فرهنگ اردو، هندی و انگلیسی < )؛ ترنر، ( > فرهنگ نپالی - انگلیسی < )؛ در زبان مالایایی pazar ( بریتانیکا، همانجا) دیده می شود. از آنجا که نخستین شواهد این واژه در زبانهای اروپای شرقی از قرن پنجم / یازدهم و در زبان فرانسه از 836/1432، یعنی قبل از زبان پرتغالی 951/1544 دیده شده است ، ( > گنجینة زبان فرانسه < ، ذیل "bazar" )، این تصور که پرتغالیها اولین بار این واژه را از هند به اروپا برده باشند بی پایه است . این شواهد نشان می دهد که بازار ایرانی با ویژگیهای خود زبانزد جهانیان بوده و واژة ایرانی بازار به بسیاری از زبانهای جهان درآمده است . امّا در کشورهای اسلامیِ عرب زبان تقریباً همه جا واژة عربی سوق و مصغّر آن سُوَیقه (بازارچه ) به کار برده می شود. این واژه که در نام کویها، روستاها، و دیگر مکانهای جغرافیایی بوفور به کار رفته است به عقیدة فرنکل (ص 187) از زبان آرامی اخذ شده است . در پاپیروسهای آرامی به صورت ¦ uqa § uq/s § s و در فارسی میانه ، به صورت هُزوارش WQ' § S با تلفظ r ¦ za ¦ wa برجای مانده است (مشکور، 1346 ش ، ص 51 درِدوّم ؛ 1357 ش ، ج 1، ص 421). در ترکیه از روزگار عثمانیان به بازار سرپوشیدة اصلی و بزرگ ، چارشی i í µar یا چارشو گفته می شود که برگرفته از چارسو/ چهارسو/ چهارسوق فارسی دری و چهار سوگ g ¦ r-so ¦ aha § c فارسی میانه است ، مانند علی پاشا چارشی سی در ادرنه ، قَطرانچیلر چارشی سی در شهر قیصری ، و اوزون چارشی سی در استانبول . در علت این نامگذاری گفته اند که چون در امتداد هر یک از چهار در بزرگ بنای بدستان عتیق (اَسکی بدستان ، که در مرکز مجموعة بازار استانبول واقع است ) بازاری سرپوشیده پدید آمده ، این اصطلاح ابتدا برای دکانهای چهارسوی این بدستان به کار رفته و سپس به معنی بازار سرپوشیده تعمیم یافته است ؛ چنانکه در وقفنامة سلطان محمد فاتح به جای i í µar ترکیب عربی الجوانب الاربعه آمده است ( د.ا. ترک ، ذیل «چارشی سی »). الفاظ بازار و پازار امروزه در ترکیه بیشتر به بازارهای سیّار و بازارهای روزهای تعطیل (معمولاً یکشنبه بازار) و به خود روزیکشنبه نیز اطلاق می شود؛ با این حال ، در نام بعضی از بازارهای این کشور برجای مانده است ، مانند بیت پازاری (بازار کهنه فروشان ) و سلطان پازاری . تعریف بازار در واژگان نوین اقتصادی . بازار، اصطلاحاً عبارت است از منطقه ای معین ، در دست مجموع افرادی خاص که به تناسب حرفة خویش و عرضه و تقاضایی که در جامعه وجود دارد ـ بتنهایی یا گروهی ـ داد و ستد می کنند. در دانش اقتصاد سیاسی لفظ بازار به تناسبِ مورد استفاده و موضوع و مقصود گوینده ، معنا و مفهوم پیدا می کند. برای نمونه در اصطلاح «بازار نفت » اگر گوینده به همة کشورهای نفت خیز یا دارای صنعت نفت نظر داشته باشد، مقصود وی از قراین موجود در سخن او فهمیده می شود. در جغرافیای اقتصادی اصطلاحاتی مانند «بازار جهانی »، «بازار مشترک »، «بازار آتلانتا»، توجه به منطقه یا محدودة جغرافیایی را به ذهن می آورد. اصطلاح «بازار سیاه » نیز به مجموعة مبادلاتی گفته می شود که در آن ، کالا و خدمات ، به قیمت غیررسمی و به صورت نیمه مخفی ، خرید و فروش شوند. «بازار رسمی » در برابر «بازار آزاد» به بخشی گفته می شود که در آن قیمتها از طرف دولت یا سازمانهای وابسته هدایت و نظارت می شود. اصطلاحاتی مانند «بازار سهام »، «بازار پولی »، «بازار مالی »، «بازار نقـد»، «بازار نسیه »، «بازار پایدار»، «بازار بی ثبات »، «بازار رو به تنزل » و مانند آنها بیشتر دربارة معاملات اوراق بهادار به کار می روند. منابع : (1) درخت آسوریگ : متن پهلوی ، آوانوشت ، ترجمة فارسی ، فهرست واژه ها و یادداشتها از ماهیار نوابی ، تهران 1346 ش ؛ (2) محمدجواد مشکور، فرهنگ تطبیقی عربی با زبانهای سامی و ایرانی ، تهران 1357 ش ؛ (3) همو، فرهنگ هزوارشهای پهلوی ، تهران 1346 ش ؛ (4) پاول هرن ، هاینریش هوبشمان ، اساس اشتقاق فارسی ، ترجمة جلال خالقی مطلق ، تهران 1356 ش ؛ (5) V.I. Abaev, "Old Persian § s i r a § c i b a , in Behistun inscription", Vestink Drevnej Istorii, Moscou 1985, I; (6) M. Back, Die Sassanidischen Staatsinschriften Etymologischer, Acta Iranica,VIII, 18, Leiden 1978; (7) Harold Walter Bailey, Dictionary of Khotan Saka, Cambridge 1979; (8) Christian Bartholomae, Altiranisches Wخrterbuch, Berlin 1961;9- Emile Benveniste, Le Vocabulaire des institutions indo- europإennes, Paris 1969; (10) Oscar Bloch, Walther Von Wartburg, Dictionnaire إtymologique de la langue franµaise, Paris1968; (11) Encyclopaedia Britannica Ghicago 1985, s.v. "bazar"; (12) S. Fraenkles, Die Aramجischen fremdwخrter in Arabischen, Leiden 1886; (13) Ilya Gershevitch, A grammar of Manichean Sogdian, Oxford 1961; (14) Philippe Gignoux, Glossaire des inscriptions Pehlevies et Parthes, London 1972; (15) W. B. Henning, "Ein manichaفsches Betund Beichtbuch", APAW, 1936= selected papers, Acta Iranica, v, 14, Leiden 1977; (16) H. Hubschmann, Armenische Grammatik, Leipzig 1895; (17) IA, s.v. " µ ar í i" (by Osman Ergin); (18) D. M. Madan, The complete text of the Pahlavi Dinkard, Bombay 1911; (19) A. Maricq, Res Gestae Divi Saporis, Syria, 35, 1958; (20) W. Meyer Lدbke, Romanisches etymologisches Wخrterbuch, 3rd ed., 1935; (21) Petar Skok, Dictionnaire إtymologique de la langue croate ou serbe, zagreb 1973; (22) Trإsor de la langue Franµaise: Dictionnaire de la langue du 19e et du 20e Siةcle, Paris 1971-1979. / ایرج پروشانی / 2) شهر و بازار در دورة اسلامی . بررسی نهاد اقتصادی ـ اجتماعی بازار، پیش از هر چیز، باید در زمینة اصلی آن یعنی شهر صورت گیرد. زمینة تحقیق برای بازاراسلامی ، شهرهای منطقة تاریخی و مرکزی جهان اسلام ، یعنی شهرهای خاورمیانه است . محققان بیگانه ،اسلام را بیشترآیینی خاصِ شهرنشینان دانسته و برخی ازآنان دراین معنی چندان تأکید و مبالغه کرده اند که گویی مسلمانان جز در شهر نمی توانند زندگی واقعاً مذهبی داشته باشند (از جمله رجوع کنید به و. مارسه ، ص 86 به بعد؛ ژ. مارسه (از جمله مارسه ، ص 517-533؛ ویرت ، 1982، ص 194). آن دسته از خاورشناسان که در جستجوی ویژگیهای شهرهای دورة اسلامی و ارائة صورت نوعی و نمادی برای آنها، به مقایسة این شهرها با دیگر تمدنهای پیش از اسلام یا معاصر ظهور آن پرداخته اند، خصوصیات مشترکی میان آنها یافته اند که شخصیّت ، هویّت ، و وحدت این شهرها را نشان می دهد. در این تحقیق ، برای جغرافیدانان ، شهرسازان ، و معماران بیشتر جنبه های صوری و مدنی مانند طرح شهر، سازماندهی فضا و عناصر اصلی آن مثل ارگ ، مسجد جامع ، بازار به عنوان مرکز اقتصادی ، هستة محلات مسکونی ، بخشبندی این محلات برحسب نژاد و مذهب و زبان و عوامل دیگر، کویهای بن بست ، خانه های درونگرا به صورت محوطة بسته و مشرف به حیاط میانی ، مطرح و حایز اهمیت بوده است . جامعه شناسان و اقتصاددانان بیشتر به بنیادهای اسلامی جامعة شهری مانند خصوصیات اجتماعی و قضایی اسلام ، سیطرة اقتصادی شهر بر حومة آن ، نحوة بهره برداری خاص اسلامی از سرمایه و زمین (مضاربه ، مزارعه ، مساقات )، اهمیت بسیارِ نهاد وقف در اقتصاد و معماری و آبادانی شهر و جز اینها توجه داشته اند. اما از این میان برخی از جغرافیدانان که بر جنبه های مادّی تمدن ، کاوشهای باستانشناسی ، و پژوهشهای صرفاً تجربی و عینی تکیه دارند، آن جنبه های صوری را وجه تمایز و رکن اساسی شهر در دورة اسلامی نمی دانند و معتقدند که کاوشهای انجام گرفته نشان داده است که خصوصیاتی مانند کویهای بن بست و خانه های درونگرا با حیاط میانی ، خاص تمدن دورة اسلامی نیست و از روزگاران کهن در شهرهای باستانی مشرق زمین وجود داشته است . ارگ و دیوار و بارو و پرستشگاه نیز وجه مشترک همة شهرهای قدیم است . امّا مجموعة بازار یا سوق ، که یکی از بزرگترین دستاوردهای تمدن دورة اسلامی است ، نه در مشرق زمین باستان نظیری داشته است ، نه در یونان و روم قدیم و نه در اروپای قرون وسطا (ویرت ، 1982، ص 198). زمانی که اسلام بر بخش بزرگی از جهان حاکم شد، بازار نیز به صورت یکی از وجوه اشتراک شهرهای تحت قلمرو آن درآمد. بنابراین ، یکی از ویژگیهای اصلی شهر در دورة اسلامی در ساختارهای بازرگانی آن است که به صورت مجموعه ای یکدست و به هم پیوسته ، در فضایی فشرده ، درمیان شهر جای دارد و هنوز هم با وجود دگرگونیهای ظاهری ، آن ویژگی اصلی شهر اسلامی را تداعی می کند. بازار بزرگ شهری . منظور از این بازار محلة مرکزی و اصلی معاملات و پیشه وری شهر در دورة اسلامی ـ پیش از نفوذ گرایشهای غربی ـ است که در هستة مرکزی شهر و در درون مجموعه ای از ساختمانهای ثابت و همگن و با شکل و معماری خاص جای دارد؛ محدودة جغرافیایی مورد مطالعه در این تحقیق نیز شهرهای خاورمیانه و مغرب زمین اسلامی (شمال افریقا و اندلس ) و بخشی از آسیای مرکزی (افغانستان و ترکستان روس ) است و شبه قارة هند و آسیای جنوب شرقی را به دلیل فرقهای اساسی در بر نمی گیرد (ویرت ، 1973، ص 323-333؛ 1974، ص 207-208). با بررسیهای محلی و مبتنی بر روشهای علمی در وضع بازارهای کنونی شهرهایی از این مناطق که کمتر از غرب اثرپذیری داشته و شیوة زندگی گذشته و شکل اقتصادی سنتی خود را حفظ کرده اند به احتمال زیاد می توان وضع بازارها را پس از نیمة قرن سیزدهم استنتاج کرد. سابقة وضع معماری و شکل ساختمانی امروزی این مجموعه ها بندرت به قرن دهم می رسد، با این حال مسلّم است که صورتهای کمال یافتة بازارها در قرن سیزدهم نتیجة تحول و تکامل تدریجی و طولانی است که دامنة آن به چندین قرن قبل از این تاریخ می رسد. به هر حال ، اطلاع از خصوصیات کالبدی و کارکردی بازارها قبل از این قرون بسیار کم است و اندکی بر شواهد باستانشناسی و بیشتر بر اشارات تاریخی ، جغرافیایی ، و متون ادبی تکیه دارد (ویرت ، 1974، همانجا). جایگاه بازار در شهر اسلامی . ارائة طرحی شامل و تعریفی جامع از شهر اسلامی ، محل توجه و موضوع تفحّص و تحقیق بسیاری از جغرافیدانان ، خاورشناسان و مخصوصاً اسلامشناسان قرن بیستم بوده است . بعضی از آنان بازار را بخش اساسی و هستة مرکزی «شهر اسلامی » خوانده اند (ماسینیون ، ص 474)، بعضی دیگر مسجد جامع را (پلانول ، 1968، ص 49) و برخی هر دو را (گرونه باؤم ، ص 145). گروهی دیگر با استناد به متنهای کهن تاریخی و جغرافیایی شهر را متشکل از سه رکن اصلی ارگ ، مسجد جامع ، و بازار دانسته اند (اشرف ، ص 23) و سرانجام برخی نیز عناصر مهم ساختی این شهرها را مسجد، بازار، ارگ حکومتی ، و هستة محله های مسکونی و دیوار و بارو و دروازة شهر برشمرده اند (توسلی ، ص 364). به هر حال ، همبستگی مسجد جامع و بازار و اهمیت این دو در ساختار بنیادی شهر اسلامی امری مشهود و عینی است ؛ اینکه ، تا روزگاری دراز زندگی و فعالیت اقتصادی ـ اجتماعی و تا حدودی مذهبی و سیاسی این شهرها در بازار ظهور و بروز داشته است ، قطعی است . هنوز هم در ذهن بسیاری از مردم ، بازار مرکز همة فعالیتهای شهری است (سان لیور، ص 27).در شهر اسلامی بازارها به مسجد جامع وابستگی کالبدی و کارکردی نزدیکی داشته اند. مسجد جامع به سبب تقدّم وظایف مذهبی در جای مناسبی در هستة مرکزی و محور اصلی شهر ساخته می شد و بازار به عنوان مرکز معیشت مردمی و فعالیتهای صنفی معمولاً در جوار مسجد جامع قرار داشت . محلة حکومتی و ساختمانهای عمومی و دولتی از این هستة مرکزی دور نبودند، گرچه حکّام و دیوانیان برای برکنار ماندن از هیاهوی مردم به گریز از این مرکز بی میل نبودند. پیرامون این مجموعه ، محله های مسکونی و پس از اینها محله های نیمه روستایی جای گرفته بودند که کم و بیش نما و منظری شهری داشتند؛ محلهای سکونت کشاورزان و مهاجران در مساکن بسیار ساده یا در کلبه های پوشالی بود؛ و گورستانها در دورترین نقاط شهر یا بیرون از حصار قرار داشت (پلانول ، 1968، ص 49). در شهرهای نوبنیاد اسلامی ، نخست مسجد جامع را در محلی مناسب بنا می کردند و سپس بازارها را در نزدیکی آن می ساختند، ولی در شهرهایی که پیش از اسلام پدید آمده بودند جامع را معمولاً در محل مناسبی در کنار یا نزدیک به بازار احداث می کردند. بدین سان شهر به طور کلی نظامی متحدالمرکز داشت . دتمان (ص 183-311)، مستشرق غربی ، با درآمیختن و بهره گیری از همة مطالعاتی که در بارة شهر اسلامی انجام شده بود و با تکیه بر ترکیب صوری شهر طرحی ساده و نمادین از شهر اسلامی خاورمیانه منتشر کرده است (شکل 1). در این طرح که ظاهراً شناخته ترین و مقبولترین طرح شهر اسلامی است ، جای بازار در هستة مرکزی شهر و محله های کوچک بروشنی نشان داده شده است (اهلرز، ص 68). شهرهای اسلامی خاورمیانه و شمال افریقا از لحاظ جغرافیایی و طبیعت پیرامونشان گوناگون اند. بعضی مانند اسکندریه و استانبول و بصره در کنار دریا، بعضی دیگر مانند قیروان و مراکش در صحرا، برخی دیگر مانند بغداد و قاهره در کنار رودخانه های بزرگ و سرانجام بعضی نیز مانند ارزروم و شیراز در فلاتها پدید آمده اند. اما، با وجود این تفاوتها، در همة این شهرها بازارها مرکزیت دارند و داخل حصار شهر بنا شده اند. در بررسی جایگاه بازارها چهار وضع متفاوت تشخیص داده می شود: 1) بازار در محور میان دو دروازة شهر، مانند الجزیره ، قاهره ، قیروان ، مکناس ، و رباط ؛ 2) بازار در محور میان یک دروازه و مسجد جامع شهر یا قصر حاکم ، مانند فاس قدیم ، مدینه ، تازه در مراکش ، تهران ، و تونس ؛ 3) بازار در راه میان دو مسجد بزرگ و ارگ مانند اصفهان ، استانبول ، و مکه ؛ 4) بازار میان مسجد جامع و ارگ یا میان ارگ و یکی دیگر از استحکامات شهری ، یا میان یک بندر و مرکز شهر، مانند حلب ، بغداد، دمشق ، کویت ، مهدیه ، و تطوان (شرابی ، ص 52). منابع : (23) احمد اشرف ، موانع تاریخی رشد سرمایه داری در ایران دورة قاجاریه ، تهران 1359 ش ؛ (24) محمود توسلی ، «شهر در سرزمینهای دورة اسلامی »، در هفتاد مقاله : ارمغان فرهنگی به دکتر غلامحسین صدیقی ، چاپ یحیی مهدوی و ایرج افشار، تهران 1369-1371 ش ؛ (25) Pierre Centlivres, Un bazar d'Asie Centrale. Forme et organisation du bazar de Ta ¦ shqurgha ¦ n (Afghanistan), Wiesbaden 1972; Klaus Dettmann, Damaskus: eine orientalische Stadt zwischen Tradition und Moderne, (26) Erlangen 1969; (27) Eckart Ehlers, "The city of the Islamic Middle East: a German geographer's perspective", in Papers in honor of Professor Ehsan Yarshater, Acta Iranica, XVI, 30, Leiden 1990; (28) Gustave Edmund Von Grunebaum, Islam: essays in the nature and growth of a cultural tradition, London 1961; (29) G. Marµais, "La conception des villes dans l'Islam", in Revue d'Alger, II (1945); (30) William Marµais, "L'islamisme et la vie urbaine", Acadإmie des inscriptions et belles-lettres, Paris, Comptes rendus des sإances, Paris 1929, 86-100; (31) Louis Massignon, "Le corps de mإtier et la citإ islamique", in Revue internationale de sociologie, (1920); (32) Xavier de Planhol, Les fondaments gإographiques de l'histoire de l'Islam, Paris 1968; (33) idem, "Forces إconomiques et composantes culturelles dans les structures commerciales des villes islamiques", in La ville arabe dans l'Islam, eds. A. Bouhdiba and D. Chevallier, Tunis 1982; (34) M.Scharab ¦ â , Der bazar , Tدbingen 1985; (35) E.Wirth, "Die Beziehungen der orientalisch-islamischen Stadt zum umgebenden Lande. Ein Beitrag zur Theorie des Rentenkapitalismus", in Geographie heute , Einheit und Vielfalt. Ernst Plewe zu seinem 65. Geburtstag,ed. Emil Meynen, Wiesbaden 1973; (36) idem, "Zum Problem des Bazars (su ¦ q, µar í i), in Der Islam . LI(1974),203-260,LII(1975),6-46; (37) idem."Villes islamiques, Villes arabes, Villes orientales? Une problإmatique face au changement." in La ville arabe dans l'Islam , eds. A.Bouhdiba and D. Chevallier, Tunis 1982. / ایرج پروشانی / 3) مهمترین خصوصیات بازارهای مرکزی شهرهای اسلامی . محققان از بررسی و مشاهدة دقیق صدها بازار شهرهای اسلامی به خصوصیات و معیارهایی دست یافته اند که این نهاد اسلامی را بخوبی مشخص و از نهادهای مشابه در دیگر تمدنها متمایز می سازد (ویرت ، 1974، ص 212). نقش سازماندهی بازار در امور اقتصادی و مالی . بازارِ مرکزی شهرهای خاورمیانة اسلامی ، مرکز ثقل اقتصادی و نظام بهره وری از سرمایه است . این نهاد با خرید و فروش و تولید و پیشه وری گسترده به صورت مرکز رهبری امور اقتصادی و مالی شهر درآمده و با این اعتبار به عنوان جایگاه محوری سیاست و مذهب نیز محسوب می شود. با این برداشت ، بازار نهادی معادل محلة مرکزی معاملات شهرهای بزرگ امروز است ، امّا از دو جهت با آن تفاوت دارد. نخست اینکه جنبة مالی و اعتباری بازار خاورمیانه برخلاف محلة مرکزی معاملات ، برملا و عیان نیست . در محلة تجاری شهرهای بزرگ ، دفاتر و تأسیسات گوناگون مانند بانکها، بیمه ها، امور صنایع ، حمل و نقل ، شرکتهای تجارت خارجی و جز آن ، در ساختمانهای مجلل و عمارتهای بلند جای دارند، حال آنکه در بازار، از ترس فشارهای حکومتی ، همه چیز پنهان است ؛ حتی امروز، دارایی و نفوذ مالی در معرض دید قرار نمی گیرد. دفاتر سرمایه داران و تاجران و وام دهندگان بزرگ تنها حجره هایی زیر سقفِ خانها یا سراهاست که در آنها معمولاً یک میز کوچک ، یک تلفن ، یک دفتر کل ، و چند صندلی وجود دارد و در پستوی آن یک گاوصندوق . دوم اینکه روش رهبری اقتصادی و مالی بازار نیز با آنچه در غرب به صورت سرمایه گذاری تولیدی مرسوم است تفاوتهایی دارد. از آن جمله مسئلة استفاده از سرمایه با بهرة مالکانه و تفوق اقتصادی شهر بر حومه های روستایی آن است که بعضی از محققان غربی در مورد شهر اسلامی در خاورمیانه بر آن پافشاری کرده اند (بوبک ، ص 259-298) و گفته اند که این ویژگی در هیچ یک از مراحل پیشین تکامل بشر از جمله در مرحلة نظام ارباب و رعیتی دیده نمی شود. در این نظام ، سرمایه دار شهری و بازاری بعضاً بی آنکه خود دستی در تولید داشته باشد بسیاری از ابزارها و مواد اولیه و گاه کارگاه را در اختیار می گیرد و به پیشه ورانِ اندک مایه اجاره می دهد. در پرتو این نوع سرمایه داری ، بخش عمدة دستاوردهای کشاورزی که مازاد مصرف روستا بود، معدن داری و سایر رشته های اصلی تولید در شهر جمع می شد و در دسترس قشر نسبتاً وسیع و متمایزی قرار می گرفت . از این رهگذر برای این شهرها نه تنها از نظر تعداد ساکنان بلکه از لحاظ مادی و فرهنگی فرصت تفوق حاصل می شد (بوبک به نقل از اهلرز، 1990، ص 70). امروز نیز آمار و ارقام نشان داده اند که شهرهای محصور در خاورمیانة اسلامی سازمان دهندة کار و به کار گیرندة نتیجة فعالیتهای اقتصادی حومه های خویش هستند. مالکیت اراضی روستایی ، آب ، بازاریابی فرآورده های کشاورزی ، تولید و بازاریابی فرش ، و خدمات عمومی و خصوصی در مناطق روستایی در بسیاری موارد در تصرّف شهریان است که با مهارت خاص خود بهره ها و مزایای فراوانی از روستاها می برند (اهلرز، 1977، ص 86-96؛ 1982، ص 223-253). برخلاف این نظر، برخی از محققان نشان داده اند که صاحبان حرفه های دستی کوچک شهری و کاسبان خرده فروش کوچک بازار، بندرت وابسته به وام دهندگان و عمده فروشان بزرگ بوده و هستند. همین سرمایه داران بازاری تا قرن حاضر در سازماندهی مالی بازار مشارکت مؤثّر داشته و نه تنها در تجارت و پیشه وری شهری بلکه در سازماندهی و تأمین مالی بعضی بخشهای کشاورزی ، صنایع محلی و روستایی و بومی ، سرمایه گذاری کلان کرده و با این اعمال مثبت و سازنده بازار شهری را به صورت سازمانی جدّی ، پرتحرّک و ثمربخش درآورده اند. بنابراین تصویری که از نقش انگلی شهر شرقی به دست داده اند غیرمنصفانه است و باید اصلاح شود (ویرت ، 1973 الف ، 323-333؛ 1974، ص 217). بازار، علاوه بر این که واسطة ضروری و حلقة اصلی زنجیرة تولید، توزیع و مصرف است ، موضوعی برای بهره برداری از سرمایه هم محسوب می شود. ساختمانهای آن ملک خانواده ها یا افراد غنی است که از آن در کارهای عام المنفعه یا برای تأمین مالی آیندة افراد خانوادة خود استفاده می کنند (بِکِر، 1910، ص 93-100؛ لاپیدوس ، 1967، ص 59، 119، 193 به بعد). اغلب منافع ساختمانهای بازار به صندوق مساجد، مدارس ، و بنیادهای خیریه سرازیر می شود. به طور مثال از منافع یک خان در ازمیر برای تأمین هزینه های یک مدرسه در استانبول استفاده می شود. همین طور از منافع ساختمانها، کارگاه ، و انباری که در کنار مسجد عثمانی ساخته شده برای تأمین هزینه های مالی همین مسجد استفاده می شود (گراف ، به نقل ویرت ، 1974، ص 218). حکام ، اشراف ، و ثروتمندان نیز با ساختن و خریدن کاروانسرا و دکان یا مشارکت در معاملات بازرگانی مبالغ هنگفتی سرمایه گذاری می کردند. بسیاری از آنان پنهانی با تجار بزرگ شریک می شدند و نفوذ زیادی در بخش تجارت کسب می کردند. این نفوذ معلول قدرت اقتصادی و مناسبات سیاسی آنها با تجار بزرگ بود. آنها خود هر گاه به پول نیازمند می شدند بیدرنگ از بازرگانان و صرّافان وام می گرفتند. نقش صرافان و تجّار ثروتمند بازار دارای اهمیتی خاص بود، زیرا تقریباً تمام معاملات پولی از طریق آنها انجام می شد. سلف خری منبع مهم دیگر بهره برداری از سرمایه را تشکیل می داد. سازماندهی و سرمایه گذاری در تولید منسوجات و سپس در فرشبافی ـ در نواحی روستایی ـ از دیگر فعالیتهای مهم مالی بازار بود ( ایرانیکا، ج 4، ص 28). موضوع وقف ، و اهمیت عظیم معماری و اقتصادی موقوفات مذهبی ، در توسعه و تفکیک فضایی شهرهای بزرگ اسلامی چون استانبول ، حلب ، دمشق ، و در نتیجه تأثیر آن در ادارة نهادهای مذهبی و رفاهی بازار و ایجاد اشتغال و برگزاری اعیاد مذهبی اهمیت بسیاری دارد (اهلرز، 1990، ص 73). موقوفات مذهبی در قوام شهر اسلامی و توسعة آن نقشی حیاتی داشته و دارد (در مورد ملایر رجوع کنید به مؤمنی ، ص 40-48؛ برای تفت رجوع کنید به اهلرز و مؤمنی ، ص 16-26؛ و برای حبوس العام در شمال افریقا رجوع کنید به استوبر، 1985، 1986). در بازارهای ایران املاک وقفی فراوانی وجود دارد که هزینة بناهایی را که بیشتر در خود بازار قرار دارد تأمین می کند ( ایرانیکا، ج 4، ص 21). فعالیتهای گوناگون اقتصادی بازار و نظام همبستگی آنها. در بازار مرکزی شهرهای بزرگ خاورمیانة اسلامی ، بخشهای خرده فروشی ثابت و سیّار، عمده فروشی و بنکداری ، واسطه گری ، تجارت خارجی ، خدمات خصوصی و عمومی ، امور اعتباری و مالی ، تولید و پیشه وری و دستورزی در یک بافت سازمانی و مالی گرد هم جمع و به هم وابسته اند و بر هم تأثیر متقابل دارند. این درهم تنیدگی و گوناگونی رشته های اقتصادی که خاستگاه بخش اعظم آن تجارت خارجی و به دنبال آن توسعة پیشه وری است تنها در بازارهای بزرگ مراکز استان و شهرهای پایتخت وجود دارد. در شهرهای کوچک ، بازارهای ساده ای می توان یافت که شعاع عملشان تنها یک منطقة کشاورزی یا روستاهای اطراف است . کار آنها محدود به جزئی فروشی و انجام دادن خدمات ساده و کارهای دستی در حدود سفارش گرفتن از مشتریان محلی و فروش مستقیم به آنهاست ، مانند بازار معرّة النعمان در سوریه ؛ سوق العمارة در عراق ؛ سَفاقُس ، سوسه ، و قیروان در تونس ؛ تازه و تِطوان در مراکش ؛ آمل و ساری در شمال ایران ، بم و زابل در مشرق ایران ؛ مزارشریف در افغانستان ؛ صَعدَه در یمن . در روستاها غیر از فروشندگان دوره گرد، تجمع کوچکی شبیه به بازار خرده فروشی و صنایع دستی دیده می شود (ویرت ، 1974، ص 219؛ لاپیدوس ، 1969، ص 72). همین که در شهر فعالیت تجارت خارجی پیدا شد ساختار بازار گسترده تر و پیچیده تر می شود. به راسته های سنتیِ خرده فروشی و پیشه وری ، عنصر «خان »، به عنوان محل دفتر و انبار بازرگانی خارجی ، افزوده می شود. دستورزی و فعالیتهای تجاری افزایش و بالش می یابد تا اضافه بر نیازهای مستقیم شهر و توابع آن ، خواستهای تجارت خارجی هم برآورده شود. وجود خان در بازار درجه دوّمی مانند بابل ، در شمال ایران ، گواه نقش گذشتة این شهر در بازرگانی با روسیه مثلاً در آغاز قرن سیزدهم است . همین خصوصیت برای خانهای شهر کوچک تاشقُرغان ، در شمال افغانستان ، که از 1267 نقش مهمی در بازرگانی عبوری (ترانزیتی ) بین روسیه و هندوستان ایفا کرده است نیز صادق است ، همین طور برای خانهای شهر انطاکیه (ولرس ، ص 27-79). در روزگار صلاح الدین ایوبی در مصر، بازرگانی با هندوستان پردرآمدترین سرمایه گذاری آزاد محسوب می شد (بِکِر، 1909، ص 206-219؛ ویرت ، 1974، ص 220). بازرگانانی که از این راه ثروت اندوختند منبعی شدند برای دادن وام و تأمین مالی سایر فعالیتهای تجاری . در گذشته نیز تأمین اعتبار برای فعالیتهای تجاری ، وظیفة بازرگانان بود. اکنون نیز بازرگانان و وام دهندگان بزرگ ، کسانی را که برای ذخیرة بازرگانی و صادرات تولید می کنند، به هنگام نیاز مالی و بدهکاری حمایت می کنند. گوناگونی کارها و پیچیدگی آنها در بازارهای شهرهای بزرگ تجاری قدیم خاورمیانه به گونه ای حیرت آور به مجموعه های نوین تجاری شهرهای امریکای شمالی ، در عمارات بلندی که طبقات زیرین آنها به مراکز تجاری و خرید اختصاص یافته اند، سرایت کرده است . در این مراکز، با وجود اختلاف شدید با بازار سنتی ، دفاتر، واحدهای خرده فروشی ، خدمات ، حرفه های تعمیراتی ، بانکها، و رستورانها در فضایی محدود و بسته گرد هم جمع اند و مانند بازارهای خاورمیانه فاقد محل سکونت هستند و در زمان معینی کاملاً از مردم تخلیه و بسته می شوند. امّا در روزگاری که بازار مرکزی شهرهایی مانند حلب ، اصفهان ، بصره ، و کاشان علاوه بر مجموعه های بزرگ ساختمانی با معماری خاص ، بخشهای تجاری مرکزی با فضای کافی و کارکردهای در هم تنیده داشتند در اروپا و امریکای شمالی چیزی قابل قیاس با این تشکیلات وجود نداشت (ویرت ، 1974، ص 221). ساختار پیکر بازار. میان بخشهای مختلف اقتصادی و مالی بازار و نوع ساختار بنا و معماری آن بتدریج و با گذشت زمان هماهنگی معقولی برقرار شده است . در بازارهای بزرگ شهرهای اسلامی که پیکر آنها از اجزاء و تکه های درهم جفت شده و به هم چسبیده شکل گرفته اند، از کویها و گذرگاههای اصلی و فرعی (راسته ها) برای خرده فروشی و پیشه وری ، از خانها برای تجارت عمده و مبادلات خارجی (صادرات و واردات )، و از فضاها و مجموعه های سرپوشیده (قیصریه ، تیمچه ، بدستان ) برای تجارت کالاهای گرانبهاتر استفاده شده است . راسته ها و خانها در همة بازارها عنصر اصلی هستند و تالارهای سرپوشیده ، دالانها، و میدانها تنها در بعضی از شهرهای نواحی مشرق زمین جزء بازار شمرده می شوند. سایر بناهای مذهبی ، آموزشی ، و رفاهی مانند مساجد، تکایا، مدارس ، دارالشفا، قهوه خانه ، خوراک پزی ، آب انبار، و سقاخانه که در عمل کامل کنندة محلّة تجاری ـ اجتماعی بازار هستند به تناسب نیاز در محلهای خاصی جای گرفته اند. در این میان محل مسجد به دلیل مقدّم بودن وظایف مذهبی مسلمانان از اهمیّت خاصی برخوردار بوده است . از این رو می توان گفت که از آغاز قرن سیزدهم ساختار معماری بازار در شهرهای گوناگون خاورمیانه از الگو و طرحی عمومی و پذیرفتة همگان پیروی کرده است ، چنانکه نقشة بازار حلب در قرن سیزدهم ، بازار تهران در دورة قاجار، بازار تبریز بعد از زلزله و تجدید بنای آن در حوالی سال 1256، و بازار اراک که در قرن سیزدهم بنا شده شباهت زیادی به هم دارند. در بنای بازارهای اسلامی ، با معماری سنّتی ، سه بخش اصلی را می توان از هم تمیز داد: الف ) کویها یا گذرگاههای اصلی و فرعی (راسته ها)؛ ب ) مجتمعهای تجاری دارای انبارها و محلهایی برای سکونت موقت بازرگانان (خان ، سرا یا کاروانسرا، فُندُق ، وَکاله ، رَباع )؛ ج ) مجتمعهای تجاری بی امکان سکونت (قیصریه ، تیمچه ، بدستان ). الف ) راسته یا گذرگاه اصلی و فرعی بازار، مسیری نسبتاً طولانی است که در دو طرف آن دکانها و فروشگاههای به هم پیوسته ، در یک ردیف رو به سوی گذرگاهها دارند. این گذرگاهها معمولاً محور اتصال مرکز شهر به خیابانهای اطراف و جاده های خارج از شهر است . ضمناً در ورودی تأسیسات و سایر بخشهای خصوصیتر تجاری و رفاهی بازار نیز غالباً در طول یکی از همین راسته ها قرار دارد. طول راسته ها متفاوت بوده و به شهادت متون تاریخی گاه به یک یا دو فرسخ می رسیده است ، امّا بخش مسقّف و پر جنب و جوش بازارها معمولاً بین دویست تا پانصد متر بوده است ـ به استثنای بعضی بازارهای بزرگ مانند بازار اصفهان و تهران . عرض محورهای اصلی راسته ها چهار تا هشت متر، و برخی محورهای فرعی ( مانند بازارهای اسکندریه و بیروت ) 5ر1 متر بوده است . کوچه های تنگ بیشتر محصول قرن سیزدهم هستند و احتمالاً قبلاً مسکونی بوده و بعداً به بازار پیوسته اند. بنای راسته ها، برخلاف خیابانهای تجاری اروپا و هند، به استثنای بازارهای جدیدتر مانند قیصریة اصفهان ، بازار نو شیراز، بازارچه بلند اصفهان (شکل 2)، سوق الحمیدیه (شکل 3)، سوق الخُجا در دمشق ، و سوق سُرسُق بیروت ، معمولاً یک طبقه هستند. در این بازارها روی حجره ها، نیم طبقه ای تعبیه شده که از آن به عنوان انبار یا کارگاه یا دفتر استفاده می شود. از خصوصیات مهم راسته ها، به عنوان عنصر بنیادی بازار، نبودن خانه های مسکونی در میان آنهاست ، مگر در انتهای راسته که بازار به کوچه های خانه دار معمولی می پیوندد. در موارد استثنایی و ویژه ای مانند قصبة قاهره ، محور اصلی بازارهای مکه ، مدینه ، طایف ، و صنعا ترکیب تجاری ـ مسکونی هم دیده می شود. در بسیاری از شهرهای خاورمیانه و افریقای شمالی ، بخش مرکزی راسته ها سرپوشیده هستند، امّا در بعضی دیگر مانند بازارهای شهرهای کرانة خزر، یمن ، افغانستان ، و مراکش راسته ها سقف ثابتی ندارند. در برخی دیگر به تبعیّت از شرایط جوّی از پوشاندن بازارها گزیری نیست ، چنانکه در یزد حتی بر کوچه های معمولی نیز تکه تکه سقف بسته اند تا رهگذران از تابش بی امان آفتاب آسوده باشند. ارتفاع سقف بازارها در نواحی سردسیر (بازار تبریز) کمتر است و حدوداً به شش متر و در مناطق گرمسیر (بازار قیصریة لار) بیشتر است و حدوداً به هجده متر می رسد. بخشهای مهمتر بازار نیز به دلیل اهمیّت و اعتباری که دارند با سقفهای گنبدی پوشش یافته اند. بخشهایی دیگر به هنگام مرمت یا بازسازی پوشانده شده اند، و برخی از کوچه های حاشیة بازار را نیز به هنگام پیوستن به پیکر بازار طاق بندی کرده اند. شکل سقفها تابع سنّت معماری محل و مصالح ساختمانی در دسترس است ، چنانکه در ایران و عراق بیشتر از خشت و آجر استفاده شده و شکل سقفها به صورت ردیف گنبدهایی بر چهار پایة لچکی یا چند گوشه یا طرح گهواره ای (آهُنگ ) یا قوسهای دوپوشه است . نمونه های این گونه سقفها در تبریز، اصفهان ، شیراز، و بغداد دیده می شود. در بسیاری از کشورهای خاورمیانه و بخصوص در بازارهای ایران رسم بوده است که در محل تقاطع دو راستة اصلی یا در برابر مسجد یا مدرسه ، یا قیصریه ، گنبد را بلندتر بنا کنند. در ایران و افغانستان تقاطع دو راسته را «چهارسو» می گویند که نمونه های عالی گنبددار آن چهار سوی قیصریة اصفهان و چهارسوی خان یزد است . مواردی از چهار سوی گنبددار در بازارهای بدون سقف گنبدی نیز دیده می شود که نمونه های آن در قاهره مقابل خان القُطْن یا در مِکْناس روبروی مسجد جامع شهر واقع است . در کشورهای ترکیه ، سوریه ، لبنان ، لیبی ، و تونس برای سقف بازارها از طرح گهواره ای و نیز از طاق و تویزه و برای مصالح بنّایی از سنگ و آجر استفاده می شده است . امّا در بازارهای مصر ظاهراً هیچگاه طاق گنبدی یا سقف طویل ، به سبک بازارهای ایرانی و ترکی و عربی ، وجود نداشته است و در متون تاریخی و معماری هم اشاره ای به ساخت آن نشده است . سرپوشیده بودن بخشهایی از بازار مانند شارع الخیّامیه (شکل 4 ـ الف ) یا حارة الجمالون (شکل 4 ـ ب ) در قاهره یادآور سقفهای چوبی سنتی غوریه یا خان الخلیلی است که دیوید رابرتس در 1254 از آنها طرحی قلمی کشیده است (شکل 4 ـ ج ). بازارهای مراکش نیز غالباً پوشیده از تیر چوبی و حصیر است . با این روش کم خرج ، دالانهای عریض شش متری و حتی هفت متری را در فاس نو (شکل 5) پوشانده اند. در بنغازی و قاهره نیز این روش معمول است . قدیمترین نمونة سقف تیرآهنی متعلّق به سوق الحمیدیه (شکل 3) در دمشق است که به سال 1296 بنا شده و پانصد متر طول و هشت متر عرض دارد و از تیرآهنهای قوسی شکلی درست شده که در دو طرف به هم متصل و با ورقة آهن پوشیده شده اند. از این پس سقف بسیاری از بازارها مانند بورسه ، تهران ، حلب ، بغداد، و جدّه با تیرآهن و ورقة آهن سفید پوشیده شده است . بخشی از تهویه و نوررسانی بازارهای سرپوشیده از طریق روزنه های تعبیه شده در وسط گنبدها، یا دریچه ها و شبکه های احداث شده در پایة گنبدها یا پنجره های دیواره های جانبی تأمین می شود (شکل 6). در غالب بازارهای شرقی ، بخشهای مرکزی و پر رفت و آمد راسته ها به دکانهای خرده فروشی و بخشهای کناری و پیرامونی به کارگاه پیشه وران و دستورزان اختصاص داشته است . سَبُک شمردن صنایع دستی باعث انحلال کارگاههای آن در برخی از بازارها شده و گهگاه بعضی از حجره ها از صورت سنتی خود خارج و به مغازه های شیشه (ویترین )دار جدید مبدل شده اند، مانند بعضی از راسته ها و دکانها در بازار مصری استانبول ، سوق الحمیدیة دمشق ، سوق البِرکة تونس ، بازار جدّه ، بازار تهران ، و بازار زرگرهای کرمان (شکل 7). شکل سنّتی مغازه های بازار (دکّان ، حجره ، حانوت ، محلّ) هنوز هم در بعضی از بازارها مانند حلب ، شیراز، و فاس حفظ شده است . از خصوصیّات ویژة این دکانها کوچکی ابعاد آنهاست ، مثلاً در سوق العطّارین تونس سطح مغازه ها 5ر2 متر مربع است و حتی در مواردی مانند سوق باب مصر در مدینه یا سوقُالسّتّات (بازار بانوان ) در اسکندریه از این هم کوچکتر است . در بازارهای ایران دکانها نسبتاً بزرگترند، مثلاً در بازار نو شیراز مساحت آنها به حدود پانزده متر مربع می رسد. بسیاری از مغازه ها پستویی دارند که از آن به عنوان انبار یا کارگاه ، یا دفتر استفاده می شود. ترکیب مغازه و محل مسکونی بسیار کم و تنها در قاهره ، طایف ، و صَعْدة یمن دیده می شود. کف دکانها از سطح زمین بلندتر است و درِ آنها به سوی راسته باز می شود. این اختلاف سطح ، خود به خود سکویی را جلوی مغازه تشکیل می دهد که محلی برای نشستن و استراحت مشتری است ؛ این سکوها هنوز هم در بازارهای فاس و اصفهان دیده می شود و وسیلة خوبی برای عرضة کالا و قرار دادن آن در دسترس مشتری است . شیوة عرضه کردن کالاها به صورت انبوه در کیسه ها یا جعبه های سرگشاده ، روی پیشخان یا روی زمین در دهانة مغازه ها امروز هم در بسیاری از بازارهای شرقی ، رایج است (شکل 8). مغازه ها گهگاه با نوشته های خوش خط ، قالیچه های زیبا، شمشیر، یا چراغهای زینتی تزیین می شده است . تزیینات ویژه ای در سوق القماش و بازار شهر حومة السّوق تونس دیده می شود. در دو سوی گذرگاه اصلی بازار شهر حومة السّوق پیاده روهای رواق مانندی وجود دارند که با معبر اصلی اختلاف ارتفاع دارند و بیننده را به یاد خیابانهای سرپوشیدة روم قدیم می اندازند. کالاها در همین پیاده رو، مقابل هر مغازه ، عرضه می شود. این شیوة معماری در بدستان عتیق (اَسکی بدستان ) استانبول هم دیده می شود. درِ دکانها دو لته یا چند لته است که به هنگام شب بسته یا به اصطلاح معمول تخته می شده و در روز، به هنگام غیبت صاحب دکان ، فقط پارچه ای روی اجناس می کشیدند. این رسم هنوز هم در اغلب بازارها، بخصوص در عربستان و کویت معمول است . ب ) خان ، واژه ای فارسی ، کهنسال ، و با معانی گوناگون و از آن جمله «سرای و کاروانسرای »، در واژگان بازار در ایران بیشتر کاربرد تاریخی دارد و در متون جغرافی نویسان اسلامی قرنهای چهارم و پنجم ، برای بازار شهرهایی مانند ری ، نیشابور، اهواز، و کازرون به کار رفته است . امّا برای خانهای موجود در حوزة فرهنگ ایرانی که در سه قرن اخیر بنا شده اند از واژة «سرای » و «کاروانسرای » استفاده می شود و البته «خان مادرشاه » (= مهمانسرای عباسی ؛ رجوع کنید به شکل 9) منحصر به فرد است . در جهان اسلام غلبه با استعمال اصطلاح خان است که در بسیاری از کشورهای عرب زبان و ترک زبان (مصر، سوریه ، لبنان ، فلسطین ، عراق ، عربستان ، کویت ، یمن ، و ترکیه ) به کار رفته است . در کشورهای شمال غربی افریقا (لیبی ، تونس ، الجزایر، و مراکش ) بنگاههای تجاری مشابه خان را با امکان اقامت موقت برای بازرگانان خارجی «فُنْدُق » می نامند که برگرفته از واژة یونانی o n p a n d o c e i است ( د. اسلام ، ذیل «فندق »، بند 2؛ تیرش ، ص 230؛ شرابی ، ص 27). امروزه این واژه در مصر و دیگر ممالک غربی جهان اسلام به معنی مهمانسرا به کار برده می شود. برابری عمل خان و فُنْدُق را یاقوت در مُعجم البلدان (ج 3، ص 918) و ابن بطوطه در رحله (ص 72) متذکر شده اند (همچنین رجوع کنید به د. اسلام ، ذیل فُندُق ). ساختمان بعضی از فندقها مانند، فُنْدُق النجّارین و فُنْدُق التطوانیین در فاس دارای ارزش هنری معماری هستند. اصطلاح دیگری که از آغاز قرن دهم برای جانشین کردن واژة خان ـ که به نظرِ عرب زبانان بیگانه می آمد ـ در مصر معمـول گردیـد و بعـدها در ترکیه ، لبنان ، و تونس برای مراکز تجاری به کار گرفته شد «وَکالة » بود که واژه ای است عربی و به احتمال زیاد صورت کوتاه شدة دارالوکاله است (دُزی ، ج 2، ص 846). در قرنهای پنجم و ششم در بغداد و دمشق به خانبارهای بزرگ «دار» و به کاروانسراهای شهری «دارالوکاله » گفته می شد که بعدها مترادف «فُندُق » گردید. این عنوان در پایان قرن هفتم هجری جای خود را به خان داد که قبلاً به مسافرخانه های بیرون شهری و حومه اطلاق می شد. سپس در قرن یازدهم خان بتنهایی و بتدریج همة وظایف و کارکردهای دارالوکاله ، فُندُق و قیصریه را در داخل حصارهای شهر بر عهده گرفت و فندق دیگر کارش منحصر به پذیرایی از زایران و مسافران شد. در پایان قرن دوازدهم زمانی که کاملاً واژة وَکالة عربی بر خان فارسی غلبه کرده بود، هنوز در مصر، چهارده خان در برابر 206 وکاله ایستادگی می کردند ( د.اسلام ، ذیل «خان »). شمار خانها و وسعت آنها در میان بازار یا در وسط شهر دلالت بر اهمیت اقتصادی و داد و ستد بین المللی شهر داشته است . همان گونه که خانها یا کاروانسراهای بیرون شهری محل توقف و و انبارکردن کالاها و اقامت کوتاه مدت بازرگانان برای فروختن آنها بوده است ، امروزه نیز خانها یا سراهای تجاری بیشتر محل عمده فروشی کالاهای واردشده یا آمادة صدور است که به صورت عدلها و لنگه بارهای بسته بندی شده در حیاط یا انبارهای خان انباشته شده اند. علاوه بر این دفتر نمایندگی تجارتخانه های خارجی ، دفتر دلاّ لان بزرگ ، دفتر و انبار بازرگانان بزرگ محلّی ، و بعضاً کارگاههای دستورزی و پیشه وری محلی نیز در خانها جای دارند. از نیمة دوم قرن سیزدهم به بعد، یعنی بعد از سپری شدن روزگار عظمت و رونق بازارها، در خانها ـ که پیش از این مهمترین مراکز تجاری و مالی شهرهای اسلامی بودند ـ بتدریج تغییراتی راه یافته است . خانهایی که در عصر حاضر از لحاظ ساختمانی و طرق دستیابی و رفت و آمد موضعی نامساعد دارند یا در حاشیة بازارها و دور از حوزة فعالیّت مرکزی قرار گرفته اند وظیفه و اهمیّت اصلی خود را از دست داده و محلی برای تولید انبوه و عرضة کالاهای ارزان قیمت شده اند (ویرت ، 1968، 101-128؛ 1974، ص 226). خانها از لحاظ وسعت و خصوصیّات معماری درجات گوناگون دارند، بعضی از آنها بسیار ساده (خانه ای خشتی با حجره های یک طبقه گرد یک حیاط کوچک ) و برخی مانند خانهای بزرگ در قرنهای دوازدهم و سیزدهم در حلب و اصفهان و تهران و قزوین و اراک به صورت مجموعه های زیبا با معماری یکدست و منسجم ، حجره های متعدد، حیاطهای ایوان دار، دالانها، راهروها، و طاقنماهای مجلل اند، و بعضی دیگر مانند خان الخلیلی قاهره بمرور صورت یک شهرک تجاری ، با چندین بازار تخصصی ، به خود گرفته اند. نام خانها، اغلب ، از نام کالاهای عمده ای که در آنها معامله می شده یا از نام بنیانگذار آنها گرفته شده است . از این رو در بیشتر شهرهای عرب زبان مرکز جهان اسلام یک «خان الصّابون » یا یک «خان الزّیت » وجود دارد. مجتمعهای تجاری با امکان سکونت (سرای ، خان ، فُندُق ، وکالة ) در شهرهای دورة اسلامی از لحاظ طرح و ترکیب ساختمانی تفاوت چندانی با هم ندارند و با گذشت قرنها تغییر زیادی نکرده اند. خان به طور کلی شامل یک حیاط میانی است که حجره های به هم پیوسته گرد آن را گرفته است . تفاوت خانها بیشتر در شکل زمین ، تعداد طبقات ، و نوع ایوان و رواق و راهروهاست . معمولترین نوع خان دو طبقه است . در بیروت ، استانبول ، و تبریز (شکل 10) چندین خان سه طبقه هم دیده می شود. وَکاله ها و فُندُقها در قاهره و فاس و دیگر شهرها غالباً بیش از دو طبقه دارند. با ملاحظة این تفاوتها می توان به هشت طرح اصلی خان اشاره کرد (شرابی ، ص 70): 1. خان با رواق و ایوان سراسری در همة طبقات . در این نوع که در خاورمیانه عمومیّت دارد حجره ها از طریق ایوان به حیاط راه دارند. حجره ها شبیه به هم و دارای ابعاد متفاوت اند؛ مساحت برخی از آنها به پنج متر مربع (خان البُرود در بیروت ؛ رجوع کنید به شکل 22ـ 8) و برخی دیگر به پنجاه متر مربع هم می رسد (بویوک ینی خان در استانبول ). 2. خان با ایوان سراسری در سه طرف . طرح این نوع خان برای صرفه جویی در زمین است و اختصاص به خانهای کوچکتر دارد، مانند خان الصّابون (شکل 22-13) طرابلس لبنان یا خان الحبال حلب . 3. خان با رواق و ایوان سراسری و راهروی داخلی . این نوعِ ویژة خان نادر است و برای زمینهای قناس طرحریزی شده است مانند خان حسن پاشا در استانبول . ابعاد حجره ها در این خانها متفاوت و حیاط آنها کوچکتر است . در خان آنطون بک (شکل 22-7) بیروت که از خانهای جدید (قرنهای سیزدهم و چهاردهم ) است از این طرح استفاده شده است . 4. خان با رواق و ایوان سراسری در یک طبقه . مانند سراهای بازمانده از عهد صفوی در ایران که حجره ها در طبقة همکف مستقیماً یا از طریق هشتی کوچکی به حیاط راه دارند. در طبقة بالا، این هشتیها به هم متصل اند و تشکیل راهرویی را می دهند، مانند خان مادرشاه (شکل 9) و سرای تالار در اصفهان . 5. خان با رواق و ایوان سراسری در دو طبقه . در این نوع خان که خاص کشور مصر است طبقات همکف و اوّل از طریق ایوان و رواق به حیاط راه دارند، مانند وکالة قایِتبای و وکالةُالغوری (شکل 11) در قاهره . راهروهای طبقات بالاتر در درون ساختمان جای دارند. 6. خان با مهتابیهای دورتادور. در این نوع خان که بیشتر خاص سراهای قرن سیزدهم در ایران است ، برخلاف خانهای عصر صفوی که در طبقات بالا، راهروهای سرپوشیده به شکل رواق و ایوان دورتادور داشت ، طبقة اوّل (بالای همکف ) عقب نشسته و تشکیل مهتابی داده است ، مانند سرای حاجی کریم در اصفهان و سرای احمدی در شیراز و فُندُق سوق التطاوین در شهر تازه و فُندُق الطَرّافه در رباط مراکش . 7. خان با ایوان و گوشه های پخ . این نوع خان عمدتاً در ایران (شکلهای 9، 10، 12) یا در مناطق متأثّر از معماری ایرانی دیده می شود، مانند دیار بکر و اورفا در ترکیه . خان قوردبک در حلب استثنای این قاعده در کشورهای عربی است . 8. خان با صحن سرپوشیده . در این نوع ، صحن میان خان با یک یا چند گنبد پوشیده شده است . حجره ها گرداگرد صحن قرار دارند و طبقة فوقانی دارای ایوانی سراسری و مشرف به صحن است . بدین ترتیب این خانها شباهت زیادی به تیمچه های ایرانی دارند و احتمالاً از معماری آنها متأثّراند. خانهای دمشق بجز خان الحریر و خان الزّیت کلاً از این گونه اند. از این میان خان اسعدپاشا، خان سلیمان پاشا (شکل 13) و خان العمود متعلّق به دورة عثمانی است . خان یا مجتمع تجاری رستم پاشا در ارزروم و خان مرجان (خان اورتمه ) در بغداد گونه هایی خاص و منحصر به فرد هستند. در اولی از طبقة همکف به صورت مهمانسرا استفاده می شود و حجره های تجاری ، گرداگرد طبقة اوّل قرار دارند. خان مرجان صحنی سرپوشیده است که در گرداگرد آن ، دو طبقه حجره ساخته شده است . ظاهراً این خان در اصل «یام »، یعنی چاپارخانه ای به سبک مغولی بوده است . بررسیهای انجام شده نشان داده اند که طرز قرار گرفتن خانها نسبت به راسته ها قاعدة معیّنی ندارد ولی خود خانها معمولاً در بخشهایی از شهر گرد هم جمع شده اند که اجتماع آنها را می توان به سه گونة متفاوت مشخّص کرد: الف . اجتماع خانها در اطراف معبر اصلی بازار، که بیشتر خـاص ایـران است و در شهرهای مهمّی مانند اصفهان ، شیراز، و تبریز (شکل 14) دیده می شود ـ در سایر شهرهای کوچک مانند شهر تازة مراکش هم بندرت وجود دارد. خانها در بازارهای ایران یا در دو سوی راسته ، ردیف یا در یک مجموعة مرکزی گرد هم یا در فضای میان بازارهای متقاطع قرار گرفته اند. اصولاً نزدیکی و پیوستگی مکانی راسته و خان یکی از شاخصهای اصلی بازارهای شرقی و بخصوص بازارهای ایرانی است ، و این نزدیکی عملاً پیوستگی عمده فروشی و خرده فروشی را آسان و سریع می کند. ب . اجتماع خانها در مرکز شهر یا در نزدیکی بازار. در این گونه که بیشتر در ترکیه و کشورهای عربی دیده می شود خانها در داخل شهر، در چند هستة مرکزی ، جمع هستند و بندرت دیده می شود که به معبر اصلی بازار راه مستقیم داشته باشند. نمونه های آن در استانبول ، قیصریه ، قاهره ، حلب ، تونس ، مراکش ، و فاس دیده می شود. برای نمونه در قاهره چهار دسته خان گرد هم جمع اند که یکی در ناحیة جمالیه بین مسجد حاکم والاقمر، دومی در شرق مسجد الازهر، بخصوص شارع الصّنادیقیه ، سومی در غرب مسجد بَرقوق ، به استثنای وکالة تُغری بردی که از دورة ممالیک است ؛ و چهارمی در بولاق (بندری در غرب قاهره ) واقع است ؛ همگی آنها در دوران عثمانی بناشده اند. ج . اجتماع خانها در کنار دروازه های شهر که بیشتر در شهرهای غرب دنیای اسلام ، مانند تونس ، الجزیره ، فاس ، و قاهره دیده می شود و معمولاً در کنار معابر عمومی و بخصوص بین بازار و دروازه های شهر قرار دارند. قدیمترین خانهای درون شهری در حلب ، از روزگار ممالیک و از اوایل قرن نهم بر جا مانده اند و در وسط شهر جای دارند. خان بیراق دین را دو تن از امیران به سال 827 ساخته اند. ابن الشّحنه (805-890) که کتاب الدُّرّالمنتخب فی تاریخ مملکة حلب به او منسوب است تعداد خانهای درون شهری حلب را 25 و بیرون شهری را 13 ذکر می کند ( د.اسلام ، ذیل «خان »). خان الزّیت (شکل 22-3) را امیر خایربک به سال 920 و خان القصّابیّه را امیر اَبرَک در 916 و خان الصّابون حلب (شکلهای 15،22-5) را که نمایی مجلل دارد امیر اُزدمرالظّاهری (ح 899) ساخته است . نمای بیرونی خان الجُمْرُک ، که به سال 982 به فرمان محمدپاشا بنا شده و در نوع خود ممتاز است ، به صورت دکان و بازار ساخته شده دو بازار آن از سنگ حجاری شده ، دارای 344 دکان ، دو آب نما، یک مسجد، و یک سردر ورودی مجلل است (شرابی ، ص 170 رجوع کنید به شکلهای 16، 22ـ2). از پایان قرن یازدهم فقط بخش ورودی و سردر تاریخی و مجلل خان الوزیر (شکلهای 17، 22-6) به یادگار مانده است . دارویو کنسول فرانسه در حلب (سالهای 1679- 1684) تعداد خانهای این شهر را در قرن یازدهم ، 68 ذکر کرده است . ژان سواژه ، در قرن چهاردهم ، 38 خان در شهر حلب برشمرده است . خان میسّر (رجوع کنید به همان ، ص 172) در قرن حاضر بنا شده است . در دمشق خانهای واقع در درون حصار شهر در جنوب شهر کهنه جای دارند. ابن صَصْری ' در آخر قرن هشتم از پنج خان و از جمله خان الحبّالین و خانی منسوب به امیر مُنجک الیوسفی نام برده است (ص 338). در قرن دهم خان در شهر جای بعضی از فُندُقها و قیصریه ها را گرفته است ، مانند خان الزّیت در سوق مدحت پاشا و خان الحریر ـ ساختمان پر عرض و طولی که درویش پاشا در سال 981 ساخته است . خان الجُمرُک (شکل 16) نیز در اوایل قرن یازدهم بنا شده است . دو خان سرپوشیدة دیگر که از همه بزرگترند عبارتند از خان سلیمان پاشا به سال 1145 (شکل 13) با دو سقف گنبدی ، و خان اسعدپاشا به سال 1165 با نُه گنبد که میانی آنها فروریخته است . خان جَقْمَقِ (شکل 19) دمشق مانند خان مرجان بغداد از جملة استثناها به شمار می آید (شرابی ، ص 233). خان بنایة العبد در کنار میدان مرجان در خارج از محوطة بازار دمشق که بنایی پنج اشکوبه و ساختة سال 1325 است شباهت به مهمانسراهای امروزی دارد. در طرابلس لبنان از روزگار ممالیک خان الخیّاطین (شکل 20)، خان الصّابون (شکل 22-13)، خان المصریّین (همان ، ص 202؛ شکل 22-12)، خان المهندس ، خان المنزل (همان ، ص 203)، و یک دارالوکاله که قبل از سال 736 به صورت خان درآمده بود برجای مانده است . بیروت در 766 خانی داشته است ( د.اسلام ، ذیل «خان » همانجا). خان آنطون بک (شرابی ، ص 176؛ رجوع کنید به شکل 22-7) در قرن سیزدهم و وکالة خلیل البدوی در آغاز قرن چهاردهم در بیروت بنا شده اند (همان ، ص 176). همة بنادر بزرگ سواحل سوریه ، لبنان و فلسطین خانهای پرفعّالیتی داشته اند. خان الافرنج در صیدا (همان ، ص 198) یکی از کاروانسراهایی است که به فرمان امیر فخرالدین در آغاز قرن یازدهم ساخته شده است ؛ در عَکّای فلسطین ، خان الافرنج دیگری نیز وجود دارد. در مصر حوالی سال 730 نخستین بار لفظ خان برای خان امیر قوصون به کار رفته است ( د.اسلام ، همانجا) که امروزه تنها بقایای ویرانة آن باقی است . مشهورترین خان مصر در قاهره خان الخلیلی است که در پایان قرن هشتم به فرمان امیر جرکس الخلیلی ساخته شده و بتدریج به صورت مجتمعی عظیم درآمده است ؛ زمانی که سلطان قانصوه الغوری برای آن ، دو سردر ساخت ، خان به صورت شهرکی تجاری درآمد و مرکزی برای فروش منسوجات گرانبها، پارچه های ابریشمی ، گلدوزی ، قلابدوزی ، و فرش شده بود. عصر طلایی خان در مصر، روزگار مقریزی (قرن نهم ) است . در این عصر خانهایی ، مانند خان مسرور و خان الخُجار (سال 827) ساخته شده اند. سه وکاله به نامهای القُطْن ، سلیمان پاشا، و حسن پاشا الوزیر از قرن دهم در قاهره باقی است ولی اکثر خانها و وکاله های برجای مانده یادگار دوران عثمانی و قرنهای یازدهم و دوازدهم ، یعنی دورة رشد سریع شهرسازی در قاهره بوده است . خان الحمزاوی و خان الباشا در قرن یازدهم به صورت بزرگترین خانبارهای شهر درآمدند و در بولاق نیز خانی به فرمان علی بی ، شیخ البلد معروف ، ساخته شده است . سه وکالة محسن رمضان (سال 1233) و سلیمان آغا السّلاحدار (سال 1253) و الحرمین (سال 1273) یادگار قرن سیزدهم اند. قدیمترین خان بغداد از آن ابوزیاد است که خطیب بغدادی در پایان قرن پنجم از آن نام می برد. بیشتر خانهای قدیم این شهر بخصوص در نوشته های یاقوت حموی «دار» نامیده شده اند که به معنی قصر است ، مانند دارالقُطْن و دارالقَزّ که مراکز تجاری تخصصی و نزدیک به معنای قیساریه بوده اند. در قرن ششم خانی به نام خان السَفَطیین (زنبیل بافان ) و در میانة قرن هشتم خان مشهور مرجان به نام خان اورتمه (شرابی ، ص 173) در ساحل چپ دجله بنا شده است . در قرن دهم ، بغداد میعادگاه مهم کاروانهای تجاری می شود و در 1089 احمد بُشناق ، خان معروف بنی سعد را بنا می کند. خانهای عثمانی بیشتر در شهرهای بورسه و استانبول جمع اند. خانهای بورسه ، نخستین پایتخت عثمانی ، به شکل مستطیل با حیاط مرکزی و رواق سرتاسری از نوع سنتی حوزة مدیترانه هستند. قدیمترین خان شناسایی شده در بورسه بِیْخان (بگ خان ) (سال 740) یادگار روزگار عثمانی است که امروزه شکل اصلی خود را از دست داده و به امیرخان شهرت یافته است . از قرن نهم و دهم در این شهر ایپک خان (خان ابریشم )، فیدان خان (= محمودخان ؛ رجوع کنید به شکل 23-1)، گیوه خان (شکل 23-2)، قوزه خان (شکل 23-3)، و پرنج خان (شکل 23-4) را می شناسیم . دو خان ایپک و گیوه موقوفة مسجد جامع سبز (یِشِیل جامی )اند. سابقة قدیمترین خانهای استانبول خُرمالی خان و بالکاپان خان (بالقپان خان ) به دورة امپراتوری روم شرقی می رسد و ویرانه هایشان در کنار مسجد رستم پاشا قرار دارد. از میان شانزده خانی که در بازار بزرگ جای دارند قدیمترین آنها چوخاجی خان و بزرگترین آنها کورَکجی لَرخان است که به فرمان وزیر بزرگ محمودپاشا ساخته شده اند و ابعاد عظیمی دارند. طبقة همکف کورکجی لرخان 167 حجره ، رو به رواقهای سراسری ، و طبقة بالای آن حجره هایی با سقف گهواره ای مشرف به دالان دارد. این بنا از نو چنان مرمت شده که از صورت گذشته اش باز شناخته نمی شود. در میانة قرن دهم ، خواجه معمارسِنان در سواحل شاخ زرّین دوخان به فرمان رستم پاشا (سال 906-969) بنا می کند؛ یکی چُقورخان در استانبول و دیگری قورشونلوخان در محلّة غَلَطِه ؛ از این پس خانها و ابعادشان دچار تحول می شوند و در میانة قرن یازدهم دیگر از عظمت گذشته خبری نیست . به گزارش «اولیاچلبی » استانبول در این دوره 556 خان داشته است . دو نمونة زیباتر قرن یازدهم یکی والده خان با حیاط دراز سه تکة متصل به هم که محلِّ همه گونه دادوستد است و دیگری بویوک ینی خان (شکل 21) با بنایی از سنگ و حیاطی راستگوشه و دراز که در سال 1178 تغییراتی در آن داده شده است . خانی به نام صرمه کش نیز به سال 1128 در محلی که پیشتر ضرابخانه بوده با نمایی از سنگ و آجر ساخته شده است ؛ با این خصوصیّت که حجره های طبقة فوقانی آن در دو سوی راهرویی وسیع واقع اند و به طرف حیاط باز نیستند. قرنهای یازدهم و دوازدهم شاهد وجود خانهای گوناگونی بوده است ؛ برخی خانها بزرگ ، با حجره ها و اصطبلهای فراوان ، مانند خانهای مَحْرمه سلطان و اورتاوالده و خان پرتجمل کوسَم والده خان ، و برخی با ابعاد کوچکتر، و نیز خانهایی رایگان مخصوص زایران . زایران مسلمان شهرها بیشتر در مدارس و خانقاهها، و زایران مسیحی در دیرها و صومعه ها اقامت می کردند. در قرنهای یازدهم و دوازدهم که دورة شکوفایی اقتصادی استانبول است بویوک ییلدیزخان (1233) را باید به عنوان یکی از برجسته ترین خانها نام برد. وقف خان (1337) مرکزی تجاری ـ مسکونی به سبک جدید بوده که دفاتر بنگاههای تجاری آن نشانة تحوّل در کاربرد خانهای معاصر است . به دلالت گزارشهای تاریخی ، احداث فُندُق از عصر مرابطون (قرنهای پنجم و ششم ) در کشورهای شمال غربی افریقا باب بوده است . در دورة موّحدون (قرنهای ششم و هفتم ) نیز تعداد زیادی فُنْدُق بنا شده است ، امّا قدیمترین فُندُقهای برجای مانده متعلّق به دورة بنومَرْیَن (قرنهای هفتم تا نهم ) هستند، مانند فُندُق تِطْوانیّین (شرابی ، ص 182) و فُندُق اللَبّاده (همانجا). در قرنهای دوازدهم و سیزدهم نیز ساختن فُندُق ادامه داشته و از آن پس منسوخ شده است . در ایران ، مجتمعهای تجاری به نام سرا، کاروانسرا، یا خان در همة بازارهای مرکزی شهرهایی که دارای تجارت عمده و خارجی هستند یافت می شوند؛ آنها مانند راسته از اجزای اصلی بازار شمرده می شوند و دارای همان طرح مشترک خان در دیگر شهرهای اسلامی هستند، یعنی به صورت حیاطی که گرداگرد آن حجره های تجاری ایوان دار ساخته شده است . در ایران بندرت سرای یک طبقه ، مانند سرای گلشن اصفهان (شکل 24)، و سرای سه طبقه ، مانند سرای درعبّاسی (دار عبّاس ؛ شکل 10) و سرای حاجی رسول در تبریز (شکل 25)، دیده می شود؛ بیشتر سراها دو طبقه (شکلهای 12، 26، 27) و برخی دیگر چند تکّه یا متصل به هم هستند (شکل 28). از حیاط سراها که معمولاً در میان آن حوضی بزرگ قرار داشته ، در فصولی که بارندگی کمتر بوده است ، به عنوان انبار موقت استفاده می شده ؛ برخی سراها نیز مانند سرای امیر و سرای گرجی لر در تبریز سرپوشیده است . نزدیکی و پیوستگی فضایی سرا به راسته یکی از شاخصهای بازارهای ایران است ؛ در دورة اخیر سراهایی به طور مستقل و جدا از پیکر بازار، امّا بیشتر نزدیک به آن در خیابانها ساخته شده اند، مانند سرای امید و سرای محمّدی در تهران با اینکه در ایران به سراهای تجاری شهری ، بخصوص در دورة قاجار، کاروانسرا نیز گفته شده است ولی این مجتمعها هم از لحاظ نوع استفاده و هم از لحاظ معماری شباهت چندانی به کاروانسرا ندارند. بیشتر سراهای امروز ایران از قرنهای یازدهم و دوازدهم باقی است که قدیمترین آنها در اصفهان است ، و از آن میان سرای فخر، سرای جارچی باشی ، سرای خوانساریها، سرای میراسماعیل ، سرای منجم باشی ، سرای نومنجم باشی ، سرای سفید، سرای شاه ، سرای تالار، سرای ساروتقی ، سرای گلشن متعلق به قرن یازدهم ، خان مادرشاه (1118-1126)، سرای پای درخت سوخته ، سرای شمّاعیّها متعلق به قرن دوازدهم ، و سرای دالان دراز، سرای حاجی کریم ، سرای حاجی علینقی ، سرای محمّد صادق خان ، سرای مخلص متعلق به قرن سیزدهم هستند. بیشتر سراهای شیراز، مانند سرای احمدی ، سرای گمرک ، سرای مُشیر متعلق به قرنهای دوازدهم و سیزدهم ، و سراهای تبریز، مانند سرای امیر، سرای در عبّاسی ، و سه سرایِ حاجی سید محسن (کهنه و جدید و میانه )، سرای خان ، سرای میرزا اسماعیل ، سرای میرزا مهدی قاسم ، سرای شاهزاده بزرگ ، سرای میرمحمّد حسین ناظم التجّار، و سرای گرجی لر متعلق به قرن سیزدهم ، و سرای حاجی رسول متعلّق به آغاز قرن چهاردهم است . بعضی از سراهای تهران ، مانند سرای دلکش ، سرای حاجی رحیم خان متعلق به نیمة دوم قرن سیزدهم ، و بعضی دیگر مانند سرای میرعلی ناجی متعلق به آغاز قرن چهاردهم است . از میان سراهای بزرگ و مشهور ایران سرای گنجعلیخان کرمان (شکل 27) و سرای وزیر قزوین در حد نفاست است (پیرنیا، 1371 ش ، ص 124؛ همچنین رجوع کنید به طرح سراها شکل 29). ج ) مجموعه های سرپوشیده (تیمچه ، قیصریه ، بدستان ). این مجموعه ها برخلاف راسته ها و خانها جزء لاینفک و ضروری ساختار بازار نیستند. بازار خرده فروشی حلب تنها سه تالار سرپوشیده کوچک از این نوع ساختمان دارد. بازار تونس فاقد این گونه مجموعه هاست . در بازار طرابلس لبنان و کرکوک عراق هرکدام یک نمونة کوچک از این گونه ساختمانها یافت می شود. در مناطق کوهستانی آناطولی و ایران به سبب زمستانهای سخت و طولانی ، و در مراکش به دلیل نزول باران فراوان ، وجود این گونه مجموعه های سرپوشیده یک ضرورت اقلیمی است . ساختمان باعظمت و قدیم خان اورتمه در بغداد که در قرن هشتم به فرمان خان مرجان ـ والی شهر ـ و با اسلوب معماری ایرانی بنا شده دارای خصوصیات مشترکی از خان و این گونه مجموعه های سرپوشیده است (عزّاوی ، ج 2، ص 94، 100، 336؛ ج 3 و 4، ص 267؛ همچنین رجوع کنید به دیولافوآ، ص 626-627؛ ویرت ، 1974، ص 228). تیمچه ، اصطلاحی ایرانی است که در تهران و اصفهان به فضای سرپوشیدة وسیعی با حجره های دو یا سه طبقة دورتا دور، و در تبریز و چندین شهر دیگر به راسته بازار کوتاه و پهن و مسقّفی گفته می شود که از دو سو می توان آن را بست (شوایتسر، ص 38)، مانند تیمچة مظفّریه (شکل 30)، تیمچة گرجی لر، تیمچة امیر. در تهران و اصفهان به ساختاری که نقش راستة فرعی یا بن بست را دارد، قیصریه می گویند؛ پیداست که این تعریف تا چه اندازه با قیساریه های بازارهای مراکش که مجموعه ای از راهروهای سرپوشیده است تفاوت دارد. همین تنوّع و اختلاف بخوبی نشان می دهد که استفاده از اصطلاحات عام برای اجزاء بازار تا چه پایه اشکال دارد. در معماری تیمچه ها که متأثّر از معماری دوران بعد از صفوی است سه نوع رایجتر را می توان تشخیص داد: 1. معمولترین شکل آن ، دو طبقة مسقّف ، و به شکل مربع یا مستطیل است ، مانند تیمچة عتیقه فروشها در اصفهان (شکل 36 ـ ج )، تیمچة مظفّریة تبریز (شکل 31)، و تیمچة حاجب الدولة تهران (شکل 30)؛ 2. دو طبقه ، بی سقف ، شبیه به معماری سرای با راهروهای دورتادور سرپوشیده یا بی سقف ، مانند تیمچة نبی (شکل 36 ـ د) و تیمچة ملک در اصفهان (شکلهای 32، 36 ـ الف )؛ 3. یک طبقه ، با سقف یا بی سقف ، مانند تیمچة سعادت (شکل 36 ـ ب ) و تیمچة حاجی کریم پوستی در اصفهان (شرابی ، ص 65، 162). یکی از مهمترین خصوصیات تیمچه های ایرانی ، کمال و زیبایی معماری آنهاست ؛ بخصوص در طاقهای آجری آراسته و هنرمندانه ای که بر روی پایه های چهارگوش ، بیضی ، یا مدوّر بنا شده است . بزرگترین و زیباترین نمونه های این تیمچه ها، تیمچة بزرگ قم (شکلهای 33، 34) و تیمچة امین کاشان (شکل 35) است (پیرنیا، 1371 ش ، ص 125). تیمچه های امیر و مظفّریه در تبریز و حاجب الدوله و تیمچة بزرگ تهران ، و تیمچه های قزوین و اراک نیز در نوع خود نمونه های جالبی هستند (ویرت ، 1974، ص 229؛ پیرنیا، همانجا). زیباترین و مجللترین تیمچة بازار تهران ، تیمچة صدراعظم (آقاخان نوری ) بوده که شاهکاری از معماری شمرده می شده است (شهری باف ، ج 1، ص 2 33). تیمچه ها معمولاً جایگاه تجّار طراز اوّل و بنکدارهای بزرگی بوده است که فقط به تجارت یک نوع کالا می پرداخته اند. بنابراین چند خصوصیّت ، این نوع بنا را از تیم ، خان ، و کاروانسرا متمایز می سازد: نوع معماری زیباتر و مجلّلتر، سرپوشیدگی فضای آن ، تجارت تک کالایی ، و بعضاً فقدان انبار و بارانداز و در نتیجه بهره مندی از سکوت و آرامش بیشتر (همان ، ج 1، ص 371). تیمچه های بدون سقف را که تعدادشان کم است شکل تکامل یافتة کاروانسراهای دورة صفویه دانسته اند (ادیب صابری ، ص 24). برخلاف بدستانهای دورة عثمانی ـ به استثنای بازار استانبول ـ که در هر بازار یکی از آنها دیده می شود، بعضی از بازارهای بزرگ ایران ، و بخصوص بازار تهران ، دارای تیمچه های متعددند (مصطفوی ، ج 1، ص 440ـ441؛ ویرت ، 1974، ص 230). قیصریه (قیصاریه / قیساریه ) مأخوذ از واژة لاتینی کایسارئا (= بازار شاهی ) است ؛ و به دلیل نمونه های گوناگونی که از آن در شهرهای قاهرة قدیم ، مراکش ، فاس ، رِباط ، سلا، مِکناس ، تازه ، جدیده ، طَنجه ، غَرناطه (شکل 37)، حَلَب ، بیروت ، موصِل ، کربلا، کویت ، اردبیل ، اصفهان ، تبریز، یزد، تهران ، و اورگنج (خوارزم ) دیده شده و بعضاً امروز هم وجود دارند. در سراسر کشورهای اسلامی خاورمیانه و شمال غربی افریقا به مجموعه های تجاری یا فروشگاههای سرپوشیده با شکلها و معماریهای متفاوت اطلاق شده است که معمولاً اختصاص به داد و ستد یک نوع کالا دارند و فاقد محل اقامت هستند (شرابی ، ص 26 و 64). برای نمونه ، قیصریة فاس در مراکش (شکل 38) مجموعة وسیعی به شکل دالانهای سرپوشیده با حجره های یک طبقه است که در کنار هم قرار گرفته اند؛ بعضی از قیصریه های بازار مراکش بی سقف ولی از هر دو سوی قابل بستن هستند، بعضی اصولاً به شکل حیاط و بی سقف ساخته شده اند، مانند قیصریة الحبُوس در سلّه و بعضی دیگر مانندقیصریة طازی (شکل 39) در شهر جدیده و قیصریة الحبوس در شهر مراکش ترکیبی از گذر و حیاط هستند. به دلیل آتش سوزیهای متعدد، ساختمان هیچ یک از قیصریه های کنونی مراکش به پیش از قرن دوازدهم نمی رسد. قیصریه ها دو خصوصیت مشترک دارند اول در و دربند، و دوم فروش منسوجات . شمار قیصریه ها در بازار قاعده و نسبت معینی ندارد، تعداد آنها بین یک تا شش در تغییر است ( د. فارسی ، ذیل «قیصریه »؛ د. اسلام ، ذیل «قیصریه »؛ ویرت ، 1974، ص 230). بعضی از قیصریه های مراکش ، مانند طازی و الحبوس در قرن چهاردهم بنا شده اند. در ایران ، قیصریه ، شکل راستة فرعی عریضتری را دارد که کاملاً بسته است و فقط با دو در به راسته های اصلی یا فرعی بازار راه پیدا می کند، امّا معماری آن معمولاً از راسته ها ظریفتر و مجلّلتر است و پوشش درونی گنبدهای آن ، تزیینات و ریزه کاریهای بیشتری دارد (بیرشک ، به نقل ادیب صابری ، ص 19). قیصریة اصفهان ، راستة کوتاه دو طبقة مسقّفی است به طول 150 متر و عرض 6 متر که نور و هوای آن توسط دریچه هایی که روی پایة گنبدها تعبیه شده تأمین می شود. این قیصریه تا قرن دوازدهم میان دو خان یا سرای شاهی ، یک ضرابخانة شاهی ، یک بیمارستان (دارالشفا) و چهارسوی بزرگ قرار داشت (گوبه و ویرت ، ص 57؛ شرابی ، ص 64 و 162). قیصریه ها درایران بیشتر محل کار صنعتگران و پیشه وران ظریف کار،ماننددرزیان ،علاقه بندان ،زرگران ،گوهریان ،سوزن دوزان ، و بزّازان بوده است . از میان قیصریه های ایران ، قیصریة ابراهیم خان در کرمان (شکل 7)، قیصریه و بازارچة بلند اصفهان (شکل 2)، قیصریة خان یزد، قیصریة وکیل شیراز و قیصریة قزوین (که خیابان سازی آن را خراب کرده است )، از دیگران زیباتر و آراسته ترند (پیرنیا، 1348 ش ، ص 60؛ 1371 ش ، ص 125). بدستان های ترکیه به عنوان قسمی مجموعة تجاری سرپوشیدة بازار، پدیده ای است خاصّ دورة عثمانی ؛ دارای معماری خاص به شکل چهارگوش ، یک طبقه ، تماماً از سنگ و پوشیده از دو ، سه ، یا چهار ردیف گنبدهای ضخیمِ یک شکل و یک اندازه ، حجره های منظّم درونی و بیرونی ، و دروازه های محکم آهنین از چهارسو، واقع در امتداد خیابانها. نور و تهویة این مجموعه ها معمولاً از دریچه های تعبیه شده در سقف تأمین می شود. دیوارهای داخلی و خارجی آنها نیز ساده و بی آرایش است . خیابانهای اطراف بدستانها معمولاً مسقّف اند و سطح مغازه ها پایینتر از کف حیاط است . این ویژگی مانع از برجستگی و نمایان شدن بدستانها شده است (شکل 40). تعداد بدستانهای ترکیه زیاد است امّا در هر شهر ـ جز استانبول ـ بیش از یکی نیست . تاریخ ساختمان همة بدستانهای ترکیه معلوم و روشن است . در مناطق قدیم و تاریخی دولت عثمانی ، هریک از بازارهای بزرگ بدستانی داشته است ، بزرگترین آنها عبارتند از دو بدستان در استانبول به نامهای عتیق (اسکی ؛ رجوع کنید به شکل 41 ـ د) و صندل (شکل 41 ـ ج )، و بدستان شهرهای ادرنه (شکل 41 ـ ب )، غَلَطه ، قَسْطَمونی ، طرابزون ، آنکارا (شکل 41 ـ الف )، قیصریه ، توقاد (شکل 41 ـ ط ؛ رجوع کنید به اییجه ، ص 113-117). شهرهای بِی شهر، درگلی ، گلیبولی (شکل 41 ـ ح )، تیر، وزیر کوپرو (شکل 41 ـ ز)، ارزروم (شکل 41 ـ و)، و بورسه (شکل 41 ـ ه ) نیز هریک بدستانی دارد. اکثر این بدستانها از قرون هشتم و نهم بر جای مانده اند (شرابی ، ص 61-64، 159، 160، 164، 165؛ ویرت ، 1974، ص 228- 229). واژة بدستان را صورتی از بزستان ، مأخوذ از واژه بِزَّه عربی به معنی جامه یا پارچه کتانی یا پنبه ای ، دانسته اند. بدستانها ظاهراً در اصل مجتمع تجارتخانه های پارچه فروشی بوده اند و بعدها به صورت فروشگاههایی برای کالاهای تجمّلی و کم مصرف طبقات مرفّه درآمده اند. بدستانها به صندوقهای امانات برای نگهداری پول و اسناد و اشیای گرانبها مجهّز بوده اند (شرابی ، ص 26). با وجود همة تفاوتهای ظاهری و بعضی خصوصیات محلّی ، مجموعه های سرپوشیده در بازارهای ترکیه ، ایران ، و مراکش وجوه اصلی مشترکی دارند که سبب یگانگی آنها می شود. این خصوصیات عبارتند از: فضای داخلی مسقّف ، ردیف دکانهای مجهّز در اطراف صحن و داشتن درهای محکم . کاربرد و نحوة استفاده از این بناهای تجاری ، صرف نظر از جزئیات و استثناها، یکسان بوده است (ویرت ، 1974، ص 230). د) میدان . در داخل و گاهی در حاشیه و کنار بعضی از بازارها فضای بازی به نام میدان دیده می شود که در آن بازارهای روز یا ادواری برپا می شود. این میدانها جزء جدانشدنی و ضروری بازار به معنای متداول آن نیستند، بجز چند استثنای مهم ، مانند سلا، تطوان ، مراکش ، یزد، نطنز، کرمان ، قندهار، تاشقُرغان ، و از جهتی میدان نقش جهان اصفهان که با بازار اصلی وحدت و پیوستگی تمام عیاری دارد. اگر سفرنامه های قدیم را مبنای داوری قرار دهیم باید بپذیریم که در ایران وجود فضایی به نام میدان در کنار بازار مرسوم بوده است (شهری باف ، ج 1، ص 344ـ346). نمونه های بسیار زیبای این گونه میدانها را می توان در میدان امام خمینی اصفهان (نقش جهان ) (شکل 43، 44)، میدان گنجعلیخان کرمان (شکل 42)، و میدان خان یزد که خوشبختانه هنوز برجا هستند، دید (پیرنیا، 1348 ش ، ص 58). امّا بیشتر این میدانها در برابر نیاز فزایندة بازار به زمین ، در مراکز شهرهایی مانند تبریز، قزوین ، همدان ، و شیراز جای خود را به تأسیسات بازار داده اند (ویرت ، 1974، ص 231)، یا مانند سبزه میدان تهران و میدان بزرگ کاشان از بین رفته اند (پیرنیا، همانجا) و یا مانند سمنان مسقّف شده اند (ویرت ، 1974، ص 231). بازارهای کرمان ، کرج ، زرند، نیشابور، بخارا، و سمرقند نیز در مجاورت میدانهای وسیعی قرار داشته اند ( ایرانیکا، ذیل «بازار»، ج 4، ص 26). میدانهای داخل یا در کنار بازار گهگاه کاربرد مذهبی ، سیاسی ، و نمایشی نیز داشته اند (ویرت ، همانجا)؛ از لحاظ اقتصادی ، این میدانها محل مناسبی برای دستفروشی به حساب می آمدند. در میدانهایِ بازار مراکش ، محصولات صنایع دستی توسط دلاّ لان و از طریق مزایده به فروش می رسید (لوتورنو، به نقل ویرت ، 1974،ص 231). ه ) دالان ، یا بند در ایران به راستة فرعی بازار که به وسیلة دو در از دیگر راسته ها جدا می شود و بیشتر در مدخل سراها یا کاروانسراها قرار دارد گفته می شود. حجره های درون دالان معمولاً سکودار و از دید تجار نسبت به راستة اصلی ، جایگاهی دست دوم است . از دید معماران ، فضای بند یا دالان ، مانند راسته های بازار است با این تفاوت که دالان ، خلوت تر است و هیاهوی راستة اصلی را ندارد. این ویژگی ، دالان را محل مناسبی برای فعّالیّت صنعتگران و پیشه وران ساخته است (ادیب صابری ، ص 19). دالانهای معروف بازار تهران عبارتند از دالان توتون فروشها، دالان امین الملک ، دالان گبرها (شمال تیمچة حاجب الدوله )، و دالان قزوینیها. درهای این دالانها نزدیک غروب بسته می شد (شهری باف ، ج 1، ص 341). و) چهارسو ، یا چهارسوق یا چارسو؛ محل برخورد دو راستة اصلی ، مرکز تجاری ممتازی بخصوص در بازارهای ایران و افغانستان پدید می آورد که معمولاً چهار بازار از آن منشعب می شود و معماری آن از سایر قسمتهای راسته متمایز و دارای ظرافت و تزیینات داخلی بیشتری است . در بعضی شهرها چهارسو به صورت هستة مرکزی اقتصاد شهر در می آید (برای هرات رجوع کنید به انگلیش ؛ برای لار رجوع کنید به ویرت ، 1974، ص 255؛ برای اردبیل رجوع کنید به لسترنج ، ص 168). از کاربرد مکرر واژة چهارسو در نام اکثر مکانها در ایران برمی آید که تعداد این قبیل بازارها زیاد بوده است . تنها در اصفهان چندین نمونه از آن را می شناسیم (ارباب ، ص 52 ـ53؛ هنرفر، ص 998؛ گوبه و ویرت ، ص 295). چهارسوها معمولاً هشت گوش هستند و کار کنج سازی در آنها با ظرافت و دقّت خاص صورت گرفته و در هر کنج یک تا سه حجره و یک راه پله بنا شده است ؛ سقف همة آنها گنبدی شکل است ؛ ارتفاع بعضی از آنها به پنجاه متر می رسیده است (مظاهری ، ص 296)؛ کاربندی زیر این گنبدهای بلند و تزیینات گچبری در قوسهای آن جلوة چشمگیری به چهارسوها می بخشید. در گذشته چهارسوها محل استقرار داروغه و محتسب بوده است که به امور انتظامی بازار و نظارت بر اوزان و مقادیر و قیمتها می پرداخته اند. در هنگام برپایی جشنهای ملی و مذهبی بازاریان نیز در آراستن چهارسوها هنرنمایی می کرده اند (ادیب صابری ، ص 20). به گفتة سفرنامه نویسان ، برخی از شاهان ایران بویژه شاه عباس صفوی از میهمانان خارجی در داخل بازار و در محل چهارسو پذیرایی می کردند. از میان معروفترین چهارسوها می توان از چهارسوی (تیم ) بازار بُخارا (شکل 45)، چهارسوی بزرگ بازار تهران ، چهارسوی بازار وکیل شیراز، و بخصوص از چهارسوی معروف بازار شاهی اصفهان یاد کرد که از جنبه معماری و نوع تزیینات و نقوش نه تنها در اصفهان بلکه در ایران بی نظیر است (رجوع کنید به شکل 46). پیوستگی میان اجزای مختلف بازار با قدمتهای متفاوت . در شهرهای اسلامی بیشتر بازارهای بزرگ که به صورت مجموعه های به هم پیوسته با معماری و مصالح کم و بیش یکسان دیده می شوند از گسترش یک هستة اصلی در محله های مجاور پدید آمده اند. در این روند، راسته ها و مجموعه های بستة جدیدتر با معماری یکدست و مصالح مشابه به مجموعة پیشین افزوده شده اند. تعداد بازارهایی نظیر بازار وکیل شیراز که اجزای اصلی آن (راسته ها و سراها) همزمان ساخته شده باشند بسیار کم است . بدین ترتیب یک بازار بزرگ ، یک مجموعة ساختمانی متراکم و همگن است که اجزای آن قدمتهای متفاوت دارند. این یکدستی ساختمانی از وجوهی است که بازار شرقی اسلامی را از کویهای تجاری اروپا و هند که در آنها ساختمانها، طرح معماری و مصالح یکسان ندارند، متمایز می کند. گفته شده که آثار این شیوة معماری ، یعنی ترکیب وتراکم تدریجی ساختمانها را می توان در معماری آسیای باختری ، از سه هزار سال پیش از میلاد، یافت (هاینریش ، به نقل ویرت ، 1974، ص 234). درست است که در اروپا و هند، کویهای تجاری سنتی و کهن از دو سوی دارای مغازه های بظاهر همگن و به هم پیوسته هستند، اما در بیشتر موارد هر ساختمان ، جداگانه ، برای خود شکل معماری خاص دارد، چنانکه خانه ها و ساختمانهای دو طرف کوی نیز از هم متمایزند. هر خانه سازنده ای جداگانه دارد که در قدیم معمولاً مالک دکان یا کارگاه نیز بوده است . در عوض ، راستة بازار شرقی ساختاری طرحدار، یکدست و طویل را نشان می دهد که ساختمانها در هر دو طرف آن یکسان است ؛ علت این یکدستی پوشش مشترک سقف ساختمانهاست . حتی در مورد بازارهای بی سقف نیز این یکدستی به گونه ای دیگر دیده می شود. مجموعه های یک شکل و دارای وحدت معماری بازار نتیجة فعالیتهای عمرانی حکومتهای بزرگ ، امرای علاقه مند به آبادانی ، بازرگانان ثروتمند، یا بنیادهای خیریه بوده است که غالباً خود ادارة امور آن را در دست داشتند. این امر تقریباً همیشه سبب یکدست شدن معماری بازار بوده است (ویرت ، 1974، ص 236). چنانکه گفته اند سلطان محمود غزنوی بازار بزرگ و پردرآمدی به نام «بازار عاشقان » در بلخ ساخت (بیهقی ، ص 551؛ بازورث ، ج 1، ص 140) یا عضدالدوله ، در کازرون برای تجّار، سرایی بزرگ ساخته بود که سالی ده هزار درهم درآمد داشت (لسترنج ، ص 288؛ مقدسی ، ج 2، ص 646). گاه نیز اتفاق افتاده که ساختمان مسجد یا مدرسه یا خان در بازار، با نوسازی کویهای مجاور همراه شده و در نتیجه دامنة بازار وسعت پیداکرده است . در بسیاری از بازارها، مانند بازارهای حلب ، استانبول ، تهران ، رشت ، بورسه ، کابل ، فاس ، ومِکناس گذرهای نو (پاساژ)، حیاطهای داخلی ، یا مجموعه های سرپوشیده ای دیده می شود که کاملاً به یکدیگر چسبیده اند. ژان سواژه به طورنمونه در مورد شهر حلب به شیوة متعارف و سنتی نشان داده است که چگونه یک بازار از طریق افزایش ساختمانهای جدید در طی قرون رشد می کند، تغییر شکل می دهد وکارکردهای نوین پیدا می کند (سواژه ، به نقل ویرت ، 1974، ص 236). نظیر همین تحقیق در مورد بازار تهران و اصفهان نیز انجام شده است (ویرت ، همانجا). گرچه تاریخ تأسیس بنای اولیة بازارهای بزرگ مشرق زمین و تاریخ تحولات و تغییرات بعدی در آنها تقریباً ناشناخته است و نمی توان بسهولت پی به اختلاف بنای آنها برد، ولی ساختار کویهای تجاری غربی و هندی از یک سو (که در آن هر ساختمان مستقل ومجزا از سایر ساختمانهاست ) و بازارهای شرقی از سوی دیگر (که مجموعه هایی یک شکل اند)، که بازتابی از اختلاف مالکیت است ، کاملاً به چشم می آید. تنها در گذرهای نوین ومراکز خرید جدید است که شباهتهایی با بازار سنتی شرقی از لحاظ ساختمانی و نوع مالکیت دیده می شود. مسائل شهرسازی از این پس احتمالاً توسعة بازارها را با مشکلاتی روبرو خواهد کرد. احتمال انتقال یا جابه جایی بازارهای چندین شهر بزرگ نیز، به سبب انباشتگی و تراکم این مجموعه ها، وجود دارد. چنانکه بخشهایی از بازار تهران که در قرن سیزدهم مرکزیت داشت اینک در پیرامون قرار گرفته و در حال ویرانی و فروپاشی است . روندهای مشابهی نیز در بازارهای دمشق ، اصفهان ، کرمان ، و شیراز دیده می شود (ویرت ، 1974، ص 236). جدابودن محل کار (بازار) از محل سکونت . در بازار شرقی که در درجة اول یک مرکز اقتصادی است ، اصولاً مسکن و منزلی وجود ندارد، از این رو روزهای جمعه و تعطیلات و شبها خالی از مردم است . نبود مسکن در بازار از جمله ویژگیهایی است که این نهاد شرقی و اسلامی را در خاورمیانه از مراکز سنتی دادوستد شهرهای کهن غربی و هندی متمایز می کند. همین امر یکی از موجبات پیدایش ساختمانهای یک طبقه در بازار بوده است که غالب جهانگردان متذکر آن شده اند (شاردن ، ج 7، ص 65). هر چند که برای نبودن مسکن در بازار دلیل قاطعی نمی توان آورد ولی امنیتی را، که خودبخود با نبودن مسکن در بازار ایجاد می شود، نباید از نظر دور داشت (بوتو، ص 256-269). به هر حال نبودن مسکن در بازار جزئی از الگوی رسمی آن شده است (ویرت ، 1974، ص 237). تعبیر دیگری که برای جدابودن محل سکونت از محل کار ذکر کرده اند این است که تمایز میان محله های مسکونی و کار و کسب در سرزمینهای اسلامی کاملاً مشهود و جزئی از اندیشة اسلامی مسلمانان است ؛ پوشیدگی و محرمیّتی که یک فرد مسلمان برای زندگی خصوصی و خانوادگی خود لازم دارد او را وامی دارد که خانه اش را به دلخواه خود در محله ای که در آن این محرمیّت به طور کامل مراعات می شود، بنا کند تا ضمن آن خانواده از هیاهوی بازار و ناآرامیهای جهان خارج آسوده باشد (مارسه ، 1954، ص 254). تجمع پیشه وران مختلف در بازار. بخشبندی ساحَتِ بازارهای شرقی میان گروههای مختلف تجاری و پیشه وری دقیق و مشخص است . این بخشبندی گاه مجموعه ای دقیق و تفصیلی را از شاخه های اصلی و فرعی و جانبی یک تجارت یا پیشه دربر می گیرد. برای نمونه دکانهای فروش کفش ، کارگاه تولید، قالبسازی ، فروش چرم ، نخ ، میخ ، چسب و سایر لوازم دوخت و تعمیر کفش ، یا تجارت عمدة قالی ، خرده فروشی ، پشم فروشی ، رنگ فروشی ، نقشه و طرح قالی ، و رفوگری با همة افراد مورد نیاز هر حرفه ، درکنار هم جمع می شدند. برخی از محققان ندانسته پدیدة جدایی میان رشته های مختلف کسب و پیشه وری را از ویژگیهای شهر شرقی تلقی کرده اند، اما خطای این نظریه را می توان در بررسی شهرهای اروپایی قرون وسطا نشان داد. در شهرهای رومی ، هندی و گاه شهرهای نوین غربی مانند نیویورک ، رشته های مشابه و وابسته گهگاه در کنار هم دیده می شوند. ولی این را نباید نادیده انگاشت که قطعیت این نظام بیش از هر جای دیگر در شهر و بازار خاورمیانه مشهود است . دسته ای دیگر از اروپاییان برای توجیه این به هم پیوستگی دلایل گوناگونی آورده اند. بعضی آن را نتیجة ساختار صنفی بازار دانسته اند (ماسینیون ، تمام مقاله ؛ الیسیف ، ص 61-79)، و بعضی دیگر تصوّر کرده اند که دلیل مضاعف برای گردآمدن گروههای یک رشته در فضای معین و محدود، یعنی تجمع همپیشگان ، برای آسانترکردن کار برداشت مالیات و نظارت حکومتی بوده است (لاپیدوس ، 1967، ص 100؛ ویرت ، 1974، ص 239). در خصوص تأثیر سازمان صنفی در شکل گیری تجمعات بازار، بعضی از کارشناسان معتقدند که در جهان اسلام قبل از عصر عثمانی سازمان صنفی به معنی واقعی کلمه وجود نداشته است (بیر، ص 11-30؛ کاهن ، ص 51-63؛ پلانول ، ص 236-237). در شهرهای اروپایی نیز که اصناف در آنها زودتر پیدا شده بودند تفکیک محل مشاغل از هم احتمالاً شدت کمتری داشته است ، زیرا اداره و سازماندهی و نظارت بر کارها به عهدة خود کسبه بوده است و در نظر آنها این تفکیک عملی ضروری به نظر نمی آمد. این مطلب از این جهت قابل قبول به نظر نمی رسد که مسئلة تفکیک در شهرهای شرقی ، تلویحاً تحمیلی تلقی شده است . پژوهشهای انجام شده روشن کرده است که تفکیک حرفه ای و تجمع همپیشگان که از نو رواج یافته است ، انعکاس خواست آگاهانة بازرگانان بوده که آن را از لحاظ اقتصادی به سود و مصلحت همه می دانستند، زیرا فضای کوچک دکانها، اجازة تجمع فراوان به مشتریان نمی داد. بنابراین مصلحت در این بود که در همسایگی بلافصل ، دکانهای خالی پذیرای سایر مشتریان باشند. محققان به این نتیجه رسیده اند که پدیده هایی نظیر گروهبندی صنفی و بخشبندی فضای بازار تنها زمانی در سازمان بازار به شکل منطقی و عملی پدیدار می شود که کمیّت اقتصادی ـ اجتماعی شهر و بازار و بخصوص جمعیت شهر به میزان لازم رسیده باشد. البته بخشبندی فضایی ، که بر حسب حجم کالا و نیاز گروه مشتریان صورت می گیرد، بر گروهبندی صنفی ، که نیازمند ارقام جمعیتی بزرگتری است ، مقدم است (پلانول ، ص 236ـ237). بخشبندی بازار و اصول اساسی آن . ارزش هر محلی در بازار تابع موضع آن است . از قرن چهاردهم ، این ارزش تا حدودی در مبلغ اجاره بهای دکانها و سرقفلی آنها منعکس است (ایرانیکا، ج 4، ص 27). آیا بیشترین ارزش موضعی بازار در مرکز بازار و کمترین آن در پیرامون آن است ؟ آیا ارزش بیشتر در نزدیکی به مسجد جامع است ؟ آیا جهت رفت و آمد اکثریت مردم ، شاخص و تعیین کننده است یا نتیجة برآیند نیروهای اقتصادی ـ اجتماعی ؟ در هر حال ترتیب قرار گرفتن مشاغل کنار هم در بسیاری موارد تابع عواملی برخاسته از جبر طبیعی ، اجتماعی ، و یا اقتصادی است . برای نمونه ، پیشه هایی که با سر و صدای بسیار ناراحت کننده یا بوی ناخوشایند یا خطر آتش سوزی ، یا ضرورت وجود آبِ روان همراه است ، عامل تعیین کننده ای برای قرار گرفتن آنها در حاشیة بازار معیّن خواهد بود. اصنافی هم که به فضای بیشتر نیاز دارند مانند کوزه گران و رنگرزان و دبّاغان و سفالگران و طناب بافان ، یا کسانی که تهیه کننده و یا عرضه کنندة کالاهای موردنیاز روستا هستند مانند علوفه فروشان و پالان دوزها باید در نزدیکی دروازة شهر یا بیرون از آن باشند. همچنین مشاغل کم اهمیت تر و پست تر، نه به دلیل دور بودن از مسجد، که به دلایل عملی باید دور از مرکز قرار گیرند. بنابراین ، نظریة متداولِ آن دسته از محققانی که برای جایگاههای نزدیک به مسجدجامع ارزش خاصی قائل هستند (گرونه باؤم ، ص 138ـ 153؛ مارسه ، 1939، ص 13-34؛ 1954، ص 249-262) به تجربه و استقصا درست نمی آید، زیرا به همان اندازه که شواهدی در اثبات آن می توان آورد، مواردی هم در نفی آن می توان جستجو کرد. همین طور برخی از پژوهشگران (ویرت ، 1974، ص 242-243) گمان برده اند که این نظریه (ارزش دادن به جایگاههای نزدیک مسجد جامع ) بازتاب اندیشة مقدسی است که از متون مذهبی سرچشمه گرفته است ، که البته با واقعیت تطبیق نمی کند و یک قاعدة متّبع نیست . به احتمال زیاد دادوستد بسیاری از کالاها به نوعی وابسته به مسجد جامع یا زیارتگاههای اسلامی بوده است . برای مثال عرضة کتب دینی ، شمع ، مهر و تسبیح ، عطریات ، و بخور در نزدیکی مساجد دلیلی روشن دارد ـ شاید به ممتاز بودن محل بستگی نداشته باشد ـ چنانکه امروزه در دمشق ، تونس ، و فاس هنوز هم این کالاها در نزدیکی مساجد بزرگ و اصلی عرضه می شود (ویرت ، همانجا). ولی در قم دکانهای سوهان پزی ، ظروف سفالی و لعابی ، مهر و تسبیح فروشی ، مهمانخانه های ارزان قیمت ، اقامتگاههای شبانه ، و ضروریات و خدمات زیارتی ـ مسافرتی در نزدیکی مکانهای مقدس این شهر واقع اند. به طور کلی خرده فروشیها در راسته ها و کوچه های پر رفت وآمد؛ کارگاهها در راسته ها و کوچه های فرعیتر؛ و عمده فروشیها در خانهای دور از رفت و آمد و ازدحام جای دارند. ضمناً بیشتر بازارها دارای یک دهانه یا ورودی اصلی ، و بعضی دارای یک شبکة ورودی هستند که به سبب تراکم بیشتر رفت وآمد در آنها اهمیّت یافته اند. این درها در گذشته به نقاط مهم شهر مانند قلعه گشوده می شدند و امروز رو به سوی خیابانهای جدید پرمغازة شهر (مانند تهران ، کرمان ، کابل ، و تونس ) یا در کنار میدان شهر (مانند دمشق و اصفهان ) قرار دارند. اصولاً پیش از پدید آمدن مراکز خرید به سبک غربی در بازارهای شهرهایی مانند فاس ، تونس ، حلب ، سفاقس ، و یزد، که تراکم رفت وآمد نبود، مدخل بزرگ و اصلی هم وجود نداشت . در بازار این شهرها بیشترین تراکم جمعیت در مرکز و گرداگرد مسجد جامع بود. در بعضی از شهرها مانند تونس ، بخش معتبرتر بازار در جوار بلافصل مسجد جامع یا در کوچه های متصل به آن است ؛ فراوانی جهانگردان و زایران هنوز هم به سود این بخش است . تغییر محل تجارت عمده از نقاط مرکزی و پرازدحام بازار به نقاط خلوت با حمل ونقل آسان ، نتیجة چاره جویی صحیح اقتصادی است . ولی در عوض می بینیم که خانهای مرکزی بازارها را صنایع دستی سطح پایین و نازل اشغال کرده اند. در این مورد، استثنایی هم وجود دارد و آن افغانستان است که در آنجا خانهای مرکزی بازار که «سرای » خوانده می شوند نوسازی شده و دوباره اعتبار و اهمیت یافته اند. پس از این نوسازی تعداد حجره های سرا چند برابر شد، حیاط آن که نزدیک به مدخل سرای جای داشت ، توسعه یافت و بر تعداد حجره های طبقة فوقانی سرای هم اضافه شد. دلیل این روند بی قاعده ، تجارت پیشگی سنتی مردم افغانستان است . در صورتی که این کشور می توانست از همان سراهای قدیمی به نفع صنایع دستی خویش استفاده کند (پلانول ، ص 232). خلاصه باید گفت که پدیدة بخشبندی فضای بازار گاه ممکن است به یک معنا، نتیجه ای صرفاً اقتصادی داشته باشد، زیرا بخشهای جدید پیشه وری و معاملاتی که پهلو به پهلوی بازارِ سنتی به جانب محله های نوساز و مرفه نشین رو می آورند، نمایش بسیار روشنی از عامل جبری قدرت خرید طبقات بالای اجتماع است . اما اینکه کدامیک از رشته های کسب در بازارِ سنتی دارای اهمیت بیشتر بوده که منجر به اشغال بهترین محل در بازار شده ، به شهادت سوابق تاریخی باید گفت همان طور که صنعت استخراج و استعمال فلزات در اقتصاد عصر جدید مقام اول را داشت ، در گذشته این مزیت خاصِ منسوجات گرانبها و بعضاً فرشهای قیمتی بوده است (ویرت ، 1974، ص 250؛ مظاهری ، ص 286؛ مارسه ، 1954، ص 256). در کنار منسوجات گرانبها، به بازرگانی ادویه (دارو، دیگ افزار، عطر، و بخور) و سپس صرّافی توجه بیشتر بوده است (ویرت ، 1974، ص 250). مهمترین گونه های بازار از لحاظ شکل و کارکرد. با بررسی و مقایسة بازارهای کشورهای اسلامی می توان طرحی از گونه های مختلف بازار را از لحاظ شکل ساختمانی و کارکرد رسم کرد که صرف نظر از بعضی استثناهای منطقه ای همة انواع مهم را دربرگیرد. در این گونه شناسی برحسب ترتیب قرار گرفتن راسته ها و خانها نسبت به هم ، چهار نوع اصلی و از لحاظ عمل و وظیفه دو نوع اصلی و بعضی انواع فرعی را می توان بازشناسی کرد. 1. بازارخطی (طولی )، راسته ای است که در جهت طولی رشد کرده است و خانها در دو سوی آن جای دارند؛ مانند بازار تهران در سال 1267 (شکل 47)؛ سوق بنقوسا در شمال شرقی دروازة شهر حلب ؛ بازار «میدان » در جنوب دمشق ؛ بازار بابل و بخش بزرگی از بازار قم ، شیراز، کاشان ، کرمانشاه ، و بخش شمالی بازار اصفهان . بازار خطی در بیشتر موارد بدون طرح و نقشة قبلی و از برآیند نیروهای اقتصادی در مدتی طولانی پدید آمده است . 2. بازار چند محوری ، شبکه ای است گسترده از راسته های متوازی یا متقاطع که مجموعه های خانها و سراها را در میان می گیرد؛ مانند بازار تبریز، بخشهای جدیدتر شمال بازار تهران (شکل 48)، بازار صنعا، و بخشهای مرکزی بازارهای حلب و اصفهان . این گونه بازارها که هم در جهت طولی و هم در جهت عرضی توسعه یافته اند معمولاً با برنامه ریزی و طرح قبلی و توسط کارفرمایان سرمایه دار در مجموعة زمینهای شخصی یا دولتی احداث شده اند؛ و گاه بدون برنامة قبلی و تحت ثأثیر شرایط اقتصادی پدید آمده اند. مقایسه نشان می دهد که تحرک و جاذبة این بازارها از سایر انواع بازار بیشتر است . در حلب ، دمشق ، تهران ، اصفهان ، شیراز، بصره ، کرمان ، و کابل بخش مرکزی بازارها بیشتر به صورت چند محوری توسعه پیدا کرده اند. چنین گرایشی در مراکز خرید نوین شهرهای غربی نیز مشهود است . خیابانهای طویل پرمغازه در برابر مجموعه های چند محوری جذابیت خود را روزبروز بیشتر از دست می دهند. 3. بازار مرکزی خرده فروشی با خانهای پیرامونی (منظومه ای )، مجموعة بزرگی از راسته ها و دالانهای سرپوشیده است که بی فاصله در مجاورت یکدیگر قرار گرفته اند و خانها به شکل کمربندی آنها را احاطه کرده اند. نمونة عالی و طراز اول این نوع ، بازار قدیم استانبول است (شکل 49) که در آن خانهای کم اهمیتی به دور بازار خرده فروشیِ مرکزی جمع شده اند؛ بزرگترین و شاید قدیمترین آن در محوطه ای میان بازار مرکزی و شاخ زرین واقع شده است . نمونه های دیگر آن ، مجموعة نوین بازار خرده فروشی در محوطة ورودی اصلی بازار تهران است که از چند طرف با خان احاطه شده است ، و نیز بازار رشت و قزوین و تاشقرغان و سلا و فاس و مراکش . ترتیب تشکیل این بازارها امروز به طور دقیق معلوم نیست و بسادگی نمی توان نشان داد که ابتدا راستة خرده فروشی وجود داشته است و در محیط آن خانها پدید آمده اند یا بالعکس ؛ در نتیجه یک مجموعة سه بخشی پدید آمده است : الف . دالانهای مرکزی ؛ ب . راسته های خرده فروشی و صنایع دستی ؛ ج . خانها. در بخش پیرامونی ، در استانبول ، قسمت مرکزی از دو بدستان ، در فاس از قیصریه ها و در تاشقرغان از تیمچه ها تشکیل شده است . هر یک از مجموعه های بزرگ و بلند بازارِ شهرهای مهم تجارتی ممکن است ترکیبی از سه گونة یاد شده باشد. البته قسمت مرکزی بازارها را باید از نوع «بازار چندمحوری » و «بازار مرکزی » و کوچه های اتصال به محوطة مرکزی را از نوع «بازار خطی » محسوب کرد. این ترتیب مثلاً، برای بازارهای تبریز، حلب ، اصفهان ، تهران ، تونس ، استانبول ، فاس ، مراکش ، تا حدودی صَنعا، اورمیه ، همدان ، قیروان ، و سلا صدق می کند. 4. بازار صلیبی (با دو محور اصلی متقاطع )، مرکّب از دو بازار خطی متقاطع عمود برهم است که در محل تقاطع به صورت چند محوری تراکم یافته است . برجسته ترین نمونة این نوع ، بازار وکیل شیراز است که همزمان با پنج خان ساخته شده اسـت (شکل 50). بازار وکیل کرمان نیز که مجموعه ای از وحدت معماری و زیبایی است به همین نسبت نمونة جالبی است . نمونه های دیگری در هرات و قندهار، اراک و محلة مرکزی بازار کرمان ، بازار سفاقُس و حومة السوق دیده می شود. شاردن (1811، ج 8، ص 481) وصفی روشن از یک بازار متقاطع و صلیبی شکل به نام بازار شاه عباس کبیر در لار به دست می دهد که باید همان بازار قیصریة کنونی باشد (شکل 51). این گونه بازارها معمولاً با طرح و برنامه قبلی ساخته شده اند. درخصوص کارکرد بازار،گونه های زیر رامی توان تشخیص داد: 5. بازار محله (بازارچه ) که نیازهای ساده و روزانة ساکنان محل را اعم از خوراک و پوشاک و دیگر کالاها فراهم می آورد و معمولاً از یک بازار مرکزی تغذیه می شود. این بازارها از جهاتی مانندمسقف نبودن ، داشتن ترکیب مسکونی ـ تجاری ،نداشتن خان و تجمع صنفی با بازار بزرگ فرق دارند (ویرت ، 1974، ص 258). بعضی از این بازارچه ها به مرور رشد یافته و به ابعاد بازارهای بزرگ نزدیک شده اند؛ مانند بازارچة چارسوی شیرازیها، و بازارچة بیدآباد در اصفهان (ارباب ، ص 49). هر یک از محله های بغداد در اواسط قرن دوم دارای بازارچه ای مخصوص به خود بوده است (یعقوبی ، ص 13ـ14). مقریزی در خطط (ج 2، ص 94-97) بازارچه های قاهره را بتفصیل تشریح کرده و تاریخچة هر یک را نیز آورده است . بعضی محله های بزرگ شهرهای مهم ، مانند بسیاری از محله های اصفهانِ دورة صفوی ، دارای چندین بازارچه بوده اند؛ در قرن سیزدهم تهران دارای 38 بازارچه بود که غالباً به وسیلة ثروتمندان شهر ساخته شده بود (شهری باف ، ج 1، ص 323). بازارچه های کهنسال معمولاً طاقهای بلند گنبدی شکل داشته اند. در بعضی بازارهای بزرگ نیز که بتدریج به درون محله های اطراف خود نفوذ کرده و امتداد یافته اند بازارچه هایی دیده می شود، چنانکه در بازار تهران بازارچه های متعددی وجود دارد که از دوره های قدیمتر برجای مانده اند؛ مانند بازارچة بین الحرمین ، بین مسجد امام و مسجدجمعه . در بعضی از کاروانسراهای بزرگ و قلاع بین راهها نیز برای رفع نیازمندیهای کاروانیان بازارچه هایی پدید می آمده است . کاروانسرای زعفرانیه در نزدیکی سبزوار متعلق به زمان سلجوقیان و بازارچة کاروانسرای مهیار در چهل کیلومتری اصفهان و متعلق به زمان شاه اسماعیل اول است (سیرو، ذیل نامهای مذکور). 6. بازار بیرون شهری (حومه ). این بازارها در حاشیة شهر و اغلب به صورت بازار خطی در طول راههای منشعب از دروازة شهر واقع است و محل اتصال شهر به روستاست . نمونه های خوب برای این گونه بازارها: «میدان » در دمشق ؛ سوق خرق در بغداد؛ سوق بنقوسا در حلب ؛ دروازة تونس در قیروان ؛ دروازة شرقی در قندهار؛ و بازار دروازة جنوب غربی در شیراز است . این بازارها دارای خانهای ساده ای هستند که از آنها برای نگهداری محصولات کشاورزی ، حیوانات بارکش ، وسایل حمل و نقل و پرورش دامها به طور موقت استفاده می شود. کشاورزان و روستاییان اغلب برای تهیة نیازمندیهای خود به این بازارها ـ که هنوز هم معامله در آنها ساده تر است ـ یا سایر بازارهای حاشیه ای که برای تأمین نیازهای ضروری روستاییان مجهز شده اند، مراجعه می کنند. نمونه های خوب این بازارها در تبریز، در حِمص (سوریه )، تِطوان (مراکش )، هرات ، کاظمین ، سَفاقُس ، صنعا، و تَعِز (یمن ) دیده می شود. مهمترین رشته های کسب در این بازارها: فرآورده های کشاورزی و دامی (غلات ، میوه و تره بار، دام و طیور، لبنیات ، تخم مرغ ، پشم ، زغال چوب و هیزم ) ابزار کشاورزی ، کالاهای نجاری ، آهنگری ، طناب بافی ، سراجی ، سفال سازی ، سبدبافی ، کالاهای ارزان نساجی ، و پشم رنگ شده برای قالیبافی و گلیم بافی ، و... است . 7. بازار صحرایی . در برابر بازارهای بیرون شهری خاص روستاییان ، بازارهایی خاصّ کوچروان و چادرنشینان نیز تشکیل می شود که کالاهای آن با نیاز این گروه از مردم تطبیق می کند. مثال خوب این نوع ، بازار بیرون شهری دروازة جنوب شرقی حلب است . این بازار در طول جاده ای قرار دارد که از مرکز شهر به سوی مناطق چراگاهی شمال غربی صحرای سوریه کشیده شده است (برای وصف جالبی از این بازار رجوع کنید به بوشمان ). 8. بازار زیارتی . در این بازارها که معمولاً در همسایگی مکانهای مقدس و زیارتگاههای اسلامی جای دارند بیشتر کالاهای اماکن زیارتی در معرض فروش قرار می گیرند؛ کالاهایی مانند شمع ، مواد نذری ، زیورآلات طلا و نقره ، انواع منسوجات برای بانوان ، کالاهای سوغاتی ، اشیای کوچک بهادار، و خدماتی نظیر صرافی ، عکاسی ، مسافرخانه ، حمله داری ، غذاخوری ، مسافربری و حمل و نقل شهری عرضه می شود. نمونه های واقعی این بازارها در مشهد، قم ، سامره ، و کاظمین است . 9. بازار صنایع دستی . در مراکش و ترکیه به نوعی بازار یا بخشی از بازار برمی خوریم که در آنها رشته های گوناگون صنایعِ دستی و تعمیراتی یکجا جمع شده اند. کار این نوع پیشه وران محدود به ساخت و تولید است ، و برای عرضه و فروش محصولات خویش ترجیح می دهند از طریق واسطه و دلال عمل کنند. این گونه بازارها از قدیم در بازارهای مرکزی مراکش وجود داشته اند، اما در ترکیه با نام «صنایع چارشی سی » بتازگی تشکیل شده اند (اشتویک ، ص 161؛ ریتر، ص 93-101) و اغلب در کنار بازارهای قدیم یا خیابانهای اطراف شهر قرار دارند. محله های صنایع دستی نوین با طرح شطرنجی و از حجره های بتونی یک طبقه تشکیل شده اند ـ در آنها محل سکونتی وجود ندارد. مجموعه ای شبیه به این گونه بازارها چند سال پیش در کنار شهر حِمص سوریه ایجاد شد. منابع : (38) ابن بطوطه ، رحلة ابن بطوطة ، بیروت 1407/1987؛ (39) ابن حوقل ، سفرنامة ابن حوقل ، ترجمه و توضیح جعفر شعار، تهران 1366 ش ؛ (40) ابن صصری ، کتاب الدّرة المضیئة فی الدولة الظاهریة ؛ (41) فروغ ادیب صابری ، تاریخچه بازار تهران ، تهران 1364 ش ؛ (42) محمدمهدی بن محمدرضا ارباب ، نصف جهان فی تعریف الاصفهان ، چاپ منوچهر ستوده ، تهران 1368 ش ؛ (43) اولیا چلبی ، اولیا چلبی سیاحتنامه سی ، چاپ احمد جودت ، استانبول 1314؛ (44) کلیفورد ادموند بازورث ، تاریخ غزنویان ، ترجمة حسن انوشه ، تهران 1362 ش ؛ (45) ثریا بیرشک ، «شناخت و بررسی بازارهای سنتی ایران »، پایان نامه فوق لیسانس معماری ، دانشکده هنرهای زیبا، دانشگاه تهران ، 1357 ش ؛ (46) محمدبن حسین بیهقی ، تاریخ بیهقی ، چاپ علی اکبر فیاض ، مشهد 1356 ش ؛ (47) محمدکریم پیرنیا، آشنایی با معماری اسلامی ایران ، چاپ غلامحسین معماریان ، تهران 1371 ش ؛ (48) همو، «بازار ایران »، باستانشناسی و هنر ایران ، ش 3 (1348 ش )؛ (49) دایرة المعارف فارسی ، به سرپرستی غلامحسین مصاحب ، تهران 1345 ش ؛ (50) ژان دیولافوآ، ایران ، کلده و شوش ، ترجمة علی محمد فره وشی ، تهران 1364 ش ؛ (51) حسین سلطانزاده ، «بازارها در شهرهای ایران »، در شهرهای ایران ، چاپ محمدیوسف کیانی ، تهران 1366 ش ؛ (52) ماکسیم سیرو، کاروانسراهای ایران ، ترجمة عیسی بهنام ، تهران ( بی تا. ) ؛ (53) جان شاردن ، سیاحتنامه شاردن ، ترجمة محمد عباسی ، تهران 1336 ش ؛ (54) جعفر شهری باف ، تاریخ اجتماعی تهران در قرن سیزدهم ، تهران 1367-1368 ش ؛ (55) عباس عزّاوی ، تاریخ العراق بین الاحتلالین ، بغداد 1353-1376/1935-1956؛ (56) گای لسترنج ، جغرافیای تاریخی سرزمینهای خلافت شرقی ، ترجمه محمود عرفان ، تهران 1364 ش ؛ (57) سیدمحمدتقی مصطفوی ، آثار تاریخی طهران ، ج 1، چاپ میرهاشم محدث ، تهران 1361 ش ؛ (58) علی اکبر مظاهری ، زندگی مسلمانان در قرون وسطا، ترجمة مرتضی راوندی ، تهران 1348 ش ؛ (59) محمدبن احمد مقدسی ، احسن التقاسیم فی معرفة الاقالیم ، ترجمه علینقی منزوی ، تهران 1361 ش ؛ (60) احمدبن علی مقریزی ، الخطط ، بولاق 1270/1853؛ (61) لطف الله هنرفر، گنجینة آثار تاریخی اصفهان ، تهران 1350ش ؛ (62) یاقوت حموی ، معجم البلدان ، بیروت 1955-1957؛ (63) احمدبن اسحاق یعقوبی ، البلدان ، ترجمه محمدابراهیم آیتی ، تهران 1356 ش ؛ (64) Gabriel Baer, "Guilds in Middle Eastern history", in M.A. Cook, ed., Studies in the economic history of the Middle East, London 1970; (65) C.H. Becker, "Grundlinien der Wirtschaftlichen Entwicklung طgyptens in den ersten Jahrhunderten des Islam", Klio, 9 (1909); idem, "Zur (66) Kulturgeschichte Nordsyriens im Zeitalter der Mamluken", Der Islam , 1 (1910); (67) H. Bobek, "Die Hauptstufen der Gesellschafts-und Wirtschaftsentfal-tung in geographischer Sicht.", Die Erde, 90 (1959); (68) A. de Boucheman, Une petite citإ caravaniةre: Suhnإ, Damaskus [1939]; (69) E. Buthaud, "Le gardiennage des souks de Tunis", IBLA, 5 (1942); (70) C.Cahen, "Ya-t-il eu des corporations professionnelles dans le monde musulman classique?", in A.H.Hourani and S.M.Stern, eds; (71) The Islamic city: A colloquium, Oxford 1970; (72) Jean Chardin, Voyages du Chevalier Chardin, en Perse et autres lieux de l'Orient, Paris 1811;73- R. Dozy, Supplإment aux dictionnaires Arabes, Beirut 1981; E. Ehlers, "City and hinterland in Iran: (74) the example of Tabas/Khorassan", Tijdschriftvoor Economische en Sociale Geographie, 68 (1977); (75) idem, "The city of the Islamic Middle East. A German geographer's perspective", in papers in honor of professor Ehsan Yarshater (= Acta Iranica, 30) Leiden 1990; (76) idem, "Rentenkapitalismus und Stadtentwicklung im islamischen Orient. "Beispiel: Iran", Erdkunde, 32 (1978); (77) idem, "Teppichmanufaktur und Teppichhandel in Arak/Farahan -Iran", Der Islam, 59, 1982; (78) E. Ehlers, M.Momeni, "Religiخse Stiftungen und Stadtentwicklung. Das Beispiel Taft/zentraliran", Erdkunde, 43 (1989); (79) E I, s.vv. "Funduh ¤ "(by R.Le Tourneau), "k ¤ aysa ¦ riyya" (by M. Streck), "Khan" (by N. Elissإeff);80- (N. Elissإeff, "Corporations de Damas sous Nur al-Din. Matإriaux pour une topographie إconomique de Damas au XII e siةcle", Arabica, 3 (1956); (81) Encyclopaedia Iranica, s.v. Ba ¦ za ¦ r (by W. Floor); (82) P. English, "The traditional city of Herat, Afghanistan", in L.C. Brown, ed., From Madina to Metropolis, Princeton 1973; (83) Semari Eyice, les "bedestens dans l'architecture Turque", in Atti del 2. Congresso Internazionale di Arte Turca (Venezia 1963) , Neapel 1965; (84) H. Gaube, E. Wirth, Der Bazar Von Isfahan, Wiesbaden 1978; (85) G.E.von Grunebaum,"Die Islamische Stadt", Saeculum, 6(1955); (86) Ira Marvin Lapidus, "Muslim cities and Islamic societies", in I. M. Lapidus ed., Middle Eastern cities: A Symposium on Ancient, Islamic, and Contemporary Middle Eastern Urbanism, Berkeley 1969; (87) idem, Muslim cities in the later Middle Ages , Cambridge/ Mass. 1967; (88) G. Marµais, "considإrations sur les villes musulmanes et notamment sur le rآle du Mohtasib", in La ville , Sociإtإ Jean Bodin pour l'histoire comparative des institutions, Brussels. Recueils de la Sociإtإ Jean Bondin,VI,Bruxelles 1954;89- idem,"L'urbanisme Musulman", Revue Africaine, (1939- 1940); (90) L.Massignon, "Enquةte sur les corporations d'artisans et de commer-µants au Maroc (1923-1924)", RMM , 58 (1924); (91) M. Momeni, Maloyer und sein Umland , Marburg 1976; (92) Xavier de Planhol, "Forces إconomiques et composantes culturelles dans les structures des villes islamiques", in La ville arabe dans l'Islam, Tunis 1982; (93) G. Ritter' "Moderne Entwicklungstendenzen tدrkischer Stجdte am Beispiel der Stadt Kayseri", Geographische Rundschau, 24 (1972); (94) M. Scharabi, Der Bazar , Tدbingen 1985; (95) G.Schweizer, "Tabriz (Nordwest-Iran) und der Tabrizer Bazar", Erdkunde , 26 (1972); (96) M. Siroux, Caravansإrails d'Iran et petites constructions routiةres , Kairo 1949; (97) R.Stewig, Bursa, Nordwestanatolien.Strukturwandel einer orientalischen Stadt unter dem Einflu Þ der Industrialisierung, Kiel 1970; (98) G.Stخber,"Habous Public in Chaouen.Zur wirtschaftlichen Bedeutung religiخser Stiftungen in Nordmarokko", Die Welt des Islam, 25 (1985); (99) idem, "Habous Public", in Marokko.Zur wirtschaftlichen Bedeutung religiخser Stiftungen im 20. Jahrhundert, Marburger Geographische Schriften , 104, Marburg 1986; (100) H.Thiersch, Pharos. Antike, Islam und Occident , Leipzig/Berlin 1909; (101) Jacques Weulersse, "Antioche: essai de gإographie urbaine", BEO , 4 (1934); (102) Eugen Wirth, "Die Beziehungen der orientalisch- islamischen Stadt zum umgobenden Lande. Ein Beitrag zur Theorie des Rentenkapitalismus", in E. Meynen, ed., Geographie heute . Einheit und Vielfalt. Ernst Plewe zu seinem, 65. Geburtstag. Wiesbaden 1973 a; (103) idem, "Einlei tung: Der Orient-Versuch einer Definition und Abgrenzung", in H. Mensching and E. Wirth, ed.: Nordafrika und Vorderasien , Frankfurt 1973 b; (104) idem,"Strukturwandlungen und Entwicklungstendenzen der orientalischen Stadt. Versuch eines غberblicks". Erdkunde , 22 (1968); (105) idem, "Zum problem des Bazars i í r a ´ , q ¦ u S ), in Der Islam, LI (1974); LII (1975). / ایرج پروشانی / "> فرهنگ اردو، هندی و انگلیسی < )؛ ترنر، ( > فرهنگ نپالی - انگلیسی < )؛ در زبان مالایایی pazar ( بریتانیکا، همانجا) دیده می شود. از آنجا که نخستین شواهد این واژه در زبانهای اروپای شرقی از قرن پنجم / یازدهم و در زبان فرانسه از 836/1432، یعنی قبل از زبان پرتغالی 951/1544 دیده شده است ، ( > گنجینة زبان فرانسه < ، ذیل "bazar" )، این تصور که پرتغالیها اولین بار این واژه را از هند به اروپا برده باشند بی پایه است . این شواهد نشان می دهد که بازار ایرانی با ویژگیهای خود زبانزد جهانیان بوده و واژة ایرانی بازار به بسیاری از زبانهای جهان درآمده است . امّا در کشورهای اسلامیِ عرب زبان تقریباً همه جا واژة عربی سوق و مصغّر آن سُوَیقه (بازارچه ) به کار برده می شود. این واژه که در نام کویها، روستاها، و دیگر مکانهای جغرافیایی بوفور به کار رفته است به عقیدة فرنکل (ص 187) از زبان آرامی اخذ شده است . در پاپیروسهای آرامی به صورت ¦ uqa § uq/s § s و در فارسی میانه ، به صورت هُزوارش WQ' § S با تلفظ r ¦ za ¦ wa برجای مانده است (مشکور، 1346 ش ، ص 51 درِدوّم ؛ 1357 ش ، ج 1، ص 421). در ترکیه از روزگار عثمانیان به بازار سرپوشیدة اصلی و بزرگ ، چارشی i í µar یا چارشو گفته می شود که برگرفته از چارسو/ چهارسو/ چهارسوق فارسی دری و چهار سوگ g ¦ r-so ¦ aha § c فارسی میانه است ، مانند علی پاشا چارشی سی در ادرنه ، قَطرانچیلر چارشی سی در شهر قیصری ، و اوزون چارشی سی در استانبول . در علت این نامگذاری گفته اند که چون در امتداد هر یک از چهار در بزرگ بنای بدستان عتیق (اَسکی بدستان ، که در مرکز مجموعة بازار استانبول واقع است ) بازاری سرپوشیده پدید آمده ، این اصطلاح ابتدا برای دکانهای چهارسوی این بدستان به کار رفته و سپس به معنی بازار سرپوشیده تعمیم یافته است ؛ چنانکه در وقفنامة سلطان محمد فاتح به جای i í µar ترکیب عربی الجوانب الاربعه آمده است ( د.ا. ترک ، ذیل «چارشی سی »). الفاظ بازار و پازار امروزه در ترکیه بیشتر به بازارهای سیّار و بازارهای روزهای تعطیل (معمولاً یکشنبه بازار) و به خود روزیکشنبه نیز اطلاق می شود؛ با این حال ، در نام بعضی از بازارهای این کشور برجای مانده است ، مانند بیت پازاری (بازار کهنه فروشان ) و سلطان پازاری . تعریف بازار در واژگان نوین اقتصادی . بازار، اصطلاحاً عبارت است از منطقه ای معین ، در دست مجموع افرادی خاص که به تناسب حرفة خویش و عرضه و تقاضایی که در جامعه وجود دارد ـ بتنهایی یا گروهی ـ داد و ستد می کنند. در دانش اقتصاد سیاسی لفظ بازار به تناسبِ مورد استفاده و موضوع و مقصود گوینده ، معنا و مفهوم پیدا می کند. برای نمونه در اصطلاح «بازار نفت » اگر گوینده به همة کشورهای نفت خیز یا دارای صنعت نفت نظر داشته باشد، مقصود وی از قراین موجود در سخن او فهمیده می شود. در جغرافیای اقتصادی اصطلاحاتی مانند «بازار جهانی »، «بازار مشترک »، «بازار آتلانتا»، توجه به منطقه یا محدودة جغرافیایی را به ذهن می آورد. اصطلاح «بازار سیاه » نیز به مجموعة مبادلاتی گفته می شود که در آن ، کالا و خدمات ، به قیمت غیررسمی و به صورت نیمه مخفی ، خرید و فروش شوند. «بازار رسمی » در برابر «بازار آزاد» به بخشی گفته می شود که در آن قیمتها از طرف دولت یا سازمانهای وابسته هدایت و نظارت می شود. اصطلاحاتی مانند «بازار سهام »، «بازار پولی »، «بازار مالی »، «بازار نقـد»، «بازار نسیه »، «بازار پایدار»، «بازار بی ثبات »، «بازار رو به تنزل » و مانند آنها بیشتر دربارة معاملات اوراق بهادار به کار می روند. منابع : (1) درخت آسوریگ : متن پهلوی ، آوانوشت ، ترجمة فارسی ، فهرست واژه ها و یادداشتها از ماهیار نوابی ، تهران 1346 ش ؛ (2) محمدجواد مشکور، فرهنگ تطبیقی عربی با زبانهای سامی و ایرانی ، تهران 1357 ش ؛ (3) همو، فرهنگ هزوارشهای پهلوی ، تهران 1346 ش ؛ (4) پاول هرن ، هاینریش هوبشمان ، اساس اشتقاق فارسی ، ترجمة جلال خالقی مطلق ، تهران 1356 ش ؛ (5) V.I. Abaev, "Old Persian § s i r a § c i b a , in Behistun inscription", Vestink Drevnej Istorii, Moscou 1985, I; (6) M. Back, Die Sassanidischen Staatsinschriften Etymologischer, Acta Iranica,VIII, 18, Leiden 1978; (7) Harold Walter Bailey, Dictionary of Khotan Saka, Cambridge 1979; (8) Christian Bartholomae, Altiranisches Wخrterbuch, Berlin 1961;9- Emile Benveniste, Le Vocabulaire des institutions indo- europإennes, Paris 1969; (10) Oscar Bloch, Walther Von Wartburg, Dictionnaire إtymologique de la langue franµaise, Paris1968; (11) Encyclopaedia Britannica Ghicago 1985, s.v. "bazar"; (12) S. Fraenkles, Die Aramجischen fremdwخrter in Arabischen, Leiden 1886; (13) Ilya Gershevitch, A grammar of Manichean Sogdian, Oxford 1961; (14) Philippe Gignoux, Glossaire des inscriptions Pehlevies et Parthes, London 1972; (15) W. B. Henning, "Ein manichaفsches Betund Beichtbuch", APAW, 1936= selected papers, Acta Iranica, v, 14, Leiden 1977; (16) H. Hubschmann, Armenische Grammatik, Leipzig 1895; (17) IA, s.v. " µ ar í i" (by Osman Ergin); (18) D. M. Madan, The complete text of the Pahlavi Dinkard, Bombay 1911; (19) A. Maricq, Res Gestae Divi Saporis, Syria, 35, 1958; (20) W. Meyer Lدbke, Romanisches etymologisches Wخrterbuch, 3rd ed., 1935; (21) Petar Skok, Dictionnaire إtymologique de la langue croate ou serbe, zagreb 1973; (22) Trإsor de la langue Franµaise: Dictionnaire de la langue du 19e et du 20e Siةcle, Paris 1971-1979. / ایرج پروشانی / 2) شهر و بازار در دورة اسلامی . بررسی نهاد اقتصادی ـ اجتماعی بازار، پیش از هر چیز، باید در زمینة اصلی آن یعنی شهر صورت گیرد. زمینة تحقیق برای بازاراسلامی ، شهرهای منطقة تاریخی و مرکزی جهان اسلام ، یعنی شهرهای خاورمیانه است . محققان بیگانه ،اسلام را بیشترآیینی خاصِ شهرنشینان دانسته و برخی ازآنان دراین معنی چندان تأکید و مبالغه کرده اند که گویی مسلمانان جز در شهر نمی توانند زندگی واقعاً مذهبی داشته باشند (از جمله رجوع کنید به و. مارسه ، ص 86 به بعد؛ ژ. مارسه (از جمله مارسه ، ص 517-533؛ ویرت ، 1982، ص 194). آن دسته از خاورشناسان که در جستجوی ویژگیهای شهرهای دورة اسلامی و ارائة صورت نوعی و نمادی برای آنها، به مقایسة این شهرها با دیگر تمدنهای پیش از اسلام یا معاصر ظهور آن پرداخته اند، خصوصیات مشترکی میان آنها یافته اند که شخصیّت ، هویّت ، و وحدت این شهرها را نشان می دهد. در این تحقیق ، برای جغرافیدانان ، شهرسازان ، و معماران بیشتر جنبه های صوری و مدنی مانند طرح شهر، سازماندهی فضا و عناصر اصلی آن مثل ارگ ، مسجد جامع ، بازار به عنوان مرکز اقتصادی ، هستة محلات مسکونی ، بخشبندی این محلات برحسب نژاد و مذهب و زبان و عوامل دیگر، کویهای بن بست ، خانه های درونگرا به صورت محوطة بسته و مشرف به حیاط میانی ، مطرح و حایز اهمیت بوده است . جامعه شناسان و اقتصاددانان بیشتر به بنیادهای اسلامی جامعة شهری مانند خصوصیات اجتماعی و قضایی اسلام ، سیطرة اقتصادی شهر بر حومة آن ، نحوة بهره برداری خاص اسلامی از سرمایه و زمین (مضاربه ، مزارعه ، مساقات )، اهمیت بسیارِ نهاد وقف در اقتصاد و معماری و آبادانی شهر و جز اینها توجه داشته اند. اما از این میان برخی از جغرافیدانان که بر جنبه های مادّی تمدن ، کاوشهای باستانشناسی ، و پژوهشهای صرفاً تجربی و عینی تکیه دارند، آن جنبه های صوری را وجه تمایز و رکن اساسی شهر در دورة اسلامی نمی دانند و معتقدند که کاوشهای انجام گرفته نشان داده است که خصوصیاتی مانند کویهای بن بست و خانه های درونگرا با حیاط میانی ، خاص تمدن دورة اسلامی نیست و از روزگاران کهن در شهرهای باستانی مشرق زمین وجود داشته است . ارگ و دیوار و بارو و پرستشگاه نیز وجه مشترک همة شهرهای قدیم است . امّا مجموعة بازار یا سوق ، که یکی از بزرگترین دستاوردهای تمدن دورة اسلامی است ، نه در مشرق زمین باستان نظیری داشته است ، نه در یونان و روم قدیم و نه در اروپای قرون وسطا (ویرت ، 1982، ص 198). زمانی که اسلام بر بخش بزرگی از جهان حاکم شد، بازار نیز به صورت یکی از وجوه اشتراک شهرهای تحت قلمرو آن درآمد. بنابراین ، یکی از ویژگیهای اصلی شهر در دورة اسلامی در ساختارهای بازرگانی آن است که به صورت مجموعه ای یکدست و به هم پیوسته ، در فضایی فشرده ، درمیان شهر جای دارد و هنوز هم با وجود دگرگونیهای ظاهری ، آن ویژگی اصلی شهر اسلامی را تداعی می کند. بازار بزرگ شهری . منظور از این بازار محلة مرکزی و اصلی معاملات و پیشه وری شهر در دورة اسلامی ـ پیش از نفوذ گرایشهای غربی ـ است که در هستة مرکزی شهر و در درون مجموعه ای از ساختمانهای ثابت و همگن و با شکل و معماری خاص جای دارد؛ محدودة جغرافیایی مورد مطالعه در این تحقیق نیز شهرهای خاورمیانه و مغرب زمین اسلامی (شمال افریقا و اندلس ) و بخشی از آسیای مرکزی (افغانستان و ترکستان روس ) است و شبه قارة هند و آسیای جنوب شرقی را به دلیل فرقهای اساسی در بر نمی گیرد (ویرت ، 1973، ص 323-333؛ 1974، ص 207-208). با بررسیهای محلی و مبتنی بر روشهای علمی در وضع بازارهای کنونی شهرهایی از این مناطق که کمتر از غرب اثرپذیری داشته و شیوة زندگی گذشته و شکل اقتصادی سنتی خود را حفظ کرده اند به احتمال زیاد می توان وضع بازارها را پس از نیمة قرن سیزدهم استنتاج کرد. سابقة وضع معماری و شکل ساختمانی امروزی این مجموعه ها بندرت به قرن دهم می رسد، با این حال مسلّم است که صورتهای کمال یافتة بازارها در قرن سیزدهم نتیجة تحول و تکامل تدریجی و طولانی است که دامنة آن به چندین قرن قبل از این تاریخ می رسد. به هر حال ، اطلاع از خصوصیات کالبدی و کارکردی بازارها قبل از این قرون بسیار کم است و اندکی بر شواهد باستانشناسی و بیشتر بر اشارات تاریخی ، جغرافیایی ، و متون ادبی تکیه دارد (ویرت ، 1974، همانجا). جایگاه بازار در شهر اسلامی . ارائة طرحی شامل و تعریفی جامع از شهر اسلامی ، محل توجه و موضوع تفحّص و تحقیق بسیاری از جغرافیدانان ، خاورشناسان و مخصوصاً اسلامشناسان قرن بیستم بوده است . بعضی از آنان بازار را بخش اساسی و هستة مرکزی «شهر اسلامی » خوانده اند (ماسینیون ، ص 474)، بعضی دیگر مسجد جامع را (پلانول ، 1968، ص 49) و برخی هر دو را (گرونه باؤم ، ص 145). گروهی دیگر با استناد به متنهای کهن تاریخی و جغرافیایی شهر را متشکل از سه رکن اصلی ارگ ، مسجد جامع ، و بازار دانسته اند (اشرف ، ص 23) و سرانجام برخی نیز عناصر مهم ساختی این شهرها را مسجد، بازار، ارگ حکومتی ، و هستة محله های مسکونی و دیوار و بارو و دروازة شهر برشمرده اند (توسلی ، ص 364). به هر حال ، همبستگی مسجد جامع و بازار و اهمیت این دو در ساختار بنیادی شهر اسلامی امری مشهود و عینی است ؛ اینکه ، تا روزگاری دراز زندگی و فعالیت اقتصادی ـ اجتماعی و تا حدودی مذهبی و سیاسی این شهرها در بازار ظهور و بروز داشته است ، قطعی است . هنوز هم در ذهن بسیاری از مردم ، بازار مرکز همة فعالیتهای شهری است (سان لیور، ص 27).در شهر اسلامی بازارها به مسجد جامع وابستگی کالبدی و کارکردی نزدیکی داشته اند. مسجد جامع به سبب تقدّم وظایف مذهبی در جای مناسبی در هستة مرکزی و محور اصلی شهر ساخته می شد و بازار به عنوان مرکز معیشت مردمی و فعالیتهای صنفی معمولاً در جوار مسجد جامع قرار داشت . محلة حکومتی و ساختمانهای عمومی و دولتی از این هستة مرکزی دور نبودند، گرچه حکّام و دیوانیان برای برکنار ماندن از هیاهوی مردم به گریز از این مرکز بی میل نبودند. پیرامون این مجموعه ، محله های مسکونی و پس از اینها محله های نیمه روستایی جای گرفته بودند که کم و بیش نما و منظری شهری داشتند؛ محلهای سکونت کشاورزان و مهاجران در مساکن بسیار ساده یا در کلبه های پوشالی بود؛ و گورستانها در دورترین نقاط شهر یا بیرون از حصار قرار داشت (پلانول ، 1968، ص 49). در شهرهای نوبنیاد اسلامی ، نخست مسجد جامع را در محلی مناسب بنا می کردند و سپس بازارها را در نزدیکی آن می ساختند، ولی در شهرهایی که پیش از اسلام پدید آمده بودند جامع را معمولاً در محل مناسبی در کنار یا نزدیک به بازار احداث می کردند. بدین سان شهر به طور کلی نظامی متحدالمرکز داشت . دتمان (ص 183-311)، مستشرق غربی ، با درآمیختن و بهره گیری از همة مطالعاتی که در بارة شهر اسلامی انجام شده بود و با تکیه بر ترکیب صوری شهر طرحی ساده و نمادین از شهر اسلامی خاورمیانه منتشر کرده است (شکل 1). در این طرح که ظاهراً شناخته ترین و مقبولترین طرح شهر اسلامی است ، جای بازار در هستة مرکزی شهر و محله های کوچک بروشنی نشان داده شده است (اهلرز، ص 68). شهرهای اسلامی خاورمیانه و شمال افریقا از لحاظ جغرافیایی و طبیعت پیرامونشان گوناگون اند. بعضی مانند اسکندریه و استانبول و بصره در کنار دریا، بعضی دیگر مانند قیروان و مراکش در صحرا، برخی دیگر مانند بغداد و قاهره در کنار رودخانه های بزرگ و سرانجام بعضی نیز مانند ارزروم و شیراز در فلاتها پدید آمده اند. اما، با وجود این تفاوتها، در همة این شهرها بازارها مرکزیت دارند و داخل حصار شهر بنا شده اند. در بررسی جایگاه بازارها چهار وضع متفاوت تشخیص داده می شود: 1) بازار در محور میان دو دروازة شهر، مانند الجزیره ، قاهره ، قیروان ، مکناس ، و رباط ؛ 2) بازار در محور میان یک دروازه و مسجد جامع شهر یا قصر حاکم ، مانند فاس قدیم ، مدینه ، تازه در مراکش ، تهران ، و تونس ؛ 3) بازار در راه میان دو مسجد بزرگ و ارگ مانند اصفهان ، استانبول ، و مکه ؛ 4) بازار میان مسجد جامع و ارگ یا میان ارگ و یکی دیگر از استحکامات شهری ، یا میان یک بندر و مرکز شهر، مانند حلب ، بغداد، دمشق ، کویت ، مهدیه ، و تطوان (شرابی ، ص 52). منابع : (23) احمد اشرف ، موانع تاریخی رشد سرمایه داری در ایران دورة قاجاریه ، تهران 1359 ش ؛ (24) محمود توسلی ، «شهر در سرزمینهای دورة اسلامی »، در هفتاد مقاله : ارمغان فرهنگی به دکتر غلامحسین صدیقی ، چاپ یحیی مهدوی و ایرج افشار، تهران 1369-1371 ش ؛ (25) Pierre Centlivres, Un bazar d'Asie Centrale. Forme et organisation du bazar de Ta ¦ shqurgha ¦ n (Afghanistan), Wiesbaden 1972; Klaus Dettmann, Damaskus: eine orientalische Stadt zwischen Tradition und Moderne, (26) Erlangen 1969; (27) Eckart Ehlers, "The city of the Islamic Middle East: a German geographer's perspective", in Papers in honor of Professor Ehsan Yarshater, Acta Iranica, XVI, 30, Leiden 1990; (28) Gustave Edmund Von Grunebaum, Islam: essays in the nature and growth of a cultural tradition, London 1961; (29) G. Marµais, "La conception des villes dans l'Islam", in Revue d'Alger, II (1945); (30) William Marµais, "L'islamisme et la vie urbaine", Acadإmie des inscriptions et belles-lettres, Paris, Comptes rendus des sإances, Paris 1929, 86-100; (31) Louis Massignon, "Le corps de mإtier et la citإ islamique", in Revue internationale de sociologie, (1920); (32) Xavier de Planhol, Les fondaments gإographiques de l'histoire de l'Islam, Paris 1968; (33) idem, "Forces إconomiques et composantes culturelles dans les structures commerciales des villes islamiques", in La ville arabe dans l'Islam, eds. A. Bouhdiba and D. Chevallier, Tunis 1982; (34) M.Scharab ¦ â , Der bazar , Tدbingen 1985; (35) E.Wirth, "Die Beziehungen der orientalisch-islamischen Stadt zum umgebenden Lande. Ein Beitrag zur Theorie des Rentenkapitalismus", in Geographie heute , Einheit und Vielfalt. Ernst Plewe zu seinem 65. Geburtstag,ed. Emil Meynen, Wiesbaden 1973; (36) idem, "Zum Problem des Bazars (su ¦ q, µar í i), in Der Islam . LI(1974),203-260,LII(1975),6-46; (37) idem."Villes islamiques, Villes arabes, Villes orientales? Une problإmatique face au changement." in La ville arabe dans l'Islam , eds. A.Bouhdiba and D. Chevallier, Tunis 1982. / ایرج پروشانی / 3) مهمترین خصوصیات بازارهای مرکزی شهرهای اسلامی . محققان از بررسی و مشاهدة دقیق صدها بازار شهرهای اسلامی به خصوصیات و معیارهایی دست یافته اند که این نهاد اسلامی را بخوبی مشخص و از نهادهای مشابه در دیگر تمدنها متمایز می سازد (ویرت ، 1974، ص 212). نقش سازماندهی بازار در امور اقتصادی و مالی . بازارِ مرکزی شهرهای خاورمیانة اسلامی ، مرکز ثقل اقتصادی و نظام بهره وری از سرمایه است . این نهاد با خرید و فروش و تولید و پیشه وری گسترده به صورت مرکز رهبری امور اقتصادی و مالی شهر درآمده و با این اعتبار به عنوان جایگاه محوری سیاست و مذهب نیز محسوب می شود. با این برداشت ، بازار نهادی معادل محلة مرکزی معاملات شهرهای بزرگ امروز است ، امّا از دو جهت با آن تفاوت دارد. نخست اینکه جنبة مالی و اعتباری بازار خاورمیانه برخلاف محلة مرکزی معاملات ، برملا و عیان نیست . در محلة تجاری شهرهای بزرگ ، دفاتر و تأسیسات گوناگون مانند بانکها، بیمه ها، امور صنایع ، حمل و نقل ، شرکتهای تجارت خارجی و جز آن ، در ساختمانهای مجلل و عمارتهای بلند جای دارند، حال آنکه در بازار، از ترس فشارهای حکومتی ، همه چیز پنهان است ؛ حتی امروز، دارایی و نفوذ مالی در معرض دید قرار نمی گیرد. دفاتر سرمایه داران و تاجران و وام دهندگان بزرگ تنها حجره هایی زیر سقفِ خانها یا سراهاست که در آنها معمولاً یک میز کوچک ، یک تلفن ، یک دفتر کل ، و چند صندلی وجود دارد و در پستوی آن یک گاوصندوق . دوم اینکه روش رهبری اقتصادی و مالی بازار نیز با آنچه در غرب به صورت سرمایه گذاری تولیدی مرسوم است تفاوتهایی دارد. از آن جمله مسئلة استفاده از سرمایه با بهرة مالکانه و تفوق اقتصادی شهر بر حومه های روستایی آن است که بعضی از محققان غربی در مورد شهر اسلامی در خاورمیانه بر آن پافشاری کرده اند (بوبک ، ص 259-298) و گفته اند که این ویژگی در هیچ یک از مراحل پیشین تکامل بشر از جمله در مرحلة نظام ارباب و رعیتی دیده نمی شود. در این نظام ، سرمایه دار شهری و بازاری بعضاً بی آنکه خود دستی در تولید داشته باشد بسیاری از ابزارها و مواد اولیه و گاه کارگاه را در اختیار می گیرد و به پیشه ورانِ اندک مایه اجاره می دهد. در پرتو این نوع سرمایه داری ، بخش عمدة دستاوردهای کشاورزی که مازاد مصرف روستا بود، معدن داری و سایر رشته های اصلی تولید در شهر جمع می شد و در دسترس قشر نسبتاً وسیع و متمایزی قرار می گرفت . از این رهگذر برای این شهرها نه تنها از نظر تعداد ساکنان بلکه از لحاظ مادی و فرهنگی فرصت تفوق حاصل می شد (بوبک به نقل از اهلرز، 1990، ص 70). امروز نیز آمار و ارقام نشان داده اند که شهرهای محصور در خاورمیانة اسلامی سازمان دهندة کار و به کار گیرندة نتیجة فعالیتهای اقتصادی حومه های خویش هستند. مالکیت اراضی روستایی ، آب ، بازاریابی فرآورده های کشاورزی ، تولید و بازاریابی فرش ، و خدمات عمومی و خصوصی در مناطق روستایی در بسیاری موارد در تصرّف شهریان است که با مهارت خاص خود بهره ها و مزایای فراوانی از روستاها می برند (اهلرز، 1977، ص 86-96؛ 1982، ص 223-253). برخلاف این نظر، برخی از محققان نشان داده اند که صاحبان حرفه های دستی کوچک شهری و کاسبان خرده فروش کوچک بازار، بندرت وابسته به وام دهندگان و عمده فروشان بزرگ بوده و هستند. همین سرمایه داران بازاری تا قرن حاضر در سازماندهی مالی بازار مشارکت مؤثّر داشته و نه تنها در تجارت و پیشه وری شهری بلکه در سازماندهی و تأمین مالی بعضی بخشهای کشاورزی ، صنایع محلی و روستایی و بومی ، سرمایه گذاری کلان کرده و با این اعمال مثبت و سازنده بازار شهری را به صورت سازمانی جدّی ، پرتحرّک و ثمربخش درآورده اند. بنابراین تصویری که از نقش انگلی شهر شرقی به دست داده اند غیرمنصفانه است و باید اصلاح شود (ویرت ، 1973 الف ، 323-333؛ 1974، ص 217). بازار، علاوه بر این که واسطة ضروری و حلقة اصلی زنجیرة تولید، توزیع و مصرف است ، موضوعی برای بهره برداری از سرمایه هم محسوب می شود. ساختمانهای آن ملک خانواده ها یا افراد غنی است که از آن در کارهای عام المنفعه یا برای تأمین مالی آیندة افراد خانوادة خود استفاده می کنند (بِکِر، 1910، ص 93-100؛ لاپیدوس ، 1967، ص 59، 119، 193 به بعد). اغلب منافع ساختمانهای بازار به صندوق مساجد، مدارس ، و بنیادهای خیریه سرازیر می شود. به طور مثال از منافع یک خان در ازمیر برای تأمین هزینه های یک مدرسه در استانبول استفاده می شود. همین طور از منافع ساختمانها، کارگاه ، و انباری که در کنار مسجد عثمانی ساخته شده برای تأمین هزینه های مالی همین مسجد استفاده می شود (گراف ، به نقل ویرت ، 1974، ص 218). حکام ، اشراف ، و ثروتمندان نیز با ساختن و خریدن کاروانسرا و دکان یا مشارکت در معاملات بازرگانی مبالغ هنگفتی سرمایه گذاری می کردند. بسیاری از آنان پنهانی با تجار بزرگ شریک می شدند و نفوذ زیادی در بخش تجارت کسب می کردند. این نفوذ معلول قدرت اقتصادی و مناسبات سیاسی آنها با تجار بزرگ بود. آنها خود هر گاه به پول نیازمند می شدند بیدرنگ از بازرگانان و صرّافان وام می گرفتند. نقش صرافان و تجّار ثروتمند بازار دارای اهمیتی خاص بود، زیرا تقریباً تمام معاملات پولی از طریق آنها انجام می شد. سلف خری منبع مهم دیگر بهره برداری از سرمایه را تشکیل می داد. سازماندهی و سرمایه گذاری در تولید منسوجات و سپس در فرشبافی ـ در نواحی روستایی ـ از دیگر فعالیتهای مهم مالی بازار بود ( ایرانیکا، ج 4، ص 28). موضوع وقف ، و اهمیت عظیم معماری و اقتصادی موقوفات مذهبی ، در توسعه و تفکیک فضایی شهرهای بزرگ اسلامی چون استانبول ، حلب ، دمشق ، و در نتیجه تأثیر آن در ادارة نهادهای مذهبی و رفاهی بازار و ایجاد اشتغال و برگزاری اعیاد مذهبی اهمیت بسیاری دارد (اهلرز، 1990، ص 73). موقوفات مذهبی در قوام شهر اسلامی و توسعة آن نقشی حیاتی داشته و دارد (در مورد ملایر رجوع کنید به مؤمنی ، ص 40-48؛ برای تفت رجوع کنید به اهلرز و مؤمنی ، ص 16-26؛ و برای حبوس العام در شمال افریقا رجوع کنید به استوبر، 1985، 1986). در بازارهای ایران املاک وقفی فراوانی وجود دارد که هزینة بناهایی را که بیشتر در خود بازار قرار دارد تأمین می کند ( ایرانیکا، ج 4، ص 21). فعالیتهای گوناگون اقتصادی بازار و نظام همبستگی آنها. در بازار مرکزی شهرهای بزرگ خاورمیانة اسلامی ، بخشهای خرده فروشی ثابت و سیّار، عمده فروشی و بنکداری ، واسطه گری ، تجارت خارجی ، خدمات خصوصی و عمومی ، امور اعتباری و مالی ، تولید و پیشه وری و دستورزی در یک بافت سازمانی و مالی گرد هم جمع و به هم وابسته اند و بر هم تأثیر متقابل دارند. این درهم تنیدگی و گوناگونی رشته های اقتصادی که خاستگاه بخش اعظم آن تجارت خارجی و به دنبال آن توسعة پیشه وری است تنها در بازارهای بزرگ مراکز استان و شهرهای پایتخت وجود دارد. در شهرهای کوچک ، بازارهای ساده ای می توان یافت که شعاع عملشان تنها یک منطقة کشاورزی یا روستاهای اطراف است . کار آنها محدود به جزئی فروشی و انجام دادن خدمات ساده و کارهای دستی در حدود سفارش گرفتن از مشتریان محلی و فروش مستقیم به آنهاست ، مانند بازار معرّة النعمان در سوریه ؛ سوق العمارة در عراق ؛ سَفاقُس ، سوسه ، و قیروان در تونس ؛ تازه و تِطوان در مراکش ؛ آمل و ساری در شمال ایران ، بم و زابل در مشرق ایران ؛ مزارشریف در افغانستان ؛ صَعدَه در یمن . در روستاها غیر از فروشندگان دوره گرد، تجمع کوچکی شبیه به بازار خرده فروشی و صنایع دستی دیده می شود (ویرت ، 1974، ص 219؛ لاپیدوس ، 1969، ص 72). همین که در شهر فعالیت تجارت خارجی پیدا شد ساختار بازار گسترده تر و پیچیده تر می شود. به راسته های سنتیِ خرده فروشی و پیشه وری ، عنصر «خان »، به عنوان محل دفتر و انبار بازرگانی خارجی ، افزوده می شود. دستورزی و فعالیتهای تجاری افزایش و بالش می یابد تا اضافه بر نیازهای مستقیم شهر و توابع آن ، خواستهای تجارت خارجی هم برآورده شود. وجود خان در بازار درجه دوّمی مانند بابل ، در شمال ایران ، گواه نقش گذشتة این شهر در بازرگانی با روسیه مثلاً در آغاز قرن سیزدهم است . همین خصوصیت برای خانهای شهر کوچک تاشقُرغان ، در شمال افغانستان ، که از 1267 نقش مهمی در بازرگانی عبوری (ترانزیتی ) بین روسیه و هندوستان ایفا کرده است نیز صادق است ، همین طور برای خانهای شهر انطاکیه (ولرس ، ص 27-79). در روزگار صلاح الدین ایوبی در مصر، بازرگانی با هندوستان پردرآمدترین سرمایه گذاری آزاد محسوب می شد (بِکِر، 1909، ص 206-219؛ ویرت ، 1974، ص 220). بازرگانانی که از این راه ثروت اندوختند منبعی شدند برای دادن وام و تأمین مالی سایر فعالیتهای تجاری . در گذشته نیز تأمین اعتبار برای فعالیتهای تجاری ، وظیفة بازرگانان بود. اکنون نیز بازرگانان و وام دهندگان بزرگ ، کسانی را که برای ذخیرة بازرگانی و صادرات تولید می کنند، به هنگام نیاز مالی و بدهکاری حمایت می کنند. گوناگونی کارها و پیچیدگی آنها در بازارهای شهرهای بزرگ تجاری قدیم خاورمیانه به گونه ای حیرت آور به مجموعه های نوین تجاری شهرهای امریکای شمالی ، در عمارات بلندی که طبقات زیرین آنها به مراکز تجاری و خرید اختصاص یافته اند، سرایت کرده است . در این مراکز، با وجود اختلاف شدید با بازار سنتی ، دفاتر، واحدهای خرده فروشی ، خدمات ، حرفه های تعمیراتی ، بانکها، و رستورانها در فضایی محدود و بسته گرد هم جمع اند و مانند بازارهای خاورمیانه فاقد محل سکونت هستند و در زمان معینی کاملاً از مردم تخلیه و بسته می شوند. امّا در روزگاری که بازار مرکزی شهرهایی مانند حلب ، اصفهان ، بصره ، و کاشان علاوه بر مجموعه های بزرگ ساختمانی با معماری خاص ، بخشهای تجاری مرکزی با فضای کافی و کارکردهای در هم تنیده داشتند در اروپا و امریکای شمالی چیزی قابل قیاس با این تشکیلات وجود نداشت (ویرت ، 1974، ص 221). ساختار پیکر بازار. میان بخشهای مختلف اقتصادی و مالی بازار و نوع ساختار بنا و معماری آن بتدریج و با گذشت زمان هماهنگی معقولی برقرار شده است . در بازارهای بزرگ شهرهای اسلامی که پیکر آنها از اجزاء و تکه های درهم جفت شده و به هم چسبیده شکل گرفته اند، از کویها و گذرگاههای اصلی و فرعی (راسته ها) برای خرده فروشی و پیشه وری ، از خانها برای تجارت عمده و مبادلات خارجی (صادرات و واردات )، و از فضاها و مجموعه های سرپوشیده (قیصریه ، تیمچه ، بدستان ) برای تجارت کالاهای گرانبهاتر استفاده شده است . راسته ها و خانها در همة بازارها عنصر اصلی هستند و تالارهای سرپوشیده ، دالانها، و میدانها تنها در بعضی از شهرهای نواحی مشرق زمین جزء بازار شمرده می شوند. سایر بناهای مذهبی ، آموزشی ، و رفاهی مانند مساجد، تکایا، مدارس ، دارالشفا، قهوه خانه ، خوراک پزی ، آب انبار، و سقاخانه که در عمل کامل کنندة محلّة تجاری ـ اجتماعی بازار هستند به تناسب نیاز در محلهای خاصی جای گرفته اند. در این میان محل مسجد به دلیل مقدّم بودن وظایف مذهبی مسلمانان از اهمیّت خاصی برخوردار بوده است . از این رو می توان گفت که از آغاز قرن سیزدهم ساختار معماری بازار در شهرهای گوناگون خاورمیانه از الگو و طرحی عمومی و پذیرفتة همگان پیروی کرده است ، چنانکه نقشة بازار حلب در قرن سیزدهم ، بازار تهران در دورة قاجار، بازار تبریز بعد از زلزله و تجدید بنای آن در حوالی سال 1256، و بازار اراک که در قرن سیزدهم بنا شده شباهت زیادی به هم دارند. در بنای بازارهای اسلامی ، با معماری سنّتی ، سه بخش اصلی را می توان از هم تمیز داد: الف ) کویها یا گذرگاههای اصلی و فرعی (راسته ها)؛ ب ) مجتمعهای تجاری دارای انبارها و محلهایی برای سکونت موقت بازرگانان (خان ، سرا یا کاروانسرا، فُندُق ، وَکاله ، رَباع )؛ ج ) مجتمعهای تجاری بی امکان سکونت (قیصریه ، تیمچه ، بدستان ). الف ) راسته یا گذرگاه اصلی و فرعی بازار، مسیری نسبتاً طولانی است که در دو طرف آن دکانها و فروشگاههای به هم پیوسته ، در یک ردیف رو به سوی گذرگاهها دارند. این گذرگاهها معمولاً محور اتصال مرکز شهر به خیابانهای اطراف و جاده های خارج از شهر است . ضمناً در ورودی تأسیسات و سایر بخشهای خصوصیتر تجاری و رفاهی بازار نیز غالباً در طول یکی از همین راسته ها قرار دارد. طول راسته ها متفاوت بوده و به شهادت متون تاریخی گاه به یک یا دو فرسخ می رسیده است ، امّا بخش مسقّف و پر جنب و جوش بازارها معمولاً بین دویست تا پانصد متر بوده است ـ به استثنای بعضی بازارهای بزرگ مانند بازار اصفهان و تهران . عرض محورهای اصلی راسته ها چهار تا هشت متر، و برخی محورهای فرعی ( مانند بازارهای اسکندریه و بیروت ) 5ر1 متر بوده است . کوچه های تنگ بیشتر محصول قرن سیزدهم هستند و احتمالاً قبلاً مسکونی بوده و بعداً به بازار پیوسته اند. بنای راسته ها، برخلاف خیابانهای تجاری اروپا و هند، به استثنای بازارهای جدیدتر مانند قیصریة اصفهان ، بازار نو شیراز، بازارچه بلند اصفهان (شکل 2)، سوق الحمیدیه (شکل 3)، سوق الخُجا در دمشق ، و سوق سُرسُق بیروت ، معمولاً یک طبقه هستند. در این بازارها روی حجره ها، نیم طبقه ای تعبیه شده که از آن به عنوان انبار یا کارگاه یا دفتر استفاده می شود. از خصوصیات مهم راسته ها، به عنوان عنصر بنیادی بازار، نبودن خانه های مسکونی در میان آنهاست ، مگر در انتهای راسته که بازار به کوچه های خانه دار معمولی می پیوندد. در موارد استثنایی و ویژه ای مانند قصبة قاهره ، محور اصلی بازارهای مکه ، مدینه ، طایف ، و صنعا ترکیب تجاری ـ مسکونی هم دیده می شود. در بسیاری از شهرهای خاورمیانه و افریقای شمالی ، بخش مرکزی راسته ها سرپوشیده هستند، امّا در بعضی دیگر مانند بازارهای شهرهای کرانة خزر، یمن ، افغانستان ، و مراکش راسته ها سقف ثابتی ندارند. در برخی دیگر به تبعیّت از شرایط جوّی از پوشاندن بازارها گزیری نیست ، چنانکه در یزد حتی بر کوچه های معمولی نیز تکه تکه سقف بسته اند تا رهگذران از تابش بی امان آفتاب آسوده باشند. ارتفاع سقف بازارها در نواحی سردسیر (بازار تبریز) کمتر است و حدوداً به شش متر و در مناطق گرمسیر (بازار قیصریة لار) بیشتر است و حدوداً به هجده متر می رسد. بخشهای مهمتر بازار نیز به دلیل اهمیّت و اعتباری که دارند با سقفهای گنبدی پوشش یافته اند. بخشهایی دیگر به هنگام مرمت یا بازسازی پوشانده شده اند، و برخی از کوچه های حاشیة بازار را نیز به هنگام پیوستن به پیکر بازار طاق بندی کرده اند. شکل سقفها تابع سنّت معماری محل و مصالح ساختمانی در دسترس است ، چنانکه در ایران و عراق بیشتر از خشت و آجر استفاده شده و شکل سقفها به صورت ردیف گنبدهایی بر چهار پایة لچکی یا چند گوشه یا طرح گهواره ای (آهُنگ ) یا قوسهای دوپوشه است . نمونه های این گونه سقفها در تبریز، اصفهان ، شیراز، و بغداد دیده می شود. در بسیاری از کشورهای خاورمیانه و بخصوص در بازارهای ایران رسم بوده است که در محل تقاطع دو راستة اصلی یا در برابر مسجد یا مدرسه ، یا قیصریه ، گنبد را بلندتر بنا کنند. در ایران و افغانستان تقاطع دو راسته را «چهارسو» می گویند که نمونه های عالی گنبددار آن چهار سوی قیصریة اصفهان و چهارسوی خان یزد است . مواردی از چهار سوی گنبددار در بازارهای بدون سقف گنبدی نیز دیده می شود که نمونه های آن در قاهره مقابل خان القُطْن یا در مِکْناس روبروی مسجد جامع شهر واقع است . در کشورهای ترکیه ، سوریه ، لبنان ، لیبی ، و تونس برای سقف بازارها از طرح گهواره ای و نیز از طاق و تویزه و برای مصالح بنّایی از سنگ و آجر استفاده می شده است . امّا در بازارهای مصر ظاهراً هیچگاه طاق گنبدی یا سقف طویل ، به سبک بازارهای ایرانی و ترکی و عربی ، وجود نداشته است و در متون تاریخی و معماری هم اشاره ای به ساخت آن نشده است . سرپوشیده بودن بخشهایی از بازار مانند شارع الخیّامیه (شکل 4 ـ الف ) یا حارة الجمالون (شکل 4 ـ ب ) در قاهره یادآور سقفهای چوبی سنتی غوریه یا خان الخلیلی است که دیوید رابرتس در 1254 از آنها طرحی قلمی کشیده است (شکل 4 ـ ج ). بازارهای مراکش نیز غالباً پوشیده از تیر چوبی و حصیر است . با این روش کم خرج ، دالانهای عریض شش متری و حتی هفت متری را در فاس نو (شکل 5) پوشانده اند. در بنغازی و قاهره نیز این روش معمول است . قدیمترین نمونة سقف تیرآهنی متعلّق به سوق الحمیدیه (شکل 3) در دمشق است که به سال 1296 بنا شده و پانصد متر طول و هشت متر عرض دارد و از تیرآهنهای قوسی شکلی درست شده که در دو طرف به هم متصل و با ورقة آهن پوشیده شده اند. از این پس سقف بسیاری از بازارها مانند بورسه ، تهران ، حلب ، بغداد، و جدّه با تیرآهن و ورقة آهن سفید پوشیده شده است . بخشی از تهویه و نوررسانی بازارهای سرپوشیده از طریق روزنه های تعبیه شده در وسط گنبدها، یا دریچه ها و شبکه های احداث شده در پایة گنبدها یا پنجره های دیواره های جانبی تأمین می شود (شکل 6). در غالب بازارهای شرقی ، بخشهای مرکزی و پر رفت و آمد راسته ها به دکانهای خرده فروشی و بخشهای کناری و پیرامونی به کارگاه پیشه وران و دستورزان اختصاص داشته است . سَبُک شمردن صنایع دستی باعث انحلال کارگاههای آن در برخی از بازارها شده و گهگاه بعضی از حجره ها از صورت سنتی خود خارج و به مغازه های شیشه (ویترین )دار جدید مبدل شده اند، مانند بعضی از راسته ها و دکانها در بازار مصری استانبول ، سوق الحمیدیة دمشق ، سوق البِرکة تونس ، بازار جدّه ، بازار تهران ، و بازار زرگرهای کرمان (شکل 7). شکل سنّتی مغازه های بازار (دکّان ، حجره ، حانوت ، محلّ) هنوز هم در بعضی از بازارها مانند حلب ، شیراز، و فاس حفظ شده است . از خصوصیّات ویژة این دکانها کوچکی ابعاد آنهاست ، مثلاً در سوق العطّارین تونس سطح مغازه ها 5ر2 متر مربع است و حتی در مواردی مانند سوق باب مصر در مدینه یا سوقُالسّتّات (بازار بانوان ) در اسکندریه از این هم کوچکتر است . در بازارهای ایران دکانها نسبتاً بزرگترند، مثلاً در بازار نو شیراز مساحت آنها به حدود پانزده متر مربع می رسد. بسیاری از مغازه ها پستویی دارند که از آن به عنوان انبار یا کارگاه ، یا دفتر استفاده می شود. ترکیب مغازه و محل مسکونی بسیار کم و تنها در قاهره ، طایف ، و صَعْدة یمن دیده می شود. کف دکانها از سطح زمین بلندتر است و درِ آنها به سوی راسته باز می شود. این اختلاف سطح ، خود به خود سکویی را جلوی مغازه تشکیل می دهد که محلی برای نشستن و استراحت مشتری است ؛ این سکوها هنوز هم در بازارهای فاس و اصفهان دیده می شود و وسیلة خوبی برای عرضة کالا و قرار دادن آن در دسترس مشتری است . شیوة عرضه کردن کالاها به صورت انبوه در کیسه ها یا جعبه های سرگشاده ، روی پیشخان یا روی زمین در دهانة مغازه ها امروز هم در بسیاری از بازارهای شرقی ، رایج است (شکل 8). مغازه ها گهگاه با نوشته های خوش خط ، قالیچه های زیبا، شمشیر، یا چراغهای زینتی تزیین می شده است . تزیینات ویژه ای در سوق القماش و بازار شهر حومة السّوق تونس دیده می شود. در دو سوی گذرگاه اصلی بازار شهر حومة السّوق پیاده روهای رواق مانندی وجود دارند که با معبر اصلی اختلاف ارتفاع دارند و بیننده را به یاد خیابانهای سرپوشیدة روم قدیم می اندازند. کالاها در همین پیاده رو، مقابل هر مغازه ، عرضه می شود. این شیوة معماری در بدستان عتیق (اَسکی بدستان ) استانبول هم دیده می شود. درِ دکانها دو لته یا چند لته است که به هنگام شب بسته یا به اصطلاح معمول تخته می شده و در روز، به هنگام غیبت صاحب دکان ، فقط پارچه ای روی اجناس می کشیدند. این رسم هنوز هم در اغلب بازارها، بخصوص در عربستان و کویت معمول است . ب ) خان ، واژه ای فارسی ، کهنسال ، و با معانی گوناگون و از آن جمله «سرای و کاروانسرای »، در واژگان بازار در ایران بیشتر کاربرد تاریخی دارد و در متون جغرافی نویسان اسلامی قرنهای چهارم و پنجم ، برای بازار شهرهایی مانند ری ، نیشابور، اهواز، و کازرون به کار رفته است . امّا برای خانهای موجود در حوزة فرهنگ ایرانی که در سه قرن اخیر بنا شده اند از واژة «سرای » و «کاروانسرای » استفاده می شود و البته «خان مادرشاه » (= مهمانسرای عباسی ؛ رجوع کنید به شکل 9) منحصر به فرد است . در جهان اسلام غلبه با استعمال اصطلاح خان است که در بسیاری از کشورهای عرب زبان و ترک زبان (مصر، سوریه ، لبنان ، فلسطین ، عراق ، عربستان ، کویت ، یمن ، و ترکیه ) به کار رفته است . در کشورهای شمال غربی افریقا (لیبی ، تونس ، الجزایر، و مراکش ) بنگاههای تجاری مشابه خان را با امکان اقامت موقت برای بازرگانان خارجی «فُنْدُق » می نامند که برگرفته از واژة یونانی o n p a n d o c e i است ( د. اسلام ، ذیل «فندق »، بند 2؛ تیرش ، ص 230؛ شرابی ، ص 27). امروزه این واژه در مصر و دیگر ممالک غربی جهان اسلام به معنی مهمانسرا به کار برده می شود. برابری عمل خان و فُنْدُق را یاقوت در مُعجم البلدان (ج 3، ص 918) و ابن بطوطه در رحله (ص 72) متذکر شده اند (همچنین رجوع کنید به د. اسلام ، ذیل فُندُق ). ساختمان بعضی از فندقها مانند، فُنْدُق النجّارین و فُنْدُق التطوانیین در فاس دارای ارزش هنری معماری هستند. اصطلاح دیگری که از آغاز قرن دهم برای جانشین کردن واژة خان ـ که به نظرِ عرب زبانان بیگانه می آمد ـ در مصر معمـول گردیـد و بعـدها در ترکیه ، لبنان ، و تونس برای مراکز تجاری به کار گرفته شد «وَکالة » بود که واژه ای است عربی و به احتمال زیاد صورت کوتاه شدة دارالوکاله است (دُزی ، ج 2، ص 846). در قرنهای پنجم و ششم در بغداد و دمشق به خانبارهای بزرگ «دار» و به کاروانسراهای شهری «دارالوکاله » گفته می شد که بعدها مترادف «فُندُق » گردید. این عنوان در پایان قرن هفتم هجری جای خود را به خان داد که قبلاً به مسافرخانه های بیرون شهری و حومه اطلاق می شد. سپس در قرن یازدهم خان بتنهایی و بتدریج همة وظایف و کارکردهای دارالوکاله ، فُندُق و قیصریه را در داخل حصارهای شهر بر عهده گرفت و فندق دیگر کارش منحصر به پذیرایی از زایران و مسافران شد. در پایان قرن دوازدهم زمانی که کاملاً واژة وَکالة عربی بر خان فارسی غلبه کرده بود، هنوز در مصر، چهارده خان در برابر 206 وکاله ایستادگی می کردند ( د.اسلام ، ذیل «خان »). شمار خانها و وسعت آنها در میان بازار یا در وسط شهر دلالت بر اهمیت اقتصادی و داد و ستد بین المللی شهر داشته است . همان گونه که خانها یا کاروانسراهای بیرون شهری محل توقف و و انبارکردن کالاها و اقامت کوتاه مدت بازرگانان برای فروختن آنها بوده است ، امروزه نیز خانها یا سراهای تجاری بیشتر محل عمده فروشی کالاهای واردشده یا آمادة صدور است که به صورت عدلها و لنگه بارهای بسته بندی شده در حیاط یا انبارهای خان انباشته شده اند. علاوه بر این دفتر نمایندگی تجارتخانه های خارجی ، دفتر دلاّ لان بزرگ ، دفتر و انبار بازرگانان بزرگ محلّی ، و بعضاً کارگاههای دستورزی و پیشه وری محلی نیز در خانها جای دارند. از نیمة دوم قرن سیزدهم به بعد، یعنی بعد از سپری شدن روزگار عظمت و رونق بازارها، در خانها ـ که پیش از این مهمترین مراکز تجاری و مالی شهرهای اسلامی بودند ـ بتدریج تغییراتی راه یافته است . خانهایی که در عصر حاضر از لحاظ ساختمانی و طرق دستیابی و رفت و آمد موضعی نامساعد دارند یا در حاشیة بازارها و دور از حوزة فعالیّت مرکزی قرار گرفته اند وظیفه و اهمیّت اصلی خود را از دست داده و محلی برای تولید انبوه و عرضة کالاهای ارزان قیمت شده اند (ویرت ، 1968، 101-128؛ 1974، ص 226). خانها از لحاظ وسعت و خصوصیّات معماری درجات گوناگون دارند، بعضی از آنها بسیار ساده (خانه ای خشتی با حجره های یک طبقه گرد یک حیاط کوچک ) و برخی مانند خانهای بزرگ در قرنهای دوازدهم و سیزدهم در حلب و اصفهان و تهران و قزوین و اراک به صورت مجموعه های زیبا با معماری یکدست و منسجم ، حجره های متعدد، حیاطهای ایوان دار، دالانها، راهروها، و طاقنماهای مجلل اند، و بعضی دیگر مانند خان الخلیلی قاهره بمرور صورت یک شهرک تجاری ، با چندین بازار تخصصی ، به خود گرفته اند. نام خانها، اغلب ، از نام کالاهای عمده ای که در آنها معامله می شده یا از نام بنیانگذار آنها گرفته شده است . از این رو در بیشتر شهرهای عرب زبان مرکز جهان اسلام یک «خان الصّابون » یا یک «خان الزّیت » وجود دارد. مجتمعهای تجاری با امکان سکونت (سرای ، خان ، فُندُق ، وکالة ) در شهرهای دورة اسلامی از لحاظ طرح و ترکیب ساختمانی تفاوت چندانی با هم ندارند و با گذشت قرنها تغییر زیادی نکرده اند. خان به طور کلی شامل یک حیاط میانی است که حجره های به هم پیوسته گرد آن را گرفته است . تفاوت خانها بیشتر در شکل زمین ، تعداد طبقات ، و نوع ایوان و رواق و راهروهاست . معمولترین نوع خان دو طبقه است . در بیروت ، استانبول ، و تبریز (شکل 10) چندین خان سه طبقه هم دیده می شود. وَکاله ها و فُندُقها در قاهره و فاس و دیگر شهرها غالباً بیش از دو طبقه دارند. با ملاحظة این تفاوتها می توان به هشت طرح اصلی خان اشاره کرد (شرابی ، ص 70): 1. خان با رواق و ایوان سراسری در همة طبقات . در این نوع که در خاورمیانه عمومیّت دارد حجره ها از طریق ایوان به حیاط راه دارند. حجره ها شبیه به هم و دارای ابعاد متفاوت اند؛ مساحت برخی از آنها به پنج متر مربع (خان البُرود در بیروت ؛ رجوع کنید به شکل 22ـ 8) و برخی دیگر به پنجاه متر مربع هم می رسد (بویوک ینی خان در استانبول ). 2. خان با ایوان سراسری در سه طرف . طرح این نوع خان برای صرفه جویی در زمین است و اختصاص به خانهای کوچکتر دارد، مانند خان الصّابون (شکل 22-13) طرابلس لبنان یا خان الحبال حلب . 3. خان با رواق و ایوان سراسری و راهروی داخلی . این نوعِ ویژة خان نادر است و برای زمینهای قناس طرحریزی شده است مانند خان حسن پاشا در استانبول . ابعاد حجره ها در این خانها متفاوت و حیاط آنها کوچکتر است . در خان آنطون بک (شکل 22-7) بیروت که از خانهای جدید (قرنهای سیزدهم و چهاردهم ) است از این طرح استفاده شده است . 4. خان با رواق و ایوان سراسری در یک طبقه . مانند سراهای بازمانده از عهد صفوی در ایران که حجره ها در طبقة همکف مستقیماً یا از طریق هشتی کوچکی به حیاط راه دارند. در طبقة بالا، این هشتیها به هم متصل اند و تشکیل راهرویی را می دهند، مانند خان مادرشاه (شکل 9) و سرای تالار در اصفهان . 5. خان با رواق و ایوان سراسری در دو طبقه . در این نوع خان که خاص کشور مصر است طبقات همکف و اوّل از طریق ایوان و رواق به حیاط راه دارند، مانند وکالة قایِتبای و وکالةُالغوری (شکل 11) در قاهره . راهروهای طبقات بالاتر در درون ساختمان جای دارند. 6. خان با مهتابیهای دورتادور. در این نوع خان که بیشتر خاص سراهای قرن سیزدهم در ایران است ، برخلاف خانهای عصر صفوی که در طبقات بالا، راهروهای سرپوشیده به شکل رواق و ایوان دورتادور داشت ، طبقة اوّل (بالای همکف ) عقب نشسته و تشکیل مهتابی داده است ، مانند سرای حاجی کریم در اصفهان و سرای احمدی در شیراز و فُندُق سوق التطاوین در شهر تازه و فُندُق الطَرّافه در رباط مراکش . 7. خان با ایوان و گوشه های پخ . این نوع خان عمدتاً در ایران (شکلهای 9، 10، 12) یا در مناطق متأثّر از معماری ایرانی دیده می شود، مانند دیار بکر و اورفا در ترکیه . خان قوردبک در حلب استثنای این قاعده در کشورهای عربی است . 8. خان با صحن سرپوشیده . در این نوع ، صحن میان خان با یک یا چند گنبد پوشیده شده است . حجره ها گرداگرد صحن قرار دارند و طبقة فوقانی دارای ایوانی سراسری و مشرف به صحن است . بدین ترتیب این خانها شباهت زیادی به تیمچه های ایرانی دارند و احتمالاً از معماری آنها متأثّراند. خانهای دمشق بجز خان الحریر و خان الزّیت کلاً از این گونه اند. از این میان خان اسعدپاشا، خان سلیمان پاشا (شکل 13) و خان العمود متعلّق به دورة عثمانی است . خان یا مجتمع تجاری رستم پاشا در ارزروم و خان مرجان (خان اورتمه ) در بغداد گونه هایی خاص و منحصر به فرد هستند. در اولی از طبقة همکف به صورت مهمانسرا استفاده می شود و حجره های تجاری ، گرداگرد طبقة اوّل قرار دارند. خان مرجان صحنی سرپوشیده است که در گرداگرد آن ، دو طبقه حجره ساخته شده است . ظاهراً این خان در اصل «یام »، یعنی چاپارخانه ای به سبک مغولی بوده است . بررسیهای انجام شده نشان داده اند که طرز قرار گرفتن خانها نسبت به راسته ها قاعدة معیّنی ندارد ولی خود خانها معمولاً در بخشهایی از شهر گرد هم جمع شده اند که اجتماع آنها را می توان به سه گونة متفاوت مشخّص کرد: الف . اجتماع خانها در اطراف معبر اصلی بازار، که بیشتر خـاص ایـران است و در شهرهای مهمّی مانند اصفهان ، شیراز، و تبریز (شکل 14) دیده می شود ـ در سایر شهرهای کوچک مانند شهر تازة مراکش هم بندرت وجود دارد. خانها در بازارهای ایران یا در دو سوی راسته ، ردیف یا در یک مجموعة مرکزی گرد هم یا در فضای میان بازارهای متقاطع قرار گرفته اند. اصولاً نزدیکی و پیوستگی مکانی راسته و خان یکی از شاخصهای اصلی بازارهای شرقی و بخصوص بازارهای ایرانی است ، و این نزدیکی عملاً پیوستگی عمده فروشی و خرده فروشی را آسان و سریع می کند. ب . اجتماع خانها در مرکز شهر یا در نزدیکی بازار. در این گونه که بیشتر در ترکیه و کشورهای عربی دیده می شود خانها در داخل شهر، در چند هستة مرکزی ، جمع هستند و بندرت دیده می شود که به معبر اصلی بازار راه مستقیم داشته باشند. نمونه های آن در استانبول ، قیصریه ، قاهره ، حلب ، تونس ، مراکش ، و فاس دیده می شود. برای نمونه در قاهره چهار دسته خان گرد هم جمع اند که یکی در ناحیة جمالیه بین مسجد حاکم والاقمر، دومی در شرق مسجد الازهر، بخصوص شارع الصّنادیقیه ، سومی در غرب مسجد بَرقوق ، به استثنای وکالة تُغری بردی که از دورة ممالیک است ؛ و چهارمی در بولاق (بندری در غرب قاهره ) واقع است ؛ همگی آنها در دوران عثمانی بناشده اند. ج . اجتماع خانها در کنار دروازه های شهر که بیشتر در شهرهای غرب دنیای اسلام ، مانند تونس ، الجزیره ، فاس ، و قاهره دیده می شود و معمولاً در کنار معابر عمومی و بخصوص بین بازار و دروازه های شهر قرار دارند. قدیمترین خانهای درون شهری در حلب ، از روزگار ممالیک و از اوایل قرن نهم بر جا مانده اند و در وسط شهر جای دارند. خان بیراق دین را دو تن از امیران به سال 827 ساخته اند. ابن الشّحنه (805-890) که کتاب الدُّرّالمنتخب فی تاریخ مملکة حلب به او منسوب است تعداد خانهای درون شهری حلب را 25 و بیرون شهری را 13 ذکر می کند ( د.اسلام ، ذیل «خان »). خان الزّیت (شکل 22-3) را امیر خایربک به سال 920 و خان القصّابیّه را امیر اَبرَک در 916 و خان الصّابون حلب (شکلهای 15،22-5) را که نمایی مجلل دارد امیر اُزدمرالظّاهری (ح 899) ساخته است . نمای بیرونی خان الجُمْرُک ، که به سال 982 به فرمان محمدپاشا بنا شده و در نوع خود ممتاز است ، به صورت دکان و بازار ساخته شده دو بازار آن از سنگ حجاری شده ، دارای 344 دکان ، دو آب نما، یک مسجد، و یک سردر ورودی مجلل است (شرابی ، ص 170 رجوع کنید به شکلهای 16، 22ـ2). از پایان قرن یازدهم فقط بخش ورودی و سردر تاریخی و مجلل خان الوزیر (شکلهای 17، 22-6) به یادگار مانده است . دارویو کنسول فرانسه در حلب (سالهای 1679- 1684) تعداد خانهای این شهر را در قرن یازدهم ، 68 ذکر کرده است . ژان سواژه ، در قرن چهاردهم ، 38 خان در شهر حلب برشمرده است . خان میسّر (رجوع کنید به همان ، ص 172) در قرن حاضر بنا شده است . در دمشق خانهای واقع در درون حصار شهر در جنوب شهر کهنه جای دارند. ابن صَصْری ' در آخر قرن هشتم از پنج خان و از جمله خان الحبّالین و خانی منسوب به امیر مُنجک الیوسفی نام برده است (ص 338). در قرن دهم خان در شهر جای بعضی از فُندُقها و قیصریه ها را گرفته است ، مانند خان الزّیت در سوق مدحت پاشا و خان الحریر ـ ساختمان پر عرض و طولی که درویش پاشا در سال 981 ساخته است . خان الجُمرُک (شکل 16) نیز در اوایل قرن یازدهم بنا شده است . دو خان سرپوشیدة دیگر که از همه بزرگترند عبارتند از خان سلیمان پاشا به سال 1145 (شکل 13) با دو سقف گنبدی ، و خان اسعدپاشا به سال 1165 با نُه گنبد که میانی آنها فروریخته است . خان جَقْمَقِ (شکل 19) دمشق مانند خان مرجان بغداد از جملة استثناها به شمار می آید (شرابی ، ص 233). خان بنایة العبد در کنار میدان مرجان در خارج از محوطة بازار دمشق که بنایی پنج اشکوبه و ساختة سال 1325 است شباهت به مهمانسراهای امروزی دارد. در طرابلس لبنان از روزگار ممالیک خان الخیّاطین (شکل 20)، خان الصّابون (شکل 22-13)، خان المصریّین (همان ، ص 202؛ شکل 22-12)، خان المهندس ، خان المنزل (همان ، ص 203)، و یک دارالوکاله که قبل از سال 736 به صورت خان درآمده بود برجای مانده است . بیروت در 766 خانی داشته است ( د.اسلام ، ذیل «خان » همانجا). خان آنطون بک (شرابی ، ص 176؛ رجوع کنید به شکل 22-7) در قرن سیزدهم و وکالة خلیل البدوی در آغاز قرن چهاردهم در بیروت بنا شده اند (همان ، ص 176). همة بنادر بزرگ سواحل سوریه ، لبنان و فلسطین خانهای پرفعّالیتی داشته اند. خان الافرنج در صیدا (همان ، ص 198) یکی از کاروانسراهایی است که به فرمان امیر فخرالدین در آغاز قرن یازدهم ساخته شده است ؛ در عَکّای فلسطین ، خان الافرنج دیگری نیز وجود دارد. در مصر حوالی سال 730 نخستین بار لفظ خان برای خان امیر قوصون به کار رفته است ( د.