دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ١٧٤٠
بِلْگْراد (در زبان صربی معاصر: بئوگراد به معنای شهر سفید) ، پایتخت ، و بزرگترین شهر یوگسلاوی به وسعت ١٨٤کیلومتر مربع . این شهر، که حدود ١١٠متر از سطح دریا ارتفاع دارد، در ملتقای رودهای ساوا و دانوب واقع شده و مشتمل است بر بئوگراد، شهرکی قدیمی بر کرانة راست ساوا و دانوب ؛ نووی بئوگراد (بلگراد جدید)، منطقه ای نوساز بر کرانة چپ ساوا؛ و زمون ، شهرکی قدیمی در کنار دانوب . تعدادی شهر و شهرکهای مسکونی نیز در سواحل رودهای دانوب و ساوا جزو بلگرادند و کلان شهر بلگراد را تشکیل می دهند.
بلگراد در َ٥٠ ْ٤٤ عرض شمالی و َ٣٠ ْ٢٠ طول شرقی قرار دارد. اقلیم آن قاره ای معتدل است . میانگین دمای آن در ژانویه (دی ـ بهمن ) ْ٢ر٠ ـ سانتیگراد و در ژوئیه (خرداد ـ تیر) ْ٢ر٢٢، و میانگین بارندگی سالانة آن ٦٣٤ میلیمتر است .
گزینش بلگراد به عنوان پایتخت یوگسلاوی ، علاوه بر پاره ای دلایل تاریخی ، بیشتر به علت موقعیت جغرافیایی آن است . این شهر در مرکز راههای آهن و راههای هوایی بین المللی ، و در ساحل رود دانوب در محل تلاقی رودهای عمده ای واقع شده است که در بوسنی ، کرووآسی (رود ساوا)، ویوودینا (تایس )، صربستان جنوبی و مقدونیه (موراوا ) جریان دارند. بلگراد بندر مهم رودخانه ای یوگسلاوی است
و واقع شدن آن در محل پیوستن دو منطقة طبیعی (اراضی هموار دانوب مرکزی و کوهستانهای کم ارتفاع شومادیا )، در توسعة اقتصادی آن تأثیر فراوان داشته است . اما با وجود موقعیت مناسب ارتباطی و جغرافیایی و نیز میزان بالای توسعه در دوران پس از جنگ جهانی دوم (١٩٣٩ـ ١٩٤٥)، پایتخت یوگسلاوی از نظر وسعت چندان گسترش نیافته ، که علت آن ، بیشتر توزیع مناسب جمعیت و سرمایه گذاری در سراسر قلمرو یوگسلاوی بوده است .
اکنون بلگراد مرکز مهم سیاسی ، اقتصادی ، فرهنگی ، و صنایع سنگین است که بیش از ٢٠% محصولات صربستان در آن تولید می شود. در بلگراد بیش از ١٧٠ مجتمع ، کارخانه و مؤسسة صنعتی بزرگ متمرکز شده و صنایع اساسی آن عبارت است از: ساخت ماشین آلات (صنایع تولید اتومبیل ، هواپیما، ماشینهای کشاورزی ، تجهیزات الکتریکی )، تعمیر کشتی ، صنایع شیمیایی ، منسوجات پشمی ، چرم ، فلزکاری ، صنایع غذایی ، مصنوعات چوبی ، و کاغذ. مهمترین راه آبی بلگراد با برخی از کشورهای اروپای شرقی ، دانوب است .
بلگراد مرکز مهم فرهنگی و ملی کشور است . از جمله مهمترین مکانهای فرهنگی آن ، فرهنگستان علوم صربستان ، موزة ملی شهر (تأسیس ١٨٤٤) و دانشگاه بلگراد (تأسیس ١٨٦٣) است .
در ١٣٧٠ ش / ١٩٩١، جمعیت بلگراد ٧٨٦ ، ١٣٦ ، ١ تن بود که با شهر و شهرکهای حومة آن (از جمله زمون ، راکوویتسا و ژلزنیک ) به ٨٢٦ ، ٥٥٤ ، ١ می رسیده است . بخش اعظم جمعیت بلگراد صرب و پیرو کلیسای ارتودوکس شرقی اند؛ برخی دیگر از گروههای قومی آن عبارت اند از: آلبانیایی ، مجار، و مونتنگرویی .
