دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ١٧٩٩
بنات النّعش ، نام دو صورت فلکی و نیز اصطلاحی در ادبیات .
١) در نجوم . دو مجموعه از ستارگان در نیمکرة شمال آسمان حول قطب که آنها را در عربی «بنات نعش صغری » و «بنات نعش کبری » و در فارسی «بنات النعش کوچک » و «بنات النعش بزرگ » نامیده اند (صوفی ، ص ٢٥، ٣٠ـ٣١؛ شهمردان رازی ، ص ٤٣٢ـ٤٣٤). این نام همچنین به اروپا راه یافته و به صورت Benetnash درآمده است (مه یر، ج ١، ص ٥٦٠).
این دو صورت فلکی جزو دو صورت فلکی بزرگتر به نامهای دب اصغر (خرس کوچک ) و دب اکبر (خرس بزرگ ) هستند و بر همین اساس صورتهای فلکی دب اصغر و دب اکبر را نیز بنات النعش نامیده اند. بنات النعش علی الاطلاق به بنات النعش کبری گفته می شود. از نامهای مشهور این دو صورت فلکی در زبان فارسی ، «هفتورنگ » یا «هفت اورنگ » است که به صورت هفت اورنگ مهین و هفت اورنگ کهین به کار رفته است (شهمردان رازی ، همانجا؛ میدانی ، ص ٤٤٤). «هفت اورنگ » در اوستا به صورت iringa ¦ Hapto و در فارسی میانه ring ¦ Hafto آمده است (مکنزی ، ص ٨٣) و اغلب پژوهشگران آن را همان ستارگان «بنات النعش » دانسته اند. در ادبیات زرتشتی نگهبانیِ جهت شمال که مسکن دیوان است و دروازة دوزخ در آن قرار دارد، به عهدة هفتورنگ نهاده شده است (رجوع کنید به وندیداد ، ج ٤، ص ١٨٣٣). در بندهش (ص ٤٤) علت این نامگذاری چنین آمده است : «او ( = هرمزد ) هفتورنگ را به ناحیت شمال گمارد، آنجا که چون اهریمن در تاخت ، دوزخ شد. برای ادارة کشورها در (دوران ) آمیختگی ، از هفت کشور، از هر کشوری بندی بدو پیوسته است که هفت اورنگ خوانده می شود.» البته در بندهش (ص ٤٤، ٥٧، ١٧٠، ١٧٨) از هفتورنگ ، با عنوان «سپاهبد» شمال نیز یاد شده است .
نامهای مشهور بنات النعش در زبان فارسی اینهاست : هفت خواهران ، هفت دُختان (نفیسی ، ذیل «بنات »)، هفت برادران ، هفت دادران ، در زبان ماوراءالنهر (نفیسی ، همانجا؛ برهان ، ذیل «هفتورنگ »)، هفت تخت ، سریر فلک (نفیسی ، همانجا)؛ با توجه به نامهای مختلفی که برای این صورت فلکی وجود دارد، می توان گفت از دیرباز شناخته شده بود و هم ازینرو در میان اقوام مختلف دارای اسطوره و داستانهای گوناگون است . شاید قدیمترین متن در این باره در عهد عتیق ، کتاب ایّوب ، باشد. در باب سی و هشتم ، سطر ٣٣، چنین آمده است : «و دب اکبر را با بنات او رهبری می نمایی .»
در شرق یونان ، دربارة خرس بزرگ یا بنات النعش افسانه هایی وجود دارد. در رم باستان ، هفت ستارة بنات نعش ، هفت گاو خرمنکوب نامیده می شدند (هرمان ، ص ٤٣). در اوستا ( یشتها ) هفتورنگ جنبة تقدس دارد و به علت پایداری در مقابل جادوان و پریها ستایش می شود (ج ١، ص ٣٤٥) و فروهرهای «نیک توانای پاک مقدسین » نیز که ٩٩٩٩٩ تن از آنان از هفتورنگ پاسبانی می کنند، ستایش می شوند (ج ٢، ص ٧٣). در تاریخ بخارای نرشخی (ص ٣٣ـ٣٤) به داستانی دربارة بنات النعش برمی خوریم : چون بیدون بخارا خداه این کاخ ( =ارگ بخارا ) را بنا کرد، ویران شد؛ باز بنا کرد و باز ویران شد؛ چند بار بنا کرد و باز ویران شد؛ حکما را جمع کردند و تدبیری خواستند. بر آن اتفاق افتاد که این کاخ را بر شکل بنات النعش که بر آسمان است بر هفت ستون سنگین بنا کنند، و بر آن صورت ، دیگر ویران نشد.
