دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ١٧٩٦
البنّا ، حسن ، بنیانگذار و رهبر کل جمعیّت اسلامی اخوان المسلمین . در رمضان ١٣٢٤/اکتبر ١٩٠٦ در دهکدة محمودیه در دلتای نیل ، از نواحی بحیرة مصر، به دنیا آمد ( موسوعة السیاسة ، ذیل «حسن البنا»؛ علی بابائی ، ج ٣، ص ٥٤). پدرش ، احمدبن عبدالرحمان بن محمدالبنا ساعاتی ، علاوه بر
امامت جماعت مسجد دهکده ، به علوم اسلامی نیز وقوف داشت و در این زمینه بدایع المسند فی جمع و ترتیب مسند الشافعی و السنن را با شرح و توضیح نوشت و قسمتی از مسندات چهار امام مذاهب مختلف و از جمله مسند احمدبن حنبل را به نام الفتـح الرّبانی فی ترتیـب مسند الامام احمدالشیبانی تنظیم نمود و تفسیری به نام بلوغ الامانی من اسرارالفتح الربّانی بر آن نوشت (حسینی ، ص ٥٦ ـ٥٧). ویژگیهای علمی و دینی پدر تأثیر بسزایی در شخصیت البنا برجای گذاشت . او حفظ و قرائت قرآن را نزد پدر آموخت و در طول عمر خود از کتابخانة غنی او که مشتمل بر کتابهای مذهبی ، حدیث و تفسیر قرآن بود استفادة شایانی برد (همان ، ص ٥٧).
البنا با روحیة برخوردار از آموزشهای مذهبی خانواده و با نبوغی که در مدیریت و سازماندهی داشت ، در مدرسه ، رئیس «جمعیة الاخلاق الادبیة » شد و به دنبال آن با کمک سایر محصلان «جمعیة منع المحرمات » را برپا کرد (همان ، ص ٢٩؛ بنّا، ص ١٦ـ١٧). در نوجوانی ، در ١٣٣٩، وارد «مدرسة المعلمین الاولیه » (دانشسرای مقدماتی معلمان )، در دَمَنهور شد و از همان زمان با شرکت در مراسم صوفیان فرقة «حصافیه » و مشاهدة روحیة آزادمنشانه و تواضع و ادب اعضای آن ، به این فرقه علاقه مند شد و در رمضان ١٣٤١ رسماً به سلک این طریقت درآمد و تقریباً در تمامی مدت زندگیش ، پیوند خود را با جوانان این فرقه حفظ کرد. آموزشهای معنوی این فرقه ، بویژه شخصیت شیخ ایشان ، عبدالوهاب حصافی ، تأثیر بسزایی بر البنا گذاشت (حسینی ، ص ٥٨ـ٦٠؛ بنّا، ص ٢٥).
البنا در کنار تحصیل و بر مبنای جنبه های عملی شیوة صوفی گرایانه اش ، انجمن خیریّه ای به نام «الجمعیة الحصافیة الخیریة » بنیان گذاشت که می باید آن را منشأ شکل گیری «اخوان المسلمین * » دانست . این جمعیت با مفاسد اخلاقی و آثار سوء فعالیت گروههای تبشیری مسیحی مبارزه می کرد (حسینی ، ص ٦١؛ بنّا، همانجا؛ موسوعة السیاسة ، همانجا).
پس از اتمام دورة تحصیلات در دانشسرای مقدماتی معلمان ، در شانزده سالگی به قاهره رفت تا در دارالعلوم که مؤسس آن محمد عبده * بود و محمد رشیدرضا * نیز تا زمان مرگش (١٣١٤ ش / ١٩٣٥) در آنجا تدریس می کرد، تحصیل کند ( > دایرة المعارف جهان اسلام آکسفورد < ، ذیل مادّه ). البنا علاوه بر مطالعات درسی ، به مطالعات خارج از آن نیز علاقه نشان می داد وی دارای حافظه ای بسیار قوی بود به طوری که مجموعة زیادی شعر و نثر را از حفظ داشت و با ادبیات عرب ، حدیث ، علوم دینی ، و فقه مذاهب اسلامی آشنایی داشت (حسینی ، ص ٦٢ـ٦٣).
