دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ١٧٦١
بلوغ ، مبحثی در فقه . در لغت به معانی وصول به چیزی ، رسیدن به مراد، رسیدن یا نزدیک شدن به پایان مقصد (مکان ، زمان یا امری دیگر)، کامل شدن و پختن میوه و رسیدن کودک به سنّ رشد به کار رفته است (راغب اصفهانی ؛ ابن فارس ؛ فیروزآبادی ؛ ابن منظور؛ طُرَیحی ؛ فیّومی ، ذیل «بلغ »). در اصطلاح عام ، بلوغ آغاز مرحله ای طبیعی در زندگی کودک است که در آن ، با پیدایی و شکوفایی غریزة جنسی و پدید آمدن برخی دگرگونیهای جسمی و روانی و رشد عقلی و ادراکی ، به مرتبة مردان و زنان نایل می شود (رجوع کنید به همانجاها؛ مهریزی ، ص ٨٤ـ٨٥، ١٢٩ـ١٣٠).
اهمیت بلوغ در فقه و حقوق اسلامی به آن است که نقطة آغاز شمول تکالیف و بسیاری از حقوق و احکام شرعی نسبت به هر فرد مسلمان شمرده می شود، و ازینرو سن بلوغ را سن تکلیف نیز می نامند. از آنجا که در منابع فقهی تعریفی خاص از بلوغ ارائه نشده (رجوع کنید به مهریزی ، ص ١٤٠، ١٩٧)، شاید بتوان گفت که مراد از بلوغ در اصطلاح فقها همان بلوغ طبیعی است (نجفی ، ج ٩، ص ٢٣٦؛
مهریزی ، ص ٢٥٧؛
فقیه ، ص ١٦). با اینهمه ، چون از میان امارات و نشانه های بلوغ طبیعی تنها برخی از آنها در فقه پذیرفته و سن بلوغ نیز در فقه اسلامی معین شده است ، بلوغ و بالغ در فقه اسلامی به اصطلاحی خاص تبدیل شده که با مفهوم لغوی و عرفی آن انطباق کامل ندارد (رجوع کنید به مراغی ، عنوان ٩٣)؛
هر چند امارات و نشانه های بلوغ شرعی همان نشانه های بلوغ طبیعی است (نجفی ، ج ٩، ص ٢٣٧).
در قرآن دربارة بلوغ سه تعبیر به کار رفته است : بلوغ نکاح (نساء:٦)، بلوغ حُلُم (نور:٥٨ـ٥٩) و بلوغ اَشُدّ (یوسف :٢٢؛
انعام :١٥٢؛
قصص :١٤؛
احقاف :١٥؛
اسراء:٣٤ و آیات دیگر). بیشتر مفسران ، مراد از بلوغ نکاح را رسیدن کودک به سنی می دانند که در آن توانایی ازدواج پیدا می شود، اما برخی مراد از آن را احتلام دانسته اند (رجوع کنید به طباطبائی ؛
طبرسی ؛
زمخشری ، ذیل نساء: ٦). همچنین مفهوم «بلوغ حُلم »، به اتفاق مفسران ، رسیدن به اوان بلوغ جنسی است (همان منابع ، ذیل نور: ٥٨ ـ٥٩). در این میان ، توضیح راغب (ذیل «حلم ») مبنی بر اینکه زمان بلوغ از آنرو بلوغ حُلم نامیده شده که انسان بالغ شایستگی و توانایی حِلم ، به معنای نگاهداری نفس از خشم ، را دارد در خور ذکر است . بیشتر مفسران مراد از بلوغ اَشُدّ را رسیدن به سنی دانسته اند که در آن قوای جسمی و عقلی به رشد و شکوفایی می رسد، ولی در این باره سنین مختلفی (از ١٨ تا ٦٢ سال ) ذکر کرده اند (رجوع کنید به همان منابع ، ذیل همان آیات ؛
نیز دربارة این سه اصطلاح رجوع کنید به سبحانی ، ص ٧ـ١٤)؛
در احادیث ، هرسه تعبیر به احتلام معنا شده است (مجلسی ، ج ١٠٠، ص ١٦١ـ ١٦٥؛
حر عاملی ، ج ١، ص ٤٢، ج ١٨، ص ٤٠٩، ٤١٢؛
بروجردی ، ج ١، ص ٣٥٠ـ ٣٥٥). همچنین در احادیث ، علایم بلوغ از جمله سن بلوغ و نیز آثار و احکام بلوغ و حقوق و تکالیف شخص بالغ بتفصیل مطرح شده است .
