دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ١٧٤
بارْهَنْگ (یا بارْتَنگ ) ، نام فارسی مشترک برای حدود ٢٦٠ نوع گیاه علفی از خانوادة بارهنگیان که در مناطق معتدل آسیا و اروپا و امریکای شمالی بفراوانی یافت می شود. کثرت نامهای قدیم و جدید ایرانی و عربی برخی از انواع این گیاه از گستردگی آنها در سرزمینهای اسلامی و توجه دیرین عامّ و خاص به آنها حکایت می کند. گرچه ریشه و برگ و دانة بارهنگ و همچنین عصارة همة گیاه از قدیم در پزشکی جالینوسی به کار می رفته ، غالباً شکل و اندازة گوناگون برگ آن الهام بخش نامگذاری عامیانه یا عالمانة انواع رایج آن شده است (برای تصویر رنگی و وصف گیاه شناختی نوع «بارهنگ با برگهای سرنیزه مانند » رجوع کنید به قهرمان ، ج ٤، لوحة ٤٦٢؛ گلها و گیاهان مناطق خشک ... ، لوحه ١١٧ ( که در اینجا در ص ٣٠١ نقل شده است ) و ص ٢٥٠؛ برای «بارهنگ کبیر » و «بارهنگ تُخدمیس » رجوع کنید به قهرمان ، ج ٦، لوحه های ٧٢١ و ٧٢٢).
از خانوادة بزرگ بارهنگیان ظاهراً فقط سه نوع توجه حکمای قدیم یا مردم را بیشتر جلب کرده است : پلانتاگومایور (لفظاً «بارهنگ کبیر»)، پلانتاگومینور («بارهنگ صغیر») که همان «بارهنگ با برگهای سرنیزه مانند» است (در این نامگذاری عالمانه ، نظر به بزرگی و پهنی نسبی برگ بوده ؛ رجوع کنید به وصف دیسقوریدوس ، به نقل ابن بیطار، ج ٤، ص ١٠٧، که منبع اطلاع همة مؤلفان بعدی واقع شده )، و پلانتاگوپسیلیوم (لفظاً «بارهنگ کیکی = بُرغوثی »؛ در این نامگذاری نظر به مشابهت دانه های این گونه از لحاظ شکل و رنگ با کیک / کَک بوده ؛ رجوع کنید به بِزْرقَطونا و حَشیشة البَراغیث در ادامة مقاله ). برخی دیگر از نامهای انواع این گیاه به نقل از منابع معتبر ایرانی و عربی یا در گویشهای ایرانی و عربی قدیم و جدید چنین است : در فارسی (گویشی ؟)، اِسْپَغول / اِسْبَغول / اَسْپْغُل / اَسْبْغُل (لفظاً به معنی «گوشِ اَسب »= بزرقطونا؛
رجوع کنید به اسدی ، ص ١٢٩؛
ابوریحان بیرونی ، ١٣٥٨ ش ، ص ٥٥٦ ـ ٥٥٧)، اسبغولِ بُخاری (= «لسان الحَمَل »؛
رجوع کنید به اخوینی بخاری ، ص ٣٣٧، ٣٨٠، ٤٨٢، ٥٢٧)، خَر گوشَک (ابوریحان بیرونی ، ١٣٧٠ ش ، ص ٥٥٧)، خَرْغُول (لفظاً «گوشِ خَر»، همو، ١٣٥٨ ش ، همانجا، برای همان نوع پلانتاگوپسیلیوم )، بُزوَشَه ؟ ( برهان ، ذیل همین واژه )، اِسْپرزه / اِسْفَرزه (= بزرقطونا؛
به گفتة حکیم مؤمن ، ص ١٥٦ ـ ١٥٧، واژة گویشی اصفهانی است )، و غیره ؛
در مازندارنی مَنْگو وَلْگْ (لفظاً «برگِ ماده گاو»)؛
در گیلکی ، رَمْاجْ وَلْک ، و غیره (برای برخی دیگر از نامهای محلی و نیزنامهای علمی انواع موجود در ایران رجوع کنید به پارسا ، ج ٨، ص ١٤٤ ـ ١٤٥)؛