منابع :
(١) A ¦ zarba ¦ ija ¦ n Sa ¦ vet Ensiklopediya ¦ s i , Baku ١٩٧٦-١٩٨٦,II, ٧٧-٧٨;
(٢) Britannica atlas ,Chicago:Encyclopaedia , ١٩٩٦;
(٣) Economic geography of the socialist countries of Europe , Moscow: Progress, ١٩٨٥;
(٤) The world book encyclopedia , London ١٩٩٥, s.v. "Belgrade".
/ بهرام امیراحمدیان /
پیشینه . بلگراد از ١٣٣٦/١٩١٨ مرکز یوگسلاوی شد و از همان زمان ، در اطراف رودخانه های ساوا و دانوب رو به گسترش نهاد. در زمانهای پیشین ، بلگراد تنها شامل منطقه ای می شد در کنارة راست رودخانة دانوب و کنارة راست رودخانة ساوا، پایینتر از ملتقای این دو رودخانه . در همین محل بود که اسکوردیچیِ سلتی ، ( در قرن چهارم پیش از میلاد ( بریتانیکا ، ذیل مادّه ) ) مهاجرنشینی بنا نهاد و آن را سنگدون نامید. این نام (سنگدونوم ) در تمام دوران حکمرانی رومیان بر شهر باقی ماند. در دورة حکومت بلغارها در قرن سوم /نهم ، نام اسلاوی (بلگراد) به خود گرفت ، و به رغم روی کار آمدن حکمرانان مختلف (از جمله رومیان شرقی و بعداً مجارها) این نام همچنان حفظ شد. با این وصف ، آن را کراراً ترجمه کرده اند (مانند آلبا بولگاریکا ، ناندئور آلبا ، ناندئور فیروار ، آلبا گرایکا ، گریشیش وایسنبورگ ). ترکها در دورة تسلط خود آن را «بِلغْراد» می خواندند و برای متمایز کردن آن از شهرهای دیگری به همین نام در آلبانی ، مجارستان و ترانسیلوانی ، آن را آشاغی بلغراد (بلگرادِ سفلی )، تونابلغرادی (بلگرادِ دانوب )، بلغرادِ سمندریا (قصبه ای در نزدیکی بلگراد)، و در قرن نهم / پانزدهم بلغراد اونگوروز (بلگراد مجارها؛
چون ترکان شهر را از مجارها گرفته بودند) و مانند اینها می نامیدند. در پاره ای از اسناد ترکی و برخی منابع جغرافیایی و تاریخی معاصر، بر بلگراد نامهایی نهاده شده که در جهان اسلام به شهرهای مرزی و استحکامات مهم سوق الجیشی اطلاق می گردد؛
ازینرو بلگراد را کراراً «دارالجهاد» خوانده اند، و همین امر سبب شده است که برخی از مورخان متقدّم صِرب «دارالجهاد» را نام ترکی بلگراد بپندارند. پروفسور بایراکتارویچ بی پایه بودن این نظر را به اثبات رسانده است .
شهر بلگراد تا جنگ جهانی اول (١٩١٤ـ ١٩١٨ میلادی ) به منزلة دژ نظامی مهمی در کنار جادة اروپای مرکزی به خاور نزدیک بود. این شهر، به سبب اهمیت سوق الجیشی خود، گذشته ای پرتلاطم داشته است . در قرون وسطی ، به تصرف اقوام مختلفی چون رومیان شرقی و بلغارها و مجارها و صربها در آمد و پس از مرگ استفان لازارویچ (٨٣٠/١٤٢٧) حاکم مستبد صرب ، به دست مجارها افتاد و حدود یک قرن مهمترین پایگاه دفاعی مرزهای جنوبی مجارستان در برابر هجوم ترکها بود.