در فقه پنج علامت اصلی برای بلوغ ذکر شده که از این میان فقها سه علامت را میان دختر و پسر مشترک دانسته اند: احتلام ، اِنبات و سن . با توجه به تعابیر آیات (از جمله نور: ٥٨ ـ٥٩) و احادیث (از جمله حدیث معروف رفع قلم : «رُفِعَ القَلَمُ عَنِ الثّلاثِ... عَنِ الصّبیِّ حتّی یَحتَلِمَ رجوع کنید به زحیلی ، ج ٥، ص ٤٢٣؛
حر عاملی ، ج ١، ص ٤٢ـ٤٦؛
مجلسی ، همانجا) تمامی فقها احتلام (یا اِنزال ) را، چه در خواب چه در بیداری ، نشانة (اَمارة ) بلوغ شمرده اند (طوسی ، ١٣٨٧، ج ٢، ص ٢٨٢؛
نجفی ، ج ٩، ص ٢٤٠؛
بحرانی ، ج ٢٠، ص ٣٤٥؛
فقیه ، همانجا؛
زحیلی ، ج ٥، ص ٤٢٢ـ٤٢٤؛
ابن قدامه ، ج ٤، ص ٥١٣؛
جزیری ، ج ٢، ص ٣٥١)؛
هرچند دربارة برخی جزئیات و شرایط آن گاه اختلاف نظر دارند، برای مثال در فقه امامی و شافعی این علامت باید در سنی حاصل شود که عادتاً ممکن باشد (رجوع کنید به نجفی ، ج ٩، ص ٢٤٢؛
زحیلی ، ج ٥، ص ٤٢٤؛
جزیری ، ج ٢، ص ٣٥٠). همچنین معدودی از فقهای عامه و شیعه دربارة نشانه بودنِ احتلام برای بلوغ دختر تردید کرده اند (نجفی ، ج ٩، ص ٢٤٣؛
سبحانی ،ص ١٧). در هرحال ، احتلام تنها نشانة بلوغ است که در قرآن به وضوح ذکر شده است (سبحانی ، ص ١٥).
نشانة دیگر بلوغ ، اِنبات یعنی بر آمدن موی خشن بر شرمگاه (موی زهار) است که فقهای شیعه و اهل سنت ، جز حنفیان ، به استناد احادیث متعدد بدان قایل اند (ابن قدامه ، ج ٤، ص ٥١٤؛
جزیری ، ج ٢، ص ٣٥١؛
زحیلی ، ج ٥، ص ٤٢٤؛
نجفی ، ج ٩، ص ٢٣٧ـ ٢٣٨؛
طوسی ، ١٣٨٧، ج ٢، ص ٢٨٢ـ ٢٨٣؛
بحرانی ، ج ٢٠، ص ٣٤٦؛
شهید ثانی ، ج ٢، ص ١٤٤). برخی فقها، از جمله شافعی ، در یکی از دو نظر خود، این نشانه را خاصّ مشرکان دانسته اند، ولی این نظر در فقه شیعه و نیز نزد بیشتر فقهای عامه پذیرفته نشده است (نجفی ، ج ٩، ص ٢٣٧؛
ابن قدامه ، ج ٤، ص ٥١٣؛
برای تفصیل مسائل این بحث رجوع کنید به نجفی ، ج ٩، ص ٢٣٨ـ٢٤٠؛
طوسی ، ١٣٨٧، ج ٢، ص ٢٨٣؛
بحرانی ، ج ٢٠، ص ٣٤٧؛
فقیه ، همانجا).