در دوره های متأخر گویا هفت اورنگ حالت تقدس خود را همچنان حفظ کرده بود؛ نظامی گنجوی از سوگند خوردن به هفت اورنگ یاد کرده است ( خسرو و شیرین ، ص ١٢١؛ برای دیگر شواهد شعری هفتورنگ رجوع کنید به مصفی ، ص ١٨٩ـ١٩٦). به گفتة ابوریحان بیرونی (١٣٧٧، ص ٣٢٦) هندیان بنات النعش را «سبّت رَشین » (= هفت گویندة مقدس / حکیم / مرتاض ؛ رجوع کنید به جلالی نائینی و شوکلا، ص ١٥٦، ١٦٥ـ١٦٦) می نامند و ادامه می دهد که این هفت رش زاهدانی بودند که رزقشان را از راه حلال طلب می کردند و همراه این زاهدان ، زنی صالح بود که سُهی ' نامیده می شد، آنها ساقه های نیلوفر را برای تغذیه از حوضها می چیدند. در این حال ، «دین » آن ساقه ها را از زاهدان پنهان کرد و آنها از یکدیگر خجل شدند و سوگندی خوردند که دین را خوش آمد. به همین سبب ، دین هفت زاهد را به همراه سُهی ' به آسمان برد، و این هفت ستارة بنات النعش همان هفت زاهد هستند که ستارة سُهی ' نیز در کنار آنان است (ابوریحان بیرونی ، ١٣٧٧، همانجا). علاوه بر این ، بنات النعش به رشته ای از مروارید یا گردنبندی از نیلوفر سفید یا به دختران رقاصه ای که به دور قطب می چرخند تشبیه شده اند (همان ، ص ٣٢٧).
بنات النعش کوچک . بیرونی در التفهیم (ص ٩٥، ١٠٠)، همانند آنچه در مجسطی بطلمیوس (ص ٣٤١) آمده ، بنات النعش کوچک را شامل هفت ستاره دانسته و قدر ستاره های آن را نیز همانند مجسطی چنین بیان کرده است : دو تا از قدر دوم ، یکی از قدر سوم ، چهار تا از قدر چهارم . صوفی (ص ٢٧) قدر ستاره های آن را چنین بیان کرده است : یکی ستارة قدر دوم ، دو تا ستارة قدر سوم ، سه تا قدر چهارم ، یکی قدر پنجم . اما امروز می دانیم که خرس کوچک ٤٥ ستارة قابل مشاهده با چشم غیرمسلّح دارد (بکیچ ، ص ٣٠٢). از ستارگان مهم این صورت فلکی ، دو ستارة روشن به نام فَرقَدَین (= فرقدان ) است که بر سینة خرس کوچک قرار دارند، دیگری جُدَی * (= بزغاله ) است که بر سر دم خرس کوچک جای دارد و اولین ستارة بنات النعش کوچک محسوب می شود (صوفی ، ص ٢٥ـ٢٦؛ قمی ، ص ٤؛ ابوریحان بیرونی ، ١٣٦٢ ش ، ص ٩٩). این ستاره را ستارة قطبی نیز نامیده اند، چون نزدیکترین ستاره به قطب شمالی آسمان است (ابوریحان بیرونی ؛ شهمردان رازی ، همانجاها؛ مسعودی غزنوی ، ص ١٠٦) و فاصلة کنونی آن از قطب ْ٩ر٠ است و در سال ٢١٠٠ میلادی این فاصله به ْ٥ر٠ خواهد رسید؛ و این نزدیکترین نقطة قطب آسمان به ستارة جدی خواهدبود (هرمان ، ص ٢٩١؛ > دایرة المعارف بروکهاوس < ، ج ١٤، ص ٧٢٥). بنابر نامگذاری امروزی ، ستاره های a ، d ، e ، دم خرس کوچک یا دختران سوگوار و ستاره های z ، h ، b ، g ، تن خرس یا نعش را می سازند (رجوع کنید به شکل ١).
