دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ١٦٢
باروت / باروتخانه
١) کلیات . در زبان عربی ، واژه «نفط » (در فارسی «نفت ») به خالصترین شکلِ قیر بین النهرین (قیر یا قارِ بابلی ) اطلاق شده است . رنگ طبیعی آن سفید است و گاهی به رنگ سیاه نیز دیده می شود که آن را می توان با تصفیه سفید کرد. نفت در درمانِ آب مروارید و لکة سفید روی قرنیه مفید است ، و در نزدیکی آتش ، بدون تماس مستقیم با آن ، شعله ور می شود.
ترکیب نفت با مواد دیگر (از قبیل چربی و روغن و گوگرد و غیره )، که به قابلیت اشتعال و چسبندگی آن می افزاید، مادة اولیة «آتش یونانی » است ، یعنی مایع ترکیبی آتشزایی که به سوی افراد، کشتیها و نیز آلات چوبی گوناگونی که در محاصره به کار می رفت پرتاب می شد. مسلمانان ، چنانکه می دانیم ، در جنگهای صلیبی و نیز در برابر مغولان از این سلاح بسیار استفاده می کردند. این مادة جدید نیز «نفط » نام داشت . نفّاط یا زَرّاق «آتش یونانی » را با لولة مسی مخصوصی (به نام نَفّاطه ، زَرّاقه ، مُکْحُلَه ) پرتاب می کرد. این وسیله ، نمونة نخستین شعله افکنهای کنونی و شبیه به «تلمبه »های قدیمی مأموران آتش نشانی در قسطنطنیه بوده است . «آتش یونانی » را در قاروره نیز می توانستند قرار بدهند و با وسایل گوناگون پرتاب ، یا به شیوة «چینی » («سهامِ خِطائِیَّه = تیرهای چینی ) در محفظه های فشنگ مانندی که به تیر بسته می شد، پرتاب کنند. با شروع استفاده از شوره ، در حدود ٦٢٨، واژة «نفت » معانی جدیدی یافت . چینیان از دورانهای بسیار قدیم با خواص آتشزایی شوره آشنایی داشته اند، ولی تنها برای پرتاب موشک در آتشبازی یا جنگ از آن استفاده می کردند. آشنایی به خواص شوره (و نحوة تصفیة آن از طریق شستن ) احتمالاً از چین به ایران رسید. در فارسی ، علاوه بر واژة «شوره » (شکل قدیم آن «شورَگ »)، «نمکِ چینی » نیز، به صورت اصطلاحی مترادف با آن وجود داشت . در عربی ، علاوه بر واژة دخیل فارسی «شَوْرَج » و اصطلاحات بومی «مِلْحُ الحائط » (نمک دیوار) (رجوع کنید به دنبالة مقاله ) و «مِلْحُ الدَبّاغین » (نمکِ دبّاغها)، «ثَلْج صِینی » (برف چینی ) و «ثَلج الصین » (برفِ چین ) نیز دیده می شود. اصطلاحاتی چون «زَهْرَة حَجَر اَسّیوس » به معنای تحت اللفظی «گُلِ سنگ اَسُّس » (شهری باستانی در تروآس یا میسیا ) نیز وجود دارد که نوعی شورة دریایی یا ذرات نمکی شبیه شوره است که از پاشیده شدن آب دریا بر روی تخته سنگهای تُرد و شکننده ، که به سنگِپا مشابهت دارد، برجای می ماند. ابن بیطار (متوفی ٦٤٦) واژة باروت (بارود) را، معادل مغربی سه اصطلاح اخیر می داند که به شوره های دارویی اطلاق می شود.
در آغاز، شوره به گَردِ قابلِ احتراق فشفشه ، که همچنان به «نفط » موسوم بود، افزوده می شد. کمی پس از آن ، همین واژه به باروت نیز اطلاق شد. بر مبنای اطلاعات موجود، نخستین نامی که عرب زبانها به این مادة شوره دار دادند، واژة «دَوا» بود که معانی متعدد دارد. حسن رَمّاح (متوفی ٦٤٩) این واژه را برای ترکیبی از ده قسمت باروت و دو قسمت زغال و ٥ ر١ قسمت گوگرد، که برای پرکردن توپ (مِدْفَعْ) به کار می رفت ، استعمال کرده است . این اصطلاح هنوز هم در عربستان متداول است (رجوع کنید به لَندبِرگ ، ج ١، ص ٨٩٥). از نظر معنی شناسی ، «دوا» معادل واژة فارسی «دارو»ست (رجوع کنید به دنبالة مقاله )، ولی تشخیص اینکه آیا این مطابقت توارد محض است یا استعمال واژة دوا به این معنی از طریق ترجمة کلمة دارو مرسوم شده ، و در صورت صحّتِ شقِ اخیر، چگونه این امر به وقوع پیوسته ، غیرممکن است .
اصطلاح «نفط »، یعنی نام «آتشِ یونانیِ» پیشین که به ترکیب جدید اطلاق می شد، دست کم در بخشی از قلمرو اسلامی که ممالیک بر آن حکومت می کردند بسیار بیشتر رواج داشت . در اندلس قدیمترین نامی که ضبط شده (از ٧٢٤ به بعد) «نفط » است . در > قاموس < (فرهنگ لاتینی ـ عربی ـ اسپانیایی که در قرن هفتم / سیزدهم در منطقة بَلَنسیه تدوین شد)، در برابر کلمات «ایگنیس » (= آتش ) و «ایگنم اِکْسْکُوتِره » (= آتش انداز) واژة «نفط » آمده ولی معنای دقیق آن ذکر نشده است ، به هرحال ، این اصطلاح در بیروت به معنای کبریت به کار می رود. در تونس «نفّاطه » به ترقّه اطلاق می شود. در بسیاری از گویشهای عربی ، واژه های مشتق از ریشة نفط (نَفْطَه ، نَفّاطَه ) به معنای «تاول » به کار می رود که احتمالاً به سبب مشابهت با «قواریرالنفط » (شیشه های نفت ) بوده است .
