دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ١٦٩
بارونی ، سلیمان ، دانشمند و سیاستمدار اِباضی مذهب طرابلسی ، که عربهای هموطنش را به شورش بر ضد ایتالیا برانگیخت . بارونی از یکی از خاندانهای کهن و پرنفوذ بربرهای جَبل نَفوسَه بود (این خاندان شاخه هایی هم در جادو و کاباو و جِرْبَه داشت و در این محل اخیر کتابخانة خصوصی بارونیه برپاست ). وی فرزند عبداللّه بارونی ، متکلم و فقیه و شاعر و مدرس «زاویة » بَخابْخه نزدیک یِفْرِن بود. سلیمان از جانب دولت عثمانی مظنون به داشتن عقاید جدایی طلبانه و توطئه برای تأسیس «امامتِ» اباضی شد و او را محاکمه کردند؛ اما احکام دادگاه ، به سبب شورشهایی که این قضیه بخصوص در ناحیة جبل برانگیخت ، کاملاً اجرا نشد. سلیمان را عاقبت عفو کردند؛ اما از دستور دولت عثمانی ، که او را به استانبول فراخواند، سرپیچید و به قاهره گریخت .
سلیمان ، که از دانشی کم نظیر برخوردار بود (در تونس و الازهر و مَزاب درس خوانده بود)، چاپخانه ای تأسیس کرد که در انتشار کتب قدیم اباضیّه * سهم عمده ای دارد. روزنامه ای نیز تأسیس کرد اما، چون توزیع آن در ولایات عثمانی و تونس و الجزایر ممنوع بود، دوامی نیاورد.
پس از انقلابِ «ترکهای جوان » * در عثمانی و اعلام مشروطیت ، سلیمان از «لواءِ» (استان ) جبل به نمایندگی انتخاب شد و به استانبول رفت و آنجا، در طول دو ماه مطالعة فشرده ، زبان ترکی را آموخت .
هنگامی که اغراض واقعی ایتالیا نسبت به کشور لیبی برملا شد، بارونی کوشید که دولت وقت را به ارسال اسلحه وادارد. وقتی که سپاه ایتالیا در طرابلس پیاده شد (١٦ شوال ١٣٢٩/١١ اکتبر ١٩١١)، وی از جملة فعالترین عاملان نیروی مقاومت عرب بود که عثمانی را به ایستادگی در مقابل ایتالیا واداشت و، پس از امضای قرارداد صلح میان ایتالیا و عثمانی در اوشی (یا لوزان ، ٦ ذیحجة ١٣٣٠/١٨ اکتبر ١٩١٢)، باز به کار خود ادامه داد؛ اما، در ناحیة غربی جبل ، یعنی جایی که بارونی عملیات را رهبری می کرد و قصد داشت که یک «امارت » بربر ایجاد کند، نبرد الاصابِعَه (یا الاصابْعَه ) رخ داد که در ١٣ جمادی الاولی ١٣٣١/٢٣ مارس ١٩١٣ فیصله یافت . بارونی ، چون به استانبول بازگشت ، به مقام سناتوری منصوب شد و لقب پاشا گرفت .
زمانی که عثمانی در کنار آلمان و متحدانش وارد جنگ شد (١٣٣٢/١٩١٤)، بارونی را همراه نوری بیگ ، برادرِ انور پاشا، به سُلوم فرستادند (ذیحجة ١٣٣٢) تا احمدالشریف ، رئیس سنوسیان ، را تشویق کند که از جانب مغرب به انگلیسیها هجوم ببرد؛ اما مأموریت او با شکست روبرو شد، زیرا توطئه ای که به منظور تحریک رئیس سنوسیان چیده شده بود کشف و بارونی توقیف شد؛ ولی در ربیع الاول ١٣٣٣ توانست بگریزد. پس ازآن ، چون ایتالیا وارد جنگ شد، بارونی دوباره با ایتالیا به مبارزه پرداخت . در اواخر ١٣٣٤، دولت عثمانی وی را حاکم و فرمانده کل سپاه طرابلس و توابع آن کرد و بارونی در آبهای مِصْراته از یک زیر دریایی پیاده شد. در آن وقت ، وضع ایتالیاییها وخیم بود؛ زیرا همه در طرابلس و الخُمْس و زَوْاوَه سنگر گرفته بودند. اما وضع عربها هم سخت دچار پریشانی بود: رؤسای ایشان هدفهای مختلف داشتند و قبایل به زد و خورد با یکدیگر می