بنات النعش بزرگ . شامل هفت ستاره است و با ستارگان دیگری صورت فلکی خرس بزرگ را تشکیل می دهد. بطلمیوس (ص ٣٤٢ـ٣٤٣)، تعداد ستارگان خرس بزرگ را ٢٧ عدد ذکر کرده ، قدر ستارگان آنها را نیز چنین نوشته است : شش تا از قدر دوم ، هشت تا از قدر سوم ، هشت تا از قدر چهارم ، پنج تا از قدر پنجم .
بتانی (ص ٢٤٥ـ٢٤٦) تعداد این ستارگان را پانزده عدد نوشته است . اما ابوریحان بیرونی (١٣٦٢ ش ، ص ٩٥) و صوفی (ص ٣٣ـ٣٤) همان رقم موردنظر بطلمیوس را ذکر نموده اند. صوفی (همانجا) قدر این ستارگان را چهار تا از قدر دوم ، یازده تا از قدر سوم ، پنج تا قدر چهارم و هفت تا قدر پنجم نوشته که با قدرهای مذکور در مجسطی بطلمیوس (ص ٣٤٢ـ٣٤٣) متفاوت است (رجوع کنید به شکل ٢).
امروزه تعداد ستارگان قابل مشاهده با چشم غیرمسلّح در این مجموعه ، به ٦٩ رسیده است (بکیچ ، ص ٣٠٠). دربارة سریربنات النعش اطلاعات موجود در نسخه های مختلف متفاوت و مغایر است . صوفی (ص ٣٠) دربارة بنات النعش بزرگ چنین آورده است : عرب آن چهار کوکب روشن را که بر شکل مربعی مستطیل اند، و این سه کوکب دنبال را «بنات نعش ( کبری ) » خوانند... و از بنات آن کوکب را که بر طرف دنبال است «قائد» خوانند و آن را که بر میانة دنبال است «عناق » و آن را که بر بن دنبال است «جون » (رجوع کنید به شهمردان رازی ، همانجا). در نجوم امروزی ، چهار ستارة a ، b ، g ، d خرس بزرگ ، تن خرس یا نعش را می سازند، و ستاره های e ، z ، h ستاره های دم یا دختران سوگوار را تشکیل می دهند. اگر دو ستارة جلوی خرس بزرگ یعنی «دُبّه » ( a ) و مراق ( b ) را به هم وصل کنیم و به اندازة پنج برابر جدایی بین آنها ادامه دهیم ، به ستارة قطبی می رسیم . این دو ستاره به همین علت «قراول » نامیده شده اند. ابن ماجد، دریانورد مشهور دورة اسلامی ، در کتاب ارجوزةٌ فی قسمة الجمّة علی بنات نعش (تألیف ٩٠٠) دربارة این صورت فلکی و کاربردهای جهت یابی آن بحث می کند ( د.اسلام ، ذیل «ابن ماجد»). ابوریحان بیرونی در تحقیق ماللهند (ص ٣٢٧ـ ٣٣٢) عقیدة هندوان به حرکت خاص ستارگان بنات النعش را بیان نموده که در قالب دورة بزرگی موسوم به منّنتْر ( = من ونتر رجوع کنید به جلالی نائینی و شوکلا، ص ٢٦٣ ) رخ می دهد. براساس این حرکت ، گذر این ستارگان از هریک از منازل سیزده گانة ماه ششصد سال طول می کشد. البته بنابر رصدهای امروزی هرکدام از ستارگان این مجموعه حرکت ویژه ای دارند که بسیار کند است . شکل ٣ تغییر مکان ستارگان بنات النعش را در آسمان در خلال دویست هزار سال ، از یک صد هزار سال پیش تا یک صد هزار سال آینده ، براساس این حرکت نشان می دهد.