شکل واژة «بارود» با «الف » واژه ای قدیمی نیست . ظاهراً، نخستین بار در جامع ابن البیطار استعمال شده است . به گفتة او، در مغرب ، عوام و پزشکان «ثَلْج الصین » یا «شوره » را که دارای خواص طبی است «بارود» می نامند (رجوع کنید به ترجمة لکلر ، ج ١، ص ٧١). رَمَّاح در بیان چگونگی تهیة باروت ، این واژه را به همین معنی به کار می برد. ابن کُتُبی (٧١٠ رجوع کنید به دنبالة مقاله ) نیز «بارود» را تنها به معنای شوره می داند.
واژة «بارود» دوبار در کتاب التعریف (ص ٢٠٨) عُمَری * (متوفی ٧٤٨) ذکر شده است . وی در یک مورد از ماده ای سخن می گوید که به «قواریرالنفط »، یعنی پرتابه هایی که در جنگهای دریایی به کار می رود، آمیخته می شود. بار دیگر از «مَکاحِل البارود» سخن می گوید که در آن کلمة «بارود» ممکن است به معنای ترکیبی از شوره باشد که خاصیت به حرکت درآوردن دارد (رجوع کنید به بخش دوم مقاله ).
بدین ترتیب ، ذکر دقیق تاریخ و مملکتی که در آن «باروت » به نام مادة اصلی آن خوانده شد فعلاً مشکل است . در اندلس این تحولِ معنایی در طی نیمة دوم قرن نهم به وقوع پیوست ؛ باروت را «بارود» و شوره را «مَلْحُ البارود» خواندند و «نفط » (جمع آن : اَنفاط ) به توپ اطلاق شد و «نَفّاط » به توپچی (رجوع کنید به دُزی ، ذیل همین مواد).
«بارود» در این معنای جدید، یعنی باروت ، در سراسر جهانِ عرب متداول است و عموماً با «راء» مفخّم تلفظ می شود. در جزیرة العرب ، شکلهایی از «دوا» به عنوان اصطلاحات فرعی به کار می رود (رجوع کنید به مطالب سابق الذکر). در لیبی ، علاوه بر «بارود» واژة «باروگ » نیز دیده می شود که یا از ریشة عربی «برق » یا از «بورق » (بورگ )، یعنی نیترون یونانی ( =نِطرون = کربنات سدیم ) گرفته شده است .
درترکی ، این واژه بیشتر به صورت «باروت » به کار می رود. این تلفظ در گویشهای مختلف نواحی جنوبی جزیرة العرب از قبیل عُمان و حضرموت نیز شنیده می شود (و حتی «باروط » هم نوشته اند، رجوع کنید به لندبرگ ، ج ١، ص ١٣٠). اصطلاح ترکی در فارسی و زبانهای ناحیة بالکان ، از جمله یونانی جدید و آلبانیایی و صربی و بلغاری ، وارد شده است . از فارسی به کردی و هندی نیز راه یافته است ، ولی در هندی مانند افغانی واژه فارسی «دارو» نیز به کار می رود. در چند زبان افریقایی ، مانند اَمْهَری و سواحلی و هَوسا و غیره ، اَشکالی از «بارود» به همین معنی دیده می شود. در یونانی جدید، علاوه بر کلمة رایج «مپاروتی » که از ترکی گرفته شده است ، واژة عالمانة «پوریتیس » نیز وجود دارد که آن را منشأ کلمة «بارود» دانسته اند، ولی این اشتقاق به هیچ وجه مبنایی ندارد.
خفاجی * ، نویسندة مصری (متوفی ١٠٦٩)، در کتاب شفاءالغَلیل (ص ٥٥)، شرح مفصلی به «بارود» اختصاص داده است و از جمله می گوید: «این کلمه با دال مهمله نوشته می شود و باروت اشتباه است ». در کتاب ما لا یَسَعُ الطَّبیبَ جَهْلُهْ (نوشتة ابن کُتُبی ، پزشک بغدادی ، در حدود ٧٠٩) چنین آمده است : «این کلمه در مغرب نام گُلِ اَسّیوس است (رجوع کنید به مطالب سابق الذکر، منقول از ابن بیطار). مردم عراق ، در لهجة محلی خود، «مِلح الحائط » (شوره ) را که به صورت گردی بر دیوارهای کهنه ظاهر و از آنجا جمع آوری می شود، بارود می خوانند و آن را در وسایل آتشبازی ( مانند موشک و فشفشه ) ، که بالا می روند و به این سو و آن سو حرکت می کنند، به کار می برند و در نتیجه این وسایل تندتر بالا می روند و سریعتر محترق می شوند». مؤلفِ مصری در دنبالة مطلب چنین می نویسد: «این واژه ای جدید است که از کلمة بُراده (خرده های آهن ) به سبب مشابهتی که میان این دو ماده وجود دارد مشتق شده است . اکنون بارود به مخلوطی مرکّب از نمک و زغال و گوگرد گفته می شود و این در حقیقت نام یکی از اجزای ترکیبی آن است ». مردم عراق در ابتدای قرن هشتم هنوز «بارود» را صرفاً به معنای شوره به کار می بردند، ولی استفاده از آن در آتشبازی رایج بود.