نشانة دیگر بلوغ در فقه ، رسیدن کودک به سن معینی است که به استناد احادیث معلوم شده است . به موجب این احادیث ، هر گاه تا رسیدن کودک به سن مزبور هیچیک از دیگر امارات شرعی بلوغ تحقّق نیافته باشد، سن یاد شده زمان بلوغ کودک محسوب خواهد شد (حر عاملی ، ج ١، ص ٤٣؛
بروجردی ، ج ١، ص ٣٥٠،٣٥٣، ٣٥٥؛
زرقاء، ص ٧٧٨). در مذهب شافعی و حنبلی سن بلوغ در دختر و پسر اتمام پانزده سال و در مذهب مالکی اتمام هفده یا هجده سالگی است ، هر چند از مالک و فقهایی دیگر نقل شده که اصولاً سن را نشانة بلوغ نمی دانسته اند (طوسی ، ١٤٠٧ـ١٤١١، ج ٣، ص ٢٨٣؛
ابن قدامه ، ج ٤، ص ٥١٤). ابوحنیفه سن بلوغ را در دختران هفده و در پسران هفده یا هجده می داند، ولی سایر حنفیان سن بلوغ را در دختر و پسر اتمام پانزده سال می دانند (ابن قدامه ، ج ٤، ص ٥١٤ـ٥١٥؛
جزیری ، ج ٢، ص ٣٥٠؛
زحیلی ، ج ٥، ص ٤٢٣ـ٤٢٤). برخی منابع اهل سنت برای دورة بلوغ فاصلة سنیِ خاصّی مطرح کرده اند، بدین ترتیب که سنین یاد شده را انتهای دورة بلوغ ، و دوازده سالگی را در پسران و نه سالگی را در دختران ابتدای آن دانسته و کودک را در این فاصله سنّی «مُراهق » نامیده اند (که آثاری در پی دارد رجوع کنید به زحیلی ، ج ٥، ص ٤٢٣؛
زرقاء، ص ٧٧٩).
براساس نظر مشهور فقهای امامی ، سن بلوغ پسر پانزده سال تمام قمری است (محقق حلّی ، ج ٢، ص ٨٥؛
حر عاملی ، ج ١، ص ٤٢ـ٤٦، ج ١٨، ص ٤١٠ـ٤١١؛
بروجردی ، ج ١، ص ٣٥٠ـ ٣٥١؛
امام خمینی ، ج ٢، ص ١٢، مسئلة ٣؛
نجفی ، ج ٩، ص ٢٤٣؛
بحرانی ، ج ٢٠، ص ٣٤٨؛
طوسی ، ١٣٨٧، همانجا؛
سبحانی ، ص ٢١ـ٢٣؛
مهریزی ، ص ٣٢٦ به بعد)، اما برخی سن بلوغ را آغاز پانزده سالگی و برخی دیگر آغاز چهارده سالگی دانسته اند (بحرانی ، ج ٢٠، ص ٣٥٠؛
مقدس اردبیلی ، ج ٩، ص ١٩٠ـ١٩١؛
نجفی ، ج ٩، ص ٢٥٢). ریشة این اختلاف نظر، وجود احادیث مختلف است ، و فقها به روشهایی بین مضامین این روایات جمع کرده اند (رجوع کنید به سبحانی ، ص ٣٣ـ٣٦). بعلاوه ، در معدودی از روایات و آرای فقهی ، ده سالگی و هشت سالگی ذکر شده است که فقها آن را بر صلاحیت کودک نسبت به برخی اعمال حقوقی ، مانند وصیّت ، حمل کرده اند، نه بر بلوغ (رجوع کنید به محقق حلی ، ج ٢، ص ١٥٥، ١٦٧؛
بحرانی ، ج ٢٠، ص ٣٤٩؛
نجفی ، ج ٩، ص ٢٥١ـ٢٥٧؛
فقیه ، ص ١٧؛
سبحانی ، ص ٣٢؛
مهریزی ، ص ٢٣٢ـ٢٥٤، ٣٥٨ـ٣٦٤). بنابر فتوای مشهور فقهای امامی ، سن بلوغ دختر پایان نه سالگی است (رجوع کنید به حر عاملی ، همانجاها؛
بروجردی ، ج ١، ص ٣٥٠ـ٣٥٥؛
محقق حلی ، ج ٢، ص ٨٥؛
نجفی ، ج ٩، ص ٢٥٨؛
بحرانی ، ج ٢٠، ص ٣٤٨؛
امام خمینی ، همانجا؛
خوئی ، ١٣٩٧، ج ٢، ص ١٩٧؛
