دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ١٨٣٧
بُندار کرخی اصفهانی ، ابوعمرو بنداربن عبدالحمید کرخی اصفهانی ، لغوی و نحوی قرن سوم . نام او در برخی از منابع بندار، در بعضی مَنْداد و در پاره ای دیگر به هر دو صورت آمده است (ابن ندیم ، ص ٩١، قفطی ، ج ١، ص ٢٥٧؛
زبیدی ، ص ٢٠٨؛
یاقوت حموی ، ج ٧، ص ١٢٨، ج ١٩، ص ١٧٤). کنیه اش را به دو صورت ابوعُمَر (ابن ندیم ، همانجا، یاقوت حموی ، ج ١٩، همانجا) و ابوعَمْرو (قفطی ، همانجا؛
سیوطی ، ج ١، ص ٤٧٦) ضبط کرده اند. لقبش به سه صورت ابن لِرّة ، ابن لُرّة و ابن لزّه ثبت شده است (ابن ندیم ؛
قفطی ؛
یاقوت حموی ، همانجاها؛
قالی ، ج ٣، ص ١٠٢، ٢١٥). عده ای او را کرخی (رجوع کنید به یاقوت حموی ، ج ٧، ص ١٢٧ـ١٢٩، ج ١٩، ص ١٧٤؛
سیوطی ، همانجا)، بعضی کرجی (ابن ندیم ، همانجا) ولی اغلب اصفهانی و از ناحیة جبال دانسته اند. (رجوع کنید به قفطی ، ج ١، ص ٢٥٦ـ٢٥٧؛
یاقوت حموی ، ج ٧، همانجا). با این وصف ، در نام او (بندار) و در ایرانی بودنش اختلاف نظر و تردید نیست .
تاریخ تولد و مرگ بندار در منابع نیامده است ؛
اما، چون از شاگردان ابوعبید قاسم بن سلاّ م هروی (متوفی ٢٢٣) بود (یاقوت حموی ، ج ٧، همانجا؛
سیوطی ، همانجا)، به احتمال زیاد سال تولّدش باید حدود آغاز قرن سوم باشد. بندار از ناحیة جبال به بغداد رفت و، با اطلاعات وسیعی که از اشعار عرب و اخبار و انساب داشت ، موردتوجه ابوالفضل جعفر متوکل ، خلیفة عباسی (حک : ٢٣٢ـ٢٤٧)، قرار گرفت و به دستگاه او راه یافت و خلیفه غالباً او را به حضور می پذیرفت . (مثلاً رجوع کنید به یاقوت حموی ، ج ٧، ص ١٣٠ـ١٣١) بندار، مُبَرَّد * ، نحوی معروف بصره را، که در آن ایام تازه به بغداد رفته بود، به خلیفه معرفی کرد. (رجوع کنید به یاقوت حموی ، ج ٧، ص ١٣٠). اگر این روایت راست باشد، این معرفی به ترقی وی کمک بسیار کرده است . بندار با ابن سِکیّت * (متوفی ٢٦٤)، که چند گاهی معلم فرزندان متوکل بود، دیدار داشت (ابن ندیم ، همانجا). دربارة قوة حافظة بندار و تعداد قصاید و ابیاتی که از بر داشت سخنان مبالغه آمیزی گفته اند که به افسانه بیشتر شبیه است ؛
ولی این گفته ها، به هر حال ، از اهمیت و اعتبار او حکایت می کند. (رجوع کنید به یاقوت حموی ، ج ٧، ص ١٢٩ـ١٣٠؛
سیوطی ، همانجا) ابن کَیْسان * (متوفی ٢٩٩) که دو مکتب نحوی کوفی و بصری را تلفیق و مکتب نحوی التقاطی بغداد را ایجاد کرده است ، شاگرد وی بود (یاقوت حموی ، ج ٧، ص ١٢٨؛
سیوطی ، همانجا). ابن کیسان در شرح معلقة امرؤالقیس یازده بار از بندار یاد کرده ، اما از اصمعی * (متوفی ٢١٣)، که از بزرگترین لغویان عرب بوده ، فقط دوبار نام برده است . ابن کیسان مخصوصاً یکی از دو روایت دایر بر نسب امرؤالقیس را از بندار نقل کرده است . به گفتة یاقوت حموی (ج ٧، ص ١٣٤)، بندار حدود نود سال عمر کرد. ابن ندیم (همانجا) چهار اثر با عناوین کتاب معانی الشعر ، کتاب جامع اللغة ، شرح معانی الباهلی و کتاب الوحوش را منتسب به او می داند. کتابهای اولی و دومی دربارة لغت بوده است ، اما تاکنون هیچ یک از این چهار اثر به دست نیامده است .
منابع :
(١) ابن ندیم ، الفهرست ، چاپ رضا تجدد، تهران ١٣٥٠ ش ؛
(٢) محمدبن حسن زبیدی ، طبقات النحویین و اللغویین ، چاپ محمدابوالفضل ابراهیم ، قاهره ١٩٨٤؛
(٣) عبدالرحمان بن ابی بکر سیوطی ، بغیة الوعاة فی طبقات اللغویین و النحاة ، چاپ محمدابوالفضل ابراهیم ، قاهره ١٣٨٤؛
(٤) اسماعیل بن قاسم قالی ، کتاب ذیل الامالی و النوادر ، بیروت ١٤٠٤/ ١٩٨٤؛
(٥) علی بن یوسف قفطی ، انباه الرواة علی انباه النحاة ، چاپ محمدابوالفضل ابراهیم ، ج ١، قاهره ١٣٦٩/١٩٥٠؛
(٦) یاقوت حموی ، معجم الادباء ، مصر ١٣٥٥ـ١٣٥٧/ ١٩٣٦ـ١٩٣٨، چاپ افست بیروت ( بی تا. ) .
/ محمود مهدوی دامغانی /