گذشته از پاره ای گزارشهای ناموثق دربارة محاصرة بلگراد از جانب بایزید اول (حک : ٧٩١ـ٨٠٥)، ترکها پیش از ٨٦٣/١٤٥٩ دو بار به بلگراد لشکر کشیدند: در ٨٤٣ ـ٨٤٤/ ١٤٤٠ که شهر را شش ماه محاصره کردند؛
و در ٨٦٠/١٤٥٦، که سلطان محمد ثانی ملقّب به فاتح ، با لشکری انبوه ، به پشتیبانی ناوگان دریایی و توپخانه ای قدرتمند، شهر را به محاصره در آورد. در این نوبت نیز بلگراد، به رغم آنکه ناوگان ترکها راه رودخانة دانوب را مسدود کرده بود و شهر از جانب خشکی محاصره ، و شدیداً گلوله باران شده بود، تسلیم نشد. قوای کمکی به شهر رسید و پادگان بلگراد، به رهبری یانوش هونیادی که پس از رخنة ترکها دفاع شهر را به دست گرفته بود، با موفقیت مقاومت کرد و عملیات جنگی ترکها، با وجود نفوذ به دژ سفلی ، عقیم ماند. عاقبت ترکها، پس از یورشی نسنجیده ، محاصرة شهر را در ١٨ شعبان / ٢٣ ژوئیه رها کردند. پس از این واقعه بود که بلگراد بار دیگر به «حصار بیرونی قلمرو مسیحیت » شهرت یافت . ترکها در ٨٤٥/ ١٤٤١ـ١٤٤٢، دژی بر کوه آوالا ، که در مقابل بلگراد قرار دارد، بنا کردند. پس از آنکه صربستان سرانجام به تصرف ترکها درآمد (٨٦٣/ ١٤٥٩)، در یورشهای آنها به بلگراد این دژ نقش مهمی داشت . قدرت دفاعی بلگراد، بر اثر برخوردهای نظامی با ترکها در دهه های اول قرن دهم / شانزدهم ، رو به ضعف نهاد و مجارستان ، که زیر بار بحرانهای مالی و سیاسی ضعیف شده بود، حتی قادر به تأمین هزینه های جاری پادگان بلگراد نبود چه رسد به تقویت نیروی دفاعی آن .
در ٩٢٧/ ١٥٢١، قشون ترک در اولین لشکرکشی سلطان سلیمان قانونی ، پس از محاصره ای طولانی ، سرانجام در ٢٤ رمضان / ٢٩ اوت به خاک بلگراد قدم نهاد. در پی فتح بلگراد، سربازان مجار به سرزمین خود باز گردانده شدند، صربها در قسطنطنیه اسکان یافتند، و بعضی از جاشوهای صرب که در کشتیهای جنگی دانوب کار می کردند، به ملوانی به خدمت ترکها درآمدند. در این زمان ، مرکز سَنجَقِ * اسمدروو (سمندریا) به بلگراد انتقال یافت و بالی بیگ (متوفی ٩٣٣/١٥٢٧)، فرزند یحیی پاشا، به حکومت آن منصوب شد. بالی بیگ ، که قصد داشت بلگراد را به محلی امن تبدیل کند، فرمان داد تا تمامی محله های اطراف سرمیا را خراب کنند و با مصالح ساختمانی آنها استحکامات نظامی جدیدی برای بلگراد بسازند. بدین سان ، بلگراد به صورت مهمترین دژ در برابر مجارستان درآمد. به دنبال نبردی که در نزدیکی موهاچ (موهاکس ) درگرفت (٩٣٢/ ١٥٢٦)، آبادیهای سرمیای مرکزی و شرقی به زیر فرمان سَنجَق بیگ (والی ) بلگراد درآمد. پس از مرگ بالی بیگ ، برادرش محمدبیگ (متوفی ٩٥٥/١٥٤٨) به سیاست توسعه طلبی ادامه داد. تا ٩٤٤/١٥٣٨، مناطق گشوده شدة سرمیا، اسلاوونیا و مجارستانِ جنوبی زیر فرمان والی بلگراد باقی ماند. پس از آن ، سَنجَقِ پوژِگا در اسلاوونیا به وجود آمد. پس از فتح بودا (بُدین * ؛
٩٤٨/١٥٤١)، و تشکیل ایالت بودا، سنجق سمندریا و مرکز آن در بلگراد به این ایالت منضم شد. با این وصف ، قائم مقام پاشای بوده در بلگراد باقی ماند، زیرا این شهر حتی پس از گشوده شدن بوده ، اهمیت نظامی خود را به منزلة مرکز نظم و نسق سپاهیان ترک ، پیش از آنکه برای جنگ به غرب گسیل شوند، حفظ کرده بود. علاوه بر سپاهیان ، سلاطین و صدراعظمهای ترک نیز، در سفرهای خود، هنگام عبور از بلگراد، مدتی در آن شهر می ماندند. بسیاری از رویدادهای تاریخ عثمانی با بلگراد پیوند خورده است . هیئتهای سیاسی نیز که برای رسیدن به دربار سلطان عثمانی از غرب به سوی دانوب می آمدند، مدت کوتاهی در بلگراد اقامت می کردند؛
زیرا از آنجا به بعد سفر آنان از راه خشکی آغاز می شد.