البنا در قاهره نیز عضو «جمعیة مکارم اخلاق الاسلامیة » شد، و همچنین به «جمعیة الشُبّانِ المسلمین » (انجمن جوانان مسلمان ) پیوست . در ضمن ، به تربیت گروهی از دانشجویان دانشگاه ازهر و دارالعلوم برای سخنرانی در مساجد، قهوه خانه ها و اجتماعات عمومی همت گماشت و آنان را سازماندهی کرد (بنا، ص ٦٠ـ٦١).
به دنبال غیردینی شدن جامعة ترکیه در زمان آتاتورک * و ظهور روزافزون اندیشه های غیردینی و مادی در جامعة مصر، البنّا ضمن حفظ تماس خود با رشیدرضا و مجلة علمی و دینی المنار ، و همچنین تماس دائم با فرید وجدی (١٢٥٤ـ ١٣٣٣ ش / ١٨٧٥ـ١٩٥٤) که از افکار و کتابهای او تأثیر می پذیرفت (حسینی ، ص ٢٥)، با گروهی از مردان مذهبی و سرشناس مجلة اسلامی الفتح و بعدها «جمعیة الشُبّان المسلمین » (انجمن جوانان مسلمان ) را برای مقابله با اندیشة مادی و ضددینی راه اندازی کرد (بنا، ص ٧٢ـ٧٣؛ حسینی ، ص ٣٠؛ > دایرة المعارف جهان اسلام آکسفورد < ، همانجا).
البنا در ١٣٠٦ش /١٩٢٧ پس از اتمام تحصیلات ، معلم دولتیِ شهر اسماعیلیه ، که تحت تأثیر مستقیم استعمار انگلستان بود، شد. در آنجا نیز از تلاش برای نشر افکار اسلامی دست برنداشت و سعی کرد تا اندیشة خود را به میان توده های مردم برد، و به وعظ و تبلیغ در اجتماعات و قهوه خانه ها پردازد. در همین شهر اسماعیلیه بود که او در اسفند ١٣٠٦/ مارس ١٩٢٨ جمعیت «اخوان المسلمین » (الاخوان المسلمون ) را با شش عضو طرفدار و شاگردان محلی ، تشکیل داد (حسینی ، ص ٣١؛ بنا، ص ٩٨ـ١٠٠). با تأسیس اخوان المسلمین ، البنا فعالیتهای خود را که شامل احیای احکام و شعائر مذهبی ، مبارزه با فسق و فجور و بی بند و باری ، از بین بردن روحیة شک و بی اعتقادی بود گسترش داد (کدیور، ص ١٣١) و برای عملی کردن آن ، یک مسجد، و در کنار آن آموزشگاه اسلامی حِرا را با شیوة آموزشی خاص ، و نیز مدرسة «امهات المؤمنین » را برای آموزش دینی دختران احداث کرد و بعدها، برای بسط افکار و عقاید خود، روزنامه ای به عنوان اخوان المسلمین منتشر کرد (بنا، ص ١١٠، ١٣٠، ٢١٠؛ زرکلی ، ج ٢، ص ١٨٣ـ١٨٤). تأسیس اخوان المسلمین نقطة عطفی در زندگی البنا بود و از آن پس ، زندگی او با این جمعیت درآمیخت .
با تلاشهای مستمر او، اخوان روز به روز گسترش یافت ، و شعبه های آن در شهرهای مختلف از چهار شعبه در ١٣٠٨ش / ١٩٢٩ به هزار شعبه در ١٣٢٧ش /١٩٤٨ رسید و بین ١٣٢٥ـ ١٣٢٧ ش / ١٩٤٦ـ١٩٤٨ نیز شعبه هایی در فلسطین ، سودان ، عراق و سوریه دایر شد ( > دایرة المعارف جهان اسلام آکسفورد < ، همانجا؛ برای اطلاعات بیشتر دربارة تأثیر اخوان المسلمین و افکار و آرای حسن البنّا بر متفکران کشورهای اسلامی ، بویژه در خاورمیانه و ایران رجوع کنید به «اخوان المسلمین »).