انصاری ، ١٤١٣، ص ٢١٢) و احادیث بسیاری در این باره نقل شده است (رجوع کنید به سبحانی ، ص ٤٣ـ٥٦). فتوای به ده سالگی نیز در میان معدودی از فقها مطرح بوده است (از جمله طوسی ، ١٣٨٧، ج ١، ص ٢٦٦؛
بحرانی ، ج ٢٠، ص ٣٤٩؛
نجفی ، همانجا)، همچنانکه در احادیث و معدودی از منابع فقهی متقدّم سنین دیگری جز نه سالگی برای بلوغ دختر ذکر شده است (رجوع کنید به سبحانی ، ص ٦٤ـ٧١؛
مهریزی ، ص ١٦٥ـ١٧٣، ٣٤٢ـ٣٥٣؛
نجفی ، ج ٩، ص ٢٥٨ـ٢٥٩؛
انصاری ؛
بحرانی ، همانجاها). از سوی دیگر، با توجه به آنکه مطالعات تجربیِ علمی احتمال تحقّق بلوغ طبیعی و عقلی دختر در نه سالگی و توانایی وی بر انجام عبادات و معاملات را ضعیف می دانند (مهریزی ، ص ١٠٠، ١١٤ـ ١١٨، ١٧٤ـ ١٧٥)، برخی فقها و معدودی از نویسندگان معاصر نسبت به بلوغ دختر در نه سالگی مناقشه کرده اند. فیض کاشانی (ج ١، ص ١٦) و برخی دیگر (رجوع کنید به سبحانی ، ص ٧٩ـ٨٠)، به منظور رفع تعارض روایات ، گفته اند که سن بلوغ دختر در ابواب مختلف فقهی متفاوت است ، مثلاً سن وجوب روزه برای او سیزده سال است . کسانی دیگر به طور کلی سیزده سالگی را سن بلوغ دختر می دانند (مهریزی ، ص ١٥٣ـ١٥٦، ٣٥٨). گروهی ـ بدین استناد که اساساً نشانه های مطرح شده در فقه باید غالبی باشد، و نیز با استدلال به تعابیر برخی احادیث (مثلاً: وَ ذ'لِکَ اَنَّها تَحیضُ لِتِسْع سِنین ) ـ اصولاً سن را معیار بلوغ دختر ندانسته و تنها اَمارات طبیعی از جمله قاعدگی را ملاک آن شمرده اند که در برخی جاها معمولاً در نه سالگی روی می دهد (همان ، ص ٩١، ١٥٦، ٢٥٩؛
جنّاتی ، ص ٤١).
در برابر، برخی فقها (نجفی ، ج ٩، ص ٢٦٠) معتقدند که با وجود اختلاف نظر نسبت به سن بلوغ ، همة فقها در اینکه سن بلوغ در ابواب مختلفِ عبادات و معاملات یگانه است و در فقه چندین سن بلوغ برای دختر مقرّر نشده است ، اتفاق نظر دارند (مهریزی ، ص ٣٩٦). برخی محققّان ضمن قبول این نکته که بلوغ در اصل امری طبیعی و غریزی است ، گفته اند که چون راه اثبات امارات طبیعی بلوغ منضبط و قانونمند نیست ، برای احراز بلوغ کودک واهلیت وی از نگاه شرعی ناچار باید به معیار مشخص و قابل اثبات سن توجه کرد. از آن گذشته ، ناتوانی احتمالی دختر در نه سالگی نسبت به انجام دادن برخی عبادات یا معاملات ، با وجود قواعد فقهی مانند لاحرج و لاضرر و همچنین نیاز به احراز رشد * برای انجام معاملات ، قابل حل است (رجوع کنید به گرامی ، ص ٣،٧؛
مهریزی ، ص ٣٨٨، ٤١٤). همچنین گفته اند که مراد از تعبیر مذکور در حدیث یادشده ، آمادگیِ دختر در این سن برای قاعدگی است نه قاعدگیِ بالفعل (رجوع کنید به سبحانی ، ص ٧٢ـ٧٣) و بالاخره ، با توجه به احادیث متواتر و شهرت فتوایی و ضعیف بودن روایات معارض ، نمی توان فتوای بلوغ دختر در نه سالگی را نادیده گرفت (سبحانی ، ص ٦٦ـ٧١، ٧٣ـ ٧٨، ٨٠ ـ٨١).