ترکها، بلافاصله پس از تصرف بلگراد، به فکر ساختن استحکامات بیشتری افتادند. استحکامات نظامی ، در این دوره نیز مانند زمان تسلط مجارها، مشتمل بر دژ سفلی و دژ علیا می شد، با این فرق که در این زمان به توپخانه نیز مجهز بودند. هر دژ فرمانده (دزدار= دژدار) مستقل داشت . ترکها کار تجهیز بلگراد را با ساختن پادگان و استقرار ناوگان تکمیل کردند. استقرار ناوگان در رودخانة دانوب به منظور جنگ با مجارستان ضرورتی ویژه داشت . در نیمة اول قرن دهم / شانزدهم ، مارتولوس های ( ملاحان مسیحی ) صرب در آنجا مستقر شدند (در ٩٤٣/ ١٥٣٦ـ١٥٣٧، ٣٨٥ مارتولوس در چهل اوده (گروه ) با ٣٩ اوده باشی تحت فرماندهی ویوداو وک حضور داشتند). در نیمة دوم قرن دهم / شانزدهم نیز بلگراد دارای پادگانی مهم بود (این پادگان در٩٦٧/١٥٦٠، دارای ٢٢٣ «مستحفظ »، نُه «جبه چی »، ٤١ «توپچی » با پنج «بلوکباشی »، چهار «خمپاره چی »، ١٠١ «عَزَب »، ٩٦ «مارتولوس » با یک آقا و هشت اوده باشی بود. مارتولوسها، جز آقا و یک بلوک از توپچیها، همگی صرب بودند).
هرچند توسعة بلگراد از نظر نظامی پس از تسلط ترکها سریع بود، در عرصة اقتصادی و تجاری گشایشی در وضع آن حاصل نشد. بلگراد در ٩٤٣/ ١٥٣٦ـ١٥٣٧، چهار محلة مسلمان نشین داشت که در آنها ٧٩ خانوار در اطراف چهار مسجد شهر ساکن بودند. نزدیک به نیمی از مسلمانانِ غیر نظامی صنعتگر بودند. ٦٨ خانوار مسیحی نیز در دوازده محلة شهر سکونت داشتند. این اهالی ملزم به پرداخت مالیات نبودند، اما در عوض وظیفه داشتند که هزینه های قلعه را تأمین کنند. در آن زمان ، ٧٢ خانوار از اَفلاقِ (در اینجا: گله داران نیمه عشیره ای ) اسکان یافته در بلگراد می زیستند. اینها وظیفة پاسداری از انبارهای باروت حکومت را عهده دار بودند. بیست خانوار کولی نیز در شهر منزل داشتند که در بندرگاه ، کشتیها را مرمت می کردند. در دهة سی از قرن شانزدهم ، جماعتی از بازرگانان دوبروونیک اهل سمندریا به بلگراد مهاجرت کردند.