اخوان المسلمین بتدریج به یکی از قدرتمندترین سازمانهای مصر تبدیل شد، و توانست حمایت مردمی را چنان سازماندهی کند که هیچ جنبش اسلامی دیگری در قرون اخیر قادر به آن نبوده است (دکمجیان ، ص ١٢٣ـ١٢٤). عامل دیگری که بر محبوبیت اخوان افزود و به رویکرد این سازمان به فعالیتهای سیاسی قوت بخشید ناآرامیهای فلسطین و دفاع از حقوق فلسطینیان در مقابل صهیونیسم بود ( د. اسلام ، چاپ دوم ، ذیل مادّه ؛ آقائی و صفوی ، ص ٤٠). این در حالی بود که البنا از زمان تأسیس اخوان تا جنگ جهانی دوم ، نه تنها خود از مداخله در سیاست دوری می کرد بلکه به پیروانش نیز چنین توصیه ای می نمود، اما این به معنای رضایت او از جریان تحولات سیاسی جهان اسلام نبود (خدّوری ، ص ٨٨). با شروع ناآرامیهای فلسطین ، مداخلة فعال اخوان المسلمین در امور سیاسی ، با مقالة البنا در اولین شمارة النذیر در خرداد ١٣١٧/ مه ١٩٣٨، آغاز شد (آقائی وصفوی ، ص ٤٠). بعد از جنگ جهانی دوم ، البنا در مقاله ای به تاریخ ٢٧ فروردین ١٣٢٥/١٦ آوریل ١٩٤٦ با عنوان «الاسلام ، سیاسةٌ و حکم » اعلام کرد که مسلمان نمی تواند از پرداختن به مسائل سیاسی و امور و شئون امت اسلامی غافل باشد (کدیور، ص ١٣٢، به نقل از خلف الله )، و نیز در تعریفی از اخوان المسلمین ، ضمن برشمردن ویژگیهای گوناگون این سازمان آن را یک گروه سیاسی خواند (آقائی وصفوی ، ص ١٨، به نقل از کارپات ).
در اوایل زمستان ١٣٢٧/اواخر ١٩٤٨، اخوان بزرگترین خطر برای پادشاهی مصر تشخیص داده شد و تلاشهای شخصی البنا برای مذاکره با دولت نُقراشی پاشا، زمانی که نخست وزیر تمام اوقات خود را صرف مبارزه با اخوان المسلمین می کرد، ناموفق ماند (دکمجیان ، ص ١٢٦). البنا در «القول الفصل »، تصمیم نخست وزیر به انحلال اخوان را ناشی از فشار انگلستان و یهودیان و آمریکا عنوان کرد و در پایان مقاله اش نوشت که حکومت درصدد ترور اوست (کدیور، ص ١٣٢ـ١٣٣، به نقل از نفیسی ). پیش بینی البنا صحیح بود و بالاخره در پی ترور نقراشی در ٧ دی ١٣٢٧/ ٢٨ دسامبر ١٩٤٨، موج ترور اعضای اخوان به راه افتاد و به ترور البنا در ٢٣بهمن ١٣٢٧/١٢ فوریة ١٩٤٩ به دست عوامل دولت ، منجر شد (کدیور، ص ١٣٣).
البنا در طول زندگی کوتاه و پر تلاش خود کوشید تا نمونه ای از جامعة صدراسلام را به نمایش گذارد. به نظر البنا، کمال مطلوب اسلامی در اولین نسل مسلمانان نهفته بود؛ دوره ای که اصول قرآن مراعات می گردید و فارغ از تشخص ملیتها، اسلام تنها «ملیت » محسوب می شد. به نظر او، بین جوامع موجود اسلامی و اسلام واقعی فاصله ای افتاده بود که عقب ماندگی مسلمانان را موجب شده بود. به همین دلیل ، او در صدد احیای اسلام بود تا نه تنها مسلمانان را از چنگ جهانخواران رهایی بخشد بلکه انسانیت را نیز زنده کند. او معتقد بود که به جای فلسفه و مادیگری اروپا، این فرهنگ و تمدن اسلام است که باید پذیرفته شود (سعید علی و ونر، ص ٣٣٩ـ٣٤٠).