از نشانه های اختصاصی بلوغ دختران ، که در فقه اسلامی پذیرفته شده ، نخستین عادت ماهانه (حیض ) و بارداری * (حمل ) است . به نظر مشهور فقهای امامی و نیز برخی مذاهب عامه از جمله حنبلی ، قاعدگی و بارداری در واقع نشان می دهند که بلوغ پیشتر تحقّق یافته است (سبق بلوغ ). ظاهراً به همین سبب ، برخی فقها حمل را در شمار امارات بلوغ نیاورده اند (محقق حلی ، ج ٢، ص ٨٥؛
نجفی ، ج ٩، ص ٢٦١ـ٢٦٣؛
طوسی ، ١٣٨٧، ج ٢، ص ٢٨٣؛
امام خمینی ، همانجا؛
خوئی ، ١٣٩٧، همانجا؛
زحیلی ، ج ٥، ص ٤٢٣ـ٤٢٤؛
ابن قدامه ، ج ٤، ص ٥١٥؛
جزیری ، ج ٢، ص ٣٥١).
مالکیان علاوه بر امارات یاد شده ، نشانه های دیگری چون بم شدن صدا را نیز برای بلوغ ذکر کرده اند (زحیلی ، ج ٥، ص ٤٢٤؛
جزیری ، همانجا). برخی از این نشانه ها و نیز علاماتی دیگر، از جمله رسیدن قد کودک به حدّی معین ، در احادیث شیعه به عنوان امارات بلوغ آمده ، ولی فقها بر پایة آن فتوا نداده اند (مهریزی ، ص ١٥٠، ١٧٨ـ١٨٠؛
نجفی ، ج ٩، ص ٢٥٧ـ ٢٥٨).
راههای اثباتِ حقوقی تحقق بلوغ نیز از مباحث فقهی است . به نظر مشهور فقهای شیعه تنها در احتلام می توان به گفتة کودک ، بدون نیاز به بیّنه و سوگند، اعتماد کرد و به عقیدة مالکیان ادعای کودک را دربارة تحقق بلوغ ، هر گاه گفتة او قابل تردید نباشد، به طور کلی می توان پذیرفت (شهید ثانی ، ج ٢، ص ١٤٥؛
انصاری ، ١٤١٣، ص ٢١٦؛
جزیری ، همانجا).
با تحقّق بلوغ ، کودک به پایه ای از رشد جسمی و عقلانی می رسد که می تواند به طور مستقل و کامل مشمول تکالیف ، مسئولیتها و حقوق بشود و مخاطبِ احکام و مقرّرات تکلیفی قرار گیرد. در واقع ، حصول به این درجه از رشد و توانایی ، مناط و سبب اصلی وجود تکالیف برای فرد بالغ است (زرقاء، ص ٧٧٧، ٧٨٠؛
زحیلی ، ج ٤، ص ١٢٣)، زیرا رشد عقلانی است که پیوند مستقیم با تکلیف و مسئولیت دارد. بر این اساس ، همچنانکه در احادیث آمده ، فرد بالغ از یک سو مکلف به رعایت برنامه های اعتقادی و عملی دین و مشمول تمام مقرّرات شرعی مانند احکام حقوقی ، کیفری ، مالی و اقتصادی ، اجتماعی و سیاسی می گردد؛
و از سوی دیگر اهلیت و شایستگی انجام معاملات ، قراردادها و پذیرش مسئولیتهای مختلف را می یابد و بالاخره با توجه به این رشد عقلانی و داشتن مسئولیت ، در روز قیامت مورد پرسش و مؤاخذه قرار می گیرد (رجوع کنید به حرعاملی ، ج ١، ص ٤٢؛
بروجردی ، ج ١، ص ٣٥١ـ٣٥٢؛
زحیلی ، ج ٤، ص ١٢٥؛
زرقاء، ص ٧٧٨).