از اواسط قرن دهم /شانزدهم ، بلگراد چهرة شهری شرقی به خود گرفت . جمعیت مسلمان شهر از سه طریق افزایش یافت : ورود تمام دستگاه اداری و نظامی به شهر؛
مهاجرت بازرگانان و صنعتگران از دیگر سرزمینهای عثمانی ؛
و مسلمان شدن مردم بومی . پس از آنکه بودا (٩٤٨/١٥٤١) و تمسوار ( طمشوار * ) (٩٥٩/١٥٥٢) به تصرف ترکها درآمد، بلگراد به مرکز بازرگانی بسیار مهمی تبدیل شد. در ٩٦٧/١٥٦٠، شمار محلات مسلمان نشین شهر به شانزده می رسید که بیش از ٣٦٠ خانوار مسلمان در آن ساکن بودند. بیش از شصت خانوار مسیحی نیز در شهر منزل داشتند. صنعتگری به نحو چشمگیری توسعه یافت و مصنوعات جدید و ظریفتری به بازار آمد. جزئیاتی که در «دفتر» سال ٩٨٠/ ١٥٧٢ـ١٥٧٤ آمده بر پیشرفت سریع بلگراد گواهی می دهد. در آن تاریخ ، بیش از دویست خانوار مسیحی ، بیش از ششصد خانوار مسلمان (در٢١محله )، ١٣٣خانوار کولی و بیست خانوار یهودی در شهر ساکن بودند.
اوج رونق بلگراد مصادف بود با اواخر قرن دهم /شانزدهم ، و بویژه نیمة اول قرن یازدهم / هفدهم . به نوشتة پیتر ماسارچی ، که از جانب پاپ به اسقف نشینِ «بار» سفر کرده بود، بلگراد در ١٠٤٢/١٦٣٢ دارای ٠٠٠ ، ٨ خانوار و حدود ٠٠٠ ، ٦٠ تن جمعیت بود. به گفتة اولیاچلبی ، در ١٠٧٠/١٦٦٠ بلگراد ٣٨ محلة مسلمان نشین ، یازده محله از قومیت مختلف دیگر (صرب ، یونانی ، کولی ، ارمنی ، و یهودی )، و ٠٠٠ ، ٩٨ تن جمعیت ثابت داشت (ص ٣٧٦). شهر دارای پادگان وسیع و مقرّ فرمانده ناوگان (قَپودان ) دانوب بود. انبارهای بزرگی برای تأمین مواد خوراکی سپاهیان ، و کارگاههایی برای مرمت توپ وجود داشت . در نزدیکی شهر نیز کارخانه ای برای تولید باروت دایر بود. به گفتة اولیاچلبی (ص ٣٧٧)، بلگراد ٢١٧ محراب داشت (حاجی خلیفه تنها یکصد مسجد را برشمرده است ). مسجد سلطان سلیمان در داخل قلعه ( که ، به قول اولیاچلبی ، ص ٣٧٢، به دست معمار سِنان ساخته شده ) ، و مسجد قسمت سفلای شهر که به فرمان محمد پاشا فرزند یحیی پاشا احداث گردیده شایان توجه است . در بلگراد، ١٦٠ قصر (سرای )، هفت گرمابه و تعداد بسیاری میدان و بازار و یک بَزِستان /بِدِستان (قسمتی از بازارِ سرپوشیده ) زیبا، شش کاروانسرا و چندین خان و یک ضَرّابخانه وجود داشت . در آن ایام ، ینی چری * نشان خود را بر شهر و اصناف آن به جا گذاشت . بلگراد یک «ملاّ » داشت که دارای سه «نایب » بود. یک «مفتی » نیز در شهر مستقر بود. هفده تکیه ، هشت مدرسه ، و نُه دارالحدیث ، و کلیساها و نهادهای فرهنگی متعلّق به اقلیتهای مسیحی و یهودی نیز در شهر دایر بود. ارقامی که اولیاچلبی نقل کرده است در برخی موارد اغراق آمیز می نماید، لیکن در گزارش دیگر مسافران در قرن یازدهم / هفدهم ، بلگراد شهری بزرگ وصف شده است و آنان بخصوص بر اهمیت بازرگانی آن تأکید کرده اند. مسافران خارجی بویژه خصلت شرقی شهر را یادآور شده اند.