تعریفی نیز که محمد حسین بن خلف تبریزی در برهان قاطع به دست داده جالب توجه است : «بارود داروی تفنگ است و به لغت سریانی شوره را گویند که جزءِ اعظم باروت باشد». معلوم نیست که فرهنگ نویس ایرانی این اطلاع را از کجا به دست آورده است ، ولی در > فرهنگ سریانی < بروکلمان (ص ٩٥) اشاره ای به «بارود» هست که از متنی دربارة کیمیاگری نقل شده است .
بر مبنای دو شاهد یادشده می توان برای «بارود» اصل آرامی قایل شد. قالب صرفی آن یعنی «فاعول » نیز با چنین امری بخوبی سازگار است .
در زبان ارمنی ، «باروت » را «وَرود » (به جای «ورود ») می نامند که ، به حکم قواعد آواشناسی حاکم بر انتقال کلمات ، نمی توان آن را مستقیماً به «بارود» نسبت داد. ولی این واژة ارمنی ظاهراً مبدأ اشتقاقی (عامیانه ؟) در خودِ آن زبان دارد: «وَر» (سوختن ) و «اَوْد» (هوا). آیا ممکن است واژة آرامی مورد نظر اصلِ ارمنی داشته باشد؟ (این اطلاعات را پروفسور فیدی از پاریس در اختیار نگارنده گذاشته است ).
دخویه (ص ٩٦) نیز اشتقاق دیگری برای «بارود» پیشنهاد کرده که ظاهراً توجهی بدان نشده است : بارود شاید از «بَرود» مشتق شده باشد که نخست به گرد سُرمه (کُحْل ) که برای معالجة التهاب چشم به کار می رفته اطلاق می شده ، و سرانجام به هرگونه داروی گردمانند تعمیم یافته است (رجوع کنید به ابن حَشّاء، ص ١٨). ابن جَزْلَه ، پزشک بغدادی (متوفی ٤٩٣)، در کتاب منهاج البیان ، استعمال گُلِ «حَجَر اَسّیوس » یا شورة دریایی را به صورت توتیا برای تقویت دید و روشنی چشم و نیز رفع لکه های سفیدِ روی قرنیه تجویز کرده است . در مورد تغییر کمیّت یا امتداد نخستین مصوِّت کلمه نیز نمونه های دیگری از تبدیل فتحه به الف ( ¦ a>a ) در اسمهایی که در عربی مغرب به همین صیغة صرفی متعلق است و بر داروها دلالت می کند دیده شده است : «غاسُول » (در جامع ابن بیطار، ج ٣، ص ١٤٨ نیز آمده ) و «فاسُوخ » (اُشَّقُ)، و غیره ، چون در بسیاری از کشورهای عرب زبان ، «مُکْحُلَه » (میل سُرمه دان ) به معنای تفنگ نیز به کار رفته است و نیز اولین واژة عربی که برای باروت استعمال شده «دوا» بوده است ، نباید چنین فرضیه ای را بی اهمیت شمرد. در زبان فارسی ، باروت را گاهی «دارو یا کحل تفنگ » نامیده اند. و نیز در قلمروی کاملاً متفاوت ، نظیر زبان مالایایی نیز «اُبَت بِدیل » به معنای «داروی تفنگ » است . دربارة اطلاق دارو یا دوا بر باروت و «لولة آتش » می توان اینها را در آغاز، نامهایی ناشی از حسن تعبیر به شمار آورد. در عربی «دوا» دارای معانی دیگری مانند سَمّ و نوره است که این نیز باید حسن تعبیر تلقی شود (رجوع کنید به دُزی ). حاصل مطلب اینکه ریشة واژة «بارود» هنوز نامعلوم است .
در ایام جشن و سرور، روستاییان شمال افریقا به «لِعْبَ البارود» می پردازند. تفنگها را با گلوله های مشقی پر می کنند و سوار بر اسب («لِعْب الْخَیْل ») شیوه های کهن رزم آزمایی «اَلْفَرّوالْکَرّ» را تقلید می کنند، یا پیاده به «رقص تفنگ » می پردازند (برای توصیفات دقیق به عربی گویشی رجوع کنید به دِلفن ، ص ٢٣٣، ٢٥٥؛ لوبینیاک ، ص ٧٩؛ مِرسیه ، ص ٢٣٤).
«باروده » به معنای تفنگ (رجوع کنید به دنبالة مقاله ) از «بارود» مشتق شده است ، و در عربیِ مراکشی نیز «بارُدیّه » به معنای سولفات آهن ، که به عنوان رنگ سیاه در رنگرزی به کار می رود، به سبب رنگش چنین نامیده می شود.
/ کولَن ( د. اسلام ) /
٢) در مغرب اسلامی . آلات محاصره نخستین سلاحهای آتشینی بودند که در مغرب پدید آمد. به قول ابن خلدون (قرن هشتم )، سلطان یعقوب از بنی مَرین ، هنگام محاصرة سِجِلْماسه در ٦٧٣، از «مجانیق » و «عَرّادات »، و نیز «هِنْدام النَفْط » استفاده کرد. سلاح اخیر با آتشی که در «بارود» می زده اند، «حَصاالحَدید» (گلوله های آهنین ) از «خَزْنَة » خود پرتاب می کرده است (ج ٤، ص ١٨٨). وجود چنین سلاحی در آن زمان متأسفانه محل شک است . ابن خلدون در شرحی که از همین محاصره در تاریخ پادشاهان تِلِمْسان (همان ، ج ٤، ص ٨٥) آورده است ، فقط به وصف «آلات الحِصار» می پردازد و بدین اختراع شگفت انگیز اشاره ای نمی کند. علاوه بر این مؤلف ظاهراً وصف این محاصره را از رَوض القِرطاس و کتاب تاریخ مشابه آن الذَخِیرة السَنِیَّة (ج ٢، فاس ، ص ٢٢٥؛ چاپ بِن شَنَب ، ص ١٥٨) اقتباس کرده است ، و در این دو متن فقط به مجانیق و عَرّادات اشاره می کنند.