بر اساس نظر مشهور فقهای امامی و نیز برخی مذاهب عامه ، در بیشتر عبادات ، بلوغ شرط صحّت نیست . بنابراین ، به استناد احادیث متعدّد دربارة ترغیب کودکان به عباداتی مانند نماز، روزه و حج ، عبادات کودکِ ممیّز، شرعی و موجب استحقاق ثواب برای او یا ولیّ او خواهد بود و برخی دیگر عبادات کودک را تمرینی می دانند نه شرعی (انصاری ، ١٤١٦، ص ١١٤ـ١١٥؛
خوئی ، ١٣٧١ ش ، ج ٣، ص ٢٤١ـ٢٤٤؛
مراغی ، عنوان ٨٤، ج ٢، ص ٦٦٤ـ٦٧٢؛
نجفی ، ج ٦، ص ١٢٢؛
بحرانی ، ج ١٣، ص ٥٣؛
زحیلی ، ج ١، ص ٥٦٥، ج ٢، ص ٦١٢، ج ٣، ص ٢٠، ٢٣، ج ٤، ص ١٢٢؛
نیز برای احادیث رجوع کنید به حرعاملی ، ج ٤، ص ١٨ـ٢٢، ج ١٠، ص ٢٣٣ـ٢٣٧).
برای اجازه یافتن فرد تازه بالغ به انجام معاملات ، به استناد آیة ٦ نساء و احادیث ، باید علاوه بر بلوغ ، توانایی کامل وی نسبت به انجام معاملات (رشد) احراز شود (زحیلی ، ج ٤، ص ١٢٥؛
جزیری ، ج ٢، ص ٣٥٣؛
نجفی ، ج ٩، ص ٢٦٧؛
حرعاملی ، ج ١٨، ص ٤٠٩ـ٤١٢، ج ١٩، ص ٣٧٠ـ٣٧١؛
امام خمینی ، ج ٢، ص ١٢، مسئلة ٤؛
خوئی ، ١٣٩٧، همانجا؛
طبرسی ، ذیل نساء: ٦). البته این نکته درخور اشاره است که برای انجام برخی عقود و ایقاعات بلوغ شرط نشده و در برخی عقود، از جمله در بیع و اجاره بنابر مذهب حنفی و مالکی ، بلوغ شرط نفوذ معامله است نه شرط صحّت (رجوع کنید به خوئی ، ١٣٧١ ش ، ج ٣، ص ٢٣٥ـ٢٤١، ٢٦٣ـ٢٦٦، ٢٧١ـ٢٧٥؛
زحیلی ، ج ٤، ص ٣٨٤ـ ٣٩٣، ٧٣٤، ٧٣٥).