منابع :
(١) علاوه بر کتاب مقدس . عهد عتیق ؛
(٢) محمدبن احمد ابوریحان بیرونی ، کتاب البیرونی فی تحقیق ماللهند ، حیدرآباد دکن ١٣٧٧/١٩٥٨؛
(٣) همو، کتاب التفهیم لاِ وائل صناعة التنجیم ، چاپ جلال الدین همائی ، تهران ١٣٦٢ ش ؛
(٤) اوستا. وندیداد ، ترجمة هاشم رضی ، تهران ١٣٧٦ ش ؛
(٥) اوستا. یشت ها ، گزارش پورداود، تهران ١٣٥٦ ش ؛
(٦) محمدبن جابر بتّانی ، کتاب الزیج الصابی ، چاپ نالینو، میلان ١٨٩٩؛
(٧) محمد حسین بن خلف برهان ، برهان قاطع ، چاپ محمد معین ، تهران ١٣٦١ ش ؛
(٨) بندهش ، ( گردآوری ) فرنبغ دادگی ، ترجمة مهرداد بهار، تهران ١٣٦٩ ش ؛
(٩) محمدرضا جلالی نائینی و ن . ش . شوکلا، لغات سانسکریت در ماللهند ، تهران ١٣٥٣ ش ؛
(١٠) شهمردان رازی ، روضة المنجمین ، چاپ عکسی از روی نسخة کتابخانة ملک ، با مقدمه و فهرست ها و اصطلاحات نجومی از جلیل اخوان زنجانی ، تهران ١٣٦٨ ش ؛
(١١) عبدالرحمان بن عمر صوفی ، ترجمة صورالکواکب عبدالرّحمن صوفی ، به قلم نصیرالدین طوسی ، چاپ معزّالدّین مهدوی ، تهران ١٣٥١ ش ؛
(١٢) حسن بن علی قمی ، المدخل الی علم احکام النجوم ، چاپ جلیل اخوان زنجانی ، تهران ١٣٧٥ ش ؛
(١٣) محمدبن مسعود مسعودی غزنوی ، جهان دانش ، تهران ١٣١٥ ش ؛
(١٤) ابوالفضل مصفی ، «هفتورنگ »، نشریة دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه آذرابادگان ، سال ٢٦، ش ١١٠ (تابستان ١٣٥٣)؛
(١٥) د. ن . مکنزی ، فرهنگ کوچک زبان پهلوی ، ترجمة مهشید میرفخرایی ، تهران ١٣٧٣ ش ؛
(١٦) احمدبن محمد میدانی ، السّامی فی الاسامی ، عکس نسخة مکتوب به سال ٦٠١ هجری قمری محفوظ در کتابخانة ابراهیم پاشا ـ ترکیه ، تهران ١٣٤٥ ش ؛
(١٧) محمدبن جعفر نرشخی ، تاریخ بخارا ، ترجمة ابونصر احمدبن محمدبن نصر قبادی ، تلخیص محمدبن زفربن عمر، چاپ مدرس رضوی ، تهران ١٣٦٣ ش ؛
(١٨) الیاس بن یوسف نظامی ، خسرو و شیرین ، چاپ وحید دستگردی ، تهران ١٣٣٣ ش ؛
(١٩) علی اکبر نفیسی ، فرهنگ نفیسی ، تهران ١٣٥٥ ش ؛
(٢٠) Michael E. Backich, The Cambridge guide to the constellation , Cambridge ١٩٩٥;
(٢١) Brockhaus Enzyklopجdie , Wiesbaden ١٩٧٢;
(٢٢) EI ٢ , s.v. "Ibn Ma ¦ djid" (by S. Maqbul Ahmad);
(٢٣) J. von Hermman, Grosses Lexikon der Astronomie , Mدnchen ١٩٨٦;
(٢٤) Meyers, Konversations- Lexikon , Leipzig-Wien ١٩١٠;
(٢٥) Claudius Ptolemy, Ptolemy's Almagest , translated and annotated by G. J. Toomer, London ١٩٨٤.