در ٧٢٤ به نخستین نشانه از آنچه ظاهراً اسلحة گرم واقعی بوده است برمی خوریم . ضمن محاصرة وَشْقَه (١١٠ کیلومتری شمالِ شرقی غرناطه )، که در دست مسیحیان بود، اسماعیل ، پادشاه غرناطه ، از وسیلة بزرگی که با نفت کار می کند («الا´لة العُظمی ' المُتَّخَذَة بِالنَفْط ») استفاده کرد. این وسیله گلولة آهنینِ گداخته («کُرَة حدید مُحْماة ») به سوی برجِ بزرگِ دژ شلیک کرد که پس از شلیک شدن ، جرقه های بسیار به زمین ریخت و در میان محاصره شدگان افتاد و به اندازة صاعقه خرابی به بار آورد. چند تن از شاعران به مناسبت این واقعه اشعاری سروده اند (رجوع کنید به ابن خطیب ، ١٣١٩، ج ١، ص ٢٣١؛ همو، ١٣٤٧، ص ٧٢).
نوزده سال بعد، در طی محاصرة جزیرة الخضراء (٧٤٣)، مدافعان مسلمان «تُنْدَر »هایی به سوی مسیحیان شلیک می کردند که عبارت از تیر (پیکان )های بزرگ و ستبر و نیز گلوله های آهنی سنگین بود (ریبادِنیرا ، فصل ٢٧٠، ص ٣٤٤، فصل ٢٧٩، ص ٣٥٢). ولی منظور از «تندر» چیست ؟ آیا سلاحِ آتشینِ واقعی است ، یا وسیله ای مشابه «رَعّادات »؟
اصطلاحات «بارود»، به معنای باروت ، و «نفط »، به معنای توپ (توپ قلعه کوب نزد کاستیلیها، توپخانة مخصوص دژ نزد غرناطه ایها) در اواخر دورة بنی نصر (٨٨٧ ـ ٨٩٧) پیدا شده است . در طی محاصرة مُکلین (٨٩١)، کاستیلیها از توپهایی استفاده کردند که سنگهای آتشین («صُخُورمِن نار») از آنها شلیک می شد و این سنگها به هوا می رفت و به صورت شعله ای انبوه بر روی شهر فرود می آمد و بر روی هر کس که می افتاد او را می سوزاند و می کشت . در این دوره معمولاً «اَنفاط »، به صورت جمع ، با کلمة «عُدَّه »، که به آلاتِ کهن از نوع منجنیق اطلاق می شد، همراه است . در واقع در محاصرة معروف حومة البیّازین ، در غرناطه (٨٩١)، از «انفاط » و منجنیق در کنار یکدیگر استفاده شد (رجوع کنید به مولر، ص ١٨، ٢٠).
آلکالا ، در > قاموس < عربی متداول در غرناطه (مؤلَّفِ ٩٠٧/١٥٠١)، توپخانة را «عُدَّه » ترجمه کرده است ، حال آنکه معادل توپچی «نفّاط »، «مشتق از نفط » (بمباردا )، ذکر شده و «منجنیق » به ازای «ترابوکو » آمده است . مؤلف در ضمن از نوعی توپ قدیم موسوم به «اُبْرُقِین » یا «اُبْرِقِین » نیز اطلاع داشته ، ولی فقط به یکی از انواع منجنیق اشاره کرده و از سلاحهای آتشین قابل حمل ذکری به میان نیاورده است .
سلاح آتشین قابل حمل در اوایل قرن دهم در مغرب پدید آمد. «بُنْدُقیّه » (تفنگ شمخال ) را نخستین بار یکی از اهالی مغرب به سلطان قانْصُور غَوری (حک : ٩٠٦ ـ ٩٢٢)، یکی از ممالیک ، هدیه کرد و به او گفت این سلاح ، که در مُلکِ «اِفْرَنْج » اختراع شده ، در تمام سرزمینهای آل عثمان و «غرب » متداول است (رجوع کنید به ابن زُنْبُل ، ٢ ر).
لئوی افریقی ، که در ٩٢٢ مراکش را ترک کرد، از سپاه بنی وَطاّس * که به توپ ، و سواره نظامِ آن به تفنگ شمخال مجهز بود وصفی به دست داده است . دربارة تونس ، در همین زمان ، نیز متذکر می شود که پادشاه گروهی نگهبان پیادة ترک داشت که به «قره مینا » مسلح بودند (رجوع کنید به ترجمة اِپولار ، ص ٢٣٩، ٣٨٧). ولی کاربرد و تولید سلاحهای آتشین در زمان بنی سعد * توسعه یافت . سلاطین این سلسله سپاهیان خود را به شیوة ترکان سازمان می دادند؛ لشکرهایی از تفنگداران ترک و اندلسی تشکیل می دادند و اروپاییانی را که کم وبیش مسلمان شده بودند («عُلُوج ») در پیرامون خود گرد می آوردند و این افراد فنون جدید، بویژه ریختن توپ ، را به ایشان می آموختند.