اسلام ، همانجا) که امروزه تنها بقایای ویرانة آن باقی است . مشهورترین خان مصر در قاهره خان الخلیلی است که در پایان قرن هشتم به فرمان امیر جرکس الخلیلی ساخته شده و بتدریج به صورت مجتمعی عظیم درآمده است ؛ زمانی که سلطان قانصوه الغوری برای آن ، دو سردر ساخت ، خان به صورت شهرکی تجاری درآمد و مرکزی برای فروش منسوجات گرانبها، پارچه های ابریشمی ، گلدوزی ، قلابدوزی ، و فرش شده بود. عصر طلایی خان در مصر، روزگار مقریزی (قرن نهم ) است . در این عصر خانهایی ، مانند خان مسرور و خان الخُجار (سال 827) ساخته شده اند. سه وکاله به نامهای القُطْن ، سلیمان پاشا، و حسن پاشا الوزیر از قرن دهم در قاهره باقی است ولی اکثر خانها و وکاله های برجای مانده یادگار دوران عثمانی و قرنهای یازدهم و دوازدهم ، یعنی دورة رشد سریع شهرسازی در قاهره بوده است . خان الحمزاوی و خان الباشا در قرن یازدهم به صورت بزرگترین خانبارهای شهر درآمدند و در بولاق نیز خانی به فرمان علی بی ، شیخ البلد معروف ، ساخته شده است . سه وکالة محسن رمضان (سال 1233) و سلیمان آغا السّلاحدار (سال 1253) و الحرمین (سال 1273) یادگار قرن سیزدهم اند. قدیمترین خان بغداد از آن ابوزیاد است که خطیب بغدادی در پایان قرن پنجم از آن نام می برد. بیشتر خانهای قدیم این شهر بخصوص در نوشته های یاقوت حموی «دار» نامیده شده اند که به معنی قصر است ، مانند دارالقُطْن و دارالقَزّ که مراکز تجاری تخصصی و نزدیک به معنای قیساریه بوده اند. در قرن ششم خانی به نام خان السَفَطیین (زنبیل بافان ) و در میانة قرن هشتم خان مشهور مرجان به نام خان اورتمه (شرابی ، ص 173) در ساحل چپ دجله بنا شده است . در قرن دهم ، بغداد میعادگاه مهم کاروانهای تجاری می شود و در 1089 احمد بُشناق ، خان معروف بنی سعد را بنا می کند. خانهای عثمانی بیشتر در شهرهای بورسه و استانبول جمع اند. خانهای بورسه ، نخستین پایتخت عثمانی ، به شکل مستطیل با حیاط مرکزی و رواق سرتاسری از نوع سنتی حوزة مدیترانه هستند. قدیمترین خان شناسایی شده در بورسه بِیْخان (بگ خان ) (سال 740) یادگار روزگار عثمانی است که امروزه شکل اصلی خود را از دست داده و به امیرخان شهرت یافته است . از قرن نهم و دهم در این شهر ایپک خان (خان ابریشم )، فیدان خان (= محمودخان ؛ رجوع کنید به شکل 23-1)، گیوه خان (شکل 23-2)، قوزه خان (شکل 23-3)، و پرنج خان (شکل 23-4) را می شناسیم . دو خان ایپک و گیوه موقوفة مسجد جامع سبز (یِشِیل جامی )اند. سابقة قدیمترین خانهای استانبول خُرمالی خان و بالکاپان خان (بالقپان خان ) به دورة امپراتوری روم شرقی می رسد و ویرانه هایشان در کنار مسجد رستم پاشا قرار دارد. از میان شانزده خانی که در بازار بزرگ جای دارند قدیمترین آنها چوخاجی خان و بزرگترین آنها کورَکجی لَرخان است که به فرمان وزیر بزرگ محمودپاشا ساخته شده اند و ابعاد عظیمی دارند. طبقة همکف کورکجی لرخان 167 حجره ، رو به رواقهای سراسری ، و طبقة بالای آن حجره هایی با سقف گهواره ای مشرف به دالان دارد. این بنا از نو چنان مرمت شده که از صورت گذشته اش باز شناخته نمی شود. در میانة قرن دهم ، خواجه معمارسِنان در سواحل شاخ زرّین دوخان به فرمان رستم پاشا (سال 906-969) بنا می کند؛ یکی چُقورخان در استانبول و دیگری قورشونلوخان در محلّة غَلَطِه ؛ از این پس خانها و ابعادشان دچار تحول می شوند و در میانة قرن یازدهم دیگر از عظمت گذشته خبری نیست . به گزارش «اولیاچلبی » استانبول در این دوره 556 خان داشته است . دو نمونة زیباتر قرن یازدهم یکی والده خان با حیاط دراز سه تکة متصل به هم که محلِّ همه گونه دادوستد است و دیگری بویوک ینی خان (شکل 21) با بنایی از سنگ و حیاطی راستگوشه و دراز که در سال 1178 تغییراتی در آن داده شده است . خانی به نام صرمه کش نیز به سال 1128 در محلی که پیشتر ضرابخانه بوده با نمایی از سنگ و آجر ساخته شده است ؛ با این خصوصیّت که حجره های طبقة فوقانی آن در دو سوی راهرویی وسیع واقع اند و به طرف حیاط باز نیستند. قرنهای یازدهم و دوازدهم شاهد وجود خانهای گوناگونی بوده است ؛ برخی خانها بزرگ ، با حجره ها و اصطبلهای فراوان ، مانند خانهای مَحْرمه سلطان و اورتاوالده و خان پرتجمل کوسَم والده خان ، و برخی با ابعاد کوچکتر، و نیز خانهایی رایگان مخصوص زایران . زایران مسلمان شهرها بیشتر در مدارس و خانقاهها، و زایران مسیحی در دیرها و صومعه ها اقامت می کردند. در قرنهای یازدهم و دوازدهم که دورة شکوفایی اقتصادی استانبول است بویوک ییلدیزخان (1233) را باید به عنوان یکی از برجسته ترین خانها نام برد. وقف خان (1337) مرکزی تجاری ـ مسکونی به سبک جدید بوده که دفاتر بنگاههای تجاری آن نشانة تحوّل در کاربرد خانهای معاصر است . به دلالت گزارشهای تاریخی ، احداث فُندُق از عصر مرابطون (قرنهای پنجم و ششم ) در کشورهای شمال غربی افریقا باب بوده است . در دورة موّحدون (قرنهای ششم و هفتم ) نیز تعداد زیادی فُنْدُق بنا شده است ، امّا قدیمترین فُندُقهای برجای مانده متعلّق به دورة بنومَرْیَن (قرنهای هفتم تا نهم ) هستند، مانند فُندُق تِطْوانیّین (شرابی ، ص 182) و فُندُق اللَبّاده (همانجا). در قرنهای دوازدهم و سیزدهم نیز ساختن فُندُق ادامه داشته و از آن پس منسوخ شده است . در ایران ، مجتمعهای تجاری به نام سرا، کاروانسرا، یا خان در همة بازارهای مرکزی شهرهایی که دارای تجارت عمده و خارجی هستند یافت می شوند؛ آنها مانند راسته از اجزای اصلی بازار شمرده می شوند و دارای همان طرح مشترک خان در دیگر شهرهای اسلامی هستند، یعنی به صورت حیاطی که گرداگرد آن حجره های تجاری ایوان دار ساخته شده است . در ایران بندرت سرای یک طبقه ، مانند سرای گلشن اصفهان (شکل 24)، و سرای سه طبقه ، مانند سرای درعبّاسی (دار عبّاس ؛ شکل 10) و سرای حاجی رسول در تبریز (شکل 25)، دیده می شود؛ بیشتر سراها دو طبقه (شکلهای 12، 26، 27) و برخی دیگر چند تکّه یا متصل به هم هستند (شکل 28). از حیاط سراها که معمولاً در میان آن حوضی بزرگ قرار داشته ، در فصولی که بارندگی کمتر بوده است ، به عنوان انبار موقت استفاده می شده ؛ برخی سراها نیز مانند سرای امیر و سرای گرجی لر در تبریز سرپوشیده است . نزدیکی و پیوستگی فضایی سرا به راسته یکی از شاخصهای بازارهای ایران است ؛ در دورة اخیر سراهایی به طور مستقل و جدا از پیکر بازار، امّا بیشتر نزدیک به آن در خیابانها ساخته شده اند، مانند سرای امید و سرای محمّدی در تهران با اینکه در ایران به سراهای تجاری شهری ، بخصوص در دورة قاجار، کاروانسرا نیز گفته شده است ولی این مجتمعها هم از لحاظ نوع استفاده و هم از لحاظ معماری شباهت چندانی به کاروانسرا ندارند. بیشتر سراهای امروز ایران از قرنهای یازدهم و دوازدهم باقی است که قدیمترین آنها در اصفهان است ، و از آن میان سرای فخر، سرای جارچی باشی ، سرای خوانساریها، سرای میراسماعیل ، سرای منجم باشی ، سرای نومنجم باشی ، سرای سفید، سرای شاه ، سرای تالار، سرای ساروتقی ، سرای گلشن متعلق به قرن یازدهم ، خان مادرشاه (1118-1126)، سرای پای درخت سوخته ، سرای شمّاعیّها متعلق به قرن دوازدهم ، و سرای دالان دراز، سرای حاجی کریم ، سرای حاجی علینقی ، سرای محمّد صادق خان ، سرای مخلص متعلق به قرن سیزدهم هستند. بیشتر سراهای شیراز، مانند سرای احمدی ، سرای گمرک ، سرای مُشیر متعلق به قرنهای دوازدهم و سیزدهم ، و سراهای تبریز، مانند سرای امیر، سرای در عبّاسی ، و سه سرایِ حاجی سید محسن (کهنه و جدید و میانه )، سرای خان ، سرای میرزا اسماعیل ، سرای میرزا مهدی قاسم ، سرای شاهزاده بزرگ ، سرای میرمحمّد حسین ناظم التجّار، و سرای گرجی لر متعلق به قرن سیزدهم ، و سرای حاجی رسول متعلّق به آغاز قرن چهاردهم است . بعضی از سراهای تهران ، مانند سرای دلکش ، سرای حاجی رحیم خان متعلق به نیمة دوم قرن سیزدهم ، و بعضی دیگر مانند سرای میرعلی ناجی متعلق به آغاز قرن چهاردهم است . از میان سراهای بزرگ و مشهور ایران سرای گنجعلیخان کرمان (شکل 27) و سرای وزیر قزوین در حد نفاست است (پیرنیا، 1371 ش ، ص 124؛ همچنین رجوع کنید به طرح سراها شکل 29). ج ) مجموعه های سرپوشیده (تیمچه ، قیصریه ، بدستان ). این مجموعه ها برخلاف راسته ها و خانها جزء لاینفک و ضروری ساختار بازار نیستند. بازار خرده فروشی حلب تنها سه تالار سرپوشیده کوچک از این نوع ساختمان دارد. بازار تونس فاقد این گونه مجموعه هاست . در بازار طرابلس لبنان و کرکوک عراق هرکدام یک نمونة کوچک از این گونه ساختمانها یافت می شود. در مناطق کوهستانی آناطولی و ایران به سبب زمستانهای سخت و طولانی ، و در مراکش به دلیل نزول باران فراوان ، وجود این گونه مجموعه های سرپوشیده یک ضرورت اقلیمی است . ساختمان باعظمت و قدیم خان اورتمه در بغداد که در قرن هشتم به فرمان خان مرجان ـ والی شهر ـ و با اسلوب معماری ایرانی بنا شده دارای خصوصیات مشترکی از خان و این گونه مجموعه های سرپوشیده است (عزّاوی ، ج 2، ص 94، 100، 336؛ ج 3 و 4، ص 267؛ همچنین رجوع کنید به دیولافوآ، ص 626-627؛ ویرت ، 1974، ص 228). تیمچه ، اصطلاحی ایرانی است که در تهران و اصفهان به فضای سرپوشیدة وسیعی با حجره های دو یا سه طبقة دورتا دور، و در تبریز و چندین شهر دیگر به راسته بازار کوتاه و پهن و مسقّفی گفته می شود که از دو سو می توان آن را بست (شوایتسر، ص 38)، مانند تیمچة مظفّریه (شکل 30)، تیمچة گرجی لر، تیمچة امیر. در تهران و اصفهان به ساختاری که نقش راستة فرعی یا بن بست را دارد، قیصریه می گویند؛ پیداست که این تعریف تا چه اندازه با قیساریه های بازارهای مراکش که مجموعه ای از راهروهای سرپوشیده است تفاوت دارد. همین تنوّع و اختلاف بخوبی نشان می دهد که استفاده از اصطلاحات عام برای اجزاء بازار تا چه پایه اشکال دارد. در معماری تیمچه ها که متأثّر از معماری دوران بعد از صفوی است سه نوع رایجتر را می توان تشخیص داد: 1. معمولترین شکل آن ، دو طبقة مسقّف ، و به شکل مربع یا مستطیل است ، مانند تیمچة عتیقه فروشها در اصفهان (شکل 36 ـ ج )، تیمچة مظفّریة تبریز (شکل 31)، و تیمچة حاجب الدولة تهران (شکل 30)؛ 2. دو طبقه ، بی سقف ، شبیه به معماری سرای با راهروهای دورتادور سرپوشیده یا بی سقف ، مانند تیمچة نبی (شکل 36 ـ د) و تیمچة ملک در اصفهان (شکلهای 32، 36 ـ الف )؛ 3. یک طبقه ، با سقف یا بی سقف ، مانند تیمچة سعادت (شکل 36 ـ ب ) و تیمچة حاجی کریم پوستی در اصفهان (شرابی ، ص 65، 162). یکی از مهمترین خصوصیات تیمچه های ایرانی ، کمال و زیبایی معماری آنهاست ؛ بخصوص در طاقهای آجری آراسته و هنرمندانه ای که بر روی پایه های چهارگوش ، بیضی ، یا مدوّر بنا شده است . بزرگترین و زیباترین نمونه های این تیمچه ها، تیمچة بزرگ قم (شکلهای 33، 34) و تیمچة امین کاشان (شکل 35) است (پیرنیا، 1371 ش ، ص 125). تیمچه های امیر و مظفّریه در تبریز و حاجب الدوله و تیمچة بزرگ تهران ، و تیمچه های قزوین و اراک نیز در نوع خود نمونه های جالبی هستند (ویرت ، 1974، ص 229؛ پیرنیا، همانجا). زیباترین و مجللترین تیمچة بازار تهران ، تیمچة صدراعظم (آقاخان نوری ) بوده که شاهکاری از معماری شمرده می شده است (شهری باف ، ج 1، ص 2 33). تیمچه ها معمولاً جایگاه تجّار طراز اوّل و بنکدارهای بزرگی بوده است که فقط به تجارت یک نوع کالا می پرداخته اند. بنابراین چند خصوصیّت ، این نوع بنا را از تیم ، خان ، و کاروانسرا متمایز می سازد: نوع معماری زیباتر و مجلّلتر، سرپوشیدگی فضای آن ، تجارت تک کالایی ، و بعضاً فقدان انبار و بارانداز و در نتیجه بهره مندی از سکوت و آرامش بیشتر (همان ، ج 1، ص 371). تیمچه های بدون سقف را که تعدادشان کم است شکل تکامل یافتة کاروانسراهای دورة صفویه دانسته اند (ادیب صابری ، ص 24). برخلاف بدستانهای دورة عثمانی ـ به استثنای بازار استانبول ـ که در هر بازار یکی از آنها دیده می شود، بعضی از بازارهای بزرگ ایران ، و بخصوص بازار تهران ، دارای تیمچه های متعددند (مصطفوی ، ج 1، ص 440ـ441؛ ویرت ، 1974، ص 230). قیصریه (قیصاریه / قیساریه ) مأخوذ از واژة لاتینی کایسارئا (= بازار شاهی ) است ؛ و به دلیل نمونه های گوناگونی که از آن در شهرهای قاهرة قدیم ، مراکش ، فاس ، رِباط ، سلا، مِکناس ، تازه ، جدیده ، طَنجه ، غَرناطه (شکل 37)، حَلَب ، بیروت ، موصِل ، کربلا، کویت ، اردبیل ، اصفهان ، تبریز، یزد، تهران ، و اورگنج (خوارزم ) دیده شده و بعضاً امروز هم وجود دارند. در سراسر کشورهای اسلامی خاورمیانه و شمال غربی افریقا به مجموعه های تجاری یا فروشگاههای سرپوشیده با شکلها و معماریهای متفاوت اطلاق شده است که معمولاً اختصاص به داد و ستد یک نوع کالا دارند و فاقد محل اقامت هستند (شرابی ، ص 26 و 64). برای نمونه ، قیصریة فاس در مراکش (شکل 38) مجموعة وسیعی به شکل دالانهای سرپوشیده با حجره های یک طبقه است که در کنار هم قرار گرفته اند؛ بعضی از قیصریه های بازار مراکش بی سقف ولی از هر دو سوی قابل بستن هستند، بعضی اصولاً به شکل حیاط و بی سقف ساخته شده اند، مانند قیصریة الحبُوس در سلّه و بعضی دیگر مانندقیصریة طازی (شکل 39) در شهر جدیده و قیصریة الحبوس در شهر مراکش ترکیبی از گذر و حیاط هستند. به دلیل آتش سوزیهای متعدد، ساختمان هیچ یک از قیصریه های کنونی مراکش به پیش از قرن دوازدهم نمی رسد. قیصریه ها دو خصوصیت مشترک دارند اول در و دربند، و دوم فروش منسوجات . شمار قیصریه ها در بازار قاعده و نسبت معینی ندارد، تعداد آنها بین یک تا شش در تغییر است ( د. فارسی ، ذیل «قیصریه »؛ د. اسلام ، ذیل «قیصریه »؛ ویرت ، 1974، ص 230). بعضی از قیصریه های مراکش ، مانند طازی و الحبوس در قرن چهاردهم بنا شده اند. در ایران ، قیصریه ، شکل راستة فرعی عریضتری را دارد که کاملاً بسته است و فقط با دو در به راسته های اصلی یا فرعی بازار راه پیدا می کند، امّا معماری آن معمولاً از راسته ها ظریفتر و مجلّلتر است و پوشش درونی گنبدهای آن ، تزیینات و ریزه کاریهای بیشتری دارد (بیرشک ، به نقل ادیب صابری ، ص 19). قیصریة اصفهان ، راستة کوتاه دو طبقة مسقّفی است به طول 150 متر و عرض 6 متر که نور و هوای آن توسط دریچه هایی که روی پایة گنبدها تعبیه شده تأمین می شود. این قیصریه تا قرن دوازدهم میان دو خان یا سرای شاهی ، یک ضرابخانة شاهی ، یک بیمارستان (دارالشفا) و چهارسوی بزرگ قرار داشت (گوبه و ویرت ، ص 57؛ شرابی ، ص 64 و 162). قیصریه ها درایران بیشتر محل کار صنعتگران و پیشه وران ظریف کار،ماننددرزیان ،علاقه بندان ،زرگران ،گوهریان ،سوزن دوزان ، و بزّازان بوده است . از میان قیصریه های ایران ، قیصریة ابراهیم خان در کرمان (شکل 7)، قیصریه و بازارچة بلند اصفهان (شکل 2)، قیصریة خان یزد، قیصریة وکیل شیراز و قیصریة قزوین (که خیابان سازی آن را خراب کرده است )، از دیگران زیباتر و آراسته ترند (پیرنیا، 1348 ش ، ص 60؛ 1371 ش ، ص 125). بدستان های ترکیه به عنوان قسمی مجموعة تجاری سرپوشیدة بازار، پدیده ای است خاصّ دورة عثمانی ؛ دارای معماری خاص به شکل چهارگوش ، یک طبقه ، تماماً از سنگ و پوشیده از دو ، سه ، یا چهار ردیف گنبدهای ضخیمِ یک شکل و یک اندازه ، حجره های منظّم درونی و بیرونی ، و دروازه های محکم آهنین از چهارسو، واقع در امتداد خیابانها. نور و تهویة این مجموعه ها معمولاً از دریچه های تعبیه شده در سقف تأمین می شود. دیوارهای داخلی و خارجی آنها نیز ساده و بی آرایش است . خیابانهای اطراف بدستانها معمولاً مسقّف اند و سطح مغازه ها پایینتر از کف حیاط است . این ویژگی مانع از برجستگی و نمایان شدن بدستانها شده است (شکل 40). تعداد بدستانهای ترکیه زیاد است امّا در هر شهر ـ جز استانبول ـ بیش از یکی نیست . تاریخ ساختمان همة بدستانهای ترکیه معلوم و روشن است . در مناطق قدیم و تاریخی دولت عثمانی ، هریک از بازارهای بزرگ بدستانی داشته است ، بزرگترین آنها عبارتند از دو بدستان در استانبول به نامهای عتیق (اسکی ؛ رجوع کنید به شکل 41 ـ د) و صندل (شکل 41 ـ ج )، و بدستان شهرهای ادرنه (شکل 41 ـ ب )، غَلَطه ، قَسْطَمونی ، طرابزون ، آنکارا (شکل 41 ـ الف )، قیصریه ، توقاد (شکل 41 ـ ط ؛ رجوع کنید به اییجه ، ص 113-117). شهرهای بِی شهر، درگلی ، گلیبولی (شکل 41 ـ ح )، تیر، وزیر کوپرو (شکل 41 ـ ز)، ارزروم (شکل 41 ـ و)، و بورسه (شکل 41 ـ ه ) نیز هریک بدستانی دارد. اکثر این بدستانها از قرون هشتم و نهم بر جای مانده اند (شرابی ، ص 61-64، 159، 160، 164، 165؛ ویرت ، 1974، ص 228- 229). واژة بدستان را صورتی از بزستان ، مأخوذ از واژه بِزَّه عربی به معنی جامه یا پارچه کتانی یا پنبه ای ، دانسته اند. بدستانها ظاهراً در اصل مجتمع تجارتخانه های پارچه فروشی بوده اند و بعدها به صورت فروشگاههایی برای کالاهای تجمّلی و کم مصرف طبقات مرفّه درآمده اند. بدستانها به صندوقهای امانات برای نگهداری پول و اسناد و اشیای گرانبها مجهّز بوده اند (شرابی ، ص 26). با وجود همة تفاوتهای ظاهری و بعضی خصوصیات محلّی ، مجموعه های سرپوشیده در بازارهای ترکیه ، ایران ، و مراکش وجوه اصلی مشترکی دارند که سبب یگانگی آنها می شود. این خصوصیات عبارتند از: فضای داخلی مسقّف ، ردیف دکانهای مجهّز در اطراف صحن و داشتن درهای محکم . کاربرد و نحوة استفاده از این بناهای تجاری ، صرف نظر از جزئیات و استثناها، یکسان بوده است (ویرت ، 1974، ص 230). د) میدان . در داخل و گاهی در حاشیه و کنار بعضی از بازارها فضای بازی به نام میدان دیده می شود که در آن بازارهای روز یا ادواری برپا می شود. این میدانها جزء جدانشدنی و ضروری بازار به معنای متداول آن نیستند، بجز چند استثنای مهم ، مانند سلا، تطوان ، مراکش ، یزد، نطنز، کرمان ، قندهار، تاشقُرغان ، و از جهتی میدان نقش جهان اصفهان که با بازار اصلی وحدت و پیوستگی تمام عیاری دارد. اگر سفرنامه های قدیم را مبنای داوری قرار دهیم باید بپذیریم که در ایران وجود فضایی به نام میدان در کنار بازار مرسوم بوده است (شهری باف ، ج 1، ص 344ـ346). نمونه های بسیار زیبای این گونه میدانها را می توان در میدان امام خمینی اصفهان (نقش جهان ) (شکل 43، 44)، میدان گنجعلیخان کرمان (شکل 42)، و میدان خان یزد که خوشبختانه هنوز برجا هستند، دید (پیرنیا، 1348 ش ، ص 58). امّا بیشتر این میدانها در برابر نیاز فزایندة بازار به زمین ، در مراکز شهرهایی مانند تبریز، قزوین ، همدان ، و شیراز جای خود را به تأسیسات بازار داده اند (ویرت ، 1974، ص 231)، یا مانند سبزه میدان تهران و میدان بزرگ کاشان از بین رفته اند (پیرنیا، همانجا) و یا مانند سمنان مسقّف شده اند (ویرت ، 1974، ص 231). بازارهای کرمان ، کرج ، زرند، نیشابور، بخارا، و سمرقند نیز در مجاورت میدانهای وسیعی قرار داشته اند ( ایرانیکا، ذیل «بازار»، ج 4، ص 26). میدانهای داخل یا در کنار بازار گهگاه کاربرد مذهبی ، سیاسی ، و نمایشی نیز داشته اند (ویرت ، همانجا)؛ از لحاظ اقتصادی ، این میدانها محل مناسبی برای دستفروشی به حساب می آمدند. در میدانهایِ بازار مراکش ، محصولات صنایع دستی توسط دلاّ لان و از طریق مزایده به فروش می رسید (لوتورنو، به نقل ویرت ، 1974،ص 231). ه ) دالان ، یا بند در ایران به راستة فرعی بازار که به وسیلة دو در از دیگر راسته ها جدا می شود و بیشتر در مدخل سراها یا کاروانسراها قرار دارد گفته می شود. حجره های درون دالان معمولاً سکودار و از دید تجار نسبت به راستة اصلی ، جایگاهی دست دوم است . از دید معماران ، فضای بند یا دالان ، مانند راسته های بازار است با این تفاوت که دالان ، خلوت تر است و هیاهوی راستة اصلی را ندارد. این ویژگی ، دالان را محل مناسبی برای فعّالیّت صنعتگران و پیشه وران ساخته است (ادیب صابری ، ص 19). دالانهای معروف بازار تهران عبارتند از دالان توتون فروشها، دالان امین الملک ، دالان گبرها (شمال تیمچة حاجب الدوله )، و دالان قزوینیها. درهای این دالانها نزدیک غروب بسته می شد (شهری باف ، ج 1، ص 341). و) چهارسو ، یا چهارسوق یا چارسو؛ محل برخورد دو راستة اصلی ، مرکز تجاری ممتازی بخصوص در بازارهای ایران و افغانستان پدید می آورد که معمولاً چهار بازار از آن منشعب می شود و معماری آن از سایر قسمتهای راسته متمایز و دارای ظرافت و تزیینات داخلی بیشتری است . در بعضی شهرها چهارسو به صورت هستة مرکزی اقتصاد شهر در می آید (برای هرات رجوع کنید به انگلیش ؛ برای لار رجوع کنید به ویرت ، 1974، ص 255؛ برای اردبیل رجوع کنید به لسترنج ، ص 168). از کاربرد مکرر واژة چهارسو در نام اکثر مکانها در ایران برمی آید که تعداد این قبیل بازارها زیاد بوده است . تنها در اصفهان چندین نمونه از آن را می شناسیم (ارباب ، ص 52 ـ53؛ هنرفر، ص 998؛ گوبه و ویرت ، ص 295). چهارسوها معمولاً هشت گوش هستند و کار کنج سازی در آنها با ظرافت و دقّت خاص صورت گرفته و در هر کنج یک تا سه حجره و یک راه پله بنا شده است ؛ سقف همة آنها گنبدی شکل است ؛ ارتفاع بعضی از آنها به پنجاه متر می رسیده است (مظاهری ، ص 296)؛ کاربندی زیر این گنبدهای بلند و تزیینات گچبری در قوسهای آن جلوة چشمگیری به چهارسوها می بخشید. در گذشته چهارسوها محل استقرار داروغه و محتسب بوده است که به امور انتظامی بازار و نظارت بر اوزان و مقادیر و قیمتها می پرداخته اند. در هنگام برپایی جشنهای ملی و مذهبی بازاریان نیز در آراستن چهارسوها هنرنمایی می کرده اند (ادیب صابری ، ص 20). به گفتة سفرنامه نویسان ، برخی از شاهان ایران بویژه شاه عباس صفوی از میهمانان خارجی در داخل بازار و در محل چهارسو پذیرایی می کردند. از میان معروفترین چهارسوها می توان از چهارسوی (تیم ) بازار بُخارا (شکل 45)، چهارسوی بزرگ بازار تهران ، چهارسوی بازار وکیل شیراز، و بخصوص از چهارسوی معروف بازار شاهی اصفهان یاد کرد که از جنبه معماری و نوع تزیینات و نقوش نه تنها در اصفهان بلکه در ایران بی نظیر است (رجوع کنید به شکل 46). پیوستگی میان اجزای مختلف بازار با قدمتهای متفاوت . در شهرهای اسلامی بیشتر بازارهای بزرگ که به صورت مجموعه های به هم پیوسته با معماری و مصالح کم و بیش یکسان دیده می شوند از گسترش یک هستة اصلی در محله های مجاور پدید آمده اند. در این روند، راسته ها و مجموعه های بستة جدیدتر با معماری یکدست و مصالح مشابه به مجموعة پیشین افزوده شده اند. تعداد بازارهایی نظیر بازار وکیل شیراز که اجزای اصلی آن (راسته ها و سراها) همزمان ساخته شده باشند بسیار کم است . بدین ترتیب یک بازار بزرگ ، یک مجموعة ساختمانی متراکم و همگن است که اجزای آن قدمتهای متفاوت دارند. این یکدستی ساختمانی از وجوهی است که بازار شرقی اسلامی را از کویهای تجاری اروپا و هند که در آنها ساختمانها، طرح معماری و مصالح یکسان ندارند، متمایز می کند. گفته شده که آثار این شیوة معماری ، یعنی ترکیب وتراکم تدریجی ساختمانها را می توان در معماری آسیای باختری ، از سه هزار سال پیش از میلاد، یافت (هاینریش ، به نقل ویرت ، 1974، ص 234). درست است که در اروپا و هند، کویهای تجاری سنتی و کهن از دو سوی دارای مغازه های بظاهر همگن و به هم پیوسته هستند، اما در بیشتر موارد هر ساختمان ، جداگانه ، برای خود شکل معماری خاص دارد، چنانکه خانه ها و ساختمانهای دو طرف کوی نیز از هم متمایزند. هر خانه سازنده ای جداگانه دارد که در قدیم معمولاً مالک دکان یا کارگاه نیز بوده است . در عوض ، راستة بازار شرقی ساختاری طرحدار، یکدست و طویل را نشان می دهد که ساختمانها در هر دو طرف آن یکسان است ؛ علت این یکدستی پوشش مشترک سقف ساختمانهاست . حتی در مورد بازارهای بی سقف نیز این یکدستی به گونه ای دیگر دیده می شود. مجموعه های یک شکل و دارای وحدت معماری بازار نتیجة فعالیتهای عمرانی حکومتهای بزرگ ، امرای علاقه مند به آبادانی ، بازرگانان ثروتمند، یا بنیادهای خیریه بوده است که غالباً خود ادارة امور آن را در دست داشتند. این امر تقریباً همیشه سبب یکدست شدن معماری بازار بوده است (ویرت ، 1974، ص 236). چنانکه گفته اند سلطان محمود غزنوی بازار بزرگ و پردرآمدی به نام «بازار عاشقان » در بلخ ساخت (بیهقی ، ص 551؛ بازورث ، ج 1، ص 140) یا عضدالدوله ، در کازرون برای تجّار، سرایی بزرگ ساخته بود که سالی ده هزار درهم درآمد داشت (لسترنج ، ص 288؛ مقدسی ، ج 2، ص 646). گاه نیز اتفاق افتاده که ساختمان مسجد یا مدرسه یا خان در بازار، با نوسازی کویهای مجاور همراه شده و در نتیجه دامنة بازار وسعت پیداکرده است . در بسیاری از بازارها، مانند بازارهای حلب ، استانبول ، تهران ، رشت ، بورسه ، کابل ، فاس ، ومِکناس گذرهای نو (پاساژ)، حیاطهای داخلی ، یا مجموعه های سرپوشیده ای دیده می شود که کاملاً به یکدیگر چسبیده اند. ژان سواژه به طورنمونه در مورد شهر حلب به شیوة متعارف و سنتی نشان داده است که چگونه یک بازار از طریق افزایش ساختمانهای جدید در طی قرون رشد می کند، تغییر شکل می دهد وکارکردهای نوین پیدا می کند (سواژه ، به نقل ویرت ، 1974، ص 236). نظیر همین تحقیق در مورد بازار تهران و اصفهان نیز انجام شده است (ویرت ، همانجا). گرچه تاریخ تأسیس بنای اولیة بازارهای بزرگ مشرق زمین و تاریخ تحولات و تغییرات بعدی در آنها تقریباً ناشناخته است و نمی توان بسهولت پی به اختلاف بنای آنها برد، ولی ساختار کویهای تجاری غربی و هندی از یک سو (که در آن هر ساختمان مستقل ومجزا از سایر ساختمانهاست ) و بازارهای شرقی از سوی دیگر (که مجموعه هایی یک شکل اند)، که بازتابی از اختلاف مالکیت است ، کاملاً به چشم می آید. تنها در گذرهای نوین ومراکز خرید جدید است که شباهتهایی با بازار سنتی شرقی از لحاظ ساختمانی و نوع مالکیت دیده می شود. مسائل شهرسازی از این پس احتمالاً توسعة بازارها را با مشکلاتی روبرو خواهد کرد. احتمال انتقال یا جابه جایی بازارهای چندین شهر بزرگ نیز، به سبب انباشتگی و تراکم این مجموعه ها، وجود دارد. چنانکه بخشهایی از بازار تهران که در قرن سیزدهم مرکزیت داشت اینک در پیرامون قرار گرفته و در حال ویرانی و فروپاشی است . روندهای مشابهی نیز در بازارهای دمشق ، اصفهان ، کرمان ، و شیراز دیده می شود (ویرت ، 1974، ص 236). جدابودن محل کار (بازار) از محل سکونت . در بازار شرقی که در درجة اول یک مرکز اقتصادی است ، اصولاً مسکن و منزلی وجود ندارد، از این رو روزهای جمعه و تعطیلات و شبها خالی از مردم است . نبود مسکن در بازار از جمله ویژگیهایی است که این نهاد شرقی و اسلامی را در خاورمیانه از مراکز سنتی دادوستد شهرهای کهن غربی و هندی متمایز می کند. همین امر یکی از موجبات پیدایش ساختمانهای یک طبقه در بازار بوده است که غالب جهانگردان متذکر آن شده اند (شاردن ، ج 7، ص 65). هر چند که برای نبودن مسکن در بازار دلیل قاطعی نمی توان آورد ولی امنیتی را، که خودبخود با نبودن مسکن در بازار ایجاد می شود، نباید از نظر دور داشت (بوتو، ص 256-269). به هر حال نبودن مسکن در بازار جزئی از الگوی رسمی آن شده است (ویرت ، 1974، ص 237). تعبیر دیگری که برای جدابودن محل سکونت از محل کار ذکر کرده اند این است که تمایز میان محله های مسکونی و کار و کسب در سرزمینهای اسلامی کاملاً مشهود و جزئی از اندیشة اسلامی مسلمانان است ؛ پوشیدگی و محرمیّتی که یک فرد مسلمان برای زندگی خصوصی و خانوادگی خود لازم دارد او را وامی دارد که خانه اش را به دلخواه خود در محله ای که در آن این محرمیّت به طور کامل مراعات می شود، بنا کند تا ضمن آن خانواده از هیاهوی بازار و ناآرامیهای جهان خارج آسوده باشد (مارسه ، 1954، ص 254). تجمع پیشه وران مختلف در بازار. بخشبندی ساحَتِ بازارهای شرقی میان گروههای مختلف تجاری و پیشه وری دقیق و مشخص است . این بخشبندی گاه مجموعه ای دقیق و تفصیلی را از شاخه های اصلی و فرعی و جانبی یک تجارت یا پیشه دربر می گیرد. برای نمونه دکانهای فروش کفش ، کارگاه تولید، قالبسازی ، فروش چرم ، نخ ، میخ ، چسب و سایر لوازم دوخت و تعمیر کفش ، یا تجارت عمدة قالی ، خرده فروشی ، پشم فروشی ، رنگ فروشی ، نقشه و طرح قالی ، و رفوگری با همة افراد مورد نیاز هر حرفه ، درکنار هم جمع می شدند. برخی از محققان ندانسته پدیدة جدایی میان رشته های مختلف کسب و پیشه وری را از ویژگیهای شهر شرقی تلقی کرده اند، اما خطای این نظریه را می توان در بررسی شهرهای اروپایی قرون وسطا نشان داد. در شهرهای رومی ، هندی و گاه شهرهای نوین غربی مانند نیویورک ، رشته های مشابه و وابسته گهگاه در کنار هم دیده می شوند. ولی این را نباید نادیده انگاشت که قطعیت این نظام بیش از هر جای دیگر در شهر و بازار خاورمیانه مشهود است . دسته ای دیگر از اروپاییان برای توجیه این به هم پیوستگی دلایل گوناگونی آورده اند. بعضی آن را نتیجة ساختار صنفی بازار دانسته اند (ماسینیون ، تمام مقاله ؛ الیسیف ، ص 61-79)، و بعضی دیگر تصوّر کرده اند که دلیل مضاعف برای گردآمدن گروههای یک رشته در فضای معین و محدود، یعنی تجمع همپیشگان ، برای آسانترکردن کار برداشت مالیات و نظارت حکومتی بوده است (لاپیدوس ، 1967، ص 100؛ ویرت ، 1974، ص 239). در خصوص تأثیر سازمان صنفی در شکل گیری تجمعات بازار، بعضی از کارشناسان معتقدند که در جهان اسلام قبل از عصر عثمانی سازمان صنفی به معنی واقعی کلمه وجود نداشته است (بیر، ص 11-30؛ کاهن ، ص 51-63؛ پلانول ، ص 236-237). در شهرهای اروپایی نیز که اصناف در آنها زودتر پیدا شده بودند تفکیک محل مشاغل از هم احتمالاً شدت کمتری داشته است ، زیرا اداره و سازماندهی و نظارت بر کارها به عهدة خود کسبه بوده است و در نظر آنها این تفکیک عملی ضروری به نظر نمی آمد. این مطلب از این جهت قابل قبول به نظر نمی رسد که مسئلة تفکیک در شهرهای شرقی ، تلویحاً تحمیلی تلقی شده است . پژوهشهای انجام شده روشن کرده است که تفکیک حرفه ای و تجمع همپیشگان که از نو رواج یافته است ، انعکاس خواست آگاهانة بازرگانان بوده که آن را از لحاظ اقتصادی به سود و مصلحت همه می دانستند، زیرا فضای کوچک دکانها، اجازة تجمع فراوان به مشتریان نمی داد. بنابراین مصلحت در این بود که در همسایگی بلافصل ، دکانهای خالی پذیرای سایر مشتریان باشند. محققان به این نتیجه رسیده اند که پدیده هایی نظیر گروهبندی صنفی و بخشبندی فضای بازار تنها زمانی در سازمان بازار به شکل منطقی و عملی پدیدار می شود که کمیّت اقتصادی ـ اجتماعی شهر و بازار و بخصوص جمعیت شهر به میزان لازم رسیده باشد. البته بخشبندی فضایی ، که بر حسب حجم کالا و نیاز گروه مشتریان صورت می گیرد، بر گروهبندی صنفی ، که نیازمند ارقام جمعیتی بزرگتری است ، مقدم است (پلانول ، ص 236ـ237). بخشبندی بازار و اصول اساسی آن . ارزش هر محلی در بازار تابع موضع آن است . از قرن چهاردهم ، این ارزش تا حدودی در مبلغ اجاره بهای دکانها و سرقفلی آنها منعکس است (ایرانیکا، ج 4، ص 27). آیا بیشترین ارزش موضعی بازار در مرکز بازار و کمترین آن در پیرامون آن است ؟ آیا ارزش بیشتر در نزدیکی به مسجد جامع است ؟ آیا جهت رفت و آمد اکثریت مردم ، شاخص و تعیین کننده است یا نتیجة برآیند نیروهای اقتصادی ـ اجتماعی ؟ در هر حال ترتیب قرار گرفتن مشاغل کنار هم در بسیاری موارد تابع عواملی برخاسته از جبر طبیعی ، اجتماعی ، و یا اقتصادی است . برای نمونه ، پیشه هایی که با سر و صدای بسیار ناراحت کننده یا بوی ناخوشایند یا خطر آتش سوزی ، یا ضرورت وجود آبِ روان همراه است ، عامل تعیین کننده ای برای قرار گرفتن آنها در حاشیة بازار معیّن خواهد بود. اصنافی هم که به فضای بیشتر نیاز دارند مانند کوزه گران و رنگرزان و دبّاغان و سفالگران و طناب بافان ، یا کسانی که تهیه کننده و یا عرضه کنندة کالاهای موردنیاز روستا هستند مانند علوفه فروشان و پالان دوزها باید در نزدیکی دروازة شهر یا بیرون از آن باشند. همچنین مشاغل کم اهمیت تر و پست تر، نه به دلیل دور بودن از مسجد، که به دلایل عملی باید دور از مرکز قرار گیرند. بنابراین ، نظریة متداولِ آن دسته از محققانی که برای جایگاههای نزدیک به مسجدجامع ارزش خاصی قائل هستند (گرونه باؤم ، ص 138ـ 153؛ مارسه ، 1939، ص 13-34؛ 1954، ص 249-262) به تجربه و استقصا درست نمی آید، زیرا به همان اندازه که شواهدی در اثبات آن می توان آورد، مواردی هم در نفی آن می توان جستجو کرد. همین طور برخی از پژوهشگران (ویرت ، 1974، ص 242-243) گمان برده اند که این نظریه (ارزش دادن به جایگاههای نزدیک مسجد جامع ) بازتاب اندیشة مقدسی است که از متون مذهبی سرچشمه گرفته است ، که البته با واقعیت تطبیق نمی کند و یک قاعدة متّبع نیست . به احتمال زیاد دادوستد بسیاری از کالاها به نوعی وابسته به مسجد جامع یا زیارتگاههای اسلامی بوده است . برای مثال عرضة کتب دینی ، شمع ، مهر و تسبیح ، عطریات ، و بخور در نزدیکی مساجد دلیلی روشن دارد ـ شاید به ممتاز بودن محل بستگی نداشته باشد ـ چنانکه امروزه در دمشق ، تونس ، و فاس هنوز هم این کالاها در نزدیکی مساجد بزرگ و اصلی عرضه می شود (ویرت ، همانجا). ولی در قم دکانهای سوهان پزی ، ظروف سفالی و لعابی ، مهر و تسبیح فروشی ، مهمانخانه های ارزان قیمت ، اقامتگاههای شبانه ، و ضروریات و خدمات زیارتی ـ مسافرتی در نزدیکی مکانهای مقدس این شهر واقع اند. به طور کلی خرده فروشیها در راسته ها و کوچه های پر رفت وآمد؛ کارگاهها در راسته ها و کوچه های فرعیتر؛ و عمده فروشیها در خانهای دور از رفت و آمد و ازدحام جای دارند. ضمناً بیشتر بازارها دارای یک دهانه یا ورودی اصلی ، و بعضی دارای یک شبکة ورودی هستند که به سبب تراکم بیشتر رفت وآمد در آنها اهمیّت یافته اند. این درها در گذشته به نقاط مهم شهر مانند قلعه گشوده می شدند و امروز رو به سوی خیابانهای جدید پرمغازة شهر (مانند تهران ، کرمان ، کابل ، و تونس ) یا در کنار میدان شهر (مانند دمشق و اصفهان ) قرار دارند. اصولاً پیش از پدید آمدن مراکز خرید به سبک غربی در بازارهای شهرهایی مانند فاس ، تونس ، حلب ، سفاقس ، و یزد، که تراکم رفت وآمد نبود، مدخل بزرگ و اصلی هم وجود نداشت . در بازار این شهرها بیشترین تراکم جمعیت در مرکز و گرداگرد مسجد جامع بود. در بعضی از شهرها مانند تونس ، بخش معتبرتر بازار در جوار بلافصل مسجد جامع یا در کوچه های متصل به آن است ؛ فراوانی جهانگردان و زایران هنوز هم به سود این بخش است . تغییر محل تجارت عمده از نقاط مرکزی و پرازدحام بازار به نقاط خلوت با حمل ونقل آسان ، نتیجة چاره جویی صحیح اقتصادی است . ولی در عوض می بینیم که خانهای مرکزی بازارها را صنایع دستی سطح پایین و نازل اشغال کرده اند. در این مورد، استثنایی هم وجود دارد و آن افغانستان است که در آنجا خانهای مرکزی بازار که «سرای » خوانده می شوند نوسازی شده و دوباره اعتبار و اهمیت یافته اند. پس از این نوسازی تعداد حجره های سرا چند برابر شد، حیاط آن که نزدیک به مدخل سرای جای داشت ، توسعه یافت و بر تعداد حجره های طبقة فوقانی سرای هم اضافه شد. دلیل این روند بی قاعده ، تجارت پیشگی سنتی مردم افغانستان است . در صورتی که این کشور می توانست از همان سراهای قدیمی به نفع صنایع دستی خویش استفاده کند (پلانول ، ص 232). خلاصه باید گفت که پدیدة بخشبندی فضای بازار گاه ممکن است به یک معنا، نتیجه ای صرفاً اقتصادی داشته باشد، زیرا بخشهای جدید پیشه وری و معاملاتی که پهلو به پهلوی بازارِ سنتی به جانب محله های نوساز و مرفه نشین رو می آورند، نمایش بسیار روشنی از عامل جبری قدرت خرید طبقات بالای اجتماع است . اما اینکه کدامیک از رشته های کسب در بازارِ سنتی دارای اهمیت بیشتر بوده که منجر به اشغال بهترین محل در بازار شده ، به شهادت سوابق تاریخی باید گفت همان طور که صنعت استخراج و استعمال فلزات در اقتصاد عصر جدید مقام اول را داشت ، در گذشته این مزیت خاصِ منسوجات گرانبها و بعضاً فرشهای قیمتی بوده است (ویرت ، 1974، ص 250؛ مظاهری ، ص 286؛ مارسه ، 1954، ص 256). در کنار منسوجات گرانبها، به بازرگانی ادویه (دارو، دیگ افزار، عطر، و بخور) و سپس صرّافی توجه بیشتر بوده است (ویرت ، 1974، ص 250). مهمترین گونه های بازار از لحاظ شکل و کارکرد. با بررسی و مقایسة بازارهای کشورهای اسلامی می توان طرحی از گونه های مختلف بازار را از لحاظ شکل ساختمانی و کارکرد رسم کرد که صرف نظر از بعضی استثناهای منطقه ای همة انواع مهم را دربرگیرد. در این گونه شناسی برحسب ترتیب قرار گرفتن راسته ها و خانها نسبت به هم ، چهار نوع اصلی و از لحاظ عمل و وظیفه دو نوع اصلی و بعضی انواع فرعی را می توان بازشناسی کرد. 1. بازارخطی (طولی )، راسته ای است که در جهت طولی رشد کرده است و خانها در دو سوی آن جای دارند؛ مانند بازار تهران در سال 1267 (شکل 47)؛ سوق بنقوسا در شمال شرقی دروازة شهر حلب ؛ بازار «میدان » در جنوب دمشق ؛ بازار بابل و بخش بزرگی از بازار قم ، شیراز، کاشان ، کرمانشاه ، و بخش شمالی بازار اصفهان . بازار خطی در بیشتر موارد بدون طرح و نقشة قبلی و از برآیند نیروهای اقتصادی در مدتی طولانی پدید آمده است . 2. بازار چند محوری ، شبکه ای است گسترده از راسته های متوازی یا متقاطع که مجموعه های خانها و سراها را در میان می گیرد؛ مانند بازار تبریز، بخشهای جدیدتر شمال بازار تهران (شکل 48)، بازار صنعا، و بخشهای مرکزی بازارهای حلب و اصفهان . این گونه بازارها که هم در جهت طولی و هم در جهت عرضی توسعه یافته اند معمولاً با برنامه ریزی و طرح قبلی و توسط کارفرمایان سرمایه دار در مجموعة زمینهای شخصی یا دولتی احداث شده اند؛ و گاه بدون برنامة قبلی و تحت ثأثیر شرایط اقتصادی پدید آمده اند. مقایسه نشان می دهد که تحرک و جاذبة این بازارها از سایر انواع بازار بیشتر است . در حلب ، دمشق ، تهران ، اصفهان ، شیراز، بصره ، کرمان ، و کابل بخش مرکزی بازارها بیشتر به صورت چند محوری توسعه پیدا کرده اند. چنین گرایشی در مراکز خرید نوین شهرهای غربی نیز مشهود است . خیابانهای طویل پرمغازه در برابر مجموعه های چند محوری جذابیت خود را روزبروز بیشتر از دست می دهند. 3. بازار مرکزی خرده فروشی با خانهای پیرامونی (منظومه ای )، مجموعة بزرگی از راسته ها و دالانهای سرپوشیده است که بی فاصله در مجاورت یکدیگر قرار گرفته اند و خانها به شکل کمربندی آنها را احاطه کرده اند. نمونة عالی و طراز اول این نوع ، بازار قدیم استانبول است (شکل 49) که در آن خانهای کم اهمیتی به دور بازار خرده فروشیِ مرکزی جمع شده اند؛ بزرگترین و شاید قدیمترین آن در محوطه ای میان بازار مرکزی و شاخ زرین واقع شده است . نمونه های دیگر آن ، مجموعة نوین بازار خرده فروشی در محوطة ورودی اصلی بازار تهران است که از چند طرف با خان احاطه شده است ، و نیز بازار رشت و قزوین و تاشقرغان و سلا و فاس و مراکش . ترتیب تشکیل این بازارها امروز به طور دقیق معلوم نیست و بسادگی نمی توان نشان داد که ابتدا راستة خرده فروشی وجود داشته است و در محیط آن خانها پدید آمده اند یا بالعکس ؛ در نتیجه یک مجموعة سه بخشی پدید آمده است : الف . دالانهای مرکزی ؛ ب . راسته های خرده فروشی و صنایع دستی ؛ ج . خانها. در بخش پیرامونی ، در استانبول ، قسمت مرکزی از دو بدستان ، در فاس از قیصریه ها و در تاشقرغان از تیمچه ها تشکیل شده است . هر یک از مجموعه های بزرگ و بلند بازارِ شهرهای مهم تجارتی ممکن است ترکیبی از سه گونة یاد شده باشد. البته قسمت مرکزی بازارها را باید از نوع «بازار چندمحوری » و «بازار مرکزی » و کوچه های اتصال به محوطة مرکزی را از نوع «بازار خطی » محسوب کرد. این ترتیب مثلاً، برای بازارهای تبریز، حلب ، اصفهان ، تهران ، تونس ، استانبول ، فاس ، مراکش ، تا حدودی صَنعا، اورمیه ، همدان ، قیروان ، و سلا صدق می کند. 4. بازار صلیبی (با دو محور اصلی متقاطع )، مرکّب از دو بازار خطی متقاطع عمود برهم است که در محل تقاطع به صورت چند محوری تراکم یافته است . برجسته ترین نمونة این نوع ، بازار وکیل شیراز است که همزمان با پنج خان ساخته شده اسـت (شکل 50). بازار وکیل کرمان نیز که مجموعه ای از وحدت معماری و زیبایی است به همین نسبت نمونة جالبی است . نمونه های دیگری در هرات و قندهار، اراک و محلة مرکزی بازار کرمان ، بازار سفاقُس و حومة السوق دیده می شود. شاردن (1811، ج 8، ص 481) وصفی روشن از یک بازار متقاطع و صلیبی شکل به نام بازار شاه عباس کبیر در لار به دست می دهد که باید همان بازار قیصریة کنونی باشد (شکل 51). این گونه بازارها معمولاً با طرح و برنامه قبلی ساخته شده اند. درخصوص کارکرد بازار،گونه های زیر رامی توان تشخیص داد: 5. بازار محله (بازارچه ) که نیازهای ساده و روزانة ساکنان محل را اعم از خوراک و پوشاک و دیگر کالاها فراهم می آورد و معمولاً از یک بازار مرکزی تغذیه می شود. این بازارها از جهاتی مانندمسقف نبودن ، داشتن ترکیب مسکونی ـ تجاری ،نداشتن خان و تجمع صنفی با بازار بزرگ فرق دارند (ویرت ، 1974، ص 258). بعضی از این بازارچه ها به مرور رشد یافته و به ابعاد بازارهای بزرگ نزدیک شده اند؛ مانند بازارچة چارسوی شیرازیها، و بازارچة بیدآباد در اصفهان (ارباب ، ص 49). هر یک از محله های بغداد در اواسط قرن دوم دارای بازارچه ای مخصوص به خود بوده است (یعقوبی ، ص 13ـ14). مقریزی در خطط (ج 2، ص 94-97) بازارچه های قاهره را بتفصیل تشریح کرده و تاریخچة هر یک را نیز آورده است . بعضی محله های بزرگ شهرهای مهم ، مانند بسیاری از محله های اصفهانِ دورة صفوی ، دارای چندین بازارچه بوده اند؛ در قرن سیزدهم تهران دارای 38 بازارچه بود که غالباً به وسیلة ثروتمندان شهر ساخته شده بود (شهری باف ، ج 1، ص 323). بازارچه های کهنسال معمولاً طاقهای بلند گنبدی شکل داشته اند. در بعضی بازارهای بزرگ نیز که بتدریج به درون محله های اطراف خود نفوذ کرده و امتداد یافته اند بازارچه هایی دیده می شود، چنانکه در بازار تهران بازارچه های متعددی وجود دارد که از دوره های قدیمتر برجای مانده اند؛ مانند بازارچة بین الحرمین ، بین مسجد امام و مسجدجمعه . در بعضی از کاروانسراهای بزرگ و قلاع بین راهها نیز برای رفع نیازمندیهای کاروانیان بازارچه هایی پدید می آمده است . کاروانسرای زعفرانیه در نزدیکی سبزوار متعلق به زمان سلجوقیان و بازارچة کاروانسرای مهیار در چهل کیلومتری اصفهان و متعلق به زمان شاه اسماعیل اول است (سیرو، ذیل نامهای مذکور). 6. بازار بیرون شهری (حومه ). این بازارها در حاشیة شهر و اغلب به صورت بازار خطی در طول راههای منشعب از دروازة شهر واقع است و محل اتصال شهر به روستاست . نمونه های خوب برای این گونه بازارها: «میدان » در دمشق ؛ سوق خرق در بغداد؛ سوق بنقوسا در حلب ؛ دروازة تونس در قیروان ؛ دروازة شرقی در قندهار؛ و بازار دروازة جنوب غربی در شیراز است . این بازارها دارای خانهای ساده ای هستند که از آنها برای نگهداری محصولات کشاورزی ، حیوانات بارکش ، وسایل حمل و نقل و پرورش دامها به طور موقت استفاده می شود. کشاورزان و روستاییان اغلب برای تهیة نیازمندیهای خود به این بازارها ـ که هنوز هم معامله در آنها ساده تر است ـ یا سایر بازارهای حاشیه ای که برای تأمین نیازهای ضروری روستاییان مجهز شده اند، مراجعه می کنند. نمونه های خوب این بازارها در تبریز، در حِمص (سوریه )، تِطوان (مراکش )، هرات ، کاظمین ، سَفاقُس ، صنعا، و تَعِز (یمن ) دیده می شود. مهمترین رشته های کسب در این بازارها: فرآورده های کشاورزی و دامی (غلات ، میوه و تره بار، دام و طیور، لبنیات ، تخم مرغ ، پشم ، زغال چوب و هیزم ) ابزار کشاورزی ، کالاهای نجاری ، آهنگری ، طناب بافی ، سراجی ، سفال سازی ، سبدبافی ، کالاهای ارزان نساجی ، و پشم رنگ شده برای قالیبافی و گلیم بافی ، و... است . 7. بازار صحرایی . در برابر بازارهای بیرون شهری خاص روستاییان ، بازارهایی خاصّ کوچروان و چادرنشینان نیز تشکیل می شود که کالاهای آن با نیاز این گروه از مردم تطبیق می کند. مثال خوب این نوع ، بازار بیرون شهری دروازة جنوب شرقی حلب است . این بازار در طول جاده ای قرار دارد که از مرکز شهر به سوی مناطق چراگاهی شمال غربی صحرای سوریه کشیده شده است (برای وصف جالبی از این بازار رجوع کنید به بوشمان ). 8. بازار زیارتی . در این بازارها که معمولاً در همسایگی مکانهای مقدس و زیارتگاههای اسلامی جای دارند بیشتر کالاهای اماکن زیارتی در معرض فروش قرار می گیرند؛ کالاهایی مانند شمع ، مواد نذری ، زیورآلات طلا و نقره ، انواع منسوجات برای بانوان ، کالاهای سوغاتی ، اشیای کوچک بهادار، و خدماتی نظیر صرافی ، عکاسی ، مسافرخانه ، حمله داری ، غذاخوری ، مسافربری و حمل و نقل شهری عرضه می شود. نمونه های واقعی این بازارها در مشهد، قم ، سامره ، و کاظمین است . 9. بازار صنایع دستی . در مراکش و ترکیه به نوعی بازار یا بخشی از بازار برمی خوریم که در آنها رشته های گوناگون صنایعِ دستی و تعمیراتی یکجا جمع شده اند. کار این نوع پیشه وران محدود به ساخت و تولید است ، و برای عرضه و فروش محصولات خویش ترجیح می دهند از طریق واسطه و دلال عمل کنند. این گونه بازارها از قدیم در بازارهای مرکزی مراکش وجود داشته اند، اما در ترکیه با نام «صنایع چارشی سی » بتازگی تشکیل شده اند (اشتویک ، ص 161؛ ریتر، ص 93-101) و اغلب در کنار بازارهای قدیم یا خیابانهای اطراف شهر قرار دارند. محله های صنایع دستی نوین با طرح شطرنجی و از حجره های بتونی یک طبقه تشکیل شده اند ـ در آنها محل سکونتی وجود ندارد. مجموعه ای شبیه به این گونه بازارها چند سال پیش در کنار شهر حِمص سوریه ایجاد شد. منابع : (38) ابن بطوطه ، رحلة ابن بطوطة ، بیروت 1407/1987؛ (39) ابن حوقل ، سفرنامة ابن حوقل ، ترجمه و توضیح جعفر شعار، تهران 1366 ش ؛ (40) ابن صصری ، کتاب الدّرة المضیئة فی الدولة الظاهریة ؛ (41) فروغ ادیب صابری ، تاریخچه بازار تهران ، تهران 1364 ش ؛ (42) محمدمهدی بن محمدرضا ارباب ، نصف جهان فی تعریف الاصفهان ، چاپ منوچهر ستوده ، تهران 1368 ش ؛ (43) اولیا چلبی ، اولیا چلبی سیاحتنامه سی ، چاپ احمد جودت ، استانبول 1314؛ (44) کلیفورد ادموند بازورث ، تاریخ غزنویان ، ترجمة حسن انوشه ، تهران 1362 ش ؛ (45) ثریا بیرشک ، «شناخت و بررسی بازارهای سنتی ایران »، پایان نامه فوق لیسانس معماری ، دانشکده هنرهای زیبا، دانشگاه تهران ، 1357 ش ؛ (46) محمدبن حسین بیهقی ، تاریخ بیهقی ، چاپ علی اکبر فیاض ، مشهد 1356 ش ؛ (47) محمدکریم پیرنیا، آشنایی با معماری اسلامی ایران ، چاپ غلامحسین معماریان ، تهران 1371 ش ؛ (48) همو، «بازار ایران »، باستانشناسی و هنر ایران ، ش 3 (1348 ش )؛ (49) دایرة المعارف فارسی ، به سرپرستی غلامحسین مصاحب ، تهران 1345 ش ؛ (50) ژان دیولافوآ، ایران ، کلده و شوش ، ترجمة علی محمد فره وشی ، تهران 1364 ش ؛ (51) حسین سلطانزاده ، «بازارها در شهرهای ایران »، در شهرهای ایران ، چاپ محمدیوسف کیانی ، تهران 1366 ش ؛ (52) ماکسیم سیرو، کاروانسراهای ایران ، ترجمة عیسی بهنام ، تهران ( بی تا. ) ؛ (53) جان شاردن ، سیاحتنامه شاردن ، ترجمة محمد عباسی ، تهران 1336 ش ؛ (54) جعفر شهری باف ، تاریخ اجتماعی تهران در قرن سیزدهم ، تهران 1367-1368 ش ؛ (55) عباس عزّاوی ، تاریخ العراق بین الاحتلالین ، بغداد 1353-1376/1935-1956؛ (56) گای لسترنج ، جغرافیای تاریخی سرزمینهای خلافت شرقی ، ترجمه محمود عرفان ، تهران 1364 ش ؛ (57) سیدمحمدتقی مصطفوی ، آثار تاریخی طهران ، ج 1، چاپ میرهاشم محدث ، تهران 1361 ش ؛ (58) علی اکبر مظاهری ، زندگی مسلمانان در قرون وسطا، ترجمة مرتضی راوندی ، تهران 1348 ش ؛ (59) محمدبن احمد مقدسی ، احسن التقاسیم فی معرفة الاقالیم ، ترجمه علینقی منزوی ، تهران 1361 ش ؛ (60) احمدبن علی مقریزی ، الخطط ، بولاق 1270/1853؛ (61) لطف الله هنرفر، گنجینة آثار تاریخی اصفهان ، تهران 1350ش ؛ (62) یاقوت حموی ، معجم البلدان ، بیروت 1955-1957؛ (63) احمدبن اسحاق یعقوبی ، البلدان ، ترجمه محمدابراهیم آیتی ، تهران 1356 ش ؛ (64) Gabriel Baer, "Guilds in Middle Eastern history", in M.A. Cook, ed., Studies in the economic history of the Middle East, London 1970; (65) C.H. Becker, "Grundlinien der Wirtschaftlichen Entwicklung طgyptens in den ersten Jahrhunderten des Islam", Klio, 9 (1909); idem, "Zur (66) Kulturgeschichte Nordsyriens im Zeitalter der Mamluken", Der Islam , 1 (1910); (67) H. Bobek, "Die Hauptstufen der Gesellschafts-und Wirtschaftsentfal-tung in geographischer Sicht.", Die Erde, 90 (1959); (68) A. de Boucheman, Une petite citإ caravaniةre: Suhnإ, Damaskus [1939]; (69) E. Buthaud, "Le gardiennage des souks de Tunis", IBLA, 5 (1942); (70) C.Cahen, "Ya-t-il eu des corporations professionnelles dans le monde musulman classique?", in A.H.Hourani and S.M.Stern, eds; (71) The Islamic city: A colloquium, Oxford 1970; (72) Jean Chardin, Voyages du Chevalier Chardin, en Perse et autres lieux de l'Orient, Paris 1811;73- R. Dozy, Supplإment aux dictionnaires Arabes, Beirut 1981; E. Ehlers, "City and hinterland in Iran: (74) the example of Tabas/Khorassan", Tijdschriftvoor Economische en Sociale Geographie, 68 (1977); (75) idem, "The city of the Islamic Middle East. A German geographer's perspective", in papers in honor of professor Ehsan Yarshater (= Acta Iranica, 30) Leiden 1990; (76) idem, "Rentenkapitalismus und Stadtentwicklung im islamischen Orient. "Beispiel: Iran", Erdkunde, 32 (1978); (77) idem, "Teppichmanufaktur und Teppichhandel in Arak/Farahan -Iran", Der Islam, 59, 1982; (78) E. Ehlers, M.Momeni, "Religiخse Stiftungen und Stadtentwicklung. Das Beispiel Taft/zentraliran", Erdkunde, 43 (1989); (79) E I, s.vv. "Funduh ¤ "(by R.Le Tourneau), "k ¤ aysa ¦ riyya" (by M. Streck), "Khan" (by N. Elissإeff);80- (N. Elissإeff, "Corporations de Damas sous Nur al-Din. Matإriaux pour une topographie إconomique de Damas au XII e siةcle", Arabica, 3 (1956); (81) Encyclopaedia Iranica, s.v. Ba ¦ za ¦ r (by W. Floor); (82) P. English, "The traditional city of Herat, Afghanistan", in L.C. Brown, ed., From Madina to Metropolis, Princeton 1973; (83) Semari Eyice, les "bedestens dans l'architecture Turque", in Atti del 2. Congresso Internazionale di Arte Turca (Venezia 1963) , Neapel 1965; (84) H. Gaube, E. Wirth, Der Bazar Von Isfahan, Wiesbaden 1978; (85) G.E.von Grunebaum,"Die Islamische Stadt", Saeculum, 6(1955); (86) Ira Marvin Lapidus, "Muslim cities and Islamic societies", in I. M. Lapidus ed., Middle Eastern cities: A Symposium on Ancient, Islamic, and Contemporary Middle Eastern Urbanism, Berkeley 1969; (87) idem, Muslim cities in the later Middle Ages , Cambridge/ Mass. 1967; (88) G. Marµais, "considإrations sur les villes musulmanes et notamment sur le rآle du Mohtasib", in La ville , Sociإtإ Jean Bodin pour l'histoire comparative des institutions, Brussels. Recueils de la Sociإtإ Jean Bondin,VI,Bruxelles 1954;89- idem,"L'urbanisme Musulman", Revue Africaine, (1939- 1940); (90) L.Massignon, "Enquةte sur les corporations d'artisans et de commer-µants au Maroc (1923-1924)", RMM , 58 (1924); (91) M. Momeni, Maloyer und sein Umland , Marburg 1976; (92) Xavier de Planhol, "Forces إconomiques et composantes culturelles dans les structures des villes islamiques", in La ville arabe dans l'Islam, Tunis 1982; (93) G. Ritter' "Moderne Entwicklungstendenzen tدrkischer Stجdte am Beispiel der Stadt Kayseri", Geographische Rundschau, 24 (1972); (94) M. Scharabi, Der Bazar , Tدbingen 1985; (95) G.Schweizer, "Tabriz (Nordwest-Iran) und der Tabrizer Bazar", Erdkunde , 26 (1972); (96) M. Siroux, Caravansإrails d'Iran et petites constructions routiةres , Kairo 1949; (97) R.Stewig, Bursa, Nordwestanatolien.Strukturwandel einer orientalischen Stadt unter dem Einflu Þ der Industrialisierung, Kiel 1970; (98) G.Stخber,"Habous Public in Chaouen.Zur wirtschaftlichen Bedeutung religiخser Stiftungen in Nordmarokko", Die Welt des Islam, 25 (1985); (99) idem, "Habous Public", in Marokko.Zur wirtschaftlichen Bedeutung religiخser Stiftungen im 20. Jahrhundert, Marburger Geographische Schriften , 104, Marburg 1986; (100) H.Thiersch, Pharos. Antike, Islam und Occident , Leipzig/Berlin 1909; (101) Jacques Weulersse, "Antioche: essai de gإographie urbaine", BEO , 4 (1934); (102) Eugen Wirth, "Die Beziehungen der orientalisch- islamischen Stadt zum umgobenden Lande. Ein Beitrag zur Theorie des Rentenkapitalismus", in E. Meynen, ed., Geographie heute . Einheit und Vielfalt. Ernst Plewe zu seinem, 65. Geburtstag. Wiesbaden 1973 a; (103) idem, "Einlei tung: Der Orient-Versuch einer Definition und Abgrenzung", in H. Mensching and E. Wirth, ed.: Nordafrika und Vorderasien , Frankfurt 1973 b; (104) idem,"Strukturwandlungen und Entwicklungstendenzen der orientalischen Stadt. Versuch eines غberblicks". Erdkunde , 22 (1968); (105) idem, "Zum problem des Bazars i í r a ´ , q ¦ u S ), in Der Islam, LI (1974); LII (1975). / ایرج پروشانی / "> فرهنگ اردو، هندی و انگلیسی < )؛ ترنر، ( > فرهنگ نپالی - انگلیسی < )؛ در زبان مالایایی pazar ( بریتانیکا، همانجا) دیده می شود. از آنجا که نخستین شواهد این واژه در زبانهای اروپای شرقی از قرن پنجم / یازدهم و در زبان فرانسه از 836/1432، یعنی قبل از زبان پرتغالی 951/1544 دیده شده است ، ( > گنجینة زبان فرانسه < ، ذیل "bazar" )، این تصور که پرتغالیها اولین بار این واژه را از هند به اروپا برده باشند بی پایه است . این شواهد نشان می دهد که بازار ایرانی با ویژگیهای خود زبانزد جهانیان بوده و واژة ایرانی بازار به بسیاری از زبانهای جهان درآمده است . امّا در کشورهای اسلامیِ عرب زبان تقریباً همه جا واژة عربی سوق و مصغّر آن سُوَیقه (بازارچه ) به کار برده می شود. این واژه که در نام کویها، روستاها، و دیگر مکانهای جغرافیایی بوفور به کار رفته است به عقیدة فرنکل (ص 187) از زبان آرامی اخذ شده است . در پاپیروسهای آرامی به صورت ¦ uqa § uq/s § s و در فارسی میانه ، به صورت هُزوارش WQ' § S با تلفظ r ¦ za ¦ wa برجای مانده است (مشکور، 1346 ش ، ص 51 درِدوّم ؛ 1357 ش ، ج 1، ص 421). در ترکیه از روزگار عثمانیان به بازار سرپوشیدة اصلی و بزرگ ، چارشی i í µar یا چارشو گفته می شود که برگرفته از چارسو/ چهارسو/ چهارسوق فارسی دری و چهار سوگ g ¦ r-so ¦ aha § c فارسی میانه است ، مانند علی پاشا چارشی سی در ادرنه ، قَطرانچیلر چارشی سی در شهر قیصری ، و اوزون چارشی سی در استانبول . در علت این نامگذاری گفته اند که چون در امتداد هر یک از چهار در بزرگ بنای بدستان عتیق (اَسکی بدستان ، که در مرکز مجموعة بازار استانبول واقع است ) بازاری سرپوشیده پدید آمده ، این اصطلاح ابتدا برای دکانهای چهارسوی این بدستان به کار رفته و سپس به معنی بازار سرپوشیده تعمیم یافته است ؛ چنانکه در وقفنامة سلطان محمد فاتح به جای i í µar ترکیب عربی الجوانب الاربعه آمده است ( د.ا. ترک ، ذیل «چارشی سی »). الفاظ بازار و پازار امروزه در ترکیه بیشتر به بازارهای سیّار و بازارهای روزهای تعطیل (معمولاً یکشنبه بازار) و به خود روزیکشنبه نیز اطلاق می شود؛ با این حال ، در نام بعضی از بازارهای این کشور برجای مانده است ، مانند بیت پازاری (بازار کهنه فروشان ) و سلطان پازاری . تعریف بازار در واژگان نوین اقتصادی . بازار، اصطلاحاً عبارت است از منطقه ای معین ، در دست مجموع افرادی خاص که به تناسب حرفة خویش و عرضه و تقاضایی که در جامعه وجود دارد ـ بتنهایی یا گروهی ـ داد و ستد می کنند. در دانش اقتصاد سیاسی لفظ بازار به تناسبِ مورد استفاده و موضوع و مقصود گوینده ، معنا و مفهوم پیدا می کند. برای نمونه در اصطلاح «بازار نفت » اگر گوینده به همة کشورهای نفت خیز یا دارای صنعت نفت نظر داشته باشد، مقصود وی از قراین موجود در سخن او فهمیده می شود. در جغرافیای اقتصادی اصطلاحاتی مانند «بازار جهانی »، «بازار مشترک »، «بازار آتلانتا»، توجه به منطقه یا محدودة جغرافیایی را به ذهن می آورد. اصطلاح «بازار سیاه » نیز به مجموعة مبادلاتی گفته می شود که در آن ، کالا و خدمات ، به قیمت غیررسمی و به صورت نیمه مخفی ، خرید و فروش شوند. «بازار رسمی » در برابر «بازار آزاد» به بخشی گفته می شود که در آن قیمتها از طرف دولت یا سازمانهای وابسته هدایت و نظارت می شود. اصطلاحاتی مانند «بازار سهام »، «بازار پولی »، «بازار مالی »، «بازار نقـد»، «بازار نسیه »، «بازار پایدار»، «بازار بی ثبات »، «بازار رو به تنزل » و مانند آنها بیشتر دربارة معاملات اوراق بهادار به کار می روند. منابع : (1) درخت آسوریگ : متن پهلوی ، آوانوشت ، ترجمة فارسی ، فهرست واژه ها و یادداشتها از ماهیار نوابی ، تهران 1346 ش ؛ (2) محمدجواد مشکور، فرهنگ تطبیقی عربی با زبانهای سامی و ایرانی ، تهران 1357 ش ؛ (3) همو، فرهنگ هزوارشهای پهلوی ، تهران 1346 ش ؛ (4) پاول هرن ، هاینریش هوبشمان ، اساس اشتقاق فارسی ، ترجمة جلال خالقی مطلق ، تهران 1356 ش ؛ (5) V.I. Abaev, "Old Persian § s i r a § c i b a , in Behistun inscription", Vestink Drevnej Istorii, Moscou 1985, I; (6) M. Back, Die Sassanidischen Staatsinschriften Etymologischer, Acta Iranica,VIII, 18, Leiden 1978; (7) Harold Walter Bailey, Dictionary of Khotan Saka, Cambridge 1979; (8) Christian Bartholomae, Altiranisches Wخrterbuch, Berlin 1961;9- Emile Benveniste, Le Vocabulaire des institutions indo- europإennes, Paris 1969; (10) Oscar Bloch, Walther Von Wartburg, Dictionnaire إtymologique de la langue franµaise, Paris1968; (11) Encyclopaedia Britannica Ghicago 1985, s.v. "bazar"; (12) S. Fraenkles, Die Aramجischen fremdwخrter in Arabischen, Leiden 1886; (13) Ilya Gershevitch, A grammar of Manichean Sogdian, Oxford 1961; (14) Philippe Gignoux, Glossaire des inscriptions Pehlevies et Parthes, London 1972; (15) W. B. Henning, "Ein manichaفsches Betund Beichtbuch", APAW, 1936= selected papers, Acta Iranica, v, 14, Leiden 1977; (16) H. Hubschmann, Armenische Grammatik, Leipzig 1895; (17) IA, s.v. " µ ar í i" (by Osman Ergin); (18) D. M. Madan, The complete text of the Pahlavi Dinkard, Bombay 1911; (19) A. Maricq, Res Gestae Divi Saporis, Syria, 35, 1958; (20) W. Meyer Lدbke, Romanisches etymologisches Wخrterbuch, 3rd ed., 1935; (21) Petar Skok, Dictionnaire إtymologique de la langue croate ou serbe, zagreb 1973; (22) Trإsor de la langue Franµaise: Dictionnaire de la langue du 19e et du 20e Siةcle, Paris 1971-1979. / ایرج پروشانی / 2) شهر و بازار در دورة اسلامی . بررسی نهاد اقتصادی ـ اجتماعی بازار، پیش از هر چیز، باید در زمینة اصلی آن یعنی شهر صورت گیرد. زمینة تحقیق برای بازاراسلامی ، شهرهای منطقة تاریخی و مرکزی جهان اسلام ، یعنی شهرهای خاورمیانه است . محققان بیگانه ،اسلام را بیشترآیینی خاصِ شهرنشینان دانسته و برخی ازآنان دراین معنی چندان تأکید و مبالغه کرده اند که گویی مسلمانان جز در شهر نمی توانند زندگی واقعاً مذهبی داشته باشند (از جمله رجوع کنید به و. مارسه ، ص 86 به بعد؛ ژ. مارسه (از جمله مارسه ، ص 517-533؛ ویرت ، 1982، ص 194). آن دسته از خاورشناسان که در جستجوی ویژگیهای شهرهای دورة اسلامی و ارائة صورت نوعی و نمادی برای آنها، به مقایسة این شهرها با دیگر تمدنهای پیش از اسلام یا معاصر ظهور آن پرداخته اند، خصوصیات مشترکی میان آنها یافته اند که شخصیّت ، هویّت ، و وحدت این شهرها را نشان می دهد. در این تحقیق ، برای جغرافیدانان ، شهرسازان ، و معماران بیشتر جنبه های صوری و مدنی مانند طرح شهر، سازماندهی فضا و عناصر اصلی آن مثل ارگ ، مسجد جامع ، بازار به عنوان مرکز اقتصادی ، هستة محلات مسکونی ، بخشبندی این محلات برحسب نژاد و مذهب و زبان و عوامل دیگر، کویهای بن بست ، خانه های درونگرا به صورت محوطة بسته و مشرف به حیاط میانی ، مطرح و حایز اهمیت بوده است . جامعه شناسان و اقتصاددانان بیشتر به بنیادهای اسلامی جامعة شهری مانند خصوصیات اجتماعی و قضایی اسلام ، سیطرة اقتصادی شهر بر حومة آن ، نحوة بهره برداری خاص اسلامی از سرمایه و زمین (مضاربه ، مزارعه ، مساقات )، اهمیت بسیارِ نهاد وقف در اقتصاد و معماری و آبادانی شهر و جز اینها توجه داشته اند. اما از این میان برخی از جغرافیدانان که بر جنبه های مادّی تمدن ، کاوشهای باستانشناسی ، و پژوهشهای صرفاً تجربی و عینی تکیه دارند، آن جنبه های صوری را وجه تمایز و رکن اساسی شهر در دورة اسلامی نمی دانند و معتقدند که کاوشهای انجام گرفته نشان داده است که خصوصیاتی مانند کویهای بن بست و خانه های درونگرا با حیاط میانی ، خاص تمدن دورة اسلامی نیست و از روزگاران کهن در شهرهای باستانی مشرق زمین وجود داشته است . ارگ و دیوار و بارو و پرستشگاه نیز وجه مشترک همة شهرهای قدیم است . امّا مجموعة بازار یا سوق ، که یکی از بزرگترین دستاوردهای تمدن دورة اسلامی است ، نه در مشرق زمین باستان نظیری داشته است ، نه در یونان و روم قدیم و نه در اروپای قرون وسطا (ویرت ، 1982، ص 198). زمانی که اسلام بر بخش بزرگی از جهان حاکم شد، بازار نیز به صورت یکی از وجوه اشتراک شهرهای تحت قلمرو آن درآمد. بنابراین ، یکی از ویژگیهای اصلی شهر در دورة اسلامی در ساختارهای بازرگانی آن است که به صورت مجموعه ای یکدست و به هم پیوسته ، در فضایی فشرده ، درمیان شهر جای دارد و هنوز هم با وجود دگرگونیهای ظاهری ، آن ویژگی اصلی شهر اسلامی را تداعی می کند. بازار بزرگ شهری . منظور از این بازار محلة مرکزی و اصلی معاملات و پیشه وری شهر در دورة اسلامی ـ پیش از نفوذ گرایشهای غربی ـ است که در هستة مرکزی شهر و در درون مجموعه ای از ساختمانهای ثابت و همگن و با شکل و معماری خاص جای دارد؛ محدودة جغرافیایی مورد مطالعه در این تحقیق نیز شهرهای خاورمیانه و مغرب زمین اسلامی (شمال افریقا و اندلس ) و بخشی از آسیای مرکزی (افغانستان و ترکستان روس ) است و شبه قارة هند و آسیای جنوب شرقی را به دلیل فرقهای اساسی در بر نمی گیرد (ویرت ، 1973، ص 323-333؛ 1974، ص 207-208). با بررسیهای محلی و مبتنی بر روشهای علمی در وضع بازارهای کنونی شهرهایی از این مناطق که کمتر از غرب اثرپذیری داشته و شیوة زندگی گذشته و شکل اقتصادی سنتی خود را حفظ کرده اند به احتمال زیاد می توان وضع بازارها را پس از نیمة قرن سیزدهم استنتاج کرد. سابقة وضع معماری و شکل ساختمانی امروزی این مجموعه ها بندرت به قرن دهم می رسد، با این حال مسلّم است که صورتهای کمال یافتة بازارها در قرن سیزدهم نتیجة تحول و تکامل تدریجی و طولانی است که دامنة آن به چندین قرن قبل از این تاریخ می رسد. به هر حال ، اطلاع از خصوصیات کالبدی و کارکردی بازارها قبل از این قرون بسیار کم است و اندکی بر شواهد باستانشناسی و بیشتر بر اشارات تاریخی ، جغرافیایی ، و متون ادبی تکیه دارد (ویرت ، 1974، همانجا). جایگاه بازار در شهر اسلامی . ارائة طرحی شامل و تعریفی جامع از شهر اسلامی ، محل توجه و موضوع تفحّص و تحقیق بسیاری از جغرافیدانان ، خاورشناسان و مخصوصاً اسلامشناسان قرن بیستم بوده است . بعضی از آنان بازار را بخش اساسی و هستة مرکزی «شهر اسلامی » خوانده اند (ماسینیون ، ص 474)، بعضی دیگر مسجد جامع را (پلانول ، 1968، ص 49) و برخی هر دو را (گرونه باؤم ، ص 145). گروهی دیگر با استناد به متنهای کهن تاریخی و جغرافیایی شهر را متشکل از سه رکن اصلی ارگ ، مسجد جامع ، و بازار دانسته اند (اشرف ، ص 23) و سرانجام برخی نیز عناصر مهم ساختی این شهرها را مسجد، بازار، ارگ حکومتی ، و هستة محله های مسکونی و دیوار و بارو و دروازة شهر برشمرده اند (توسلی ، ص 364). به هر حال ، همبستگی مسجد جامع و بازار و اهمیت این دو در ساختار بنیادی شهر اسلامی امری مشهود و عینی است ؛ اینکه ، تا روزگاری دراز زندگی و فعالیت اقتصادی ـ اجتماعی و تا حدودی مذهبی و سیاسی این شهرها در بازار ظهور و بروز داشته است ، قطعی است . هنوز هم در ذهن بسیاری از مردم ، بازار مرکز همة فعالیتهای شهری است (سان لیور، ص 27).در شهر اسلامی بازارها به مسجد جامع وابستگی کالبدی و کارکردی نزدیکی داشته اند. مسجد جامع به سبب تقدّم وظایف مذهبی در جای مناسبی در هستة مرکزی و محور اصلی شهر ساخته می شد و بازار به عنوان مرکز معیشت مردمی و فعالیتهای صنفی معمولاً در جوار مسجد جامع قرار داشت . محلة حکومتی و ساختمانهای عمومی و دولتی از این هستة مرکزی دور نبودند، گرچه حکّام و دیوانیان برای برکنار ماندن از هیاهوی مردم به گریز از این مرکز بی میل نبودند. پیرامون این مجموعه ، محله های مسکونی و پس از اینها محله های نیمه روستایی جای گرفته بودند که کم و بیش نما و منظری شهری داشتند؛ محلهای سکونت کشاورزان و مهاجران در مساکن بسیار ساده یا در کلبه های پوشالی بود؛ و گورستانها در دورترین نقاط شهر یا بیرون از حصار قرار داشت (پلانول ، 1968، ص 49). در شهرهای نوبنیاد اسلامی ، نخست مسجد جامع را در محلی مناسب بنا می کردند و سپس بازارها را در نزدیکی آن می ساختند، ولی در شهرهایی که پیش از اسلام پدید آمده بودند جامع را معمولاً در محل مناسبی در کنار یا نزدیک به بازار احداث می کردند. بدین سان شهر به طور کلی نظامی متحدالمرکز داشت . دتمان (ص 183-311)، مستشرق غربی ، با درآمیختن و بهره گیری از همة مطالعاتی که در بارة شهر اسلامی انجام شده بود و با تکیه بر ترکیب صوری شهر طرحی ساده و نمادین از شهر اسلامی خاورمیانه منتشر کرده است (شکل 1). در این طرح که ظاهراً شناخته ترین و مقبولترین طرح شهر اسلامی است ، جای بازار در هستة مرکزی شهر و محله های کوچک بروشنی نشان داده شده است (اهلرز، ص 68). شهرهای اسلامی خاورمیانه و شمال افریقا از لحاظ جغرافیایی و طبیعت پیرامونشان گوناگون اند. بعضی مانند اسکندریه و استانبول و بصره در کنار دریا، بعضی دیگر مانند قیروان و مراکش در صحرا، برخی دیگر مانند بغداد و قاهره در کنار رودخانه های بزرگ و سرانجام بعضی نیز مانند ارزروم و شیراز در فلاتها پدید آمده اند. اما، با وجود این تفاوتها، در همة این شهرها بازارها مرکزیت دارند و داخل حصار شهر بنا شده اند. در بررسی جایگاه بازارها چهار وضع متفاوت تشخیص داده می شود: 1) بازار در محور میان دو دروازة شهر، مانند الجزیره ، قاهره ، قیروان ، مکناس ، و رباط ؛ 2) بازار در محور میان یک دروازه و مسجد جامع شهر یا قصر حاکم ، مانند فاس قدیم ، مدینه ، تازه در مراکش ، تهران ، و تونس ؛ 3) بازار در راه میان دو مسجد بزرگ و ارگ مانند اصفهان ، استانبول ، و مکه ؛ 4) بازار میان مسجد جامع و ارگ یا میان ارگ و یکی دیگر از استحکامات شهری ، یا میان یک بندر و مرکز شهر، مانند حلب ، بغداد، دمشق ، کویت ، مهدیه ، و تطوان (شرابی ، ص 52). منابع : (23) احمد اشرف ، موانع تاریخی رشد سرمایه داری در ایران دورة قاجاریه ، تهران 1359 ش ؛ (24) محمود توسلی ، «شهر در سرزمینهای دورة اسلامی »، در هفتاد مقاله : ارمغان فرهنگی به دکتر غلامحسین صدیقی ، چاپ یحیی مهدوی و ایرج افشار، تهران 1369-1371 ش ؛ (25) Pierre Centlivres, Un bazar d'Asie Centrale. Forme et organisation du bazar de Ta ¦ shqurgha ¦ n (Afghanistan), Wiesbaden 1972; Klaus Dettmann, Damaskus: eine orientalische Stadt zwischen Tradition und Moderne, (26) Erlangen 1969; (27) Eckart Ehlers, "The city of the Islamic Middle East: a German geographer's perspective", in Papers in honor of Professor Ehsan Yarshater, Acta Iranica, XVI, 30, Leiden 1990; (28) Gustave Edmund Von Grunebaum, Islam: essays in the nature and growth of a cultural tradition, London 1961; (29) G. Marµais, "La conception des villes dans l'Islam", in Revue d'Alger, II (1945); (30) William Marµais, "L'islamisme et la vie urbaine", Acadإmie des inscriptions et belles-lettres, Paris, Comptes rendus des sإances, Paris 1929, 86-100; (31) Louis Massignon, "Le corps de mإtier et la citإ islamique", in Revue internationale de sociologie, (1920); (32) Xavier de Planhol, Les fondaments gإographiques de l'histoire de l'Islam, Paris 1968; (33) idem, "Forces إconomiques et composantes culturelles dans les structures commerciales des villes islamiques", in La ville arabe dans l'Islam, eds. A. Bouhdiba and D. Chevallier, Tunis 1982; (34) M.Scharab ¦ â , Der bazar , Tدbingen 1985; (35) E.Wirth, "Die Beziehungen der orientalisch-islamischen Stadt zum umgebenden Lande. Ein Beitrag zur Theorie des Rentenkapitalismus", in Geographie heute , Einheit und Vielfalt. Ernst Plewe zu seinem 65. Geburtstag,ed. Emil Meynen, Wiesbaden 1973; (36) idem, "Zum Problem des Bazars (su ¦ q, µar í i), in Der Islam . LI(1974),203-260,LII(1975),6-46; (37) idem."Villes islamiques, Villes arabes, Villes orientales? Une problإmatique face au changement." in La ville arabe dans l'Islam , eds. A.Bouhdiba and D. Chevallier, Tunis 1982. / ایرج پروشانی / 3) مهمترین خصوصیات بازارهای مرکزی شهرهای اسلامی . محققان از بررسی و مشاهدة دقیق صدها بازار شهرهای اسلامی به خصوصیات و معیارهایی دست یافته اند که این نهاد اسلامی را بخوبی مشخص و از نهادهای مشابه در دیگر تمدنها متمایز می سازد (ویرت ، 1974، ص 212). نقش سازماندهی بازار در امور اقتصادی و مالی . بازارِ مرکزی شهرهای خاورمیانة اسلامی ، مرکز ثقل اقتصادی و نظام بهره وری از سرمایه است . این نهاد با خرید و فروش و تولید و پیشه وری گسترده به صورت مرکز رهبری امور اقتصادی و مالی شهر درآمده و با این اعتبار به عنوان جایگاه محوری سیاست و مذهب نیز محسوب می شود. با این برداشت ، بازار نهادی معادل محلة مرکزی معاملات شهرهای بزرگ امروز است ، امّا از دو جهت با آن تفاوت دارد. نخست اینکه جنبة مالی و اعتباری بازار خاورمیانه برخلاف محلة مرکزی معاملات ، برملا و عیان نیست . در محلة تجاری شهرهای بزرگ ، دفاتر و تأسیسات گوناگون مانند بانکها، بیمه ها، امور صنایع ، حمل و نقل ، شرکتهای تجارت خارجی و جز آن ، در ساختمانهای مجلل و عمارتهای بلند جای دارند، حال آنکه در بازار، از ترس فشارهای حکومتی ، همه چیز پنهان است ؛ حتی امروز، دارایی و نفوذ مالی در معرض دید قرار نمی گیرد. دفاتر سرمایه داران و تاجران و وام دهندگان بزرگ تنها حجره هایی زیر سقفِ خانها یا سراهاست که در آنها معمولاً یک میز کوچک ، یک تلفن ، یک دفتر کل ، و چند صندلی وجود دارد و در پستوی آن یک گاوصندوق . دوم اینکه روش رهبری اقتصادی و مالی بازار نیز با آنچه در غرب به صورت سرمایه گذاری تولیدی مرسوم است تفاوتهایی دارد. از آن جمله مسئلة استفاده از سرمایه با بهرة مالکانه و تفوق اقتصادی شهر بر حومه های روستایی آن است که بعضی از محققان غربی در مورد شهر اسلامی در خاورمیانه بر آن پافشاری کرده اند (بوبک ، ص 259-298) و گفته اند که این ویژگی در هیچ یک از مراحل پیشین تکامل بشر از جمله در مرحلة نظام ارباب و رعیتی دیده نمی شود. در این نظام ، سرمایه دار شهری و بازاری بعضاً بی آنکه خود دستی در تولید داشته باشد بسیاری از ابزارها و مواد اولیه و گاه کارگاه را در اختیار می گیرد و به پیشه ورانِ اندک مایه اجاره می دهد. در پرتو این نوع سرمایه داری ، بخش عمدة دستاوردهای کشاورزی که مازاد مصرف روستا بود، معدن داری و سایر رشته های اصلی تولید در شهر جمع می شد و در دسترس قشر نسبتاً وسیع و متمایزی قرار می گرفت . از این رهگذر برای این شهرها نه تنها از نظر تعداد ساکنان بلکه از لحاظ مادی و فرهنگی فرصت تفوق حاصل می شد (بوبک به نقل از اهلرز، 1990، ص 70). امروز نیز آمار و ارقام نشان داده اند که شهرهای محصور در خاورمیانة اسلامی سازمان دهندة کار و به کار گیرندة نتیجة فعالیتهای اقتصادی حومه های خویش هستند. مالکیت اراضی روستایی ، آب ، بازاریابی فرآورده های کشاورزی ، تولید و بازاریابی فرش ، و خدمات عمومی و خصوصی در مناطق روستایی در بسیاری موارد در تصرّف شهریان است که با مهارت خاص خود بهره ها و مزایای فراوانی از روستاها می برند (اهلرز، 1977، ص 86-96؛ 1982، ص 223-253). برخلاف این نظر، برخی از محققان نشان داده اند که صاحبان حرفه های دستی کوچک شهری و کاسبان خرده فروش کوچک بازار، بندرت وابسته به وام دهندگان و عمده فروشان بزرگ بوده و هستند. همین سرمایه داران بازاری تا قرن حاضر در سازماندهی مالی بازار مشارکت مؤثّر داشته و نه تنها در تجارت و پیشه وری شهری بلکه در سازماندهی و تأمین مالی بعضی بخشهای کشاورزی ، صنایع محلی و روستایی و بومی ، سرمایه گذاری کلان کرده و با این اعمال مثبت و سازنده بازار شهری را به صورت سازمانی جدّی ، پرتحرّک و ثمربخش درآورده اند. بنابراین تصویری که از نقش انگلی شهر شرقی به دست داده اند غیرمنصفانه است و باید اصلاح شود (ویرت ، 1973 الف ، 323-333؛ 1974، ص 217). بازار، علاوه بر این که واسطة ضروری و حلقة اصلی زنجیرة تولید، توزیع و مصرف است ، موضوعی برای بهره برداری از سرمایه هم محسوب می شود. ساختمانهای آن ملک خانواده ها یا افراد غنی است که از آن در کارهای عام المنفعه یا برای تأمین مالی آیندة افراد خانوادة خود استفاده می کنند (بِکِر، 1910، ص 93-100؛ لاپیدوس ، 1967، ص 59، 119، 193 به بعد). اغلب منافع ساختمانهای بازار به صندوق مساجد، مدارس ، و بنیادهای خیریه سرازیر می شود. به طور مثال از منافع یک خان در ازمیر برای تأمین هزینه های یک مدرسه در استانبول استفاده می شود. همین طور از منافع ساختمانها، کارگاه ، و انباری که در کنار مسجد عثمانی ساخته شده برای تأمین هزینه های مالی همین مسجد استفاده می شود (گراف ، به نقل ویرت ، 1974، ص 218). حکام ، اشراف ، و ثروتمندان نیز با ساختن و خریدن کاروانسرا و دکان یا مشارکت در معاملات بازرگانی مبالغ هنگفتی سرمایه گذاری می کردند. بسیاری از آنان پنهانی با تجار بزرگ شریک می شدند و نفوذ زیادی در بخش تجارت کسب می کردند. این نفوذ معلول قدرت اقتصادی و مناسبات سیاسی آنها با تجار بزرگ بود. آنها خود هر گاه به پول نیازمند می شدند بیدرنگ از بازرگانان و صرّافان وام می گرفتند. نقش صرافان و تجّار ثروتمند بازار دارای اهمیتی خاص بود، زیرا تقریباً تمام معاملات پولی از طریق آنها انجام می شد. سلف خری منبع مهم دیگر بهره برداری از سرمایه را تشکیل می داد. سازماندهی و سرمایه گذاری در تولید منسوجات و سپس در فرشبافی ـ در نواحی روستایی ـ از دیگر فعالیتهای مهم مالی بازار بود ( ایرانیکا، ج 4، ص 28). موضوع وقف ، و اهمیت عظیم معماری و اقتصادی موقوفات مذهبی ، در توسعه و تفکیک فضایی شهرهای بزرگ اسلامی چون استانبول ، حلب ، دمشق ، و در نتیجه تأثیر آن در ادارة نهادهای مذهبی و رفاهی بازار و ایجاد اشتغال و برگزاری اعیاد مذهبی اهمیت بسیاری دارد (اهلرز، 1990، ص 73). موقوفات مذهبی در قوام شهر اسلامی و توسعة آن نقشی حیاتی داشته و دارد (در مورد ملایر رجوع کنید به مؤمنی ، ص 40-48؛ برای تفت رجوع کنید به اهلرز و مؤمنی ، ص 16-26؛ و برای حبوس العام در شمال افریقا رجوع کنید به استوبر، 1985، 1986). در بازارهای ایران املاک وقفی فراوانی وجود دارد که هزینة بناهایی را که بیشتر در خود بازار قرار دارد تأمین می کند ( ایرانیکا، ج 4، ص 21). فعالیتهای گوناگون اقتصادی بازار و نظام همبستگی آنها. در بازار مرکزی شهرهای بزرگ خاورمیانة اسلامی ، بخشهای خرده فروشی ثابت و سیّار، عمده فروشی و بنکداری ، واسطه گری ، تجارت خارجی ، خدمات خصوصی و عمومی ، امور اعتباری و مالی ، تولید و پیشه وری و دستورزی در یک بافت سازمانی و مالی گرد هم جمع و به هم وابسته اند و بر هم تأثیر متقابل دارند. این درهم تنیدگی و گوناگونی رشته های اقتصادی که خاستگاه بخش اعظم آن تجارت خارجی و به دنبال آن توسعة پیشه وری است تنها در بازارهای بزرگ مراکز استان و شهرهای پایتخت وجود دارد. در شهرهای کوچک ، بازارهای ساده ای می توان یافت که شعاع عملشان تنها یک منطقة کشاورزی یا روستاهای اطراف است . کار آنها محدود به جزئی فروشی و انجام دادن خدمات ساده و کارهای دستی در حدود سفارش گرفتن از مشتریان محلی و فروش مستقیم به آنهاست ، مانند بازار معرّة النعمان در سوریه ؛ سوق العمارة در عراق ؛ سَفاقُس ، سوسه ، و قیروان در تونس ؛ تازه و تِطوان در مراکش ؛ آمل و ساری در شمال ایران ، بم و زابل در مشرق ایران ؛ مزارشریف در افغانستان ؛ صَعدَه در یمن . در روستاها غیر از فروشندگان دوره گرد، تجمع کوچکی شبیه به بازار خرده فروشی و صنایع دستی دیده می شود (ویرت ، 1974، ص 219؛ لاپیدوس ، 1969، ص 72). همین که در شهر فعالیت تجارت خارجی پیدا شد ساختار بازار گسترده تر و پیچیده تر می شود. به راسته های سنتیِ خرده فروشی و پیشه وری ، عنصر «خان »، به عنوان محل دفتر و انبار بازرگانی خارجی ، افزوده می شود. دستورزی و فعالیتهای تجاری افزایش و بالش می یابد تا اضافه بر نیازهای مستقیم شهر و توابع آن ، خواستهای تجارت خارجی هم برآورده شود. وجود خان در بازار درجه دوّمی مانند بابل ، در شمال ایران ، گواه نقش گذشتة این شهر در بازرگانی با روسیه مثلاً در آغاز قرن سیزدهم است . همین خصوصیت برای خانهای شهر کوچک تاشقُرغان ، در شمال افغانستان ، که از 1267 نقش مهمی در بازرگانی عبوری (ترانزیتی ) بین روسیه و هندوستان ایفا کرده است نیز صادق است ، همین طور برای خانهای شهر انطاکیه (ولرس ، ص 27-79). در روزگار صلاح الدین ایوبی در مصر، بازرگانی با هندوستان پردرآمدترین سرمایه گذاری آزاد محسوب می شد (بِکِر، 1909، ص 206-219؛ ویرت ، 1974، ص 220). بازرگانانی که از این راه ثروت اندوختند منبعی شدند برای دادن وام و تأمین مالی سایر فعالیتهای تجاری . در گذشته نیز تأمین اعتبار برای فعالیتهای تجاری ، وظیفة بازرگانان بود. اکنون نیز بازرگانان و وام دهندگان بزرگ ، کسانی را که برای ذخیرة بازرگانی و صادرات تولید می کنند، به هنگام نیاز مالی و بدهکاری حمایت می کنند. گوناگونی کارها و پیچیدگی آنها در بازارهای شهرهای بزرگ تجاری قدیم خاورمیانه به گونه ای حیرت آور به مجموعه های نوین تجاری شهرهای امریکای شمالی ، در عمارات بلندی که طبقات زیرین آنها به مراکز تجاری و خرید اختصاص یافته اند، سرایت کرده است . در این مراکز، با وجود اختلاف شدید با بازار سنتی ، دفاتر، واحدهای خرده فروشی ، خدمات ، حرفه های تعمیراتی ، بانکها، و رستورانها در فضایی محدود و بسته گرد هم جمع اند و مانند بازارهای خاورمیانه فاقد محل سکونت هستند و در زمان معینی