/ خلیل اخوان زنجانی /
٢) در ادب فارسی . بنات النّعش در ادب فارسی بیشتر در تشبیه و توصیف پراکندگی و گسستگی به کار رفته است ، همچنانکه پروین (رجوع کنید به پروین * ، خوشه ) در تشبیه تجمّع و به هم پیوستگی ؛
از جمله فرخی سیستانی (متوفی ٤٢٩؛
ص ٢٩٤) در مدح امیر یوسف (متوفی ٤٢٣)، برادر محمود غزنوی (حک : ٣٨٩ـ٤٢١)، گفته است : او سپاهی را که مانند پروین انبوه و به هم پیوسته است ، با تیر خود مانند بنات النعش پراکنده می کند؛
و باز در قصیده ای دیگر در مدح همو گفته است : از بس که عطا می کند، خزینه هایی را که مانند پروین پُر است ، همچون هفت اورنگ (= بنات النعش ) می پراکند (ص ٢١٢؛
همچنین قس همو، ص ٣٣٢؛
مسعود سعد سلمان ، ص ٤٠٢ که در دو مورد اخیر «پروین » به صورت «پَرَن » آمده است ). امیر معزّی (متوفی ح ٥١٨ ـ٥٢١) در مدح ملکشاه سلجوقی (حک : ٤٦٥ـ٤٨٥) گفته است : قومی که در مخالفت تو مانند ثریّا (= پروین ) با هم پیوسته بودند، اکنون همچون بنات نعش از هم گسسته اند (ص ٤: همچون بنات نعشند از هم گسسته اکنون / قومی که بر خلافت بودند چون ثریا)، که ظاهراً اشاره است به بیت مشهور ابونُواس (متوفی ح ١٩٨ـ٢٠٠) که از امثال عرب محسوب می شود (زین الدین رازی ، ص ١٣٨: فَکُنّا فِی اجْتماعٍ کَالثریّا/ فَصِرنا فُرقَةً کَبَناتِ نعش ). سوزنی سمرقندی (متوفی ٥٦٢ یا ٥٦٩) سخن را در طبع آدمی به بنات النعش تشبیه کرده است که برای مدح گفتنِ ممدوح او مانند پَرَن (=پروین ) فراهم می آید (ص ٣٢٢). خاقانی شروانی (متوفی ٥٩٥؛
ص ٣٠) در تمجید رشید وطواط عبارت او را به آفتاب و نظمش را به پروین و نثر او را به نعش (= بنات النعش ) مانند کرده و گفته است که او در آفتاب پروین و نعش را در یک جا جمع می کند. همو هنگامی هم که خود را برتر از عنصری می شمارد، نثر خود را به نعش و نظم خود را به پروین تشبیه می کند (ص ٩٢٦: به نظم چو پروین و نثر چو نعش / نبُود آفتاب جهان عنصری ) که البته در این تشبیهات پراکندگیِ بنات النعش حُسن محسوب شده است . کمال اسماعیل (متوفی ٦٣٥؛
ص ٣٤٨) نیز هنگامی که خود را با ظهیر فاریابی قیاس می کند، می گوید: که گاه فکرت اگر بر بنات نعش خورم / به نوک کلک به نظم آورم چنان پَرَنش .
در شعر فارسی از مناسبت بنات النعش با جوزا * نیز یاد شده است (مثلاً رجوع کنید به خاقانی ، ص ٢١٧، ٢٧٢). سنائی غزنوی (متوفی ٥٢٩؛
ص ١٥١) در بهاریة خود، با عنایت به شکل جوزا و اینکه نام دیگر آن «دو پیکر» است ، گفته است : عاشقانی که مانند بنات النعش از هم جدا بودند، در زیر گلبنهای پروین پاشِ باغ به شکل جوزائی در آمدند، یعنی در کنار یکدیگر قرار گرفتند.