سپاه سلطان مولای محمد در ٩٨٣ دارای ١٥٠ عراده توپ بود که یکی از آنها نُه لوله داشت (اکنون در «موزة ارتش » در پاریس است ). در ٩٨٦ سپاه مراکش در نبرد معروف «وادی المخازن » ٣٤ عراده توپ ، و نیز ٠٠٠ ، ٣ سربازِ اندلسیِ پیاده و ٠٠٠ ، ١ سرباز سوار داشت که همگی به تفنگ شمخال مسلح بودند.
سپاهی که در ٩٩٩ به جنگ سودان (سیاهان ) گسیل شد شامل ٠٠٠ ، ٢ سرباز اندلسی و اروپایی پیاده مجهز به تفنگ شمخال و ٥٠٠ سوار اروپایی مسلح به قره مینا و شش خمپاره انداز و تعداد زیادی توپ کوچک بود (رجوع کنید به هِسْپِریس ، ١٩٢٣، ص ٤٦٧). این سلاحهای آتشین شکست سودانیها را، که فقط به نوعی نیزة سبک وزن افریقایی و کمان و شمشیر مسلح بودند، آسان کرد. در تمبوکتو، اعقاب تفنگداران مراکشی ـ که مولود اختلاط بسیار با مردمان بومی اند ـ هنوز به منزلة نوعی طبقة اجتماعی به نام «اَرْمَه » (از «رُماة » عربی ) به شمار می آیند.
در این دوره ، در مراکش توپ را «نَفْض » (کذا) می نامیدند، ولی تفنگ را «مِدْفَعْ» می خواندند. اندکی بعد در قرن یازدهم ، «مِدفَع » به توپ اطلاق شد و تفنگ سرپر «مکحله » نام گرفت که احتمالاً از شرق آمده بود. مَقَّری تِلْمسانی (متوفی ١٠٤١)، در کتاب خود (ج ٢، ص ١٢٦٥) که در آن متنی عربی متعلق به غرناطه مورخ ٩٤٧ را نقل کرده ، در چندین مورد «مَدافِع » را جایگزین «انفاط » کرده است . درست است که مقری در شرق به نگارش کتابِ خود مشغول بود، ولی این مطلب نمودار تاریخ پدیدآمدن تغییر در معنای این واژه هاست .
عربی اندلسی ، که در ١٠٣٩ به تونس گریخته بود، بر مبنای فنون آلمانی ، شیوه نامة مهمی به زبان اسپانیایی برای توپخانه تألیف کرد. عرب اندلسی دیگری ، که پس از اقامت طولانی در مراکش به تونس پناهنده شده بود، این نوشته را به صورتی که درکش برای همگان آسان باشد در ١٠٤٨، به عربی ترجمه کرد و این ترجمه به سلطان مراد، پادشاه عثمانی ، و دیگر سلاطین مسلمان عرضه شد (رجوع کنید به بروکلمان ، ج ٢، ص ٦١٧-٦١٨؛ > ذیل < ، ج ٢، ص ٧١٤). در این کتاب آمده است که «مدفع » در تونس به معنای توپ و در مراکش به معنای تفنگ به کار می رود؛ و بر عکس ، «انفاط »، که در مراکش به توپ اطلاق می شود، در تونس به فشفشه گفته می شود که در مراکش فشفشه را «سَماویّات » می خوانند.
توپهای برنزی که بنی سعد در کارگاههای خود در فاس مراکش و تارودانتْ ساخته اند (یا به سفارش آنها در هلند ساخته شده )، زیبایی خاصی دارد. هنوز هم بسیاری از آنها، که به «علامت » یا «طغرا»ی سلطانِ وقت مزین است ، در بندرهای مراکش یافت می شود. سلاحهای آتشین قابل حمل ، معمولاً به صورت قاچاق ، از اروپا وارد می شد.
عمدة توپخانة سلسلة علوی متشکل از توپهایی بود که در خشکی یا دریا از دشمنان خود به غنیمت گرفته ، یا سفیران بیگانه به آنها پیشکش کرده بودند. بجز اینها توپ و خمپاره انداز را از کشورهای دیگر می خریدند و نوشته ای به عربی بر آن حک می کردند. در عوض ، تولید تفنگ در مراکش ، بویژه در سوس ، و البته در شمال نیز (در تطوان و تارجیست )، در زمان حکومت این دودمان رواج یافت .
گرچه این مطلب غریب می نماید، در مراکش تا ١١٤٢ علاوه بر محاصره ها، در لشکرکشی به نواحی کوهستانی نیز، از منجنیق (در کنار توپ و خمپاره انداز) استفاده می کردند (رجوع کنید به > آرشیو مراکش < ، ج ٩، ص ١٠٧، ١٦٢، ١٦٩، ١٨٠).
امروزه در سراسر افریقای شمالی واژه ای که عموماً به توپ اطلاق می شود «مدفع » است ؛ گلولة توپ را «کُورَه » (عربی فصیح : «کُرَة »)، و در جمع «کُوَر» می نامند؛ توپچی را «طُبْچی »، خمپاره انداز را «مِهراز» و خمپاره را «بُنْبَه » (واژه ای لاتینی که از طریق ترکی وارد شده است ) می خوانند. اسامی تفنگهای قدیمی که در تونس و مراکش و الجزایر تهیه می شود از «مکحله » مشتق اند. دو نوع اصلی این تفنگها یکی «بُوشْفِر» (چخماقی ) و دیگری «بوحَبّه » (چاشنی دار) است . اسامی فرعی آنها از نام اسلحه ساز یا محل تولید یا حتی از طول توپ به «شِبْر» (وجب ) گرفته شده است . آثاری از اسامی سلاحهای قدیمی قابل حملی که در اصل ، اروپایی بوده در لهجة مغربی حفظ شده است : «کابُوس »، «مِشکِط »، «شْکُوبّیطه »، «قَربیله » و غیره . تفنگ نظامی اروپایی ، که از ته (کولاس ) پر می شود، در مراکش «کِلاطَه » (اسپانیایی : کولاتا ) خوانده می شود، و نام انواع مختلف آن نیز به تعداد فشنگی که در خزانه جای می گیرد بستگی دارد. تفنگ محلی را در مشرقِ تونس و لیبی «بِنْدْگَه » و تفنگ قرابینه را «ششخان » («دارای لوله ای با شش خان »، برگرفته از فارسی ، از طریق ترکی ) می نامند.