البنا با «جدایی دین از سیاست * » (سکولاریسم ) و نیز ملی گرایی غیردینی که نقشة آن را در ١٢٩٩ ش / ١٩٢٠ ساطع الحُصْری * ریخت و میشل عفلق * در ١٣١٩ ش / ١٩٤٠ آن را در سوریه اعمال کرد، بشدت مخالف بود. همچنین دربارة عرب گرایی بر این عقیده بود که اسلام هیچگونه مرز جغرافیایی ، یا اختلافات نژادی یا شهروندی را به رسمیت نمی شناسد. البنا تمام مسلمانان را یک «امت » و کشورهای مسلمان را تنها یک کشور می دانست ، به همین دلیل ، گرایشهای ناسیونالیستی جدید، بویژه فاشیسم و نازیسم را محکوم کرد ( > دایرة المعارف جهان اسلام آکسفورد < ، همانجا).
البنا همچنین در حوزة اقتصاد به تبلیغ برخی اصول اساسی عدالت اجتماعی اسلام پرداخت . او عقیده داشت عدالت اجتماعی نه تنها حاصل تفکر سالم و کارهای نیک فردی ، بلکه برخاسته از نهادها، مداخلة دولت ، و از طریق اخذ مالیات بر درآمد و ثروت است که شامل مالیاتهای تصاعدی نیز می شود (همانجا).
سخنرانیهای البنا پس از مرگ او در مجموعه ای با عنوان «مذکَرات الدعوة و الداعیة » و نیز مجموعة نامه های او با عنوان «مجموعة رسائل الامام الشهید حسن البنا» به چاپ رسیده است (زرکلی ؛ > دایرة المعارف جهان اسلام آکسفورد < ، همانجاها).
منابع :
(١) بهمن آقائی و خسرو صفوی ، اخوان المسلمین : تاریخ پیدایش ، تحولات و فعالیت های جنبش اخوان المسلمین در یک قرن اخیر ، تهران ١٣٦٥ش ؛
(٢) حسن بنّا، خاطرات زندگی حسن البنّا ، ترجمة ایرج کرمانی ، تهران ١٣٦٧ش ؛
اسحاق موسی حسینی ، اخوان المسلمین :
(٣) بزرگترین جنبش اسلامی معاصر ، ترجمة هادی خسروشاهی ، تهران ١٣٧٥ش ؛
(٤) مجید خدّوری ، گرایشهای سیاسی در جهان عرب ، ترجمة عبدالرحمان عالم ، تهران ١٣٦٦ش ؛
(٥) هرایر دکمجیان ، جنبشهای اسلامی در جهان عرب ، ترجمة حمید احمدی ، تهران ١٣٦٦ ش ؛
(٦) خیرالدین زرکلی ، الاعلام ، بیروت ١٩٨٦؛
(٧) غلامرضا علی بابائی ، فرهنگ تاریخی ـ سیاسی ایران و خاورمیانه ، تهران ١٣٧٤ ش ؛
(٨) جمیله کدیور، مصر از زاویه ای دیگر ، تهران ١٣٧٣ ش ؛
(٩) موسوعة السیاسة ، چاپ عبدالوهاب کیالی ، بیروت ١٩٧٩ـ١٩٩٤؛
(١٠) EI ٢ , s.v." A l-Banna ¦ Ý " (by J. M. B. Jones);
(١١) The Oxford encyclopedia of the modern Islamic world , ed. John L. Esposito, New York ١٩٩٥, s.v. "Banna ¦ Ý , Hasan" (by Oliver Carrإ);
(١٢) Abd al-Monein Said Aly and Manfred W. Wenner, "Modern Islamic reform movements: the Muslim brotherhood in contemporary Egypt", The Middle East Journal , vol. ٣٦, no. ٣ (Summer ١٩٨٢).
/ محمدکاظم آسایش طلب طوسی /