در عربی ، بجز لسان الحَمَل که از همة نامهای دیگر عربی معروفتر است ؛
(ترجمة لفظی مترجمان دورة اسلامی از arnoglosson یونانی ، لفظاً به معنی «زبان برّه »)، لسان الفَرْد (لفظاً «زبان گاو»؛
به نقل دُزی ، ذیل همین واژه )، ذَنَب الثعلب («دُمِ روباه »، به نقل همو، ذیل همین واژه )، کَثیرالاضلاع («دارای دَنده های بسیار») و ذو سَبعة أضلاع («دارای هفت دنده »؛
اشاره به هفت رگبرگ هر برگ نوع «بارهنگ کبیر»؛
هر دو به نقلِ قزوینی ، ص ٣٩٦، از دیسقوریدوس ؛
نیز کثیر الاضلاع در ابن بیطار، ج ٤، ص ٥٣)، بِزْرَ قَطُونا (معرَّب از سریانی ؛
مرکّب از بِزْر ( دانه ، تخم ) و قطونا ( کَک ) ، لفظاً به معنی «دانه (های ) کک »، خود ترجمة سریانی از پسیلیون یونانی ، لفظاً به معنی «کَکی »، که به صورت لاتینی شدة پسیلیوم معرّف این نوع واقع شده است ؛
نیز رجوع کنید به شرح فرانسوی ماکس مایرهوف بر شرح اسماء العُقّار ابن میمون ، ش ٥٢، و توضیحات انگلیسی مارتین لوی بر اَقراباذینِ یعقوب بن اسحاق کِندی ، ش ٢٣٦، ص ٣١٧ ـ ٣١٨)، حَشیشة البَراغیث (لفظاً، «گیاه ککها»؛
تعبیر عربی از «بزرقطونا»ی سریانی برای همان نوع ؛
قیاس کنید با fleawort و flea seed انگلیسی و herbe aux puces فرانسوی به همان معنی )، لسان الکَلب («زبان سگ ») و ذَنَب الفار («دُمِ موش »؛
هر دو به نقل ابن میمون ، ص ٢٥)؛
در گویشهای عربی ؛
آذان الشّاة («گوشهای میش »، در زبان عامّة اندلس ؛
به نقل ابن بیطار، ج ١، ص ١٨، برای نوع «صغیر» بارهنگ )، بَلَنْتاین (در اندلس ، به نقل ابن میمون ، همانجا)، مَصّاصَة (لفظاً به معنی «مکنده »، در مغرب (= مراکش )، به نقل همو و صاحب تحفة الاحباب ، ص ١٠٨، ش ٢٤٢)، و آذان الجَدْی (لفظاً «گوشهای بزغاله »، در شام ، برای «لسان الحمل الکبیر»؛
به نقل ابن بیطار، همانجا).
چنانکه اشاره شد، از روزگار قدیم در شرق و غرب بارهنگ را دارای خواص درمانی متعددی می پنداشته اند. دو حکیم نامی یونانی ، جالینوس (١٢٩ ـ ١٩٩م ) و دیسقوریدوس (قرن اول م )، اوّلی چند خاصیت درمانی و دومی در حدود سی مورد استعمال برای بارهنگ ذکر یا تجویز کرده اند. جالینوس (به نقل ابن بیطار، ج ٤، ص ١٠٧) از جمله می گوید: این گیاه مزاجاً هم دارای «مائیة بارِدة » و هم دارای «قبض » است ، لذا هم «تجفیف » می کند و هم «تبرید» و در نتیجه هم برای درمان زخمهای روده سودمند است و هم برای ناسورها و دیگر زخمهای «رَطْب ». ریشه و میوة آن از برگش لطیفتر است و ضمناً به سردی آن نیست ، لذا جویدنِ ریشة آن و مضمضة آب پز آن دندان درد را درمان می کند. در مداوای سُدّة کبد و کلیه ها دانه هایش بیشتر به کار می رود.