دیدیم که در غربِ مغرب تا اوایل قرن یازدهم /هفدهم ، واژة «نفط » به توپ و «مدفع » به سلاح آتشینِ قابلِحمل اطلاق می شد. این دو کلمه با همین معانی (با تغییر «نفط » به «نفض ») تا به امروز در گویشهای بربری همان منطقه ، و نیز در گویشِ عربی موریتانی حفظ شده است . ولی بربرهای طوارق به تفنگ «لْبُوروض » می گویند (فوکو، ج ٣، ص ٩٩٤). در اَمْهَری ، معانی جابجا شده و «نفط » برای تفنگ و «مَدْف » برای توپ به کار می رود (دربارة نامهای تفنگ در مراکش رجوع کنید به ژولی ، ص ٣٦١؛ دِلوم ، ص ١٢٣).
آشنایی با سلاحهای آتشینِ قابلِ حمل و کاربرد آنها در «جهاد» و نیاز به تعلیم فن تیراندازی («رمایه »)، به تأسیس انجمنهای تیراندازان («رُماة ») با صبغه ای مذهبی انجامید (رجوع کنید به > آرشیو مراکش < ، ج ٤، ص ٩٧، ج ١٧، ص ٧٣، ج ٢٠، ص ٢٤٢؛ مِرسیه ، ص ١٣٤).
از طرف دیگر، کاربرد این سلاحها برای شکار، فقها را واداشت تا به بررسی این مسئله بپردازند که آیا گوشت حیوانی که بدین طریق کشته می شود حلال است یا حرام (رجوع کنید به منابع «احکام البُنْدُق »).
/ کولن ( د. اسلام ) /
٣) در عصر ممالیک . بر اساس اطلاعاتی که تا این زمان در دست است ، نخستین اشارة موثقی که به کاربرد سلاحهای آتشین در قلمرو ممالیک شده است به حدود سال ٧٦٠ بازمی گردد، یعنی تقریباً چهل سال پس از تاریخی که در مورد کاربرد آن در اروپا در دست داریم . اشاراتی متقدم بر این تاریخ دربارة این سلاحها در منابع یافت می شود، ولی صحت آنها نیازمند دلایل بیشتری است . اگر در کتاب التعریف فی المصطلح الشریف (ص ٢٠٨)، تألیف ابن فضل الله عُمَری در ٧٤١، سلاحهای آتشین در مد نظر بوده باشد، می توان گفت که ممالیک چند دهه قبل از ٧٦٠، از این نوع سلاحها استفاده می کرده اند.
اصطلاحاتی که بین سلاحها اطلاق می شد عبارت بودند از: «مَکاحِل ( جمع مِکْحُله ) النفط » و «مَدافعِ ( جمع مِدْفَع ) النفط »، یا تنها «نفط » (جمع آن : «نفوط »). بعدها، این دو اَصطلاح مختصر شده و به صورت «مَدافع » و «مَکاحِل » درآمد. از روی منابع موجود از دورة ممالیک نمی توان مشخص کرد که آیا «مکحله » و «مدفع » به دو نوع متفاوت از سلاحهای آتشین اطلاق می شده است یا نه . در طی نخستین سالهای متعاقبِ پدید آمدن این سلاحها، اصطلاحاتی مانند «صَواعق النفط »، «صوارخ النفط »، «آلات النفط »، «هِندام النفط »، که همگی به معنای سلاحهای آتشین است ، دیده می شود. ولی اندک زمانی بعد کلیة این اصطلاحات متروک شد (برای اثبات اینکه اصطلاحات مذکور به سلاحهای آتشین اطلاق می شده و نفت یا «آتشِ یونانی » ـ که آن نیز در عربی «نفط » خوانده می شود ـ مد نظر نبوده است رجوع کنید به ایالون ، ص ٩ ـ ٤٤).
در منابع تاریخی ممالیک راجع به بخش اعظم دورة چرکسها (٧٨٤ ـ ٩٢٢)، اطلاق واژة «بارود» بر مادة ترکیبی باروت بسیار نادر است ، تنها در آخرین دهه های حکومت ممالیک اشاره به آن به معنای مذکور رایج می شود، ولی استعمال واژة «نفط » تا پایان سلطنت ممالیک همچنان رواج بیشتری دارد. غلبة نهایی «بارود» بر «نفط » ظاهراً پس از استیلای حکومت عثمانی بر مصر صورت گرفته است .
از آخرین سالهای قرن هشتم به بعد، کاربرد توپخانه در قلمرو ممالیک پیوسته روبه فزونی داشت ، ولی مدتها گذشت تا توپخانه کاملاً جایگزین آلات محاصرة کهنی چون «منجنیق » (در جمع : «مجانیق ») شد. «مدفع » و «مکحله » سالها به صورت آلاتِ کمکیِ منجنیق به کار می رفتند و در جنگها کم اهمیت تر بودند. در منابع راجع به دوران ممالیک اطلاعات فراوانی هست مشعر بر اینکه مدفع و مکحله به هدفهای موردنظر خسارات ناچیزی وارد می آورده اند. نهایتاً توپخانه برتری یافت و منجنیق البته تا پایان حکومتِ ممالیک باقی بود، ولی در نیمة دوم قرن نهم اشاره به وجود آن در صحنة نبرد روبه کاهش می گذارد.
