دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ١٦٤٢
بَلاط (١) (یا بَلَت ) ، معرّب دو واژة لاتینی و یونانی . در صورت معرّب شدن از واژة لاتینیِ «پالاسیوم » به معنای کاخ است (مسعودی ، ص ١٦٧؛ ابن عدیم ، ج ١، ص ١٤٢، ١٤٥؛ مقدسی ، ص ١٤٧؛ ابن حوقل ، ص ١٩٥، در اشاره به دارالبلاط قسطنطنیه رجوع کنید به کانار ، ١٩٥٠، ص ٤١٢، ٤٢٣، پانویس ٢)؛ و در صورت عربی شدن از واژة یونانیِ «پلاتایا» (پلاته ) (که در آن صورت از طریق زبان آرامی وارد عربی شده ) دارای این دو معناست : ١) «جادة سنگفرش شده » ( رجوع کنید به ابن عدیم ،ج ١، ص ١٦٤)؛ ٢) «سنگ فرش کردن ». به صورت «بَلاطَةٌ»(با «ة » وحدت به معنای «یک بَلاط »)، «سنگی » از هر جنس است که برای فرش کردنِ زمین یا پایة ستونها و کتیبه های یادبود و تاریخی به کار آید (برای مثال رجوع کنید به ابوالیمن عُلَیمی ، ص ٣٧٢). از همین جاست که بلاط ، به معنای «ستون » یا«ایوان » یا «تالار ستون دار»، و بویژه شبستان مسجد نیز
به کار رفته است (برای مثال رجوع کنید به ابن جُبَیر، ص ١٩٠). در دایرة المعارف اسلام ترک ، بَلاطة به معنای زمین هموار، سنگفرش ، و زمین سنگفرش شده دانسته شده است (برای معنای اخیر، قس نام «بَلاطَةُالجَنَّه » در قُبَّة الصخرة قدس ؛ بادِکِر، ص ٥٠ و بعد).
در سرزمینهای شرقی و غربی اسلامی ، بویژه در سوریه و فلسطین و آناطولی (آسیای صغیر) و اسپانیا، بَلاط یا نام برخی از شهرها و روستاها و مکانهاست یا با نام آنها ترکیب شده است ؛ از جمله : شهر بلاط در شمال سوریه که درگذشته در کنار یکی از جاده های رومی قرار داشته است (کانار، ١٩٥١، ج ١، ص ٢١٨)؛ محلّة البلاط در حَلَب (ژ. سوواژه )؛ دهکدة پیشین بیت البلاط در غوطة (واحة سرسبز و خرم ) دمشق ؛ روستای بَلاطه /بُلاطه در فلسطین نزدیک نابُلُس (٤٨کیلومتری شمال بیت المقدس ؛ یاقوت حموی ، ج ١، ص ٧١٠) که ممکن است نام آن از واژة لاتینی «پلاتانوس » مشتق شده باشد؛ باب البلاط در اورشلیم (سوواژه ، ١٩٣٣، ص ٩٩، پانویس ١)؛ میدانِ سنگفرش شدة البلاط در مدینه میان مسجدالنبی و بازار (یاقوت حموی ، ج ١، ص ٧٠٩)؛ محلة بَلَت یا البلاط در استانبول که در گذشته زندان (برای نگهداری اُسرا) بوده و امروزه نام محلّی است در«خلیج » (شاخ زرین ) میان ( محله های ) فَنار و ایوانسرای ؛ روستای بلاط در آسیای صغیر (مغرب آناطولی ) در نزدیکی دهانة رودخانة بُیوک مَنْدَرَس در نه کیلومتری دریای اژه .
نام آن در بعضی سالنامه ها به صورت «بلاط بورغازی » نوشته شده و در منابع غربی به صورت « Palatiya /Palatia » آمده است ؛
در آناطولی غربی بر سر راه خط آهن کوتاهیه ـ بالیکَسیر قصبه ای است به نام دورسون بیگ (تابع ولایت بالیکسیر) که در گذشته بلاط نامیده می شده است ؛
روستای پولات در کرانة شمالی جزیرة مرمره ؛
روستای پالاتیا در آسیای صغیر؛
و روستای بالاتْچیق (نام جدید آن : «رَشادیه » و «اورتاقْلار») بر سر راه خط آهن ازمیر ـ آیدین .
در اسپانیا از میان معانی گوناگون واژة بلاط ، ظاهراً رایجترین معنی «جادة سنگفرش شده » است ؛
ازینرو جاده های رومی را در اسپانیا و پرتغال بدین نام می خواندند ( رجوع کنید به واژگان منسوب به ریموندو مارتین ). نام شهر اَلبَلَت درمرز رومانگوردو ، که اکنون شهری ویرانه است ، ظاهراًاز یکی از همین جاده های رومی گرفته شده است (نیز رجوع کنید به بلاط الشهداء * ). در زبان اسپانیایی جاینامهای گوناگونی وجود دارد، مانند اَلْبَلَت و اَلْبَلَته و مشتقات و اسامی مصغّر آنها (مانند «البَدَلِخو» ، و «اَلبَلَتِلّو» ) که می توان آنها را مشتق از «اَلبلَد» یا «البلاد» (با معانیِ جایگاه و سرزمین و ناحیه ) دانست ؛
ازینرو «اَلبَلَت دو لا ریبِرا» نزدیک رودِ خوکار ، «البلت دل سورل » نزدیک والنثیا/والانس (بَلَنْسیه )، و «البلت دل تارونخرس » در ناحیة ساگونتو احتمالاً هیچ رابطه ای با جاده های رومی ندارند و ظاهراً فقط نام قریه ها و روستاها هستند. «البلت »های فراوانی هم که در ایالتهای تِروئل ، اوئسکا ، گواذالاخارا ، سیوداد ـ رئال ، تولدو (طلیطله ) و اَخَرَفة سِویا (سویل : اشبیلیه ) وجود دارند، باید به همین ترتیب تعبیر شوند. اشتقاق از ریشة «پلاتایا» یا «پالاسیوم »، که دربارة نام مکانهای اورشلیم و سوریه و مدینه مصداق می یابد، در اندلس یافت نمی شود.