در١٠٩٩/١٦٨٨، سپاهی به فرماندهی شاهزاده ماکسیمیلیان ، حاکم باواریا، بلگراد را پس از یک ماه محاصره تصرف کرد. شهر در آن کشمکش آسیب فراوان دید و تا دو سال زیر تسلط اتریشیها بود. سپس ترکها آن را بازستاندند و حتی پس از صلح کارلووتسی (کارلوویتس ( /کارلوفچه ) ١١١٠/١٦٩٩) همچنان در اختیار آنها ماند. در هشتم رمضان ١١٢٩/ شانزدهم اوت ١٧١٧، سپاهی به فرماندهی اوژن دو ساووا ، سپاه ترک را در نزدیکی بلگراد شکست داد. پس از عهدنامة صلح پاساروفچه * (پاساروویتس / پوژارواتس ١١٣٠/١٧١٨)، بلگراد، که در اشغال اتریشیها بود، پایتخت صربستان شمالی گردید. بار دیگر شهرِ ویران ، رو به آبادانی نهاد و استحکامات نظامی آن بازسازی شد. حصار امروزی شهر یادگار آن عهد است .
بر پایة عهدنامة صلح بلگراد (١١٥٢/١٧٣٩)، ساوا و دانوب رودخانه های مرزی شدند. رفته رفته بلگراد به فراموشی سپرده شد و تا حد پادگان مرزی ینی چریها تنزل یافت و به پاشانشینی تبدیل شد که پاشای آن دارای عنوان وزیر بود. هر چند صربستان شمالی در اسناد دولتی هنوز هم سنجقِ سمندریا (سمندر سنجقی ) نامیده می شد، ولی معمولاً آن را «پاشالِق » (قلمرو فرمانروایی پاشا)ی بلگراد می خواندند. بلگراد یک بار دیگر در ١٢٠٣ـ١٢٠٦/ ١٧٨٩ـ١٧٩١ به تصرف اتریشیها در آمد. این شهر در اواخر قرن دوازدهم / هجدهم حدود ٠٠٠ ، ٢٥ سکنه داشت .
در پی قرارداد صلح اسویشتوف (١٢٠٦/١٧٩١) ینی چریها از بلگراد بیرون رانده شدند؛
ولی سلطان سلیم سوم (حک : ١٢٠٣ـ١٢٢٢)، اندک زمانی پس از آن ، با بازگشت آنها موافقت کرد. حکومت وحشتی که ینی چری بر آن سرزمین مستولی ساخت ، به اولین شورش صربها در ١٢١٩/١٨٠٤ انجامید. شورشیان صرب بلافاصله بلگراد را محاصره کردند، لیکن تنها در اواخر ١٢٢١/ ١٨٠٦ به تصرف شهر نایل آمدند. تا هنگام سقوط دولت شورشی صربها در ١٢٢٨/١٨١٣، بلگراد همچنان پایتخت باقی ماند. به دنبال بروز دومین شورش صربها (١٢٣٠/١٨١٥) و سازش اجباری ترکها، حکومتی دوگانه در صربستان مستقر شد و مقامات ترک و پادگان آنها در بلگراد بر جا ماندند. با قدرت گرفتن ولایت خراجگزار صربستان ، بلگراد نیز بیش از پیش به صورت شهری صربی درمی آمد. در پی درگیری خونینی که بین ترکها و صربها رخ داد، پادگانِ ترک ، شهر را به توپ بست (١٢٧٩/١٨٦٢). این واقعه به یک سلسله مذاکرات طولانی سیاسی منجر شد. در ١٢٨٤/ ١٨٦٧، شهرهای نظامی به صربستان واگذار گردید و بلگراد نیز پایتخت صربستان شد. در بلگراد امروزی شمار معدودی از ساختمانهای دوره های پیشین بر جا مانده و از زمان حکومت عثمانیها نیز آثار تاریخی اندکی باقی است . معدودی از آنها را در قلعة قدیمی (که اینک به پارک تبدیل شده ) می توان یافت . در خود شهر تنها دو اثر تاریخی بر جاست : یک مسجد و یک «تُربه » (مقبره )؛
نشانه های روشنتر را در نامهای ترکی قسمتهای مختلف شهر و حومة آن می توان یافت ؛
مانند کالهِ مگدان (قلعه میدانی )، کارابورما، تاش مَیدَن (طاش معدنی )، دورچول (دورت یول )، روسْپی چوپریجه (روسپی کوپْرو ( سو ) )، توپچیدَر (توپجو دره ( سی ) )، آوالا (حواله ).