ممالیک فقط در محاصره (چه به صورت تدافعی و چه به صورت تهاجمی ) از توپخانه استفاده می کردند و تا پایان حکومت خود از کاربرد آن در میدان جنگ خودداری می کردند.
حضور روزافزون توپخانه در محاصره و غیبت مطلقِ آن در میدان جنگ به هیچ وجه تصادفی نیست . استفاده از آن در محاصره بدین سبب بود که ، بویژه در اوایل کار، مستلزم ایجاد تغییرات عمده در روشهای سنتی محاصره نبود. پیش از رواج توپ ، از منجنیق که وظیفه ای مشابه را عهده دار بود و مدتها بر سلاحهای آتشین برتری داشت ، استفاده می کردند. ولی در فضای باز وضعی کاملاً متفاوت برقرار بود. دراین مورد، توپخانه ، پدیده ای کاملاً جدید بود و سلاحی مشابه آن نیز قبلاً وجود نداشت . بنابراین کاربرد آن ناگزیر به ایجاد تغییراتی در تدابیر (تاکتیکها) و روشهای رزمی منجر می شد و در نتیجه ، سلسله مراتب نظامی ممالیک را وامی داشت تا از راه و رسمی کاملاً مغایر با روحیة خود پیروی کنند.
البته سلطان غوری برای پذیرش سلاحهای آتشین تغییراتی به وجود آورد، ولی به نسبتِ اهمیّتِ این سلاحها چندان تأثیرنداشت ، زیرا کلیة این تغییرات براین اصل استوار بود که شالودة نظام ارتش هیچ تغییر عمده ای نکند، چنین نگرشی در واقع به مثابة انصراف کامل از هرنوع تجدیدِ سازمان ارتش و هرنوع تلاش به منظور آماده ساختن آن برای آزمون نهایی بود؛
زیرا بدون ایجاد دگرگونی در جامعة نظامی ممالیک و درمعتقداتی که مبنای این جامعه بود امیدی به کاربرد وسیع سلاحهای آتشین نمی رفت ، اما مطلب به همین جا ختم نمی شد: غوری تصمیم گرفت که به موازات برنامة توسعة کاربرد سلاحهای آتشین ، روشهای سنتی نبرد را نیز احیا کند. طرح او متضمن سه نکتة اصلی بود: اول افزایش معتنابه تعداد توپهایی که ساخته می شد؛
دوم تجدید تمرینهای «فُرُوسیت » و آموزش نظامی سنتی ؛
سوم ایجاد یک واحد مسلح به تفنگهای شمخال . در اینجا فقط نکته های اول و سوم مورد توجه ماست .
توپریزی . غوری ، چند سال پس از جلوس ، با چنان سرعت و وسعتی به ساختن توپ پرداخت که در تاریخ سلطنت ممالیک سابقه نداشت . در نزدیکیِ «میدانِ» جدیدی که ساخته بود، یک «مَسْبَک » (کارخانة توپریزی ) تأسیس کرد که در فواصل کوتاه مقدار معتنابهی توپ تولید می کرد. متأسفانه ، منبع ما (ابن اِیاس ) معمولاً تعداد توپهایی را که هربار تولید می شده ذکر نمی کند. ولی ، در چهار موردی که ذکر می کند این تعداد بترتیب عبارت اند از: ١٥ و ٧٠ و ٧٤ و ٧٥ عراده توپ .
هدف از این تولیدِ سریع ، آن نبود که در میدانِ جنگ بر ضدّ عثمانیها به کار رود، بلکه بخش اعظم آن برای تقویت استحکامات ساحلی یا استفاده در ناوگانِ جنگی به بندرهای مصر در مدیترانه و بحراحمر فرستاده می شد.
ارسال این تعداد توپ به سواحل و ا ستحکاماتِ ساحلی به این معنی نیست که تعداد زیادی توپ در اختیار مراکز سوق الجیشی داخل کشور گذاشته نمی شد. شکی نیست که در زمان غوری و نیز طی دوره های قبل از آن بخش بزرگی از تولید توپ به پایتخت مصر، از جمله ارگ ، تخصیص می یافت . گواه این مدعا اینکه اولاً قاهره منشأ بیشتر اطلاعات ما دربارة این سلاح است ، دیگر اینکه تجمع مقدار زیادی از توپهای ممالیک در جنگ رَیْدانیَّه (ذیحجة ٩٢٢) مؤید آن است . دربارة وضع توپخانة شام ، چه در سواحل و چه در درون این بخش از قلمرو ممالیک ، چندان اطلاعی نداریم . از تاریخ ابن طُولُون چنین برمی آید که مقدار معتنابهی سلاحِ آتشین در دمشق موجود بوده است . براین مبنا، شاید با دسترسی به تاریخهایی مشروحتر از آنچه در اختیار داریم ، معلوم شود که سهم توپخانه در سرزمین شام از آنچه از منابع موجود برمی آید بسیار بیشتر بوده است .