کاملاً از مردم تخلیه و بسته می شوند. امّا در روزگاری که بازار مرکزی شهرهایی مانند حلب ، اصفهان ، بصره ، و کاشان علاوه بر مجموعه های بزرگ ساختمانی با معماری خاص ، بخشهای تجاری مرکزی با فضای کافی و کارکردهای در هم تنیده داشتند در اروپا و امریکای شمالی چیزی قابل قیاس با این تشکیلات وجود نداشت (ویرت ، 1974، ص 221). ساختار پیکر بازار. میان بخشهای مختلف اقتصادی و مالی بازار و نوع ساختار بنا و معماری آن بتدریج و با گذشت زمان هماهنگی معقولی برقرار شده است . در بازارهای بزرگ شهرهای اسلامی که پیکر آنها از اجزاء و تکه های درهم جفت شده و به هم چسبیده شکل گرفته اند، از کویها و گذرگاههای اصلی و فرعی (راسته ها) برای خرده فروشی و پیشه وری ، از خانها برای تجارت عمده و مبادلات خارجی (صادرات و واردات )، و از فضاها و مجموعه های سرپوشیده (قیصریه ، تیمچه ، بدستان ) برای تجارت کالاهای گرانبهاتر استفاده شده است . راسته ها و خانها در همة بازارها عنصر اصلی هستند و تالارهای سرپوشیده ، دالانها، و میدانها تنها در بعضی از شهرهای نواحی مشرق زمین جزء بازار شمرده می شوند. سایر بناهای مذهبی ، آموزشی ، و رفاهی مانند مساجد، تکایا، مدارس ، دارالشفا، قهوه خانه ، خوراک پزی ، آب انبار، و سقاخانه که در عمل کامل کنندة محلّة تجاری ـ اجتماعی بازار هستند به تناسب نیاز در محلهای خاصی جای گرفته اند. در این میان محل مسجد به دلیل مقدّم بودن وظایف مذهبی مسلمانان از اهمیّت خاصی برخوردار بوده است . از این رو می توان گفت که از آغاز قرن سیزدهم ساختار معماری بازار در شهرهای گوناگون خاورمیانه از الگو و طرحی عمومی و پذیرفتة همگان پیروی کرده است ، چنانکه نقشة بازار حلب در قرن سیزدهم ، بازار تهران در دورة قاجار، بازار تبریز بعد از زلزله و تجدید بنای آن در حوالی سال 1256، و بازار اراک که در قرن سیزدهم بنا شده شباهت زیادی به هم دارند. در بنای بازارهای اسلامی ، با معماری سنّتی ، سه بخش اصلی را می توان از هم تمیز داد: الف ) کویها یا گذرگاههای اصلی و فرعی (راسته ها)؛ ب ) مجتمعهای تجاری دارای انبارها و محلهایی برای سکونت موقت بازرگانان (خان ، سرا یا کاروانسرا، فُندُق ، وَکاله ، رَباع )؛ ج ) مجتمعهای تجاری بی امکان سکونت (قیصریه ، تیمچه ، بدستان ). الف ) راسته یا گذرگاه اصلی و فرعی بازار، مسیری نسبتاً طولانی است که در دو طرف آن دکانها و فروشگاههای به هم پیوسته ، در یک ردیف رو به سوی گذرگاهها دارند. این گذرگاهها معمولاً محور اتصال مرکز شهر به خیابانهای اطراف و جاده های خارج از شهر است . ضمناً در ورودی تأسیسات و سایر بخشهای خصوصیتر تجاری و رفاهی بازار نیز غالباً در طول یکی از همین راسته ها قرار دارد. طول راسته ها متفاوت بوده و به شهادت متون تاریخی گاه به یک یا دو فرسخ می رسیده است ، امّا بخش مسقّف و پر جنب و جوش بازارها معمولاً بین دویست تا پانصد متر بوده است ـ به استثنای بعضی بازارهای بزرگ مانند بازار اصفهان و تهران . عرض محورهای اصلی راسته ها چهار تا هشت متر، و برخی محورهای فرعی ( مانند بازارهای اسکندریه و بیروت ) 5ر1 متر بوده است . کوچه های تنگ بیشتر محصول قرن سیزدهم هستند و احتمالاً قبلاً مسکونی بوده و بعداً به بازار پیوسته اند. بنای راسته ها، برخلاف خیابانهای تجاری اروپا و هند، به استثنای بازارهای جدیدتر مانند قیصریة اصفهان ، بازار نو شیراز، بازارچه بلند اصفهان (شکل 2)، سوق الحمیدیه (شکل 3)، سوق الخُجا در دمشق ، و سوق سُرسُق بیروت ، معمولاً یک طبقه هستند. در این بازارها روی حجره ها، نیم طبقه ای تعبیه شده که از آن به عنوان انبار یا کارگاه یا دفتر استفاده می شود. از خصوصیات مهم راسته ها، به عنوان عنصر بنیادی بازار، نبودن خانه های مسکونی در میان آنهاست ، مگر در انتهای راسته که بازار به کوچه های خانه دار معمولی می پیوندد. در موارد استثنایی و ویژه ای مانند قصبة قاهره ، محور اصلی بازارهای مکه ، مدینه ، طایف ، و صنعا ترکیب تجاری ـ مسکونی هم دیده می شود. در بسیاری از شهرهای خاورمیانه و افریقای شمالی ، بخش مرکزی راسته ها سرپوشیده هستند، امّا در بعضی دیگر مانند بازارهای شهرهای کرانة خزر، یمن ، افغانستان ، و مراکش راسته ها سقف ثابتی ندارند. در برخی دیگر به تبعیّت از شرایط جوّی از پوشاندن بازارها گزیری نیست ، چنانکه در یزد حتی بر کوچه های معمولی نیز تکه تکه سقف بسته اند تا رهگذران از تابش بی امان آفتاب آسوده باشند. ارتفاع سقف بازارها در نواحی سردسیر (بازار تبریز) کمتر است و حدوداً به شش متر و در مناطق گرمسیر (بازار قیصریة لار) بیشتر است و حدوداً به هجده متر می رسد. بخشهای مهمتر بازار نیز به دلیل اهمیّت و اعتباری که دارند با سقفهای گنبدی پوشش یافته اند. بخشهایی دیگر به هنگام مرمت یا بازسازی پوشانده شده اند، و برخی از کوچه های حاشیة بازار را نیز به هنگام پیوستن به پیکر بازار طاق بندی کرده اند. شکل سقفها تابع سنّت معماری محل و مصالح ساختمانی در دسترس است ، چنانکه در ایران و عراق بیشتر از خشت و آجر استفاده شده و شکل سقفها به صورت ردیف گنبدهایی بر چهار پایة لچکی یا چند گوشه یا طرح گهواره ای (آهُنگ ) یا قوسهای دوپوشه است . نمونه های این گونه سقفها در تبریز، اصفهان ، شیراز، و بغداد دیده می شود. در بسیاری از کشورهای خاورمیانه و بخصوص در بازارهای ایران رسم بوده است که در محل تقاطع دو راستة اصلی یا در برابر مسجد یا مدرسه ، یا قیصریه ، گنبد را بلندتر بنا کنند. در ایران و افغانستان تقاطع دو راسته را «چهارسو» می گویند که نمونه های عالی گنبددار آن چهار سوی قیصریة اصفهان و چهارسوی خان یزد است . مواردی از چهار سوی گنبددار در بازارهای بدون سقف گنبدی نیز دیده می شود که نمونه های آن در قاهره مقابل خان القُطْن یا در مِکْناس روبروی مسجد جامع شهر واقع است . در کشورهای ترکیه ، سوریه ، لبنان ، لیبی ، و تونس برای سقف بازارها از طرح گهواره ای و نیز از طاق و تویزه و برای مصالح بنّایی از سنگ و آجر استفاده می شده است . امّا در بازارهای مصر ظاهراً هیچگاه طاق گنبدی یا سقف طویل ، به سبک بازارهای ایرانی و ترکی و عربی ، وجود نداشته است و در متون تاریخی و معماری هم اشاره ای به ساخت آن نشده است . سرپوشیده بودن بخشهایی از بازار مانند شارع الخیّامیه (شکل 4 ـ الف ) یا حارة الجمالون (شکل 4 ـ ب ) در قاهره یادآور سقفهای چوبی سنتی غوریه یا خان الخلیلی است که دیوید رابرتس در 1254 از آنها طرحی قلمی کشیده است (شکل 4 ـ ج ). بازارهای مراکش نیز غالباً پوشیده از تیر چوبی و حصیر است . با این روش کم خرج ، دالانهای عریض شش متری و حتی هفت متری را در فاس نو (شکل 5) پوشانده اند. در بنغازی و قاهره نیز این روش معمول است . قدیمترین نمونة سقف تیرآهنی متعلّق به سوق الحمیدیه (شکل 3) در دمشق است که به سال 1296 بنا شده و پانصد متر طول و هشت متر عرض دارد و از تیرآهنهای قوسی شکلی درست شده که در دو طرف به هم متصل و با ورقة آهن پوشیده شده اند. از این پس سقف بسیاری از بازارها مانند بورسه ، تهران ، حلب ، بغداد، و جدّه با تیرآهن و ورقة آهن سفید پوشیده شده است . بخشی از تهویه و نوررسانی بازارهای سرپوشیده از طریق روزنه های تعبیه شده در وسط گنبدها، یا دریچه ها و شبکه های احداث شده در پایة گنبدها یا پنجره های دیواره های جانبی تأمین می شود (شکل 6). در غالب بازارهای شرقی ، بخشهای مرکزی و پر رفت و آمد راسته ها به دکانهای خرده فروشی و بخشهای کناری و پیرامونی به کارگاه پیشه وران و دستورزان اختصاص داشته است . سَبُک شمردن صنایع دستی باعث انحلال کارگاههای آن در برخی از بازارها شده و گهگاه بعضی از حجره ها از صورت سنتی خود خارج و به مغازه های شیشه (ویترین )دار جدید مبدل شده اند، مانند بعضی از راسته ها و دکانها در بازار مصری استانبول ، سوق الحمیدیة دمشق ، سوق البِرکة تونس ، بازار جدّه ، بازار تهران ، و بازار زرگرهای کرمان (شکل 7). شکل سنّتی مغازه های بازار (دکّان ، حجره ، حانوت ، محلّ) هنوز هم در بعضی از بازارها مانند حلب ، شیراز، و فاس حفظ شده است . از خصوصیّات ویژة این دکانها کوچکی ابعاد آنهاست ، مثلاً در سوق العطّارین تونس سطح مغازه ها 5ر2 متر مربع است و حتی در مواردی مانند سوق باب مصر در مدینه یا سوقُالسّتّات (بازار بانوان ) در اسکندریه از این هم کوچکتر است . در بازارهای ایران دکانها نسبتاً بزرگترند، مثلاً در بازار نو شیراز مساحت آنها به حدود پانزده متر مربع می رسد. بسیاری از مغازه ها پستویی دارند که از آن به عنوان انبار یا کارگاه ، یا دفتر استفاده می شود. ترکیب مغازه و محل مسکونی بسیار کم و تنها در قاهره ، طایف ، و صَعْدة یمن دیده می شود. کف دکانها از سطح زمین بلندتر است و درِ آنها به سوی راسته باز می شود. این اختلاف سطح ، خود به خود سکویی را جلوی مغازه تشکیل می دهد که محلی برای نشستن و استراحت مشتری است ؛ این سکوها هنوز هم در بازارهای فاس و اصفهان دیده می شود و وسیلة خوبی برای عرضة کالا و قرار دادن آن در دسترس مشتری است . شیوة عرضه کردن کالاها به صورت انبوه در کیسه ها یا جعبه های سرگشاده ، روی پیشخان یا روی زمین در دهانة مغازه ها امروز هم در بسیاری از بازارهای شرقی ، رایج است (شکل 8). مغازه ها گهگاه با نوشته های خوش خط ، قالیچه های زیبا، شمشیر، یا چراغهای زینتی تزیین می شده است . تزیینات ویژه ای در سوق القماش و بازار شهر حومة السّوق تونس دیده می شود. در دو سوی گذرگاه اصلی بازار شهر حومة السّوق پیاده روهای رواق مانندی وجود دارند که با معبر اصلی اختلاف ارتفاع دارند و بیننده را به یاد خیابانهای سرپوشیدة روم قدیم می اندازند. کالاها در همین پیاده رو، مقابل هر مغازه ، عرضه می شود. این شیوة معماری در بدستان عتیق (اَسکی بدستان ) استانبول هم دیده می شود. درِ دکانها دو لته یا چند لته است که به هنگام شب بسته یا به اصطلاح معمول تخته می شده و در روز، به هنگام غیبت صاحب دکان ، فقط پارچه ای روی اجناس می کشیدند. این رسم هنوز هم در اغلب بازارها، بخصوص در عربستان و کویت معمول است . ب ) خان ، واژه ای فارسی ، کهنسال ، و با معانی گوناگون و از آن جمله «سرای و کاروانسرای »، در واژگان بازار در ایران بیشتر کاربرد تاریخی دارد و در متون جغرافی نویسان اسلامی قرنهای چهارم و پنجم ، برای بازار شهرهایی مانند ری ، نیشابور، اهواز، و کازرون به کار رفته است . امّا برای خانهای موجود در حوزة فرهنگ ایرانی که در سه قرن اخیر بنا شده اند از واژة «سرای » و «کاروانسرای » استفاده می شود و البته «خان مادرشاه » (= مهمانسرای عباسی ؛ رجوع کنید به شکل 9) منحصر به فرد است . در جهان اسلام غلبه با استعمال اصطلاح خان است که در بسیاری از کشورهای عرب زبان و ترک زبان (مصر، سوریه ، لبنان ، فلسطین ، عراق ، عربستان ، کویت ، یمن ، و ترکیه ) به کار رفته است . در کشورهای شمال غربی افریقا (لیبی ، تونس ، الجزایر، و مراکش ) بنگاههای تجاری مشابه خان را با امکان اقامت موقت برای بازرگانان خارجی «فُنْدُق » می نامند که برگرفته از واژة یونانی o n p a n d o c e i است ( د. اسلام ، ذیل «فندق »، بند 2؛ تیرش ، ص 230؛ شرابی ، ص 27). امروزه این واژه در مصر و دیگر ممالک غربی جهان اسلام به معنی مهمانسرا به کار برده می شود. برابری عمل خان و فُنْدُق را یاقوت در مُعجم البلدان (ج 3، ص 918) و ابن بطوطه در رحله (ص 72) متذکر شده اند (همچنین رجوع کنید به د. اسلام ، ذیل فُندُق ). ساختمان بعضی از فندقها مانند، فُنْدُق النجّارین و فُنْدُق التطوانیین در فاس دارای ارزش هنری معماری هستند. اصطلاح دیگری که از آغاز قرن دهم برای جانشین کردن واژة خان ـ که به نظرِ عرب زبانان بیگانه می آمد ـ در مصر معمـول گردیـد و بعـدها در ترکیه ، لبنان ، و تونس برای مراکز تجاری به کار گرفته شد «وَکالة » بود که واژه ای است عربی و به احتمال زیاد صورت کوتاه شدة دارالوکاله است (دُزی ، ج 2، ص 846). در قرنهای پنجم و ششم در بغداد و دمشق به خانبارهای بزرگ «دار» و به کاروانسراهای شهری «دارالوکاله » گفته می شد که بعدها مترادف «فُندُق » گردید. این عنوان در پایان قرن هفتم هجری جای خود را به خان داد که قبلاً به مسافرخانه های بیرون شهری و حومه اطلاق می شد. سپس در قرن یازدهم خان بتنهایی و بتدریج همة وظایف و کارکردهای دارالوکاله ، فُندُق و قیصریه را در داخل حصارهای شهر بر عهده گرفت و فندق دیگر کارش منحصر به پذیرایی از زایران و مسافران شد. در پایان قرن دوازدهم زمانی که کاملاً واژة وَکالة عربی بر خان فارسی غلبه کرده بود، هنوز در مصر، چهارده خان در برابر 206 وکاله ایستادگی می کردند ( د.اسلام ، ذیل «خان »). شمار خانها و وسعت آنها در میان بازار یا در وسط شهر دلالت بر اهمیت اقتصادی و داد و ستد بین المللی شهر داشته است . همان گونه که خانها یا کاروانسراهای بیرون شهری محل توقف و و انبارکردن کالاها و اقامت کوتاه مدت بازرگانان برای فروختن آنها بوده است ، امروزه نیز خانها یا سراهای تجاری بیشتر محل عمده فروشی کالاهای واردشده یا آمادة صدور است که به صورت عدلها و لنگه بارهای بسته بندی شده در حیاط یا انبارهای خان انباشته شده اند. علاوه بر این دفتر نمایندگی تجارتخانه های خارجی ، دفتر دلاّ لان بزرگ ، دفتر و انبار بازرگانان بزرگ محلّی ، و بعضاً کارگاههای دستورزی و پیشه وری محلی نیز در خانها جای دارند. از نیمة دوم قرن سیزدهم به بعد، یعنی بعد از سپری شدن روزگار عظمت و رونق بازارها، در خانها ـ که پیش از این مهمترین مراکز تجاری و مالی شهرهای اسلامی بودند ـ بتدریج تغییراتی راه یافته است . خانهایی که در عصر حاضر از لحاظ ساختمانی و طرق دستیابی و رفت و آمد موضعی نامساعد دارند یا در حاشیة بازارها و دور از حوزة فعالیّت مرکزی قرار گرفته اند وظیفه و اهمیّت اصلی خود را از دست داده و محلی برای تولید انبوه و عرضة کالاهای ارزان قیمت شده اند (ویرت ، 1968، 101-128؛ 1974، ص 226). خانها از لحاظ وسعت و خصوصیّات معماری درجات گوناگون دارند، بعضی از آنها بسیار ساده (خانه ای خشتی با حجره های یک طبقه گرد یک حیاط کوچک ) و برخی مانند خانهای بزرگ در قرنهای دوازدهم و سیزدهم در حلب و اصفهان و تهران و قزوین و اراک به صورت مجموعه های زیبا با معماری یکدست و منسجم ، حجره های متعدد، حیاطهای ایوان دار، دالانها، راهروها، و طاقنماهای مجلل اند، و بعضی دیگر مانند خان الخلیلی قاهره بمرور صورت یک شهرک تجاری ، با چندین بازار تخصصی ، به خود گرفته اند. نام خانها، اغلب ، از نام کالاهای عمده ای که در آنها معامله می شده یا از نام بنیانگذار آنها گرفته شده است . از این رو در بیشتر شهرهای عرب زبان مرکز جهان اسلام یک «خان الصّابون » یا یک «خان الزّیت » وجود دارد. مجتمعهای تجاری با امکان سکونت (سرای ، خان ، فُندُق ، وکالة ) در شهرهای دورة اسلامی از لحاظ طرح و ترکیب ساختمانی تفاوت چندانی با هم ندارند و با گذشت قرنها تغییر زیادی نکرده اند. خان به طور کلی شامل یک حیاط میانی است که حجره های به هم پیوسته گرد آن را گرفته است . تفاوت خانها بیشتر در شکل زمین ، تعداد طبقات ، و نوع ایوان و رواق و راهروهاست . معمولترین نوع خان دو طبقه است . در بیروت ، استانبول ، و تبریز (شکل 10) چندین خان سه طبقه هم دیده می شود. وَکاله ها و فُندُقها در قاهره و فاس و دیگر شهرها غالباً بیش از دو طبقه دارند. با ملاحظة این تفاوتها می توان به هشت طرح اصلی خان اشاره کرد (شرابی ، ص 70): 1. خان با رواق و ایوان سراسری در همة طبقات . در این نوع که در خاورمیانه عمومیّت دارد حجره ها از طریق ایوان به حیاط راه دارند. حجره ها شبیه به هم و دارای ابعاد متفاوت اند؛ مساحت برخی از آنها به پنج متر مربع (خان البُرود در بیروت ؛ رجوع کنید به شکل 22ـ 8) و برخی دیگر به پنجاه متر مربع هم می رسد (بویوک ینی خان در استانبول ). 2. خان با ایوان سراسری در سه طرف . طرح این نوع خان برای صرفه جویی در زمین است و اختصاص به خانهای کوچکتر دارد، مانند خان الصّابون (شکل 22-13) طرابلس لبنان یا خان الحبال حلب . 3. خان با رواق و ایوان سراسری و راهروی داخلی . این نوعِ ویژة خان نادر است و برای زمینهای قناس طرحریزی شده است مانند خان حسن پاشا در استانبول . ابعاد حجره ها در این خانها متفاوت و حیاط آنها کوچکتر است . در خان آنطون بک (شکل 22-7) بیروت که از خانهای جدید (قرنهای سیزدهم و چهاردهم ) است از این طرح استفاده شده است . 4. خان با رواق و ایوان سراسری در یک طبقه . مانند سراهای بازمانده از عهد صفوی در ایران که حجره ها در طبقة همکف مستقیماً یا از طریق هشتی کوچکی به حیاط راه دارند. در طبقة بالا، این هشتیها به هم متصل اند و تشکیل راهرویی را می دهند، مانند خان مادرشاه (شکل 9) و سرای تالار در اصفهان . 5. خان با رواق و ایوان سراسری در دو طبقه . در این نوع خان که خاص کشور مصر است طبقات همکف و اوّل از طریق ایوان و رواق به حیاط راه دارند، مانند وکالة قایِتبای و وکالةُالغوری (شکل 11) در قاهره . راهروهای طبقات بالاتر در درون ساختمان جای دارند. 6. خان با مهتابیهای دورتادور. در این نوع خان که بیشتر خاص سراهای قرن سیزدهم در ایران است ، برخلاف خانهای عصر صفوی که در طبقات بالا، راهروهای سرپوشیده به شکل رواق و ایوان دورتادور داشت ، طبقة اوّل (بالای همکف ) عقب نشسته و تشکیل مهتابی داده است ، مانند سرای حاجی کریم در اصفهان و سرای احمدی در شیراز و فُندُق سوق التطاوین در شهر تازه و فُندُق الطَرّافه در رباط مراکش . 7. خان با ایوان و گوشه های پخ . این نوع خان عمدتاً در ایران (شکلهای 9، 10، 12) یا در مناطق متأثّر از معماری ایرانی دیده می شود، مانند دیار بکر و اورفا در ترکیه . خان قوردبک در حلب استثنای این قاعده در کشورهای عربی است . 8. خان با صحن سرپوشیده . در این نوع ، صحن میان خان با یک یا چند گنبد پوشیده شده است . حجره ها گرداگرد صحن قرار دارند و طبقة فوقانی دارای ایوانی سراسری و مشرف به صحن است . بدین ترتیب این خانها شباهت زیادی به تیمچه های ایرانی دارند و احتمالاً از معماری آنها متأثّراند. خانهای دمشق بجز خان الحریر و خان الزّیت کلاً از این گونه اند. از این میان خان اسعدپاشا، خان سلیمان پاشا (شکل 13) و خان العمود متعلّق به دورة عثمانی است . خان یا مجتمع تجاری رستم پاشا در ارزروم و خان مرجان (خان اورتمه ) در بغداد گونه هایی خاص و منحصر به فرد هستند. در اولی از طبقة همکف به صورت مهمانسرا استفاده می شود و حجره های تجاری ، گرداگرد طبقة اوّل قرار دارند. خان مرجان صحنی سرپوشیده است که در گرداگرد آن ، دو طبقه حجره ساخته شده است . ظاهراً این خان در اصل «یام »، یعنی چاپارخانه ای به سبک مغولی بوده است . بررسیهای انجام شده نشان داده اند که طرز قرار گرفتن خانها نسبت به راسته ها قاعدة معیّنی ندارد ولی خود خانها معمولاً در بخشهایی از شهر گرد هم جمع شده اند که اجتماع آنها را می توان به سه گونة متفاوت مشخّص کرد: الف . اجتماع خانها در اطراف معبر اصلی بازار، که بیشتر خـاص ایـران است و در شهرهای مهمّی مانند اصفهان ، شیراز، و تبریز (شکل 14) دیده می شود ـ در سایر شهرهای کوچک مانند شهر تازة مراکش هم بندرت وجود دارد. خانها در بازارهای ایران یا در دو سوی راسته ، ردیف یا در یک مجموعة مرکزی گرد هم یا در فضای میان بازارهای متقاطع قرار گرفته اند. اصولاً نزدیکی و پیوستگی مکانی راسته و خان یکی از شاخصهای اصلی بازارهای شرقی و بخصوص بازارهای ایرانی است ، و این نزدیکی عملاً پیوستگی عمده فروشی و خرده فروشی را آسان و سریع می کند. ب . اجتماع خانها در مرکز شهر یا در نزدیکی بازار. در این گونه که بیشتر در ترکیه و کشورهای عربی دیده می شود خانها در داخل شهر، در چند هستة مرکزی ، جمع هستند و بندرت دیده می شود که به معبر اصلی بازار راه مستقیم داشته باشند. نمونه های آن در استانبول ، قیصریه ، قاهره ، حلب ، تونس ، مراکش ، و فاس دیده می شود. برای نمونه در قاهره چهار دسته خان گرد هم جمع اند که یکی در ناحیة جمالیه بین مسجد حاکم والاقمر، دومی در شرق مسجد الازهر، بخصوص شارع الصّنادیقیه ، سومی در غرب مسجد بَرقوق ، به استثنای وکالة تُغری بردی که از دورة ممالیک است ؛ و چهارمی در بولاق (بندری در غرب قاهره ) واقع است ؛ همگی آنها در دوران عثمانی بناشده اند. ج . اجتماع خانها در کنار دروازه های شهر که بیشتر در شهرهای غرب دنیای اسلام ، مانند تونس ، الجزیره ، فاس ، و قاهره دیده می شود و معمولاً در کنار معابر عمومی و بخصوص بین بازار و دروازه های شهر قرار دارند. قدیمترین خانهای درون شهری در حلب ، از روزگار ممالیک و از اوایل قرن نهم بر جا مانده اند و در وسط شهر جای دارند. خان بیراق دین را دو تن از امیران به سال 827 ساخته اند. ابن الشّحنه (805-890) که کتاب الدُّرّالمنتخب فی تاریخ مملکة حلب به او منسوب است تعداد خانهای درون شهری حلب را 25 و بیرون شهری را 13 ذکر می کند ( د.اسلام ، ذیل «خان »). خان الزّیت (شکل 22-3) را امیر خایربک به سال 920 و خان القصّابیّه را امیر اَبرَک در 916 و خان الصّابون حلب (شکلهای 15،22-5) را که نمایی مجلل دارد امیر اُزدمرالظّاهری (ح 899) ساخته است . نمای بیرونی خان الجُمْرُک ، که به سال 982 به فرمان محمدپاشا بنا شده و در نوع خود ممتاز است ، به صورت دکان و بازار ساخته شده دو بازار آن از سنگ حجاری شده ، دارای 344 دکان ، دو آب نما، یک مسجد، و یک سردر ورودی مجلل است (شرابی ، ص 170 رجوع کنید به شکلهای 16، 22ـ2). از پایان قرن یازدهم فقط بخش ورودی و سردر تاریخی و مجلل خان الوزیر (شکلهای 17، 22-6) به یادگار مانده است . دارویو کنسول فرانسه در حلب (سالهای 1679- 1684) تعداد خانهای این شهر را در قرن یازدهم ، 68 ذکر کرده است . ژان سواژه ، در قرن چهاردهم ، 38 خان در شهر حلب برشمرده است . خان میسّر (رجوع کنید به همان ، ص 172) در قرن حاضر بنا شده است . در دمشق خانهای واقع در درون حصار شهر در جنوب شهر کهنه جای دارند. ابن صَصْری ' در آخر قرن هشتم از پنج خان و از جمله خان الحبّالین و خانی منسوب به امیر مُنجک الیوسفی نام برده است (ص 338). در قرن دهم خان در شهر جای بعضی از فُندُقها و قیصریه ها را گرفته است ، مانند خان الزّیت در سوق مدحت پاشا و خان الحریر ـ ساختمان پر عرض و طولی که درویش پاشا در سال 981 ساخته است . خان الجُمرُک (شکل 16) نیز در اوایل قرن یازدهم بنا شده است . دو خان سرپوشیدة دیگر که از همه بزرگترند عبارتند از خان سلیمان پاشا به سال 1145 (شکل 13) با دو سقف گنبدی ، و خان اسعدپاشا به سال 1165 با نُه گنبد که میانی آنها فروریخته است . خان جَقْمَقِ (شکل 19) دمشق مانند خان مرجان بغداد از جملة استثناها به شمار می آید (شرابی ، ص 233). خان بنایة العبد در کنار میدان مرجان در خارج از محوطة بازار دمشق که بنایی پنج اشکوبه و ساختة سال 1325 است شباهت به مهمانسراهای امروزی دارد. در طرابلس لبنان از روزگار ممالیک خان الخیّاطین (شکل 20)، خان الصّابون (شکل 22-13)، خان المصریّین (همان ، ص 202؛ شکل 22-12)، خان المهندس ، خان المنزل (همان ، ص 203)، و یک دارالوکاله که قبل از سال 736 به صورت خان درآمده بود برجای مانده است . بیروت در 766 خانی داشته است ( د.اسلام ، ذیل «خان » همانجا). خان آنطون بک (شرابی ، ص 176؛ رجوع کنید به شکل 22-7) در قرن سیزدهم و وکالة خلیل البدوی در آغاز قرن چهاردهم در بیروت بنا شده اند (همان ، ص 176). همة بنادر بزرگ سواحل سوریه ، لبنان و فلسطین خانهای پرفعّالیتی داشته اند. خان الافرنج در صیدا (همان ، ص 198) یکی از کاروانسراهایی است که به فرمان امیر فخرالدین در آغاز قرن یازدهم ساخته شده است ؛ در عَکّای فلسطین ، خان الافرنج دیگری نیز وجود دارد. در مصر حوالی سال 730 نخستین بار لفظ خان برای خان امیر قوصون به کار رفته است ( د.اسلام ، همانجا) که امروزه تنها بقایای ویرانة آن باقی است . مشهورترین خان مصر در قاهره خان الخلیلی است که در پایان قرن هشتم به فرمان امیر جرکس الخلیلی ساخته شده و بتدریج به صورت مجتمعی عظیم درآمده است ؛ زمانی که سلطان قانصوه الغوری برای آن ، دو سردر ساخت ، خان به صورت شهرکی تجاری درآمد و مرکزی برای فروش منسوجات گرانبها، پارچه های ابریشمی ، گلدوزی ، قلابدوزی ، و فرش شده بود. عصر طلایی خان در مصر، روزگار مقریزی (قرن نهم ) است . در این عصر خانهایی ، مانند خان مسرور و خان الخُجار (سال 827) ساخته شده اند. سه وکاله به نامهای القُطْن ، سلیمان پاشا، و حسن پاشا الوزیر از قرن دهم در قاهره باقی است ولی اکثر خانها و وکاله های برجای مانده یادگار دوران عثمانی و قرنهای یازدهم و دوازدهم ، یعنی دورة رشد سریع شهرسازی در قاهره بوده است . خان الحمزاوی و خان الباشا در قرن یازدهم به صورت بزرگترین خانبارهای شهر درآمدند و در بولاق نیز خانی به فرمان علی بی ، شیخ البلد معروف ، ساخته شده است . سه وکالة محسن رمضان (سال 1233) و سلیمان آغا السّلاحدار (سال 1253) و الحرمین (سال 1273) یادگار قرن سیزدهم اند. قدیمترین خان بغداد از آن ابوزیاد است که خطیب بغدادی در پایان قرن پنجم از آن نام می برد. بیشتر خانهای قدیم این شهر بخصوص در نوشته های یاقوت حموی «دار» نامیده شده اند که به معنی قصر است ، مانند دارالقُطْن و دارالقَزّ که مراکز تجاری تخصصی و نزدیک به معنای قیساریه بوده اند. در قرن ششم خانی به نام خان السَفَطیین (زنبیل بافان ) و در میانة قرن هشتم خان مشهور مرجان به نام خان اورتمه (شرابی ، ص 173) در ساحل چپ دجله بنا شده است . در قرن دهم ، بغداد میعادگاه مهم کاروانهای تجاری می شود و در 1089 احمد بُشناق ، خان معروف بنی سعد را بنا می کند. خانهای عثمانی بیشتر در شهرهای بورسه و استانبول جمع اند. خانهای بورسه ، نخستین پایتخت عثمانی ، به شکل مستطیل با حیاط مرکزی و رواق سرتاسری از نوع سنتی حوزة مدیترانه هستند. قدیمترین خان شناسایی شده در بورسه بِیْخان (بگ خان ) (سال 740) یادگار روزگار عثمانی است که امروزه شکل اصلی خود را از دست داده و به امیرخان شهرت یافته است . از قرن نهم و دهم در این شهر ایپک خان (خان ابریشم )، فیدان خان (= محمودخان ؛ رجوع کنید به شکل 23-1)، گیوه خان (شکل 23-2)، قوزه خان (شکل 23-3)، و پرنج خان (شکل 23-4) را می شناسیم . دو خان ایپک و گیوه موقوفة مسجد جامع سبز (یِشِیل جامی )اند. سابقة قدیمترین خانهای استانبول خُرمالی خان و بالکاپان خان (بالقپان خان ) به دورة امپراتوری روم شرقی می رسد و ویرانه هایشان در کنار مسجد رستم پاشا قرار دارد. از میان شانزده خانی که در بازار بزرگ جای دارند قدیمترین آنها چوخاجی خان و بزرگترین آنها کورَکجی لَرخان است که به فرمان وزیر بزرگ محمودپاشا ساخته شده اند و ابعاد عظیمی دارند. طبقة همکف کورکجی لرخان 167 حجره ، رو به رواقهای سراسری ، و طبقة بالای آن حجره هایی با سقف گهواره ای مشرف به دالان دارد. این بنا از نو چنان مرمت شده که از صورت گذشته اش باز شناخته نمی شود. در میانة قرن دهم ، خواجه معمارسِنان در سواحل شاخ زرّین دوخان به فرمان رستم پاشا (سال 906-969) بنا می کند؛ یکی چُقورخان در استانبول و دیگری قورشونلوخان در محلّة غَلَطِه ؛ از این پس خانها و ابعادشان دچار تحول می شوند و در میانة قرن یازدهم دیگر از عظمت گذشته خبری نیست . به گزارش «اولیاچلبی » استانبول در این دوره 556 خان داشته است . دو نمونة زیباتر قرن یازدهم یکی والده خان با حیاط دراز سه تکة متصل به هم که محلِّ همه گونه دادوستد است و دیگری بویوک ینی خان (شکل 21) با بنایی از سنگ و حیاطی راستگوشه و دراز که در سال 1178 تغییراتی در آن داده شده است . خانی به نام صرمه کش نیز به سال 1128 در محلی که پیشتر ضرابخانه بوده با نمایی از سنگ و آجر ساخته شده است ؛ با این خصوصیّت که حجره های طبقة فوقانی آن در دو سوی راهرویی وسیع واقع اند و به طرف حیاط باز نیستند. قرنهای یازدهم و دوازدهم شاهد وجود خانهای گوناگونی بوده است ؛ برخی خانها بزرگ ، با حجره ها و اصطبلهای فراوان ، مانند خانهای مَحْرمه سلطان و اورتاوالده و خان پرتجمل کوسَم والده خان ، و برخی با ابعاد کوچکتر، و نیز خانهایی رایگان مخصوص زایران . زایران مسلمان شهرها بیشتر در مدارس و خانقاهها، و زایران مسیحی در دیرها و صومعه ها اقامت می کردند. در قرنهای یازدهم و دوازدهم که دورة شکوفایی اقتصادی استانبول است بویوک ییلدیزخان (1233) را باید به عنوان یکی از برجسته ترین خانها نام برد. وقف خان (1337) مرکزی تجاری ـ مسکونی به سبک جدید بوده که دفاتر بنگاههای تجاری آن نشانة تحوّل در کاربرد خانهای معاصر است . به دلالت گزارشهای تاریخی ، احداث فُندُق از عصر مرابطون (قرنهای پنجم و ششم ) در کشورهای شمال غربی افریقا باب بوده است . در دورة موّحدون (قرنهای ششم و هفتم ) نیز تعداد زیادی فُنْدُق بنا شده است ، امّا قدیمترین فُندُقهای برجای مانده متعلّق به دورة بنومَرْیَن (قرنهای هفتم تا نهم ) هستند، مانند فُندُق تِطْوانیّین (شرابی ، ص 182) و فُندُق اللَبّاده (همانجا). در قرنهای دوازدهم و سیزدهم نیز ساختن فُندُق ادامه داشته و از آن پس منسوخ شده است . در ایران ، مجتمعهای تجاری به نام سرا، کاروانسرا، یا خان در همة بازارهای مرکزی شهرهایی که دارای تجارت عمده و خارجی هستند یافت می شوند؛ آنها مانند راسته از اجزای اصلی بازار شمرده می شوند و دارای همان طرح مشترک خان در دیگر شهرهای اسلامی هستند، یعنی به صورت حیاطی که گرداگرد آن حجره های تجاری ایوان دار ساخته شده است . در ایران بندرت سرای یک طبقه ، مانند سرای گلشن اصفهان (شکل 24)، و سرای سه طبقه ، مانند سرای درعبّاسی (دار عبّاس ؛ شکل 10) و سرای حاجی رسول در تبریز (شکل 25)، دیده می شود؛ بیشتر سراها دو طبقه (شکلهای 12، 26، 27) و برخی دیگر چند تکّه یا متصل به هم هستند (شکل 28). از حیاط سراها که معمولاً در میان آن حوضی بزرگ قرار داشته ، در فصولی که بارندگی کمتر بوده است ، به عنوان انبار موقت استفاده می شده ؛ برخی سراها نیز مانند سرای امیر و سرای گرجی لر در تبریز سرپوشیده است . نزدیکی و پیوستگی فضایی سرا به راسته یکی از شاخصهای بازارهای ایران است ؛ در دورة اخیر سراهایی به طور مستقل و جدا از پیکر بازار، امّا بیشتر نزدیک به آن در خیابانها ساخته شده اند، مانند سرای امید و سرای محمّدی در تهران با اینکه در ایران به سراهای تجاری شهری ، بخصوص در دورة قاجار، کاروانسرا نیز گفته شده است ولی این مجتمعها هم از لحاظ نوع استفاده و هم از لحاظ معماری شباهت چندانی به کاروانسرا ندارند. بیشتر سراهای امروز ایران از قرنهای یازدهم و دوازدهم باقی است که قدیمترین آنها در اصفهان است ، و از آن میان سرای فخر، سرای جارچی باشی ، سرای خوانساریها، سرای میراسماعیل ، سرای منجم باشی ، سرای نومنجم باشی ، سرای سفید، سرای شاه ، سرای تالار، سرای ساروتقی ، سرای گلشن متعلق به قرن یازدهم ، خان مادرشاه (1118-1126)، سرای پای درخت سوخته ، سرای شمّاعیّها متعلق به قرن دوازدهم ، و سرای دالان دراز، سرای حاجی کریم ، سرای حاجی علینقی ، سرای محمّد صادق خان ، سرای مخلص متعلق به قرن سیزدهم هستند. بیشتر سراهای شیراز، مانند سرای احمدی ، سرای گمرک ، سرای مُشیر متعلق به قرنهای دوازدهم و سیزدهم ، و سراهای تبریز، مانند سرای امیر، سرای در عبّاسی ، و سه سرایِ حاجی سید محسن (کهنه و جدید و میانه )، سرای خان ، سرای میرزا اسماعیل ، سرای میرزا مهدی قاسم ، سرای شاهزاده بزرگ ، سرای میرمحمّد حسین ناظم التجّار، و سرای گرجی لر متعلق به قرن سیزدهم ، و سرای حاجی رسول متعلّق به آغاز قرن چهاردهم است . بعضی از سراهای تهران ، مانند سرای دلکش ، سرای حاجی رحیم خان متعلق به نیمة دوم قرن سیزدهم ، و بعضی دیگر مانند سرای میرعلی ناجی متعلق به آغاز قرن چهاردهم است . از میان سراهای بزرگ و مشهور ایران سرای گنجعلیخان کرمان (شکل 27) و سرای وزیر قزوین در حد نفاست است (پیرنیا، 1371 ش ، ص 124؛ همچنین رجوع کنید به طرح سراها شکل 29). ج ) مجموعه های سرپوشیده (تیمچه ، قیصریه ، بدستان ). این مجموعه ها برخلاف راسته ها و خانها جزء لاینفک و ضروری ساختار بازار نیستند. بازار خرده فروشی حلب تنها سه تالار سرپوشیده کوچک از این نوع ساختمان دارد. بازار تونس فاقد این گونه مجموعه هاست . در بازار طرابلس لبنان و کرکوک عراق هرکدام یک نمونة کوچک از این گونه ساختمانها یافت می شود. در مناطق کوهستانی آناطولی و ایران به سبب زمستانهای سخت و طولانی ، و در مراکش به دلیل نزول باران فراوان ، وجود این گونه مجموعه های سرپوشیده یک ضرورت اقلیمی است . ساختمان باعظمت و قدیم خان اورتمه در بغداد که در قرن هشتم به فرمان خان مرجان ـ والی شهر ـ و با اسلوب معماری ایرانی بنا شده دارای خصوصیات مشترکی از خان و این گونه مجموعه های سرپوشیده است (عزّاوی ، ج 2، ص 94، 100، 336؛ ج 3 و 4، ص 267؛ همچنین رجوع کنید به دیولافوآ، ص 626-627؛ ویرت ، 1974، ص 228). تیمچه ، اصطلاحی ایرانی است که در تهران و اصفهان به فضای سرپوشیدة وسیعی با حجره های دو یا سه طبقة دورتا دور، و در تبریز و چندین شهر دیگر به راسته بازار کوتاه و پهن و مسقّفی گفته می شود که از دو سو می توان آن را بست (شوایتسر، ص 38)، مانند تیمچة مظفّریه (شکل 30)، تیمچة گرجی لر، تیمچة امیر. در تهران و اصفهان به ساختاری که نقش راستة فرعی یا بن بست را دارد، قیصریه می گویند؛ پیداست که این تعریف تا چه اندازه با قیساریه های بازارهای مراکش که مجموعه ای از راهروهای سرپوشیده است تفاوت دارد. همین تنوّع و اختلاف بخوبی نشان می دهد که استفاده از اصطلاحات عام برای اجزاء بازار تا چه پایه اشکال دارد. در معماری تیمچه ها که متأثّر از معماری دوران بعد از صفوی است سه نوع رایجتر را می توان تشخیص داد: 1. معمولترین شکل آن ، دو طبقة مسقّف ، و به شکل مربع یا مستطیل است ، مانند تیمچة عتیقه فروشها در اصفهان (شکل 36 ـ ج )، تیمچة مظفّریة تبریز (شکل 31)، و تیمچة حاجب الدولة تهران (شکل 30)؛ 2. دو طبقه ، بی سقف ، شبیه به معماری سرای با راهروهای دورتادور سرپوشیده یا بی سقف ، مانند تیمچة نبی (شکل 36 ـ د) و تیمچة ملک در اصفهان (شکلهای 32، 36 ـ الف )؛ 3. یک طبقه ، با سقف یا بی سقف ، مانند تیمچة سعادت (شکل 36 ـ ب ) و تیمچة حاجی کریم پوستی در اصفهان (شرابی ، ص 65، 162). یکی از مهمترین خصوصیات تیمچه های ایرانی ، کمال و زیبایی معماری آنهاست ؛ بخصوص در طاقهای آجری آراسته و هنرمندانه ای که بر روی پایه های چهارگوش ، بیضی ، یا مدوّر بنا شده است . بزرگترین و زیباترین نمونه های این تیمچه ها، تیمچة بزرگ قم (شکلهای 33، 34) و تیمچة امین کاشان (شکل 35) است (پیرنیا، 1371 ش ، ص 125). تیمچه های امیر و مظفّریه در تبریز و حاجب الدوله و تیمچة بزرگ تهران ، و تیمچه های قزوین و اراک نیز در نوع خود نمونه های جالبی هستند (ویرت ، 1974، ص 229؛ پیرنیا، همانجا). زیباترین و مجللترین تیمچة بازار تهران ، تیمچة صدراعظم (آقاخان نوری ) بوده که شاهکاری از معماری شمرده می شده است (شهری باف ، ج 1، ص 2 33). تیمچه ها معمولاً جایگاه تجّار طراز اوّل و بنکدارهای بزرگی بوده است که فقط به تجارت یک نوع کالا می پرداخته اند. بنابراین چند خصوصیّت ، این نوع بنا را از تیم ، خان ، و کاروانسرا متمایز می سازد: نوع معماری زیباتر و مجلّلتر، سرپوشیدگی فضای آن ، تجارت تک کالایی ، و بعضاً فقدان انبار و بارانداز و در نتیجه بهره مندی از سکوت و آرامش بیشتر (همان ، ج 1، ص 371). تیمچه های بدون سقف را که تعدادشان کم است شکل تکامل یافتة کاروانسراهای دورة صفویه دانسته اند (ادیب صابری ، ص 24). برخلاف بدستانهای دورة عثمانی ـ به استثنای بازار استانبول ـ که در هر بازار یکی از آنها دیده می شود، بعضی از بازارهای بزرگ ایران ، و بخصوص بازار تهران ، دارای تیمچه های متعددند (مصطفوی ، ج 1، ص 440ـ441؛ ویرت ، 1974، ص 230). قیصریه (قیصاریه / قیساریه ) مأخوذ از واژة لاتینی کایسارئا (= بازار شاهی ) است ؛ و به دلیل نمونه های گوناگونی که از آن در شهرهای قاهرة قدیم ، مراکش ، فاس ، رِباط ، سلا، مِکناس ، تازه ، جدیده ، طَنجه ، غَرناطه (شکل 37)، حَلَب ، بیروت ، موصِل ، کربلا، کویت ، اردبیل ، اصفهان ، تبریز، یزد، تهران ، و اورگنج (خوارزم ) دیده شده و بعضاً امروز هم وجود دارند. در سراسر کشورهای اسلامی خاورمیانه و شمال غربی افریقا به مجموعه های تجاری یا فروشگاههای سرپوشیده با شکلها و معماریهای متفاوت اطلاق شده است که معمولاً اختصاص به داد و ستد یک نوع کالا دارند و فاقد محل اقامت هستند (شرابی ، ص 26 و 64). برای نمونه ، قیصریة فاس در مراکش (شکل 38) مجموعة وسیعی به شکل دالانهای سرپوشیده با حجره های یک طبقه است که در کنار هم قرار گرفته اند؛ بعضی از قیصریه های بازار مراکش بی سقف ولی از هر دو سوی قابل بستن هستند، بعضی اصولاً به شکل حیاط و بی سقف ساخته شده اند، مانند قیصریة الحبُوس در سلّه و بعضی دیگر مانندقیصریة طازی (شکل 39) در شهر جدیده و قیصریة الحبوس در شهر مراکش ترکیبی از گذر و حیاط هستند. به دلیل آتش سوزیهای متعدد، ساختمان هیچ یک از قیصریه های کنونی مراکش به پیش از قرن دوازدهم نمی رسد. قیصریه ها دو خصوصیت مشترک دارند اول در و دربند، و دوم فروش منسوجات . شمار قیصریه ها در بازار قاعده و نسبت معینی ندارد، تعداد آنها بین یک تا شش در تغییر است ( د. فارسی ، ذیل «قیصریه »؛ د. اسلام ، ذیل «قیصریه »؛ ویرت ، 1974، ص 230). بعضی از قیصریه های مراکش ، مانند طازی و الحبوس در قرن چهاردهم بنا شده اند. در ایران ، قیصریه ، شکل راستة فرعی عریضتری را دارد که کاملاً بسته است و فقط با دو در به راسته های اصلی یا فرعی بازار راه پیدا می کند، امّا معماری آن معمولاً از راسته ها ظریفتر و مجلّلتر است و پوشش درونی گنبدهای آن ، تزیینات و ریزه کاریهای بیشتری دارد (بیرشک ، به نقل ادیب صابری ، ص 19). قیصریة اصفهان ، راستة کوتاه دو طبقة مسقّفی است به طول 150 متر و عرض 6 متر که نور و هوای آن توسط دریچه هایی که روی پایة گنبدها تعبیه شده تأمین می شود. این قیصریه تا قرن دوازدهم میان دو خان یا سرای شاهی ، یک ضرابخانة شاهی ، یک بیمارستان (دارالشفا) و چهارسوی بزرگ قرار داشت (گوبه و ویرت ، ص 57؛ شرابی ، ص 64 و 162). قیصریه ها درایران بیشتر محل کار صنعتگران و پیشه وران ظریف کار،ماننددرزیان ،علاقه بندان ،زرگران ،گوهریان ،سوزن دوزان ، و بزّازان بوده است . از میان قیصریه های ایران ، قیصریة ابراهیم خان در کرمان (شکل 7)، قیصریه و بازارچة بلند اصفهان (شکل 2)، قیصریة خان یزد، قیصریة وکیل شیراز و قیصریة قزوین (که خیابان سازی آن را خراب کرده است )، از دیگران زیباتر و آراسته ترند (پیرنیا، 1348 ش ، ص 60؛ 1371 ش ، ص 125). بدستان های ترکیه به عنوان قسمی مجموعة تجاری سرپوشیدة بازار، پدیده ای است خاصّ دورة عثمانی ؛ دارای معماری خاص به شکل چهارگوش ، یک طبقه ، تماماً از سنگ و پوشیده از دو ، سه ، یا چهار ردیف گنبدهای ضخیمِ یک شکل و یک اندازه ، حجره های منظّم درونی و بیرونی ، و دروازه های محکم آهنین از چهارسو، واقع در امتداد خیابانها. نور و تهویة این مجموعه ها معمولاً از دریچه های تعبیه شده در سقف تأمین می شود. دیوارهای داخلی و خارجی آنها نیز ساده و بی آرایش است . خیابانهای اطراف بدستانها معمولاً مسقّف اند و سطح مغازه ها پایینتر از کف حیاط است . این ویژگی مانع از برجستگی و نمایان شدن بدستانها شده است (شکل 40). تعداد بدستانهای ترکیه زیاد است امّا در هر شهر ـ جز استانبول ـ بیش از یکی نیست . تاریخ ساختمان همة بدستانهای ترکیه معلوم و روشن است . در مناطق قدیم و تاریخی دولت عثمانی ، هریک از بازارهای بزرگ بدستانی داشته است ، بزرگترین آنها عبارتند از دو بدستان در استانبول به نامهای عتیق (اسکی ؛ رجوع کنید به شکل 41 ـ د) و صندل (شکل 41 ـ ج )، و بدستان شهرهای ادرنه (شکل 41 ـ ب )، غَلَطه ، قَسْطَمونی ، طرابزون ، آنکارا (شکل 41 ـ الف )، قیصریه ، توقاد (شکل 41 ـ ط ؛ رجوع کنید به اییجه ، ص 113-117). شهرهای بِی شهر، درگلی ، گلیبولی (شکل 41 ـ ح )، تیر، وزیر کوپرو (شکل 41 ـ ز)، ارزروم (شکل 41 ـ و)، و بورسه (شکل 41 ـ ه ) نیز هریک بدستانی دارد. اکثر این بدستانها از قرون هشتم و نهم بر جای مانده اند (شرابی ، ص 61-64، 159، 160، 164، 165؛ ویرت ، 1974، ص 228- 229). واژة بدستان را صورتی از بزستان ، مأخوذ از واژه بِزَّه عربی به معنی جامه یا پارچه کتانی یا پنبه ای ، دانسته اند. بدستانها ظاهراً در اصل مجتمع تجارتخانه های پارچه فروشی بوده اند و بعدها به صورت فروشگاههایی برای کالاهای تجمّلی و کم مصرف طبقات مرفّه درآمده اند. بدستانها به صندوقهای امانات برای نگهداری پول و اسناد و اشیای گرانبها مجهّز بوده اند (شرابی ، ص 26). با وجود همة تفاوتهای ظاهری و بعضی خصوصیات محلّی ، مجموعه های سرپوشیده در بازارهای ترکیه ، ایران ، و مراکش وجوه اصلی مشترکی دارند که سبب یگانگی آنها می شود. این خصوصیات عبارتند از: فضای داخلی مسقّف ، ردیف دکانهای مجهّز در اطراف صحن و داشتن درهای محکم . کاربرد و نحوة استفاده از این بناهای تجاری ، صرف نظر از جزئیات و استثناها، یکسان بوده است (ویرت ، 1974، ص 230). د) میدان . در داخل و گاهی در حاشیه و کنار بعضی از بازارها فضای بازی به نام میدان دیده می شود که در آن بازارهای روز یا ادواری برپا می شود. این میدانها جزء جدانشدنی و ضروری بازار به معنای متداول آن نیستند، بجز چند استثنای مهم ، مانند سلا، تطوان ، مراکش ، یزد، نطنز، کرمان ، قندهار، تاشقُرغان ، و از جهتی میدان نقش جهان اصفهان که با بازار اصلی وحدت و پیوستگی تمام عیاری دارد. اگر سفرنامه های قدیم را مبنای داوری قرار دهیم باید بپذیریم که در ایران وجود فضایی به نام میدان در کنار بازار مرسوم بوده است (شهری باف ، ج 1، ص 344ـ346). نمونه های بسیار زیبای این گونه میدانها را می توان در میدان امام خمینی اصفهان (نقش جهان ) (شکل 43، 44)، میدان گنجعلیخان کرمان (شکل 42)، و میدان خان یزد که خوشبختانه هنوز برجا هستند، دید (پیرنیا، 1348 ش ، ص 58). امّا بیشتر این میدانها در برابر نیاز فزایندة بازار به زمین ، در مراکز شهرهایی مانند تبریز، قزوین ، همدان ، و شیراز جای خود را به تأسیسات بازار داده اند (ویرت ، 1974، ص 231)، یا مانند سبزه میدان تهران و میدان بزرگ کاشان از بین رفته اند (پیرنیا، همانجا) و یا مانند سمنان مسقّف شده اند (ویرت ، 1974، ص 231). بازارهای کرمان ، کرج ، زرند، نیشابور، بخارا، و سمرقند نیز در مجاورت میدانهای وسیعی قرار داشته اند ( ایرانیکا، ذیل «بازار»، ج 4، ص 26). میدانهای داخل یا در کنار بازار گهگاه کاربرد مذهبی ، سیاسی ، و نمایشی نیز داشته اند (ویرت ، همانجا)؛ از لحاظ اقتصادی ، این میدانها محل مناسبی برای دستفروشی به حساب می آمدند. در میدانهایِ بازار مراکش ، محصولات صنایع دستی توسط دلاّ لان و از طریق مزایده به فروش می رسید (لوتورنو، به نقل ویرت ، 1974،ص 231). ه ) دالان ، یا بند در ایران به راستة فرعی بازار که به وسیلة دو در از دیگر راسته ها جدا می شود و بیشتر در مدخل سراها یا کاروانسراها قرار دارد گفته می شود. حجره های درون دالان معمولاً سکودار و از دید تجار نسبت به راستة اصلی ، جایگاهی دست دوم است . از دید معماران ، فضای بند یا دالان ، مانند راسته های بازار است با این تفاوت که دالان ، خلوت تر است و هیاهوی راستة اصلی را ندارد. این ویژگی ، دالان را محل مناسبی برای فعّالیّت صنعتگران و پیشه وران ساخته است (ادیب صابری ، ص 19). دالانهای معروف بازار تهران عبارتند از دالان توتون فروشها، دالان امین الملک ، دالان گبرها (شمال تیمچة حاجب الدوله )، و دالان قزوینیها. درهای این دالانها نزدیک غروب بسته می شد (شهری باف ، ج 1، ص 341). و) چهارسو ، یا چهارسوق یا چارسو؛ محل برخورد دو راستة اصلی ، مرکز تجاری ممتازی بخصوص در بازارهای ایران و افغانستان پدید می آورد که معمولاً چهار بازار از آن منشعب می شود و معماری آن از سایر قسمتهای راسته متمایز و دارای ظرافت و تزیینات داخلی بیشتری است . در بعضی شهرها چهارسو به صورت هستة مرکزی اقتصاد شهر در می آید (برای هرات رجوع کنید به انگلیش ؛ برای لار رجوع کنید به ویرت ، 1974، ص 255؛ برای اردبیل رجوع کنید به لسترنج ، ص 168). از کاربرد مکرر واژة چهارسو در نام اکثر مکانها در ایران برمی آید که تعداد این قبیل بازارها زیاد بوده است . تنها در اصفهان چندین نمونه از آن را می شناسیم (ارباب ، ص 52 ـ53؛ هنرفر، ص 998؛ گوبه و ویرت ، ص 295). چهارسوها معمولاً هشت گوش هستند و کار کنج سازی در آنها با ظرافت و دقّت خاص صورت گرفته و در هر کنج یک تا سه حجره و یک راه پله بنا شده است ؛ سقف همة آنها گنبدی شکل است ؛ ارتفاع بعضی از آنها به پنجاه متر می رسیده است (مظاهری ، ص 296)؛ کاربندی زیر این گنبدهای بلند و تزیینات گچبری در قوسهای آن جلوة چشمگیری به چهارسوها می بخشید. در گذشته چهارسوها محل استقرار داروغه و محتسب بوده است که به امور انتظامی بازار و نظارت بر اوزان و مقادیر و قیمتها می پرداخته اند. در هنگام برپایی جشنهای ملی و مذهبی بازاریان نیز در آراستن چهارسوها هنرنمایی می کرده اند (ادیب صابری ، ص 20). به گفتة سفرنامه نویسان ، برخی از شاهان ایران بویژه شاه عباس صفوی از میهمانان خارجی در داخل بازار و در محل چهارسو پذیرایی می کردند. از میان معروفترین چهارسوها می توان از چهارسوی (تیم ) بازار بُخارا (شکل 45)، چهارسوی بزرگ بازار تهران ، چهارسوی بازار وکیل شیراز، و بخصوص از چهارسوی معروف بازار شاهی اصفهان یاد کرد که از جنبه معماری و نوع تزیینات و نقوش نه تنها در اصفهان بلکه در ایران بی نظیر است (رجوع کنید به شکل 46). پیوستگی میان اجزای مختلف بازار با قدمتهای متفاوت . در شهرهای اسلامی بیشتر بازارهای بزرگ که به صورت مجموعه های به هم پیوسته با معماری و مصالح کم و بیش یکسان دیده می شوند از گسترش یک هستة اصلی در محله های مجاور پدید آمده اند. در این روند، راسته ها و مجموعه های بستة جدیدتر با معماری یکدست و مصالح مشابه به مجموعة پیشین افزوده شده اند. تعداد بازارهایی نظیر بازار وکیل شیراز که اجزای اصلی آن (راسته ها و سراها) همزمان ساخته شده باشند بسیار کم است . بدین ترتیب یک بازار بزرگ ، یک مجموعة ساختمانی متراکم و همگن است که اجزای آن قدمتهای متفاوت دارند. این یکدستی ساختمانی از وجوهی است که بازار شرقی اسلامی را از کویهای تجاری اروپا و هند که در آنها ساختمانها، طرح معماری و مصالح یکسان ندارند، متمایز می کند. گفته شده که آثار این شیوة معماری ، یعنی ترکیب وتراکم تدریجی ساختمانها را می توان در معماری آسیای باختری ، از سه هزار سال پیش از میلاد، یافت (هاینریش ، به نقل ویرت ، 1974، ص 234). درست است که در اروپا و هند، کویهای تجاری سنتی و کهن از دو سوی دارای مغازه های بظاهر همگن و به هم پیوسته هستند، اما در بیشتر موارد هر ساختمان ، جداگانه ، برای خود شکل معماری خاص دارد، چنانکه خانه ها و ساختمانهای دو طرف کوی نیز از هم متمایزند. هر خانه سازنده ای جداگانه دارد که در قدیم معمولاً مالک دکان یا کارگاه نیز بوده است . در عوض ، راستة بازار شرقی ساختاری طرحدار، یکدست و طویل را نشان می دهد که ساختمانها در هر دو طرف آن یکسان است ؛ علت این یکدستی پوشش مشترک سقف ساختمانهاست . حتی در مورد بازارهای بی سقف نیز این یکدستی به گونه ای دیگر دیده می شود. مجموعه های یک شکل و دارای وحدت معماری بازار نتیجة فعالیتهای عمرانی حکومتهای بزرگ ، امرای علاقه مند به آبادانی ، بازرگانان ثروتمند، یا بنیادهای خیریه بوده است که غالباً خود ادارة امور آن را در دست داشتند. این امر تقریباً همیشه سبب یکدست شدن معماری بازار بوده است (ویرت ، 1974، ص 236). چنانکه گفته اند سلطان محمود غزنوی بازار بزرگ و پردرآمدی به نام «بازار عاشقان » در بلخ ساخت (بیهقی ، ص 551؛ بازورث ، ج 1، ص 140) یا عضدالدوله ، در کازرون برای تجّار، سرایی بزرگ ساخته بود که سالی ده هزار درهم درآمد داشت (لسترنج ، ص 288؛ مقدسی ، ج 2، ص 646). گاه نیز اتفاق افتاده که ساختمان مسجد یا مدرسه یا خان در بازار، با نوسازی کویهای مجاور همراه شده و در نتیجه دامنة بازار وسعت پیداکرده است . در بسیاری از بازارها، مانند بازارهای حلب ، استانبول ، تهران ، رشت ، بورسه ، کابل ، فاس ، ومِکناس گذرهای نو (پاساژ)، حیاطهای داخلی ، یا مجموعه های سرپوشیده ای دیده می شود که کاملاً به یکدیگر چسبیده اند. ژان سواژه به طورنمونه در مورد شهر حلب به شیوة متعارف و سنتی نشان داده است که چگونه یک بازار از طریق افزایش ساختمانهای جدید در طی قرون رشد می کند، تغییر شکل می دهد وکارکردهای نوین پیدا می کند (سواژه ، به نقل ویرت ، 1974، ص 236). نظیر همین تحقیق در مورد بازار تهران و اصفهان نیز انجام شده است (ویرت ، همانجا). گرچه تاریخ تأسیس بنای اولیة بازارهای بزرگ مشرق زمین و تاریخ تحولات و تغییرات بعدی در آنها تقریباً ناشناخته است و نمی توان بسهولت پی به اختلاف بنای آنها برد، ولی ساختار کویهای تجاری غربی و هندی از یک سو (که در آن هر ساختمان مستقل ومجزا از سایر ساختمانهاست ) و بازارهای شرقی از سوی دیگر (که مجموعه هایی یک شکل اند)، که بازتابی از اختلاف مالکیت است ، کاملاً به چشم می آید. تنها در گذرهای نوین ومراکز خرید جدید است که شباهتهایی با بازار سنتی شرقی از لحاظ ساختمانی و نوع مالکیت دیده می شود. مسائل شهرسازی از این پس احتمالاً توسعة بازارها را با مشکلاتی روبرو خواهد کرد. احتمال انتقال یا جابه جایی بازارهای چندین شهر بزرگ نیز، به سبب انباشتگی و تراکم این مجموعه ها، وجود دارد. چنانکه بخشهایی از بازار تهران که در قرن سیزدهم مرکزیت داشت اینک در پیرامون قرار گرفته و در حال ویرانی و فروپاشی است . روندهای مشابهی نیز در بازارهای دمشق ، اصفهان ، کرمان ، و شیراز دیده می شود (ویرت ، 1974، ص 236). جدابودن محل کار (بازار) از محل سکونت . در بازار شرقی که در درجة اول یک مرکز اقتصادی است ، اصولاً مسکن و منزلی وجود ندارد، از این رو روزهای جمعه و تعطیلات و شبها خالی از مردم است . نبود مسکن در بازار از جمله ویژگیهایی است که این نهاد شرقی و اسلامی را در خاورمیانه از مراکز سنتی دادوستد شهرهای کهن غربی و هندی متمایز می کند. همین امر یکی از موجبات پیدایش ساختمانهای یک طبقه در بازار بوده است که غالب جهانگردان متذکر آن شده اند (شاردن ، ج 7، ص 65). هر چند که برای نبودن مسکن در بازار دلیل قاطعی نمی توان آورد ولی امنیتی را، که خودبخود با نبودن مسکن در بازار ایجاد می شود، نباید از نظر دور داشت (بوتو، ص 256-269). به هر حال نبودن مسکن در بازار جزئی از الگوی رسمی آن شده است (ویرت ، 1974، ص 237). تعبیر دیگری که برای جدابودن محل سکونت از محل کار ذکر کرده اند این است که تمایز میان محله های مسکونی و کار و کسب در سرزمینهای اسلامی کاملاً مشهود و جزئی از اندیشة اسلامی مسلمانان است ؛ پوشیدگی و محرمیّتی که یک فرد مسلمان برای زندگی خصوصی و خانوادگی خود لازم دارد او را وامی دارد که خانه اش را به دلخواه خود در محله ای که در آن این محرمیّت به طور کامل مراعات می شود، بنا کند تا ضمن آن خانواده از هیاهوی بازار و ناآرامیهای جهان خارج آسوده باشد (مارسه ، 1954، ص 254). تجمع پیشه وران مختلف در بازار. بخشبندی ساحَتِ بازارهای شرقی میان گروههای مختلف تجاری و پیشه وری دقیق و مشخص است . این بخشبندی گاه مجموعه ای دقیق و تفصیلی را از شاخه های اصلی و فرعی و جانبی یک تجارت یا پیشه دربر می گیرد. برای نمونه دکانهای فروش کفش ، کارگاه تولید، قالبسازی ، فروش چرم ، نخ ، میخ ، چسب و سایر لوازم دوخت و تعمیر کفش ، یا تجارت عمدة قالی ، خرده فروشی ، پشم فروشی ، رنگ فروشی ، نقشه و طرح قالی ، و رفوگری با همة افراد مورد نیاز هر حرفه ، درکنار هم جمع می شدند. برخی از محققان ندانسته پدیدة جدایی میان رشته های مختلف کسب و پیشه وری را از ویژگیهای شهر شرقی تلقی کرده اند، اما خطای این نظریه را می توان در بررسی شهرهای اروپایی قرون وسطا نشان داد. در شهرهای رومی ، هندی و گاه شهرهای نوین غربی مانند نیویورک ، رشته های مشابه و وابسته گهگاه در کنار هم دیده می شوند. ولی این را نباید نادیده انگاشت که قطعیت این نظام بیش از هر جای دیگر در شهر و بازار خاورمیانه مشهود است . دسته ای دیگر از اروپاییان برای توجیه این به هم پیوستگی دلایل گوناگونی آورده اند. بعضی آن را نتیجة ساختار صنفی بازار دانسته اند (ماسینیون ، تمام مقاله ؛ الیسیف ، ص 61-79)، و بعضی دیگر تصوّر کرده اند که دلیل مضاعف برای گردآمدن گروههای یک رشته در فضای معین و محدود، یعنی تجمع همپیشگان ، برای آسانترکردن کار برداشت مالیات و نظارت حکومتی بوده است (لاپیدوس ، 1967، ص 100؛ ویرت ، 1974، ص 239). در خصوص تأثیر سازمان صنفی در شکل گیری تجمعات بازار، بعضی از کارشناسان معتقدند که در جهان اسلام قبل از عصر عثمانی سازمان صنفی به معنی واقعی کلمه وجود نداشته است (بیر، ص 11-30؛ کاهن ، ص 51-63؛ پلانول ، ص 236-237). در شهرهای اروپایی نیز که اصناف در آنها زودتر پیدا شده بودند تفکیک محل مشاغل از هم احتمالاً شدت کمتری داشته است ، زیرا اداره و سازماندهی و نظارت بر کارها به عهدة خود کسبه بوده است و در نظر آنها این تفکیک عملی ضروری به نظر نمی آمد. این مطلب از این جهت قابل قبول به نظر نمی رسد که مسئلة تفکیک در شهرهای شرقی ، تلویحاً تحمیلی تلقی شده است . پژوهشهای انجام شده روشن کرده است که تفکیک حرفه ای و تجمع همپیشگان که از نو رواج یافته است ، انعکاس خواست آگاهانة بازرگانان بوده که آن را از لحاظ اقتصادی به سود و مصلحت همه می دانستند، زیرا فضای کوچک دکانها، اجازة تجمع فراوان به مشتریان نمی داد. بنابراین مصلحت در این بود که در همسایگی بلافصل ، دکانهای خالی پذیرای سایر مشتریان باشند. محققان به این نتیجه رسیده اند که پدیده هایی نظیر گروهبندی صنفی و بخشبندی فضای بازار تنها زمانی در سازمان بازار به شکل منطقی و عملی پدیدار می شود که کمیّت اقتصادی ـ اجتماعی شهر و بازار و بخصوص جمعیت شهر به میزان لازم رسیده باشد. البته بخشبندی فضایی ، که بر حسب حجم کالا و نیاز گروه مشتریان صورت می گیرد، بر گروهبندی صنفی ، که نیازمند ارقام جمعیتی بزرگتری است ، مقدم است (پلانول ، ص 236ـ237). بخشبندی بازار و اصول اساسی آن . ارزش هر محلی در بازار تابع موضع آن است . از قرن چهاردهم ، این ارزش تا حدودی در مبلغ اجاره بهای دکانها و سرقفلی آنها منعکس است (ایرانیکا، ج 4، ص 27). آیا بیشترین ارزش موضعی بازار در مرکز بازار و کمترین آن در پیرامون آن است ؟ آیا ارزش بیشتر در نزدیکی به مسجد جامع است ؟ آیا جهت رفت و آمد اکثریت مردم ، شاخص و تعیین کننده است یا نتیجة برآیند نیروهای اقتصادی ـ اجتماعی ؟ در هر حال ترتیب قرار گرفتن مشاغل کنار هم در بسیاری موارد تابع عواملی برخاسته از جبر طبیعی ، اجتماعی ، و یا اقتصادی است . برای نمونه ، پیشه هایی که با سر و صدای بسیار ناراحت کننده یا بوی ناخوشایند یا خطر آتش سوزی ، یا ضرورت وجود آبِ روان همراه است ، عامل تعیین کننده ای برای قرار گرفتن آنها در حاشیة بازار معیّن خواهد بود. اصنافی هم که به فضای بیشتر نیاز دارند مانند کوزه گران و رنگرزان و دبّاغان و سفالگران و طناب بافان ، یا کسانی که تهیه کننده و یا عرضه کنندة کالاهای موردنیاز روستا هستند مانند علوفه فروشان و پالان دوزها باید در نزدیکی دروازة شهر یا بیرون از آن باشند. همچنین مشاغل کم اهمیت تر و پست تر، نه به دلیل دور بودن از مسجد، که به دلایل عملی باید دور از مرکز قرار گیرند. بنابراین ، نظریة متداولِ آن دسته از محققانی که برای جایگاههای نزدیک به مسجدجامع ارزش خاصی قائل هستند (گرونه باؤم ، ص 138ـ 153؛ مارسه ، 1939، ص 13-34؛ 1954، ص 249-262) به تجربه و استقصا درست نمی آید، زیرا به همان اندازه که شواهدی در اثبات آن می توان آورد، مواردی هم در نفی آن می توان جستجو کرد. همین طور برخی از پژوهشگران (ویرت ، 1974، ص 242-243) گمان برده اند که این نظریه (ارزش دادن به جایگاههای نزدیک مسجد جامع ) بازتاب اندیشة مقدسی است که از متون مذهبی سرچشمه گرفته است ، که البته با واقعیت تطبیق نمی کند و یک قاعدة متّبع نیست . به احتمال زیاد دادوستد بسیاری از کالاها به نوعی وابسته به مسجد جامع یا زیارتگاههای اسلامی بوده است . برای مثال عرضة کتب دینی ، شمع ، مهر و تسبیح ، عطریات ، و بخور در نزدیکی مساجد دلیلی روشن دارد ـ شاید به ممتاز بودن محل بستگی نداشته باشد ـ چنانکه امروزه در دمشق ، تونس ، و فاس هنوز هم این کالاها در نزدیکی مساجد بزرگ و اصلی عرضه می شود (ویرت ، همانجا). ولی در قم دکانهای سوهان پزی ، ظروف سفالی و لعابی ، مهر و تسبیح فروشی ، مهمانخانه های ارزان قیمت ، اقامتگاههای شبانه ، و ضروریات و خدمات زیارتی ـ مسافرتی در نزدیکی مکانهای مقدس این شهر واقع اند. به طور کلی خرده فروشیها در راسته ها و کوچه های پر رفت وآمد؛ کارگاهها در راسته ها و کوچه های فرعیتر؛ و عمده فروشیها در خانهای دور از رفت و آمد و ازدحام جای دارند. ضمناً بیشتر بازارها دارای یک دهانه یا ورودی اصلی ، و بعضی دارای یک شبکة ورودی هستند که به سبب تراکم بیشتر رفت وآمد در آنها اهمیّت یافته اند. این درها در گذشته به نقاط مهم شهر مانند قلعه گشوده می شدند و امروز رو به سوی خیابانهای جدید پرمغازة شهر (مانند تهران ، کرمان ، کابل ، و تونس ) یا در کنار میدان شهر (مانند دمشق و اصفهان ) قرار دارند. اصولاً پیش از پدید آمدن مراکز خرید به سبک غربی در بازارهای شهرهایی مانند فاس ، تونس ، حلب ، سفاقس ، و یزد، که تراکم رفت وآمد نبود، مدخل بزرگ و اصلی هم وجود نداشت . در بازار این شهرها بیشترین تراکم جمعیت در مرکز و گرداگرد مسجد جامع بود. در بعضی از شهرها مانند تونس ، بخش معتبرتر بازار در جوار بلافصل مسجد جامع یا در کوچه های متصل به آن است ؛ فراوانی جهانگردان و زایران هنوز هم به سود این بخش است . تغییر محل تجارت عمده از نقاط مرکزی و پرازدحام بازار به نقاط خلوت با حمل ونقل آسان ، نتیجة چاره جویی صحیح اقتصادی است . ولی در عوض می بینیم که خانهای مرکزی بازارها را صنایع دستی سطح پایین و نازل اشغال کرده اند. در این مورد، استثنایی هم وجود دارد و آن افغانستان است که در آنجا خانهای مرکزی بازار که «سرای » خوانده می شوند نوسازی شده و دوباره اعتبار و اهمیت یافته اند. پس از این نوسازی تعداد حجره های سرا چند برابر شد، حیاط آن که نزدیک به مدخل سرای جای داشت ، توسعه یافت و بر تعداد حجره های طبقة فوقانی سرای هم اضافه شد. دلیل این روند بی قاعده ، تجارت پیشگی سنتی مردم افغانستان است . در صورتی که این کشور می توانست از همان سراهای قدیمی به نفع صنایع دستی خویش استفاده کند (پلانول ، ص 232). خلاصه باید گفت که پدیدة بخشبندی فضای بازار گاه ممکن است به یک معنا، نتیجه ای صرفاً اقتصادی داشته باشد، زیرا بخشهای جدید پیشه وری و معاملاتی که پهلو به پهلوی بازارِ سنتی به جانب محله های نوساز و مرفه نشین رو می آورند، نمایش بسیار روشنی از عامل جبری قدرت خرید طبقات بالای اجتماع است . اما اینکه کدامیک از رشته های کسب در بازارِ سنتی دارای اهمیت بیشتر بوده که منجر به اشغال بهترین محل در بازار شده ، به شهادت سوابق تاریخی باید گفت همان طور که صنعت استخراج و استعمال فلزات در اقتصاد عصر جدید مقام اول را داشت ، در گذشته این مزیت خاصِ منسوجات گرانبها و بعضاً فرشهای قیمتی بوده است (ویرت ، 1974، ص 250؛ مظاهری ، ص 286؛ مارسه ، 1954، ص 256). در کنار منسوجات گرانبها، به بازرگانی ادویه (دارو، دیگ افزار، عطر، و بخور) و سپس صرّافی توجه بیشتر بوده است (ویرت ، 1974، ص 250). مهمترین گونه های بازار از لحاظ شکل و کارکرد. با بررسی و مقایسة بازارهای کشورهای اسلامی می توان طرحی از گونه های مختلف بازار را از لحاظ شکل ساختمانی و کارکرد رسم کرد که صرف نظر از بعضی استثناهای منطقه ای همة انواع مهم را دربرگیرد. در این گونه شناسی برحسب ترتیب قرار گرفتن راسته ها و خانها نسبت به هم ، چهار نوع اصلی و از لحاظ عمل و وظیفه دو نوع اصلی و بعضی انواع فرعی را می توان بازشناسی کرد. 1. بازارخطی (طولی )، راسته ای است که در جهت طولی رشد کرده است و خانها در دو سوی آن جای دارند؛ مانند بازار تهران در سال 1267 (شکل 47)؛ سوق بنقوسا در شمال شرقی دروازة شهر حلب ؛ بازار «میدان » در جنوب دمشق ؛ بازار بابل و بخش بزرگی از بازار قم ، شیراز، کاشان ، کرمانشاه ، و بخش شمالی بازار اصفهان . بازار خطی در بیشتر موارد بدون طرح و نقشة قبلی و از برآیند نیروهای اقتصادی در مدتی طولانی پدید آمده است . 2. بازار چند محوری ، شبکه ای است گسترده از راسته های متوازی یا متقاطع که مجموعه های خانها و سراها را در میان می گیرد؛ مانند بازار تبریز، بخشهای جدیدتر شمال بازار تهران (شکل 48)، بازار صنعا، و بخشهای مرکزی بازارهای حلب و اصفهان . این گونه بازارها که هم در جهت طولی و هم در جهت عرضی توسعه یافته اند معمولاً با برنامه ریزی و طرح قبلی و توسط کارفرمایان سرمایه دار در مجموعة زمینهای شخصی یا دولتی احداث شده اند؛ و گاه بدون برنامة قبلی و تحت ثأثیر شرایط اقتصادی پدید آمده اند. مقایسه نشان می دهد که تحرک و جاذبة این بازارها از سایر انواع بازار بیشتر است . در حلب ، دمشق ، تهران ، اصفهان ، شیراز، بصره ، کرمان ، و کابل بخش مرکزی بازارها بیشتر به صورت چند محوری توسعه پیدا کرده اند. چنین گرایشی در مراکز خرید نوین شهرهای غربی نیز مشهود است . خیابانهای طویل پرمغازه در برابر مجموعه های چند محوری جذابیت خود را روزبروز بیشتر از دست می دهند. 3. بازار مرکزی خرده فروشی با خانهای پیرامونی (منظومه ای )، مجموعة بزرگی از راسته ها و دالانهای سرپوشیده است که بی فاصله در مجاورت یکدیگر قرار گرفته اند و خانها به شکل کمربندی آنها را احاطه کرده اند. نمونة عالی و طراز اول این نوع ، بازار قدیم استانبول است (شکل 49) که در آن خانهای کم اهمیتی به دور بازار خرده فروشیِ مرکزی جمع شده اند؛ بزرگترین و شاید قدیمترین آن در محوطه ای میان بازار مرکزی و شاخ زرین واقع شده است . نمونه های دیگر آن ، مجموعة نوین بازار خرده فروشی در محوطة ورودی اصلی بازار تهران است که از چند طرف با خان احاطه شده است ، و نیز بازار رشت و قزوین و تاشقرغان و سلا و فاس و مراکش . ترتیب تشکیل این بازارها امروز به طور دقیق معلوم نیست و بسادگی نمی توان نشان داد که ابتدا راستة خرده فروشی وجود داشته است و در محیط آن خانها پدید آمده اند یا بالعکس ؛ در نتیجه یک مجموعة سه بخشی پدید آمده است : الف . دالانهای مرکزی ؛ ب . راسته های خرده فروشی و صنایع دستی ؛ ج . خانها. در بخش پیرامونی ، در استانبول ، قسمت مرکزی از دو بدستان ، در فاس از قیصریه ها و در تاشقرغان از تیمچه ها تشکیل شده است . هر یک از مجموعه های بزرگ و بلند بازارِ شهرهای مهم تجارتی ممکن است ترکیبی از سه گونة یاد شده باشد. البته قسمت مرکزی بازارها را باید از نوع «بازار چندمحوری » و «بازار مرکزی » و کوچه های اتصال به محوطة مرکزی را از نوع «بازار خطی » محسوب کرد. این ترتیب مثلاً، برای بازارهای تبریز، حلب ، اصفهان ، تهران ، تونس ، استانبول ، فاس ، مراکش ، تا حدودی صَنعا، اورمیه ، همدان ، قیروان ، و سلا صدق می کند. 4. بازار صلیبی (با دو محور اصلی متقاطع )، مرکّب از دو بازار خطی متقاطع عمود برهم است که در محل تقاطع به صورت چند محوری تراکم یافته است . برجسته ترین نمونة این نوع ، بازار وکیل شیراز است که همزمان با پنج خان ساخته شده اسـت (شکل 50). بازار وکیل کرمان نیز که مجموعه ای از وحدت معماری و زیبایی است به همین نسبت نمونة جالبی است . نمونه های دیگری در هرات و قندهار، اراک و محلة مرکزی بازار کرمان ، بازار سفاقُس و حومة السوق دیده می شود. شاردن (1811، ج 8، ص 481) وصفی روشن از یک بازار متقاطع و صلیبی شکل به نام بازار شاه عباس کبیر در لار به دست می دهد که باید همان بازار قیصریة کنونی باشد (شکل 51). این گونه بازارها معمولاً با طرح و برنامه قبلی ساخته شده اند. درخصوص کارکرد بازار،گونه های زیر رامی توان تشخیص داد: 5. بازار محله (بازارچه ) که نیازهای ساده و روزانة ساکنان محل را اعم از خوراک و پوشاک و دیگر کالاها فراهم می آورد و معمولاً از یک بازار مرکزی تغذیه می شود. این بازارها از جهاتی مانندمسقف نبودن ، داشتن ترکیب مسکونی ـ تجاری ،نداشتن خان و تجمع صنفی با بازار بزرگ فرق دارند (ویرت ، 1974، ص 258). بعضی از این بازارچه ها به مرور رشد یافته و به ابعاد بازارهای بزرگ نزدیک شده اند؛ مانند بازارچة چارسوی شیرازیها، و بازارچة بیدآباد در اصفهان (ارباب ، ص 49). هر یک از محله های بغداد در اواسط قرن دوم دارای بازارچه ای مخصوص به خود بوده است (یعقوبی ، ص 13ـ14). مقریزی در خطط (ج 2، ص 94-97) بازارچه های قاهره را بتفصیل تشریح کرده و تاریخچة هر یک را نیز آورده است . بعضی محله های بزرگ شهرهای مهم ، مانند بسیاری از محله های اصفهانِ دورة صفوی ، دارای چندین بازارچه بوده اند؛ در قرن سیزدهم تهران دارای 38 بازارچه بود که غالباً به وسیلة ثروتمندان شهر ساخته شده بود (شهری باف ، ج 1، ص 323). بازارچه های کهنسال معمولاً طاقهای بلند گنبدی شکل داشته اند. در بعضی بازارهای بزرگ نیز که بتدریج به درون محله های اطراف خود نفوذ کرده و امتداد یافته اند بازارچه هایی دیده می شود، چنانکه در بازار تهران بازارچه های متعددی وجود دارد که از دوره های قدیمتر برجای مانده اند؛ مانند بازارچة بین الحرمین ، بین مسجد امام و مسجدجمعه . در بعضی از کاروانسراهای بزرگ و قلاع بین راهها نیز برای رفع نیازمندیهای کاروانیان بازارچه هایی پدید می آمده است . کاروانسرای زعفرانیه در نزدیکی سبزوار متعلق به زمان سلجوقیان و بازارچة کاروانسرای مهیار در چهل کیلومتری اصفهان و متعلق به زمان شاه اسماعیل اول است (سیرو، ذیل نامهای مذکور). 6. بازار بیرون شهری (حومه ). این بازارها در حاشیة شهر و اغلب به صورت بازار خطی در طول راههای منشعب از دروازة شهر واقع است و محل اتصال شهر به روستاست . نمونه های خوب برای این گونه بازارها: «میدان » در دمشق ؛ سوق خرق در بغداد؛ سوق بنقوسا در حلب ؛ دروازة تونس در قیروان ؛ دروازة شرقی در قندهار؛ و بازار دروازة جنوب غربی در شیراز است . این بازارها دارای خانهای ساده ای هستند که از آنها برای نگهداری محصولات کشاورزی ، حیوانات بارکش ، وسایل حمل و نقل و پرورش دامها به طور موقت استفاده می شود. کشاورزان و روستاییان اغلب برای تهیة نیازمندیهای خود به این بازارها ـ که هنوز هم معامله در آنها ساده تر است ـ یا سایر بازارهای حاشیه ای که برای تأمین نیازهای ضروری روستاییان مجهز شده اند، مراجعه می کنند. نمونه های خوب این بازارها در تبریز، در حِمص (سوریه )، تِطوان (مراکش )، هرات ، کاظمین ، سَفاقُس ، صنعا، و تَعِز (یمن ) دیده می شود. مهمترین رشته های کسب در این بازارها: فرآورده های کشاورزی و دامی (غلات ، میوه و تره بار، دام و طیور، لبنیات ، تخم مرغ ، پشم ، زغال چوب و هیزم ) ابزار کشاورزی ، کالاهای نجاری ، آهنگری ، طناب بافی ، سراجی ، سفال سازی ، سبدبافی ، کالاهای ارزان نساجی ، و پشم رنگ شده برای قالیبافی و گلیم بافی ، و... است . 7. بازار صحرایی . در برابر بازارهای بیرون شهری خاص روستاییان ، بازارهایی خاصّ کوچروان و چادرنشینان نیز تشکیل می شود که کالاهای آن با نیاز این گروه از مردم تطبیق می کند. مثال خوب این نوع ، بازار بیرون شهری دروازة جنوب شرقی حلب است . این بازار در طول جاده ای قرار دارد که از مرکز شهر به سوی مناطق چراگاهی شمال غربی صحرای سوریه کشیده شده است (برای وصف جالبی از این بازار رجوع کنید به بوشمان ). 8. بازار زیارتی . در این بازارها که معمولاً در همسایگی مکانهای مقدس و زیارتگاههای اسلامی جای دارند بیشتر کالاهای اماکن زیارتی در معرض فروش قرار می گیرند؛ کالاهایی مانند شمع ، مواد نذری ، زیورآلات طلا و نقره ، انواع منسوجات برای بانوان ، کالاهای سوغاتی ، اشیای کوچک بهادار، و خدماتی نظیر صرافی ، عکاسی ، مسافرخانه ، حمله داری ، غذاخوری ، مسافربری و حمل و نقل شهری عرضه می شود. نمونه های واقعی این بازارها در مشهد، قم ، سامره ، و کاظمین است . 9. بازار صنایع دستی . در مراکش و ترکیه به نوعی بازار یا بخشی از بازار برمی خوریم که در آنها رشته های گوناگون صنایعِ دستی و تعمیراتی یکجا جمع شده اند. کار این نوع پیشه وران محدود به ساخت و تولید است ، و برای عرضه و فروش محصولات خویش ترجیح می دهند از طریق واسطه و دلال عمل کنند. این گونه بازارها از قدیم در بازارهای مرکزی مراکش وجود داشته اند، اما در ترکیه با نام «صنایع چارشی سی » بتازگی تشکیل شده اند (اشتویک ، ص 161؛ ریتر، ص 93-101) و اغلب در کنار بازارهای قدیم یا خیابانهای اطراف شهر قرار دارند. محله های صنایع دستی نوین با طرح شطرنجی و از حجره های بتونی یک طبقه تشکیل شده اند ـ در آنها محل سکونتی وجود ندارد. مجموعه ای شبیه به این گونه بازارها چند سال پیش در کنار شهر حِمص سوریه ایجاد شد. منابع : (38) ابن بطوطه ، رحلة ابن بطوطة ، بیروت 1407/1987؛ (39) ابن حوقل ، سفرنامة ابن حوقل ، ترجمه و توضیح جعفر شعار، تهران 1366 ش ؛ (40) ابن صصری ، کتاب الدّرة المضیئة فی الدولة الظاهریة ؛ (41) فروغ ادیب صابری ، تاریخچه بازار تهران ، تهران 1364 ش ؛ (42) محمدمهدی بن محمدرضا ارباب ، نصف جهان فی تعریف الاصفهان ، چاپ منوچهر ستوده ، تهران 1368 ش ؛ (43) اولیا چلبی ، اولیا چلبی سیاحتنامه سی ، چاپ احمد جودت ، استانبول 1314؛ (44) کلیفورد ادموند بازورث ، تاریخ غزنویان ، ترجمة حسن انوشه ، تهران 1362 ش ؛ (45) ثریا بیرشک ، «شناخت و بررسی بازارهای سنتی ایران »، پایان نامه فوق لیسانس معماری ، دانشکده هنرهای زیبا، دانشگاه تهران ، 1357 ش ؛ (46) محمدبن حسین بیهقی ، تاریخ بیهقی ، چاپ علی اکبر فیاض ، مشهد 1356 ش ؛ (47) محمدکریم پیرنیا، آشنایی با معماری اسلامی ایران ، چاپ غلامحسین معماریان ، تهران 1371 ش ؛ (48) همو، «بازار ایران »، باستانشناسی و هنر ایران ، ش 3 (1348 ش )؛ (49) دایرة المعارف فارسی ، به سرپرستی غلامحسین مصاحب ، تهران 1345 ش ؛ (50) ژان دیولافوآ، ایران ، کلده و شوش ، ترجمة علی محمد فره وشی ، تهران 1364 ش ؛ (51) حسین سلطانزاده ، «بازارها در شهرهای ایران »، در شهرهای ایران ، چاپ محمدیوسف کیانی ، تهران 1366 ش ؛ (52) ماکسیم سیرو، کاروانسراهای ایران ، ترجمة عیسی بهنام ، تهران ( بی تا. ) ؛ (53) جان شاردن ، سیاحتنامه شاردن ، ترجمة محمد عباسی ، تهران 1336 ش ؛ (54) جعفر شهری باف ، تاریخ اجتماعی تهران در قرن سیزدهم ، تهران 1367-1368 ش ؛ (55) عباس عزّاوی ، تاریخ العراق بین الاحتلالین ، بغداد 1353-1376/1935-1956؛ (56) گای لسترنج ، جغرافیای تاریخی سرزمینهای خلافت شرقی ، ترجمه محمود عرفان ، تهران 1364 ش ؛ (57) سیدمحمدتقی مصطفوی ، آثار تاریخی طهران ، ج 1، چاپ میرهاشم محدث ، تهران 1361 ش ؛ (58) علی اکبر مظاهری ، زندگی مسلمانان در قرون وسطا، ترجمة مرتضی راوندی ، تهران 1348 ش ؛ (59) محمدبن احمد مقدسی ، احسن التقاسیم فی معرفة الاقالیم ، ترجمه علینقی منزوی ، تهران 1361 ش ؛ (60) احمدبن علی مقریزی ، الخطط ، بولاق 1270/1853؛ (61) لطف الله هنرفر، گنجینة آثار تاریخی اصفهان ، تهران 1350ش ؛ (62) یاقوت حموی ، معجم البلدان ، بیروت 1955-1957؛ (63) احمدبن اسحاق یعقوبی ، البلدان ، ترجمه محمدابراهیم آیتی ، تهران 1356 ش ؛ (64) Gabriel Baer, "Guilds in Middle Eastern history", in M.A. Cook, ed., Studies in the economic history of the Middle East, London 1970; (65) C.H. Becker, "Grundlinien der Wirtschaftlichen Entwicklung طgyptens in den ersten Jahrhunderten des Islam", Klio, 9 (1909); idem, "Zur (66) Kulturgeschichte Nordsyriens im Zeitalter der Mamluken", Der Islam , 1 (1910); (67) H. Bobek, "Die Hauptstufen der Gesellschafts-und Wirtschaftsentfal-tung in geographischer Sicht.", Die Erde, 90 (1959); (68) A. de Boucheman, Une petite citإ caravaniةre: Suhnإ, Damaskus [1939]; (69) E. Buthaud, "Le gardiennage des souks de Tunis", IBLA, 5 (1942); (70) C.Cahen, "Ya-t-il eu des corporations professionnelles dans le monde musulman classique?", in A.H.Hourani and S.M.Stern, eds; (71) The Islamic city: A colloquium, Oxford 1970; (72) Jean Chardin, Voyages du Chevalier Chardin, en Perse et autres lieux de l'Orient, Paris 1811;73- R. Dozy, Supplإment aux dictionnaires Arabes, Beirut 1981; E. Ehlers, "City and hinterland in Iran: (74) the example of Tabas/Khorassan", Tijdschriftvoor Economische en Sociale Geographie, 68 (1977); (75) idem, "The city of the Islamic Middle East. A German geographer's perspective", in papers in honor of professor Ehsan Yarshater (= Acta Iranica, 30) Leiden 1990; (76) idem, "Rentenkapitalismus und Stadtentwicklung im islamischen Orient. "Beispiel: Iran", Erdkunde, 32 (1978); (77) idem, "Teppichmanufaktur und Teppichhandel in Arak/Farahan -Iran", Der Islam, 59, 1982; (78) E. Ehlers, M.Momeni, "Religiخse Stiftungen und Stadtentwicklung. Das Beispiel Taft/zentraliran", Erdkunde, 43 (1989); (79) E I, s.vv. "Funduh ¤ "(by R.Le Tourneau), "k ¤ aysa ¦ riyya" (by M. Streck), "Khan" (by N. Elissإeff);80- (N. Elissإeff, "Corporations de Damas sous Nur al-Din. Matإriaux pour une topographie إconomique de Damas au XII e siةcle", Arabica, 3 (1956); (81) Encyclopaedia Iranica, s.v. Ba ¦ za ¦ r (by W. Floor); (82) P. English, "The traditional city of Herat, Afghanistan", in L.C. Brown, ed., From Madina to Metropolis, Princeton 1973; (83) Semari Eyice, les "bedestens dans l'architecture Turque", in Atti del 2. Congresso Internazionale di Arte Turca (Venezia 1963) , Neapel 1965; (84) H. Gaube, E. Wirth, Der Bazar Von Isfahan, Wiesbaden 1978; (85) G.E.von Grunebaum,"Die Islamische Stadt", Saeculum, 6(1955); (86) Ira Marvin Lapidus, "Muslim cities and Islamic societies", in I. M. Lapidus ed., Middle Eastern cities: A Symposium on Ancient, Islamic, and Contemporary Middle Eastern Urbanism, Berkeley 1969; (87) idem, Muslim cities in the later Middle Ages , Cambridge/ Mass. 1967; (88) G. Marµais, "considإrations sur les villes musulmanes et notamment sur le rآle du Mohtasib", in La ville , Sociإtإ Jean Bodin pour l'histoire comparative des institutions, Brussels. Recueils de la Sociإtإ Jean Bondin,VI,Bruxelles 1954;89- idem,"L'urbanisme Musulman", Revue Africaine, (1939- 1940); (90) L.Massignon, "Enquةte sur les corporations d'artisans et de commer-µants au Maroc (1923-1924)", RMM , 58 (1924); (91) M. Momeni, Maloyer und sein Umland , Marburg 1976; (92) Xavier de Planhol, "Forces إconomiques et composantes culturelles dans les structures des villes islamiques", in La ville arabe dans l'Islam, Tunis 1982; (93) G. Ritter' "Moderne Entwicklungstendenzen tدrkischer Stجdte am Beispiel der Stadt Kayseri", Geographische Rundschau, 24 (1972); (94) M. Scharabi, Der Bazar , Tدbingen 1985; (95) G.Schweizer, "Tabriz (Nordwest-Iran) und der Tabrizer Bazar", Erdkunde , 26 (1972); (96) M. Siroux, Caravansإrails d'Iran et petites constructions routiةres , Kairo 1949; (97) R.Stewig, Bursa, Nordwestanatolien.Strukturwandel einer orientalischen Stadt unter dem Einflu Þ der Industrialisierung, Kiel 1970; (98) G.Stخber,"Habous Public in Chaouen.Zur wirtschaftlichen Bedeutung religiخser Stiftungen in Nordmarokko", Die Welt des Islam, 25 (1985); (99) idem, "Habous Public", in Marokko.Zur wirtschaftlichen Bedeutung religiخser Stiftungen im 20. Jahrhundert, Marburger Geographische Schriften , 104, Marburg 1986; (100) H.Thiersch, Pharos. Antike, Islam und Occident , Leipzig/Berlin 1909; (101) Jacques Weulersse, "Antioche: essai de gإographie urbaine", BEO , 4 (1934); (102) Eugen Wirth, "Die Beziehungen der orientalisch- islamischen Stadt zum umgobenden Lande. Ein Beitrag zur Theorie des Rentenkapitalismus", in E. Meynen, ed., Geographie heute . Einheit und Vielfalt. Ernst Plewe zu seinem, 65. Geburtstag. Wiesbaden 1973 a; (103) idem, "Einlei tung: Der Orient-Versuch einer Definition und Abgrenzung", in H. Mensching and E. Wirth, ed.: Nordafrika und Vorderasien , Frankfurt 1973 b; (104) idem,"Strukturwandlungen und Entwicklungstendenzen der orientalischen Stadt. Versuch eines غberblicks". Erdkunde , 22 (1968); (105) idem, "Zum problem des Bazars i í r a ´ , q ¦ u S ), in Der Islam, LI (1974); LII (1975). / ایرج پروشانی / ">
دانشنامه جهان اسلام
 