مسلمانانی که اکنون در بلگراد زندگی می کنند اعقاب جمعیت مسلمان دورة ترکها نیستند. آخرین خانوادة مسلمان متعلق به بلگراد قدیمی در ١٢٨٤/١٨٦٧ از این ناحیه کوچ کرد (بیشتر این خانواده ها در بوسنی شمالی اسکان یافتند). مسلمانان فعلی بلگراد، پس از ١٣٣٦/١٩١٨، از بوسنی و هرزگوین ، مقدونیه و دیگر نقاط مسلمان نشین یوگسلاوی ( سابق ) به بلگراد آمده اند.
منابع :
(٥) باشباقانلق آرشیوی ، تاپودفترلری ، ش ١٣٥، ١٨٧، ٣١٦، ٥١٧، ٩٧٨ (دربارة بلگراد در دورة تسلط ترکها در قرون دهم و یازدهم / شانزدهم و هفدهم )؛
(٦) فریدون بیگ پاشا، منشآت السلاطین ، ج ١، ص ٥٠٧ ـ٥١٤ (برای لشکرکشی سلیمان به بلگراد، ١٥٢١)؛
F. Bajraktarevic ¨ , Kako su Turci zvali Beograd?
(٧) (ترکها بلگراد را چه می نامیدند؟) , in Istoriki c § asopis , III, Belgrade ١٩٥٢;
G. Elezovic ¨ and G. Skrivanic ¨ , Kako su Turci posle vis § e opsada zauzeli Beograd
(٨) و(تسخیر بلگراد توسط ترکها در پی حملات مکرر)، Belgrade ١٩٥٦;
(٩) Enciklopedija Jugoslavije , I, Zagreb ١٩٥٥, s.v."Beograd", ٤٤٤-٤٧١, s.v. "Beogradski pas § aluk", ٤٧٢-٤٧٤;
(١٠) Godis § njak Muzeja grada Beograda , II ١٩٥٥;
(١١) M. Ilic ¨ -Agapova, Ilustrovana istorija Beograda , Belgrade ١٩٣٣;
(١٢) [ The New Encyclopaedia Britannica , Chicago ١٩٨٥, Micropaedia , s.v."Belgrade"];
(١٣) F. Tauer, Histoire de la campagne du Sultan Suleyman contre Belgrade en ١٥٢١. Texte persan ... avec une traduction abrإgإe , Prague ١٩٢٤;
R. Veselinovic ¨ , Neka pitanja iz pros § losti Beograda XVI-XIX veka
(١٤) و(چند پرسش دربارة تاریخ بلگراد در قرون شانزدهم تا نوزدهم ) Godis § njak Muzeja grada Beograda , II, ١٩٥٥.
برای گزارشهای مسافران خارجی ، و اعضای هیئتهای اعزامی
(١٥) A. Verancius, S. Gerlach) و دیگـران )، فرستادگـان پاپ ( Masarechi P. و دیگران )، نیز رجوع کنید به J. Radonic ¨ , Rimska kurija i juz § noslovenske zemlje , Belgrade ١٩٥٠;
(١٦) مصطفی بن عبدالله حاجی خلیفه ، روم ایلی و بوسنه ، و بویژه محمد ظلی بن درویش اولیاچلبی ، اولیاچلبی سیاحتنامه سی ، ج ٥، چاپ احمد جودت ، استانبول ١٣١٤، ص ٣٦٧ـ٣٨٥.
/ ب . جورجف ، تلخیص از ( د. اسلام ) /