موارد استعمال بسیار متعددی را که دیسقوریدوس برای اجزای مختلف بارهنگ تجویز کرده (به نقل ابن بیطار، ج ٤، ص ١٠٧ـ١٠٨) می توان چنین خلاصه کرد: ضماد آن برای درمان زخمهای پلید و چرکین ، «حُمْرَة »، داءالفیل ، «آتشِ فارسی »، «نَمْلَة »، «شَری '»، و جراحات عمیق ؛
ضماد آن با نمک برای درمان گزش سگِ هار، سوختگیها، آماس لوزه ها، بیحسّی عضو بر اثر سرما، خنازیر (گردن ) و نواسیر (چشم )؛
خوردنِ پختة آن با سرکه و نمک برای زخمهای روده و شکم روشِ مزمن ؛
خوردن پختة آن با عدس برای مبتلایان به صرع و تنگِ نفس ؛
مضمضة آب برگ آن برای زخمهای درون دهان ؛
آمیختة برگ آن با قیمولیا یا با اسفیداج برای «حُمْرة »؛
شیرة برگ آن برای نواسیر (به صورت حُقنه )، گوش درد و «رَمَد» (به وسیلة قُطور)، لثة شُلی که از آن خون بیاید، نَفْث الدّم و دیگر دردهای سینه ، و زخم روده ؛
حُمول شیرة برگ آن برای رفع درد زهدان و منع سیلان «فضول » از آن ؛
جویدن ریشة آن یا مضمضة ریشة پختة آن مسکّن دندان درد؛
خوردن ریشه و برگ آن برای دردهای کلیه و مثانه ؛
آویختن ریشه های آن در گردنْ برای تحلیل بردن خنازیرِ گردن .
وصفهای مؤلفان قدیم دورة اسلامی از خواص بارهنگ همه مُلهَم و مأخوذ از تجویزاتِمذکور جالینوس و بویژه دیسقوریدوس است . مثلاً ابن سینا، که خود مرجع و مأخذ عمدة معاصران و اخلاف خویش واقع شده ، تقریباً همة مطالب دیسقوریدوس را، ولی به ترتیبی کمابیش متفاوت ، در کتاب دوم قانون تکرار کرده است (ص ٣٥٣)، با چند مورد استعمال دیگر (مثلاً خونریزی بواسیر، ورمهای بیخ گوش و استسقا) که در نوشتة دیسقوریدوس نیست ؛
نیز مقایسه کنید با گزیده ای از این موارد استعمال که موفق بن علی هروی در ص ٢٩٩ ـ ٣٠٠ آورده (تنها نکتة جالب جدید در نوشتة هروی این است که «بَدَلِ ( لسان الحمل ) بزرقطونای سپید بُوَد»). اخوینی بخاری ظاهراً چندان اعتقادی به همة خواص درمانی لسان الحمل نداشته و آن را (با نام «اسبغولِ بُخاری ») در ترکیب با مفردات دیگر فقط در حدود هفت مورد تجویز کرده است : آب تخمها و عصارة برگ آن در مداوای یکی از عوارض سل (ص ٣٣٦ ـ ٣٣٧)؛
عصارة آن در علاج «تَبِ دِقّ» و تب غِبّ (ص ٦٧١)؛
«لسان الحمل بریان کرده » و عصارة برگ آن در مداوای یکی از عوارض سل (ص ٦٧١)؛
«لسان الحمل بریان کرده » و عصارة برگ آن برای درمان «سَحْج البطن » (ص ٤٠٧)؛
به صورت ضماد برای آماسهای کبد (ص ٤٤٦)؛
عصارة آن برای قطع «ادرارالحیض » (ص ٥٢٧)؛
دانه های آن برای بیماریهای گُرده (ص ٤٨٢)؛
عصارة برگ آن برای فرونشاندنِ قی (ص ٣٨٠). برای شرح جامعی از موارد استعمال گرد آمده برای بارهنگ و اسفرزه در طی قرون تا قرن دوازدهم ، رجوع کنید به عقیلی علوی شیرازی (ص ٢١٦ ـ ٢١٧، ٧٨٨ ـ ٧٨٩) که شامل تجارب و تجویزات حکمای یونانی و عرب و ایرانی و هندی است .