٠ ص
١ ص
٢ ص
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص
٢٠١ ص
٢٠٢ ص
٢٠٣ ص
٢٠٤ ص
٢٠٥ ص
٢٠٦ ص
٢٠٧ ص
٢٠٨ ص
٢٠٩ ص
٢١٠ ص
٢١١ ص
٢١٢ ص
٢١٣ ص
٢١٤ ص
٢١٥ ص
٢١٦ ص
٢١٧ ص
٢١٨ ص
٢١٩ ص
٢٢٠ ص
٢٢١ ص
٢٢٢ ص
٢٢٣ ص
٢٢٤ ص
٢٢٥ ص
٢٢٦ ص
٢٢٧ ص
٢٢٨ ص
٢٢٩ ص
٢٣٠ ص
٢٣١ ص
٢٣٢ ص
٢٣٣ ص
٢٣٤ ص
٢٣٥ ص
٢٣٦ ص
٢٣٧ ص
٢٣٨ ص
٢٣٩ ص
٢٤٠ ص
٢٤١ ص
٢٤٢ ص
٢٤٣ ص
٢٤٤ ص
٢٤٥ ص
٢٤٦ ص
٢٤٧ ص
٢٤٨ ص
٢٤٩ ص
٢٥٠ ص
٢٥١ ص
٢٥٢ ص
٢٥٣ ص
٢٥٤ ص
٢٥٥ ص
٢٥٦ ص
٢٥٧ ص
٢٥٨ ص
٢٥٩ ص
٢٦٠ ص
٢٦١ ص
٢٦٢ ص
٢٦٣ ص
٢٦٤ ص
٢٦٥ ص
٢٦٦ ص
٢٦٧ ص
٢٦٨ ص
٢٦٩ ص
٢٧٠ ص
٢٧١ ص
٢٧٢ ص
٢٧٣ ص
٢٧٤ ص
٢٧٥ ص
٢٧٦ ص
٢٧٧ ص
٢٧٨ ص
٢٧٩ ص
٢٨٠ ص
٢٨١ ص
٢٨٢ ص
٢٨٣ ص
٢٨٤ ص
٢٨٥ ص
٢٨٦ ص
٢٨٧ ص
٢٨٨ ص
٢٨٩ ص
٢٩٠ ص
٢٩١ ص
٢٩٢ ص
٢٩٣ ص
٢٩٤ ص
٢٩٥ ص
٢٩٦ ص
٢٩٧ ص
٢٩٨ ص
٢٩٩ ص
٣٠٠ ص
٣٠١ ص
٣٠٢ ص
٣٠٣ ص
٣٠٤ ص
٣٠٥ ص
٣٠٦ ص
٣٠٧ ص
٣٠٨ ص
٣٠٩ ص
٣١٠ ص
٣١١ ص
٣١٢ ص
٣١٣ ص
٣١٤ ص
٣١٥ ص
٣١٦ ص
٣١٧ ص
٣١٨ ص
٣١٩ ص
٣٢٠ ص
٣٢١ ص
٣٢٢ ص
٣٢٣ ص
٣٢٤ ص
٣٢٥ ص
٣٢٦ ص
٣٢٧ ص
٣٢٨ ص
٣٢٩ ص
٣٣٠ ص
٣٣١ ص
٣٣٢ ص
٣٣٣ ص
٣٣٤ ص
٣٣٥ ص
٣٣٦ ص
٣٣٧ ص
٣٣٨ ص
٣٣٩ ص
٣٤٠ ص
٣٤١ ص
٣٤٢ ص
٣٤٣ ص
٣٤٤ ص
٣٤٥ ص
٣٤٦ ص
٣٤٧ ص
٣٤٨ ص
٣٤٩ ص
٣٥٠ ص
٣٥١ ص
٣٥٢ ص
٣٥٣ ص
٣٥٤ ص
٣٥٥ ص
٣٥٦ ص
٣٥٧ ص
٣٥٨ ص
٣٥٩ ص
٣٦٠ ص
٣٦١ ص
٣٦٢ ص
٣٦٣ ص
٣٦٤ ص
٣٦٥ ص
٣٦٦ ص
٣٦٧ ص
٣٦٨ ص
٣٦٩ ص
٣٧٠ ص
٣٧١ ص
٣٧٢ ص
٣٧٣ ص
٣٧٤ ص
٣٧٥ ص
٣٧٦ ص
٣٧٧ ص
٣٧٨ ص
٣٧٩ ص
٣٨٠ ص
٣٨١ ص
٣٨٢ ص
٣٨٣ ص
٣٨٤ ص
٣٨٥ ص
٣٨٦ ص
٣٨٧ ص
٣٨٨ ص
٣٨٩ ص
٣٩٠ ص
٣٩١ ص
٣٩٢ ص
٣٩٣ ص
٣٩٤ ص
٣٩٥ ص
٣٩٦ ص
٣٩٧ ص
٣٩٨ ص
٣٩٩ ص
٤٠٠ ص
٤٠١ ص
٤٠٢ ص
٤٠٣ ص
٤٠٤ ص
٤٠٥ ص
٤٠٦ ص
٤٠٧ ص
٤٠٨ ص
٤٠٩ ص
٤١٠ ص
٤١١ ص
٤١٢ ص
٤١٣ ص
٤١٤ ص
٤١٥ ص
٤١٦ ص
٤١٧ ص
٤١٨ ص
٤١٩ ص
٤٢٠ ص
٤٢١ ص
٤٢٢ ص
٤٢٣ ص
٤٢٤ ص
٤٢٥ ص
٤٢٦ ص
٤٢٧ ص
٤٢٨ ص
٤٢٩ ص
٤٣٠ ص
٤٣١ ص
٤٣٢ ص
٤٣٣ ص
٤٣٤ ص
٤٣٥ ص
٤٣٦ ص
٤٣٧ ص
٤٣٨ ص
٤٣٩ ص
٤٤٠ ص
٤٤١ ص
٤٤٢ ص
٤٤٣ ص
٤٤٤ ص
٤٤٥ ص
٤٤٦ ص
٤٤٧ ص
٤٤٨ ص
٤٤٩ ص
٤٥٠ ص
٤٥١ ص
٤٥٢ ص
٤٥٣ ص
٤٥٤ ص
٤٥٥ ص
٤٥٦ ص
٤٥٧ ص
٤٥٨ ص
٤٥٩ ص
٤٦٠ ص
٤٦١ ص
٤٦٢ ص
٤٦٣ ص
٤٦٤ ص
٤٦٥ ص
٤٦٦ ص
٤٦٧ ص
٤٦٨ ص
٤٦٩ ص
٤٧٠ ص
٤٧١ ص
٤٧٢ ص
٤٧٣ ص
٤٧٤ ص
٤٧٥ ص
٤٧٦ ص
٤٧٧ ص
٤٧٨ ص
٤٧٩ ص
٤٨٠ ص
٤٨١ ص
٤٨٢ ص
٤٨٣ ص
٤٨٤ ص
٤٨٥ ص
٤٨٦ ص
٤٨٧ ص
٤٨٨ ص
٤٨٩ ص
٤٩٠ ص
٤٩١ ص
٤٩٢ ص
٤٩٣ ص
٤٩٤ ص
٤٩٥ ص
٤٩٦ ص
٤٩٧ ص
٤٩٨ ص
٤٩٩ ص
٥٠٠ ص
٥٠١ ص
٥٠٢ ص
٥٠٣ ص
٥٠٤ ص
٥٠٥ ص
٥٠٦ ص
٥٠٧ ص
٥٠٨ ص
٥٠٩ ص
٥١٠ ص
٥١١ ص
٥١٢ ص
٥١٣ ص
٥١٤ ص
٥١٥ ص
٥١٦ ص
٥١٧ ص
٥١٨ ص
٥١٩ ص
٥٢٠ ص
٥٢١ ص
٥٢٢ ص
٥٢٣ ص
٥٢٤ ص
٥٢٥ ص
٥٢٦ ص
٥٢٧ ص
٥٢٨ ص
٥٢٩ ص
٥٣٠ ص
٥٣١ ص
٥٣٢ ص
٥٣٣ ص
٥٣٤ ص
٥٣٥ ص
٥٣٦ ص
٥٣٧ ص
٥٣٨ ص
٥٣٩ ص
٥٤٠ ص
٥٤١ ص
٥٤٢ ص
٥٤٣ ص
٥٤٤ ص
٥٤٥ ص
٥٤٦ ص
٥٤٧ ص
٥٤٨ ص
٥٤٩ ص
٥٥٠ ص
٥٥١ ص
٥٥٢ ص
٥٥٣ ص
٥٥٤ ص
٥٥٥ ص
٥٥٦ ص
٥٥٧ ص
٥٥٨ ص
٥٥٩ ص
٥٦٠ ص
٥٦١ ص
٥٦٢ ص
٥٦٣ ص
٥٦٤ ص
٥٦٥ ص
٥٦٦ ص
٥٦٧ ص
٥٦٨ ص
٥٦٩ ص
٥٧٠ ص
٥٧١ ص
٥٧٢ ص
٥٧٣ ص
٥٧٤ ص
٥٧٥ ص
٥٧٦ ص
٥٧٧ ص
٥٧٨ ص
٥٧٩ ص
٥٨٠ ص
٥٨١ ص
٥٨٢ ص
٥٨٣ ص
٥٨٤ ص
٥٨٥ ص
٥٨٦ ص
٥٨٧ ص
٥٨٨ ص
٥٨٩ ص
٥٩٠ ص
٥٩١ ص
٥٩٢ ص
٥٩٣ ص
٥٩٤ ص
٥٩٥ ص
٥٩٦ ص
٥٩٧ ص
٥٩٨ ص
٥٩٩ ص
٦٠٠ ص
٦٠١ ص
٦٠٢ ص
٦٠٣ ص
٦٠٤ ص
٦٠٥ ص
٦٠٦ ص
٦٠٧ ص
٦٠٨ ص
٦٠٩ ص
٦١٠ ص
٦١١ ص
٦١٢ ص
٦١٣ ص
٦١٤ ص
٦١٥ ص
٦١٦ ص
٦١٧ ص
٦١٨ ص
٦١٩ ص
٦٢٠ ص
٦٢١ ص
٦٢٢ ص
٦٢٣ ص
٦٢٤ ص
٦٢٥ ص
٦٢٦ ص
٦٢٧ ص
٦٢٨ ص
٦٢٩ ص
٦٣٠ ص
٦٣١ ص
٦٣٢ ص
٦٣٣ ص
٦٣٤ ص
٦٣٥ ص
٦٣٦ ص
٦٣٧ ص
٦٣٨ ص
٦٣٩ ص
٦٤٠ ص
٦٤١ ص
٦٤٢ ص
٦٤٣ ص
٦٤٤ ص
٦٤٥ ص
٦٤٦ ص
٦٤٧ ص
٦٤٨ ص
٦٤٩ ص
٦٥٠ ص
٦٥١ ص
٦٥٢ ص
٦٥٣ ص
٦٥٤ ص
٦٥٥ ص
٦٥٦ ص
٦٥٧ ص
٦٥٨ ص
٦٥٩ ص
٦٦٠ ص
٦٦١ ص
٦٦٢ ص
٦٦٣ ص
٦٦٤ ص
٦٦٥ ص
٦٦٦ ص
٦٦٧ ص
٦٦٨ ص
٦٦٩ ص
٦٧٠ ص
٦٧١ ص
٦٧٢ ص
٦٧٣ ص
٦٧٤ ص
٦٧٥ ص
٦٧٦ ص
٦٧٧ ص
٦٧٨ ص
٦٧٩ ص
٦٨٠ ص
٦٨١ ص
٦٨٢ ص
٦٨٣ ص
٦٨٤ ص
٦٨٥ ص
٦٨٦ ص
٦٨٧ ص
٦٨٨ ص
٦٨٩ ص
٦٩٠ ص
٦٩١ ص
٦٩٢ ص
٦٩٣ ص
٦٩٤ ص
٦٩٥ ص
٦٩٦ ص
٦٩٧ ص
٦٩٨ ص
٦٩٩ ص
٧٠٠ ص
٧٠١ ص
٧٠٢ ص
٧٠٣ ص
٧٠٤ ص
٧٠٥ ص
٧٠٦ ص
٧٠٧ ص
٧٠٨ ص
٧٠٩ ص
٧١٠ ص
٧١١ ص
٧١٢ ص
٧١٣ ص
٧١٤ ص
٧١٥ ص
٧١٦ ص
٧١٧ ص
٧١٨ ص
٧١٩ ص
٧٢٠ ص
٧٢١ ص
٧٢٢ ص
٧٢٣ ص
٧٢٤ ص
٧٢٥ ص
٧٢٦ ص
٧٢٧ ص
٧٢٨ ص
٧٢٩ ص
٧٣٠ ص
٧٣١ ص
٧٣٢ ص
٧٣٣ ص
٧٣٤ ص
٧٣٥ ص
٧٣٦ ص
٧٣٧ ص
٧٣٨ ص
٧٣٩ ص
٧٤٠ ص
٧٤١ ص
٧٤٢ ص
٧٤٣ ص
٧٤٤ ص
٧٤٥ ص
٧٤٦ ص
٧٤٧ ص
٧٤٨ ص
٧٤٩ ص
٧٥٠ ص
٧٥١ ص
٧٥٢ ص
٧٥٣ ص
٧٥٤ ص
٧٥٥ ص
٧٥٦ ص
٧٥٧ ص
٧٥٨ ص
٧٥٩ ص
٧٦٠ ص
٧٦١ ص
٧٦٢ ص
٧٦٣ ص
٧٦٤ ص
٧٦٥ ص
٧٦٦ ص
٧٦٧ ص
٧٦٨ ص
٧٦٩ ص
٧٧٠ ص
٧٧١ ص
٧٧٢ ص
٧٧٣ ص
٧٧٤ ص
٧٧٥ ص
٧٧٦ ص
٧٧٧ ص
٧٧٨ ص
٧٧٩ ص
٧٨٠ ص
٧٨١ ص
٧٨٢ ص
٧٨٣ ص
٧٨٤ ص
٧٨٥ ص
٧٨٦ ص
٧٨٧ ص
٧٨٨ ص
٧٨٩ ص
٧٩٠ ص
٧٩١ ص
٧٩٢ ص
٧٩٣ ص
٧٩٤ ص
٧٩٥ ص
٧٩٦ ص
٧٩٧ ص
٧٩٨ ص
٧٩٩ ص
٨٠٠ ص
٨٠١ ص
٨٠٢ ص
٨٠٣ ص
٨٠٤ ص
٨٠٥ ص
٨٠٦ ص
٨٠٧ ص
٨٠٨ ص
٨٠٩ ص
٨١٠ ص
٨١١ ص
٨١٢ ص
٨١٣ ص
٨١٤ ص
٨١٥ ص
٨١٦ ص
٨١٧ ص
٨١٨ ص
٨١٩ ص
٨٢٠ ص
٨٢١ ص
٨٢٢ ص
٨٢٣ ص
٨٢٤ ص
٨٢٥ ص
٨٢٦ ص
٨٢٧ ص
٨٢٨ ص
٨٢٩ ص
٨٣٠ ص
٨٣١ ص
٨٣٢ ص
٨٣٣ ص
٨٣٤ ص
٨٣٥ ص
٨٣٦ ص
٨٣٧ ص
٨٣٨ ص
٨٣٩ ص
٨٤٠ ص
٨٤١ ص
٨٤٢ ص
٨٤٣ ص
٨٤٤ ص
٨٤٥ ص
٨٤٦ ص
٨٤٧ ص
٨٤٨ ص
٨٤٩ ص
٨٥٠ ص
٨٥١ ص
٨٥٢ ص
٨٥٣ ص
٨٥٤ ص
٨٥٥ ص
٨٥٦ ص
٨٥٧ ص
٨٥٨ ص
٨٥٩ ص
٨٦٠ ص
٨٦١ ص
٨٦٢ ص
٨٦٣ ص
٨٦٤ ص
٨٦٥ ص
٨٦٦ ص
٨٦٧ ص
٨٦٨ ص
٨٦٩ ص
٨٧٠ ص
٨٧١ ص
٨٧٢ ص
٨٧٣ ص
٨٧٤ ص
٨٧٥ ص
٨٧٦ ص
٨٧٧ ص
٨٧٨ ص
٨٧٩ ص
٨٨٠ ص
٨٨١ ص
٨٨٢ ص
٨٨٣ ص
٨٨٤ ص
٨٨٥ ص
٨٨٦ ص
٨٨٧ ص
٨٨٨ ص
٨٨٩ ص
٨٩٠ ص
٨٩١ ص
٨٩٢ ص
٨٩٣ ص
٨٩٤ ص
٨٩٥ ص
٨٩٦ ص
٨٩٧ ص
٨٩٨ ص
٨٩٩ ص
٩٠٠ ص
٩٠١ ص
٩٠٢ ص
٩٠٣ ص
٩٠٤ ص
٩٠٥ ص
٩٠٦ ص
٩٠٧ ص
٩٠٨ ص
٩٠٩ ص
٩١٠ ص
٩١١ ص
٩١٢ ص
٩١٣ ص
٩١٤ ص
٩١٥ ص
٩١٦ ص
٩١٧ ص
٩١٨ ص
٩١٩ ص
٩٢٠ ص
٩٢١ ص
٩٢٢ ص
٩٢٣ ص
٩٢٤ ص
٩٢٥ ص
٩٢٦ ص
٩٢٧ ص
٩٢٨ ص
٩٢٩ ص
٩٣٠ ص
٩٣١ ص
٩٣٢ ص
٩٣٣ ص
٩٣٤ ص
٩٣٥ ص
٩٣٦ ص
٩٣٧ ص
٩٣٨ ص
٩٣٩ ص
٩٤٠ ص
٩٤١ ص
٩٤٢ ص
٩٤٣ ص
٩٤٤ ص
٩٤٥ ص
٩٤٦ ص
٩٤٧ ص
٩٤٨ ص
٩٤٩ ص
٩٥٠ ص
٩٥١ ص
٩٥٢ ص
٩٥٣ ص
٩٥٤ ص
٩٥٥ ص
٩٥٦ ص
٩٥٧ ص
٩٥٨ ص
٩٥٩ ص
٩٦٠ ص
٩٦١ ص
٩٦٢ ص
٩٦٣ ص
٩٦٤ ص
٩٦٥ ص
٩٦٦ ص
٩٦٧ ص
٩٦٨ ص
٩٦٩ ص
٩٧٠ ص
٩٧١ ص
٩٧٢ ص
٩٧٣ ص
٩٧٤ ص
٩٧٥ ص
٩٧٦ ص
٩٧٧ ص
٩٧٨ ص
٩٧٩ ص
٩٨٠ ص
٩٨١ ص
٩٨٢ ص
٩٨٣ ص
٩٨٤ ص
٩٨٥ ص
٩٨٦ ص
٩٨٧ ص
٩٨٨ ص
٩٨٩ ص
٩٩٠ ص
٩٩١ ص
٩٩٢ ص
٩٩٣ ص
٩٩٤ ص
٩٩٥ ص
٩٩٦ ص
٩٩٧ ص
٩٩٨ ص
٩٩٩ ص
١٠٠٠ ص
١٠٠١ ص
١٠٠٢ ص
١٠٠٣ ص
١٠٠٤ ص
١٠٠٥ ص
١٠٠٦ ص
١٠٠٧ ص
١٠٠٨ ص
١٠٠٩ ص
١٠١٠ ص
١٠١١ ص
١٠١٢ ص
١٠١٣ ص
١٠١٤ ص
١٠١٥ ص
١٠١٦ ص
١٠١٧ ص
١٠١٨ ص
١٠١٩ ص
١٠٢٠ ص
١٠٢١ ص
١٠٢٢ ص
١٠٢٣ ص
١٠٢٤ ص
١٠٢٥ ص
١٠٢٦ ص
١٠٢٧ ص
١٠٢٨ ص
١٠٢٩ ص
١٠٣٠ ص
١٠٣١ ص
١٠٣٢ ص
١٠٣٣ ص
١٠٣٤ ص
١٠٣٥ ص
١٠٣٦ ص
١٠٣٧ ص
١٠٣٨ ص
١٠٣٩ ص
١٠٤٠ ص
١٠٤١ ص
١٠٤٢ ص
١٠٤٣ ص
١٠٤٤ ص
١٠٤٥ ص
١٠٤٦ ص
١٠٤٧ ص
١٠٤٨ ص
١٠٤٩ ص
١٠٥٠ ص
١٠٥١ ص
١٠٥٢ ص
١٠٥٣ ص
١٠٥٤ ص
١٠٥٥ ص
١٠٥٦ ص
١٠٥٧ ص
١٠٥٨ ص
١٠٥٩ ص
١٠٦٠ ص
١٠٦١ ص
١٠٦٢ ص
١٠٦٣ ص
١٠٦٤ ص
١٠٦٥ ص
١٠٦٦ ص
١٠٦٧ ص
١٠٦٨ ص
١٠٦٩ ص
١٠٧٠ ص
١٠٧١ ص
١٠٧٢ ص
١٠٧٣ ص
١٠٧٤ ص
١٠٧٥ ص
١٠٧٦ ص
١٠٧٧ ص
١٠٧٨ ص
١٠٧٩ ص
١٠٨٠ ص
١٠٨١ ص
١٠٨٢ ص
١٠٨٣ ص
١٠٨٤ ص
١٠٨٥ ص
١٠٨٦ ص
١٠٨٧ ص
١٠٨٨ ص
١٠٨٩ ص
١٠٩٠ ص
١٠٩١ ص
١٠٩٢ ص
١٠٩٣ ص
١٠٩٤ ص
١٠٩٥ ص
١٠٩٦ ص
١٠٩٧ ص
١٠٩٨ ص
١٠٩٩ ص
١١٠٠ ص
١١٠١ ص
١١٠٢ ص
١١٠٣ ص
١١٠٤ ص
١١٠٥ ص
١١٠٦ ص
١١٠٧ ص
١١٠٨ ص
١١٠٩ ص
١١١٠ ص
١١١١ ص
١١١٢ ص
١١١٣ ص
١١١٤ ص
١١١٥ ص
١١١٦ ص
١١١٧ ص
١١١٨ ص
١١١٩ ص
١١٢٠ ص
١١٢١ ص
١١٢٢ ص
١١٢٣ ص
١١٢٤ ص
١١٢٥ ص
١١٢٦ ص
١١٢٧ ص
١١٢٨ ص
١١٢٩ ص
١١٣٠ ص
١١٣١ ص
١١٣٢ ص
١١٣٣ ص
١١٣٤ ص
١١٣٥ ص
١١٣٦ ص
١١٣٧ ص
١١٣٨ ص
١١٣٩ ص
١١٤٠ ص
١١٤١ ص
١١٤٢ ص
١١٤٣ ص
١١٤٤ ص
١١٤٥ ص
١١٤٦ ص
١١٤٧ ص
١١٤٨ ص
١١٤٩ ص
١١٥٠ ص
١١٥١ ص
١١٥٢ ص
١١٥٣ ص
١١٥٤ ص
١١٥٥ ص
١١٥٦ ص
١١٥٧ ص
١١٥٨ ص
١١٥٩ ص
١١٦٠ ص
١١٦١ ص
١١٦٢ ص
١١٦٣ ص
١١٦٤ ص
١١٦٥ ص
١١٦٦ ص
١١٦٧ ص
١١٦٨ ص
١١٦٩ ص
١١٧٠ ص
١١٧١ ص
١١٧٢ ص
١١٧٣ ص
١١٧٤ ص
١١٧٥ ص
١١٧٦ ص
١١٧٧ ص
١١٧٨ ص
١١٧٩ ص
١١٨٠ ص
١١٨١ ص
١١٨٢ ص
١١٨٣ ص
١١٨٤ ص
١١٨٥ ص
١١٨٦ ص
١١٨٧ ص
١١٨٨ ص
١١٨٩ ص
١١٩٠ ص
١١٩١ ص
١١٩٢ ص
١١٩٣ ص
١١٩٤ ص
١١٩٥ ص
١١٩٦ ص
١١٩٧ ص
١١٩٨ ص
١١٩٩ ص
١٢٠٠ ص
١٢٠١ ص
١٢٠٢ ص
١٢٠٣ ص
١٢٠٤ ص
١٢٠٥ ص
١٢٠٦ ص
١٢٠٧ ص
١٢٠٨ ص
١٢٠٩ ص
١٢١٠ ص
١٢١١ ص
١٢١٢ ص
١٢١٣ ص
١٢١٤ ص
١٢١٥ ص
١٢١٦ ص
١٢١٧ ص
١٢١٨ ص
١٢١٩ ص
١٢٢٠ ص
١٢٢١ ص
١٢٢٢ ص
١٢٢٣ ص
١٢٢٤ ص
١٢٢٥ ص
١٢٢٦ ص
١٢٢٧ ص
١٢٢٨ ص
١٢٢٩ ص
١٢٣٠ ص
١٢٣١ ص
١٢٣٢ ص
١٢٣٣ ص
١٢٣٤ ص
١٢٣٥ ص
١٢٣٦ ص
١٢٣٧ ص
١٢٣٨ ص
١٢٣٩ ص
١٢٤٠ ص
١٢٤١ ص
١٢٤٢ ص
١٢٤٣ ص
١٢٤٤ ص
١٢٤٥ ص
١٢٤٦ ص
١٢٤٧ ص
١٢٤٨ ص
١٢٤٩ ص
١٢٥٠ ص
١٢٥١ ص
١٢٥٢ ص
١٢٥٣ ص
١٢٥٤ ص
١٢٥٥ ص
١٢٥٦ ص
١٢٥٧ ص
١٢٥٨ ص
١٢٥٩ ص
١٢٦٠ ص
١٢٦١ ص
١٢٦٢ ص
١٢٦٣ ص
١٢٦٤ ص
١٢٦٥ ص
١٢٦٦ ص
١٢٦٧ ص
١٢٦٨ ص
١٢٦٩ ص
١٢٧٠ ص
١٢٧١ ص
١٢٧٢ ص
١٢٧٣ ص
١٢٧٤ ص
١٢٧٥ ص
١٢٧٦ ص
١٢٧٧ ص
١٢٧٨ ص
١٢٧٩ ص
١٢٨٠ ص
١٢٨١ ص
١٢٨٢ ص
١٢٨٣ ص
١٢٨٤ ص
١٢٨٥ ص
١٢٨٦ ص
١٢٨٧ ص
١٢٨٨ ص
١٢٨٩ ص
١٢٩٠ ص
١٢٩١ ص
١٢٩٢ ص
١٢٩٣ ص
١٢٩٤ ص
١٢٩٥ ص
١٢٩٦ ص
١٢٩٧ ص
١٢٩٨ ص
١٢٩٩ ص
١٣٠٠ ص
١٣٠١ ص
١٣٠٢ ص
١٣٠٣ ص
١٣٠٤ ص
١٣٠٥ ص
١٣٠٦ ص
١٣٠٧ ص
١٣٠٨ ص
١٣٠٩ ص
١٣١٠ ص
١٣١١ ص
١٣١٢ ص
١٣١٣ ص
١٣١٤ ص
١٣١٥ ص
١٣١٦ ص
١٣١٧ ص
١٣١٨ ص
١٣١٩ ص
١٣٢٠ ص
١٣٢١ ص
١٣٢٢ ص
١٣٢٣ ص
١٣٢٤ ص
١٣٢٥ ص
١٣٢٦ ص
١٣٢٧ ص
١٣٢٨ ص
١٣٢٩ ص
١٣٣٠ ص
١٣٣١ ص
١٣٣٢ ص
١٣٣٣ ص
١٣٣٤ ص
١٣٣٥ ص
١٣٣٦ ص
١٣٣٧ ص
١٣٣٨ ص
١٣٣٩ ص
١٣٤٠ ص
١٣٤١ ص
١٣٤٢ ص
١٣٤٣ ص
١٣٤٤ ص
١٣٤٥ ص
١٣٤٦ ص
١٣٤٧ ص
١٣٤٨ ص
١٣٤٩ ص
١٣٥٠ ص
١٣٥١ ص
١٣٥٢ ص
١٣٥٣ ص
١٣٥٤ ص
١٣٥٥ ص
١٣٥٦ ص
١٣٥٧ ص
١٣٥٨ ص
١٣٥٩ ص
١٣٦٠ ص
١٣٦١ ص
١٣٦٢ ص
١٣٦٣ ص
١٣٦٤ ص
١٣٦٥ ص
١٣٦٦ ص
١٣٦٧ ص
١٣٦٨ ص
١٣٦٩ ص
١٣٧٠ ص
١٣٧١ ص
١٣٧٢ ص
١٣٧٣ ص
١٣٧٤ ص
١٣٧٥ ص
١٣٧٦ ص
١٣٧٧ ص
١٣٧٨ ص
١٣٧٩ ص
١٣٨٠ ص
١٣٨١ ص
١٣٨٢ ص
١٣٨٣ ص
١٣٨٤ ص
١٣٨٥ ص
١٣٨٦ ص
١٣٨٧ ص
١٣٨٨ ص
١٣٨٩ ص
١٣٩٠ ص
١٣٩١ ص
١٣٩٢ ص
١٣٩٣ ص
١٣٩٤ ص
١٣٩٥ ص
١٣٩٦ ص
١٣٩٧ ص
١٣٩٨ ص
١٣٩٩ ص
١٤٠٠ ص
١٤٠١ ص
١٤٠٢ ص
١٤٠٣ ص
١٤٠٤ ص
١٤٠٥ ص
١٤٠٦ ص
١٤٠٧ ص
١٤٠٨ ص
١٤٠٩ ص
١٤١٠ ص
١٤١١ ص
١٤١٢ ص
١٤١٣ ص
١٤١٤ ص
١٤١٥ ص
١٤١٦ ص
١٤١٧ ص
١٤١٨ ص
١٤١٩ ص
١٤٢٠ ص
١٤٢١ ص
١٤٢٢ ص
١٤٢٣ ص
١٤٢٤ ص
١٤٢٥ ص
١٤٢٦ ص
١٤٢٧ ص
١٤٢٨ ص
١٤٢٩ ص
١٤٣٠ ص
١٤٣١ ص
١٤٣٢ ص
١٤٣٣ ص
١٤٣٤ ص
١٤٣٥ ص
١٤٣٦ ص
١٤٣٧ ص
١٤٣٨ ص
١٤٣٩ ص
١٤٤٠ ص
١٤٤١ ص
١٤٤٢ ص
١٤٤٣ ص
١٤٤٤ ص
١٤٤٥ ص
١٤٤٦ ص
١٤٤٧ ص
١٤٤٨ ص
١٤٤٩ ص
١٤٥٠ ص
١٤٥١ ص
١٤٥٢ ص
١٤٥٣ ص
١٤٥٤ ص
١٤٥٥ ص
١٤٥٦ ص
١٤٥٧ ص
١٤٥٨ ص
١٤٥٩ ص
١٤٦٠ ص
١٤٦١ ص
١٤٦٢ ص
١٤٦٣ ص
١٤٦٤ ص
١٤٦٥ ص
١٤٦٦ ص
١٤٦٧ ص
١٤٦٨ ص
١٤٦٩ ص
١٤٧٠ ص
١٤٧١ ص
١٤٧٢ ص
١٤٧٣ ص
١٤٧٤ ص
١٤٧٥ ص
١٤٧٦ ص
١٤٧٧ ص
١٤٧٨ ص
١٤٧٩ ص
١٤٨٠ ص
١٤٨١ ص
١٤٨٢ ص
١٤٨٣ ص
١٤٨٤ ص
١٤٨٥ ص
١٤٨٦ ص
١٤٨٧ ص
١٤٨٨ ص
١٤٨٩ ص
١٤٩٠ ص
١٤٩١ ص
١٤٩٢ ص
١٤٩٣ ص
١٤٩٤ ص
١٤٩٥ ص
١٤٩٦ ص
١٤٩٧ ص
١٤٩٨ ص
١٤٩٩ ص
١٥٠٠ ص
١٥٠١ ص
١٥٠٢ ص
١٥٠٣ ص
١٥٠٤ ص
١٥٠٥ ص
١٥٠٦ ص
١٥٠٧ ص
١٥٠٨ ص
١٥٠٩ ص
١٥١٠ ص
١٥١١ ص
١٥١٢ ص
١٥١٣ ص
١٥١٤ ص
١٥١٥ ص
١٥١٦ ص
١٥١٧ ص
١٥١٨ ص
١٥١٩ ص
١٥٢٠ ص
١٥٢١ ص
١٥٢٢ ص
١٥٢٣ ص
١٥٢٤ ص
١٥٢٥ ص
١٥٢٦ ص
١٥٢٧ ص
١٥٢٨ ص
١٥٢٩ ص
١٥٣٠ ص
١٥٣١ ص
١٥٣٢ ص
١٥٣٣ ص
١٥٣٤ ص
١٥٣٥ ص
١٥٣٦ ص
١٥٣٧ ص
١٥٣٨ ص
١٥٣٩ ص
١٥٤٠ ص
١٥٤١ ص
١٥٤٢ ص
١٥٤٣ ص
١٥٤٤ ص
١٥٤٥ ص
١٥٤٦ ص
١٥٤٧ ص
١٥٤٨ ص
١٥٤٩ ص
١٥٥٠ ص
١٥٥١ ص
١٥٥٢ ص
١٥٥٣ ص
١٥٥٤ ص
١٥٥٥ ص
١٥٥٦ ص
١٥٥٧ ص
١٥٥٨ ص
١٥٥٩ ص
١٥٦٠ ص
١٥٦١ ص
١٥٦٢ ص
١٥٦٣ ص
١٥٦٤ ص
١٥٦٥ ص
١٥٦٦ ص
١٥٦٧ ص
١٥٦٨ ص
١٥٦٩ ص
١٥٧٠ ص
١٥٧١ ص
١٥٧٢ ص
١٥٧٣ ص
١٥٧٤ ص
١٥٧٥ ص
١٥٧٦ ص
١٥٧٧ ص
١٥٧٨ ص
١٥٧٩ ص
١٥٨٠ ص
١٥٨١ ص
١٥٨٢ ص
١٥٨٣ ص
١٥٨٤ ص
١٥٨٥ ص
١٥٨٦ ص
١٥٨٧ ص
١٥٨٨ ص
١٥٨٩ ص
١٥٩٠ ص
١٥٩١ ص
١٥٩٢ ص
١٥٩٣ ص
١٥٩٤ ص
١٥٩٥ ص
١٥٩٦ ص
١٥٩٧ ص
١٥٩٨ ص
١٥٩٩ ص
١٦٠٠ ص
١٦٠١ ص
١٦٠٢ ص
١٦٠٣ ص
١٦٠٤ ص
١٦٠٥ ص
١٦٠٦ ص
١٦٠٧ ص
١٦٠٨ ص
١٦٠٩ ص
١٦١٠ ص
١٦١١ ص
١٦١٢ ص
١٦١٣ ص
١٦١٤ ص
١٦١٥ ص
١٦١٦ ص
١٦١٧ ص
١٦١٨ ص
١٦١٩ ص
١٦٢٠ ص
١٦٢١ ص
١٦٢٢ ص
١٦٢٣ ص
١٦٢٤ ص
١٦٢٥ ص
١٦٢٦ ص
١٦٢٧ ص
١٦٢٨ ص
١٦٢٩ ص
١٦٣٠ ص
١٦٣١ ص
١٦٣٢ ص
١٦٣٣ ص
١٦٣٤ ص
١٦٣٥ ص
١٦٣٦ ص
١٦٣٧ ص
١٦٣٨ ص
١٦٣٩ ص
١٦٤٠ ص
١٦٤١ ص
١٦٤٢ ص
١٦٤٣ ص
١٦٤٤ ص
١٦٤٥ ص
١٦٤٦ ص
١٦٤٧ ص
١٦٤٨ ص
١٦٤٩ ص
١٦٥٠ ص
١٦٥١ ص
١٦٥٢ ص
١٦٥٣ ص
١٦٥٤ ص
١٦٥٥ ص
١٦٥٦ ص
١٦٥٧ ص
١٦٥٨ ص
١٦٥٩ ص
١٦٦٠ ص
١٦٦١ ص
١٦٦٢ ص
١٦٦٣ ص
١٦٦٤ ص
١٦٦٥ ص
١٦٦٦ ص
١٦٦٧ ص
١٦٦٨ ص
١٦٦٩ ص
١٦٧٠ ص
١٦٧١ ص
١٦٧٢ ص
١٦٧٣ ص
١٦٧٤ ص
١٦٧٥ ص
١٦٧٦ ص
١٦٧٧ ص
١٦٧٨ ص
١٦٧٩ ص
١٦٨٠ ص
١٦٨١ ص
١٦٨٢ ص
١٦٨٣ ص
١٦٨٤ ص
١٦٨٥ ص
١٦٨٦ ص
١٦٨٧ ص
١٦٨٨ ص
١٦٨٩ ص
١٦٩٠ ص
١٦٩١ ص
١٦٩٢ ص
١٦٩٣ ص
١٦٩٤ ص
١٦٩٥ ص
١٦٩٦ ص
١٦٩٧ ص
١٦٩٨ ص
١٦٩٩ ص
١٧٠٠ ص
١٧٠١ ص
١٧٠٢ ص
١٧٠٣ ص
١٧٠٤ ص
١٧٠٥ ص
١٧٠٦ ص
١٧٠٧ ص
١٧٠٨ ص
١٧٠٩ ص
١٧١٠ ص
١٧١١ ص
١٧١٢ ص
١٧١٣ ص
١٧١٤ ص
١٧١٥ ص
١٧١٦ ص
١٧١٧ ص
١٧١٨ ص
١٧١٩ ص
١٧٢٠ ص
١٧٢١ ص
١٧٢٢ ص
١٧٢٣ ص
١٧٢٤ ص
١٧٢٥ ص
١٧٢٦ ص
١٧٢٧ ص
١٧٢٨ ص
١٧٢٩ ص
١٧٣٠ ص
١٧٣١ ص
١٧٣٢ ص
١٧٣٣ ص
١٧٣٤ ص
١٧٣٥ ص
١٧٣٦ ص
١٧٣٧ ص
١٧٣٨ ص
١٧٣٩ ص
١٧٤٠ ص
١٧٤١ ص
١٧٤٢ ص
١٧٤٣ ص
١٧٤٤ ص
١٧٤٥ ص
١٧٤٦ ص
١٧٤٧ ص
١٧٤٨ ص
١٧٤٩ ص
١٧٥٠ ص
١٧٥١ ص
١٧٥٢ ص
١٧٥٣ ص
١٧٥٤ ص
١٧٥٥ ص
١٧٥٦ ص
١٧٥٧ ص
١٧٥٨ ص
١٧٥٩ ص
١٧٦٠ ص
١٧٦١ ص
١٧٦٢ ص
١٧٦٣ ص
١٧٦٤ ص
١٧٦٥ ص
١٧٦٦ ص
١٧٦٧ ص
١٧٦٨ ص
١٧٦٩ ص
١٧٧٠ ص
١٧٧١ ص
١٧٧٢ ص
١٧٧٣ ص
١٧٧٤ ص
١٧٧٥ ص
١٧٧٦ ص
١٧٧٧ ص
١٧٧٨ ص
١٧٧٩ ص
١٧٨٠ ص
١٧٨١ ص
١٧٨٢ ص
١٧٨٣ ص
١٧٨٤ ص
١٧٨٥ ص
١٧٨٦ ص
١٧٨٧ ص
١٧٨٨ ص
١٧٨٩ ص
١٧٩٠ ص
١٧٩١ ص
١٧٩٢ ص
١٧٩٣ ص
١٧٩٤ ص
١٧٩٥ ص
١٧٩٦ ص
١٧٩٧ ص
١٧٩٨ ص
١٧٩٩ ص
١٨٠٠ ص
١٨٠١ ص
١٨٠٢ ص
١٨٠٣ ص
١٨٠٤ ص
١٨٠٥ ص
١٨٠٦ ص
١٨٠٧ ص
١٨٠٨ ص
١٨٠٩ ص
١٨١٠ ص
١٨١١ ص
١٨١٢ ص
١٨١٣ ص
١٨١٤ ص
١٨١٥ ص
١٨١٦ ص
١٨١٧ ص
١٨١٨ ص
١٨١٩ ص
١٨٢٠ ص
١٨٢١ ص
١٨٢٢ ص
١٨٢٣ ص
١٨٢٤ ص
١٨٢٥ ص
١٨٢٦ ص
١٨٢٧ ص
١٨٢٨ ص
١٨٢٩ ص
١٨٣٠ ص
١٨٣١ ص
١٨٣٢ ص
١٨٣٣ ص
١٨٣٤ ص
١٨٣٥ ص
١٨٣٦ ص
١٨٣٧ ص
١٨٣٨ ص
١٨٣٩ ص
١٨٤٠ ص
١٨٤١ ص
١٨٤٢ ص
١٨٤٣ ص
١٨٤٤ ص
١٨٤٥ ص
١٨٤٦ ص
١٨٤٧ ص
١٨٤٨ ص
١٨٤٩ ص
١٨٥٠ ص
١٨٥١ ص
١٨٥٢ ص
١٨٥٣ ص
١٨٥٤ ص
١٨٥٥ ص
١٨٥٦ ص
١٨٥٧ ص
١٨٥٨ ص
١٨٥٩ ص
١٨٦٠ ص
١٨٦١ ص
١٨٦٢ ص
١٨٦٣ ص
١٨٦٤ ص
١٨٦٥ ص
١٨٦٦ ص
١٨٦٧ ص
١٨٦٨ ص
١٨٦٩ ص
١٨٧٠ ص
١٨٧١ ص
١٨٧٢ ص
١٨٧٣ ص
١٨٧٤ ص
١٨٧٥ ص
١٨٧٦ ص
١٨٧٧ ص
١٨٧٨ ص
١٨٧٩ ص
١٨٨٠ ص
١٨٨١ ص
١٨٨٢ ص
١٨٨٣ ص
١٨٨٤ ص
١٨٨٥ ص
١٨٨٦ ص
١٨٨٧ ص
١٨٨٨ ص
١٨٨٩ ص
١٨٩٠ ص
١٨٩١ ص
١٨٩٢ ص
١٨٩٣ ص
١٨٩٤ ص
١٨٩٥ ص
١٨٩٦ ص
١٨٩٧ ص
١٨٩٨ ص
١٨٩٩ ص
١٩٠٠ ص
١٩٠١ ص
١٩٠٢ ص
١٩٠٣ ص
١٩٠٤ ص
١٩٠٥ ص
١٩٠٦ ص
١٩٠٧ ص
١٩٠٨ ص
١٩٠٩ ص
١٩١٠ ص
١٩١١ ص
١٩١٢ ص
١٩١٣ ص
١٩١٤ ص
١٩١٥ ص
١٩١٦ ص
١٩١٧ ص
١٩١٨ ص
١٩١٩ ص
١٩٢٠ ص
١٩٢١ ص
١٩٢٢ ص
١٩٢٣ ص
١٩٢٤ ص
١٩٢٥ ص
١٩٢٦ ص
١٩٢٧ ص
١٩٢٨ ص
١٩٢٩ ص
١٩٣٠ ص
١٩٣١ ص
١٩٣٢ ص
١٩٣٣ ص
١٩٣٤ ص
١٩٣٥ ص
١٩٣٦ ص
١٩٣٧ ص
١٩٣٨ ص
١٩٣٩ ص
١٩٤٠ ص
١٩٤١ ص
١٩٤٢ ص
١٩٤٣ ص
١٩٤٤ ص
١٩٤٥ ص
١٩٤٦ ص
١٩٤٧ ص
١٩٤٨ ص
١٩٤٩ ص
١٩٥٠ ص
١٩٥١ ص
١٩٥٢ ص
١٩٥٣ ص
١٩٥٤ ص
١٩٥٥ ص
١٩٥٦ ص
١٩٥٧ ص
١٩٥٨ ص
١٩٥٩ ص
١٩٦٠ ص
١٩٦١ ص
١٩٦٢ ص
١٩٦٣ ص
١٩٦٤ ص
١٩٦٥ ص
١٩٦٦ ص
١٩٦٧ ص
١٩٦٨ ص
١٩٦٩ ص
١٩٧٠ ص
١٩٧١ ص
١٩٧٢ ص
١٩٧٣ ص
١٩٧٤ ص
١٩٧٥ ص
١٩٧٦ ص
١٩٧٧ ص
١٩٧٨ ص
١٩٧٩ ص
١٩٨٠ ص
١٩٨١ ص
١٩٨٢ ص
١٩٨٣ ص
١٩٨٤ ص
١٩٨٥ ص
١٩٨٦ ص
١٩٨٧ ص
١٩٨٨ ص
١٩٨٩ ص
١٩٩٠ ص
١٩٩١ ص
١٩٩٢ ص
١٩٩٣ ص
١٩٩٤ ص
١٩٩٥ ص
١٩٩٦ ص
١٩٩٧ ص
١٩٩٨ ص
١٩٩٩ ص
٢٠٠٠ ص
٢٠٠١ ص
٢٠٠٢ ص
٢٠٠٣ ص
٢٠٠٤ ص
٢٠٠٥ ص
٢٠٠٦ ص
٢٠٠٧ ص
٢٠٠٨ ص
٢٠٠٩ ص
٢٠١٠ ص
٢٠١١ ص
٢٠١٢ ص
٢٠١٣ ص
٢٠١٤ ص
٢٠١٥ ص
٢٠١٦ ص
٢٠١٧ ص
٢٠١٨ ص
٢٠١٩ ص
٢٠٢٠ ص
٢٠٢١ ص
٢٠٢٢ ص
٢٠٢٣ ص
٢٠٢٤ ص
٢٠٢٥ ص
٢٠٢٦ ص
٢٠٢٧ ص
٢٠٢٨ ص
٢٠٢٩ ص
٢٠٣٠ ص
٢٠٣١ ص
٢٠٣٢ ص
٢٠٣٣ ص
٢٠٣٤ ص
٢٠٣٥ ص
٢٠٣٦ ص
٢٠٣٧ ص
٢٠٣٨ ص
٢٠٣٩ ص
٢٠٤٠ ص
٢٠٤١ ص
٢٠٤٢ ص
٢٠٤٣ ص
٢٠٤٤ ص
٢٠٤٥ ص
٢٠٤٦ ص
٢٠٤٧ ص
٢٠٤٨ ص
٢٠٤٩ ص
٢٠٥٠ ص
٢٠٥١ ص
٢٠٥٢ ص
٢٠٥٣ ص
٢٠٥٤ ص
٢٠٥٥ ص
٢٠٥٦ ص
٢٠٥٧ ص
٢٠٥٨ ص
٢٠٥٩ ص
٢٠٦٠ ص
٢٠٦١ ص
٢٠٦٢ ص
٢٠٦٣ ص
٢٠٦٤ ص
٢٠٦٥ ص
٢٠٦٦ ص
٢٠٦٧ ص
٢٠٦٨ ص
٢٠٦٩ ص
٢٠٧٠ ص
٢٠٧١ ص
٢٠٧٢ ص
٢٠٧٣ ص
٢٠٧٤ ص
٢٠٧٥ ص
٢٠٧٦ ص
٢٠٧٧ ص
٢٠٧٨ ص
٢٠٧٩ ص
٢٠٨٠ ص
٢٠٨١ ص
٢٠٨٢ ص
٢٠٨٣ ص
٢٠٨٤ ص
٢٠٨٥ ص
٢٠٨٦ ص
٢٠٨٧ ص
٢٠٨٨ ص
٢٠٨٩ ص
٢٠٩٠ ص
٢٠٩١ ص
٢٠٩٢ ص
٢٠٩٣ ص
٢٠٩٤ ص
٢٠٩٥ ص
٢٠٩٦ ص
٢٠٩٧ ص
٢٠٩٨ ص
٢٠٩٩ ص
٢١٠٠ ص
٢١٠١ ص
٢١٠٢ ص
٢١٠٣ ص
٢١٠٤ ص
٢١٠٥ ص
٢١٠٦ ص
٢١٠٧ ص
٢١٠٨ ص
٢١٠٩ ص
٢١١٠ ص
٢١١١ ص
٢١١٢ ص
٢١١٣ ص
٢١١٤ ص
٢١١٥ ص
٢١١٦ ص
٢١١٧ ص
٢١١٨ ص
٢١١٩ ص
٢١٢٠ ص
٢١٢١ ص
٢١٢٢ ص
٢١٢٣ ص
٢١٢٤ ص
٢١٢٥ ص
٢١٢٦ ص
٢١٢٧ ص
٢١٢٨ ص
٢١٢٩ ص
٢١٣٠ ص
٢١٣١ ص
٢١٣٢ ص
٢١٣٣ ص
٢١٣٤ ص
٢١٣٥ ص
٢١٣٦ ص
٢١٣٧ ص
٢١٣٨ ص
٢١٣٩ ص
٢١٤٠ ص
٢١٤١ ص
٢١٤٢ ص
٢١٤٣ ص
٢١٤٤ ص
٢١٤٥ ص
٢١٤٦ ص
٢١٤٧ ص
٢١٤٨ ص
٢١٤٩ ص
٢١٥٠ ص
٢١٥١ ص
٢١٥٢ ص
٢١٥٣ ص
٢١٥٤ ص
٢١٥٥ ص
٢١٥٦ ص
٢١٥٧ ص
٢١٥٨ ص
٢١٥٩ ص
٢١٦٠ ص
٢١٦١ ص
٢١٦٢ ص
٢١٦٣ ص
٢١٦٤ ص
٢١٦٥ ص
٢١٦٦ ص
٢١٦٧ ص
٢١٦٨ ص
٢١٦٩ ص
٢١٧٠ ص
٢١٧١ ص
٢١٧٢ ص
٢١٧٣ ص
٢١٧٤ ص
٢١٧٥ ص
٢١٧٦ ص
٢١٧٧ ص
٢١٧٨ ص
٢١٧٩ ص
٢١٨٠ ص
٢١٨١ ص
٢١٨٢ ص
٢١٨٣ ص
٢١٨٤ ص
٢١٨٥ ص
٢١٨٦ ص
٢١٨٧ ص
٢١٨٨ ص
٢١٨٩ ص
٢١٩٠ ص
٢١٩١ ص
٢١٩٢ ص
٢١٩٣ ص
٢١٩٤ ص
٢١٩٥ ص
٢١٩٦ ص
٢١٩٧ ص
٢١٩٨ ص
٢١٩٩ ص
٢٢٠٠ ص
٢٢٠١ ص
٢٢٠٢ ص
٢٢٠٣ ص
٢٢٠٤ ص
٢٢٠٥ ص
٢٢٠٦ ص
٢٢٠٧ ص
٢٢٠٨ ص
٢٢٠٩ ص
٢٢١٠ ص
٢٢١١ ص
٢٢١٢ ص
٢٢١٣ ص
٢٢١٤ ص
٢٢١٥ ص
٢٢١٦ ص
٢٢١٧ ص
٢٢١٨ ص
٢٢١٩ ص
٢٢٢٠ ص
٢٢٢١ ص
٢٢٢٢ ص
٢٢٢٣ ص
٢٢٢٤ ص
٢٢٢٥ ص
٢٢٢٦ ص
٢٢٢٧ ص
٢٢٢٨ ص
٢٢٢٩ ص
٢٢٣٠ ص
٢٢٣١ ص
٢٢٣٢ ص
٢٢٣٣ ص
٢٢٣٤ ص
٢٢٣٥ ص
٢٢٣٦ ص
٢٢٣٧ ص
٢٢٣٨ ص
٢٢٣٩ ص
٢٢٤٠ ص
٢٢٤١ ص
٢٢٤٢ ص
٢٢٤٣ ص
٢٢٤٤ ص
٢٢٤٥ ص
٢٢٤٦ ص
٢٢٤٧ ص
٢٢٤٨ ص
٢٢٤٩ ص
٢٢٥٠ ص
٢٢٥١ ص
٢٢٥٢ ص
٢٢٥٣ ص
٢٢٥٤ ص
٢٢٥٥ ص
٢٢٥٦ ص
٢٢٥٧ ص
٢٢٥٨ ص
٢٢٥٩ ص
٢٢٦٠ ص
٢٢٦١ ص
٢٢٦٢ ص
٢٢٦٣ ص
٢٢٦٤ ص
٢٢٦٥ ص
٢٢٦٦ ص
٢٢٦٧ ص
٢٢٦٨ ص
٢٢٦٩ ص
٢٢٧٠ ص
٢٢٧١ ص
٢٢٧٢ ص
٢٢٧٣ ص
٢٢٧٤ ص
٢٢٧٥ ص
٢٢٧٦ ص
٢٢٧٧ ص
٢٢٧٨ ص
٢٢٧٩ ص
٢٢٨٠ ص
٢٢٨١ ص
٢٢٨٢ ص
٢٢٨٣ ص
٢٢٨٤ ص
٢٢٨٥ ص
٢٢٨٦ ص
٢٢٨٧ ص
٢٢٨٨ ص
٢٢٨٩ ص
٢٢٩٠ ص
٢٢٩١ ص
٢٢٩٢ ص
٢٢٩٣ ص
٢٢٩٤ ص
٢٢٩٥ ص
٢٢٩٦ ص
٢٢٩٧ ص
٢٢٩٨ ص
٢٢٩٩ ص
٢٣٠٠ ص
٢٣٠١ ص
٢٣٠٢ ص
٢٣٠٣ ص
٢٣٠٤ ص
٢٣٠٥ ص
٢٣٠٦ ص
٢٣٠٧ ص
٢٣٠٨ ص
٢٣٠٩ ص
٢٣١٠ ص
٢٣١١ ص
٢٣١٢ ص
٢٣١٣ ص
٢٣١٤ ص
٢٣١٥ ص
٢٣١٦ ص
٢٣١٧ ص
٢٣١٨ ص
٢٣١٩ ص
٢٣٢٠ ص
٢٣٢١ ص
٢٣٢٢ ص
٢٣٢٣ ص
٢٣٢٤ ص
٢٣٢٥ ص
٢٣٢٦ ص
٢٣٢٧ ص
٢٣٢٨ ص
٢٣٢٩ ص
٢٣٣٠ ص
٢٣٣١ ص
٢٣٣٢ ص
٢٣٣٣ ص
٢٣٣٤ ص
٢٣٣٥ ص
٢٣٣٦ ص
٢٣٣٧ ص
٢٣٣٨ ص
٢٣٣٩ ص
٢٣٤٠ ص
٢٣٤١ ص
٢٣٤٢ ص
٢٣٤٣ ص
٢٣٤٤ ص
٢٣٤٥ ص
٢٣٤٦ ص
٢٣٤٧ ص
٢٣٤٨ ص
٢٣٤٩ ص
٢٣٥٠ ص
٢٣٥١ ص
٢٣٥٢ ص
٢٣٥٣ ص
٢٣٥٤ ص
٢٣٥٥ ص
٢٣٥٦ ص
٢٣٥٧ ص
٢٣٥٨ ص
٢٣٥٩ ص
٢٣٦٠ ص
٢٣٦١ ص
٢٣٦٢ ص
٢٣٦٣ ص
٢٣٦٤ ص
٢٣٦٥ ص
٢٣٦٦ ص
٢٣٦٧ ص
٢٣٦٨ ص
٢٣٦٩ ص
٢٣٧٠ ص
٢٣٧١ ص
٢٣٧٢ ص
٢٣٧٣ ص
٢٣٧٤ ص
٢٣٧٥ ص
٢٣٧٦ ص
٢٣٧٧ ص
٢٣٧٨ ص
٢٣٧٩ ص
٢٣٨٠ ص
٢٣٨١ ص
٢٣٨٢ ص
٢٣٨٣ ص
٢٣٨٤ ص
٢٣٨٥ ص
٢٣٨٦ ص
٢٣٨٧ ص
٢٣٨٨ ص
٢٣٨٩ ص
٢٣٩٠ ص
٢٣٩١ ص
٢٣٩٢ ص
٢٣٩٣ ص
٢٣٩٤ ص
٢٣٩٥ ص
٢٣٩٦ ص
٢٣٩٧ ص
٢٣٩٨ ص
٢٣٩٩ ص
٢٤٠٠ ص
٢٤٠١ ص
٢٤٠٢ ص
٢٤٠٣ ص
٢٤٠٤ ص
٢٤٠٥ ص
٢٤٠٦ ص
٢٤٠٧ ص
٢٤٠٨ ص
٢٤٠٩ ص
٢٤١٠ ص
٢٤١١ ص
٢٤١٢ ص
٢٤١٣ ص
٢٤١٤ ص
٢٤١٥ ص
٢٤١٦ ص
٢٤١٧ ص
٢٤١٨ ص
٢٤١٩ ص
٢٤٢٠ ص
٢٤٢١ ص
٢٤٢٢ ص
٢٤٢٣ ص
٢٤٢٤ ص
٢٤٢٥ ص
٢٤٢٦ ص
٢٤٢٧ ص
٢٤٢٨ ص
٢٤٢٩ ص
٢٤٣٠ ص
٢٤٣١ ص
٢٤٣٢ ص
٢٤٣٣ ص
٢٤٣٤ ص
٢٤٣٥ ص
٢٤٣٦ ص
٢٤٣٧ ص
٢٤٣٨ ص
٢٤٣٩ ص
٢٤٤٠ ص
٢٤٤١ ص
٢٤٤٢ ص
٢٤٤٣ ص
٢٤٤٤ ص
٢٤٤٥ ص
٢٤٤٦ ص
٢٤٤٧ ص
٢٤٤٨ ص
٢٤٤٩ ص
٢٤٥٠ ص
٢٤٥١ ص
٢٤٥٢ ص
٢٤٥٣ ص
٢٤٥٤ ص
٢٤٥٥ ص
٢٤٥٦ ص
٢٤٥٧ ص
٢٤٥٨ ص
٢٤٥٩ ص
٢٤٦٠ ص
٢٤٦١ ص
٢٤٦٢ ص
٢٤٦٣ ص
٢٤٦٤ ص
٢٤٦٥ ص
٢٤٦٦ ص
٢٤٦٧ ص
٢٤٦٨ ص
٢٤٦٩ ص
٢٤٧٠ ص
٢٤٧١ ص
٢٤٧٢ ص
٢٤٧٣ ص
٢٤٧٤ ص
٢٤٧٥ ص
٢٤٧٦ ص
٢٤٧٧ ص
٢٤٧٨ ص
٢٤٧٩ ص
٢٤٨٠ ص
٢٤٨١ ص
٢٤٨٢ ص
٢٤٨٣ ص
٢٤٨٤ ص
٢٤٨٥ ص
٢٤٨٦ ص
٢٤٨٧ ص
٢٤٨٨ ص
٢٤٨٩ ص
٢٤٩٠ ص
٢٤٩١ ص
٢٤٩٢ ص
٢٤٩٣ ص
٢٤٩٤ ص
٢٤٩٥ ص
٢٤٩٦ ص
٢٤٩٧ ص
٢٤٩٨ ص
٢٤٩٩ ص
٢٥٠٠ ص
٢٥٠١ ص
٢٥٠٢ ص
٢٥٠٣ ص
٢٥٠٤ ص
٢٥٠٥ ص
٢٥٠٦ ص
٢٥٠٧ ص
٢٥٠٨ ص
٢٥٠٩ ص
٢٥١٠ ص
٢٥١١ ص
٢٥١٢ ص
٢٥١٣ ص
٢٥١٤ ص
٢٥١٥ ص
٢٥١٦ ص
٢٥١٧ ص
٢٥١٨ ص
٢٥١٩ ص
٢٥٢٠ ص
٢٥٢١ ص
٢٥٢٢ ص
٢٥٢٣ ص
٢٥٢٤ ص
٢٥٢٥ ص
٢٥٢٦ ص
٢٥٢٧ ص
٢٥٢٨ ص
٢٥٢٩ ص
٢٥٣٠ ص
٢٥٣١ ص
٢٥٣٢ ص
٢٥٣٣ ص
٢٥٣٤ ص
٢٥٣٥ ص
٢٥٣٦ ص
٢٥٣٧ ص
٢٥٣٨ ص
٢٥٣٩ ص
٢٥٤٠ ص
٢٥٤١ ص
٢٥٤٢ ص
٢٥٤٣ ص
٢٥٤٤ ص
٢٥٤٥ ص
٢٥٤٦ ص
٢٥٤٧ ص
٢٥٤٨ ص
٢٥٤٩ ص
٢٥٥٠ ص
٢٥٥١ ص
٢٥٥٢ ص
٢٥٥٣ ص
٢٥٥٤ ص
٢٥٥٥ ص
٢٥٥٦ ص
٢٥٥٧ ص
٢٥٥٨ ص
٢٥٥٩ ص
٢٥٦٠ ص
٢٥٦١ ص
٢٥٦٢ ص
٢٥٦٣ ص
٢٥٦٤ ص
٢٥٦٥ ص
٢٥٦٦ ص
٢٥٦٧ ص
٢٥٦٨ ص
٢٥٦٩ ص
٢٥٧٠ ص
٢٥٧١ ص
٢٥٧٢ ص
٢٥٧٣ ص
٢٥٧٤ ص
٢٥٧٥ ص
٢٥٧٦ ص
٢٥٧٧ ص
٢٥٧٨ ص
٢٥٧٩ ص
٢٥٨٠ ص
٢٥٨١ ص
٢٥٨٢ ص
٢٥٨٣ ص
٢٥٨٤ ص
٢٥٨٥ ص
٢٥٨٦ ص
٢٥٨٧ ص
٢٥٨٨ ص
٢٥٨٩ ص
٢٥٩٠ ص
٢٥٩١ ص
٢٥٩٢ ص
٢٥٩٣ ص
٢٥٩٤ ص
٢٥٩٥ ص
٢٥٩٦ ص
٢٥٩٧ ص
٢٥٩٨ ص
٢٥٩٩ ص
٢٦٠٠ ص
٢٦٠١ ص
٢٦٠٢ ص
٢٦٠٣ ص
٢٦٠٤ ص
٢٦٠٥ ص
٢٦٠٦ ص
٢٦٠٧ ص
٢٦٠٨ ص
٢٦٠٩ ص
٢٦١٠ ص
٢٦١١ ص
٢٦١٢ ص
٢٦١٣ ص
٢٦١٤ ص
٢٦١٥ ص
٢٦١٦ ص
٢٦١٧ ص
٢٦١٨ ص
٢٦١٩ ص
٢٦٢٠ ص
٢٦٢١ ص
٢٦٢٢ ص
٢٦٢٣ ص
٢٦٢٤ ص
٢٦٢٥ ص
٢٦٢٦ ص
٢٦٢٧ ص
٢٦٢٨ ص
٢٦٢٩ ص
٢٦٣٠ ص
٢٦٣١ ص
٢٦٣٢ ص
٢٦٣٣ ص
٢٦٣٤ ص
٢٦٣٥ ص
٢٦٣٦ ص
٢٦٣٧ ص
٢٦٣٨ ص
٢٦٣٩ ص
٢٦٤٠ ص
٢٦٤١ ص
٢٦٤٢ ص
٢٦٤٣ ص
٢٦٤٤ ص
٢٦٤٥ ص
٢٦٤٦ ص
٢٦٤٧ ص
٢٦٤٨ ص
٢٦٤٩ ص
٢٦٥٠ ص
٢٦٥١ ص
٢٦٥٢ ص
٢٦٥٣ ص
٢٦٥٤ ص
٢٦٥٥ ص
٢٦٥٦ ص
٢٦٥٧ ص
٢٦٥٨ ص
٢٦٥٩ ص
٢٦٦٠ ص
٢٦٦١ ص
٢٦٦٢ ص
٢٦٦٣ ص
٢٦٦٤ ص
٢٦٦٥ ص
٢٦٦٦ ص
٢٦٦٧ ص
٢٦٦٨ ص
٢٦٦٩ ص
٢٦٧٠ ص
٢٦٧١ ص
٢٦٧٢ ص
٢٦٧٣ ص
٢٦٧٤ ص
٢٦٧٥ ص
٢٦٧٦ ص
٢٦٧٧ ص
٢٦٧٨ ص
٢٦٧٩ ص
٢٦٨٠ ص
٢٦٨١ ص
٢٦٨٢ ص
٢٦٨٣ ص
٢٦٨٤ ص
٢٦٨٥ ص
٢٦٨٦ ص
٢٦٨٧ ص
٢٦٨٨ ص
٢٦٨٩ ص
٢٦٩٠ ص
٢٦٩١ ص
٢٦٩٢ ص
٢٦٩٣ ص
٢٦٩٤ ص
٢٦٩٥ ص
٢٦٩٦ ص
٢٦٩٧ ص
٢٦٩٨ ص
٢٦٩٩ ص
٢٧٠٠ ص
٢٧٠١ ص
٢٧٠٢ ص
٢٧٠٣ ص
٢٧٠٤ ص
٢٧٠٥ ص
٢٧٠٦ ص
٢٧٠٧ ص
٢٧٠٨ ص
٢٧٠٩ ص
٢٧١٠ ص
٢٧١١ ص
٢٧١٢ ص
٢٧١٣ ص
٢٧١٤ ص
٢٧١٥ ص
٢٧١٦ ص
٢٧١٧ ص
٢٧١٨ ص
٢٧١٩ ص
٢٧٢٠ ص
٢٧٢١ ص
٢٧٢٢ ص
٢٧٢٣ ص
٢٧٢٤ ص
٢٧٢٥ ص
٢٧٢٦ ص
٢٧٢٧ ص
٢٧٢٨ ص
٢٧٢٩ ص
٢٧٣٠ ص
٢٧٣١ ص
٢٧٣٢ ص
٢٧٣٣ ص
٢٧٣٤ ص
٢٧٣٥ ص
٢٧٣٦ ص
٢٧٣٧ ص
٢٧٣٨ ص
٢٧٣٩ ص
٢٧٤٠ ص
٢٧٤١ ص
٢٧٤٢ ص
٢٧٤٣ ص
٢٧٤٤ ص
٢٧٤٥ ص
٢٧٤٦ ص
٢٧٤٧ ص
٢٧٤٨ ص
٢٧٤٩ ص
٢٧٥٠ ص
٢٧٥١ ص
٢٧٥٢ ص
٢٧٥٣ ص
٢٧٥٤ ص
٢٧٥٥ ص
٢٧٥٦ ص
٢٧٥٧ ص
٢٧٥٨ ص
٢٧٥٩ ص
٢٧٦٠ ص
٢٧٦١ ص
٢٧٦٢ ص
٢٧٦٣ ص
٢٧٦٤ ص
٢٧٦٥ ص
٢٧٦٦ ص
٢٧٦٧ ص
٢٧٦٨ ص
٢٧٦٩ ص
٢٧٧٠ ص
٢٧٧١ ص
٢٧٧٢ ص
٢٧٧٣ ص
٢٧٧٤ ص
٢٧٧٥ ص
٢٧٧٦ ص
٢٧٧٧ ص
٢٧٧٨ ص
٢٧٧٩ ص
٢٧٨٠ ص
٢٧٨١ ص
٢٧٨٢ ص
٢٧٨٣ ص
٢٧٨٤ ص
٢٧٨٥ ص
٢٧٨٦ ص
٢٧٨٧ ص
٢٧٨٨ ص
٢٧٨٩ ص
٢٧٩٠ ص
٢٧٩١ ص
٢٧٩٢ ص
٢٧٩٣ ص
٢٧٩٤ ص
٢٧٩٥ ص
٢٧٩٦ ص
٢٧٩٧ ص
٢٧٩٨ ص
٢٧٩٩ ص
٢٨٠٠ ص
٢٨٠١ ص
٢٨٠٢ ص
٢٨٠٣ ص
٢٨٠٤ ص
٢٨٠٥ ص
٢٨٠٦ ص
٢٨٠٧ ص
٢٨٠٨ ص
٢٨٠٩ ص
٢٨١٠ ص
٢٨١١ ص
٢٨١٢ ص
٢٨١٣ ص
٢٨١٤ ص
٢٨١٥ ص
٢٨١٦ ص
٢٨١٧ ص
٢٨١٨ ص
٢٨١٩ ص
٢٨٢٠ ص
٢٨٢١ ص
٢٨٢٢ ص
٢٨٢٣ ص
٢٨٢٤ ص
٢٨٢٥ ص
٢٨٢٦ ص
٢٨٢٧ ص
٢٨٢٨ ص
٢٨٢٩ ص
٢٨٣٠ ص
٢٨٣١ ص
٢٨٣٢ ص
٢٨٣٣ ص
٢٨٣٤ ص
٢٨٣٥ ص
٢٨٣٦ ص
٢٨٣٧ ص
٢٨٣٨ ص
٢٨٣٩ ص
٢٨٤٠ ص
٢٨٤١ ص
٢٨٤٢ ص
٢٨٤٣ ص
٢٨٤٤ ص
٢٨٤٥ ص
٢٨٤٦ ص
٢٨٤٧ ص
٢٨٤٨ ص
٢٨٤٩ ص
٢٨٥٠ ص
٢٨٥١ ص
٢٨٥٢ ص
٢٨٥٣ ص
٢٨٥٤ ص
٢٨٥٥ ص
٢٨٥٦ ص
٢٨٥٧ ص
٢٨٥٨ ص
٢٨٥٩ ص
٢٨٦٠ ص
٢٨٦١ ص
٢٨٦٢ ص
٢٨٦٣ ص
٢٨٦٤ ص
٢٨٦٥ ص
٢٨٦٦ ص
٢٨٦٧ ص
٢٨٦٨ ص
٢٨٦٩ ص
٢٨٧٠ ص
٢٨٧١ ص
٢٨٧٢ ص
٢٨٧٣ ص
٢٨٧٤ ص
٢٨٧٥ ص
٢٨٧٦ ص
٢٨٧٧ ص
٢٨٧٨ ص
٢٨٧٩ ص
٢٨٨٠ ص
٢٨٨١ ص
٢٨٨٢ ص
٢٨٨٣ ص
٢٨٨٤ ص
٢٨٨٥ ص
٢٨٨٦ ص
٢٨٨٧ ص
٢٨٨٨ ص
٢٨٨٩ ص
٢٨٩٠ ص
٢٨٩١ ص
٢٨٩٢ ص
٢٨٩٣ ص
٢٨٩٤ ص
٢٨٩٥ ص
٢٨٩٦ ص
٢٨٩٧ ص
٢٨٩٨ ص
٢٨٩٩ ص
٢٩٠٠ ص
٢٩٠١ ص
٢٩٠٢ ص
٢٩٠٣ ص
٢٩٠٤ ص
٢٩٠٥ ص
٢٩٠٦ ص
٢٩٠٧ ص
٢٩٠٨ ص
٢٩٠٩ ص
٢٩١٠ ص
٢٩١١ ص
٢٩١٢ ص
٢٩١٣ ص
٢٩١٤ ص
٢٩١٥ ص
٢٩١٦ ص
٢٩١٧ ص
٢٩١٨ ص
٢٩١٩ ص
٢٩٢٠ ص
٢٩٢١ ص
٢٩٢٢ ص
٢٩٢٣ ص
٢٩٢٤ ص
٢٩٢٥ ص
٢٩٢٦ ص
٢٩٢٧ ص
٢٩٢٨ ص
٢٩٢٩ ص
٢٩٣٠ ص
٢٩٣١ ص
٢٩٣٢ ص
٢٩٣٣ ص
٢٩٣٤ ص
٢٩٣٥ ص
٢٩٣٦ ص
٢٩٣٧ ص
٢٩٣٨ ص
٢٩٣٩ ص
٢٩٤٠ ص
٢٩٤١ ص
٢٩٤٢ ص
٢٩٤٣ ص
٢٩٤٤ ص
٢٩٤٥ ص
٢٩٤٦ ص
٢٩٤٧ ص
٢٩٤٨ ص
٢٩٤٩ ص
٢٩٥٠ ص
٢٩٥١ ص
٢٩٥٢ ص
٢٩٥٣ ص
٢٩٥٤ ص
٢٩٥٥ ص
٢٩٥٦ ص
٢٩٥٧ ص
٢٩٥٨ ص
٢٩٥٩ ص
٢٩٦٠ ص
٢٩٦١ ص
٢٩٦٢ ص
٢٩٦٣ ص
٢٩٦٤ ص
٢٩٦٥ ص
٢٩٦٦ ص
٢٩٦٧ ص
٢٩٦٨ ص
٢٩٦٩ ص
٢٩٧٠ ص
٢٩٧١ ص
٢٩٧٢ ص
٢٩٧٣ ص
٢٩٧٤ ص
٢٩٧٥ ص
٢٩٧٦ ص
٢٩٧٧ ص
٢٩٧٨ ص
٢٩٧٩ ص
٢٩٨٠ ص
٢٩٨١ ص
٢٩٨٢ ص
٢٩٨٣ ص
٢٩٨٤ ص
٢٩٨٥ ص
٢٩٨٦ ص
٢٩٨٧ ص
٢٩٨٨ ص
٢٩٨٩ ص
٢٩٩٠ ص
٢٩٩١ ص
٢٩٩٢ ص
٢٩٩٣ ص
٢٩٩٤ ص
٢٩٩٥ ص
٢٩٩٦ ص
٢٩٩٧ ص
٢٩٩٨ ص
٢٩٩٩ ص
٣٠٠٠ ص
٣٠٠١ ص
٣٠٠٢ ص
٣٠٠٣ ص
٣٠٠٤ ص
٣٠٠٥ ص
٣٠٠٦ ص
٣٠٠٧ ص
٣٠٠٨ ص
٣٠٠٩ ص
٣٠١٠ ص
٣٠١١ ص
٣٠١٢ ص
٣٠١٣ ص
٣٠١٤ ص
٣٠١٥ ص
٣٠١٦ ص
٣٠١٧ ص
٣٠١٨ ص
٣٠١٩ ص
٣٠٢٠ ص
٣٠٢١ ص
٣٠٢٢ ص
٣٠٢٣ ص
٣٠٢٤ ص
٣٠٢٥ ص
٣٠٢٦ ص
٣٠٢٧ ص
٣٠٢٨ ص
٣٠٢٩ ص
٣٠٣٠ ص
٣٠٣١ ص
٣٠٣٢ ص
٣٠٣٣ ص
٣٠٣٤ ص
٣٠٣٥ ص
٣٠٣٦ ص
٣٠٣٧ ص
٣٠٣٨ ص
٣٠٣٩ ص
٣٠٤٠ ص
٣٠٤١ ص
٣٠٤٢ ص
٣٠٤٣ ص
٣٠٤٤ ص
٣٠٤٥ ص
٣٠٤٦ ص
٣٠٤٧ ص
٣٠٤٨ ص
٣٠٤٩ ص
٣٠٥٠ ص
٣٠٥١ ص
٣٠٥٢ ص
٣٠٥٣ ص
٣٠٥٤ ص
٣٠٥٥ ص
٣٠٥٦ ص
٣٠٥٧ ص
٣٠٥٨ ص
٣٠٥٩ ص
٣٠٦٠ ص
٣٠٦١ ص
٣٠٦٢ ص
٣٠٦٣ ص
٣٠٦٤ ص
٣٠٦٥ ص
٣٠٦٦ ص
٣٠٦٧ ص
٣٠٦٨ ص
٣٠٦٩ ص
٣٠٧٠ ص
٣٠٧١ ص
٣٠٧٢ ص
٣٠٧٣ ص
٣٠٧٤ ص
٣٠٧٥ ص
٣٠٧٦ ص
٣٠٧٧ ص
٣٠٧٨ ص
٣٠٧٩ ص
٣٠٨٠ ص
٣٠٨١ ص
٣٠٨٢ ص
٣٠٨٣ ص
٣٠٨٤ ص
٣٠٨٥ ص
٣٠٨٦ ص
٣٠٨٧ ص
٣٠٨٨ ص
٣٠٨٩ ص
٣٠٩٠ ص
٣٠٩١ ص
٣٠٩٢ ص
٣٠٩٣ ص
٣٠٩٤ ص
٣٠٩٥ ص
٣٠٩٦ ص
٣٠٩٧ ص
٣٠٩٨ ص
٣٠٩٩ ص
٣١٠٠ ص
٣١٠١ ص
٣١٠٢ ص
٣١٠٣ ص
٣١٠٤ ص
٣١٠٥ ص
٣١٠٦ ص
٣١٠٧ ص
٣١٠٨ ص
٣١٠٩ ص
٣١١٠ ص
٣١١١ ص
٣١١٢ ص
٣١١٣ ص
٣١١٤ ص
٣١١٥ ص
٣١١٦ ص
٣١١٧ ص
٣١١٨ ص
٣١١٩ ص
٣١٢٠ ص
٣١٢١ ص
٣١٢٢ ص
٣١٢٣ ص
٣١٢٤ ص
٣١٢٥ ص
٣١٢٦ ص
٣١٢٧ ص
٣١٢٨ ص
٣١٢٩ ص
٣١٣٠ ص
٣١٣١ ص
٣١٣٢ ص
٣١٣٣ ص
٣١٣٤ ص
٣١٣٥ ص
٣١٣٦ ص
٣١٣٧ ص
٣١٣٨ ص
٣١٣٩ ص
٣١٤٠ ص
٣١٤١ ص
٣١٤٢ ص
٣١٤٣ ص
٣١٤٤ ص
٣١٤٥ ص
٣١٤٦ ص
٣١٤٧ ص
٣١٤٨ ص
٣١٤٩ ص
٣١٥٠ ص
٣١٥١ ص
٣١٥٢ ص
٣١٥٣ ص
٣١٥٤ ص
٣١٥٥ ص
٣١٥٦ ص
٣١٥٧ ص
٣١٥٨ ص
٣١٥٩ ص
٣١٦٠ ص
٣١٦١ ص
٣١٦٢ ص
٣١٦٣ ص
٣١٦٤ ص
٣١٦٥ ص
٣١٦٦ ص
٣١٦٧ ص
٣١٦٨ ص
٣١٦٩ ص
٣١٧٠ ص
٣١٧١ ص
٣١٧٢ ص
٣١٧٣ ص
٣١٧٤ ص
٣١٧٥ ص
٣١٧٦ ص
٣١٧٧ ص
٣١٧٨ ص
٣١٧٩ ص
٣١٨٠ ص
٣١٨١ ص
٣١٨٢ ص
٣١٨٣ ص
٣١٨٤ ص
٣١٨٥ ص
٣١٨٦ ص
٣١٨٧ ص
٣١٨٨ ص
٣١٨٩ ص
٣١٩٠ ص
٣١٩١ ص
٣١٩٢ ص
٣١٩٣ ص
٣١٩٤ ص
٣١٩٥ ص
٣١٩٦ ص
٣١٩٧ ص
٣١٩٨ ص
٣١٩٩ ص
٣٢٠٠ ص
٣٢٠١ ص
٣٢٠٢ ص
٣٢٠٣ ص
٣٢٠٤ ص
٣٢٠٥ ص
٣٢٠٦ ص
٣٢٠٧ ص
٣٢٠٨ ص
٣٢٠٩ ص
٣٢١٠ ص
٣٢١١ ص
٣٢١٢ ص
٣٢١٣ ص
٣٢١٤ ص
٣٢١٥ ص
٣٢١٦ ص
٣٢١٧ ص
٣٢١٨ ص
٣٢١٩ ص
٣٢٢٠ ص
٣٢٢١ ص
٣٢٢٢ ص
٣٢٢٣ ص
٣٢٢٤ ص
٣٢٢٥ ص
٣٢٢٦ ص
٣٢٢٧ ص
٣٢٢٨ ص
٣٢٢٩ ص
٣٢٣٠ ص
٣٢٣١ ص
٣٢٣٢ ص
٣٢٣٣ ص
٣٢٣٤ ص
٣٢٣٥ ص
٣٢٣٦ ص
٣٢٣٧ ص
٣٢٣٨ ص
٣٢٣٩ ص
٣٢٤٠ ص
٣٢٤١ ص
٣٢٤٢ ص
٣٢٤٣ ص
٣٢٤٤ ص
٣٢٤٥ ص
٣٢٤٦ ص
٣٢٤٧ ص
٣٢٤٨ ص
٣٢٤٩ ص
٣٢٥٠ ص
٣٢٥١ ص
٣٢٥٢ ص
٣٢٥٣ ص
٣٢٥٤ ص
٣٢٥٥ ص
٣٢٥٦ ص
٣٢٥٧ ص
٣٢٥٨ ص
٣٢٥٩ ص
٣٢٦٠ ص
٣٢٦١ ص
٣٢٦٢ ص
٣٢٦٣ ص
٣٢٦٤ ص
٣٢٦٥ ص
٣٢٦٦ ص
٣٢٦٧ ص
٣٢٦٨ ص
٣٢٦٩ ص
٣٢٧٠ ص
٣٢٧١ ص
٣٢٧٢ ص
٣٢٧٣ ص
٣٢٧٤ ص
٣٢٧٥ ص
٣٢٧٦ ص
٣٢٧٧ ص
٣٢٧٨ ص
٣٢٧٩ ص
٣٢٨٠ ص
٣٢٨١ ص
٣٢٨٢ ص
٣٢٨٣ ص
٣٢٨٤ ص
٣٢٨٥ ص
٣٢٨٦ ص
٣٢٨٧ ص
٣٢٨٨ ص
٣٢٨٩ ص
٣٢٩٠ ص
٣٢٩١ ص
٣٢٩٢ ص
٣٢٩٣ ص
٣٢٩٤ ص
٣٢٩٥ ص
٣٢٩٦ ص
٣٢٩٧ ص
٣٢٩٨ ص
٣٢٩٩ ص
٣٣٠٠ ص
٣٣٠١ ص
٣٣٠٢ ص
٣٣٠٣ ص
٣٣٠٤ ص
٣٣٠٥ ص
٣٣٠٦ ص
٣٣٠٧ ص
٣٣٠٨ ص
٣٣٠٩ ص
٣٣١٠ ص
٣٣١١ ص
٣٣١٢ ص
٣٣١٣ ص
٣٣١٤ ص
٣٣١٥ ص
٣٣١٦ ص
٣٣١٧ ص
٣٣١٨ ص
٣٣١٩ ص
٣٣٢٠ ص
٣٣٢١ ص
٣٣٢٢ ص
٣٣٢٣ ص
٣٣٢٤ ص
٣٣٢٥ ص
٣٣٢٦ ص
٣٣٢٧ ص
٣٣٢٨ ص
٣٣٢٩ ص
٣٣٣٠ ص
٣٣٣١ ص
٣٣٣٢ ص
٣٣٣٣ ص
٣٣٣٤ ص
٣٣٣٥ ص
٣٣٣٦ ص
٣٣٣٧ ص
٣٣٣٨ ص
٣٣٣٩ ص
٣٣٤٠ ص
٣٣٤١ ص
٣٣٤٢ ص
٣٣٤٣ ص
٣٣٤٤ ص
٣٣٤٥ ص
٣٣٤٦ ص
٣٣٤٧ ص
٣٣٤٨ ص
٣٣٤٩ ص
٣٣٥٠ ص
٣٣٥١ ص
٣٣٥٢ ص
٣٣٥٣ ص
٣٣٥٤ ص
٣٣٥٥ ص
٣٣٥٦ ص
٣٣٥٧ ص
٣٣٥٨ ص
٣٣٥٩ ص
٣٣٦٠ ص
٣٣٦١ ص
٣٣٦٢ ص
٣٣٦٣ ص
٣٣٦٤ ص
٣٣٦٥ ص
٣٣٦٦ ص
٣٣٦٧ ص
٣٣٦٨ ص
٣٣٦٩ ص
٣٣٧٠ ص
٣٣٧١ ص
٣٣٧٢ ص
٣٣٧٣ ص
٣٣٧٤ ص
٣٣٧٥ ص
٣٣٧٦ ص
٣٣٧٧ ص
٣٣٧٨ ص
٣٣٧٩ ص
٣٣٨٠ ص
٣٣٨١ ص
٣٣٨٢ ص
٣٣٨٣ ص
٣٣٨٤ ص
٣٣٨٥ ص
٣٣٨٦ ص
٣٣٨٧ ص
٣٣٨٨ ص
٣٣٨٩ ص
٣٣٩٠ ص
٣٣٩١ ص
٣٣٩٢ ص
٣٣٩٣ ص
٣٣٩٤ ص
٣٣٩٥ ص
٣٣٩٦ ص
٣٣٩٧ ص
٣٣٩٨ ص
٣٣٩٩ ص
٣٤٠٠ ص
٣٤٠١ ص
٣٤٠٢ ص
٣٤٠٣ ص
٣٤٠٤ ص
٣٤٠٥ ص
٣٤٠٦ ص
٣٤٠٧ ص
٣٤٠٨ ص
٣٤٠٩ ص
٣٤١٠ ص
٣٤١١ ص
٣٤١٢ ص
٣٤١٣ ص
٣٤١٤ ص
٣٤١٥ ص
٣٤١٦ ص
٣٤١٧ ص
٣٤١٨ ص
٣٤١٩ ص
٣٤٢٠ ص
٣٤٢١ ص
٣٤٢٢ ص
٣٤٢٣ ص
٣٤٢٤ ص
٣٤٢٥ ص
٣٤٢٦ ص
٣٤٢٧ ص
٣٤٢٨ ص
٣٤٢٩ ص
٣٤٣٠ ص
٣٤٣١ ص
٣٤٣٢ ص
٣٤٣٣ ص
٣٤٣٤ ص
٣٤٣٥ ص
٣٤٣٦ ص
٣٤٣٧ ص
٣٤٣٨ ص
٣٤٣٩ ص
٣٤٤٠ ص
٣٤٤١ ص
٣٤٤٢ ص
٣٤٤٣ ص
٣٤٤٤ ص
٣٤٤٥ ص
٣٤٤٦ ص
٣٤٤٧ ص
٣٤٤٨ ص
٣٤٤٩ ص
٣٤٥٠ ص
٣٤٥١ ص
٣٤٥٢ ص
٣٤٥٣ ص
٣٤٥٤ ص
٣٤٥٥ ص
٣٤٥٦ ص
٣٤٥٧ ص
٣٤٥٨ ص
٣٤٥٩ ص
٣٤٦٠ ص
٣٤٦١ ص
٣٤٦٢ ص
٣٤٦٣ ص
٣٤٦٤ ص
٣٤٦٥ ص
٣٤٦٦ ص
٣٤٦٧ ص
٣٤٦٨ ص
٣٤٦٩ ص
٣٤٧٠ ص
٣٤٧١ ص
٣٤٧٢ ص
٣٤٧٣ ص
٣٤٧٤ ص
٣٤٧٥ ص
٣٤٧٦ ص
٣٤٧٧ ص
٣٤٧٨ ص
٣٤٧٩ ص
٣٤٨٠ ص
٣٤٨١ ص
٣٤٨٢ ص
٣٤٨٣ ص
٣٤٨٤ ص
٣٤٨٥ ص
٣٤٨٦ ص
٣٤٨٧ ص
٣٤٨٨ ص
٣٤٨٩ ص
٣٤٩٠ ص
٣٤٩١ ص
٣٤٩٢ ص
٣٤٩٣ ص
٣٤٩٤ ص
٣٤٩٥ ص
٣٤٩٦ ص
٣٤٩٧ ص
٣٤٩٨ ص
٣٤٩٩ ص
٣٥٠٠ ص
٣٥٠١ ص
٣٥٠٢ ص
٣٥٠٣ ص
٣٥٠٤ ص
٣٥٠٥ ص
٣٥٠٦ ص
٣٥٠٧ ص
٣٥٠٨ ص
٣٥٠٩ ص
٣٥١٠ ص
٣٥١١ ص
٣٥١٢ ص
٣٥١٣ ص
٣٥١٤ ص
٣٥١٥ ص
٣٥١٦ ص
٣٥١٧ ص
٣٥١٨ ص
٣٥١٩ ص
٣٥٢٠ ص
٣٥٢١ ص
٣٥٢٢ ص
٣٥٢٣ ص
٣٥٢٤ ص
٣٥٢٥ ص
٣٥٢٦ ص
٣٥٢٧ ص
٣٥٢٨ ص
٣٥٢٩ ص
٣٥٣٠ ص
٣٥٣١ ص
٣٥٣٢ ص
٣٥٣٣ ص
٣٥٣٤ ص
٣٥٣٥ ص
٣٥٣٦ ص
٣٥٣٧ ص
٣٥٣٨ ص
٣٥٣٩ ص
٣٥٤٠ ص
٣٥٤١ ص
٣٥٤٢ ص
٣٥٤٣ ص
٣٥٤٤ ص
٣٥٤٥ ص
٣٥٤٦ ص
٣٥٤٧ ص
٣٥٤٨ ص
٣٥٤٩ ص
٣٥٥٠ ص
٣٥٥١ ص
٣٥٥٢ ص
٣٥٥٣ ص
٣٥٥٤ ص
٣٥٥٥ ص
٣٥٥٦ ص
٣٥٥٧ ص
٣٥٥٨ ص
٣٥٥٩ ص
٣٥٦٠ ص
٣٥٦١ ص
٣٥٦٢ ص
٣٥٦٣ ص
٣٥٦٤ ص
٣٥٦٥ ص
٣٥٦٦ ص
٣٥٦٧ ص
٣٥٦٨ ص
٣٥٦٩ ص
٣٥٧٠ ص
٣٥٧١ ص
٣٥٧٢ ص
٣٥٧٣ ص
٣٥٧٤ ص
٣٥٧٥ ص
٣٥٧٦ ص
٣٥٧٧ ص
٣٥٧٨ ص
٣٥٧٩ ص
٣٥٨٠ ص
٣٥٨١ ص
٣٥٨٢ ص
٣٥٨٣ ص
٣٥٨٤ ص
٣٥٨٥ ص
٣٥٨٦ ص
٣٥٨٧ ص
٣٥٨٨ ص
٣٥٨٩ ص
٣٥٩٠ ص
٣٥٩١ ص
٣٥٩٢ ص
٣٥٩٣ ص
٣٥٩٤ ص
٣٥٩٥ ص
٣٥٩٦ ص
٣٥٩٧ ص
٣٥٩٨ ص
٣٥٩٩ ص
٣٦٠٠ ص
٣٦٠١ ص
٣٦٠٢ ص
٣٦٠٣ ص
٣٦٠٤ ص
٣٦٠٥ ص
٣٦٠٦ ص
٣٦٠٧ ص
٣٦٠٨ ص
٣٦٠٩ ص
٣٦١٠ ص
٣٦١١ ص
٣٦١٢ ص
٣٦١٣ ص
٣٦١٤ ص
٣٦١٥ ص
٣٦١٦ ص
٣٦١٧ ص
٣٦١٨ ص
٣٦١٩ ص
٣٦٢٠ ص
٣٦٢١ ص
٣٦٢٢ ص
٣٦٢٣ ص
٣٦٢٤ ص
٣٦٢٥ ص
٣٦٢٦ ص
٣٦٢٧ ص
٣٦٢٨ ص
٣٦٢٩ ص
٣٦٣٠ ص
٣٦٣١ ص
٣٦٣٢ ص
٣٦٣٣ ص
٣٦٣٤ ص
٣٦٣٥ ص
٣٦٣٦ ص
٣٦٣٧ ص
٣٦٣٨ ص
٣٦٣٩ ص
٣٦٤٠ ص
٣٦٤١ ص
٣٦٤٢ ص
٣٦٤٣ ص
٣٦٤٤ ص
٣٦٤٥ ص
٣٦٤٦ ص
٣٦٤٧ ص
٣٦٤٨ ص
٣٦٤٩ ص
٣٦٥٠ ص
٣٦٥١ ص
٣٦٥٢ ص
٣٦٥٣ ص
٣٦٥٤ ص
٣٦٥٥ ص
٣٦٥٦ ص
٣٦٥٧ ص
٣٦٥٨ ص
٣٦٥٩ ص
٣٦٦٠ ص
٣٦٦١ ص
٣٦٦٢ ص
٣٦٦٣ ص
٣٦٦٤ ص
٣٦٦٥ ص
٣٦٦٦ ص
٣٦٦٧ ص
٣٦٦٨ ص
٣٦٦٩ ص
٣٦٧٠ ص
٣٦٧١ ص
٣٦٧٢ ص
٣٦٧٣ ص
٣٦٧٤ ص
٣٦٧٥ ص
٣٦٧٦ ص
٣٦٧٧ ص
٣٦٧٨ ص
٣٦٧٩ ص
٣٦٨٠ ص
٣٦٨١ ص
٣٦٨٢ ص
٣٦٨٣ ص
٣٦٨٤ ص
٣٦٨٥ ص
٣٦٨٦ ص
٣٦٨٧ ص
٣٦٨٨ ص
٣٦٨٩ ص
٣٦٩٠ ص
٣٦٩١ ص
٣٦٩٢ ص
٣٦٩٣ ص
٣٦٩٤ ص
٣٦٩٥ ص
٣٦٩٦ ص
٣٦٩٧ ص
٣٦٩٨ ص
٣٦٩٩ ص
٣٧٠٠ ص
٣٧٠١ ص
٣٧٠٢ ص
٣٧٠٣ ص
٣٧٠٤ ص
٣٧٠٥ ص
٣٧٠٦ ص
٣٧٠٧ ص
٣٧٠٨ ص
٣٧٠٩ ص
٣٧١٠ ص
٣٧١١ ص
٣٧١٢ ص
٣٧١٣ ص
٣٧١٤ ص
٣٧١٥ ص
٣٧١٦ ص
٣٧١٧ ص
٣٧١٨ ص
٣٧١٩ ص
٣٧٢٠ ص
٣٧٢١ ص
٣٧٢٢ ص
٣٧٢٣ ص
٣٧٢٤ ص
٣٧٢٥ ص
٣٧٢٦ ص
٣٧٢٧ ص
٣٧٢٨ ص
٣٧٢٩ ص
٣٧٣٠ ص
٣٧٣١ ص
٣٧٣٢ ص
٣٧٣٣ ص
٣٧٣٤ ص
٣٧٣٥ ص
٣٧٣٦ ص
٣٧٣٧ ص
٣٧٣٨ ص
٣٧٣٩ ص
٣٧٤٠ ص
٣٧٤١ ص
٣٧٤٢ ص
٣٧٤٣ ص
٣٧٤٤ ص
٣٧٤٥ ص
٣٧٤٦ ص
٣٧٤٧ ص
٣٧٤٨ ص
٣٧٤٩ ص
٣٧٥٠ ص
٣٧٥١ ص
٣٧٥٢ ص
٣٧٥٣ ص
٣٧٥٤ ص
٣٧٥٥ ص
٣٧٥٦ ص
٣٧٥٧ ص
٣٧٥٨ ص
٣٧٥٩ ص
٣٧٦٠ ص
٣٧٦١ ص
٣٧٦٢ ص
٣٧٦٣ ص
٣٧٦٤ ص
٣٧٦٥ ص
٣٧٦٦ ص
٣٧٦٧ ص
٣٧٦٨ ص
٣٧٦٩ ص
٣٧٧٠ ص
٣٧٧١ ص
٣٧٧٢ ص
٣٧٧٣ ص
٣٧٧٤ ص
٣٧٧٥ ص
٣٧٧٦ ص
٣٧٧٧ ص
٣٧٧٨ ص
٣٧٧٩ ص
٣٧٨٠ ص
٣٧٨١ ص
٣٧٨٢ ص
٣٧٨٣ ص
٣٧٨٤ ص
٣٧٨٥ ص
٣٧٨٦ ص
٣٧٨٧ ص
٣٧٨٨ ص
٣٧٨٩ ص
٣٧٩٠ ص
٣٧٩١ ص
٣٧٩٢ ص
٣٧٩٣ ص
٣٧٩٤ ص
٣٧٩٥ ص
٣٧٩٦ ص
٣٧٩٧ ص
٣٧٩٨ ص
٣٧٩٩ ص
٣٨٠٠ ص
٣٨٠١ ص
٣٨٠٢ ص
٣٨٠٣ ص
٣٨٠٤ ص
٣٨٠٥ ص
٣٨٠٦ ص
٣٨٠٧ ص
٣٨٠٨ ص
٣٨٠٩ ص
٣٨١٠ ص
