دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ١٧٦٤
بُلوکباشی ، رضاتوفیق ، شاعر ونویسندة ترک (١٢٨٣ق ـ ١٣٢٨ ش ). وی در جِسرِ مصطفی پاشا در روملیا (دیمیتروگراد در مجارستان امروز، چَریبرد قبلی ) جایی که پدرش ، خواجه محمد توفیق افندی ، کارمند دولت و آموزگار، در آنجا سمت قائم مقامی (فرمانداری ) داشت ، متولد شد. مادرش ، که کنیزی چَرکَسی بود، هنگامی که رضا یازده ساله بود، درگذشت .
پدربزرگ وی ، احمد دُرْمُش بلوکباشی ، یکی از رهبران چریکهای دِبْرَه در آلبانی بود که در طغیان موریا با یونانیان جنگیده بود (قاندمیر ، ص ٩٤ـ٩٧، ١٠٩). رضا در مدارس مختلفی در استانبول ، از جمله مدرسة آلیانس اسرائیلی و غَلَطَه (گالاتا)سَرای ، به تحصیل پرداخت و بالاخره دبیرستان («رشدّیه ») را در گَلیبولی ، شهر خانوادگی خویش ، به پایان رسانید و برای ادامة تحصیل به مدرسة علوم سیاسی («مکتب مُلکیّه ») وارد شد. پس از اخراج به علت فعالیتهای سیاسی و نافرمانی ، به رشتة پزشکی روی آورد و پس از چندین وقفه ، بالاخره در ١٣١٧ فارغ التحصیل شد و به عنوان پزشک دولتی در ادارة گمرک استانبول به کار مشغول گردید تا اینکه در جمادی الا´خرة ١٣٢٦، با اعادة نظام مشروطه ، به عالم سیاست وارد شد. او که از اعضای فعال و علاقه مند حزب حاکم موسوم به جمعیّت «اتحاد و ترقی * » بود، از اَدِرنه به نمایندگی انتخاب شد، ولی چندی نگذشت که از رهبران جمعیت برید و یکی از شخصیتهای برجستة «فرقة حریّت و ائتلاف » گردید (کارای ، جاهای متعدد). او در دانشگاه استانبول به تدریس فلسفه و در کالج آمریکایی رابرت به تدریس ادبیات ترکی پرداخت . در ١٣٣٦ وزیر آموزش و پرورش شد و در ١٣٣٧ به ریاست «شورای دولت » برگزیده شد. او که در دولت عثمانی عضویت داشت ، پیمان سِوْر (٢٤ ذیقعدة ١٣٣٨/١٠ اوت ١٩٢٠) را امضا کرد و با این عمل ، سرنوشت سیاسی خویش را رقم زد؛ زیرا بر اثر اعتراضات دانشجویان ناچار به ترک کرسی استادی خویش در دانشگاه شد (١٣٠٠ ش /١٩٢١) و پس از پیروزی ملی گرایان در آناطولی (آذر ١٣٠١) از کشور گریخت . بعدها نام وی در شمار ١٥٠ نفر عناصر نامطلوب وارد شد. پس از اقامت کوتاهی در مصر، در اردن به مدت هفت سال در دستگاه امیر عبدالله (از همکاران قدیم خود در مجلس عثمانی ) خدمت کرد، یک سال در ایالات متحده زیست و بالاخره به اتفاق همسرش در جونیّة لبنان اقامت گزید تا اینکه در ١٣٢٢ ش / ١٩٤٣، پنج سال پس از عفو عمومی ١٣١٧ ش / ١٩٣٨، به ترکیه بازگشت . وی در ١٠ دی ١٣٢٨/٣١ دسامبر ١٩٤٩ در استانبول درگذشت . گرچه رضا توفیق به سبب آثار متعددی که در مباحث فلسفی منتشر کرده (رجوع کنید به سطور بعد)، به «فیلسوف » معروف است ، و غالب این آثار (که در آموزش فلسفة نوین در ترکیه سهم بسزایی داشته اند) جنبة تألیفی دارد، ولی منزلت واقعی او در ادبیات ترکی