در روزگار ما، گرچه برخی از مؤلّفانِ معتقد به درمان گیاهی می کوشند که با تعبیراتی ظاهراً جدید بسیاری از موارد استعمال اغراق آمیز قدیم بارهنگ را هنوز معتبر معرفی کنند (مثلاً رجوع کنید به جزایری ، ج ٢، ص ١٢١ ـ ١٢٣)، در کشورهای اسلامی ، با از رونق افتادن طبّ جالینوسی و رواج پزشکی جدید غربی ، ظاهراً کاربرد بارهنگ به مواردی چند از تخم آن ، بویژه در میان عامة مردم ، محدود شده است . در ایران ، شاید بجز برخی از استعمالهای محلی (مثلاً، به گزارش مارتین لوی ، همانجا، «دانه های Plantago ovata که بومی ایران و بلوچستان و شمال هند است ، برای درمان سوزاک و نیز به عنوان مدرّ بول »)، رایجترین مصرف بارهنگ تجویز تخمهای سرخرنگ لعابدار قابض آن برای درمان شکم روش است . به گزارش همو، (همانجا)، «در عراق تخم نوع Plantago major برای روده ها و مداوای اسهالِ خونی و در مصر تخم اسفرزه برای کلیه ها و بواسیر درونی و تقطیرالبول ، و تخم لسان الحمل کبیر برای تسکین التهابات و، به عنوان قابض و مقوّی ، در شکم روش » به کار می رود. البته برگهای بارهنگ را بز و گوسفند (و احتمالاً دامهای دیگر) و دانه های آن را پرندگان کوچک دوست می دارند (رجوع کنید به لاروس ، ذیل "Plantain" ).
منابع :
(١) ابن بیطار، الجامع لمفردات الادویة و الاغذیة ، بولاق ١٢٩١؛
(٢) ابن سینا، القانون فی الطّب ، بولاق ١٢٩٤؛
(٣) ابن میمون ، شرح اسماء العقار ، چاپ ماکس مایرهوف ، قاهره ١٩٤٠؛
(٤) محمدبن احمد ابوریحان بیرونی ، الصیدنة فی الطب ، چاپ عباس زریاب ، تهران ١٣٧٠ش ؛
(٥) ترجمة فارسی نیمة اول قرن هشتم هجری از ابوبکربن علی بن عثمان کاسانی ، چاپ منوچهر ستوده و ایرج افشار، تهران ١٣٥٨ ش ؛
(٦) ربیع بن احمد اخوینی بخاری ، هدایة المتعلمین فی الطب ، چاپ جلال متینی ، مشهد ١٣٤٤ ش ؛
(٧) علی بن احمد اسدی ، لغت فرس ، چاپ محمد دبیرسیاقی ، تهران ١٣٣٦ش ؛
(٨) محمدحسین بن خلف برهان ، برهان قاطع ، چاپ محمد معین ، تهران ١٣٦١ ش ؛
(٩) تحفة الاحباب فی ماهیة النبات و الاعشاب ، مع ترجمته بالفرنساویة و حل مشکلاته لرنو و کُلن ، پاریس ١٩٣٤؛
(١٠) غیاث الدین جزایری ، زبان خوراکیها ، تهران ١٣٥٥ ش ؛
(١١) محمد مؤمن بن محمد زمان تنکابنی حکیم مؤمن ، تحفة حکیم مؤمن ، تهران ( تاریخ مقدمه ١٤٠٢ ) ؛
(١٢) محمد حسین بن محمد هادی عقیلی ، مخزن الادویة ، کلکته ١٨٤٤؛
(١٣) زکریابن محمد قزوینی ، عجایب المخلوقات و غرایب الموجودات ، چاپ فردیناند ووستنفلد، ویسبادن ١٩٦٧؛
احمد قهرمان ، فلور
(١٤) ایران ، تهران ، ج ٤، ١٣٦٢ ش ، ج ٦، ١٣٦٣ ش ؛
گلها و گیاهان مناطق خشک و نیمه خشک و کویری ایران ، ج ١: گیاهان منطقة کلاک ،
(١٥) تهران ١٣٥٥ ش ؛
(١٦) موفق بن علی هروی ، الابنیة عن حقایق الادویة ، بتصحیح احمد بهمنیار، چاپ حسین محبوبی اردکانی ، تهران ١٣٤٦ ش ؛
(١٧) R. Dozy, Supplإment aux dictionnaires arabes , Leiden ١٨٨١;
(١٨) Ya ـ qu ¦ b b. Ish ¤ a ¦ q Kind ¦ â , The medical formulary or Aqra ¦ ba ¦ dh i ¦ n of al-Kind i ¦ , ed. & tr. Martin Levey, Madison ١٩٦٦;
(١٩) Pierre Larousse, Grand dictionnaire universel du XIXe siةcle , Paris [١٨٦٦-١٨٧٦];
(٢٠) Ahmad Parsa, Flore de l'Iran, V ê , Tehran ١٩٦٠.
/ هوشنگ اعلم /