٣٨١١ ص
٣٨١٢ ص
٣٨١٣ ص
٣٨١٤ ص
٣٨١٥ ص
٣٨١٦ ص
٣٨١٧ ص
٣٨١٨ ص
٣٨١٩ ص
٣٨٢٠ ص
٣٨٢١ ص
٣٨٢٢ ص
٣٨٢٣ ص
٣٨٢٤ ص
٣٨٢٥ ص
٣٨٢٦ ص
٣٨٢٧ ص
٣٨٢٨ ص
٣٨٢٩ ص
٣٨٣٠ ص
٣٨٣١ ص
٣٨٣٢ ص
٣٨٣٣ ص
٣٨٣٤ ص
٣٨٣٥ ص
٣٨٣٦ ص
٣٨٣٧ ص
٣٨٣٨ ص
٣٨٣٩ ص
٣٨٤٠ ص
٣٨٤١ ص
٣٨٤٢ ص
٣٨٤٣ ص
٣٨٤٤ ص
٣٨٤٥ ص
٣٨٤٦ ص
٣٨٤٧ ص
٣٨٤٨ ص
٣٨٤٩ ص
٣٨٥٠ ص
٣٨٥١ ص
٣٨٥٢ ص
٣٨٥٣ ص
٣٨٥٤ ص
٣٨٥٥ ص
٣٨٥٦ ص
٣٨٥٧ ص
٣٨٥٨ ص
٣٨٥٩ ص
٣٨٦٠ ص
٣٨٦١ ص
٣٨٦٢ ص
٣٨٦٣ ص
٣٨٦٤ ص
٣٨٦٥ ص
٣٨٦٦ ص
٣٨٦٧ ص
٣٨٦٨ ص
٣٨٦٩ ص
٣٨٧٠ ص
٣٨٧١ ص
٣٨٧٢ ص
٣٨٧٣ ص
٣٨٧٤ ص
٣٨٧٥ ص
٣٨٧٦ ص
٣٨٧٧ ص
٣٨٧٨ ص
٣٨٧٩ ص
٣٨٨٠ ص
٣٨٨١ ص
٣٨٨٢ ص
٣٨٨٣ ص
٣٨٨٤ ص
٣٨٨٥ ص
٣٨٨٦ ص
٣٨٨٧ ص
٣٨٨٨ ص
٣٨٨٩ ص
٣٨٩٠ ص
٣٨٩١ ص
٣٨٩٢ ص
٣٨٩٣ ص
٣٨٩٤ ص
٣٨٩٥ ص
٣٨٩٦ ص
٣٨٩٧ ص
٣٨٩٨ ص
٣٨٩٩ ص
٣٩٠٠ ص
٣٩٠١ ص
٣٩٠٢ ص
٣٩٠٣ ص
٣٩٠٤ ص
٣٩٠٥ ص
٣٩٠٦ ص
٣٩٠٧ ص
٣٩٠٨ ص
٣٩٠٩ ص
٣٩١٠ ص
٣٩١١ ص
٣٩١٢ ص
٣٩١٣ ص
٣٩١٤ ص
٣٩١٥ ص
٣٩١٦ ص
٣٩١٧ ص
٣٩١٨ ص
٣٩١٩ ص
٣٩٢٠ ص
٣٩٢١ ص
٣٩٢٢ ص
٣٩٢٣ ص
٣٩٢٤ ص
٣٩٢٥ ص
٣٩٢٦ ص
٣٩٢٧ ص
٣٩٢٨ ص
٣٩٢٩ ص
٣٩٣٠ ص
٣٩٣١ ص
٣٩٣٢ ص
٣٩٣٣ ص
٣٩٣٤ ص
٣٩٣٥ ص
٣٩٣٦ ص
٣٩٣٧ ص
٣٩٣٨ ص
٣٩٣٩ ص
٣٩٤٠ ص
٣٩٤١ ص
٣٩٤٢ ص
٣٩٤٣ ص
٣٩٤٤ ص
٣٩٤٥ ص
٣٩٤٦ ص
٣٩٤٧ ص
٣٩٤٨ ص
٣٩٤٩ ص
٣٩٥٠ ص
٣٩٥١ ص
٣٩٥٢ ص
٣٩٥٣ ص
٣٩٥٤ ص
٣٩٥٥ ص
٣٩٥٦ ص
٣٩٥٧ ص
٣٩٥٨ ص
٣٩٥٩ ص
٣٩٦٠ ص
٣٩٦١ ص
٣٩٦٢ ص
٣٩٦٣ ص
٣٩٦٤ ص
٣٩٦٥ ص
٣٩٦٦ ص
٣٩٦٧ ص
٣٩٦٨ ص
٣٩٦٩ ص
٣٩٧٠ ص
٣٩٧١ ص
٣٩٧٢ ص
٣٩٧٣ ص
٣٩٧٤ ص
٣٩٧٥ ص
٣٩٧٦ ص
٣٩٧٧ ص
٣٩٧٨ ص
٣٩٧٩ ص
٣٩٨٠ ص
٣٩٨١ ص
٣٩٨٢ ص
٣٩٨٣ ص
٣٩٨٤ ص
٣٩٨٥ ص
٣٩٨٦ ص
٣٩٨٧ ص
٣٩٨٨ ص
٣٩٨٩ ص
٣٩٩٠ ص
٣٩٩١ ص
٣٩٩٢ ص
٣٩٩٣ ص
٣٩٩٤ ص
٣٩٩٥ ص
٣٩٩٦ ص
٣٩٩٧ ص
٣٩٩٨ ص
٣٩٩٩ ص
٤٠٠٠ ص
٤٠٠١ ص
٤٠٠٢ ص
٤٠٠٣ ص
٤٠٠٤ ص
٤٠٠٥ ص
٤٠٠٦ ص
٤٠٠٧ ص
٤٠٠٨ ص
٤٠٠٩ ص
٤٠١٠ ص
٤٠١١ ص
٤٠١٢ ص
٤٠١٣ ص
٤٠١٤ ص
٤٠١٥ ص
٤٠١٦ ص
٤٠١٧ ص
٤٠١٨ ص
٤٠١٩ ص
٤٠٢٠ ص
٤٠٢١ ص
٤٠٢٢ ص
٤٠٢٣ ص
٤٠٢٤ ص
٤٠٢٥ ص
٤٠٢٦ ص
٤٠٢٧ ص
٤٠٢٨ ص
٤٠٢٩ ص
٤٠٣٠ ص
٤٠٣١ ص
٤٠٣٢ ص
٤٠٣٣ ص
٤٠٣٤ ص
٤٠٣٥ ص
٤٠٣٦ ص
٤٠٣٧ ص
٤٠٣٨ ص
٤٠٣٩ ص
٤٠٤٠ ص
٤٠٤١ ص
٤٠٤٢ ص
٤٠٤٣ ص
٤٠٤٤ ص
٤٠٤٥ ص
٤٠٤٦ ص
٤٠٤٧ ص
٤٠٤٨ ص
٤٠٤٩ ص
٤٠٥٠ ص
٤٠٥١ ص
٤٠٥٢ ص
٤٠٥٣ ص
٤٠٥٤ ص
٤٠٥٥ ص
٤٠٥٦ ص
٤٠٥٧ ص
٤٠٥٨ ص
٤٠٥٩ ص
٤٠٦٠ ص
٤٠٦١ ص
٤٠٦٢ ص
٤٠٦٣ ص
٤٠٦٤ ص
٤٠٦٥ ص
٤٠٦٦ ص
٤٠٦٧ ص
٤٠٦٨ ص
٤٠٦٩ ص
٤٠٧٠ ص
٤٠٧١ ص
٤٠٧٢ ص
٤٠٧٣ ص
٤٠٧٤ ص
٤٠٧٥ ص
٤٠٧٦ ص
٤٠٧٧ ص
٤٠٧٨ ص
٤٠٧٩ ص
٤٠٨٠ ص
٤٠٨١ ص
٤٠٨٢ ص
٤٠٨٣ ص
٤٠٨٤ ص
٤٠٨٥ ص
٤٠٨٦ ص
٤٠٨٧ ص
٤٠٨٨ ص
٤٠٨٩ ص
٤٠٩٠ ص
٤٠٩١ ص
٤٠٩٢ ص
٤٠٩٣ ص
٤٠٩٤ ص
٤٠٩٥ ص
٤٠٩٦ ص
٤٠٩٧ ص
٤٠٩٨ ص
٤٠٩٩ ص
٤١٠٠ ص
٤١٠١ ص
٤١٠٢ ص
٤١٠٣ ص
٤١٠٤ ص
٤١٠٥ ص
٤١٠٦ ص
٤١٠٧ ص
٤١٠٨ ص
٤١٠٩ ص
٤١١٠ ص
٤١١١ ص
٤١١٢ ص
٤١١٣ ص
٤١١٤ ص
٤١١٥ ص
٤١١٦ ص
٤١١٧ ص
٤١١٨ ص
٤١١٩ ص
٤١٢٠ ص
٤١٢١ ص
٤١٢٢ ص
٤١٢٣ ص
٤١٢٤ ص
٤١٢٥ ص
٤١٢٦ ص
٤١٢٧ ص
٤١٢٨ ص
٤١٢٩ ص
٤١٣٠ ص
٤١٣١ ص
٤١٣٢ ص
٤١٣٣ ص
٤١٣٤ ص
٤١٣٥ ص
٤١٣٦ ص
٤١٣٧ ص
٤١٣٨ ص
٤١٣٩ ص
٤١٤٠ ص
٤١٤١ ص
٤١٤٢ ص
٤١٤٣ ص
٤١٤٤ ص
٤١٤٥ ص
٤١٤٦ ص
٤١٤٧ ص
٤١٤٨ ص
٤١٤٩ ص
٤١٥٠ ص
٤١٥١ ص
٤١٥٢ ص
٤١٥٣ ص
٤١٥٤ ص
٤١٥٥ ص
٤١٥٦ ص
٤١٥٧ ص
٤١٥٨ ص
٤١٥٩ ص
٤١٦٠ ص
٤١٦١ ص
٤١٦٢ ص
٤١٦٣ ص
٤١٦٤ ص
٤١٦٥ ص
٤١٦٦ ص
٤١٦٧ ص
٤١٦٨ ص
٤١٦٩ ص
٤١٧٠ ص
٤١٧١ ص
٤١٧٢ ص
٤١٧٣ ص
٤١٧٤ ص
٤١٧٥ ص
٤١٧٦ ص
٤١٧٧ ص
٤١٧٨ ص
٤١٧٩ ص
٤١٨٠ ص
٤١٨١ ص
٤١٨٢ ص
٤١٨٣ ص
٤١٨٤ ص
٤١٨٥ ص
٤١٨٦ ص
٤١٨٧ ص
٤١٨٨ ص
٤١٨٩ ص
٤١٩٠ ص
٤١٩١ ص
٤١٩٢ ص
٤١٩٣ ص
٤١٩٤ ص
٤١٩٥ ص
٤١٩٦ ص
٤١٩٧ ص
٤١٩٨ ص
٤١٩٩ ص
٤٢٠٠ ص
٤٢٠١ ص
٤٢٠٢ ص
٤٢٠٣ ص
٤٢٠٤ ص
٤٢٠٥ ص
٤٢٠٦ ص
٤٢٠٧ ص
٤٢٠٨ ص
٤٢٠٩ ص
٤٢١٠ ص
٤٢١١ ص
٤٢١٢ ص
٤٢١٣ ص
٤٢١٤ ص
٤٢١٥ ص
٤٢١٦ ص
٤٢١٧ ص
٤٢١٨ ص
٤٢١٩ ص
٤٢٢٠ ص
٤٢٢١ ص
٤٢٢٢ ص
٤٢٢٣ ص
٤٢٢٤ ص
٤٢٢٥ ص
٤٢٢٦ ص
٤٢٢٧ ص
٤٢٢٨ ص
٤٢٢٩ ص
٤٢٣٠ ص
٤٢٣١ ص
٤٢٣٢ ص
٤٢٣٣ ص
٤٢٣٤ ص
٤٢٣٥ ص
٤٢٣٦ ص
٤٢٣٧ ص
٤٢٣٨ ص
٤٢٣٩ ص
٤٢٤٠ ص
٤٢٤١ ص
٤٢٤٢ ص
٤٢٤٣ ص
٤٢٤٤ ص
٤٢٤٥ ص
٤٢٤٦ ص
٤٢٤٧ ص
٤٢٤٨ ص
٤٢٤٩ ص
٤٢٥٠ ص
٤٢٥١ ص
٤٢٥٢ ص
٤٢٥٣ ص
٤٢٥٤ ص
٤٢٥٥ ص
٤٢٥٦ ص
٤٢٥٧ ص
٤٢٥٨ ص
٤٢٥٩ ص
٤٢٦٠ ص
٤٢٦١ ص
٤٢٦٢ ص
٤٢٦٣ ص
٤٢٦٤ ص
٤٢٦٥ ص
٤٢٦٦ ص
٤٢٦٧ ص
٤٢٦٨ ص
٤٢٦٩ ص
٤٢٧٠ ص
٤٢٧١ ص
٤٢٧٢ ص
٤٢٧٣ ص
٤٢٧٤ ص
٤٢٧٥ ص
٤٢٧٦ ص
٤٢٧٧ ص
٤٢٧٨ ص
٤٢٧٩ ص
٤٢٨٠ ص
٤٢٨١ ص
٤٢٨٢ ص
٤٢٨٣ ص
٤٢٨٤ ص
٤٢٨٥ ص
٤٢٨٦ ص
٤٢٨٧ ص
٤٢٨٨ ص
٤٢٨٩ ص
٤٢٩٠ ص
٤٢٩١ ص
٤٢٩٢ ص
٤٢٩٣ ص
٤٢٩٤ ص
٤٢٩٥ ص
٤٢٩٦ ص
٤٢٩٧ ص
٤٢٩٨ ص
٤٢٩٩ ص
٤٣٠٠ ص
٤٣٠١ ص
٤٣٠٢ ص
٤٣٠٣ ص
٤٣٠٤ ص
٤٣٠٥ ص
٤٣٠٦ ص
٤٣٠٧ ص
٤٣٠٨ ص
٤٣٠٩ ص
٤٣١٠ ص
٤٣١١ ص
٤٣١٢ ص
٤٣١٣ ص
٤٣١٤ ص
٤٣١٥ ص
٤٣١٦ ص
٤٣١٧ ص
٤٣١٨ ص
٤٣١٩ ص
٤٣٢٠ ص
٤٣٢١ ص
٤٣٢٢ ص
٤٣٢٣ ص
٤٣٢٤ ص
٤٣٢٥ ص
٤٣٢٦ ص
٤٣٢٧ ص
٤٣٢٨ ص
٤٣٢٩ ص
٤٣٣٠ ص
٤٣٣١ ص
٤٣٣٢ ص
٤٣٣٣ ص
٤٣٣٤ ص
٤٣٣٥ ص
٤٣٣٦ ص
٤٣٣٧ ص
٤٣٣٨ ص
٤٣٣٩ ص
٤٣٤٠ ص
٤٣٤١ ص
٤٣٤٢ ص
٤٣٤٣ ص
٤٣٤٤ ص
٤٣٤٥ ص
٤٣٤٦ ص
٤٣٤٧ ص
٤٣٤٨ ص
٤٣٤٩ ص
٤٣٥٠ ص
٤٣٥١ ص
٤٣٥٢ ص
٤٣٥٣ ص
٤٣٥٤ ص
٤٣٥٥ ص
٤٣٥٦ ص
٤٣٥٧ ص
٤٣٥٨ ص
٤٣٥٩ ص
٤٣٦٠ ص
٤٣٦١ ص
٤٣٦٢ ص
٤٣٦٣ ص
٤٣٦٤ ص
٤٣٦٥ ص
٤٣٦٦ ص
٤٣٦٧ ص
٤٣٦٨ ص
٤٣٦٩ ص
٤٣٧٠ ص
٤٣٧١ ص
٤٣٧٢ ص
٤٣٧٣ ص
٤٣٧٤ ص
٤٣٧٥ ص
٤٣٧٦ ص
٤٣٧٧ ص
٤٣٧٨ ص
٤٣٧٩ ص
٤٣٨٠ ص
٤٣٨١ ص
٤٣٨٢ ص
٤٣٨٣ ص
٤٣٨٤ ص
٤٣٨٥ ص
٤٣٨٦ ص
٤٣٨٧ ص
٤٣٨٨ ص
٤٣٨٩ ص
٤٣٩٠ ص
٤٣٩١ ص
٤٣٩٢ ص
٤٣٩٣ ص
٤٣٩٤ ص
٤٣٩٥ ص
٤٣٩٦ ص
٤٣٩٧ ص
٤٣٩٨ ص
٤٣٩٩ ص
٤٤٠٠ ص
٤٤٠١ ص
٤٤٠٢ ص
٤٤٠٣ ص
٤٤٠٤ ص
٤٤٠٥ ص
٤٤٠٦ ص
٤٤٠٧ ص
٤٤٠٨ ص
٤٤٠٩ ص
٤٤١٠ ص
٤٤١١ ص
٤٤١٢ ص
٤٤١٣ ص
٤٤١٤ ص
٤٤١٥ ص
٤٤١٦ ص
٤٤١٧ ص
٤٤١٨ ص
٤٤١٩ ص
٤٤٢٠ ص
٤٤٢١ ص
٤٤٢٢ ص
٤٤٢٣ ص
٤٤٢٤ ص
٤٤٢٥ ص
٤٤٢٦ ص
٤٤٢٧ ص
٤٤٢٨ ص
٤٤٢٩ ص
٤٤٣٠ ص
٤٤٣١ ص
٤٤٣٢ ص
٤٤٣٣ ص
٤٤٣٤ ص
٤٤٣٥ ص
٤٤٣٦ ص
٤٤٣٧ ص
٤٤٣٨ ص
٤٤٣٩ ص
٤٤٤٠ ص
٤٤٤١ ص
٤٤٤٢ ص
٤٤٤٣ ص
٤٤٤٤ ص
٤٤٤٥ ص
٤٤٤٦ ص
٤٤٤٧ ص
٤٤٤٨ ص
٤٤٤٩ ص
٤٤٥٠ ص
٤٤٥١ ص
٤٤٥٢ ص
٤٤٥٣ ص
٤٤٥٤ ص
٤٤٥٥ ص
٤٤٥٦ ص
٤٤٥٧ ص
٤٤٥٨ ص
٤٤٥٩ ص
٤٤٦٠ ص
٤٤٦١ ص
٤٤٦٢ ص
٤٤٦٣ ص
٤٤٦٤ ص
٤٤٦٥ ص
٤٤٦٦ ص
٤٤٦٧ ص
٤٤٦٨ ص
٤٤٦٩ ص
٤٤٧٠ ص
٤٤٧١ ص
٤٤٧٢ ص
٤٤٧٣ ص
٤٤٧٤ ص
٤٤٧٥ ص
٤٤٧٦ ص
٤٤٧٧ ص
٤٤٧٨ ص
٤٤٧٩ ص
٤٤٨٠ ص
٤٤٨١ ص
٤٤٨٢ ص
٤٤٨٣ ص
٤٤٨٤ ص
٤٤٨٥ ص
٤٤٨٦ ص
٤٤٨٧ ص
٤٤٨٨ ص
٤٤٨٩ ص
٤٤٩٠ ص
٤٤٩١ ص
٤٤٩٢ ص
٤٤٩٣ ص
٤٤٩٤ ص
٤٤٩٥ ص
٤٤٩٦ ص
٤٤٩٧ ص
٤٤٩٨ ص
٤٤٩٩ ص
٤٥٠٠ ص
٤٥٠١ ص
٤٥٠٢ ص
٤٥٠٣ ص
٤٥٠٤ ص
٤٥٠٥ ص
٤٥٠٦ ص
٤٥٠٧ ص
٤٥٠٨ ص
٤٥٠٩ ص
٤٥١٠ ص
٤٥١١ ص
٤٥١٢ ص
٤٥١٣ ص
٤٥١٤ ص
٤٥١٥ ص
٤٥١٦ ص
٤٥١٧ ص
٤٥١٨ ص
٤٥١٩ ص
٤٥٢٠ ص
٤٥٢١ ص
٤٥٢٢ ص
٤٥٢٣ ص
٤٥٢٤ ص
٤٥٢٥ ص
٤٥٢٦ ص
٤٥٢٧ ص
٤٥٢٨ ص
٤٥٢٩ ص
٤٥٣٠ ص
٤٥٣١ ص
٤٥٣٢ ص
٤٥٣٣ ص
٤٥٣٤ ص
٤٥٣٥ ص
٤٥٣٦ ص
٤٥٣٧ ص
٤٥٣٨ ص
٤٥٣٩ ص
٤٥٤٠ ص
٤٥٤١ ص
٤٥٤٢ ص
٤٥٤٣ ص
٤٥٤٤ ص
٤٥٤٥ ص
٤٥٤٦ ص
٤٥٤٧ ص
٤٥٤٨ ص
٤٥٤٩ ص
٤٥٥٠ ص
٤٥٥١ ص
٤٥٥٢ ص
٤٥٥٣ ص
٤٥٥٤ ص
٤٥٥٥ ص
٤٥٥٦ ص
٤٥٥٧ ص
٤٥٥٨ ص
٤٥٥٩ ص
٤٥٦٠ ص
٤٥٦١ ص
٤٥٦٢ ص
٤٥٦٣ ص
٤٥٦٤ ص
٤٥٦٥ ص
٤٥٦٦ ص
٤٥٦٧ ص
٤٥٦٨ ص
٤٥٦٩ ص
٤٥٧٠ ص
٤٥٧١ ص
٤٥٧٢ ص
٤٥٧٣ ص
٤٥٧٤ ص
٤٥٧٥ ص
٤٥٧٦ ص
٤٥٧٧ ص
٤٥٧٨ ص
٤٥٧٩ ص
٤٥٨٠ ص
٤٥٨١ ص
٤٥٨٢ ص
٤٥٨٣ ص
٤٥٨٤ ص
٤٥٨٥ ص
٤٥٨٦ ص
٤٥٨٧ ص
٤٥٨٨ ص
٤٥٨٩ ص
٤٥٩٠ ص
٤٥٩١ ص
٤٥٩٢ ص
٤٥٩٣ ص
٤٥٩٤ ص
٤٥٩٥ ص
٤٥٩٦ ص
٤٥٩٧ ص
٤٥٩٨ ص
٤٥٩٩ ص
٤٦٠٠ ص
٤٦٠١ ص
٤٦٠٢ ص
٤٦٠٣ ص
٤٦٠٤ ص
٤٦٠٥ ص
٤٦٠٦ ص
٤٦٠٧ ص
٤٦٠٨ ص
٤٦٠٩ ص
٤٦١٠ ص
٤٦١١ ص
٤٦١٢ ص
٤٦١٣ ص
٤٦١٤ ص
٤٦١٥ ص
٤٦١٦ ص
٤٦١٧ ص
٤٦١٨ ص
٤٦١٩ ص
٤٦٢٠ ص
٤٦٢١ ص
٤٦٢٢ ص
٤٦٢٣ ص
٤٦٢٤ ص
٤٦٢٥ ص
٤٦٢٦ ص
٤٦٢٧ ص
٤٦٢٨ ص
٤٦٢٩ ص
٤٦٣٠ ص
٤٦٣١ ص
٤٦٣٢ ص
٤٦٣٣ ص
٤٦٣٤ ص
٤٦٣٥ ص
٤٦٣٦ ص
٤٦٣٧ ص
٤٦٣٨ ص
٤٦٣٩ ص
٤٦٤٠ ص
٤٦٤١ ص
٤٦٤٢ ص
٤٦٤٣ ص
٤٦٤٤ ص
٤٦٤٥ ص
٤٦٤٦ ص
٤٦٤٧ ص
٤٦٤٨ ص
٤٦٤٩ ص
٤٦٥٠ ص
٤٦٥١ ص
٤٦٥٢ ص
٤٦٥٣ ص
٤٦٥٤ ص
٤٦٥٥ ص
٤٦٥٦ ص
٤٦٥٧ ص
٤٦٥٨ ص
٤٦٥٩ ص
٤٦٦٠ ص
٤٦٦١ ص
٤٦٦٢ ص
٤٦٦٣ ص
٤٦٦٤ ص
٤٦٦٥ ص
٤٦٦٦ ص
٤٦٦٧ ص
٤٦٦٨ ص
٤٦٦٩ ص
٤٦٧٠ ص
٤٦٧١ ص
٤٦٧٢ ص
٤٦٧٣ ص
٤٦٧٤ ص
٤٦٧٥ ص
٤٦٧٦ ص
٤٦٧٧ ص
٤٦٧٨ ص
٤٦٧٩ ص
٤٦٨٠ ص
٤٦٨١ ص
٤٦٨٢ ص
٤٦٨٣ ص
٤٦٨٤ ص
٤٦٨٥ ص
٤٦٨٦ ص
٤٦٨٧ ص
٤٦٨٨ ص
٤٦٨٩ ص
٤٦٩٠ ص
٤٦٩١ ص
٤٦٩٢ ص
٤٦٩٣ ص
٤٦٩٤ ص
٤٦٩٥ ص
٤٦٩٦ ص
٤٦٩٧ ص
٤٦٩٨ ص
٤٦٩٩ ص
٤٧٠٠ ص
٤٧٠١ ص
٤٧٠٢ ص
٤٧٠٣ ص
٤٧٠٤ ص
٤٧٠٥ ص
٤٧٠٦ ص
٤٧٠٧ ص
٤٧٠٨ ص
٤٧٠٩ ص
٤٧١٠ ص
٤٧١١ ص
٤٧١٢ ص
٤٧١٣ ص
٤٧١٤ ص
٤٧١٥ ص
٤٧١٦ ص
٤٧١٧ ص
٤٧١٨ ص
٤٧١٩ ص
٤٧٢٠ ص
٤٧٢١ ص
٤٧٢٢ ص
٤٧٢٣ ص
٤٧٢٤ ص
٤٧٢٥ ص
٤٧٢٦ ص
٤٧٢٧ ص
٤٧٢٨ ص
٤٧٢٩ ص
٤٧٣٠ ص
٤٧٣١ ص
٤٧٣٢ ص
٤٧٣٣ ص
٤٧٣٤ ص
٤٧٣٥ ص
٤٧٣٦ ص
٤٧٣٧ ص
٤٧٣٨ ص
٤٧٣٩ ص
٤٧٤٠ ص
٤٧٤١ ص
٤٧٤٢ ص
٤٧٤٣ ص
٤٧٤٤ ص
٤٧٤٥ ص
٤٧٤٦ ص
٤٧٤٧ ص
٤٧٤٨ ص
٤٧٤٩ ص
٤٧٥٠ ص
٤٧٥١ ص
٤٧٥٢ ص
٤٧٥٣ ص
٤٧٥٤ ص
٤٧٥٥ ص
٤٧٥٦ ص
٤٧٥٧ ص
٤٧٥٨ ص
٤٧٥٩ ص
٤٧٦٠ ص
٤٧٦١ ص
٤٧٦٢ ص
٤٧٦٣ ص
٤٧٦٤ ص
٤٧٦٥ ص
٤٧٦٦ ص
٤٧٦٧ ص
٤٧٦٨ ص
٤٧٦٩ ص
٤٧٧٠ ص
٤٧٧١ ص
٤٧٧٢ ص
٤٧٧٣ ص
٤٧٧٤ ص
٤٧٧٥ ص
٤٧٧٦ ص
٤٧٧٧ ص
٤٧٧٨ ص
٤٧٧٩ ص
٤٧٨٠ ص
٤٧٨١ ص
٤٧٨٢ ص
٤٧٨٣ ص
٤٧٨٤ ص
٤٧٨٥ ص
٤٧٨٦ ص
٤٧٨٧ ص
٤٧٨٨ ص
٤٧٨٩ ص
٤٧٩٠ ص
٤٧٩١ ص
٤٧٩٢ ص
٤٧٩٣ ص
٤٧٩٤ ص
٤٧٩٥ ص
٤٧٩٦ ص
٤٧٩٧ ص
٤٧٩٨ ص
٤٧٩٩ ص
٤٨٠٠ ص
٤٨٠١ ص
٤٨٠٢ ص
٤٨٠٣ ص
٤٨٠٤ ص
٤٨٠٥ ص
٤٨٠٦ ص
٤٨٠٧ ص
٤٨٠٨ ص
٤٨٠٩ ص
٤٨١٠ ص
٤٨١١ ص
٤٨١٢ ص
٤٨١٣ ص
٤٨١٤ ص
٤٨١٥ ص
٤٨١٦ ص
٤٨١٧ ص
٤٨١٨ ص
٤٨١٩ ص
٤٨٢٠ ص
٤٨٢١ ص
٤٨٢٢ ص
٤٨٢٣ ص
٤٨٢٤ ص
٤٨٢٥ ص
٤٨٢٦ ص
٤٨٢٧ ص
٤٨٢٨ ص
٤٨٢٩ ص
٤٨٣٠ ص
٤٨٣١ ص
٤٨٣٢ ص
٤٨٣٣ ص
٤٨٣٤ ص
٤٨٣٥ ص
٤٨٣٦ ص
٤٨٣٧ ص
٤٨٣٨ ص
٤٨٣٩ ص
٤٨٤٠ ص
٤٨٤١ ص
٤٨٤٢ ص
٤٨٤٣ ص
٤٨٤٤ ص
٤٨٤٥ ص
٤٨٤٦ ص
٤٨٤٧ ص
٤٨٤٨ ص
٤٨٤٩ ص
٤٨٥٠ ص
٤٨٥١ ص
٤٨٥٢ ص
٤٨٥٣ ص
٤٨٥٤ ص
٤٨٥٥ ص
٤٨٥٦ ص
٤٨٥٧ ص
٤٨٥٨ ص
٤٨٥٩ ص
٤٨٦٠ ص
٤٨٦١ ص
٤٨٦٢ ص
٤٨٦٣ ص
٤٨٦٤ ص
٤٨٦٥ ص
٤٨٦٦ ص
٤٨٦٧ ص
٤٨٦٨ ص
٤٨٦٩ ص
٤٨٧٠ ص
٤٨٧١ ص
٤٨٧٢ ص
٤٨٧٣ ص
٤٨٧٤ ص
٤٨٧٥ ص
٤٨٧٦ ص
٤٨٧٧ ص
٤٨٧٨ ص
٤٨٧٩ ص
٤٨٨٠ ص
٤٨٨١ ص
٤٨٨٢ ص
٤٨٨٣ ص
٤٨٨٤ ص
٤٨٨٥ ص
٤٨٨٦ ص
٤٨٨٧ ص
٤٨٨٨ ص
٤٨٨٩ ص
٤٨٩٠ ص
٤٨٩١ ص
٤٨٩٢ ص
٤٨٩٣ ص
٤٨٩٤ ص
٤٨٩٥ ص
٤٨٩٦ ص
٤٨٩٧ ص
٤٨٩٨ ص
٤٨٩٩ ص
٤٩٠٠ ص
٤٩٠١ ص
٤٩٠٢ ص
٤٩٠٣ ص
٤٩٠٤ ص
٤٩٠٥ ص
٤٩٠٦ ص
٤٩٠٧ ص
٤٩٠٨ ص
٤٩٠٩ ص
٤٩١٠ ص
٤٩١١ ص
٤٩١٢ ص
٤٩١٣ ص
٤٩١٤ ص
٤٩١٥ ص
٤٩١٦ ص
٤٩١٧ ص
٤٩١٨ ص
٤٩١٩ ص
٤٩٢٠ ص
٤٩٢١ ص
٤٩٢٢ ص
٤٩٢٣ ص
٤٩٢٤ ص
٤٩٢٥ ص
٤٩٢٦ ص
٤٩٢٧ ص
٤٩٢٨ ص
٤٩٢٩ ص
٤٩٣٠ ص
٤٩٣١ ص
٤٩٣٢ ص
٤٩٣٣ ص
٤٩٣٤ ص
٤٩٣٥ ص
٤٩٣٦ ص
٤٩٣٧ ص
٤٩٣٨ ص
٤٩٣٩ ص
٤٩٤٠ ص
٤٩٤١ ص
٤٩٤٢ ص
٤٩٤٣ ص
٤٩٤٤ ص
٤٩٤٥ ص
٤٩٤٦ ص
٤٩٤٧ ص
٤٩٤٨ ص
٤٩٤٩ ص
٤٩٥٠ ص
٤٩٥١ ص
٤٩٥٢ ص
٤٩٥٣ ص
٤٩٥٤ ص
٤٩٥٥ ص
٤٩٥٦ ص
٤٩٥٧ ص
٤٩٥٨ ص
٤٩٥٩ ص
٤٩٦٠ ص
٤٩٦١ ص
٤٩٦٢ ص
٤٩٦٣ ص
٤٩٦٤ ص
٤٩٦٥ ص
٤٩٦٦ ص
٤٩٦٧ ص
٤٩٦٨ ص
٤٩٦٩ ص
٤٩٧٠ ص
٤٩٧١ ص
٤٩٧٢ ص
٤٩٧٣ ص
٤٩٧٤ ص
٤٩٧٥ ص
٤٩٧٦ ص
٤٩٧٧ ص
٤٩٧٨ ص
٤٩٧٩ ص
٤٩٨٠ ص
٤٩٨١ ص
٤٩٨٢ ص
٤٩٨٣ ص
٤٩٨٤ ص
٤٩٨٥ ص
٤٩٨٦ ص
٤٩٨٧ ص
٤٩٨٨ ص
٤٩٨٩ ص
٤٩٩٠ ص
٤٩٩١ ص
٤٩٩٢ ص
٤٩٩٣ ص
٤٩٩٤ ص
٤٩٩٥ ص
٤٩٩٦ ص
٤٩٩٧ ص
٤٩٩٨ ص
٤٩٩٩ ص
٥٠٠٠ ص
٥٠٠١ ص
٥٠٠٢ ص
٥٠٠٣ ص
٥٠٠٤ ص
٥٠٠٥ ص
٥٠٠٦ ص
٥٠٠٧ ص
٥٠٠٨ ص
٥٠٠٩ ص
٥٠١٠ ص
٥٠١١ ص
٥٠١٢ ص
٥٠١٣ ص
٥٠١٤ ص
٥٠١٥ ص
٥٠١٦ ص
٥٠١٧ ص
٥٠١٨ ص
٥٠١٩ ص
٥٠٢٠ ص
٥٠٢١ ص
٥٠٢٢ ص
٥٠٢٣ ص
٥٠٢٤ ص
٥٠٢٥ ص
٥٠٢٦ ص
٥٠٢٧ ص
٥٠٢٨ ص
٥٠٢٩ ص
٥٠٣٠ ص
٥٠٣١ ص
٥٠٣٢ ص
٥٠٣٣ ص
٥٠٣٤ ص
٥٠٣٥ ص
٥٠٣٦ ص
٥٠٣٧ ص
٥٠٣٨ ص
٥٠٣٩ ص
٥٠٤٠ ص
٥٠٤١ ص
٥٠٤٢ ص
٥٠٤٣ ص
٥٠٤٤ ص
٥٠٤٥ ص
٥٠٤٦ ص
٥٠٤٧ ص
٥٠٤٨ ص
٥٠٤٩ ص
٥٠٥٠ ص
٥٠٥١ ص
٥٠٥٢ ص
٥٠٥٣ ص
٥٠٥٤ ص
٥٠٥٥ ص
٥٠٥٦ ص
٥٠٥٧ ص
٥٠٥٨ ص
٥٠٥٩ ص
٥٠٦٠ ص
٥٠٦١ ص
٥٠٦٢ ص
٥٠٦٣ ص
٥٠٦٤ ص
٥٠٦٥ ص
٥٠٦٦ ص
٥٠٦٧ ص
٥٠٦٨ ص
٥٠٦٩ ص
٥٠٧٠ ص
٥٠٧١ ص
٥٠٧٢ ص
٥٠٧٣ ص
٥٠٧٤ ص
٥٠٧٥ ص
٥٠٧٦ ص
٥٠٧٧ ص
٥٠٧٨ ص
٥٠٧٩ ص
٥٠٨٠ ص
٥٠٨١ ص
٥٠٨٢ ص
٥٠٨٣ ص
٥٠٨٤ ص
٥٠٨٥ ص
٥٠٨٦ ص
٥٠٨٧ ص
٥٠٨٨ ص
٥٠٨٩ ص
٥٠٩٠ ص
٥٠٩١ ص
٥٠٩٢ ص
٥٠٩٣ ص
٥٠٩٤ ص
٥٠٩٥ ص
٥٠٩٦ ص
٥٠٩٧ ص
٥٠٩٨ ص
٥٠٩٩ ص
٥١٠٠ ص
٥١٠١ ص
٥١٠٢ ص
٥١٠٣ ص
٥١٠٤ ص
٥١٠٥ ص
٥١٠٦ ص
٥١٠٧ ص
٥١٠٨ ص
٥١٠٩ ص
٥١١٠ ص
٥١١١ ص
٥١١٢ ص
٥١١٣ ص
٥١١٤ ص
٥١١٥ ص
٥١١٦ ص
٥١١٧ ص
٥١١٨ ص
٥١١٩ ص
٥١٢٠ ص
٥١٢١ ص
٥١٢٢ ص
٥١٢٣ ص
٥١٢٤ ص
٥١٢٥ ص
٥١٢٦ ص
٥١٢٧ ص
٥١٢٨ ص
٥١٢٩ ص
٥١٣٠ ص
٥١٣١ ص
٥١٣٢ ص
٥١٣٣ ص
٥١٣٤ ص
٥١٣٥ ص
٥١٣٦ ص
٥١٣٧ ص
٥١٣٨ ص
٥١٣٩ ص
٥١٤٠ ص
٥١٤١ ص
٥١٤٢ ص
٥١٤٣ ص
٥١٤٤ ص
٥١٤٥ ص
٥١٤٦ ص
٥١٤٧ ص
٥١٤٨ ص
٥١٤٩ ص
٥١٥٠ ص
٥١٥١ ص
٥١٥٢ ص
٥١٥٣ ص
٥١٥٤ ص
٥١٥٥ ص
٥١٥٦ ص
٥١٥٧ ص
٥١٥٨ ص
٥١٥٩ ص
٥١٦٠ ص
٥١٦١ ص
٥١٦٢ ص
٥١٦٣ ص
٥١٦٤ ص
٥١٦٥ ص
٥١٦٦ ص
٥١٦٧ ص
٥١٦٨ ص
٥١٦٩ ص
٥١٧٠ ص
٥١٧١ ص
٥١٧٢ ص
٥١٧٣ ص
٥١٧٤ ص
٥١٧٥ ص
٥١٧٦ ص
٥١٧٧ ص
٥١٧٨ ص
٥١٧٩ ص
٥١٨٠ ص
٥١٨١ ص
٥١٨٢ ص
٥١٨٣ ص
٥١٨٤ ص
٥١٨٥ ص
٥١٨٦ ص
٥١٨٧ ص
٥١٨٨ ص
٥١٨٩ ص
٥١٩٠ ص
٥١٩١ ص
٥١٩٢ ص
٥١٩٣ ص
٥١٩٤ ص
٥١٩٥ ص
٥١٩٦ ص
٥١٩٧ ص
٥١٩٨ ص
٥١٩٩ ص
٥٢٠٠ ص
٥٢٠١ ص
٥٢٠٢ ص
٥٢٠٣ ص
٥٢٠٤ ص
٥٢٠٥ ص
٥٢٠٦ ص
٥٢٠٧ ص
٥٢٠٨ ص
٥٢٠٩ ص
٥٢١٠ ص
٥٢١١ ص
٥٢١٢ ص
٥٢١٣ ص
٥٢١٤ ص
٥٢١٥ ص
٥٢١٦ ص
٥٢١٧ ص
٥٢١٨ ص
٥٢١٩ ص
٥٢٢٠ ص
٥٢٢١ ص
٥٢٢٢ ص
٥٢٢٣ ص
٥٢٢٤ ص
٥٢٢٥ ص
٥٢٢٦ ص
٥٢٢٧ ص
٥٢٢٨ ص
٥٢٢٩ ص
٥٢٣٠ ص
٥٢٣١ ص
٥٢٣٢ ص
٥٢٣٣ ص
٥٢٣٤ ص
٥٢٣٥ ص
٥٢٣٦ ص
٥٢٣٧ ص
٥٢٣٨ ص
٥٢٣٩ ص
٥٢٤٠ ص
٥٢٤١ ص
٥٢٤٢ ص
٥٢٤٣ ص
٥٢٤٤ ص
٥٢٤٥ ص
٥٢٤٦ ص
٥٢٤٧ ص
٥٢٤٨ ص
٥٢٤٩ ص
٥٢٥٠ ص
٥٢٥١ ص
٥٢٥٢ ص
٥٢٥٣ ص
٥٢٥٤ ص
٥٢٥٥ ص
٥٢٥٦ ص
٥٢٥٧ ص
٥٢٥٨ ص
٥٢٥٩ ص
٥٢٦٠ ص
٥٢٦١ ص
٥٢٦٢ ص
٥٢٦٣ ص
٥٢٦٤ ص
٥٢٦٥ ص
٥٢٦٦ ص
٥٢٦٧ ص
٥٢٦٨ ص
٥٢٦٩ ص
٥٢٧٠ ص
٥٢٧١ ص
٥٢٧٢ ص
٥٢٧٣ ص
٥٢٧٤ ص
٥٢٧٥ ص
٥٢٧٦ ص
٥٢٧٧ ص
٥٢٧٨ ص
٥٢٧٩ ص
٥٢٨٠ ص
٥٢٨١ ص
٥٢٨٢ ص
٥٢٨٣ ص
٥٢٨٤ ص
٥٢٨٥ ص
٥٢٨٦ ص
٥٢٨٧ ص
٥٢٨٨ ص
٥٢٨٩ ص
٥٢٩٠ ص
٥٢٩١ ص
٥٢٩٢ ص
٥٢٩٣ ص
٥٢٩٤ ص
٥٢٩٥ ص
٥٢٩٦ ص
٥٢٩٧ ص
٥٢٩٨ ص
٥٢٩٩ ص
٥٣٠٠ ص
٥٣٠١ ص
٥٣٠٢ ص
٥٣٠٣ ص
٥٣٠٤ ص
٥٣٠٥ ص
٥٣٠٦ ص
٥٣٠٧ ص
٥٣٠٨ ص
٥٣٠٩ ص
٥٣١٠ ص
٥٣١١ ص
٥٣١٢ ص
٥٣١٣ ص
٥٣١٤ ص
٥٣١٥ ص
٥٣١٦ ص
٥٣١٧ ص
٥٣١٨ ص
٥٣١٩ ص
٥٣٢٠ ص
٥٣٢١ ص
٥٣٢٢ ص
٥٣٢٣ ص
٥٣٢٤ ص
٥٣٢٥ ص
٥٣٢٦ ص
٥٣٢٧ ص
٥٣٢٨ ص
٥٣٢٩ ص
٥٣٣٠ ص
٥٣٣١ ص
٥٣٣٢ ص
٥٣٣٣ ص
٥٣٣٤ ص
٥٣٣٥ ص
٥٣٣٦ ص
٥٣٣٧ ص
٥٣٣٨ ص
٥٣٣٩ ص
٥٣٤٠ ص
٥٣٤١ ص
٥٣٤٢ ص
٥٣٤٣ ص
٥٣٤٤ ص
٥٣٤٥ ص
٥٣٤٦ ص
٥٣٤٧ ص
٥٣٤٨ ص
٥٣٤٩ ص
٥٣٥٠ ص
٥٣٥١ ص
٥٣٥٢ ص
٥٣٥٣ ص
٥٣٥٤ ص
٥٣٥٥ ص
٥٣٥٦ ص
٥٣٥٧ ص
٥٣٥٨ ص
٥٣٥٩ ص
٥٣٦٠ ص
٥٣٦١ ص
٥٣٦٢ ص
٥٣٦٣ ص
٥٣٦٤ ص
٥٣٦٥ ص
٥٣٦٦ ص
٥٣٦٧ ص
٥٣٦٨ ص
٥٣٦٩ ص
٥٣٧٠ ص
٥٣٧١ ص
٥٣٧٢ ص
٥٣٧٣ ص
٥٣٧٤ ص
٥٣٧٥ ص
٥٣٧٦ ص
٥٣٧٧ ص
٥٣٧٨ ص
٥٣٧٩ ص
٥٣٨٠ ص
٥٣٨١ ص
٥٣٨٢ ص
٥٣٨٣ ص
٥٣٨٤ ص
٥٣٨٥ ص
٥٣٨٦ ص
٥٣٨٧ ص
٥٣٨٨ ص
٥٣٨٩ ص
٥٣٩٠ ص
٥٣٩١ ص
٥٣٩٢ ص
٥٣٩٣ ص
٥٣٩٤ ص
٥٣٩٥ ص
٥٣٩٦ ص
٥٣٩٧ ص
٥٣٩٨ ص
٥٣٩٩ ص
٥٤٠٠ ص
٥٤٠١ ص
٥٤٠٢ ص
٥٤٠٣ ص
٥٤٠٤ ص
٥٤٠٥ ص
٥٤٠٦ ص
٥٤٠٧ ص
٥٤٠٨ ص
٥٤٠٩ ص
٥٤١٠ ص
٥٤١١ ص
٥٤١٢ ص
٥٤١٣ ص
٥٤١٤ ص
٥٤١٥ ص
٥٤١٦ ص
٥٤١٧ ص
٥٤١٨ ص
٥٤١٩ ص
٥٤٢٠ ص
٥٤٢١ ص
٥٤٢٢ ص
٥٤٢٣ ص
٥٤٢٤ ص
٥٤٢٥ ص
٥٤٢٦ ص
٥٤٢٧ ص
٥٤٢٨ ص
٥٤٢٩ ص
٥٤٣٠ ص
٥٤٣١ ص
٥٤٣٢ ص
٥٤٣٣ ص
٥٤٣٤ ص
٥٤٣٥ ص
٥٤٣٦ ص
٥٤٣٧ ص
٥٤٣٨ ص
٥٤٣٩ ص
٥٤٤٠ ص
٥٤٤١ ص
٥٤٤٢ ص
٥٤٤٣ ص
٥٤٤٤ ص
٥٤٤٥ ص
٥٤٤٦ ص
٥٤٤٧ ص
٥٤٤٨ ص
٥٤٤٩ ص
٥٤٥٠ ص
٥٤٥١ ص
٥٤٥٢ ص
٥٤٥٣ ص
٥٤٥٤ ص
٥٤٥٥ ص
٥٤٥٦ ص
٥٤٥٧ ص
٥٤٥٨ ص
٥٤٥٩ ص
٥٤٦٠ ص
٥٤٦١ ص
٥٤٦٢ ص
٥٤٦٣ ص
٥٤٦٤ ص
٥٤٦٥ ص
٥٤٦٦ ص
٥٤٦٧ ص
٥٤٦٨ ص
٥٤٦٩ ص
٥٤٧٠ ص
٥٤٧١ ص
٥٤٧٢ ص
٥٤٧٣ ص
٥٤٧٤ ص
٥٤٧٥ ص
٥٤٧٦ ص
٥٤٧٧ ص
٥٤٧٨ ص
٥٤٧٩ ص
٥٤٨٠ ص
٥٤٨١ ص
٥٤٨٢ ص
٥٤٨٣ ص
٥٤٨٤ ص
٥٤٨٥ ص
٥٤٨٦ ص
٥٤٨٧ ص
٥٤٨٨ ص
٥٤٨٩ ص
٥٤٩٠ ص
٥٤٩١ ص
٥٤٩٢ ص
٥٤٩٣ ص
٥٤٩٤ ص
٥٤٩٥ ص
٥٤٩٦ ص
٥٤٩٧ ص
٥٤٩٨ ص
٥٤٩٩ ص
٥٥٠٠ ص
٥٥٠١ ص
٥٥٠٢ ص
٥٥٠٣ ص
٥٥٠٤ ص
٥٥٠٥ ص
٥٥٠٦ ص
٥٥٠٧ ص
٥٥٠٨ ص
٥٥٠٩ ص
٥٥١٠ ص
٥٥١١ ص
٥٥١٢ ص
٥٥١٣ ص
٥٥١٤ ص
٥٥١٥ ص
٥٥١٦ ص
٥٥١٧ ص
٥٥١٨ ص
٥٥١٩ ص
٥٥٢٠ ص
٥٥٢١ ص
٥٥٢٢ ص
٥٥٢٣ ص
٥٥٢٤ ص
٥٥٢٥ ص
٥٥٢٦ ص
٥٥٢٧ ص
٥٥٢٨ ص
٥٥٢٩ ص
٥٥٣٠ ص
٥٥٣١ ص
٥٥٣٢ ص
٥٥٣٣ ص
٥٥٣٤ ص
٥٥٣٥ ص
٥٥٣٦ ص
٥٥٣٧ ص
٥٥٣٨ ص
٥٥٣٩ ص
٥٥٤٠ ص
٥٥٤١ ص
٥٥٤٢ ص
٥٥٤٣ ص
٥٥٤٤ ص
٥٥٤٥ ص
٥٥٤٦ ص
٥٥٤٧ ص
٥٥٤٨ ص
٥٥٤٩ ص
٥٥٥٠ ص
٥٥٥١ ص
٥٥٥٢ ص
٥٥٥٣ ص
٥٥٥٤ ص
٥٥٥٥ ص
٥٥٥٦ ص
٥٥٥٧ ص
٥٥٥٨ ص
٥٥٥٩ ص
٥٥٦٠ ص
٥٥٦١ ص
٥٥٦٢ ص
٥٥٦٣ ص
٥٥٦٤ ص
٥٥٦٥ ص
٥٥٦٦ ص
٥٥٦٧ ص
٥٥٦٨ ص
٥٥٦٩ ص
٥٥٧٠ ص
٥٥٧١ ص
٥٥٧٢ ص
٥٥٧٣ ص
٥٥٧٤ ص
٥٥٧٥ ص
٥٥٧٦ ص
٥٥٧٧ ص
٥٥٧٨ ص
٥٥٧٩ ص
٥٥٨٠ ص
٥٥٨١ ص
٥٥٨٢ ص
٥٥٨٣ ص
٥٥٨٤ ص
٥٥٨٥ ص
٥٥٨٦ ص
٥٥٨٧ ص
٥٥٨٨ ص
٥٥٨٩ ص
٥٥٩٠ ص
٥٥٩١ ص
٥٥٩٢ ص
٥٥٩٣ ص
٥٥٩٤ ص
٥٥٩٥ ص
٥٥٩٦ ص
٥٥٩٧ ص
٥٥٩٨ ص
٥٥٩٩ ص
٥٦٠٠ ص
٥٦٠١ ص
٥٦٠٢ ص
٥٦٠٣ ص
٥٦٠٤ ص
٥٦٠٥ ص
٥٦٠٦ ص
٥٦٠٧ ص
٥٦٠٨ ص
٥٦٠٩ ص
٥٦١٠ ص
٥٦١١ ص
٥٦١٢ ص
٥٦١٣ ص
٥٦١٤ ص
٥٦١٥ ص
٥٦١٦ ص
٥٦١٧ ص
٥٦١٨ ص
٥٦١٩ ص
٥٦٢٠ ص
٥٦٢١ ص
٥٦٢٢ ص
٥٦٢٣ ص
٥٦٢٤ ص
٥٦٢٥ ص
٥٦٢٦ ص
٥٦٢٧ ص
٥٦٢٨ ص
٥٦٢٩ ص
٥٦٣٠ ص
٥٦٣١ ص
٥٦٣٢ ص
٥٦٣٣ ص
٥٦٣٤ ص
٥٦٣٥ ص
٥٦٣٦ ص
٥٦٣٧ ص
٥٦٣٨ ص
٥٦٣٩ ص
٥٦٤٠ ص
٥٦٤١ ص
٥٦٤٢ ص
٥٦٤٣ ص
٥٦٤٤ ص
٥٦٤٥ ص
٥٦٤٦ ص
٥٦٤٧ ص
٥٦٤٨ ص
٥٦٤٩ ص
٥٦٥٠ ص
٥٦٥١ ص
٥٦٥٢ ص
٥٦٥٣ ص
٥٦٥٤ ص
٥٦٥٥ ص
٥٦٥٦ ص
٥٦٥٧ ص
٥٦٥٨ ص
٥٦٥٩ ص
٥٦٦٠ ص
٥٦٦١ ص
٥٦٦٢ ص
٥٦٦٣ ص
٥٦٦٤ ص
٥٦٦٥ ص
٥٦٦٦ ص
٥٦٦٧ ص
٥٦٦٨ ص
٥٦٦٩ ص
٥٦٧٠ ص
٥٦٧١ ص
٥٦٧٢ ص
٥٦٧٣ ص
٥٦٧٤ ص
٥٦٧٥ ص
٥٦٧٦ ص
٥٦٧٧ ص
٥٦٧٨ ص
٥٦٧٩ ص
٥٦٨٠ ص
٥٦٨١ ص
٥٦٨٢ ص
٥٦٨٣ ص
٥٦٨٤ ص
٥٦٨٥ ص
٥٦٨٦ ص
٥٦٨٧ ص
٥٦٨٨ ص
٥٦٨٩ ص
٥٦٩٠ ص
٥٦٩١ ص
٥٦٩٢ ص
٥٦٩٣ ص
٥٦٩٤ ص
٥٦٩٥ ص
٥٦٩٦ ص
٥٦٩٧ ص
٥٦٩٨ ص
٥٦٩٩ ص
٥٧٠٠ ص
٥٧٠١ ص
٥٧٠٢ ص
٥٧٠٣ ص
٥٧٠٤ ص
٥٧٠٥ ص
٥٧٠٦ ص
٥٧٠٧ ص
٥٧٠٨ ص
٥٧٠٩ ص
٥٧١٠ ص
٥٧١١ ص
٥٧١٢ ص
٥٧١٣ ص
٥٧١٤ ص
٥٧١٥ ص
٥٧١٦ ص
٥٧١٧ ص
٥٧١٨ ص
٥٧١٩ ص
٥٧٢٠ ص
٥٧٢١ ص
٥٧٢٢ ص
٥٧٢٣ ص
٥٧٢٤ ص
٥٧٢٥ ص
٥٧٢٦ ص
٥٧٢٧ ص
٥٧٢٨ ص
٥٧٢٩ ص
٥٧٣٠ ص
٥٧٣١ ص
٥٧٣٢ ص
٥٧٣٣ ص
٥٧٣٤ ص
٥٧٣٥ ص
٥٧٣٦ ص
٥٧٣٧ ص
٥٧٣٨ ص
٥٧٣٩ ص
٥٧٤٠ ص
٥٧٤١ ص
٥٧٤٢ ص
٥٧٤٣ ص
٥٧٤٤ ص
٥٧٤٥ ص
٥٧٤٦ ص
٥٧٤٧ ص
٥٧٤٨ ص
٥٧٤٩ ص
٥٧٥٠ ص
٥٧٥١ ص
٥٧٥٢ ص
٥٧٥٣ ص
٥٧٥٤ ص
٥٧٥٥ ص
٥٧٥٦ ص
٥٧٥٧ ص
٥٧٥٨ ص
٥٧٥٩ ص
٥٧٦٠ ص
٥٧٦١ ص
٥٧٦٢ ص
٥٧٦٣ ص
٥٧٦٤ ص
٥٧٦٥ ص
٥٧٦٦ ص
٥٧٦٧ ص
٥٧٦٨ ص
٥٧٦٩ ص
٥٧٧٠ ص
٥٧٧١ ص
٥٧٧٢ ص
٥٧٧٣ ص
٥٧٧٤ ص
٥٧٧٥ ص
٥٧٧٦ ص
٥٧٧٧ ص
٥٧٧٨ ص
٥٧٧٩ ص
٥٧٨٠ ص
٥٧٨١ ص
٥٧٨٢ ص
٥٧٨٣ ص
٥٧٨٤ ص
٥٧٨٥ ص
٥٧٨٦ ص
٥٧٨٧ ص
٥٧٨٨ ص
٥٧٨٩ ص
٥٧٩٠ ص
٥٧٩١ ص
٥٧٩٢ ص
٥٧٩٣ ص
٥٧٩٤ ص
٥٧٩٥ ص
٥٧٩٦ ص
٥٧٩٧ ص
٥٧٩٨ ص
٥٧٩٩ ص
٥٨٠٠ ص
٥٨٠١ ص
٥٨٠٢ ص
٥٨٠٣ ص
٥٨٠٤ ص
٥٨٠٥ ص
٥٨٠٦ ص
٥٨٠٧ ص
٥٨٠٨ ص
٥٨٠٩ ص
٥٨١٠ ص
٥٨١١ ص
٥٨١٢ ص
٥٨١٣ ص
٥٨١٤ ص
٥٨١٥ ص
٥٨١٦ ص
٥٨١٧ ص
٥٨١٨ ص
٥٨١٩ ص
٥٨٢٠ ص
٥٨٢١ ص
٥٨٢٢ ص
٥٨٢٣ ص
٥٨٢٤ ص
٥٨٢٥ ص
٥٨٢٦ ص
٥٨٢٧ ص
٥٨٢٨ ص
٥٨٢٩ ص
٥٨٣٠ ص
٥٨٣١ ص
٥٨٣٢ ص
٥٨٣٣ ص
٥٨٣٤ ص
٥٨٣٥ ص
٥٨٣٦ ص
٥٨٣٧ ص
٥٨٣٨ ص
٥٨٣٩ ص
٥٨٤٠ ص
٥٨٤١ ص
٥٨٤٢ ص
٥٨٤٣ ص
٥٨٤٤ ص
٥٨٤٥ ص
٥٨٤٦ ص
٥٨٤٧ ص
٥٨٤٨ ص
٥٨٤٩ ص
٥٨٥٠ ص
٥٨٥١ ص
٥٨٥٢ ص
٥٨٥٣ ص
٥٨٥٤ ص
٥٨٥٥ ص
٥٨٥٦ ص
٥٨٥٧ ص
٥٨٥٨ ص
٥٨٥٩ ص
٥٨٦٠ ص
٥٨٦١ ص
٥٨٦٢ ص
٥٨٦٣ ص
٥٨٦٤ ص
٥٨٦٥ ص
٥٨٦٦ ص
٥٨٦٧ ص
٥٨٦٨ ص
٥٨٦٩ ص
٥٨٧٠ ص
٥٨٧١ ص
٥٨٧٢ ص
٥٨٧٣ ص
٥٨٧٤ ص
٥٨٧٥ ص
٥٨٧٦ ص
٥٨٧٧ ص
٥٨٧٨ ص
٥٨٧٩ ص
٥٨٨٠ ص
٥٨٨١ ص
٥٨٨٢ ص
٥٨٨٣ ص
٥٨٨٤ ص
٥٨٨٥ ص
٥٨٨٦ ص
٥٨٨٧ ص
٥٨٨٨ ص
٥٨٨٩ ص
٥٨٩٠ ص
٥٨٩١ ص
٥٨٩٢ ص
٥٨٩٣ ص
٥٨٩٤ ص
٥٨٩٥ ص
٥٨٩٦ ص
٥٨٩٧ ص
٥٨٩٨ ص
٥٨٩٩ ص
٥٩٠٠ ص
٥٩٠١ ص
٥٩٠٢ ص
٥٩٠٣ ص
٥٩٠٤ ص
٥٩٠٥ ص
٥٩٠٦ ص
٥٩٠٧ ص
٥٩٠٨ ص
٥٩٠٩ ص
٥٩١٠ ص
٥٩١١ ص
٥٩١٢ ص
٥٩١٣ ص
٥٩١٤ ص
٥٩١٥ ص
٥٩١٦ ص
٥٩١٧ ص
٥٩١٨ ص
٥٩١٩ ص
٥٩٢٠ ص
٥٩٢١ ص
٥٩٢٢ ص
٥٩٢٣ ص
٥٩٢٤ ص
٥٩٢٥ ص
٥٩٢٦ ص
٥٩٢٧ ص
٥٩٢٨ ص
٥٩٢٩ ص
٥٩٣٠ ص
٥٩٣١ ص
٥٩٣٢ ص
٥٩٣٣ ص
٥٩٣٤ ص
٥٩٣٥ ص
٥٩٣٦ ص
٥٩٣٧ ص
٥٩٣٨ ص
٥٩٣٩ ص
٥٩٤٠ ص
٥٩٤١ ص
٥٩٤٢ ص
٥٩٤٣ ص
٥٩٤٤ ص
٥٩٤٥ ص
٥٩٤٦ ص
٥٩٤٧ ص
٥٩٤٨ ص
٥٩٤٩ ص
٥٩٥٠ ص
٥٩٥١ ص
٥٩٥٢ ص
٥٩٥٣ ص
٥٩٥٤ ص
٥٩٥٥ ص
٥٩٥٦ ص
٥٩٥٧ ص
٥٩٥٨ ص
٥٩٥٩ ص
٥٩٦٠ ص
٥٩٦١ ص
٥٩٦٢ ص
٥٩٦٣ ص
٥٩٦٤ ص
٥٩٦٥ ص
٥٩٦٦ ص
٥٩٦٧ ص
٥٩٦٨ ص
٥٩٦٩ ص
٥٩٧٠ ص
٥٩٧١ ص
٥٩٧٢ ص
٥٩٧٣ ص
٥٩٧٤ ص
٥٩٧٥ ص
٥٩٧٦ ص
٥٩٧٧ ص
٥٩٧٨ ص
٥٩٧٩ ص
٥٩٨٠ ص
٥٩٨١ ص
٥٩٨٢ ص
٥٩٨٣ ص
٥٩٨٤ ص
٥٩٨٥ ص
٥٩٨٦ ص
٥٩٨٧ ص
٥٩٨٨ ص
٥٩٨٩ ص
٥٩٩٠ ص
٥٩٩١ ص
٥٩٩٢ ص
٥٩٩٣ ص
٥٩٩٤ ص
٥٩٩٥ ص
٥٩٩٦ ص
٥٩٩٧ ص
٥٩٩٨ ص
٥٩٩٩ ص
٦٠٠٠ ص
٦٠٠١ ص
٦٠٠٢ ص
٦٠٠٣ ص
٦٠٠٤ ص
٦٠٠٥ ص
٦٠٠٦ ص
٦٠٠٧ ص
٦٠٠٨ ص
٦٠٠٩ ص
٦٠١٠ ص
٦٠١١ ص
٦٠١٢ ص
٦٠١٣ ص
٦٠١٤ ص
٦٠١٥ ص
٦٠١٦ ص
٦٠١٧ ص
٦٠١٨ ص
٦٠١٩ ص
٦٠٢٠ ص
٦٠٢١ ص
٦٠٢٢ ص
٦٠٢٣ ص
٦٠٢٤ ص
٦٠٢٥ ص
٦٠٢٦ ص
٦٠٢٧ ص
٦٠٢٨ ص
٦٠٢٩ ص
٦٠٣٠ ص
٦٠٣١ ص
٦٠٣٢ ص
٦٠٣٣ ص
٦٠٣٤ ص
٦٠٣٥ ص
٦٠٣٦ ص
٦٠٣٧ ص
٦٠٣٨ ص
٦٠٣٩ ص
٦٠٤٠ ص
٦٠٤١ ص
٦٠٤٢ ص
٦٠٤٣ ص
٦٠٤٤ ص
٦٠٤٥ ص
٦٠٤٦ ص
٦٠٤٧ ص
٦٠٤٨ ص
٦٠٤٩ ص
٦٠٥٠ ص
٦٠٥١ ص
٦٠٥٢ ص
٦٠٥٣ ص
٦٠٥٤ ص
٦٠٥٥ ص
٦٠٥٦ ص
٦٠٥٧ ص
٦٠٥٨ ص
٦٠٥٩ ص
٦٠٦٠ ص
٦٠٦١ ص
٦٠٦٢ ص
٦٠٦٣ ص
٦٠٦٤ ص
٦٠٦٥ ص
٦٠٦٦ ص
٦٠٦٧ ص
٦٠٦٨ ص
٦٠٦٩ ص
٦٠٧٠ ص
٦٠٧١ ص
٦٠٧٢ ص
٦٠٧٣ ص
٦٠٧٤ ص
٦٠٧٥ ص
٦٠٧٦ ص
٦٠٧٧ ص
٦٠٧٨ ص
٦٠٧٩ ص
٦٠٨٠ ص
٦٠٨١ ص
٦٠٨٢ ص
٦٠٨٣ ص
٦٠٨٤ ص
٦٠٨٥ ص
٦٠٨٦ ص
٦٠٨٧ ص
٦٠٨٨ ص
٦٠٨٩ ص
٦٠٩٠ ص
٦٠٩١ ص
٦٠٩٢ ص
٦٠٩٣ ص
٦٠٩٤ ص
٦٠٩٥ ص
٦٠٩٦ ص
٦٠٩٧ ص
٦٠٩٨ ص
٦٠٩٩ ص
٦١٠٠ ص
٦١٠١ ص
٦١٠٢ ص
٦١٠٣ ص
٦١٠٤ ص
٦١٠٥ ص
٦١٠٦ ص
٦١٠٧ ص
٦١٠٨ ص
٦١٠٩ ص
٦١١٠ ص
٦١١١ ص
٦١١٢ ص
٦١١٣ ص
٦١١٤ ص
٦١١٥ ص
٦١١٦ ص
٦١١٧ ص
٦١١٨ ص
٦١١٩ ص
٦١٢٠ ص
٦١٢١ ص
٦١٢٢ ص
٦١٢٣ ص
٦١٢٤ ص
٦١٢٥ ص
٦١٢٦ ص
٦١٢٧ ص
٦١٢٨ ص
٦١٢٩ ص
٦١٣٠ ص
٦١٣١ ص
٦١٣٢ ص
٦١٣٣ ص
٦١٣٤ ص
٦١٣٥ ص
٦١٣٦ ص
٦١٣٧ ص
٦١٣٨ ص
٦١٣٩ ص
٦١٤٠ ص
٦١٤١ ص
٦١٤٢ ص
٦١٤٣ ص
٦١٤٤ ص
٦١٤٥ ص
٦١٤٦ ص
٦١٤٧ ص
٦١٤٨ ص
٦١٤٩ ص
٦١٥٠ ص
٦١٥١ ص
٦١٥٢ ص
٦١٥٣ ص
٦١٥٤ ص
٦١٥٥ ص
٦١٥٦ ص
٦١٥٧ ص
٦١٥٨ ص
٦١٥٩ ص
٦١٦٠ ص
٦١٦١ ص
٦١٦٢ ص
٦١٦٣ ص
٦١٦٤ ص
٦١٦٥ ص
٦١٦٦ ص
٦١٦٧ ص
٦١٦٨ ص
٦١٦٩ ص
٦١٧٠ ص
٦١٧١ ص
٦١٧٢ ص
٦١٧٣ ص
٦١٧٤ ص
٦١٧٥ ص
٦١٧٦ ص
٦١٧٧ ص
٦١٧٨ ص
٦١٧٩ ص
٦١٨٠ ص
٦١٨١ ص
٦١٨٢ ص
٦١٨٣ ص
٦١٨٤ ص
٦١٨٥ ص
٦١٨٦ ص
٦١٨٧ ص
٦١٨٨ ص
٦١٨٩ ص
٦١٩٠ ص
٦١٩١ ص
٦١٩٢ ص
٦١٩٣ ص
٦١٩٤ ص
٦١٩٥ ص
٦١٩٦ ص
٦١٩٧ ص
٦١٩٨ ص
٦١٩٩ ص
٦٢٠٠ ص
٦٢٠١ ص
٦٢٠٢ ص
٦٢٠٣ ص
٦٢٠٤ ص
٦٢٠٥ ص
٦٢٠٦ ص
٦٢٠٧ ص
٦٢٠٨ ص
٦٢٠٩ ص
٦٢١٠ ص
٦٢١١ ص
٦٢١٢ ص
٦٢١٣ ص
٦٢١٤ ص
٦٢١٥ ص
٦٢١٦ ص
٦٢١٧ ص
٦٢١٨ ص
٦٢١٩ ص
٦٢٢٠ ص
٦٢٢١ ص
٦٢٢٢ ص
٦٢٢٣ ص
٦٢٢٤ ص
٦٢٢٥ ص
٦٢٢٦ ص
٦٢٢٧ ص
٦٢٢٨ ص
٦٢٢٩ ص
٦٢٣٠ ص
٦٢٣١ ص
٦٢٣٢ ص
٦٢٣٣ ص
٦٢٣٤ ص
٦٢٣٥ ص
٦٢٣٦ ص
٦٢٣٧ ص
٦٢٣٨ ص
٦٢٣٩ ص
٦٢٤٠ ص
٦٢٤١ ص
٦٢٤٢ ص
٦٢٤٣ ص
٦٢٤٤ ص
٦٢٤٥ ص
٦٢٤٦ ص
٦٢٤٧ ص
٦٢٤٨ ص
٦٢٤٩ ص
٦٢٥٠ ص
٦٢٥١ ص
٦٢٥٢ ص
٦٢٥٣ ص
٦٢٥٤ ص
٦٢٥٥ ص
٦٢٥٦ ص
٦٢٥٧ ص
٦٢٥٨ ص
٦٢٥٩ ص
٦٢٦٠ ص
٦٢٦١ ص
٦٢٦٢ ص
٦٢٦٣ ص
٦٢٦٤ ص
٦٢٦٥ ص
٦٢٦٦ ص
٦٢٦٧ ص
٦٢٦٨ ص
٦٢٦٩ ص
٦٢٧٠ ص
٦٢٧١ ص
٦٢٧٢ ص
٦٢٧٣ ص
٦٢٧٤ ص
٦٢٧٥ ص
٦٢٧٦ ص
٦٢٧٧ ص
٦٢٧٨ ص
٦٢٧٩ ص
٦٢٨٠ ص
٦٢٨١ ص
٦٢٨٢ ص
٦٢٨٣ ص
٦٢٨٤ ص
٦٢٨٥ ص
٦٢٨٦ ص
٦٢٨٧ ص
٦٢٨٨ ص
٦٢٨٩ ص
٦٢٩٠ ص
٦٢٩١ ص
٦٢٩٢ ص
٦٢٩٣ ص
٦٢٩٤ ص
٦٢٩٥ ص
٦٢٩٦ ص
٦٢٩٧ ص
٦٢٩٨ ص
٦٢٩٩ ص
٦٣٠٠ ص
٦٣٠١ ص
٦٣٠٢ ص
٦٣٠٣ ص
٦٣٠٤ ص
٦٣٠٥ ص
٦٣٠٦ ص
٦٣٠٧ ص
٦٣٠٨ ص
٦٣٠٩ ص
٦٣١٠ ص
٦٣١١ ص
٦٣١٢ ص
٦٣١٣ ص
٦٣١٤ ص
٦٣١٥ ص
٦٣١٦ ص
٦٣١٧ ص
٦٣١٨ ص
٦٣١٩ ص
٦٣٢٠ ص
٦٣٢١ ص
٦٣٢٢ ص
٦٣٢٣ ص
٦٣٢٤ ص
٦٣٢٥ ص
٦٣٢٦ ص
٦٣٢٧ ص
٦٣٢٨ ص
٦٣٢٩ ص
٦٣٣٠ ص
٦٣٣١ ص
٦٣٣٢ ص
٦٣٣٣ ص
٦٣٣٤ ص
٦٣٣٥ ص
٦٣٣٦ ص
٦٣٣٧ ص
٦٣٣٨ ص
٦٣٣٩ ص
٦٣٤٠ ص
٦٣٤١ ص
٦٣٤٢ ص
٦٣٤٣ ص
٦٣٤٤ ص
٦٣٤٥ ص
٦٣٤٦ ص
٦٣٤٧ ص
٦٣٤٨ ص
٦٣٤٩ ص
٦٣٥٠ ص
٦٣٥١ ص
٦٣٥٢ ص
٦٣٥٣ ص
٦٣٥٤ ص
٦٣٥٥ ص
٦٣٥٦ ص
٦٣٥٧ ص
٦٣٥٨ ص
٦٣٥٩ ص
٦٣٦٠ ص
٦٣٦١ ص
٦٣٦٢ ص
٦٣٦٣ ص
٦٣٦٤ ص
٦٣٦٥ ص
٦٣٦٦ ص
٦٣٦٧ ص
٦٣٦٨ ص
٦٣٦٩ ص
٦٣٧٠ ص
٦٣٧١ ص
٦٣٧٢ ص
٦٣٧٣ ص
٦٣٧٤ ص
٦٣٧٥ ص
٦٣٧٦ ص
٦٣٧٧ ص
٦٣٧٨ ص
٦٣٧٩ ص
٦٣٨٠ ص
٦٣٨١ ص
٦٣٨٢ ص
٦٣٨٣ ص
٦٣٨٤ ص
٦٣٨٥ ص
٦٣٨٦ ص
٦٣٨٧ ص
٦٣٨٨ ص
٦٣٨٩ ص
٦٣٩٠ ص
٦٣٩١ ص
٦٣٩٢ ص
٦٣٩٣ ص
٦٣٩٤ ص
٦٣٩٥ ص
٦٣٩٦ ص
٦٣٩٧ ص
٦٣٩٨ ص
٦٣٩٩ ص
٦٤٠٠ ص
٦٤٠١ ص
٦٤٠٢ ص
٦٤٠٣ ص
٦٤٠٤ ص
٦٤٠٥ ص
٦٤٠٦ ص
٦٤٠٧ ص
٦٤٠٨ ص
٦٤٠٩ ص
٦٤١٠ ص
٦٤١١ ص
٦٤١٢ ص
٦٤١٣ ص
٦٤١٤ ص
٦٤١٥ ص
٦٤١٦ ص
٦٤١٧ ص
٦٤١٨ ص
٦٤١٩ ص
٦٤٢٠ ص
٦٤٢١ ص
٦٤٢٢ ص
٦٤٢٣ ص
٦٤٢٤ ص
٦٤٢٥ ص
٦٤٢٦ ص
٦٤٢٧ ص
٦٤٢٨ ص
٦٤٢٩ ص
٦٤٣٠ ص
٦٤٣١ ص
٦٤٣٢ ص
٦٤٣٣ ص
٦٤٣٤ ص
٦٤٣٥ ص
٦٤٣٦ ص
٦٤٣٧ ص
٦٤٣٨ ص
٦٤٣٩ ص
٦٤٤٠ ص
٦٤٤١ ص
٦٤٤٢ ص
٦٤٤٣ ص
٦٤٤٤ ص
٦٤٤٥ ص
٦٤٤٦ ص
٦٤٤٧ ص
٦٤٤٨ ص
٦٤٤٩ ص
٦٤٥٠ ص
٦٤٥١ ص
٦٤٥٢ ص
٦٤٥٣ ص
٦٤٥٤ ص
٦٤٥٥ ص
٦٤٥٦ ص
٦٤٥٧ ص
٦٤٥٨ ص
٦٤٥٩ ص
٦٤٦٠ ص
٦٤٦١ ص
٦٤٦٢ ص
٦٤٦٣ ص
٦٤٦٤ ص
٦٤٦٥ ص
٦٤٦٦ ص
٦٤٦٧ ص
٦٤٦٨ ص
٦٤٦٩ ص
٦٤٧٠ ص
٦٤٧١ ص
٦٤٧٢ ص
٦٤٧٣ ص
٦٤٧٤ ص
٦٤٧٥ ص
٦٤٧٦ ص
٦٤٧٧ ص
٦٤٧٨ ص
٦٤٧٩ ص
٦٤٨٠ ص
٦٤٨١ ص
٦٤٨٢ ص
٦٤٨٣ ص
٦٤٨٤ ص
٦٤٨٥ ص
٦٤٨٦ ص
٦٤٨٧ ص
٦٤٨٨ ص
٦٤٨٩ ص
٦٤٩٠ ص
٦٤٩١ ص
٦٤٩٢ ص
٦٤٩٣ ص
٦٤٩٤ ص
٦٤٩٥ ص
٦٤٩٦ ص
٦٤٩٧ ص
٦٤٩٨ ص
٦٤٩٩ ص
٦٥٠٠ ص
٦٥٠١ ص
٦٥٠٢ ص
٦٥٠٣ ص
٦٥٠٤ ص
٦٥٠٥ ص
٦٥٠٦ ص
٦٥٠٧ ص
٦٥٠٨ ص
٦٥٠٩ ص
٦٥١٠ ص
٦٥١١ ص
٦٥١٢ ص
٦٥١٣ ص
٦٥١٤ ص
٦٥١٥ ص
٦٥١٦ ص
٦٥١٧ ص
٦٥١٨ ص
٦٥١٩ ص
٦٥٢٠ ص
٦٥٢١ ص
٦٥٢٢ ص
٦٥٢٣ ص
٦٥٢٤ ص
٦٥٢٥ ص
٦٥٢٦ ص
٦٥٢٧ ص
٦٥٢٨ ص
٦٥٢٩ ص
٦٥٣٠ ص
٦٥٣١ ص
٦٥٣٢ ص
٦٥٣٣ ص
٦٥٣٤ ص
٦٥٣٥ ص
٦٥٣٦ ص
٦٥٣٧ ص
٦٥٣٨ ص
٦٥٣٩ ص
٦٥٤٠ ص
٦٥٤١ ص
٦٥٤٢ ص
٦٥٤٣ ص
٦٥٤٤ ص
٦٥٤٥ ص
٦٥٤٦ ص
٦٥٤٧ ص
٦٥٤٨ ص
٦٥٤٩ ص
٦٥٥٠ ص
٦٥٥١ ص
٦٥٥٢ ص
٦٥٥٣ ص
٦٥٥٤ ص
٦٥٥٥ ص
٦٥٥٦ ص
٦٥٥٧ ص
٦٥٥٨ ص
٦٥٥٩ ص
٦٥٦٠ ص
٦٥٦١ ص
٦٥٦٢ ص
٦٥٦٣ ص
٦٥٦٤ ص
٦٥٦٥ ص
٦٥٦٦ ص
٦٥٦٧ ص
٦٥٦٨ ص
٦٥٦٩ ص
٦٥٧٠ ص
٦٥٧١ ص
٦٥٧٢ ص
٦٥٧٣ ص
٦٥٧٤ ص
٦٥٧٥ ص
٦٥٧٦ ص
٦٥٧٧ ص
٦٥٧٨ ص
٦٥٧٩ ص
٦٥٨٠ ص
٦٥٨١ ص
٦٥٨٢ ص
٦٥٨٣ ص
٦٥٨٤ ص
٦٥٨٥ ص
٦٥٨٦ ص
٦٥٨٧ ص
٦٥٨٨ ص
٦٥٨٩ ص
٦٥٩٠ ص
٦٥٩١ ص
٦٥٩٢ ص
٦٥٩٣ ص
٦٥٩٤ ص
٦٥٩٥ ص
٦٥٩٦ ص
٦٥٩٧ ص
٦٥٩٨ ص
٦٥٩٩ ص
٦٦٠٠ ص
٦٦٠١ ص
٦٦٠٢ ص
٦٦٠٣ ص
٦٦٠٤ ص
٦٦٠٥ ص
٦٦٠٦ ص
٦٦٠٧ ص
٦٦٠٨ ص
٦٦٠٩ ص
٦٦١٠ ص
٦٦١١ ص
٦٦١٢ ص
٦٦١٣ ص
٦٦١٤ ص
٦٦١٥ ص
٦٦١٦ ص
٦٦١٧ ص
٦٦١٨ ص
٦٦١٩ ص
٦٦٢٠ ص
٦٦٢١ ص
٦٦٢٢ ص
٦٦٢٣ ص
٦٦٢٤ ص
٦٦٢٥ ص
٦٦٢٦ ص
٦٦٢٧ ص
٦٦٢٨ ص
٦٦٢٩ ص
٦٦٣٠ ص
٦٦٣١ ص
٦٦٣٢ ص
٦٦٣٣ ص
٦٦٣٤ ص
٦٦٣٥ ص
٦٦٣٦ ص
٦٦٣٧ ص
٦٦٣٨ ص
٦٦٣٩ ص
٦٦٤٠ ص
٦٦٤١ ص
٦٦٤٢ ص
٦٦٤٣ ص
٦٦٤٤ ص
٦٦٤٥ ص
٦٦٤٦ ص
٦٦٤٧ ص
٦٦٤٨ ص
٦٦٤٩ ص
٦٦٥٠ ص
٦٦٥١ ص
٦٦٥٢ ص
٦٦٥٣ ص
٦٦٥٤ ص
٦٦٥٥ ص
٦٦٥٦ ص
٦٦٥٧ ص
٦٦٥٨ ص
٦٦٥٩ ص
٦٦٦٠ ص
٦٦٦١ ص
٦٦٦٢ ص
٦٦٦٣ ص
٦٦٦٤ ص
٦٦٦٥ ص
٦٦٦٦ ص
٦٦٦٧ ص
٦٦٦٨ ص
٦٦٦٩ ص
٦٦٧٠ ص
٦٦٧١ ص
٦٦٧٢ ص
٦٦٧٣ ص
٦٦٧٤ ص
٦٦٧٥ ص
٦٦٧٦ ص
٦٦٧٧ ص
٦٦٧٨ ص
٦٦٧٩ ص
٦٦٨٠ ص
٦٦٨١ ص
٦٦٨٢ ص
٦٦٨٣ ص
٦٦٨٤ ص
٦٦٨٥ ص
٦٦٨٦ ص
٦٦٨٧ ص
٦٦٨٨ ص
٦٦٨٩ ص
٦٦٩٠ ص
٦٦٩١ ص
٦٦٩٢ ص
٦٦٩٣ ص
٦٦٩٤ ص
٦٦٩٥ ص
٦٦٩٦ ص
٦٦٩٧ ص
٦٦٩٨ ص
٦٦٩٩ ص
٦٧٠٠ ص
٦٧٠١ ص
٦٧٠٢ ص
٦٧٠٣ ص
٦٧٠٤ ص
٦٧٠٥ ص
٦٧٠٦ ص
٦٧٠٧ ص
٦٧٠٨ ص
٦٧٠٩ ص
٦٧١٠ ص
٦٧١١ ص
٦٧١٢ ص
٦٧١٣ ص
٦٧١٤ ص
٦٧١٥ ص
٦٧١٦ ص
٦٧١٧ ص
٦٧١٨ ص
٦٧١٩ ص
٦٧٢٠ ص
٦٧٢١ ص
٦٧٢٢ ص
٦٧٢٣ ص
٦٧٢٤ ص
٦٧٢٥ ص
٦٧٢٦ ص
٦٧٢٧ ص
٦٧٢٨ ص
٦٧٢٩ ص
٦٧٣٠ ص
٦٧٣١ ص
٦٧٣٢ ص
٦٧٣٣ ص
٦٧٣٤ ص
٦٧٣٥ ص
٦٧٣٦ ص
٦٧٣٧ ص
٦٧٣٨ ص
٦٧٣٩ ص
٦٧٤٠ ص
٦٧٤١ ص
٦٧٤٢ ص
٦٧٤٣ ص
٦٧٤٤ ص
٦٧٤٥ ص
٦٧٤٦ ص
٦٧٤٧ ص
٦٧٤٨ ص
٦٧٤٩ ص
٦٧٥٠ ص
٦٧٥١ ص
٦٧٥٢ ص
٦٧٥٣ ص
٦٧٥٤ ص
٦٧٥٥ ص
٦٧٥٦ ص
٦٧٥٧ ص
٦٧٥٨ ص
٦٧٥٩ ص
٦٧٦٠ ص
٦٧٦١ ص
٦٧٦٢ ص
٦٧٦٣ ص
٦٧٦٤ ص
٦٧٦٥ ص
٦٧٦٦ ص
٦٧٦٧ ص
٦٧٦٨ ص
٦٧٦٩ ص
٦٧٧٠ ص
٦٧٧١ ص
٦٧٧٢ ص
٦٧٧٣ ص
٦٧٧٤ ص
٦٧٧٥ ص
٦٧٧٦ ص
٦٧٧٧ ص
٦٧٧٨ ص
٦٧٧٩ ص
٦٧٨٠ ص
٦٧٨١ ص
٦٧٨٢ ص
٦٧٨٣ ص
٦٧٨٤ ص
٦٧٨٥ ص
٦٧٨٦ ص
٦٧٨٧ ص
٦٧٨٨ ص
٦٧٨٩ ص
٦٧٩٠ ص
٦٧٩١ ص
٦٧٩٢ ص
٦٧٩٣ ص
٦٧٩٤ ص
٦٧٩٥ ص
٦٧٩٦ ص
٦٧٩٧ ص
٦٧٩٨ ص
٦٧٩٩ ص
٦٨٠٠ ص
٦٨٠١ ص
٦٨٠٢ ص
٦٨٠٣ ص
٦٨٠٤ ص
٦٨٠٥ ص
٦٨٠٦ ص
٦٨٠٧ ص
٦٨٠٨ ص
٦٨٠٩ ص
٦٨١٠ ص
٦٨١١ ص
٦٨١٢ ص
٦٨١٣ ص
٦٨١٤ ص
٦٨١٥ ص
٦٨١٦ ص
٦٨١٧ ص
٦٨١٨ ص
٦٨١٩ ص
٦٨٢٠ ص
٦٨٢١ ص
٦٨٢٢ ص
٦٨٢٣ ص
٦٨٢٤ ص
٦٨٢٥ ص
٦٨٢٦ ص
٦٨٢٧ ص
٦٨٢٨ ص
٦٨٢٩ ص
٦٨٣٠ ص
٦٨٣١ ص
٦٨٣٢ ص
٦٨٣٣ ص
٦٨٣٤ ص
٦٨٣٥ ص
٦٨٣٦ ص
٦٨٣٧ ص
٦٨٣٨ ص
٦٨٣٩ ص
٦٨٤٠ ص
٦٨٤١ ص
٦٨٤٢ ص
٦٨٤٣ ص
٦٨٤٤ ص
٦٨٤٥ ص
٦٨٤٦ ص
٦٨٤٧ ص
٦٨٤٨ ص
٦٨٤٩ ص
٦٨٥٠ ص
٦٨٥١ ص
٦٨٥٢ ص
٦٨٥٣ ص
٦٨٥٤ ص
٦٨٥٥ ص
٦٨٥٦ ص
٦٨٥٧ ص
٦٨٥٨ ص
٦٨٥٩ ص
٦٨٦٠ ص
٦٨٦١ ص
٦٨٦٢ ص
٦٨٦٣ ص
٦٨٦٤ ص
٦٨٦٥ ص
٦٨٦٦ ص
٦٨٦٧ ص
٦٨٦٨ ص
٦٨٦٩ ص
٦٨٧٠ ص
٦٨٧١ ص
٦٨٧٢ ص
٦٨٧٣ ص
٦٨٧٤ ص
٦٨٧٥ ص
٦٨٧٦ ص
٦٨٧٧ ص
٦٨٧٨ ص
٦٨٧٩ ص
٦٨٨٠ ص
٦٨٨١ ص
٦٨٨٢ ص
٦٨٨٣ ص
٦٨٨٤ ص
٦٨٨٥ ص
٦٨٨٦ ص
٦٨٨٧ ص
٦٨٨٨ ص
٦٨٨٩ ص
٦٨٩٠ ص
٦٨٩١ ص
٦٨٩٢ ص
٦٨٩٣ ص
٦٨٩٤ ص
٦٨٩٥ ص
٦٨٩٦ ص
٦٨٩٧ ص
٦٨٩٨ ص
٦٨٩٩ ص
٦٩٠٠ ص
٦٩٠١ ص
٦٩٠٢ ص
٦٩٠٣ ص
٦٩٠٤ ص
٦٩٠٥ ص
٦٩٠٦ ص
٦٩٠٧ ص
٦٩٠٨ ص
٦٩٠٩ ص
٦٩١٠ ص
٦٩١١ ص
٦٩١٢ ص
٦٩١٣ ص
٦٩١٤ ص
٦٩١٥ ص
٦٩١٦ ص
٦٩١٧ ص
٦٩١٨ ص
٦٩١٩ ص
٦٩٢٠ ص
٦٩٢١ ص
٦٩٢٢ ص
٦٩٢٣ ص
٦٩٢٤ ص
٦٩٢٥ ص
٦٩٢٦ ص
٦٩٢٧ ص
٦٩٢٨ ص
٦٩٢٩ ص
٦٩٣٠ ص
٦٩٣١ ص
٦٩٣٢ ص
٦٩٣٣ ص
٦٩٣٤ ص
٦٩٣٥ ص
٦٩٣٦ ص
٦٩٣٧ ص
٦٩٣٨ ص
٦٩٣٩ ص
٦٩٤٠ ص
٦٩٤١ ص
٦٩٤٢ ص
٦٩٤٣ ص
٦٩٤٤ ص
٦٩٤٥ ص
٦٩٤٦ ص
٦٩٤٧ ص
٦٩٤٨ ص
٦٩٤٩ ص
٦٩٥٠ ص
٦٩٥١ ص
٦٩٥٢ ص
٦٩٥٣ ص
٦٩٥٤ ص
٦٩٥٥ ص
٦٩٥٦ ص
٦٩٥٧ ص
٦٩٥٨ ص
٦٩٥٩ ص
٦٩٦٠ ص
٦٩٦١ ص
٦٩٦٢ ص
٦٩٦٣ ص
٦٩٦٤ ص
٦٩٦٥ ص
٦٩٦٦ ص
٦٩٦٧ ص
٦٩٦٨ ص
٦٩٦٩ ص
٦٩٧٠ ص
٦٩٧١ ص
٦٩٧٢ ص
٦٩٧٣ ص
٦٩٧٤ ص
٦٩٧٥ ص
٦٩٧٦ ص
٦٩٧٧ ص
٦٩٧٨ ص
٦٩٧٩ ص
٦٩٨٠ ص
٦٩٨١ ص
٦٩٨٢ ص
٦٩٨٣ ص
٦٩٨٤ ص
٦٩٨٥ ص
٦٩٨٦ ص
٦٩٨٧ ص
٦٩٨٨ ص
٦٩٨٩ ص
٦٩٩٠ ص
٦٩٩١ ص
٦٩٩٢ ص
٦٩٩٣ ص
٦٩٩٤ ص
٦٩٩٥ ص
٦٩٩٦ ص
٦٩٩٧ ص
٦٩٩٨ ص
٦٩٩٩ ص
٧٠٠٠ ص
٧٠٠١ ص
٧٠٠٢ ص
٧٠٠٣ ص
٧٠٠٤ ص
٧٠٠٥ ص
٧٠٠٦ ص
٧٠٠٧ ص
٧٠٠٨ ص
٧٠٠٩ ص
٧٠١٠ ص
٧٠١١ ص
٧٠١٢ ص
٧٠١٣ ص
٧٠١٤ ص
٧٠١٥ ص
٧٠١٦ ص
٧٠١٧ ص
٧٠١٨ ص
٧٠١٩ ص
٧٠٢٠ ص
٧٠٢١ ص
٧٠٢٢ ص
٧٠٢٣ ص
٧٠٢٤ ص
٧٠٢٥ ص
٧٠٢٦ ص
٧٠٢٧ ص
٧٠٢٨ ص
٧٠٢٩ ص
٧٠٣٠ ص
٧٠٣١ ص
٧٠٣٢ ص
٧٠٣٣ ص
٧٠٣٤ ص
٧٠٣٥ ص
٧٠٣٦ ص
٧٠٣٧ ص
٧٠٣٨ ص
٧٠٣٩ ص
٧٠٤٠ ص
٧٠٤١ ص
٧٠٤٢ ص
٧٠٤٣ ص
٧٠٤٤ ص
٧٠٤٥ ص
٧٠٤٦ ص
٧٠٤٧ ص
٧٠٤٨ ص
٧٠٤٩ ص
٧٠٥٠ ص
٧٠٥١ ص
٧٠٥٢ ص
٧٠٥٣ ص
٧٠٥٤ ص
٧٠٥٥ ص
٧٠٥٦ ص
٧٠٥٧ ص
٧٠٥٨ ص
٧٠٥٩ ص
٧٠٦٠ ص
٧٠٦١ ص
٧٠٦٢ ص
٧٠٦٣ ص
٧٠٦٤ ص
٧٠٦٥ ص
٧٠٦٦ ص
٧٠٦٧ ص
٧٠٦٨ ص
٧٠٦٩ ص
٧٠٧٠ ص
٧٠٧١ ص
٧٠٧٢ ص
٧٠٧٣ ص
٧٠٧٤ ص
٧٠٧٥ ص
٧٠٧٦ ص
٧٠٧٧ ص
٧٠٧٨ ص
٧٠٧٩ ص
٧٠٨٠ ص
٧٠٨١ ص
٧٠٨٢ ص
٧٠٨٣ ص
٧٠٨٤ ص
٧٠٨٥ ص
٧٠٨٦ ص
٧٠٨٧ ص
٧٠٨٨ ص
٧٠٨٩ ص
٧٠٩٠ ص
٧٠٩١ ص
٧٠٩٢ ص
٧٠٩٣ ص
٧٠٩٤ ص
٧٠٩٥ ص
٧٠٩٦ ص
٧٠٩٧ ص
٧٠٩٨ ص
٧٠٩٩ ص
٧١٠٠ ص
٧١٠١ ص
٧١٠٢ ص
٧١٠٣ ص
٧١٠٤ ص
٧١٠٥ ص
٧١٠٦ ص
٧١٠٧ ص
٧١٠٨ ص
٧١٠٩ ص
٧١١٠ ص
٧١١١ ص
٧١١٢ ص
٧١١٣ ص
٧١١٤ ص
٧١١٥ ص
٧١١٦ ص
٧١١٧ ص
٧١١٨ ص
٧١١٩ ص
٧١٢٠ ص
٧١٢١ ص
٧١٢٢ ص
٧١٢٣ ص
٧١٢٤ ص
٧١٢٥ ص
٧١٢٦ ص
٧١٢٧ ص
٧١٢٨ ص
٧١٢٩ ص
٧١٣٠ ص
٧١٣١ ص
٧١٣٢ ص
٧١٣٣ ص
٧١٣٤ ص
٧١٣٥ ص
٧١٣٦ ص
٧١٣٧ ص
٧١٣٨ ص
٧١٣٩ ص
٧١٤٠ ص
٧١٤١ ص
٧١٤٢ ص
٧١٤٣ ص
٧١٤٤ ص
٧١٤٥ ص
٧١٤٦ ص
٧١٤٧ ص
٧١٤٨ ص
٧١٤٩ ص
٧١٥٠ ص
٧١٥١ ص
٧١٥٢ ص
٧١٥٣ ص
٧١٥٤ ص
٧١٥٥ ص
٧١٥٦ ص
٧١٥٧ ص
٧١٥٨ ص
٧١٥٩ ص
٧١٦٠ ص
٧١٦١ ص
٧١٦٢ ص
٧١٦٣ ص
٧١٦٤ ص
٧١٦٥ ص
٧١٦٦ ص
٧١٦٧ ص
٧١٦٨ ص
٧١٦٩ ص
٧١٧٠ ص
٧١٧١ ص
٧١٧٢ ص
٧١٧٣ ص
٧١٧٤ ص
٧١٧٥ ص
٧١٧٦ ص
٧١٧٧ ص
٧١٧٨ ص
٧١٧٩ ص
٧١٨٠ ص
٧١٨١ ص
٧١٨٢ ص
٧١٨٣ ص
٧١٨٤ ص
٧١٨٥ ص
٧١٨٦ ص
٧١٨٧ ص
٧١٨٨ ص
٧١٨٩ ص
٧١٩٠ ص
٧١٩١ ص
٧١٩٢ ص
٧١٩٣ ص
٧١٩٤ ص
٧١٩٥ ص
٧١٩٦ ص
٧١٩٧ ص
٧١٩٨ ص
٧١٩٩ ص
٧٢٠٠ ص
٧٢٠١ ص
٧٢٠٢ ص
٧٢٠٣ ص
٧٢٠٤ ص
٧٢٠٥ ص
٧٢٠٦ ص
٧٢٠٧ ص
٧٢٠٨ ص
٧٢٠٩ ص
٧٢١٠ ص
٧٢١١ ص
٧٢١٢ ص
٧٢١٣ ص
٧٢١٤ ص
٧٢١٥ ص
٧٢١٦ ص
٧٢١٧ ص
٧٢١٨ ص
٧٢١٩ ص
٧٢٢٠ ص
٧٢٢١ ص
٧٢٢٢ ص
٧٢٢٣ ص
٧٢٢٤ ص
٧٢٢٥ ص
٧٢٢٦ ص
٧٢٢٧ ص
٧٢٢٨ ص
٧٢٢٩ ص
٧٢٣٠ ص
٧٢٣١ ص
٧٢٣٢ ص
٧٢٣٣ ص
٧٢٣٤ ص
٧٢٣٥ ص
٧٢٣٦ ص
٧٢٣٧ ص
٧٢٣٨ ص
٧٢٣٩ ص
٧٢٤٠ ص
٧٢٤١ ص
٧٢٤٢ ص
٧٢٤٣ ص
٧٢٤٤ ص
٧٢٤٥ ص
٧٢٤٦ ص
٧٢٤٧ ص
٧٢٤٨ ص
٧٢٤٩ ص
٧٢٥٠ ص
٧٢٥١ ص
٧٢٥٢ ص
٧٢٥٣ ص
٧٢٥٤ ص
٧٢٥٥ ص
٧٢٥٦ ص
٧٢٥٧ ص
٧٢٥٨ ص
٧٢٥٩ ص
٧٢٦٠ ص
٧٢٦١ ص
٧٢٦٢ ص
٧٢٦٣ ص
٧٢٦٤ ص
٧٢٦٥ ص
٧٢٦٦ ص
٧٢٦٧ ص
٧٢٦٨ ص
٧٢٦٩ ص
٧٢٧٠ ص
٧٢٧١ ص
٧٢٧٢ ص
٧٢٧٣ ص
٧٢٧٤ ص
٧٢٧٥ ص
٧٢٧٦ ص
٧٢٧٧ ص
٧٢٧٨ ص
٧٢٧٩ ص
٧٢٨٠ ص
٧٢٨١ ص
٧٢٨٢ ص
٧٢٨٣ ص
٧٢٨٤ ص
٧٢٨٥ ص
٧٢٨٦ ص
٧٢٨٧ ص
٧٢٨٨ ص
٧٢٨٩ ص
٧٢٩٠ ص
٧٢٩١ ص
٧٢٩٢ ص
٧٢٩٣ ص
٧٢٩٤ ص
٧٢٩٥ ص
٧٢٩٦ ص
٧٢٩٧ ص
٧٢٩٨ ص
٧٢٩٩ ص
٧٣٠٠ ص
٧٣٠١ ص
٧٣٠٢ ص
٧٣٠٣ ص
٧٣٠٤ ص
٧٣٠٥ ص
٧٣٠٦ ص
٧٣٠٧ ص
٧٣٠٨ ص
٧٣٠٩ ص
٧٣١٠ ص
٧٣١١ ص
٧٣١٢ ص
٧٣١٣ ص
٧٣١٤ ص
٧٣١٥ ص
٧٣١٦ ص

دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ١٨١

 

بازار (بخش اول) ١) واژه ٢) شهر و بازار در دوره اسلامی بازار بزرگ شهری جایگاه بازار در شهر اسلامی ٣) مهمترین خصوصیات بازارهای م ، قیصریه ، بدستان )؛ میدان ؛ دالان ؛ چهارسو

پیوستگی میان اجزای مختلف بازار با قدمتهای متفاوت

جدا بودن محل کار (بازار) از محل سکونت

تجمع پیشه وران مختلف در راسته ها

بخشبندی بازار و اصول اساسی آن

مهمترین گونه های بازار از لحاظ شکل و کارکرد: بازار خطی ؛ بازار چندمحوری ؛ بازار مرکزی با خانهای پیرامونی ؛ بازار صلیبی ؛ بازار محله ؛ بازار بیرون شهری ؛ بازار صحرایی ؛ بازار زیارتی ؛ بازار صنایع دستی

٤) کلیاتی در معماری و مصالح ساختمانی بازار

٥) نظام درونی بازار

اصناف بازار

تشکیلات صنفی

بازارهای صنفی

احتساب و نظارت

بازار، در حدیث و فقه

٦) بازارهای شهری قبل از اسلام و در دورة اسلامی

دورة جاهلیت و صدر اسلام (عکاظ ؛ مربد)

دورة اسلامی (قلمرو مرکزی ؛ مناطق پیرامونی )

٧) نقش بازار شهری در زندگی اجتماعی ، فرهنگی ، سیاسی

و دینی

اشارات و سوابق تاریخی

ــ در ایران دو قرن اخیر:

مجلس وکلای تجار (١٣٠١)

قیام تنباکو (١٣٠٩)

انقلاب مشروطیت (١٣٢٤-١٣٢٩)

نهضت ضدجمهوری (١٣٠٢)

نهضت ملی شدن صنعت نفت (١٣٢٩-١٣٣٢)

قیام ١٥ خرداد ١٣٤٢

انقلاب اسلامی (١٣٥٦-١٣٥٧)

٨) پیشینه و خاستگاه بازار بزرگ شهری

یافته های باستانشناسی ، داده ها، و شواهد کهن تاریخی

پیدایش راسته های خرده فروشی

پیدایش سراهای سرپوشیده برای کالاهای گرانبها

پیدایش خانها برای تجارتهای عمده و خارجی

٩) بازارهای موقت

بازارهای روستایی در ایران و افغانستان

بازارهای موسمی در جهان اسلام

١٠) بازار در ایران

بازارهای روستایی

بازارهای شهری

بازارهای ایران : اراک ؛ اصفهان ؛ تبریز؛ تهران ؛ رضا (مشهد)؛ قزوین ؛ قیصریة لار؛ کاشان ؛ کرمان ؛ وکیل (شیراز)؛ یزد

١) واژه . بازار، در فارسی میانه وازار r ¦ za ¦ wa ( w'c'l ؛ در فارسی میانه مانوی w'c'r ) با ترکیبهایی چون وازارگ (بازاری )، وازارگان (بازرگان )، وازارگانیه (بازرگانی )، وازاربَدْ (رییس بازار، ملک التجّار رجوع کنید به کتیبة سه زبانة شاپور اول در کعبة زردشت ، س ٣٥؛ ماریک ، ص ٣٣٠، ٣٣١؛ باک ، ص ٢٦٥؛ ژینیو، ص ٣٥)؛ و نیز رَسْتَگ ـ یـ ـ وازار r ¦ za ¦ rastag-i-wa (راسته یا رستة بازار رجوع کنید به دینکرد مَدَن ، ص ٧٥٧). در پارتی واژار r ¦ a § z ¦ wa (درخت آسوریگ ، ص ٧٦ ـ ٧٧، س ، ١٠٤؛ ژینیو، ص ٦٦)، در پازند r ¦ za ¦ va ؛ در ارمنی ar § vac و از آن akan ar § vac (بازرگان رجوع کنید به هوبشمان ، ١٨٩٥، ص ٢٤٢)؛ در سغدی مانوی rn § n/w'c § w'c با گونه های مختلف در گویشهای محلی ایران (رجوع کنید به هُرن و هوبشمان ، ج ١، ص ٢١٩). این واژه احتمالاً از صورت مفروض ایرانی باستان rana- ¦ a § -c ¦ vaha * گرفته شده ، که ترکیبی است از > g ¦ waha ¦ - vaha * در فارسی میانه < «بها» در فارسی دری ، از مادة wah- ، از ریشة هند و اروپایی wes- * (خریدن )، بازمانده در صورتهای : vasnؤ- هندی باستان ؛ nos ¦ o یونانی ؛ num ¦ num/ue ¦ ve لاتینی (بسنجید با vendre و vend در زبانهای فرانسه و انگلیسی ) و جزء دوم آن rana- ¦ a § c (بارتولومه ، ستون ٥٨١) از ریشة > ar- § c < پسوند r ¦ -za در فارسی میانه و ـ زار در فارسی دری ؛ مجموعاً به معنی جایگاه دادوستد (هنینگ ، ذیل w'c'rg'n ؛ گرشویچ ، ذیل شماره های ٣٥٦، ٣٩٢، ٣٩٩، ١٠٢٨، ١٢٢٠؛ بِیْلی ، ذیل "bahoysana" ؛ بنونیست ، ص ١٢٥ و ١٢٦؛ باک ، ص ٢٦٥، ٢٦٦؛ هُرن و هوبشمان ، ص ٢١٩، ٣٠٢، ٥٥٨).

نظریه ها و پیشنهادهای دیگر دربارة پیشینة این واژه ، مانند نسبت آن با § aris § abic فارسی باستان (کتیبة بیستون ، س ٦٤)، نظر دارمِسْتِتِر (ج ٢، ص ١٢٩-١٣١) و دیگران که بارتولومه ، هُرن و هوبشمان آن را نپذیرفته اند و آبایف (ش ١، ص ٣-٧) آن را مردود شناخته است ؛ و نیز با واژة «با» به معنی آش و خوراک پخته ، و نیز با فعل «باز آوردن » بکلی بی پایه است . این واژة ایرانی ، از راه بازرگانی ، از یک سو به عربی ، ترکی عثمانی ، و زبانهای اروپایی ، و از سوی دیگر به زبان سرزمینهای هند و سیلان راه یافته است ( بریتانیکا، ذیل "bazzar" ). گفته اند که اشتهار جهانی بازارهای قسطنطنیه (استانبول ) در اشاعة این واژه میان زبانهای اروپایی سهمی داشته است (رجوع کنید به بلوخ و وارتبورک ، ذیل "bazar" ). این واژه در عربی به صورت بازار؛ در ترکی به صورتهای بازار/ پازار؛ در فرانسه bazar و چند گونة دیگر؛ در اسپانیایی و پرتغالی bazar ؛ در ایتالیایی bazzar (مایرلوپکه ، ذیل همین واژه )؛ در انگلیسی از طریق ایتالیایی bazaar و چندین گونة دیگر؛ در زبان آلمانی basar ؛ در زبان روسی bazar ؛ در زبانهای صربی و مجاری از ٤٤٧/١٠٥٥ vؤsؤr, pؤzؤr ( r ¦ ىa ¦ va رجوع کنید به سکوک )؛ در هندی r ¦ za ¦ ba و در لحن عامیانة آن بَزار/ بَژار r ¦ a § r/baz ¦ baza ( > فرهنگ اردو، هندی و انگلیسی < )؛ ترنر، ( > فرهنگ نپالی - انگلیسی < )؛ در زبان مالایایی pazar ( بریتانیکا، همانجا) دیده می شود.

از آنجا که نخستین شواهد این واژه در زبانهای اروپای شرقی از قرن پنجم / یازدهم و در زبان فرانسه از ٨٣٦/١٤٣٢، یعنی قبل از زبان پرتغالی ٩٥١/١٥٤٤ دیده شده است ، ( > گنجینة زبان فرانسه < ، ذیل "bazar" )، این تصور که پرتغالیها اولین بار این واژه را از هند به اروپا برده باشند بی پایه است . این شواهد نشان می دهد که بازار ایرانی با ویژگیهای خود زبانزد جهانیان بوده و واژة ایرانی بازار به بسیاری از زبانهای جهان درآمده است . امّا در کشورهای اسلامیِ عرب زبان تقریباً همه جا واژة عربی سوق و مصغّر آن سُوَیقه (بازارچه ) به کار برده می شود. این واژه که در نام کویها، روستاها، و دیگر مکانهای جغرافیایی بوفور به کار رفته است به عقیدة فرنکل (ص ١٨٧)

از زبان آرامی اخذ شده است . در پاپیروسهای آرامی به صورت ¦ uqa § uq/s § s و در فارسی میانه ، به صورت هُزوارش WQ' § S با تلفظ r ¦ za ¦ wa برجای مانده است (مشکور، ١٣٤٦ ش ، ص ٥١ درِدوّم ؛ ١٣٥٧ ش ، ج ١، ص ٤٢١).

در ترکیه از روزگار عثمانیان به بازار سرپوشیدة اصلی و بزرگ ، چارشی i í µar یا چارشو گفته می شود که برگرفته از چارسو/ چهارسو/ چهارسوق فارسی دری و چهار سوگ g ¦ r-so ¦ aha § c فارسی میانه است ، مانند علی پاشا چارشی سی در ادرنه ، قَطرانچیلر چارشی سی در شهر قیصری ، و اوزون چارشی سی در استانبول . در علت این نامگذاری گفته اند که چون در امتداد هر یک از چهار در بزرگ بنای بدستان عتیق (اَسکی بدستان ، که در مرکز مجموعة بازار استانبول واقع است ) بازاری سرپوشیده پدید آمده ، این اصطلاح ابتدا برای دکانهای چهارسوی این بدستان به کار رفته و سپس به معنی بازار سرپوشیده تعمیم یافته است ؛ چنانکه در وقفنامة سلطان محمد فاتح به جای i í µar ترکیب عربی الجوانب الاربعه آمده است ( د.ا. ترک ، ذیل «چارشی سی »). الفاظ بازار و پازار امروزه در ترکیه بیشتر به بازارهای سیّار و بازارهای روزهای تعطیل (معمولاً یکشنبه بازار) و به خود روزیکشنبه نیز اطلاق می شود؛ با این حال ، در نام بعضی از بازارهای این کشور برجای مانده است ، مانند بیت پازاری (بازار کهنه فروشان ) و سلطان پازاری .

تعریف بازار در واژگان نوین اقتصادی . بازار، اصطلاحاً عبارت است از منطقه ای معین ، در دست مجموع افرادی خاص که به تناسب حرفة خویش و عرضه و تقاضایی که در جامعه وجود دارد ـ بتنهایی یا گروهی ـ داد و ستد می کنند. در دانش اقتصاد سیاسی لفظ بازار به تناسبِ مورد استفاده و موضوع و مقصود گوینده ، معنا و مفهوم پیدا می کند. برای نمونه در اصطلاح «بازار نفت » اگر گوینده به همة کشورهای نفت خیز یا دارای صنعت نفت نظر داشته باشد، مقصود وی از قراین موجود در سخن او فهمیده می شود. در جغرافیای اقتصادی اصطلاحاتی مانند «بازار جهانی »، «بازار مشترک »، «بازار آتلانتا»، توجه به منطقه یا محدودة جغرافیایی را به ذهن می آورد. اصطلاح «بازار سیاه » نیز به مجموعة مبادلاتی گفته می شود که در آن ، کالا و خدمات ، به قیمت غیررسمی و به صورت نیمه مخفی ، خرید و فروش شوند.

«بازار رسمی » در برابر «بازار آزاد» به بخشی گفته می شود که در آن قیمتها از طرف دولت یا سازمانهای وابسته هدایت و نظارت می شود.

اصطلاحاتی مانند «بازار سهام »، «بازار پولی »، «بازار مالی »، «بازار نقـد»، «بازار نسیه »، «بازار پایدار»، «بازار بی ثبات »، «بازار رو به تنزل » و مانند آنها بیشتر دربارة معاملات اوراق بهادار به کار می روند.


منابع :
(١) درخت آسوریگ : متن پهلوی ، آوانوشت ، ترجمة فارسی ، فهرست واژه ها و یادداشتها از ماهیار نوابی ، تهران ١٣٤٦ ش ؛
(٢) محمدجواد مشکور، فرهنگ تطبیقی عربی با زبانهای سامی و ایرانی ، تهران ١٣٥٧ ش ؛
(٣) همو، فرهنگ هزوارشهای پهلوی ، تهران ١٣٤٦ ش ؛
(٤) پاول هرن ، هاینریش هوبشمان ، اساس اشتقاق فارسی ، ترجمة جلال خالقی مطلق ، تهران ١٣٥٦ ش ؛


(٥) V.I. Abaev, "Old Persian § s i r a § c i b a , in Behistun inscription", Vestink Drevnej Istorii, Moscou ١٩٨٥, I;
(٦) M. Back, Die Sassanidischen Staatsinschriften Etymologischer, Acta Iranica,VIII, ١٨, Leiden ١٩٧٨;
(٧) Harold Walter Bailey, Dictionary of Khotan Saka, Cambridge ١٩٧٩;
(٨) Christian Bartholomae, Altiranisches Wخrterbuch, Berlin ١٩٦١;
٩- Emile Benveniste, Le Vocabulaire des institutions indo- europإennes, Paris ١٩٦٩;
(١٠) Oscar Bloch, Walther Von Wartburg, Dictionnaire إtymologique de la langue franµaise, Paris١٩٦٨;
(١١) Encyclopaedia Britannica Ghicago ١٩٨٥, s.v. "bazar";
(١٢) S. Fraenkles, Die Aramجischen fremdwخrter in Arabischen, Leiden ١٨٨٦;
(١٣) Ilya Gershevitch, A grammar of Manichean Sogdian, Oxford ١٩٦١;
(١٤) Philippe Gignoux, Glossaire des inscriptions Pehlevies et Parthes, London ١٩٧٢;
(١٥) W. B. Henning, "Ein manichaفsches Betund Beichtbuch", APAW, ١٩٣٦= selected papers, Acta Iranica, v, ١٤, Leiden ١٩٧٧;
(١٦) H. Hubschmann, Armenische Grammatik, Leipzig ١٨٩٥;
(١٧) IA, s.v. " µ ar í i" (by Osman Ergin);
(١٨) D. M. Madan, The complete text of the Pahlavi Dinkard, Bombay ١٩١١;
(١٩) A. Maricq, Res Gestae Divi Saporis, Syria, ٣٥, ١٩٥٨;
(٢٠) W. Meyer Lدbke, Romanisches etymologisches Wخrterbuch, ٣rd ed., ١٩٣٥;
(٢١) Petar Skok, Dictionnaire إtymologique de la langue croate ou serbe, zagreb ١٩٧٣;
(٢٢) Trإsor de la langue Franµaise: Dictionnaire de la langue du ١٩e et du ٢٠e Siةcle, Paris ١٩٧١-١٩٧٩.

/ ایرج پروشانی /

٢) شهر و بازار در دورة اسلامی . بررسی نهاد اقتصادی ـ

اجتماعی بازار، پیش از هر چیز، باید در زمینة اصلی آن یعنی شهر صورت گیرد. زمینة تحقیق برای بازاراسلامی ، شهرهای منطقة تاریخی و مرکزی جهان اسلام ، یعنی شهرهای خاورمیانه است . محققان بیگانه ،اسلام را بیشترآیینی خاصِ شهرنشینان دانسته و برخی ازآنان دراین معنی چندان تأکید و مبالغه کرده اند که گویی مسلمانان جز در شهر نمی توانند زندگی واقعاً مذهبی داشته باشند (از جمله رجوع کنید به و. مارسه ، ص ٨٦ به بعد؛
ژ. مارسه (از جمله مارسه ، ص ٥١٧-٥٣٣؛
ویرت ، ١٩٨٢، ص ١٩٤). آن دسته از خاورشناسان که در جستجوی ویژگیهای شهرهای دورة اسلامی و ارائة صورت نوعی و نمادی برای آنها، به مقایسة این شهرها با دیگر تمدنهای پیش از اسلام یا معاصر ظهور آن پرداخته اند، خصوصیات مشترکی میان آنها یافته اند که شخصیّت ، هویّت ، و وحدت این شهرها را نشان می دهد. در این تحقیق ، برای جغرافیدانان ، شهرسازان ، و معماران بیشتر جنبه های صوری و مدنی مانند طرح شهر، سازماندهی فضا و عناصر اصلی آن مثل ارگ ، مسجد جامع ، بازار به عنوان مرکز اقتصادی ، هستة محلات مسکونی ، بخشبندی این محلات برحسب نژاد و مذهب و زبان و عوامل دیگر، کویهای بن بست ، خانه های درونگرا به صورت محوطة بسته و مشرف به حیاط میانی ، مطرح و حایز اهمیت بوده است . جامعه شناسان و اقتصاددانان بیشتر به بنیادهای اسلامی جامعة شهری مانند خصوصیات اجتماعی و قضایی اسلام ، سیطرة اقتصادی شهر بر حومة آن ، نحوة بهره برداری خاص اسلامی از سرمایه و زمین (مضاربه ، مزارعه ، مساقات )، اهمیت بسیارِ نهاد وقف در اقتصاد و معماری و آبادانی شهر و جز اینها توجه داشته اند. اما از این میان برخی از جغرافیدانان که بر جنبه های مادّی تمدن ، کاوشهای باستانشناسی ، و پژوهشهای صرفاً تجربی و عینی تکیه دارند، آن جنبه های صوری را وجه تمایز و رکن اساسی شهر در دورة اسلامی نمی دانند و معتقدند که کاوشهای انجام گرفته نشان داده است که خصوصیاتی مانند کویهای بن بست و خانه های درونگرا با حیاط میانی ، خاص تمدن دورة اسلامی نیست و از روزگاران کهن در شهرهای باستانی مشرق زمین وجود داشته است . ارگ و دیوار و بارو و پرستشگاه نیز وجه مشترک همة شهرهای قدیم است . امّا مجموعة بازار یا سوق ، که یکی از بزرگترین دستاوردهای تمدن دورة اسلامی است ، نه در مشرق زمین باستان نظیری داشته است ، نه در یونان و روم قدیم و نه در اروپای قرون وسطا (ویرت ، ١٩٨٢، ص ١٩٨). زمانی که اسلام بر بخش بزرگی از جهان حاکم شد، بازار نیز به صورت یکی از وجوه اشتراک شهرهای تحت قلمرو آن درآمد. بنابراین ، یکی از ویژگیهای اصلی شهر در دورة اسلامی در ساختارهای بازرگانی آن است که به صورت مجموعه ای یکدست و به هم پیوسته ، در فضایی فشرده ، درمیان شهر جای دارد و هنوز هم با وجود دگرگونیهای ظاهری ، آن ویژگی اصلی شهر اسلامی را تداعی می کند.

بازار بزرگ شهری . منظور از این بازار محلة مرکزی و اصلی معاملات و پیشه وری شهر در دورة اسلامی ـ پیش از نفوذ گرایشهای غربی ـ است که در هستة مرکزی شهر و در درون مجموعه ای از ساختمانهای ثابت و همگن و با شکل و معماری خاص جای دارد؛
محدودة جغرافیایی مورد مطالعه در این تحقیق نیز شهرهای خاورمیانه و مغرب زمین اسلامی (شمال افریقا و اندلس ) و بخشی از آسیای مرکزی (افغانستان و ترکستان روس ) است و شبه قارة هند و آسیای جنوب شرقی را به دلیل فرقهای اساسی در بر نمی گیرد (ویرت ، ١٩٧٣، ص ٣٢٣-٣٣٣؛
١٩٧٤، ص ٢٠٧-٢٠٨). با بررسیهای محلی و مبتنی بر روشهای علمی در وضع بازارهای کنونی شهرهایی از این مناطق که کمتر از غرب اثرپذیری داشته و شیوة زندگی گذشته و شکل اقتصادی سنتی خود را حفظ کرده اند به احتمال زیاد می توان وضع بازارها را پس از نیمة قرن سیزدهم استنتاج کرد. سابقة وضع معماری و شکل ساختمانی امروزی این مجموعه ها بندرت به قرن دهم می رسد، با این حال مسلّم است که صورتهای کمال یافتة بازارها در قرن سیزدهم نتیجة تحول و تکامل تدریجی و طولانی است که دامنة آن به چندین قرن قبل از این تاریخ می رسد. به هر حال ، اطلاع از خصوصیات کالبدی و کارکردی بازارها قبل از این قرون بسیار کم است و اندکی بر شواهد باستانشناسی و بیشتر بر اشارات تاریخی ، جغرافیایی ، و متون ادبی تکیه دارد (ویرت ، ١٩٧٤، همانجا).

جایگاه بازار در شهر اسلامی . ارائة طرحی شامل و تعریفی جامع از شهر اسلامی ، محل توجه و موضوع تفحّص و تحقیق بسیاری از جغرافیدانان ، خاورشناسان و مخصوصاً اسلامشناسان قرن بیستم بوده است . بعضی از آنان بازار را بخش اساسی و هستة مرکزی «شهر اسلامی » خوانده اند (ماسینیون ، ص ٤٧٤)، بعضی دیگر مسجد جامع را (پلانول ، ١٩٦٨، ص ٤٩) و برخی هر دو را (گرونه باؤم ، ص ١٤٥). گروهی دیگر با استناد به متنهای کهن تاریخی و جغرافیایی شهر را متشکل از سه رکن اصلی ارگ ، مسجد جامع ، و بازار دانسته اند (اشرف ، ص ٢٣) و سرانجام برخی نیز عناصر مهم ساختی این شهرها را مسجد، بازار، ارگ حکومتی ، و هستة محله های مسکونی و دیوار و بارو و دروازة شهر برشمرده اند (توسلی ، ص ٣٦٤). به هر حال ، همبستگی مسجد جامع و بازار و اهمیت این دو در ساختار بنیادی شهر اسلامی امری مشهود و عینی است ؛
اینکه ، تا روزگاری دراز زندگی و فعالیت اقتصادی ـ اجتماعی و تا حدودی مذهبی و سیاسی این شهرها در بازار ظهور و بروز داشته است ، قطعی است . هنوز هم در ذهن بسیاری از مردم ، بازار مرکز همة فعالیتهای شهری است (سان لیور، ص ٢٧).در شهر اسلامی بازارها به مسجد جامع وابستگی کالبدی و کارکردی نزدیکی داشته اند. مسجد جامع به سبب تقدّم وظایف مذهبی در جای مناسبی در هستة مرکزی و محور اصلی شهر ساخته می شد و بازار به عنوان مرکز معیشت مردمی و فعالیتهای صنفی معمولاً در جوار مسجد جامع قرار داشت . محلة حکومتی و ساختمانهای عمومی و دولتی از این هستة مرکزی دور نبودند، گرچه حکّام و دیوانیان برای برکنار ماندن از هیاهوی مردم به گریز از این مرکز بی میل نبودند. پیرامون این مجموعه ، محله های مسکونی و پس از اینها محله های نیمه روستایی جای گرفته بودند که کم و بیش نما و منظری شهری داشتند؛
محلهای سکونت کشاورزان و مهاجران در مساکن بسیار ساده یا در کلبه های پوشالی بود؛
و گورستانها در دورترین نقاط شهر یا بیرون از حصار قرار داشت (پلانول ، ١٩٦٨، ص ٤٩). در شهرهای نوبنیاد اسلامی ، نخست مسجد جامع را در محلی مناسب بنا می کردند و سپس بازارها را در نزدیکی آن می ساختند، ولی در شهرهایی که پیش از اسلام پدید آمده بودند جامع را معمولاً در محل مناسبی در کنار یا نزدیک به بازار احداث می کردند. بدین سان شهر به طور کلی نظامی متحدالمرکز داشت . دتمان (ص ١٨٣-٣١١)، مستشرق غربی ، با درآمیختن و بهره گیری از همة مطالعاتی که در بارة شهر اسلامی انجام شده بود و با تکیه بر ترکیب صوری شهر طرحی ساده و نمادین از شهر اسلامی خاورمیانه منتشر کرده است (شکل ١). در این طرح که ظاهراً شناخته ترین و مقبولترین طرح شهر اسلامی است ، جای بازار در هستة مرکزی شهر و محله های کوچک بروشنی نشان داده شده است (اهلرز، ص ٦٨).

شهرهای اسلامی خاورمیانه و شمال افریقا از لحاظ جغرافیایی و طبیعت پیرامونشان گوناگون اند. بعضی مانند اسکندریه و استانبول و بصره در کنار دریا، بعضی دیگر مانند قیروان و مراکش در صحرا، برخی دیگر مانند بغداد و قاهره در کنار رودخانه های بزرگ و سرانجام بعضی نیز مانند ارزروم و شیراز در فلاتها پدید آمده اند. اما، با وجود این تفاوتها، در همة این شهرها بازارها مرکزیت دارند و داخل حصار شهر بنا شده اند. در بررسی جایگاه بازارها چهار وضع متفاوت تشخیص داده می شود: ١) بازار در محور میان دو دروازة شهر، مانند الجزیره ، قاهره ، قیروان ، مکناس ، و رباط ؛
٢) بازار در محور میان یک دروازه و مسجد جامع شهر یا قصر حاکم ، مانند فاس قدیم ، مدینه ، تازه در مراکش ، تهران ، و تونس ؛
٣) بازار در راه میان دو مسجد بزرگ و ارگ مانند اصفهان ، استانبول ، و مکه ؛
٤) بازار میان مسجد جامع و ارگ یا میان ارگ و یکی دیگر از استحکامات شهری ، یا میان یک بندر و مرکز شهر، مانند حلب ، بغداد، دمشق ، کویت ، مهدیه ، و تطوان (شرابی ، ص ٥٢).


منابع :
(٢٣) احمد اشرف ، موانع تاریخی رشد سرمایه داری در ایران دورة قاجاریه ، تهران ١٣٥٩ ش ؛
(٢٤) محمود توسلی ، «شهر در سرزمینهای دورة اسلامی »، در هفتاد مقاله : ارمغان فرهنگی به دکتر غلامحسین صدیقی ، چاپ یحیی مهدوی و ایرج افشار، تهران ١٣٦٩-١٣٧١ ش ؛


(٢٥) Pierre Centlivres, Un bazar d'Asie Centrale. Forme et organisation du bazar de Ta ¦ shqurgha ¦ n (Afghanistan), Wiesbaden ١٩٧٢;
Klaus Dettmann, Damaskus: eine orientalische Stadt zwischen Tradition und Moderne,

(٢٦) Erlangen ١٩٦٩;
(٢٧) Eckart Ehlers, "The city of the Islamic Middle East: a German geographer's perspective", in Papers in honor of Professor Ehsan Yarshater, Acta Iranica, XVI, ٣٠, Leiden ١٩٩٠;
(٢٨) Gustave Edmund Von Grunebaum, Islam: essays in the nature and growth of a cultural tradition, London ١٩٦١;
(٢٩) G. Marµais, "La conception des villes dans l'Islam", in Revue d'Alger, II (١٩٤٥);
(٣٠) William Marµais, "L'islamisme et la vie urbaine", Acadإmie des inscriptions et belles-lettres, Paris, Comptes rendus des sإances, Paris ١٩٢٩, ٨٦-١٠٠;
(٣١) Louis Massignon, "Le corps de mإtier et la citإ islamique", in Revue internationale de sociologie, (١٩٢٠);
(٣٢) Xavier de Planhol, Les fondaments gإographiques de l'histoire de l'Islam, Paris ١٩٦٨;
(٣٣) idem, "Forces إconomiques et composantes culturelles dans les structures commerciales des villes islamiques", in La ville arabe dans l'Islam, eds. A. Bouhdiba and D. Chevallier, Tunis ١٩٨٢;
(٣٤) M.Scharab ¦ â , Der bazar , Tدbingen ١٩٨٥;
(٣٥) E.Wirth, "Die Beziehungen der orientalisch-islamischen Stadt zum umgebenden Lande. Ein Beitrag zur Theorie des Rentenkapitalismus", in Geographie heute , Einheit und Vielfalt. Ernst Plewe zu seinem ٦٥. Geburtstag,ed. Emil Meynen, Wiesbaden ١٩٧٣;
(٣٦) idem, "Zum Problem des Bazars (su ¦ q, µar í i), in Der Islam . LI(١٩٧٤),٢٠٣-٢٦٠,LII(١٩٧٥),٦-٤٦;
(٣٧) idem."Villes islamiques, Villes arabes, Villes orientales? Une problإmatique face au changement." in La ville arabe dans l'Islam , eds. A.Bouhdiba and D. Chevallier, Tunis ١٩٨٢.

/ ایرج پروشانی /

٣) مهمترین خصوصیات بازارهای مرکزی شهرهای اسلامی . محققان از بررسی و مشاهدة دقیق صدها بازار شهرهای اسلامی به خصوصیات و معیارهایی دست یافته اند که این نهاد اسلامی را بخوبی مشخص و از نهادهای مشابه در دیگر تمدنها متمایز می سازد (ویرت ، ١٩٧٤، ص ٢١٢).

نقش سازماندهی بازار در امور اقتصادی و مالی . بازارِ مرکزی شهرهای خاورمیانة اسلامی ، مرکز ثقل اقتصادی و نظام بهره وری از سرمایه است . این نهاد با خرید و فروش و تولید و پیشه وری گسترده به صورت مرکز رهبری امور اقتصادی و مالی شهر درآمده و با این اعتبار به عنوان جایگاه محوری سیاست و مذهب نیز محسوب می شود. با این برداشت ، بازار نهادی معادل محلة مرکزی معاملات شهرهای بزرگ امروز است ، امّا از دو جهت با آن تفاوت دارد. نخست اینکه جنبة مالی و اعتباری بازار خاورمیانه برخلاف محلة مرکزی معاملات ، برملا و عیان نیست . در محلة تجاری شهرهای بزرگ ، دفاتر و تأسیسات گوناگون مانند بانکها، بیمه ها، امور صنایع ، حمل و نقل ، شرکتهای تجارت خارجی و جز آن ، در ساختمانهای مجلل و عمارتهای بلند جای دارند، حال آنکه در بازار، از ترس فشارهای حکومتی ، همه چیز پنهان است ؛
حتی امروز، دارایی و نفوذ مالی در معرض دید قرار نمی گیرد. دفاتر سرمایه داران و تاجران و وام دهندگان بزرگ تنها حجره هایی زیر سقفِ خانها یا سراهاست که در آنها معمولاً یک میز کوچک ، یک تلفن ، یک دفتر کل ، و چند صندلی وجود دارد و در پستوی آن یک گاوصندوق .

دوم اینکه روش رهبری اقتصادی و مالی بازار نیز با آنچه در غرب به صورت سرمایه گذاری تولیدی مرسوم است تفاوتهایی دارد. از آن جمله مسئلة استفاده از سرمایه با بهرة مالکانه و تفوق اقتصادی شهر بر حومه های روستایی آن است که بعضی از محققان غربی در مورد شهر اسلامی در خاورمیانه بر آن پافشاری کرده اند (بوبک ، ص ٢٥٩-٢٩٨) و گفته اند که این ویژگی در هیچ یک از مراحل پیشین تکامل بشر از جمله در مرحلة نظام ارباب و رعیتی دیده نمی شود. در این نظام ، سرمایه دار شهری و بازاری بعضاً بی آنکه خود دستی در تولید داشته باشد بسیاری از ابزارها و مواد اولیه و گاه کارگاه را در اختیار می گیرد و به پیشه ورانِ اندک مایه اجاره می دهد. در پرتو این نوع سرمایه داری ، بخش عمدة دستاوردهای کشاورزی که مازاد مصرف روستا بود، معدن داری و سایر رشته های اصلی تولید در شهر جمع می شد و در دسترس قشر نسبتاً وسیع و متمایزی قرار می گرفت . از این رهگذر برای این شهرها نه تنها از نظر تعداد ساکنان بلکه از لحاظ مادی و فرهنگی فرصت تفوق حاصل می شد (بوبک به نقل از اهلرز، ١٩٩٠، ص ٧٠). امروز نیز آمار و ارقام نشان داده اند که شهرهای محصور در خاورمیانة اسلامی سازمان دهندة کار و به کار گیرندة نتیجة فعالیتهای اقتصادی حومه های خویش هستند. مالکیت اراضی روستایی ، آب ، بازاریابی فرآورده های کشاورزی ، تولید و بازاریابی فرش ، و خدمات عمومی و خصوصی در مناطق روستایی در بسیاری موارد در تصرّف شهریان است که با مهارت خاص خود بهره ها و مزایای فراوانی از روستاها می برند (اهلرز، ١٩٧٧، ص ٨٦-٩٦؛
١٩٨٢، ص ٢٢٣-٢٥٣). برخلاف این نظر، برخی از محققان نشان داده اند که صاحبان حرفه های دستی کوچک شهری و کاسبان خرده فروش کوچک بازار، بندرت وابسته به وام دهندگان و عمده فروشان بزرگ بوده و هستند. همین سرمایه داران بازاری تا قرن حاضر در سازماندهی مالی بازار مشارکت مؤثّر داشته و نه تنها در تجارت و پیشه وری شهری بلکه در سازماندهی و تأمین مالی بعضی بخشهای کشاورزی ، صنایع محلی و روستایی و بومی ، سرمایه گذاری کلان کرده و با این اعمال مثبت و سازنده بازار شهری را به صورت سازمانی جدّی ، پرتحرّک و ثمربخش درآورده اند. بنابراین تصویری که از نقش انگلی شهر شرقی به دست داده اند غیرمنصفانه است و باید اصلاح شود (ویرت ، ١٩٧٣ الف ، ٣٢٣-٣٣٣؛
١٩٧٤، ص ٢١٧).

بازار، علاوه بر این که واسطة ضروری و حلقة اصلی زنجیرة تولید، توزیع و مصرف است ، موضوعی برای بهره برداری از سرمایه هم محسوب می شود. ساختمانهای آن ملک خانواده ها یا افراد غنی است که از آن در کارهای عام المنفعه یا برای تأمین مالی آیندة افراد خانوادة خود استفاده می کنند (بِکِر، ١٩١٠، ص ٩٣-١٠٠؛
لاپیدوس ، ١٩٦٧، ص ٥٩، ١١٩، ١٩٣ به بعد). اغلب منافع ساختمانهای بازار به صندوق مساجد، مدارس ، و بنیادهای خیریه سرازیر می شود. به طور مثال از منافع یک خان در ازمیر برای تأمین هزینه های یک مدرسه در استانبول استفاده می شود. همین طور از منافع ساختمانها، کارگاه ، و انباری که در کنار مسجد عثمانی ساخته شده برای تأمین هزینه های مالی همین مسجد استفاده می شود (گراف ، به نقل ویرت ، ١٩٧٤، ص ٢١٨). حکام ، اشراف ، و ثروتمندان نیز با ساختن و خریدن کاروانسرا و دکان یا مشارکت در معاملات بازرگانی مبالغ هنگفتی سرمایه گذاری می کردند. بسیاری از آنان پنهانی با تجار بزرگ شریک می شدند و نفوذ زیادی در بخش تجارت کسب می کردند. این نفوذ معلول قدرت اقتصادی و مناسبات سیاسی آنها با تجار بزرگ بود. آنها خود هر گاه به پول نیازمند می شدند بیدرنگ از بازرگانان و صرّافان وام می گرفتند. نقش صرافان و تجّار ثروتمند بازار دارای اهمیتی خاص بود، زیرا تقریباً تمام معاملات پولی از طریق آنها انجام می شد. سلف خری منبع مهم دیگر بهره برداری از سرمایه را تشکیل می داد. سازماندهی و سرمایه گذاری در تولید منسوجات و سپس در فرشبافی ـ در نواحی روستایی ـ از دیگر فعالیتهای مهم مالی بازار بود ( ایرانیکا، ج ٤، ص ٢٨). موضوع وقف ، و اهمیت عظیم معماری و اقتصادی موقوفات مذهبی ، در توسعه و تفکیک فضایی شهرهای بزرگ اسلامی چون استانبول ، حلب ، دمشق ، و در نتیجه تأثیر آن در ادارة نهادهای مذهبی و رفاهی بازار و ایجاد اشتغال و برگزاری اعیاد مذهبی اهمیت بسیاری دارد (اهلرز، ١٩٩٠، ص ٧٣). موقوفات مذهبی در قوام شهر اسلامی و توسعة آن نقشی حیاتی داشته و دارد (در مورد ملایر رجوع کنید به مؤمنی ، ص ٤٠-٤٨؛
برای تفت رجوع کنید به اهلرز و مؤمنی ، ص ١٦-٢٦؛
و برای حبوس العام در شمال افریقا رجوع کنید به استوبر، ١٩٨٥، ١٩٨٦). در بازارهای ایران املاک وقفی فراوانی وجود دارد که هزینة بناهایی را که بیشتر در خود بازار قرار دارد تأمین می کند ( ایرانیکا، ج ٤، ص ٢١).

فعالیتهای گوناگون اقتصادی بازار و نظام همبستگی آنها. در بازار مرکزی شهرهای بزرگ خاورمیانة اسلامی ، بخشهای خرده فروشی ثابت و سیّار، عمده فروشی و بنکداری ، واسطه گری ، تجارت خارجی ، خدمات خصوصی و عمومی ، امور اعتباری و مالی ، تولید و پیشه وری و دستورزی در یک بافت سازمانی و مالی گرد هم جمع و به هم وابسته اند و بر هم تأثیر متقابل دارند. این درهم تنیدگی و گوناگونی رشته های اقتصادی که خاستگاه بخش اعظم آن تجارت خارجی و به دنبال آن توسعة پیشه وری است تنها در بازارهای بزرگ مراکز استان و شهرهای پایتخت وجود دارد. در شهرهای کوچک ، بازارهای ساده ای می توان یافت که شعاع عملشان تنها یک منطقة کشاورزی یا روستاهای اطراف است . کار آنها محدود به جزئی فروشی و انجام دادن خدمات ساده و کارهای دستی در حدود سفارش گرفتن از مشتریان محلی و فروش مستقیم به آنهاست ، مانند بازار معرّة النعمان در سوریه ؛
سوق العمارة در عراق ؛
سَفاقُس ، سوسه ، و قیروان در تونس ؛
تازه و تِطوان در مراکش ؛
آمل و ساری در شمال ایران ، بم و زابل در مشرق ایران ؛
مزارشریف در افغانستان ؛
صَعدَه در یمن . در روستاها غیر از فروشندگان دوره گرد، تجمع کوچکی شبیه به بازار خرده فروشی و صنایع دستی دیده می شود (ویرت ، ١٩٧٤، ص ٢١٩؛
لاپیدوس ، ١٩٦٩، ص ٧٢). همین که در شهر فعالیت تجارت خارجی پیدا شد ساختار بازار گسترده تر و پیچیده تر می شود. به راسته های سنتیِ خرده فروشی و پیشه وری ، عنصر «خان »، به عنوان محل دفتر و انبار بازرگانی خارجی ، افزوده می شود. دستورزی و فعالیتهای تجاری افزایش و بالش می یابد تا اضافه بر نیازهای مستقیم شهر و توابع آن ، خواستهای تجارت خارجی هم برآورده شود. وجود خان در بازار درجه دوّمی مانند بابل ، در شمال ایران ، گواه نقش گذشتة این شهر در بازرگانی با روسیه مثلاً در آغاز قرن سیزدهم است . همین خصوصیت برای خانهای شهر کوچک تاشقُرغان ، در شمال افغانستان ، که از ١٢٦٧ نقش مهمی در بازرگانی عبوری (ترانزیتی ) بین روسیه و هندوستان ایفا کرده است نیز صادق است ، همین طور برای خانهای شهر انطاکیه (ولرس ، ص ٢٧-٧٩). در روزگار صلاح الدین ایوبی در مصر، بازرگانی با هندوستان پردرآمدترین سرمایه گذاری آزاد محسوب می شد (بِکِر، ١٩٠٩، ص ٢٠٦-٢١٩؛
ویرت ، ١٩٧٤، ص ٢٢٠). بازرگانانی که از این راه ثروت اندوختند منبعی شدند برای دادن وام و تأمین مالی سایر فعالیتهای تجاری . در گذشته نیز تأمین اعتبار برای فعالیتهای تجاری ، وظیفة بازرگانان بود. اکنون نیز بازرگانان و وام دهندگان بزرگ ، کسانی را که برای ذخیرة بازرگانی و صادرات تولید می کنند، به هنگام نیاز مالی و بدهکاری حمایت می کنند. گوناگونی کارها و پیچیدگی آنها در بازارهای شهرهای بزرگ تجاری قدیم خاورمیانه به گونه ای حیرت آور به مجموعه های نوین تجاری شهرهای امریکای شمالی ، در عمارات بلندی که طبقات زیرین آنها به مراکز تجاری و خرید اختصاص یافته اند، سرایت کرده است . در این مراکز، با وجود اختلاف شدید با بازار سنتی ، دفاتر، واحدهای خرده فروشی ، خدمات ، حرفه های تعمیراتی ، بانکها، و رستورانها در فضایی محدود و بسته گرد هم جمع اند و مانند بازارهای خاورمیانه فاقد محل سکونت هستند و در زمان معینی کاملاً از مردم تخلیه و بسته می شوند. امّا در روزگاری که بازار مرکزی شهرهایی مانند حلب ، اصفهان ، بصره ، و کاشان علاوه بر مجموعه های بزرگ ساختمانی با معماری خاص ، بخشهای تجاری مرکزی با فضای کافی و کارکردهای در هم تنیده داشتند در اروپا و امریکای شمالی چیزی قابل قیاس با این تشکیلات وجود نداشت (ویرت ، ١٩٧٤، ص ٢٢١).

ساختار پیکر بازار. میان بخشهای مختلف اقتصادی و مالی بازار و نوع ساختار بنا و معماری آن بتدریج و با گذشت زمان هماهنگی معقولی برقرار شده است . در بازارهای بزرگ شهرهای اسلامی که پیکر آنها از اجزاء و تکه های درهم جفت شده و به هم چسبیده شکل گرفته اند، از کویها و گذرگاههای اصلی و فرعی (راسته ها) برای خرده فروشی و پیشه وری ، از خانها برای تجارت عمده و مبادلات خارجی (صادرات و واردات )، و از فضاها و مجموعه های سرپوشیده (قیصریه ، تیمچه ، بدستان ) برای تجارت کالاهای گرانبهاتر استفاده شده است . راسته ها و خانها در همة بازارها عنصر اصلی هستند و تالارهای سرپوشیده ، دالانها، و میدانها تنها در بعضی از شهرهای نواحی مشرق زمین جزء بازار شمرده می شوند. سایر بناهای مذهبی ، آموزشی ، و رفاهی مانند مساجد، تکایا، مدارس ، دارالشفا، قهوه خانه ، خوراک پزی ، آب انبار، و سقاخانه که در عمل کامل کنندة محلّة تجاری ـ اجتماعی بازار هستند به تناسب نیاز در محلهای خاصی جای گرفته اند. در این میان محل مسجد به دلیل مقدّم بودن وظایف مذهبی مسلمانان از اهمیّت خاصی برخوردار بوده است . از این رو می توان گفت که از آغاز قرن سیزدهم ساختار معماری بازار در شهرهای گوناگون خاورمیانه از الگو و طرحی عمومی و پذیرفتة همگان پیروی کرده است ، چنانکه نقشة بازار حلب در قرن سیزدهم ، بازار تهران در دورة قاجار، بازار تبریز بعد از زلزله و تجدید بنای آن در حوالی سال ١٢٥٦، و بازار اراک که در قرن سیزدهم بنا شده شباهت زیادی به هم دارند.

در بنای بازارهای اسلامی ، با معماری سنّتی ، سه بخش اصلی را می توان از هم تمیز داد: الف ) کویها یا گذرگاههای اصلی و فرعی (راسته ها)؛
ب ) مجتمعهای تجاری دارای انبارها و محلهایی برای سکونت موقت بازرگانان (خان ، سرا یا کاروانسرا، فُندُق ، وَکاله ، رَباع )؛
ج ) مجتمعهای تجاری بی امکان سکونت (قیصریه ، تیمچه ، بدستان ).

الف ) راسته یا گذرگاه اصلی و فرعی بازار، مسیری نسبتاً طولانی است که در دو طرف آن دکانها و فروشگاههای به هم پیوسته ، در یک ردیف رو به سوی گذرگاهها دارند. این گذرگاهها معمولاً محور اتصال مرکز شهر به خیابانهای اطراف و جاده های خارج از شهر است . ضمناً در ورودی تأسیسات و سایر بخشهای خصوصیتر تجاری و رفاهی بازار نیز غالباً در طول یکی از همین راسته ها قرار دارد. طول راسته ها متفاوت بوده و به شهادت متون تاریخی گاه به یک یا دو فرسخ می رسیده است ، امّا بخش مسقّف و پر جنب و جوش بازارها معمولاً بین دویست تا پانصد متر بوده است ـ به استثنای بعضی بازارهای بزرگ مانند بازار اصفهان و تهران . عرض محورهای اصلی راسته ها چهار تا هشت متر، و برخی محورهای فرعی ( مانند بازارهای اسکندریه و بیروت ) ٥ر١ متر بوده است . کوچه های تنگ بیشتر محصول قرن سیزدهم هستند و احتمالاً قبلاً مسکونی بوده و بعداً به بازار پیوسته اند. بنای راسته ها، برخلاف خیابانهای تجاری اروپا و هند، به استثنای بازارهای جدیدتر مانند قیصریة اصفهان ، بازار نو شیراز، بازارچه بلند اصفهان (شکل ٢)، سوق الحمیدیه (شکل ٣)، سوق الخُجا در دمشق ، و سوق سُرسُق بیروت ، معمولاً یک طبقه هستند.

در این بازارها روی حجره ها، نیم طبقه ای تعبیه شده که از آن به عنوان انبار یا کارگاه یا دفتر استفاده می شود. از خصوصیات مهم راسته ها، به عنوان عنصر بنیادی بازار، نبودن خانه های مسکونی در میان آنهاست ، مگر در انتهای راسته که بازار به کوچه های خانه دار معمولی می پیوندد. در موارد استثنایی و ویژه ای مانند قصبة قاهره ، محور اصلی بازارهای مکه ، مدینه ، طایف ، و صنعا ترکیب تجاری ـ مسکونی هم دیده می شود. در بسیاری از شهرهای خاورمیانه و افریقای شمالی ، بخش مرکزی راسته ها سرپوشیده هستند، امّا در بعضی دیگر مانند بازارهای شهرهای کرانة خزر، یمن ، افغانستان ، و مراکش راسته ها سقف ثابتی ندارند. در برخی دیگر به تبعیّت از شرایط جوّی از پوشاندن بازارها گزیری نیست ، چنانکه در یزد حتی بر کوچه های معمولی نیز تکه تکه سقف بسته اند تا رهگذران از تابش بی امان آفتاب آسوده باشند. ارتفاع سقف بازارها در نواحی سردسیر (بازار تبریز) کمتر است و حدوداً به شش متر و در مناطق گرمسیر (بازار قیصریة لار) بیشتر است و حدوداً به هجده متر می رسد. بخشهای مهمتر بازار نیز به دلیل اهمیّت و اعتباری که دارند با سقفهای گنبدی پوشش یافته اند. بخشهایی دیگر به هنگام مرمت یا بازسازی پوشانده شده اند، و برخی از کوچه های حاشیة بازار را نیز به هنگام پیوستن به پیکر بازار طاق بندی کرده اند. شکل سقفها تابع سنّت معماری محل و مصالح ساختمانی در دسترس است ، چنانکه در ایران و عراق بیشتر از خشت و آجر استفاده شده و شکل سقفها به صورت ردیف گنبدهایی بر چهار پایة لچکی یا چند گوشه یا طرح گهواره ای (آهُنگ ) یا قوسهای دوپوشه است . نمونه های این گونه سقفها در تبریز، اصفهان ، شیراز، و بغداد دیده می شود.

در بسیاری از کشورهای خاورمیانه و بخصوص در بازارهای ایران رسم بوده است که در محل تقاطع دو راستة اصلی یا در برابر مسجد یا مدرسه ، یا قیصریه ، گنبد را بلندتر بنا کنند. در ایران و افغانستان تقاطع دو راسته را «چهارسو» می گویند که نمونه های عالی گنبددار آن چهار سوی قیصریة اصفهان و چهارسوی خان یزد است . مواردی از چهار سوی گنبددار در بازارهای بدون سقف گنبدی نیز دیده می شود که نمونه های آن در قاهره مقابل خان القُطْن یا در مِکْناس روبروی مسجد جامع شهر واقع است .

در کشورهای ترکیه ، سوریه ، لبنان ، لیبی ، و تونس برای سقف بازارها از طرح گهواره ای و نیز از طاق و تویزه و برای مصالح بنّایی از سنگ و آجر استفاده می شده است . امّا در بازارهای مصر ظاهراً هیچگاه طاق گنبدی یا سقف طویل ، به سبک بازارهای ایرانی و ترکی و عربی ، وجود نداشته است و در متون تاریخی و معماری هم اشاره ای به ساخت آن نشده است . سرپوشیده بودن بخشهایی از بازار مانند شارع الخیّامیه (شکل ٤ ـ الف ) یا حارة الجمالون (شکل ٤ ـ ب ) در قاهره یادآور سقفهای چوبی سنتی غوریه یا خان الخلیلی است که دیوید رابرتس در ١٢٥٤ از آنها طرحی قلمی کشیده است (شکل ٤ ـ ج ). بازارهای مراکش نیز غالباً پوشیده از تیر چوبی و حصیر است . با این روش کم خرج ، دالانهای عریض شش متری و حتی هفت متری را در فاس نو (شکل ٥) پوشانده اند. در بنغازی و قاهره نیز این روش معمول است . قدیمترین نمونة سقف تیرآهنی متعلّق به سوق الحمیدیه (شکل ٣) در دمشق است که به سال ١٢٩٦ بنا شده و پانصد متر طول و هشت متر عرض دارد و از تیرآهنهای قوسی شکلی درست شده که در دو طرف به هم متصل و با ورقة آهن پوشیده شده اند. از این پس سقف بسیاری از بازارها مانند بورسه ، تهران ، حلب ، بغداد، و جدّه با تیرآهن و ورقة آهن سفید پوشیده شده است . بخشی از تهویه و نوررسانی بازارهای سرپوشیده از طریق روزنه های تعبیه شده در وسط گنبدها، یا دریچه ها و شبکه های احداث شده در پایة گنبدها یا پنجره های دیواره های جانبی تأمین می شود (شکل ٦).

در غالب بازارهای شرقی ، بخشهای مرکزی و پر رفت و آمد راسته ها به دکانهای خرده فروشی و بخشهای کناری و پیرامونی به کارگاه پیشه وران و دستورزان اختصاص داشته است . سَبُک شمردن صنایع دستی باعث انحلال کارگاههای آن در برخی از بازارها شده و گهگاه بعضی از حجره ها از صورت سنتی خود خارج و به مغازه های شیشه (ویترین )دار جدید مبدل شده اند، مانند بعضی از راسته ها و دکانها در بازار مصری استانبول ، سوق الحمیدیة دمشق ، سوق البِرکة تونس ، بازار جدّه ، بازار تهران ، و بازار زرگرهای کرمان (شکل ٧).