به سبب شعرهای اوست . در اواخر دهة ١٣١٠، شاعری جوان به نام محمدامین * (یورداقول ) ناگهان به صحنة ادبیات وارد شد و با به کار بردن زبان ترکی محاوره ای ، وزن هجایی و موضوعهای همه پسند، غوغایی به پا کرد. از او به عنوان راهگشا و مبدع استقبال شد، ولی چون شعر او بیروح ، و از نظر سبک نابهنجار و عاری از موسیقی کلامی بود، پیروانی نیافت . برخلاف او، رضا توفیق که حیات شاعری خویش را در همین دوره با سرودن اشعاری به سبک عبدالحق حامد * و توفیق فکرت * آغاز کرده بود، در اوایل دهة ١٣٢٠ رمز احیای شعر ترکی را دریافت . وی توانست ، بدون تقلید کورکورانه از شاعران پیشرو و شعرای عارف مسلک مشهور، به اسلوب ، زبان و گرمای درونی آثار ایشان دست یابد و فضای گرم و آکنده از حیات آن شعرها را در کالبدی نو بازآفریند (رجوع کنید به قره جه اوغلان * ، قایغوسز ابدال * و یونس اَمْره * ). موفقیت وی به ایجاد نهضتی جدید انجامید که بعداً ضیاءگوک آلپ * ، آن را به صورت مکتب «ادبیات ملّی » درآورد. رضا توفیق ، ( که به گواهی آثارش ، بازبان و ادب فارسی نیز آشنا بود رجوع کنید به ادامه ) برخلاف بسیاری از همکاران جوانتر خویش در مکتب جدید، «عروض » را رها نکرد، بلکه از آن ، به موازات «هجا»، استفاده کرد. تأثیر او بر نسلهای بعدی شاعران ترک در دهه های ١٣٠٠ ش /١٩٢٠ و ١٣١٠ ش / ١٩٣٠ ادامه یافت و تنها با ظهور اورخان ولی قانِق و فاضل حُسنی (داغلارجا) که در تمام مفاهیم شعر ترکی انقلابی به وجود آوردند، سبک بلوکباشی تازگی خود را از دست داد.
رضا توفیق بلوکباشی مؤلف این آثار است : عبدالحق حامد و ملاحظات فلسفیه سی (عبدالحق حامد و ملاحظات فلسفی او)؛ فلسفه درسلری (دروس فلسفه )؛ مفصّل قاموسِ فلسفه (قاموس مفصّل فلسفه )؛ > «مطالعاتی دربارة مذهب حروفیه » < ، در کلمان هوار، > متون فارسی دربارة فرقة حروفیه < ؛ سراب عُمروم (سراب عمر من ؛ شامل تمامی شعرهایش ، به استثنای برخی از هجویه های سیاسی او)؛ عمرخیام و رباعیلری (عمر خیام و رباعیات او).
منابع :
(١) روشن اشرف ، دیورلرکی (مصاحبه با نویسندگان پیشرو)، استانبول ١٩١٨، ص ١٣٣ـ ١٥٨ و جاهای متعدد؛
(٢) Halide Edib, Memoirs, New York ١٩٢٦, passim;
(٣) R. Gخkalp Ark â n, R.T.B. [ R i za Tevfik Bخlدkbas i (, hayat i ve siirleri ٢ , Istanbul ١٩٣٩;
(٤) )Feridun] Kandemir, Kendi ag § z i ndan R i za Tevfik, Istanbul ١٩٤٣;
(٥) Refik Halid Karay, Minelbab ilelm, Istanbul ١٩٦٤;
(٦) Vahyi عlmez, R.T. , Istanbul ١٩٤٥;
(٧) Hilmi Ziya غlken, Tدrkiye'de µag § das dد í دnce tarih ¤ i , I, Istanbul-Konya ١٩٦٦, ٤٠٦-٤٢٤;
(٨) R.C.
(٩) Ulunay, R.T., siirleri ve mektuplar i , Istanbul [١٩٤٣];
(١٠) Hilmi Yدceba í , Bدtدn cepheleriyle R.T., Istanbul ١٩٥٠.
/ فاخر عز ( د. اسلام ) /