نظامی گنجوی در ذکر معراج پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم از بنات النعش به صورت «دختران نعش » یاد کرده است ( خسرو و شیرین ، ص ٤٣٩؛
قس لیلی و مجنون ، ص ١٩١: دارای سپهر و اخترانش / دارندة نعش و دخترانش ). خاقانی (ص ٢٧٢) نیز بنات النعش را «سه دختر و سه خواهر» نامیده است که به سه ستارة «بنات » آن نظر دارد (قس بهار، ج ٢، ص ١٣٢٩: سه خواهرون کشیده به پیش جدی قطار) و در بیتی دیگر آن را به نردبانی تشبیه کرده که گویی شب با آن می خواهد بام گیتی را قیراندود کند (ص ٣٩٤).
در شعر فارسی از گردش بنات النعش در آسمان نیز سخن رفته است ؛
منوچهری (متوفی ٤٣٢؛
ص ٨٦) گردش آن را به گرد قطب ، به چرخش فَلاخن در دست «مردِ چپ »، و انوری (متوفی ٥٨٣؛
ج ١، ص ٢١٤) به گردش زیور گوهرین گردِ حقّة فیروزه تشبیه کرده است . نظامی از آن در لیلی و مجنون (ص ١٧٨) به عنوان «پرگارِ بنات نعش » یاد کرده ، و خاقانی (ص ٣٧١) در بیتی زیبا کعبه را به قطب و مردمی را که گرد آن طواف می کنند، به بنات النعش تشبیه کرده است .
از قرن هفتم به بعد، بنات النعش کمتر در شعر و ادب فارسی به کار رفته ، اما بر عکس ، پروین همچنان تا عصر حاضر نیز مورد توجه بسیاری از شاعران بوده است .
اگرچه بنات النعش نام عربی هفتورنگ است ، اما آنقدر که این اصطلاح در ادب فارسی به کار رفته است ، در ادبیات عرب کاربرد شایان توجه ندارد.
منابع :
(٢٦) محمدبن عبدالملک امیر معزّی ، دیوان امیر معزّی نیشابوری ، چاپ عباس اقبال آشتیانی ، تهران ١٣١٨ ش ؛
(٢٧) علی بن محمد انوری ، دیوان انوری ، چاپ محمدتقی مدرس رضوی ، تهران ١٣٦٤ ش ؛
(٢٨) محمدتقی بهار، دیوان ، چاپ مهرداد بهار، تهران ١٣٦٨ ش ؛
(٢٩) بدیل بن علی خاقانی ، دیوان ، چاپ ضیاءالدین سجادی ، تهران ١٣٦٨ ش ؛
(٣٠) محمدبن ابی بکر زین الدین رازی ، الامثال والحکم ، چاپ فیروز حریرچی ، دمشق ١٤٠٨/ ١٩٨٧؛
(٣١) مجدودبن آدم سنائی ، دیوان سنائی ، چاپ محمدتقی مدرس رضوی ، تهران ١٣٦٢ ش ؛
(٣٢) محمدبن مسعود سوزنی ، دیوان سوزنی سمرقندی ، چاپ ناصرالدین شاه حسینی ، تهران ١٣٣٨ ش ؛
(٣٣) علی بن جولوغ فرّخی ، دیوان حکیم فرّخی سیستانی ، چاپ محمد دبیرسیاقی ، تهران ١٣٧١ ش ؛
(٣٤) اسماعیل بن جمال الدین کمال اسماعیل ، دیوان ، چاپ حسین بحرالعلومی ، تهران ١٣٤٨ ش ؛
(٣٥) مسعود سعدسلمان ، دیوان مسعود سعد سلمان ، چاپ غلامرضا رشید یاسمی ، تهران ١٣٦٢ ش ؛
(٣٦) احمدبن قوص منوچهری ، دیوان منوچهری دامغانی ، چاپ محمد دبیرسیاقی ، تهران ١٣٧٠ ش ؛
(٣٧) الیاس بن یوسف نظامی ، خسرو و شیرین ، چاپ حسن وحید دستگردی ، تهران ١٣٧٦ ش ؛
(٣٨) همو، لیلی و مجنون ، چاپ حسن وحید دستگردی ، تهران ١٣٧٦ ش .
/ مهران افشاری /