افزون بر البلاط در اسپانیای اسلامی (اندلس )، اقلیم دیگری هم به نام البلاطة در پرتغال ، در «فَحص بلاطه »
ـ دشتی بسیار بزرگ میان شهرهای لیسبون (پایتخت پرتغال )و سانتارِم (شَنْتَرین ) ـ جای داشت که علاوه بر این دو شهر،شهر سینْتْرا (مطابق با شهر امروزیِ ریباتخو ) و سرزمینهای اطراف آن را هم شامل می شد. ادریسی (٤٩٣ـ٥٦٠) به سینترا (شَنْتَره ) نامی داده که با نام وَلَده ، شهر کوچکی درناحیة آسامبوخا، مطابقت می کند. او از شهر البلاط در اسپانیانیز نام برده (ص ١٧٥) که اکنون در جنوب شرقی شهر کاسِرِس (قاصرش ) روستایی به این نام باقی است . از اِل کَمْپو دووَلَدَه (ترجمة فحص بلاطه ) نیز گهگاه یاد شده است ، که دامنه اش از آنچه ادریسی به آن نسبت داده ، محدودتر است و نمی توان آن را مشتق از مادة Plata دانست .
منابع :
(١) ابن جبیر، رحلة ، چاپ دخویه ؛
(٢) ابن حوقل ، کتاب صورة الارض ، چاپ کرامرس ، لیدن ١٩٣٨ـ١٩٣٩؛
(٣) ابن عدیم ، زبدة الحلب فی تاریخ حلب ، چاپ دهان ؛
(٤) عبدالرحمان بن محمد ابوالیمن علیمی ، الانس الجلیل ، قاهره ١٢٥٣؛
(٥) محمدبن محمد ادریسی ، المغرب ، چاپ دزی و دخویه ، لیدن ١٨٦٦؛
(٦) محمد ظلی بن درویش اولیاچلبی ، سیاحتنامه ، ج ٩، استانبول ١٩٣٥، ص ١٤٦ به بعد؛
(٧) علی جواد، ممالک عثمانیه نک تاریخ و جغرافیا لغاتی ، بخش ١، استانبول ١٣١٣، ص ١٩١؛
(٨) علی بن حسین مسعودی ، کتاب التنبیه والاشراف ، چاپ دخویه ، لیدن ١٨٩٤؛
(٩) محمدبن احمد مقدسی ، احسن التقاسیم فی معرفة الاقالیم ، چاپ دخویه ، لیدن ١٨٧٧؛
(١٠) یاقوت حموی ، معجم البلدان ، چاپ فردیناند ووستنفلد، لایپزیگ ١٨٦٦ـ١٨٧٣؛
M. Canard, "Extraits des sources arabes", ap. A.A. Vasiliev, Byzance et les Arabes, ii/٢, Brussels ١٩٥٠;
idem, Histoire des Hamdanides , i, Algiers ١٩٥١;
W. Heyd, Histoire du commerce du Levant, Leipzig ١٩٢٣, i, ٥٤٤ff. and ii, ٣٥٣ ff.;
David Lopes, Estudo dos nomes geographicos do territorio muc § ulmano, que depois foi portuguإs, ٤٧;
August Friedrich von Pauly, Paulys Real -Encyclopجdie der classischen Altertumswissenschaft, ed. G. Wissowa, W. Kroll, and K. Mittelhous, Stuttgart ١٨٩٤- ١٩٧٠, Munich ١٩٧٣-١٩٧٤, s.v. "Miletos";
E. Quatremةre, Histoire des sultans mamelouks, ii/ Paris ١٨٤٥, ٢٧٧ no.٣;
E. Saavedra, La Geografia de Espa•a del Edrisi, ٥١-٥٢;
J. Sauvaget, Alep , Paris ١٩٤١, no. ١١٢;
idem, La mosquإe omeyyade de Mإdine, Paris ١٩٤٧, ٦٩, no. ٢;
idem, Les perles choisies , Beirut ١٩٣٣;
F. Taeschner, in Orientalistische Literaturzeitung, ٣٩, Berlin ١٩٣٦, no. ١٠, cols. ٦٢١-٦٢٣;
P. Wittek, Das Fدrstentum Mentesche (Istanbuler Mitteilungen, Heft ٢), Istanbul ١٩٣٤, ١٨٥ (index);
K. Wulzinger, P. Wittek, and F. Sarre, Das Islamische Milet (Staatliche Museen zu Berlin), Berlin and Leipzig ١٩٣٥.
/ سوردل ، پری ، ه . میراندا ، تلخیص از ( د.اسلام ) ؛
گیزه ، تلخیص از ( د. ا. ترک ) /