پرداختند. بارونی اتحاد آنها را از نو برقرار کرد؛ اما پس از چندی تسلطِ خود را بر اوضاع از دست داد و، چون به غربِ ایالتِ طرابلس رفت ، از ایتالیاییها شکست خورد (٢١ و ٢٢ ربیع الاول ١٣٣٥/١٦ و ١٧ ژانویة ١٩١٧) و، در آخر همان ماه ، دولت عثمانی مردی نظامی به نام نوری پاشا (همان نوری بیگ ) را به جای او گمارد. در صفر ١٣٣٧/نوامبر ١٩١٨ـ یعنی پس از امضای پیمان متارکة جنگ میان عثمانی و متفقین ـ ملی گرایان تحت تأثیر اصول پیشنهادی ویلسون ، رئیس جمهور امریکا، به تأسیس جمهوری طرابلس (الجمهوریة الطرابلسیة ) در ایالت طرابلس دست زدند که بعدها (١ شوال ١٣٣٧/١ ژوئن ١٩١٩) ایتالیا قانون نامة آن را اعطا کرد. آنگاه دو گرایش پیدا شد: یکی ، خواستار توافقی با ایتالیا بود که می بایست به استقلال کامل بینجامد؛ گرایش دیگر، که بیشتر در بربرها وجود داشت ، خواستار اجرای قانون نامه * و همکاری با ایتالیا بود. بارونی ، که از گرایش دوم پشتیبانی می کرد، به کمک دولت ایتالیا شتافت ؛ اما غرض او همچنان تشکیل یک امارت بربر در جبل غربی بود، به نحوی که راهی هم به دریا داشته باشد. عاقبت ، گرایش اول در جریان تشکیل اجتماعی در گاریان (ربیع الاول ١٣٣٩) به پیروزی رسید و تأسیس یک امارت ـ که البته عربی بود ـ در سرزمین طرابلس درخواست شد (چندی بعد، یعنی در اوایل ١٣٤٠، فکر وحدت طرابلس و بنغازی / سیرنائیک نضج گرفت و با اعطای امارت به ادریس سنوسی در بهار ١٣٤٠/١٩٢٢ جامة عمل پوشید)؛ امابربرها، که در طلب حمایت ایتالیا بودند و به سبب پیروی از مذهب اباضی در نظر عربها خارج از دین به شمار می آمدند، به قهر از جبل غربی بیرون رانده شدند و ناچار به ساحل پناه بردند (ذیقعدة ١٣٣٩) و، بدین سان ، آرزوهایی که در باب استقلال یا خود مختاری داشتند همه بر باد رفت .
بارونی ، که به سبب تمایلات مشکوک از طرابلس رانده شده بود (٢٤ ربیع الثانی ١٣٤٠)، روزگاری را در اروپا و حجاز گذرانید و عاقبت به عنوان مهمانِ سلطان سعیدبن تیمور به مسقط رفت . سپس ، از آنجا به داخل خاک عُمان نزد محمدبن عبداللّه خلیلی ، که «امامِ» دولتِ کوچکِ اباضی بود و این دولت تا این اواخر در جبل الاخضر دوام یافته بود (رجوع کنید به نَزْوَه * )، عزیمت کرد و با عنوان وزیر مأموریت یافت که دولت را از نو سازمان دهد. پس از آن ، به مسقط بازگشت و مشاور سلطان شد که اختیارات وسیعی به او داد. بارونی در ١٣١٩ ش ظاهراً در بمبئی (و نه در مسقط ؛ رجوع کنید به > شرقِ جدید < ، ج ٢٠، ١٩٤٠، ص ٣٢٦) درگذشت .
از کتاب او، به نام الازهارالریاضیّة فی أئمةِ و ملوک الاءباضیّه ، تنها جلد دوم انتشار یافته است (قاهره ١٩٠٦ ـ ١٩٠٧).
منابع :
(١) ابوالقاسم بارونی ، حیاة سلیمان پاشا البارونی ، مصر ١٣٦٧/١٩٤٨؛
(٢) R. Ciasca, Storia coloniale dell' Italia contemporanea , Milan ١٩٤٠;
(٣) OM , v Ë , ١٩٢٦, ٥٤٤, x Ë v, ١٩٣٤, ٣٩٢-٣٩٦, xviii, ١٩٣٨, ٥٦٣;
(٤) R. Rapex, L'affermazione della sovranitب italiana in Tripolitania, Tientsin ١٩٣٧, Index;
(٥) L. Veccia Vaglieri, La partecipazione di Suleimبn al-Barثni alla guerra di Libia in L'Oltremare, v Ë Ë , no. ٢, Feb. ١٩٣٤, ٧٠-٧٥.
/ د. اسلام / والیری