علاوه بر عبادات و معاملات ، شمول بسیاری از حقوق و احکام حقوقی ، اجتماعی ، سیاسی و جزایی نیز مشروط به بلوغ است ، از جمله برای قاضی ، مدّعی ، شهود دعوا (جز در برخی موارد)، اقرار کننده دربارة جرایم مشمول حد، امام جماعت و در منصب حکومت بودن بلوغ ضروری شمرده شده است (محقق حلی ، ج ٤، ص ٥٩، ٩١، ٩٧، ١١٤، ١٣٨، ١٤٦، ١٤٨، ١٥١ـ ١٥٢، ١٦٣، ٢٠١، ٢٠٣؛
نجفی ، ج ١٤، ص ٣٠٨ـ٣١٠؛
زحیلی ، ج ٦، ص ٨٨، ٤٨١، ٥٦٢، ٦٩٣، ٧٤٣، ٧٧٣، ٧٧٩، ج ٧، ص ٧٤). برای حضانت و ولایت نسبت به صغار و محجورین نیز شرط بلوغ لازم است (زحیلی ، ج ٧، ص ٧٢٦، ٧٤٧، ٧٥١؛
شهید ثانی ، ج ٥، ص ٤٥٨ـ٤٦٣؛
نجفی ، ج ١٠، ص ٤٤٢). بعلاوه ، بلوغ شرط اجرای انواع حدود و قصاص است ، ولی عدم بلوغ مانع اجرای تعزیر نیست (زحیلی ، ج ٦، ص ٢٣ـ٢٤، ١٨٥، ٢٦٥؛
محقق حلی ، ج ٤، ص ١٣٧، ١٥٩، ١٧٠، ١٨٠، ٢٠٠). اما، بنابر نظر مشهور فقهای امامی و اهل سنت ، بسیاری از احکام وضعی به اشخاص بالغ اختصاص ندارد و بنابراین برای شمول احکامی مانند مقرّرات باب ارث ، دیات ، ضَمان اتلاف ، ضَمان غصب ، خیانت ، شفعه و ولایت بر قصاص حصول بلوغ ضروری نیست (رجوع کنید به مراغی ، عنوان ٨٣، ج ٢، ص ٦٦٠؛
انصاری ، ١٤١٦، ص ١١٤). این بدان معناست که کودک از ابتدای تولد اهلیت تمتّع از حقوق یا اشتغال ذمّه به این تعهدات را دارد، هر چند که اهلیت استیفای آن حقوق و وظیفه ایفای تعهدات تا زمان بلوغ بر عهدة ولی است . بر این اساس ، هرگاه به علتی حقوق کودک در زمان حَجر (ممنوعیت تصرف در مال ) استیفا نشود، یا مسئولیتهای وی انجام نیابد، وی می تواند پس از بلوغ حق خود را کسب یا دین خویش را ادا کند (برای مستندات فقهی این نکته رجوع کنید به نجفی ، ج ١٠، ص ٤٦٧ـ٤٦٨، ج ١٣، ص ١٦٦ـ١٦٧، ج ١٥، ص ١٨١؛
محقق حلّی ، ج ٣، ص ٢٠١، ج ٤، ص ٢١٤ـ٢١٥؛
طباطبایی یزدی ، ج ٢، ص ٨٦٦، مسئلة ٦؛
خوئی ، ١٣٧١ ش ، ج ٣، ص ٢٦٢؛
زحیلی ، ج ٤، ص ٣٧٨ـ٣٧٩، ج ٧، ص ٣٥٠).
منابع :
(١) علاوه بر قرآن ؛
(٢) ابن فارس ، معجم مقاییس اللغة ، چاپ عبدالسلام محمد هارون ، قم ١٤٠٤؛
(٣) ابن قدامه ، المغنی ، بیروت ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(٤) ابن منظور، لسان العرب ، چاپ علی شیری ، بیروت ١٤١٢/١٩٩٢؛
(٥) مرتضی بن محمد امین انصاری ، کتاب الصّوم ، قم ١٤١٣؛
(٦) همو، کتاب المکاسب ، چاپ افست قم ١٤١٦؛
(٧) یوسف بن احمد بحرانی ، الحدائق الناضرة فی احکام العترة الطاهرة ، قم ١٣٦٣ـ١٣٦٧ ش ؛
(٨) حسین بروجردی ، جامع احادیث الشیعه ، قم ١٣٩٩؛
عبدالرحمان جزیری ،
(٩) کتاب الفقه علی المذاهب الاربعة ، استانبول ١٤٠٤/١٩٨٤؛
(١٠) محمد ابراهیم جنّاتی ، «بلوغ از دیدگاه فقه اجتهادی »، کیهان اندیشه ، ش ٦١ (مرداد و شهریور ١٣٧٤)؛