شکل سنّتی مغازه های بازار (دکّان ، حجره ، حانوت ، محلّ) هنوز هم در بعضی از بازارها مانند حلب ، شیراز، و فاس حفظ شده است . از خصوصیّات ویژة این دکانها کوچکی ابعاد آنهاست ، مثلاً در سوق العطّارین تونس سطح مغازه ها ٥ر٢ متر مربع است و حتی در مواردی مانند سوق باب مصر در مدینه یا سوقُالسّتّات (بازار بانوان ) در اسکندریه از این هم کوچکتر است . در بازارهای ایران دکانها نسبتاً بزرگترند، مثلاً در بازار نو شیراز مساحت آنها به حدود پانزده متر مربع می رسد. بسیاری از مغازه ها پستویی دارند که از آن به عنوان انبار یا کارگاه ، یا دفتر استفاده می شود. ترکیب مغازه و محل مسکونی بسیار کم و تنها در قاهره ، طایف ، و صَعْدة یمن دیده می شود. کف دکانها از سطح زمین بلندتر است و درِ آنها به سوی راسته باز می شود. این اختلاف سطح ، خود به خود سکویی را جلوی مغازه تشکیل می دهد که محلی برای نشستن و استراحت مشتری است ؛
این سکوها هنوز هم در بازارهای فاس و اصفهان دیده می شود و وسیلة خوبی برای عرضة کالا و قرار دادن آن در دسترس مشتری است . شیوة عرضه کردن کالاها به صورت انبوه در کیسه ها یا جعبه های سرگشاده ، روی پیشخان یا روی زمین در دهانة مغازه ها امروز هم در بسیاری از بازارهای شرقی ، رایج است (شکل ٨). مغازه ها گهگاه با نوشته های خوش خط ، قالیچه های زیبا، شمشیر، یا چراغهای زینتی تزیین می شده است . تزیینات ویژه ای در سوق القماش و بازار شهر حومة السّوق تونس دیده می شود. در دو سوی گذرگاه اصلی بازار شهر حومة السّوق پیاده روهای رواق مانندی وجود دارند که با معبر اصلی اختلاف ارتفاع دارند و بیننده را به یاد خیابانهای سرپوشیدة روم قدیم می اندازند. کالاها در همین پیاده رو، مقابل هر مغازه ، عرضه می شود. این شیوة معماری در بدستان عتیق (اَسکی بدستان ) استانبول هم دیده می شود. درِ دکانها دو لته یا چند لته است که به هنگام شب بسته یا به اصطلاح معمول تخته می شده و در روز، به هنگام غیبت صاحب دکان ، فقط پارچه ای روی اجناس می کشیدند. این رسم هنوز هم در اغلب بازارها، بخصوص در عربستان و کویت معمول است .

ب ) خان ، واژه ای فارسی ، کهنسال ، و با معانی گوناگون و از آن جمله «سرای و کاروانسرای »، در واژگان بازار در ایران بیشتر کاربرد تاریخی دارد و در متون جغرافی نویسان اسلامی قرنهای چهارم و پنجم ، برای بازار شهرهایی مانند ری ، نیشابور، اهواز، و کازرون به کار رفته است . امّا برای خانهای موجود در حوزة فرهنگ ایرانی که در سه قرن اخیر بنا شده اند از واژة «سرای » و «کاروانسرای » استفاده می شود و البته «خان مادرشاه » (= مهمانسرای عباسی ؛
رجوع کنید به شکل ٩) منحصر به فرد است . در جهان اسلام غلبه با استعمال اصطلاح خان است که در بسیاری از کشورهای عرب زبان و ترک زبان (مصر، سوریه ، لبنان ، فلسطین ، عراق ، عربستان ، کویت ، یمن ، و ترکیه ) به کار رفته است . در کشورهای شمال غربی افریقا (لیبی ، تونس ، الجزایر، و مراکش ) بنگاههای تجاری مشابه خان را با امکان اقامت موقت برای بازرگانان خارجی «فُنْدُق » می نامند که برگرفته از واژة یونانی o n p a n d o c e i است ( د. اسلام ، ذیل «فندق »، بند ٢؛
تیرش ، ص ٢٣٠؛
شرابی ، ص ٢٧). امروزه این واژه در مصر و دیگر ممالک غربی جهان اسلام به معنی مهمانسرا به کار برده می شود. برابری عمل خان و فُنْدُق را یاقوت در مُعجم البلدان (ج ٣، ص ٩١٨) و ابن بطوطه در رحله (ص ٧٢) متذکر شده اند (همچنین رجوع کنید به د. اسلام ، ذیل فُندُق ). ساختمان بعضی از فندقها مانند، فُنْدُق النجّارین و فُنْدُق التطوانیین در فاس دارای ارزش هنری معماری هستند. اصطلاح دیگری که از آغاز قرن دهم برای جانشین کردن واژة خان ـ که به نظرِ عرب زبانان بیگانه می آمد ـ در مصر معمـول گردیـد و بعـدها در ترکیه ، لبنان ، و تونس برای مراکز تجاری به کار گرفته شد «وَکالة » بود که واژه ای است عربی و به احتمال زیاد صورت کوتاه شدة دارالوکاله است (دُزی ، ج ٢، ص ٨٤٦). در قرنهای پنجم و ششم در بغداد و دمشق به خانبارهای بزرگ «دار» و به کاروانسراهای شهری «دارالوکاله » گفته می شد که بعدها مترادف «فُندُق » گردید. این عنوان در پایان قرن هفتم هجری جای خود را به خان داد که قبلاً به مسافرخانه های بیرون شهری و حومه اطلاق می شد. سپس در قرن یازدهم خان بتنهایی و بتدریج همة وظایف و کارکردهای دارالوکاله ، فُندُق و قیصریه را در داخل حصارهای شهر بر عهده گرفت و فندق دیگر کارش منحصر به پذیرایی از زایران و مسافران شد. در پایان قرن دوازدهم زمانی که کاملاً واژة وَکالة عربی بر خان فارسی غلبه کرده بود، هنوز در مصر، چهارده خان در برابر ٢٠٦ وکاله ایستادگی می کردند ( د.اسلام ، ذیل «خان »). شمار خانها و وسعت آنها در میان بازار یا در وسط شهر دلالت بر اهمیت اقتصادی و داد و ستد بین المللی شهر داشته است . همان گونه که خانها یا کاروانسراهای بیرون شهری محل توقف و و انبارکردن کالاها و اقامت کوتاه مدت بازرگانان برای فروختن آنها بوده است ، امروزه نیز خانها یا سراهای تجاری بیشتر محل عمده فروشی کالاهای واردشده یا آمادة صدور است که به صورت عدلها و لنگه بارهای بسته بندی شده در حیاط یا انبارهای خان انباشته شده اند. علاوه بر این دفتر نمایندگی تجارتخانه های خارجی ، دفتر دلاّ لان بزرگ ، دفتر و انبار بازرگانان بزرگ محلّی ، و بعضاً کارگاههای دستورزی و پیشه وری محلی نیز در خانها جای دارند. از نیمة دوم قرن سیزدهم به بعد، یعنی بعد از سپری شدن روزگار عظمت و رونق بازارها، در خانها ـ که پیش از این مهمترین مراکز تجاری و مالی شهرهای اسلامی بودند ـ بتدریج تغییراتی راه یافته است . خانهایی که در عصر حاضر از لحاظ ساختمانی و طرق دستیابی و رفت و آمد موضعی نامساعد دارند یا در حاشیة بازارها و دور از حوزة فعالیّت مرکزی قرار گرفته اند وظیفه و اهمیّت اصلی خود را از دست داده و محلی برای تولید انبوه و عرضة کالاهای ارزان قیمت شده اند (ویرت ، ١٩٦٨، ١٠١-١٢٨؛
١٩٧٤، ص ٢٢٦). خانها از لحاظ وسعت و خصوصیّات معماری درجات گوناگون دارند، بعضی از آنها بسیار ساده (خانه ای خشتی با حجره های یک طبقه گرد یک حیاط کوچک ) و برخی مانند خانهای بزرگ در قرنهای دوازدهم و سیزدهم در حلب و اصفهان و تهران و قزوین و اراک به صورت مجموعه های زیبا با معماری یکدست و منسجم ، حجره های متعدد، حیاطهای ایوان دار، دالانها، راهروها، و طاقنماهای مجلل اند، و بعضی دیگر مانند خان الخلیلی قاهره بمرور صورت یک شهرک تجاری ، با چندین بازار تخصصی ، به خود گرفته اند.

نام خانها، اغلب ، از نام کالاهای عمده ای که در آنها معامله می شده یا از نام بنیانگذار آنها گرفته شده است . از این رو در بیشتر شهرهای عرب زبان مرکز جهان اسلام یک «خان الصّابون » یا یک «خان الزّیت » وجود دارد. مجتمعهای تجاری با امکان سکونت (سرای ، خان ، فُندُق ، وکالة ) در شهرهای دورة اسلامی از لحاظ طرح و ترکیب ساختمانی تفاوت چندانی با هم ندارند و با گذشت قرنها تغییر زیادی نکرده اند. خان به طور کلی شامل یک حیاط میانی است که حجره های به هم پیوسته گرد آن را گرفته است . تفاوت خانها بیشتر در شکل زمین ، تعداد طبقات ، و نوع ایوان و رواق و راهروهاست . معمولترین نوع خان دو طبقه است . در بیروت ، استانبول ، و تبریز (شکل ١٠) چندین خان سه طبقه هم دیده می شود. وَکاله ها و فُندُقها در قاهره و فاس و دیگر شهرها غالباً بیش از دو طبقه دارند. با ملاحظة این تفاوتها می توان به هشت طرح اصلی خان اشاره کرد (شرابی ، ص ٧٠):

١. خان با رواق و ایوان سراسری در همة طبقات . در این نوع که در خاورمیانه عمومیّت دارد حجره ها از طریق ایوان به حیاط راه دارند. حجره ها شبیه به هم و دارای ابعاد متفاوت اند؛
مساحت برخی از آنها به پنج متر مربع (خان البُرود در بیروت ؛
رجوع کنید به شکل ٢٢ـ ٨) و برخی دیگر به پنجاه متر مربع هم می رسد (بویوک ینی خان در استانبول ).

٢. خان با ایوان سراسری در سه طرف . طرح این نوع خان برای صرفه جویی در زمین است و اختصاص به خانهای کوچکتر دارد، مانند خان الصّابون (شکل ٢٢-١٣) طرابلس لبنان یا خان الحبال حلب .

٣. خان با رواق و ایوان سراسری و راهروی داخلی . این نوعِ ویژة خان نادر است و برای زمینهای قناس طرحریزی شده است مانند خان حسن پاشا در استانبول . ابعاد حجره ها در این خانها متفاوت و حیاط آنها کوچکتر است . در خان آنطون بک (شکل ٢٢-٧) بیروت که از خانهای جدید (قرنهای سیزدهم و چهاردهم ) است از این طرح استفاده شده است .

٤. خان با رواق و ایوان سراسری در یک طبقه . مانند سراهای بازمانده از عهد صفوی در ایران که حجره ها در طبقة همکف مستقیماً یا از طریق هشتی کوچکی به حیاط راه دارند. در طبقة بالا، این هشتیها به هم متصل اند و تشکیل راهرویی را می دهند، مانند خان مادرشاه (شکل ٩) و سرای تالار در اصفهان .

٥. خان با رواق و ایوان سراسری در دو طبقه . در این نوع خان که خاص کشور مصر است طبقات همکف و اوّل از طریق ایوان و رواق به حیاط راه دارند، مانند وکالة قایِتبای و وکالةُالغوری (شکل ١١) در قاهره . راهروهای طبقات بالاتر در درون ساختمان جای دارند.

٦. خان با مهتابیهای دورتادور. در این نوع خان که بیشتر خاص سراهای قرن سیزدهم در ایران است ، برخلاف خانهای عصر صفوی که در طبقات بالا، راهروهای سرپوشیده به شکل رواق و ایوان دورتادور داشت ، طبقة اوّل (بالای همکف ) عقب نشسته و تشکیل مهتابی داده است ، مانند سرای حاجی کریم در اصفهان و سرای احمدی در شیراز و فُندُق سوق التطاوین در شهر تازه و فُندُق الطَرّافه در رباط مراکش .

٧. خان با ایوان و گوشه های پخ . این نوع خان عمدتاً در ایران (شکلهای ٩، ١٠، ١٢) یا در مناطق متأثّر از معماری ایرانی دیده می شود، مانند دیار بکر و اورفا در ترکیه . خان قوردبک در حلب استثنای این قاعده در کشورهای عربی است .

٨. خان با صحن سرپوشیده . در این نوع ، صحن میان خان با یک یا چند گنبد پوشیده شده است . حجره ها گرداگرد صحن قرار دارند و طبقة فوقانی دارای ایوانی سراسری و مشرف به صحن است . بدین ترتیب این خانها شباهت زیادی به تیمچه های ایرانی دارند و احتمالاً از معماری آنها متأثّراند. خانهای دمشق بجز خان الحریر و خان الزّیت کلاً از این گونه اند. از این میان خان اسعدپاشا، خان سلیمان پاشا (شکل ١٣) و خان العمود متعلّق به دورة عثمانی است . خان یا مجتمع تجاری رستم پاشا در ارزروم و خان مرجان (خان اورتمه ) در بغداد گونه هایی خاص و منحصر به فرد هستند. در اولی از طبقة همکف به صورت مهمانسرا استفاده می شود و حجره های تجاری ، گرداگرد

طبقة اوّل قرار دارند. خان مرجان صحنی سرپوشیده است که در گرداگرد آن ، دو طبقه حجره ساخته شده است . ظاهراً این خان در اصل «یام »، یعنی چاپارخانه ای به سبک مغولی بوده است .

بررسیهای انجام شده نشان داده اند که طرز قرار گرفتن خانها نسبت به راسته ها قاعدة معیّنی ندارد ولی خود خانها معمولاً در بخشهایی از شهر گرد هم جمع شده اند که اجتماع آنها را می توان به سه گونة متفاوت مشخّص کرد:

الف . اجتماع خانها در اطراف معبر اصلی بازار، که بیشتر خـاص ایـران است و در شهرهای مهمّی مانند اصفهان ، شیراز، و تبریز (شکل ١٤) دیده می شود ـ در سایر شهرهای کوچک مانند شهر تازة مراکش هم بندرت وجود دارد. خانها در بازارهای ایران یا در دو سوی راسته ، ردیف یا در یک مجموعة مرکزی گرد هم یا در فضای میان بازارهای متقاطع قرار گرفته اند. اصولاً نزدیکی و پیوستگی مکانی راسته و خان یکی از شاخصهای اصلی بازارهای شرقی و بخصوص بازارهای ایرانی است ، و این نزدیکی عملاً پیوستگی عمده فروشی و خرده فروشی را آسان و سریع می کند.

ب . اجتماع خانها در مرکز شهر یا در نزدیکی بازار. در این گونه که بیشتر در ترکیه و کشورهای عربی دیده می شود خانها در داخل شهر، در چند هستة مرکزی ، جمع هستند و بندرت دیده می شود که به معبر اصلی بازار راه مستقیم داشته باشند. نمونه های آن در استانبول ، قیصریه ، قاهره ، حلب ، تونس ، مراکش ، و فاس دیده می شود. برای نمونه در قاهره چهار دسته خان گرد هم جمع اند که یکی در ناحیة جمالیه بین مسجد حاکم والاقمر، دومی در شرق مسجد الازهر، بخصوص شارع الصّنادیقیه ، سومی در غرب مسجد بَرقوق ، به استثنای وکالة تُغری بردی که از دورة ممالیک است ؛
و چهارمی در بولاق (بندری در غرب قاهره ) واقع است ؛
همگی آنها در دوران عثمانی بناشده اند.

ج . اجتماع خانها در کنار دروازه های شهر که بیشتر در شهرهای غرب دنیای اسلام ، مانند تونس ، الجزیره ، فاس ، و قاهره دیده می شود و معمولاً در کنار معابر عمومی و بخصوص بین بازار و دروازه های شهر قرار دارند.

قدیمترین خانهای درون شهری در حلب ، از روزگار ممالیک و از اوایل قرن نهم بر جا مانده اند و در وسط شهر جای دارند. خان بیراق دین را دو تن از امیران به سال ٨٢٧ ساخته اند. ابن الشّحنه (٨٠٥-٨٩٠) که کتاب الدُّرّالمنتخب فی تاریخ مملکة حلب به او منسوب است تعداد خانهای درون شهری حلب را ٢٥ و بیرون شهری را ١٣ ذکر می کند ( د.اسلام ، ذیل «خان »). خان الزّیت (شکل ٢٢-٣) را امیر خایربک به سال ٩٢٠ و خان القصّابیّه را امیر اَبرَک در ٩١٦ و خان الصّابون حلب (شکلهای ١٥،٢٢-٥) را که نمایی مجلل دارد امیر اُزدمرالظّاهری (ح ٨٩٩) ساخته است . نمای بیرونی خان الجُمْرُک ، که به سال ٩٨٢ به فرمان محمدپاشا بنا شده و در نوع خود ممتاز است ، به صورت دکان و بازار ساخته شده دو بازار آن از سنگ حجاری شده ، دارای ٣٤٤ دکان ، دو آب نما، یک مسجد، و یک سردر ورودی مجلل است (شرابی ، ص ١٧٠ رجوع کنید به شکلهای ١٦، ٢٢ـ٢). از پایان قرن یازدهم فقط بخش ورودی و سردر تاریخی و مجلل خان الوزیر (شکلهای ١٧، ٢٢-٦) به یادگار مانده است . دارویو کنسول فرانسه در حلب (سالهای ١٦٧٩- ١٦٨٤) تعداد خانهای این شهر را در قرن یازدهم ، ٦٨ ذکر کرده است . ژان سواژه ، در قرن چهاردهم ، ٣٨ خان در شهر حلب برشمرده است . خان میسّر (رجوع کنید به همان ، ص ١٧٢) در قرن حاضر بنا شده است .

در دمشق خانهای واقع در درون حصار شهر در جنوب شهر کهنه جای دارند. ابن صَصْری ' در آخر قرن هشتم از پنج خان و از جمله خان الحبّالین و خانی منسوب به امیر مُنجک الیوسفی نام برده است (ص ٣٣٨). در قرن دهم خان در شهر جای بعضی از فُندُقها و قیصریه ها را گرفته است ، مانند خان الزّیت در سوق مدحت پاشا و خان الحریر ـ ساختمان پر عرض و طولی که درویش پاشا در سال ٩٨١ ساخته است . خان الجُمرُک (شکل ١٦) نیز در اوایل قرن یازدهم بنا شده است . دو خان سرپوشیدة دیگر که از همه بزرگترند عبارتند از خان سلیمان پاشا به سال ١١٤٥ (شکل ١٣) با دو سقف گنبدی ، و خان اسعدپاشا به سال ١١٦٥ با نُه گنبد که میانی آنها فروریخته است . خان جَقْمَقِ (شکل ١٩) دمشق مانند خان مرجان بغداد از جملة استثناها به شمار می آید (شرابی ، ص ٢٣٣). خان بنایة العبد در کنار میدان مرجان در خارج از محوطة بازار دمشق که بنایی پنج اشکوبه و ساختة سال ١٣٢٥ است شباهت به مهمانسراهای امروزی دارد. در طرابلس لبنان از روزگار ممالیک خان الخیّاطین (شکل ٢٠)، خان الصّابون (شکل ٢٢-١٣)، خان المصریّین (همان ، ص ٢٠٢؛
شکل ٢٢-١٢)، خان المهندس ، خان المنزل (همان ، ص ٢٠٣)، و یک دارالوکاله که قبل از سال ٧٣٦ به صورت خان درآمده بود برجای مانده است . بیروت در ٧٦٦ خانی داشته است ( د.اسلام ، ذیل «خان » همانجا). خان آنطون بک (شرابی ، ص ١٧٦؛
رجوع کنید به شکل ٢٢-٧) در قرن سیزدهم و وکالة خلیل البدوی در آغاز قرن چهاردهم در بیروت بنا شده اند (همان ، ص ١٧٦).

همة بنادر بزرگ سواحل سوریه ، لبنان و فلسطین خانهای پرفعّالیتی داشته اند. خان الافرنج در صیدا (همان ، ص ١٩٨) یکی از کاروانسراهایی است که به فرمان امیر فخرالدین در آغاز قرن یازدهم ساخته شده است ؛
در عَکّای فلسطین ، خان الافرنج دیگری نیز وجود دارد. در مصر حوالی سال ٧٣٠ نخستین بار لفظ خان برای خان امیر قوصون به کار رفته است ( د.اسلام ، همانجا) که امروزه تنها بقایای ویرانة آن باقی است . مشهورترین خان مصر در قاهره خان الخلیلی است که در پایان قرن هشتم به فرمان امیر جرکس الخلیلی ساخته شده و بتدریج به صورت مجتمعی عظیم درآمده است ؛
زمانی که سلطان قانصوه الغوری برای آن ، دو سردر ساخت ، خان به صورت شهرکی تجاری درآمد و مرکزی برای فروش منسوجات گرانبها، پارچه های ابریشمی ، گلدوزی ، قلابدوزی ، و فرش شده بود.

عصر طلایی خان در مصر، روزگار مقریزی (قرن نهم ) است . در این عصر خانهایی ، مانند خان مسرور و خان الخُجار (سال ٨٢٧) ساخته شده اند. سه وکاله به نامهای القُطْن ، سلیمان پاشا، و حسن پاشا الوزیر از قرن دهم در قاهره باقی است ولی اکثر خانها و وکاله های برجای مانده یادگار دوران عثمانی و قرنهای یازدهم و دوازدهم ، یعنی دورة رشد سریع شهرسازی در قاهره بوده است . خان الحمزاوی و خان الباشا در قرن یازدهم به صورت بزرگترین خانبارهای شهر درآمدند و در بولاق نیز خانی به فرمان علی بی ، شیخ البلد معروف ، ساخته شده است . سه وکالة محسن رمضان (سال ١٢٣٣) و سلیمان آغا السّلاحدار (سال ١٢٥٣) و الحرمین (سال ١٢٧٣) یادگار قرن سیزدهم اند.

قدیمترین خان بغداد از آن ابوزیاد است که خطیب بغدادی در پایان قرن پنجم از آن نام می برد. بیشتر خانهای قدیم این شهر بخصوص در نوشته های یاقوت حموی «دار» نامیده شده اند که به معنی قصر است ، مانند دارالقُطْن و دارالقَزّ که مراکز تجاری تخصصی و نزدیک به معنای قیساریه بوده اند. در قرن ششم خانی به نام خان السَفَطیین (زنبیل بافان ) و در میانة قرن هشتم خان مشهور مرجان به نام خان اورتمه (شرابی ، ص ١٧٣) در ساحل چپ دجله بنا شده است . در قرن دهم ، بغداد میعادگاه مهم کاروانهای تجاری می شود و در ١٠٨٩ احمد بُشناق ، خان معروف بنی سعد را بنا می کند.

خانهای عثمانی بیشتر در شهرهای بورسه و استانبول جمع اند. خانهای بورسه ، نخستین پایتخت عثمانی ، به شکل مستطیل با حیاط مرکزی و رواق سرتاسری از نوع سنتی حوزة مدیترانه هستند. قدیمترین خان شناسایی شده در بورسه بِیْخان (بگ خان ) (سال ٧٤٠) یادگار روزگار عثمانی است که امروزه شکل اصلی خود را از دست داده و به امیرخان شهرت یافته است .

از قرن نهم و دهم در این شهر ایپک خان (خان ابریشم )، فیدان خان (= محمودخان ؛
رجوع کنید به شکل ٢٣-١)، گیوه خان (شکل ٢٣-٢)، قوزه خان (شکل ٢٣-٣)، و پرنج خان (شکل ٢٣-٤) را می شناسیم . دو خان ایپک و گیوه موقوفة مسجد جامع سبز (یِشِیل جامی )اند. سابقة قدیمترین خانهای استانبول خُرمالی خان و بالکاپان خان (بالقپان خان ) به دورة امپراتوری روم شرقی می رسد و ویرانه هایشان در کنار مسجد رستم پاشا قرار دارد. از میان شانزده خانی که در بازار بزرگ جای دارند قدیمترین آنها چوخاجی خان و بزرگترین آنها کورَکجی لَرخان است که به فرمان وزیر بزرگ محمودپاشا ساخته شده اند و ابعاد عظیمی دارند. طبقة همکف کورکجی لرخان ١٦٧ حجره ، رو به رواقهای سراسری ، و طبقة بالای آن حجره هایی با سقف گهواره ای مشرف به دالان دارد. این بنا از نو چنان مرمت شده که از صورت گذشته اش باز شناخته نمی شود. در میانة قرن دهم ، خواجه معمارسِنان در سواحل شاخ زرّین دوخان به فرمان رستم پاشا (سال ٩٠٦-٩٦٩) بنا می کند؛
یکی چُقورخان در استانبول و دیگری قورشونلوخان در محلّة غَلَطِه ؛
از این پس خانها و ابعادشان دچار تحول می شوند و در میانة قرن یازدهم دیگر از عظمت گذشته خبری نیست . به گزارش «اولیاچلبی » استانبول در این دوره ٥٥٦ خان داشته است . دو نمونة زیباتر قرن یازدهم یکی والده خان با حیاط دراز سه تکة متصل به هم که محلِّ همه گونه دادوستد است و دیگری بویوک ینی خان (شکل ٢١) با بنایی از سنگ و حیاطی راستگوشه و دراز که در سال ١١٧٨ تغییراتی در آن داده شده است . خانی به نام صرمه کش نیز به سال ١١٢٨ در محلی که پیشتر ضرابخانه بوده با نمایی از سنگ و آجر ساخته شده است ؛
با این خصوصیّت که حجره های طبقة فوقانی آن در دو سوی راهرویی وسیع واقع اند و به طرف حیاط باز نیستند. قرنهای یازدهم و دوازدهم شاهد وجود خانهای گوناگونی بوده است ؛
برخی خانها بزرگ ، با حجره ها و اصطبلهای فراوان ، مانند خانهای مَحْرمه سلطان و اورتاوالده و خان پرتجمل کوسَم والده خان ، و برخی با ابعاد کوچکتر، و نیز خانهایی رایگان مخصوص زایران . زایران مسلمان شهرها بیشتر در مدارس و خانقاهها، و زایران مسیحی در دیرها و صومعه ها اقامت می کردند. در قرنهای یازدهم و دوازدهم که دورة شکوفایی اقتصادی استانبول است بویوک ییلدیزخان (١٢٣٣) را باید به عنوان یکی از برجسته ترین خانها نام برد. وقف خان (١٣٣٧) مرکزی تجاری ـ مسکونی به سبک جدید بوده که دفاتر بنگاههای تجاری آن نشانة تحوّل در کاربرد خانهای معاصر است .

به دلالت گزارشهای تاریخی ، احداث فُندُق از عصر مرابطون (قرنهای پنجم و ششم ) در کشورهای شمال غربی افریقا باب بوده است . در دورة موّحدون (قرنهای ششم و هفتم ) نیز تعداد زیادی فُنْدُق بنا شده است ، امّا قدیمترین فُندُقهای برجای مانده متعلّق به دورة بنومَرْیَن (قرنهای هفتم تا نهم ) هستند، مانند فُندُق تِطْوانیّین (شرابی ، ص ١٨٢) و فُندُق اللَبّاده (همانجا). در قرنهای دوازدهم و سیزدهم نیز ساختن فُندُق ادامه داشته و از آن پس منسوخ شده است . در ایران ، مجتمعهای تجاری به نام سرا، کاروانسرا، یا خان در همة بازارهای مرکزی شهرهایی که دارای تجارت عمده و خارجی هستند یافت می شوند؛
آنها مانند راسته از اجزای اصلی بازار شمرده می شوند و دارای همان طرح مشترک خان در دیگر شهرهای اسلامی هستند، یعنی به صورت حیاطی که گرداگرد آن حجره های تجاری ایوان دار ساخته شده است . در ایران بندرت سرای یک طبقه ، مانند سرای گلشن اصفهان (شکل ٢٤)، و سرای سه طبقه ، مانند سرای درعبّاسی (دار عبّاس ؛
شکل ١٠) و سرای حاجی رسول در تبریز (شکل ٢٥)، دیده می شود؛
بیشتر سراها دو طبقه (شکلهای ١٢، ٢٦، ٢٧) و برخی دیگر چند تکّه یا متصل به هم هستند (شکل ٢٨). از حیاط سراها که معمولاً در میان آن حوضی بزرگ قرار داشته ، در فصولی که بارندگی کمتر بوده است ، به عنوان انبار موقت استفاده می شده ؛
برخی سراها نیز مانند سرای امیر و سرای گرجی لر در تبریز سرپوشیده است . نزدیکی و پیوستگی فضایی سرا به راسته یکی از شاخصهای بازارهای ایران است ؛
در دورة اخیر سراهایی به طور مستقل و جدا از پیکر بازار، امّا بیشتر نزدیک به آن در خیابانها ساخته شده اند، مانند سرای امید و سرای محمّدی در تهران با اینکه در ایران به سراهای تجاری شهری ، بخصوص در دورة قاجار، کاروانسرا نیز گفته شده است ولی این مجتمعها هم از لحاظ نوع استفاده و هم از لحاظ معماری شباهت چندانی به کاروانسرا ندارند. بیشتر سراهای امروز ایران از قرنهای یازدهم و دوازدهم باقی است که قدیمترین آنها در اصفهان است ، و از آن میان سرای فخر، سرای جارچی باشی ، سرای خوانساریها، سرای میراسماعیل ، سرای منجم باشی ، سرای نومنجم باشی ، سرای سفید، سرای شاه ، سرای تالار، سرای ساروتقی ، سرای گلشن متعلق به قرن یازدهم ، خان مادرشاه (١١١٨-١١٢٦)، سرای پای درخت سوخته ، سرای شمّاعیّها متعلق به قرن دوازدهم ، و سرای دالان دراز، سرای حاجی کریم ، سرای حاجی علینقی ، سرای محمّد صادق خان ، سرای مخلص متعلق به قرن سیزدهم هستند. بیشتر سراهای شیراز، مانند سرای احمدی ، سرای گمرک ، سرای مُشیر متعلق به قرنهای دوازدهم و سیزدهم ، و سراهای تبریز، مانند سرای امیر، سرای در عبّاسی ، و سه سرایِ حاجی سید محسن (کهنه و جدید و میانه )، سرای خان ، سرای میرزا اسماعیل ، سرای میرزا مهدی قاسم ، سرای شاهزاده بزرگ ، سرای میرمحمّد حسین ناظم التجّار، و سرای گرجی لر متعلق به قرن سیزدهم ، و سرای حاجی رسول متعلّق به آغاز قرن چهاردهم است . بعضی از سراهای تهران ، مانند سرای دلکش ، سرای حاجی رحیم خان متعلق به نیمة دوم قرن سیزدهم ، و بعضی دیگر مانند سرای میرعلی ناجی متعلق به آغاز قرن چهاردهم است . از میان سراهای بزرگ و مشهور ایران سرای گنجعلیخان کرمان (شکل ٢٧) و سرای وزیر قزوین در حد نفاست است (پیرنیا، ١٣٧١ ش ، ص ١٢٤؛
همچنین رجوع کنید به طرح سراها شکل ٢٩).

ج ) مجموعه های سرپوشیده (تیمچه ، قیصریه ، بدستان ). این مجموعه ها برخلاف راسته ها و خانها جزء لاینفک و ضروری ساختار بازار نیستند. بازار خرده فروشی حلب تنها سه تالار سرپوشیده کوچک از این نوع ساختمان دارد. بازار تونس فاقد این گونه مجموعه هاست . در بازار طرابلس لبنان و کرکوک عراق هرکدام یک نمونة کوچک از این گونه ساختمانها یافت می شود. در مناطق کوهستانی آناطولی و ایران به سبب زمستانهای سخت و طولانی ، و در مراکش به دلیل نزول باران فراوان ، وجود این گونه مجموعه های سرپوشیده یک ضرورت اقلیمی است . ساختمان باعظمت و قدیم خان اورتمه در بغداد که در قرن هشتم به فرمان خان مرجان ـ والی شهر ـ و با اسلوب معماری ایرانی بنا شده دارای خصوصیات مشترکی از خان و این گونه مجموعه های سرپوشیده است (عزّاوی ، ج ٢، ص ٩٤، ١٠٠، ٣٣٦؛
ج ٣ و ٤، ص ٢٦٧؛
همچنین رجوع کنید به دیولافوآ، ص ٦٢٦-٦٢٧؛
ویرت ، ١٩٧٤، ص ٢٢٨). تیمچه ، اصطلاحی ایرانی است که در تهران و اصفهان به فضای سرپوشیدة وسیعی با حجره های دو یا سه طبقة دورتا دور، و در تبریز و چندین شهر دیگر به راسته بازار کوتاه و پهن و مسقّفی گفته می شود که از دو سو می توان آن را بست (شوایتسر، ص ٣٨)، مانند تیمچة مظفّریه (شکل ٣٠)، تیمچة گرجی لر، تیمچة امیر. در تهران و اصفهان به ساختاری که نقش راستة فرعی یا بن بست را دارد، قیصریه می گویند؛
پیداست که این تعریف تا چه اندازه با قیساریه های بازارهای مراکش که مجموعه ای از راهروهای سرپوشیده است تفاوت دارد. همین تنوّع و اختلاف بخوبی نشان می دهد که استفاده از اصطلاحات عام برای اجزاء بازار تا چه پایه اشکال دارد. در معماری تیمچه ها که متأثّر از معماری دوران بعد از صفوی است سه نوع رایجتر را می توان تشخیص داد: ١. معمولترین شکل آن ، دو طبقة مسقّف ، و به شکل مربع یا مستطیل است ، مانند تیمچة عتیقه فروشها در اصفهان (شکل ٣٦ ـ ج )، تیمچة مظفّریة تبریز (شکل ٣١)، و تیمچة حاجب الدولة تهران (شکل ٣٠)؛
٢. دو طبقه ، بی سقف ، شبیه به معماری سرای با راهروهای دورتادور سرپوشیده یا بی سقف ، مانند تیمچة نبی (شکل ٣٦ ـ د) و تیمچة ملک در اصفهان (شکلهای ٣٢، ٣٦ ـ الف )؛
٣. یک طبقه ، با سقف یا بی سقف ، مانند تیمچة سعادت (شکل ٣٦ ـ ب ) و تیمچة حاجی کریم پوستی در اصفهان (شرابی ، ص ٦٥، ١٦٢). یکی از مهمترین خصوصیات تیمچه های ایرانی ، کمال و زیبایی معماری آنهاست ؛
بخصوص در طاقهای آجری آراسته و هنرمندانه ای که بر روی پایه های چهارگوش ، بیضی ، یا مدوّر بنا شده است . بزرگترین و زیباترین نمونه های این تیمچه ها، تیمچة بزرگ قم (شکلهای ٣٣، ٣٤) و تیمچة امین کاشان (شکل ٣٥) است (پیرنیا، ١٣٧١ ش ، ص ١٢٥). تیمچه های امیر و مظفّریه در تبریز و حاجب الدوله و تیمچة بزرگ تهران ، و تیمچه های قزوین و اراک نیز در نوع خود نمونه های جالبی هستند (ویرت ، ١٩٧٤، ص ٢٢٩؛
پیرنیا، همانجا). زیباترین و مجللترین تیمچة بازار تهران ، تیمچة صدراعظم (آقاخان نوری ) بوده که شاهکاری از معماری شمرده می شده است (شهری باف ، ج ١، ص ٢ ٣٣). تیمچه ها معمولاً جایگاه تجّار طراز اوّل و بنکدارهای بزرگی بوده است که فقط به تجارت یک نوع کالا می پرداخته اند. بنابراین چند خصوصیّت ، این نوع بنا را از تیم ، خان ، و کاروانسرا متمایز می سازد: نوع معماری زیباتر و مجلّلتر، سرپوشیدگی فضای آن ، تجارت تک کالایی ، و بعضاً فقدان انبار و بارانداز و در نتیجه بهره مندی از سکوت و آرامش بیشتر (همان ، ج ١، ص ٣٧١). تیمچه های بدون سقف را که تعدادشان کم است شکل تکامل یافتة کاروانسراهای دورة صفویه دانسته اند (ادیب صابری ، ص ٢٤). برخلاف بدستانهای دورة عثمانی ـ به استثنای بازار استانبول ـ که در هر بازار یکی از آنها دیده می شود، بعضی از بازارهای بزرگ ایران ، و بخصوص بازار تهران ، دارای تیمچه های متعددند (مصطفوی ، ج ١، ص ٤٤٠ـ٤٤١؛
ویرت ، ١٩٧٤، ص ٢٣٠).

قیصریه (قیصاریه / قیساریه ) مأخوذ از واژة لاتینی کایسارئا (= بازار شاهی ) است ؛
و به دلیل نمونه های گوناگونی که از آن در شهرهای قاهرة قدیم ، مراکش ، فاس ، رِباط ، سلا، مِکناس ، تازه ، جدیده ، طَنجه ، غَرناطه (شکل ٣٧)، حَلَب ، بیروت ، موصِل ، کربلا، کویت ، اردبیل ، اصفهان ، تبریز، یزد، تهران ، و اورگنج (خوارزم ) دیده شده و بعضاً امروز هم وجود دارند. در سراسر کشورهای اسلامی خاورمیانه و شمال غربی افریقا به مجموعه های تجاری یا فروشگاههای سرپوشیده با شکلها و معماریهای متفاوت اطلاق شده است که معمولاً اختصاص به داد و ستد یک نوع کالا دارند و فاقد محل اقامت هستند (شرابی ، ص ٢٦ و ٦٤). برای نمونه ، قیصریة فاس در مراکش (شکل ٣٨) مجموعة وسیعی به شکل دالانهای سرپوشیده با حجره های یک طبقه است که در کنار هم قرار گرفته اند؛
بعضی از قیصریه های بازار مراکش بی سقف ولی از هر دو سوی قابل بستن هستند، بعضی اصولاً به شکل حیاط و بی سقف ساخته شده اند، مانند قیصریة الحبُوس در سلّه و بعضی دیگر مانندقیصریة طازی (شکل ٣٩) در شهر جدیده و قیصریة الحبوس در شهر مراکش ترکیبی از گذر و حیاط هستند. به دلیل آتش سوزیهای متعدد، ساختمان هیچ یک از قیصریه های کنونی مراکش به پیش از قرن دوازدهم نمی رسد. قیصریه ها دو خصوصیت مشترک دارند اول در و دربند، و دوم فروش منسوجات . شمار قیصریه ها در بازار قاعده و نسبت معینی ندارد، تعداد آنها بین یک تا شش در تغییر است ( د. فارسی ، ذیل «قیصریه »؛
د. اسلام ، ذیل «قیصریه »؛
ویرت ، ١٩٧٤، ص ٢٣٠). بعضی از قیصریه های مراکش ، مانند طازی و الحبوس در قرن چهاردهم بنا شده اند. در ایران ، قیصریه ، شکل راستة فرعی عریضتری را دارد که کاملاً بسته است و فقط با دو در به راسته های اصلی یا فرعی بازار راه پیدا می کند، امّا معماری آن معمولاً از راسته ها ظریفتر و مجلّلتر است و پوشش درونی گنبدهای آن ، تزیینات و ریزه کاریهای بیشتری دارد (بیرشک ، به نقل ادیب صابری ، ص ١٩). قیصریة اصفهان ، راستة کوتاه دو طبقة مسقّفی است به طول ١٥٠ متر و عرض ٦ متر که نور و هوای آن توسط دریچه هایی که روی پایة گنبدها تعبیه شده تأمین می شود. این قیصریه تا قرن دوازدهم میان دو خان یا سرای شاهی ، یک ضرابخانة شاهی ، یک بیمارستان (دارالشفا) و چهارسوی بزرگ قرار داشت (گوبه و ویرت ، ص ٥٧؛
شرابی ، ص ٦٤ و ١٦٢).

قیصریه ها درایران بیشتر محل کار صنعتگران و پیشه وران ظریف کار،ماننددرزیان ،علاقه بندان ،زرگران ،گوهریان ،سوزن دوزان ، و بزّازان بوده است . از میان قیصریه های ایران ، قیصریة ابراهیم خان در کرمان (شکل ٧)، قیصریه و بازارچة بلند اصفهان (شکل ٢)، قیصریة خان یزد، قیصریة وکیل شیراز و قیصریة قزوین (که خیابان سازی آن را خراب کرده است )، از دیگران زیباتر و آراسته ترند (پیرنیا، ١٣٤٨ ش ، ص ٦٠؛
١٣٧١ ش ، ص ١٢٥).

بدستان های ترکیه به عنوان قسمی مجموعة تجاری سرپوشیدة بازار، پدیده ای است خاصّ دورة عثمانی ؛
دارای معماری خاص به شکل چهارگوش ، یک طبقه ، تماماً از سنگ و پوشیده از دو ، سه ، یا چهار ردیف گنبدهای ضخیمِ یک شکل و یک اندازه ، حجره های منظّم درونی و بیرونی ، و دروازه های محکم آهنین از چهارسو، واقع در امتداد خیابانها. نور و تهویة این مجموعه ها معمولاً از دریچه های تعبیه شده در سقف تأمین می شود. دیوارهای داخلی و خارجی آنها نیز ساده و بی آرایش است . خیابانهای اطراف بدستانها معمولاً مسقّف اند و سطح مغازه ها پایینتر از کف حیاط است . این ویژگی مانع از برجستگی و نمایان شدن بدستانها شده است (شکل ٤٠). تعداد بدستانهای ترکیه زیاد است امّا در هر شهر ـ جز استانبول ـ بیش از یکی نیست . تاریخ ساختمان همة بدستانهای ترکیه معلوم و روشن است . در مناطق قدیم و تاریخی دولت عثمانی ، هریک از بازارهای بزرگ بدستانی داشته است ، بزرگترین آنها عبارتند از دو بدستان در استانبول به نامهای عتیق (اسکی ؛
رجوع کنید به شکل ٤١ ـ د) و صندل (شکل ٤١ ـ ج )، و بدستان شهرهای ادرنه (شکل ٤١ ـ ب )، غَلَطه ، قَسْطَمونی ، طرابزون ، آنکارا (شکل ٤١ ـ الف )، قیصریه ، توقاد (شکل ٤١ ـ ط ؛
رجوع کنید به اییجه ، ص ١١٣-١١٧). شهرهای بِی شهر، درگلی ، گلیبولی (شکل ٤١ ـ ح )، تیر، وزیر کوپرو (شکل ٤١ ـ ز)، ارزروم (شکل ٤١ ـ و)، و بورسه (شکل ٤١ ـ ه ) نیز هریک بدستانی دارد. اکثر این بدستانها از قرون هشتم و نهم بر جای مانده اند (شرابی ، ص ٦١-٦٤، ١٥٩، ١٦٠، ١٦٤، ١٦٥؛
ویرت ، ١٩٧٤، ص ٢٢٨- ٢٢٩). واژة بدستان را صورتی از بزستان ، مأخوذ از واژه بِزَّه عربی به معنی جامه یا پارچه کتانی یا پنبه ای ، دانسته اند. بدستانها ظاهراً در اصل مجتمع تجارتخانه های پارچه فروشی بوده اند و بعدها به صورت فروشگاههایی برای کالاهای تجمّلی و کم مصرف طبقات مرفّه درآمده اند. بدستانها به صندوقهای امانات برای نگهداری پول و اسناد و اشیای گرانبها مجهّز بوده اند (شرابی ، ص ٢٦).

با وجود همة تفاوتهای ظاهری و بعضی خصوصیات محلّی ، مجموعه های سرپوشیده در بازارهای ترکیه ، ایران ، و مراکش وجوه اصلی مشترکی دارند که سبب یگانگی آنها می شود. این خصوصیات عبارتند از: فضای داخلی مسقّف ، ردیف دکانهای مجهّز در اطراف صحن و داشتن درهای محکم . کاربرد و نحوة استفاده از این بناهای تجاری ، صرف نظر از جزئیات و استثناها، یکسان بوده است (ویرت ، ١٩٧٤، ص ٢٣٠).

د) میدان . در داخل و گاهی در حاشیه و کنار بعضی از بازارها فضای بازی به نام میدان دیده می شود که در آن بازارهای روز یا ادواری برپا می شود. این میدانها جزء جدانشدنی و ضروری بازار به معنای متداول آن نیستند، بجز چند استثنای مهم ، مانند سلا، تطوان ، مراکش ، یزد، نطنز، کرمان ، قندهار، تاشقُرغان ، و از جهتی میدان نقش جهان اصفهان که با بازار اصلی وحدت و پیوستگی تمام عیاری دارد. اگر سفرنامه های قدیم را مبنای داوری قرار دهیم باید بپذیریم که در ایران وجود فضایی به نام میدان در کنار بازار مرسوم بوده است (شهری باف ، ج ١، ص ٣٤٤ـ٣٤٦). نمونه های بسیار زیبای این گونه میدانها را می توان در میدان امام خمینی اصفهان (نقش جهان ) (شکل ٤٣، ٤٤)، میدان گنجعلیخان کرمان (شکل ٤٢)، و میدان خان یزد که خوشبختانه هنوز برجا هستند، دید (پیرنیا، ١٣٤٨ ش ، ص ٥٨). امّا بیشتر این میدانها در برابر نیاز فزایندة بازار به زمین ، در مراکز شهرهایی مانند تبریز، قزوین ، همدان ، و شیراز جای خود را به تأسیسات بازار داده اند (ویرت ، ١٩٧٤، ص ٢٣١)، یا مانند سبزه میدان تهران و میدان بزرگ کاشان از بین رفته اند (پیرنیا، همانجا) و یا مانند سمنان مسقّف شده اند (ویرت ، ١٩٧٤، ص ٢٣١). بازارهای کرمان ، کرج ، زرند، نیشابور، بخارا، و سمرقند نیز در مجاورت میدانهای وسیعی قرار داشته اند ( ایرانیکا، ذیل «بازار»، ج ٤، ص ٢٦). میدانهای داخل یا در کنار بازار گهگاه کاربرد مذهبی ، سیاسی ، و نمایشی نیز داشته اند (ویرت ، همانجا)؛
از لحاظ اقتصادی ، این میدانها محل مناسبی برای دستفروشی به حساب می آمدند. در میدانهایِ بازار مراکش ، محصولات صنایع دستی توسط دلاّ لان و از طریق مزایده به فروش می رسید (لوتورنو، به نقل ویرت ، ١٩٧٤،ص ٢٣١).

ه ) دالان ، یا بند در ایران به راستة فرعی بازار که به وسیلة دو در از دیگر راسته ها جدا می شود و بیشتر در مدخل سراها یا کاروانسراها قرار دارد گفته می شود. حجره های درون دالان معمولاً سکودار و از دید تجار نسبت به راستة اصلی ، جایگاهی دست دوم است . از دید معماران ، فضای بند یا دالان ، مانند راسته های بازار است با این تفاوت که دالان ، خلوت تر است و هیاهوی راستة اصلی را ندارد. این ویژگی ، دالان را محل مناسبی برای فعّالیّت صنعتگران و پیشه وران ساخته است (ادیب صابری ، ص ١٩). دالانهای معروف بازار تهران عبارتند از دالان توتون فروشها، دالان امین الملک ، دالان گبرها (شمال تیمچة حاجب الدوله )، و دالان قزوینیها. درهای این دالانها نزدیک غروب بسته می شد (شهری باف ، ج ١، ص ٣٤١).

و) چهارسو ، یا چهارسوق یا چارسو؛
محل برخورد دو راستة اصلی ، مرکز تجاری ممتازی بخصوص در بازارهای ایران و افغانستان پدید می آورد که معمولاً چهار بازار از آن منشعب می شود و معماری آن از سایر قسمتهای راسته متمایز و دارای ظرافت و تزیینات داخلی بیشتری است . در بعضی شهرها چهارسو به صورت هستة مرکزی اقتصاد شهر در می آید (برای هرات رجوع کنید به انگلیش ؛
برای لار رجوع کنید به ویرت ، ١٩٧٤، ص ٢٥٥؛
برای اردبیل رجوع کنید به لسترنج ، ص ١٦٨). از کاربرد مکرر واژة چهارسو در نام اکثر مکانها در ایران برمی آید که تعداد این قبیل بازارها زیاد بوده است . تنها در اصفهان چندین نمونه از آن را می شناسیم (ارباب ، ص ٥٢ ـ٥٣؛
هنرفر، ص ٩٩٨؛
گوبه و ویرت ، ص ٢٩٥).

چهارسوها معمولاً هشت گوش هستند و کار کنج سازی در آنها با ظرافت و دقّت خاص صورت گرفته و در هر کنج یک تا سه حجره و یک راه پله بنا شده است ؛
سقف همة آنها گنبدی شکل است ؛
ارتفاع بعضی از آنها به پنجاه متر می رسیده است (مظاهری ، ص ٢٩٦)؛
کاربندی زیر این گنبدهای بلند و تزیینات گچبری در قوسهای آن جلوة چشمگیری به چهارسوها می بخشید. در گذشته چهارسوها محل استقرار داروغه و محتسب بوده است که به امور انتظامی بازار و نظارت بر اوزان و مقادیر و قیمتها می پرداخته اند. در هنگام برپایی جشنهای ملی و مذهبی بازاریان نیز در آراستن چهارسوها هنرنمایی می کرده اند (ادیب صابری ، ص ٢٠). به گفتة سفرنامه نویسان ، برخی از شاهان ایران بویژه شاه عباس صفوی از میهمانان خارجی در داخل بازار و در محل چهارسو پذیرایی می کردند. از میان معروفترین چهارسوها می توان از چهارسوی (تیم ) بازار بُخارا (شکل ٤٥)، چهارسوی بزرگ بازار تهران ، چهارسوی بازار وکیل شیراز، و بخصوص از چهارسوی معروف بازار شاهی اصفهان یاد کرد که از جنبه معماری و نوع تزیینات و نقوش نه تنها در اصفهان بلکه در ایران بی نظیر است (رجوع کنید به شکل ٤٦).

پیوستگی میان اجزای مختلف بازار با قدمتهای متفاوت . در شهرهای اسلامی بیشتر بازارهای بزرگ که به صورت مجموعه های به هم پیوسته با معماری و مصالح کم و بیش یکسان دیده می شوند از گسترش یک هستة اصلی در محله های مجاور پدید آمده اند. در این روند، راسته ها و مجموعه های بستة جدیدتر با معماری یکدست و مصالح مشابه به مجموعة پیشین افزوده شده اند. تعداد بازارهایی نظیر بازار وکیل شیراز که اجزای اصلی آن (راسته ها و سراها) همزمان ساخته شده باشند بسیار کم است . بدین ترتیب یک بازار بزرگ ، یک مجموعة ساختمانی متراکم و همگن است که اجزای آن قدمتهای متفاوت دارند. این یکدستی ساختمانی از وجوهی است که بازار شرقی اسلامی را از کویهای تجاری اروپا و هند که در آنها ساختمانها، طرح معماری و مصالح یکسان ندارند، متمایز می کند. گفته شده که آثار این شیوة معماری ، یعنی ترکیب وتراکم تدریجی ساختمانها را می توان در معماری آسیای باختری ، از سه هزار سال پیش از میلاد، یافت (هاینریش ، به نقل ویرت ، ١٩٧٤، ص ٢٣٤).

درست است که در اروپا و هند، کویهای تجاری سنتی و کهن از دو سوی دارای مغازه های بظاهر همگن و به هم پیوسته هستند، اما در بیشتر موارد هر ساختمان ، جداگانه ، برای خود شکل معماری خاص دارد، چنانکه خانه ها و ساختمانهای دو طرف کوی نیز از هم متمایزند. هر خانه سازنده ای جداگانه دارد که در قدیم معمولاً مالک دکان یا کارگاه نیز بوده است . در عوض ، راستة بازار شرقی ساختاری طرحدار، یکدست و طویل را نشان می دهد که ساختمانها در هر دو طرف آن یکسان است ؛
علت این یکدستی پوشش مشترک سقف ساختمانهاست . حتی در مورد بازارهای بی سقف نیز این یکدستی به گونه ای دیگر دیده می شود.

مجموعه های یک شکل و دارای وحدت معماری بازار نتیجة فعالیتهای عمرانی حکومتهای بزرگ ، امرای علاقه مند به آبادانی ، بازرگانان ثروتمند، یا بنیادهای خیریه بوده است که غالباً خود ادارة امور آن را در دست داشتند. این امر تقریباً همیشه سبب یکدست شدن معماری بازار بوده است (ویرت ، ١٩٧٤، ص ٢٣٦). چنانکه گفته اند سلطان محمود غزنوی بازار بزرگ و پردرآمدی به نام «بازار عاشقان » در بلخ ساخت (بیهقی ، ص ٥٥١؛
بازورث ، ج ١، ص ١٤٠) یا عضدالدوله ، در کازرون برای تجّار، سرایی بزرگ ساخته بود که سالی ده هزار درهم درآمد داشت (لسترنج ، ص ٢٨٨؛
مقدسی ، ج ٢، ص ٦٤٦). گاه نیز اتفاق افتاده که ساختمان مسجد یا مدرسه یا خان در بازار، با نوسازی کویهای مجاور همراه شده و در نتیجه دامنة بازار وسعت پیداکرده است . در بسیاری از بازارها، مانند بازارهای حلب ، استانبول ، تهران ، رشت ، بورسه ، کابل ، فاس ، ومِکناس گذرهای نو (پاساژ)، حیاطهای داخلی ، یا مجموعه های سرپوشیده ای دیده می شود که کاملاً به یکدیگر چسبیده اند.

ژان سواژه به طورنمونه در مورد شهر حلب به شیوة متعارف و سنتی نشان داده است که چگونه یک بازار از طریق افزایش ساختمانهای جدید در طی قرون رشد می کند، تغییر شکل می دهد وکارکردهای نوین پیدا می کند (سواژه ، به نقل ویرت ، ١٩٧٤، ص ٢٣٦). نظیر همین تحقیق در مورد بازار تهران و اصفهان نیز انجام شده است (ویرت ، همانجا).

گرچه تاریخ تأسیس بنای اولیة بازارهای بزرگ مشرق زمین و تاریخ تحولات و تغییرات بعدی در آنها تقریباً ناشناخته است و نمی توان بسهولت پی به اختلاف بنای آنها برد، ولی ساختار کویهای تجاری غربی و هندی از یک سو (که در آن هر ساختمان مستقل ومجزا از سایر ساختمانهاست ) و بازارهای شرقی از سوی دیگر (که مجموعه هایی یک شکل اند)، که بازتابی از اختلاف مالکیت است ، کاملاً به چشم می آید. تنها در گذرهای نوین ومراکز خرید جدید است که شباهتهایی با بازار سنتی شرقی از لحاظ ساختمانی و نوع مالکیت دیده می شود.

مسائل شهرسازی از این پس احتمالاً توسعة بازارها را با مشکلاتی روبرو خواهد کرد. احتمال انتقال یا جابه جایی بازارهای چندین شهر بزرگ نیز، به سبب انباشتگی و تراکم این مجموعه ها، وجود دارد. چنانکه بخشهایی از بازار تهران که در قرن سیزدهم مرکزیت داشت اینک در پیرامون قرار گرفته و در حال ویرانی و فروپاشی است . روندهای مشابهی نیز در بازارهای دمشق ، اصفهان ، کرمان ، و شیراز دیده می شود (ویرت ، ١٩٧٤، ص ٢٣٦).

جدابودن محل کار (بازار) از محل سکونت . در بازار شرقی که در درجة اول یک مرکز اقتصادی است ، اصولاً مسکن و منزلی وجود ندارد، از این رو روزهای جمعه و تعطیلات و شبها خالی از مردم است . نبود مسکن در بازار از جمله ویژگیهایی است که این نهاد شرقی و اسلامی را در خاورمیانه از مراکز سنتی دادوستد شهرهای کهن غربی و هندی متمایز می کند. همین امر یکی از موجبات پیدایش ساختمانهای یک طبقه در بازار بوده است که غالب جهانگردان متذکر آن شده اند (شاردن ، ج ٧، ص ٦٥). هر چند که برای نبودن مسکن در بازار دلیل قاطعی نمی توان آورد ولی امنیتی را، که خودبخود با نبودن مسکن در بازار ایجاد می شود، نباید از نظر دور داشت (بوتو، ص ٢٥٦-٢٦٩). به هر حال نبودن مسکن در بازار جزئی از الگوی رسمی آن شده است (ویرت ، ١٩٧٤، ص ٢٣٧). تعبیر دیگری که برای جدابودن محل سکونت از محل کار ذکر کرده اند این است که تمایز میان محله های مسکونی و کار و کسب در سرزمینهای اسلامی کاملاً مشهود و جزئی از اندیشة اسلامی مسلمانان است ؛
پوشیدگی و محرمیّتی که یک فرد مسلمان برای زندگی خصوصی و خانوادگی خود لازم دارد او را وامی دارد که خانه اش را به دلخواه خود در محله ای که در آن این محرمیّت به طور کامل مراعات می شود، بنا کند تا ضمن آن خانواده از هیاهوی بازار و ناآرامیهای جهان خارج آسوده باشد (مارسه ، ١٩٥٤، ص ٢٥٤).

تجمع پیشه وران مختلف در بازار. بخشبندی ساحَتِ بازارهای شرقی میان گروههای مختلف تجاری و پیشه وری دقیق و مشخص است . این بخشبندی گاه مجموعه ای دقیق و تفصیلی را از شاخه های اصلی و فرعی و جانبی یک تجارت یا پیشه دربر می گیرد. برای نمونه دکانهای فروش کفش ، کارگاه تولید، قالبسازی ، فروش چرم ، نخ ، میخ ، چسب و سایر لوازم دوخت و تعمیر کفش ، یا تجارت عمدة قالی ، خرده فروشی ، پشم فروشی ، رنگ فروشی ، نقشه و طرح قالی ، و رفوگری با همة افراد مورد نیاز هر حرفه ، درکنار هم جمع می شدند. برخی از محققان ندانسته پدیدة جدایی میان رشته های مختلف کسب و پیشه وری را از ویژگیهای شهر شرقی تلقی کرده اند، اما خطای این نظریه را می توان در بررسی شهرهای اروپایی قرون وسطا نشان داد. در شهرهای رومی ، هندی و گاه شهرهای نوین غربی مانند نیویورک ، رشته های مشابه و وابسته گهگاه در کنار هم دیده می شوند. ولی این را نباید نادیده انگاشت که قطعیت این نظام بیش از هر جای دیگر در شهر و بازار خاورمیانه مشهود است . دسته ای دیگر از اروپاییان برای توجیه این به هم پیوستگی دلایل گوناگونی آورده اند. بعضی آن را نتیجة ساختار صنفی بازار دانسته اند (ماسینیون ، تمام مقاله ؛
الیسیف ، ص ٦١-٧٩)، و بعضی دیگر تصوّر کرده اند که دلیل مضاعف برای گردآمدن گروههای یک رشته در فضای معین و محدود، یعنی تجمع همپیشگان ، برای آسانترکردن کار برداشت مالیات و نظارت حکومتی بوده است (لاپیدوس ، ١٩٦٧، ص ١٠٠؛
ویرت ، ١٩٧٤، ص ٢٣٩). در خصوص تأثیر سازمان صنفی در شکل گیری تجمعات بازار، بعضی از کارشناسان معتقدند که در جهان اسلام قبل از عصر عثمانی سازمان صنفی به معنی واقعی کلمه وجود نداشته است (بیر، ص ١١-٣٠؛
کاهن ، ص ٥١-٦٣؛
پلانول ، ص ٢٣٦-٢٣٧). در شهرهای اروپایی نیز که اصناف در آنها زودتر پیدا شده بودند تفکیک محل مشاغل از هم احتمالاً شدت کمتری داشته است ، زیرا اداره و سازماندهی و نظارت بر کارها به عهدة خود کسبه بوده است و در نظر آنها این تفکیک عملی ضروری به نظر نمی آمد. این مطلب از این جهت قابل قبول به نظر نمی رسد که مسئلة تفکیک در شهرهای شرقی ، تلویحاً تحمیلی تلقی شده است . پژوهشهای انجام شده روشن کرده است که تفکیک حرفه ای و تجمع همپیشگان که از نو رواج یافته است ، انعکاس خواست آگاهانة بازرگانان بوده که آن را از لحاظ اقتصادی به سود و مصلحت همه می دانستند، زیرا فضای کوچک دکانها، اجازة تجمع فراوان به مشتریان نمی داد. بنابراین مصلحت در این بود که در همسایگی بلافصل ، دکانهای خالی پذیرای سایر مشتریان باشند. محققان به این نتیجه رسیده اند که پدیده هایی نظیر گروهبندی صنفی و بخشبندی فضای بازار تنها زمانی در سازمان بازار به شکل منطقی و عملی پدیدار می شود که کمیّت اقتصادی ـ اجتماعی شهر و بازار و بخصوص جمعیت شهر به میزان لازم رسیده باشد. البته بخشبندی فضایی ، که بر حسب حجم کالا و نیاز گروه مشتریان صورت می گیرد، بر گروهبندی صنفی ، که نیازمند ارقام جمعیتی بزرگتری است ، مقدم است (پلانول ، ص ٢٣٦ـ٢٣٧).

بخشبندی بازار و اصول اساسی آن . ارزش هر محلی در بازار تابع موضع آن است . از قرن چهاردهم ، این ارزش تا حدودی در مبلغ اجاره بهای دکانها و سرقفلی آنها منعکس است (ایرانیکا، ج ٤، ص ٢٧). آیا بیشترین ارزش موضعی بازار در مرکز بازار و کمترین آن در پیرامون آن است ؟ آیا ارزش بیشتر در نزدیکی به مسجد جامع است ؟ آیا جهت رفت و آمد اکثریت مردم ، شاخص و تعیین کننده است یا نتیجة برآیند نیروهای اقتصادی ـ اجتماعی ؟ در هر حال ترتیب قرار گرفتن مشاغل کنار هم در بسیاری موارد تابع عواملی برخاسته از جبر طبیعی ، اجتماعی ، و یا اقتصادی است . برای نمونه ، پیشه هایی که با سر و صدای بسیار ناراحت کننده یا بوی ناخوشایند یا خطر آتش سوزی ، یا ضرورت وجود آبِ روان همراه است ، عامل تعیین کننده ای برای قرار گرفتن آنها در حاشیة بازار معیّن خواهد بود. اصنافی هم که به فضای بیشتر نیاز دارند مانند کوزه گران و رنگرزان و دبّاغان و سفالگران و طناب بافان ، یا کسانی که تهیه کننده و یا عرضه کنندة کالاهای موردنیاز روستا هستند مانند علوفه فروشان و پالان دوزها باید در نزدیکی دروازة شهر یا بیرون از آن باشند. همچنین مشاغل کم اهمیت تر و پست تر، نه به دلیل دور بودن از مسجد، که به دلایل عملی باید دور از مرکز قرار گیرند. بنابراین ، نظریة متداولِ آن دسته از محققانی که برای جایگاههای نزدیک به مسجدجامع ارزش خاصی قائل هستند (گرونه باؤم ، ص ١٣٨ـ ١٥٣؛
مارسه ، ١٩٣٩، ص ١٣-٣٤؛
١٩٥٤، ص ٢٤٩-٢٦٢) به تجربه و استقصا درست نمی آید، زیرا به همان اندازه که شواهدی در اثبات آن می توان آورد، مواردی هم در نفی آن می توان جستجو کرد. همین طور برخی از پژوهشگران (ویرت ، ١٩٧٤، ص ٢٤٢-٢٤٣) گمان برده اند که این نظریه (ارزش دادن به جایگاههای نزدیک مسجد جامع ) بازتاب اندیشة مقدسی است که از متون مذهبی سرچشمه گرفته است ، که البته با واقعیت تطبیق نمی کند و یک قاعدة متّبع نیست . به احتمال زیاد دادوستد بسیاری از کالاها به نوعی وابسته به مسجد جامع یا زیارتگاههای اسلامی بوده است . برای مثال عرضة کتب دینی ، شمع ، مهر و تسبیح ، عطریات ، و بخور در نزدیکی مساجد دلیلی روشن دارد ـ شاید به ممتاز بودن محل بستگی نداشته باشد ـ چنانکه امروزه در دمشق ، تونس ، و فاس هنوز هم این کالاها در نزدیکی مساجد بزرگ و اصلی عرضه می شود (ویرت ، همانجا). ولی در قم دکانهای سوهان پزی ، ظروف سفالی و لعابی ، مهر و تسبیح فروشی ، مهمانخانه های ارزان قیمت ، اقامتگاههای شبانه ، و ضروریات و خدمات زیارتی ـ مسافرتی در نزدیکی مکانهای مقدس این شهر واقع اند. به طور کلی خرده فروشیها در راسته ها و کوچه های پر رفت وآمد؛
کارگاهها در راسته ها و کوچه های فرعیتر؛
و عمده فروشیها در خانهای دور از رفت و آمد و ازدحام جای دارند. ضمناً بیشتر بازارها دارای یک دهانه یا ورودی اصلی ، و بعضی دارای یک شبکة ورودی هستند که به سبب تراکم بیشتر رفت وآمد در آنها اهمیّت یافته اند. این درها در گذشته به نقاط مهم شهر مانند قلعه گشوده می شدند و امروز رو به سوی خیابانهای جدید پرمغازة شهر (مانند تهران ، کرمان ، کابل ، و تونس ) یا در کنار میدان شهر (مانند دمشق و اصفهان ) قرار دارند. اصولاً پیش از پدید آمدن مراکز خرید به سبک غربی در بازارهای شهرهایی مانند فاس ، تونس ، حلب ، سفاقس ، و یزد، که تراکم رفت وآمد نبود، مدخل بزرگ و اصلی هم وجود نداشت . در بازار این شهرها بیشترین تراکم جمعیت در مرکز و گرداگرد مسجد جامع بود. در بعضی از شهرها مانند تونس ، بخش معتبرتر بازار در جوار بلافصل مسجد جامع یا در کوچه های متصل به آن است ؛
فراوانی جهانگردان و زایران هنوز هم به سود این بخش است . تغییر محل تجارت عمده از نقاط مرکزی و پرازدحام بازار به نقاط خلوت با حمل ونقل آسان ، نتیجة چاره جویی صحیح اقتصادی است . ولی در عوض می بینیم که خانهای مرکزی بازارها را صنایع دستی سطح پایین و نازل اشغال کرده اند. در این مورد، استثنایی هم وجود دارد و آن افغانستان است که در آنجا خانهای مرکزی بازار که «سرای » خوانده می شوند نوسازی شده و دوباره اعتبار و اهمیت یافته اند. پس از این نوسازی تعداد حجره های سرا چند برابر شد، حیاط آن که نزدیک به مدخل سرای جای داشت ، توسعه یافت و بر تعداد حجره های طبقة فوقانی سرای هم اضافه شد. دلیل این روند بی قاعده ، تجارت پیشگی سنتی مردم افغانستان است . در صورتی که این کشور می توانست از همان سراهای قدیمی به نفع صنایع دستی خویش استفاده کند (پلانول ، ص ٢٣٢).

خلاصه باید گفت که پدیدة بخشبندی فضای بازار گاه ممکن است به یک معنا، نتیجه ای صرفاً اقتصادی داشته باشد، زیرا بخشهای جدید پیشه وری و معاملاتی که پهلو به پهلوی بازارِ سنتی به جانب محله های نوساز و مرفه نشین رو می آورند، نمایش بسیار روشنی از عامل جبری قدرت خرید طبقات بالای اجتماع است .

اما اینکه کدامیک از رشته های کسب در بازارِ سنتی دارای اهمیت بیشتر بوده که منجر به اشغال بهترین محل در بازار شده ، به شهادت سوابق تاریخی باید گفت همان طور که صنعت استخراج و استعمال فلزات در اقتصاد عصر جدید مقام اول را داشت ، در گذشته این مزیت خاصِ منسوجات گرانبها و بعضاً فرشهای قیمتی بوده است (ویرت ، ١٩٧٤، ص ٢٥٠؛
مظاهری ، ص ٢٨٦؛
مارسه ، ١٩٥٤، ص ٢٥٦). در کنار منسوجات گرانبها، به بازرگانی ادویه (دارو، دیگ افزار، عطر، و بخور) و سپس صرّافی توجه بیشتر بوده است (ویرت ، ١٩٧٤، ص ٢٥٠).

مهمترین گونه های بازار از لحاظ شکل و کارکرد. با بررسی و مقایسة بازارهای کشورهای اسلامی می توان طرحی از گونه های مختلف بازار را از لحاظ شکل ساختمانی و کارکرد رسم کرد که صرف نظر از بعضی استثناهای منطقه ای همة انواع مهم را دربرگیرد. در این گونه شناسی برحسب ترتیب قرار گرفتن راسته ها و خانها نسبت به هم ، چهار نوع اصلی و از لحاظ عمل و وظیفه دو نوع اصلی و بعضی انواع فرعی را می توان بازشناسی کرد.

١. بازارخطی (طولی )، راسته ای است که در جهت طولی رشد کرده است و خانها در دو سوی آن جای دارند؛
مانند بازار تهران در سال ١٢٦٧ (شکل ٤٧)؛
سوق بنقوسا در شمال شرقی دروازة شهر حلب ؛
بازار «میدان » در جنوب دمشق ؛
بازار بابل و بخش بزرگی از بازار قم ، شیراز، کاشان ، کرمانشاه ، و بخش شمالی بازار اصفهان . بازار خطی در بیشتر موارد بدون طرح و نقشة قبلی و از برآیند نیروهای اقتصادی در مدتی طولانی پدید آمده است .

٢. بازار چند محوری ، شبکه ای است گسترده از راسته های متوازی یا متقاطع که مجموعه های خانها و سراها را در میان می گیرد؛
مانند بازار تبریز، بخشهای جدیدتر شمال بازار تهران (شکل ٤٨)، بازار صنعا، و بخشهای مرکزی بازارهای حلب و اصفهان . این گونه بازارها که هم در جهت طولی و هم در جهت عرضی توسعه یافته اند معمولاً با برنامه ریزی و طرح قبلی و توسط کارفرمایان سرمایه دار در مجموعة زمینهای شخصی یا دولتی احداث شده اند؛
و گاه بدون برنامة قبلی و تحت ثأثیر شرایط اقتصادی پدید آمده اند. مقایسه نشان می دهد که تحرک و جاذبة این بازارها از سایر انواع بازار بیشتر است . در حلب ، دمشق ، تهران ، اصفهان ، شیراز، بصره ، کرمان ، و کابل بخش مرکزی بازارها بیشتر به صورت چند محوری توسعه پیدا کرده اند. چنین گرایشی در مراکز خرید نوین شهرهای غربی نیز مشهود است . خیابانهای طویل پرمغازه در برابر مجموعه های چند محوری جذابیت خود را روزبروز بیشتر از دست می دهند.

٣. بازار مرکزی خرده فروشی با خانهای پیرامونی (منظومه ای )، مجموعة بزرگی از راسته ها و دالانهای سرپوشیده است که بی فاصله در مجاورت یکدیگر قرار گرفته اند و خانها به شکل کمربندی آنها را احاطه کرده اند. نمونة عالی و طراز اول این نوع ، بازار قدیم استانبول است (شکل ٤٩) که در آن خانهای کم اهمیتی به دور بازار خرده فروشیِ مرکزی جمع شده اند؛
بزرگترین و شاید قدیمترین آن در محوطه ای میان بازار مرکزی و شاخ زرین واقع شده است . نمونه های دیگر آن ، مجموعة نوین بازار خرده فروشی در محوطة ورودی اصلی بازار تهران است که از چند طرف با خان احاطه شده است ، و نیز بازار رشت و قزوین و تاشقرغان و سلا و فاس و مراکش . ترتیب تشکیل این بازارها امروز به طور دقیق معلوم نیست و بسادگی نمی توان نشان داد که ابتدا راستة خرده فروشی وجود داشته است و در محیط آن خانها پدید آمده اند یا بالعکس ؛
در نتیجه یک مجموعة سه بخشی پدید آمده است : الف . دالانهای مرکزی ؛
ب . راسته های خرده فروشی و صنایع دستی ؛
ج . خانها. در بخش پیرامونی ، در استانبول ، قسمت مرکزی از دو بدستان ، در فاس از قیصریه ها و در تاشقرغان از تیمچه ها تشکیل شده است . هر یک از مجموعه های بزرگ و بلند بازارِ شهرهای مهم تجارتی ممکن است ترکیبی از سه گونة یاد شده باشد. البته قسمت مرکزی بازارها را باید از نوع «بازار چندمحوری » و «بازار مرکزی » و کوچه های اتصال به محوطة مرکزی را از نوع «بازار خطی » محسوب کرد. این ترتیب مثلاً، برای بازارهای تبریز، حلب ، اصفهان ، تهران ، تونس ، استانبول ، فاس ، مراکش ، تا حدودی صَنعا، اورمیه ، همدان ، قیروان ، و سلا صدق می کند.

٤. بازار صلیبی (با دو محور اصلی متقاطع )، مرکّب از دو بازار خطی متقاطع عمود برهم است که در محل تقاطع به صورت چند محوری تراکم یافته است . برجسته ترین نمونة این نوع ، بازار وکیل شیراز است که همزمان با پنج خان ساخته شده اسـت (شکل ٥٠). بازار وکیل کرمان نیز که مجموعه ای از وحدت معماری و زیبایی است به همین نسبت نمونة جالبی است . نمونه های دیگری در هرات و قندهار، اراک و محلة مرکزی بازار کرمان ، بازار سفاقُس و حومة السوق دیده می شود. شاردن (١٨١١، ج ٨، ص ٤٨١) وصفی روشن از یک بازار متقاطع و صلیبی شکل به نام بازار شاه عباس کبیر در لار به دست می دهد که باید همان بازار قیصریة کنونی باشد (شکل ٥١). این گونه بازارها معمولاً با طرح و برنامه قبلی ساخته شده اند.

درخصوص کارکرد بازار،گونه های زیر رامی توان تشخیص داد:

٥. بازار محله (بازارچه ) که نیازهای ساده و روزانة ساکنان محل را اعم از خوراک و پوشاک و دیگر کالاها فراهم می آورد و معمولاً از یک بازار مرکزی تغذیه می شود. این بازارها از جهاتی مانندمسقف نبودن ، داشتن ترکیب مسکونی ـ تجاری ،نداشتن خان و تجمع صنفی با بازار بزرگ فرق دارند (ویرت ، ١٩٧٤، ص ٢٥٨).

بعضی از این بازارچه ها به مرور رشد یافته و به ابعاد بازارهای بزرگ نزدیک شده اند؛
مانند بازارچة چارسوی شیرازیها، و بازارچة بیدآباد در اصفهان (ارباب ، ص ٤٩). هر یک از محله های بغداد در اواسط قرن دوم دارای بازارچه ای مخصوص به خود بوده است (یعقوبی ، ص ١٣ـ١٤). مقریزی در خطط (ج ٢، ص ٩٤-٩٧) بازارچه های قاهره را بتفصیل تشریح کرده و تاریخچة هر یک را نیز آورده است . بعضی محله های بزرگ شهرهای مهم ، مانند بسیاری از محله های اصفهانِ دورة صفوی ، دارای چندین بازارچه بوده اند؛
در قرن سیزدهم تهران دارای ٣٨ بازارچه بود که غالباً به وسیلة ثروتمندان شهر ساخته شده بود (شهری باف ، ج ١، ص ٣٢٣). بازارچه های کهنسال معمولاً طاقهای بلند گنبدی شکل داشته اند.

در بعضی بازارهای بزرگ نیز که بتدریج به درون محله های اطراف خود نفوذ کرده و امتداد یافته اند بازارچه هایی دیده می شود، چنانکه در بازار تهران بازارچه های متعددی وجود دارد که از دوره های قدیمتر برجای مانده اند؛
مانند بازارچة بین الحرمین ، بین مسجد امام و مسجدجمعه . در بعضی از کاروانسراهای بزرگ و قلاع بین راهها نیز برای رفع نیازمندیهای کاروانیان بازارچه هایی پدید می آمده است . کاروانسرای زعفرانیه در نزدیکی سبزوار متعلق به زمان سلجوقیان و بازارچة کاروانسرای مهیار در چهل کیلومتری اصفهان و متعلق به زمان شاه اسماعیل اول است (سیرو، ذیل نامهای مذکور).

٦. بازار بیرون شهری (حومه ). این بازارها در حاشیة شهر و اغلب به صورت بازار خطی در طول راههای منشعب از دروازة شهر واقع است و محل اتصال شهر به روستاست . نمونه های خوب برای این گونه بازارها: «میدان » در دمشق ؛
سوق خرق در بغداد؛
سوق بنقوسا در حلب ؛
دروازة تونس در قیروان ؛
دروازة شرقی در قندهار؛
و بازار دروازة جنوب غربی در شیراز است . این بازارها دارای خانهای ساده ای هستند که از آنها برای نگهداری محصولات کشاورزی ، حیوانات بارکش ، وسایل حمل و نقل و پرورش دامها به طور موقت استفاده می شود. کشاورزان و روستاییان اغلب برای تهیة نیازمندیهای خود به این بازارها ـ که هنوز هم معامله در آنها ساده تر است ـ یا سایر بازارهای حاشیه ای که برای تأمین نیازهای ضروری روستاییان مجهز شده اند، مراجعه می کنند. نمونه های خوب این بازارها در تبریز، در حِمص (سوریه )، تِطوان (مراکش )، هرات ، کاظمین ، سَفاقُس ، صنعا، و تَعِز (یمن ) دیده می شود. مهمترین رشته های کسب در این بازارها: فرآورده های کشاورزی و دامی (غلات ، میوه و تره بار، دام و طیور، لبنیات ، تخم مرغ ، پشم ، زغال چوب و هیزم ) ابزار کشاورزی ، کالاهای نجاری ، آهنگری ، طناب بافی ، سراجی ، سفال سازی ، سبدبافی ، کالاهای ارزان نساجی ، و پشم رنگ شده برای قالیبافی و گلیم بافی ، و... است .

٧. بازار صحرایی . در برابر بازارهای بیرون شهری خاص روستاییان ، بازارهایی خاصّ کوچروان و چادرنشینان نیز تشکیل می شود که کالاهای آن با نیاز این گروه از مردم تطبیق می کند. مثال خوب این نوع ، بازار بیرون شهری دروازة جنوب شرقی حلب است . این بازار در طول جاده ای قرار دارد که از مرکز شهر به سوی مناطق چراگاهی شمال غربی صحرای سوریه کشیده شده است (برای وصف جالبی از این بازار رجوع کنید به بوشمان ).

٨. بازار زیارتی . در این بازارها که معمولاً در همسایگی مکانهای مقدس و زیارتگاههای اسلامی جای دارند بیشتر کالاهای اماکن زیارتی در معرض فروش قرار می گیرند؛
کالاهایی مانند شمع ، مواد نذری ، زیورآلات طلا و نقره ، انواع منسوجات برای بانوان ، کالاهای سوغاتی ، اشیای کوچک بهادار، و خدماتی نظیر صرافی ، عکاسی ، مسافرخانه ، حمله داری ، غذاخوری ، مسافربری و حمل و نقل شهری عرضه می شود. نمونه های واقعی این بازارها در مشهد، قم ، سامره ، و کاظمین است .

٩. بازار صنایع دستی . در مراکش و ترکیه به نوعی بازار یا بخشی از بازار برمی خوریم که در آنها رشته های گوناگون صنایعِ دستی و تعمیراتی یکجا جمع شده اند. کار این نوع پیشه وران محدود به ساخت و تولید است ، و برای عرضه و فروش محصولات خویش ترجیح می دهند از طریق واسطه و دلال عمل کنند. این گونه بازارها از قدیم در بازارهای مرکزی مراکش وجود داشته اند، اما در ترکیه با نام «صنایع چارشی سی » بتازگی تشکیل شده اند (اشتویک ، ص ١٦١؛
ریتر، ص ٩٣-١٠١) و اغلب در کنار بازارهای قدیم یا خیابانهای اطراف شهر قرار دارند. محله های صنایع دستی نوین با طرح شطرنجی و از حجره های بتونی یک طبقه تشکیل شده اند ـ در آنها محل سکونتی وجود ندارد. مجموعه ای شبیه به این گونه بازارها چند سال پیش در کنار شهر حِمص سوریه ایجاد شد.


منابع :
(٣٨) ابن بطوطه ، رحلة ابن بطوطة ، بیروت ١٤٠٧/١٩٨٧؛
(٣٩) ابن حوقل ، سفرنامة ابن حوقل ، ترجمه و توضیح جعفر شعار، تهران ١٣٦٦ ش ؛
(٤٠) ابن صصری ، کتاب الدّرة المضیئة فی الدولة الظاهریة ؛
(٤١) فروغ ادیب صابری ، تاریخچه بازار تهران ، تهران ١٣٦٤ ش ؛
(٤٢) محمدمهدی بن محمدرضا ارباب ، نصف جهان فی تعریف الاصفهان ، چاپ منوچهر ستوده ، تهران ١٣٦٨ ش ؛
(٤٣) اولیا چلبی ، اولیا چلبی سیاحتنامه سی ، چاپ احمد جودت ، استانبول ١٣١٤؛
(٤٤) کلیفورد ادموند بازورث ، تاریخ غزنویان ، ترجمة حسن انوشه ، تهران ١٣٦٢ ش ؛
(٤٥) ثریا بیرشک ، «شناخت و بررسی بازارهای سنتی ایران »، پایان نامه فوق لیسانس معماری ، دانشکده هنرهای زیبا، دانشگاه تهران ، ١٣٥٧ ش ؛
(٤٦) محمدبن حسین بیهقی ، تاریخ بیهقی ، چاپ علی اکبر فیاض ، مشهد ١٣٥٦ ش ؛
(٤٧) محمدکریم پیرنیا، آشنایی با معماری اسلامی ایران ، چاپ غلامحسین معماریان ، تهران ١٣٧١ ش ؛
(٤٨) همو، «بازار ایران »، باستانشناسی و هنر ایران ، ش ٣ (١٣٤٨ ش )؛
(٤٩) دایرة المعارف فارسی ، به سرپرستی غلامحسین مصاحب ، تهران ١٣٤٥ ش ؛
(٥٠) ژان دیولافوآ، ایران ، کلده و شوش ، ترجمة علی محمد فره وشی ، تهران ١٣٦٤ ش ؛
(٥١) حسین سلطانزاده ، «بازارها در شهرهای ایران »، در شهرهای ایران ، چاپ محمدیوسف کیانی ، تهران ١٣٦٦ ش ؛
(٥٢) ماکسیم سیرو، کاروانسراهای ایران ، ترجمة عیسی بهنام ، تهران ( بی تا. ) ؛
(٥٣) جان شاردن ، سیاحتنامه شاردن ، ترجمة محمد عباسی ، تهران ١٣٣٦ ش ؛
(٥٤) جعفر شهری باف ، تاریخ اجتماعی تهران در قرن سیزدهم ، تهران ١٣٦٧-١٣٦٨ ش ؛
(٥٥) عباس عزّاوی ، تاریخ العراق بین الاحتلالین ، بغداد ١٣٥٣-١٣٧٦/١٩٣٥-١٩٥٦؛
(٥٦) گای لسترنج ، جغرافیای تاریخی سرزمینهای خلافت شرقی ، ترجمه محمود عرفان ، تهران ١٣٦٤ ش ؛
(٥٧) سیدمحمدتقی مصطفوی ، آثار تاریخی طهران ، ج ١، چاپ میرهاشم محدث ، تهران ١٣٦١ ش ؛
(٥٨) علی اکبر مظاهری ، زندگی مسلمانان در قرون وسطا، ترجمة مرتضی راوندی ، تهران ١٣٤٨ ش ؛
(٥٩) محمدبن احمد مقدسی ، احسن التقاسیم فی معرفة الاقالیم ، ترجمه علینقی منزوی ، تهران ١٣٦١ ش ؛
(٦٠) احمدبن علی مقریزی ، الخطط ، بولاق ١٢٧٠/١٨٥٣؛
(٦١) لطف الله هنرفر، گنجینة آثار تاریخی اصفهان ، تهران ١٣٥٠ش ؛
(٦٢) یاقوت حموی ، معجم البلدان ، بیروت ١٩٥٥-١٩٥٧؛
(٦٣) احمدبن اسحاق یعقوبی ، البلدان ، ترجمه محمدابراهیم آیتی ، تهران ١٣٥٦ ش ؛


(٦٤) Gabriel Baer, "Guilds in Middle Eastern history", in M.A. Cook, ed., Studies in the economic history of the Middle East, London ١٩٧٠;
(٦٥) C.H. Becker, "Grundlinien der Wirtschaftlichen Entwicklung طgyptens in den ersten Jahrhunderten des Islam", Klio, ٩ (١٩٠٩);
idem, "Zur



(٦٦) Kulturgeschichte Nordsyriens im Zeitalter der Mamluken", Der Islam , ١ (١٩١٠);
(٦٧) H. Bobek, "Die Hauptstufen der Gesellschafts-und Wirtschaftsentfal-tung in geographischer Sicht.", Die Erde, ٩٠ (١٩٥٩);
(٦٨) A. de Boucheman, Une petite citإ caravaniةre: Suhnإ, Damaskus [١٩٣٩];
(٦٩) E. Buthaud, "Le gardiennage des souks de Tunis", IBLA, ٥ (١٩٤٢);
(٧٠) C.Cahen, "Ya-t-il eu des corporations professionnelles dans le monde musulman classique?", in A.H.Hourani and S.M.Stern, eds;
(٧١) The Islamic city: A colloquium, Oxford ١٩٧٠;
(٧٢) Jean Chardin, Voyages du Chevalier Chardin, en Perse et autres lieux de l'Orient, Paris ١٨١١;
٧٣- R. Dozy, Supplإment aux dictionnaires Arabes, Beirut ١٩٨١;
E. Ehlers, "City and hinterland in Iran:

(٧٤) the example of Tabas/Khorassan", Tijdschriftvoor Economische en Sociale Geographie, ٦٨ (١٩٧٧);
(٧٥) idem, "The city of the Islamic Middle East. A German geographer's perspective", in papers in honor of professor Ehsan Yarshater (= Acta Iranica, ٣٠) Leiden ١٩٩٠;
(٧٦) idem, "Rentenkapitalismus und Stadtentwicklung im islamischen Orient. "Beispiel: Iran", Erdkunde, ٣٢ (١٩٧٨);
(٧٧) idem, "Teppichmanufaktur und Teppichhandel in Arak/Farahan -Iran", Der Islam, ٥٩, ١٩٨٢;
(٧٨) E. Ehlers, M.Momeni, "Religiخse Stiftungen und Stadtentwicklung. Das Beispiel Taft/zentraliran", Erdkunde, ٤٣ (١٩٨٩);
(٧٩) E I, s.vv. "Funduh ¤ "(by R.Le Tourneau), "k ¤ aysa ¦ riyya" (by M. Streck), "Khan" (by N. Elissإeff);
٨٠- (N. Elissإeff, "Corporations de Damas sous Nur al-Din. Matإriaux pour une topographie إconomique de Damas au XII e siةcle", Arabica, ٣ (١٩٥٦);
(٨١) Encyclopaedia Iranica, s.v. Ba ¦ za ¦ r (by W. Floor);
(٨٢) P. English, "The traditional city of Herat, Afghanistan", in L.C. Brown, ed., From Madina to Metropolis, Princeton ١٩٧٣;
(٨٣) Semari Eyice, les "bedestens dans l'architecture Turque", in Atti del ٢. Congresso Internazionale di Arte Turca (Venezia ١٩٦٣) , Neapel ١٩٦٥;
(٨٤) H. Gaube, E. Wirth, Der Bazar Von Isfahan, Wiesbaden ١٩٧٨;
(٨٥) G.E.von Grunebaum,"Die Islamische Stadt", Saeculum, ٦(١٩٥٥);
(٨٦) Ira Marvin Lapidus, "Muslim cities and Islamic societies", in I. M. Lapidus ed., Middle Eastern cities: A Symposium on Ancient, Islamic, and Contemporary Middle Eastern Urbanism, Berkeley ١٩٦٩;
(٨٧) idem, Muslim cities in the later Middle Ages , Cambridge/ Mass. ١٩٦٧;
(٨٨) G. Marµais, "considإrations sur les villes musulmanes et notamment sur le rآle du Mohtasib", in La ville , Sociإtإ Jean Bodin pour l'histoire comparative des institutions, Brussels. Recueils de la Sociإtإ Jean Bondin,VI,Bruxelles ١٩٥٤;
٨٩- idem,"L'urbanisme Musulman", Revue Africaine, (١٩٣٩- ١٩٤٠);
(٩٠) L.Massignon, "Enquةte sur les corporations d'artisans et de commer-µants au Maroc (١٩٢٣-١٩٢٤)", RMM , ٥٨ (١٩٢٤);
(٩١) M. Momeni, Maloyer und sein Umland , Marburg ١٩٧٦;
(٩٢) Xavier de Planhol, "Forces إconomiques et composantes culturelles dans les structures des villes islamiques", in La ville arabe dans l'Islam, Tunis ١٩٨٢;
(٩٣) G. Ritter' "Moderne Entwicklungstendenzen tدrkischer Stجdte am Beispiel der Stadt Kayseri", Geographische Rundschau, ٢٤ (١٩٧٢);
(٩٤) M. Scharabi, Der Bazar , Tدbingen ١٩٨٥;
(٩٥) G.Schweizer, "Tabriz (Nordwest-Iran) und der Tabrizer Bazar", Erdkunde , ٢٦ (١٩٧٢);
(٩٦) M. Siroux, Caravansإrails d'Iran et petites constructions routiةres , Kairo ١٩٤٩;
(٩٧) R.Stewig, Bursa, Nordwestanatolien.Strukturwandel einer orientalischen Stadt unter dem Einflu Þ der Industrialisierung, Kiel ١٩٧٠;
(٩٨) G.Stخber,"Habous Public in Chaouen.Zur wirtschaftlichen Bedeutung religiخser Stiftungen in Nordmarokko", Die Welt des Islam, ٢٥ (١٩٨٥);
(٩٩) idem, "Habous Public", in Marokko.Zur wirtschaftlichen Bedeutung religiخser Stiftungen im ٢٠. Jahrhundert, Marburger Geographische Schriften , ١٠٤, Marburg ١٩٨٦;
(١٠٠) H.Thiersch, Pharos. Antike, Islam und Occident , Leipzig/Berlin ١٩٠٩;
(١٠١) Jacques Weulersse, "Antioche: essai de gإographie urbaine", BEO , ٤ (١٩٣٤);
(١٠٢) Eugen Wirth, "Die Beziehungen der orientalisch- islamischen Stadt zum umgobenden Lande. Ein Beitrag zur Theorie des Rentenkapitalismus", in E. Meynen, ed., Geographie heute . Einheit und Vielfalt. Ernst Plewe zu seinem, ٦٥. Geburtstag. Wiesbaden ١٩٧٣ a;
(١٠٣) idem, "Einlei tung: Der Orient-Versuch einer Definition und Abgrenzung", in H. Mensching and E. Wirth, ed.: Nordafrika und Vorderasien , Frankfurt ١٩٧٣ b;
(١٠٤) idem,"Strukturwandlungen und Entwicklungstendenzen der orientalischen Stadt. Versuch eines غberblicks". Erdkunde , ٢٢ (١٩٦٨);
(١٠٥) idem, "Zum problem des Bazars i í r a ´ , q ¦ u S ), in Der Islam, LI (١٩٧٤);
LII (١٩٧٥).

/ ایرج پروشانی /