(١١) محمدبن حسن حر عاملی ، وسائل الشیعة الی تحصیل مسائل الشریعة ، قم ١٤٠٩ـ١٤١٢؛
(١٢) روح الله خمینی ، رهبر انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران ، تحریرالوسیلة ، قم ١٣٦٣ ش ؛
(١٣) ابوالقاسم خوئی ، مصباح الفقاهة ، قم ١٣٧١ ش ؛
(١٤) همو، منهاج الصالحین ، نجف ١٣٩٧؛
(١٥) حسین بن محمد راغب اصفهانی ، المفردات فی غریب القرآن ، چاپ محمد سیدکیلانی ، بیروت ( بی تا. ) ؛
(١٦) وهبه مصطفی زحیلی ، الفقه الاسلامی و ادلّته ، دمشق ١٤٠٩/١٩٨٩؛
(١٧) مصطفی احمد زرقاء، المدخل الفقهی العام ، دمشق ١٣٨٧/١٩٦٨؛
(١٨) محمودبن عمر زمخشری ، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل ، بیروت ( بی تا. ) ؛
(١٩) جعفر سبحانی ، البلوغ والتلیه رسالة فی تأثیرالزمان و المکان الی استنباط الاحکام ، قم ١٤١٨؛
(٢٠) زین الدین بن علی شهید ثانی ، الروضة البهیة فی شرح اللمعة الدمشقیة ، چاپ محمد کلانتر، بیروت ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(٢١) محمد حسین طباطبائی ، المیزان فی تفسیر القرآن ، بیروت ١٣٩٠ـ١٣٩٤/ ١٩٧١ـ١٩٧٤؛
(٢٢) محمد کاظم بن عبدالعظیم طباطبایی یزدی ، العروة الوثقی ، بیروت ١٤٠٤/١٩٨٤؛
(٢٣) فضل بن حسن طبرسی ، مجمع البیان فی تفسیر القرآن ، چاپ هاشم رسول محلاتی و فضل الله یزدی طباطبائی ، بیروت ١٤٠٨/١٩٨٨؛
(٢٤) فخرالدین بن محمد طریحی ، مجمع البحرین ، چاپ احمد حسینی ، تهران ١٣٦٢ ش ؛
(٢٥) محمدبن حسن طوسی ، کتاب الخلاف ، قم ١٤٠٧ـ١٤١١؛
(٢٦) همو، المبسوط فی فقه الامامیة ، ج ٢، چاپ محمد تقی کشفی ، تهران ١٣٨٧؛
(٢٧) یوسف فقیه ، الاحوال الشخصیة فی فقه اهل البیت (ع ) ، بیروت ١٤٠٩/١٩٨٩؛
(٢٨) محمدبن یعقوب فیروزآبادی ، القاموس المحیط ، بیروت ١٤٠٧/١٩٨٧؛
(٢٩) محمدبن شاه مرتضی فیض کاشانی ، مفاتیح الشرائع ، چاپ مهدی رجائی ، قم ١٤٠١؛
(٣٠) احمدبن محمد فیومی ، المصباح المنیر فی غریب الشرح الکبیر ، بیروت ( بی تا. ) ؛
(٣١) محمدعلی گرامی ، «پژوهش در بلوغ دختران »، کیهان اندیشه ، ش ٦٦ (خرداد و تیر ١٣٧٥)؛
(٣٢) محمد باقربن محمدتقی مجلسی ، بحارالانوار ، بیروت ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(٣٣) جعفربن حسن محقق حلّی ، شرایع الاسلام فی مسائل الحلال و الحرام ، قم ١٤٠٨؛
(٣٤) عبدالفتاح بن علی مراغی ، العناوین (عناوین الاصول ) ، قم ١٤١٨؛
(٣٥) احمدبن محمد مقدس اردبیلی ، مجمع الفائدة و البرهان فی شرح ارشاد الاذهان ، ج ٩، چاپ مجتبی عراقی ، علی پناه اشتهاردی ، و حسین یزدی ، قم ١٤١٤؛
(٣٦) مهدی مهریزی ، بلوغ دختران : مجموعه مقالات ، قم ١٣٧٦ ش ؛
(٣٧) محمد حسن بن باقر نجفی ، جواهرالکلام فی شرح شرائع الاسلام ، بیروت ١٤١٢/١٩٩٢.
/ سیدرضا هاشمی /