ایجاد واحدی مسلح به تفنگهای شمخال . در منابع دورة ممالیک ، تفنگهای شمخال (یا توپهای سبک یا سلاحهای آتشینِ قابل حمل ) را «البُنْدُق الرَّصاص » (گلوله های سرب ) می نامند. اصطلاح «بُنْدُقیّه »، که بعدها به تپانچه اطلاق شد، از «بندق » مشتق است و «رَصاصَه » به معنی گلوله یا فشنگ از «رَصاص » گرفته شده است . ضمناً چون ونیز (در عربی : البُنْدُقیَّه ) در این دوره بخش عمده ای از تجارت اسلحه را در اختیار داشت ، این امر ممکن است که در انتخاب اصطلاح «بندقیه » مؤثر بوده باشد. ظاهراً تبدیل «بُنْدُق رصاص » به «بُنْدُقیّه » چندان طولی نکشید. ابن ایاس شخصاً سه بار اصطلاح «بندقیه » را به کار برده ، ولی در آثار معاصرانِ او، ابن زنبل و ابن طولون ، که فقط چند دهه پس از او درگذشتند، «بندقیه » و «بندقیات » و «بَنادِق » بسیار به کار رفته است . اینان «بندق » را نیز به کار برده اند، ولی ترکیب «بندق رصاص » دیگر در آثار آنها دیده نمی شود.
بیمیلی ممالیک به استعمال سلاحهای آتشینِ سبک بمراتب شدیدتر از احتراز ایشان از کاربرد توپخانه در میدان جنگ بود. زیرا توپخانه در تخصص کارشناسانی است که گروه کوچکی از قوای رزمی را تشکیل می دهند و مستلزم تغییر ناچیزی در بافت ارتش است . ولی تفنگِ شمخال سلاحی فردی و همگانی است که وارد کردن آن در سپاه بر تعداد کثیری اثر خواهد گذاشت ؛
ازینرو، اختیار کردن آن در سطحی گسترده ، ناگزیر متضمن تغییراتی وسیع در سازمان بندی و شیوه های نبرد است . برای اینکه سربازی را به تفنگ شمخال مسلح کنند باید کمان و اسبش را از او بگیرند و، بدین ترتیب ، او را به درجة خفت آور سربازی پیاده تنزل دهند که ناچار است پیاده یا سوار بر ارابه ای که گاو آن را می کشد طی طریق کند.
بنابراین ، هر اقدامی به منظور گسترش کاربردِ تفنگِ شمخال ناگزیر می بایست بر عناصر غیر مملوک سپاه ، یعنی عواملی که از نظر اجتماعی پست تر بودند، مبتنی شود. سلاطین مملوک نیز در ابتدای امر بناچار همین سیاست را درپیش گرفتند و، درنتیجه ، میان منافع سلطنت و منافع صاحب منصبان نظامی برخورد پیش آمد. البته خطر روزافزون خارجی به سلطان امکان داد تا محدودیتهای شدیدی را که مقاومت ممالیک بر کاربرد تفنگ تحمیل کرده بود تا اندازه ای تخفیف دهد و افرادی را از واحدهای دیگر به هنگِ تفنگداران وارد کند که جایگاه اجتماعیشان تا حدی از تفنگداران قبلی برتر بود. ولی توفیقی بیش از این نیافت ، و بدین جهت کاربرد تفنگ محکوم به فناشدن بود.
حتی تاریخِ ورودِ تفنگ به قلمرو ممالیک نیز حایز اهمیت است . نخستین اشاره ای که در منابع به آن می شود سنة ٨٩٥ (زمان حکومت سلطان قایِتْبای )، یعنی فقط ٢٧ سال قبل از انقراض سلطنت ممالیک و ١٢٥ سال دیرتر از اروپا، است (تفنگ در اروپا در ٧٦٧/١٣٦٥ استفاده شد). از طرف دیگر، توپخانه فقط در حدود چهل سال پس از اروپا در سرزمین ممالیک به کار گرفته شد. تأخیر بسیار طولانیتری که در اختیار کردن تفنگ ، در قیاس با توپخانه ، رخ داد به هیچ وجه تصادفی نیست .
بخش اعظم افرادی که واحدهای تفنگدار را تشکیل می دادند از «عَبید» (بردگان سیاه ) و «اولاد ناس * » (فرزندان ممالیک ) بودند. اما ظاهراً اعضای این دو گروه اجتماعی هرگز در دستة واحدی خدمت نمی کردند، بلکه در میان افراد تفنگدار گاهی اکثریت با بردگان سیاه بود و گاهی با اولاد ناس .
سلطان الناصر ابوالسعادات محمد (حک : ٩٠١ ـ ٩٠٤)، فرزند قایِتْبای ، که در چهارده سالگی برتخت نشست ، مجدّانه کوشید که واحدی نیرومند از تفنگداران ، مشتمل بر بردگان سیاه ، به وجود آورد و می خواست که جایگاه اجتماعی برتری به ایشان اعطا کند، ولی امیرانِ مملوک مداخله کردند و او را واداشتند تا آن واحد را منحل کند و از او قول گرفتند که دیگر هرگز به تشکیل آن اقدام نکند.
حدود دوازده سال پس از قتل الناصر ابوالسعادات ، در ٩١٦، سلطان قانْصُوه غَوری ، که از اعتباری بمراتب بیش از شاهِ نوجوانِ یادشده برخوردار بود و نیاز به کاربرد تفنگ در عهد او بسیار مبرمتر می نمود، با رعایت احتیاط بیشتر، بار دیگر به تشکیل واحدی از تفنگداران اقدام کرد. گرچه این واحد وضعی بهتر از واحد قبلی داشت ، موجودیت آن بسیار متزلزل و مقامش بسیار حقیر و دستاوردهایش بسیار ناچیز بود.
این واحد را «الطبقة الخامسة » می نامیدند، زیرا اعضای آن مواجب خود را همراه دیگر سپاهیان دریکی از چهار روز مقرر در اواسط ماه دریافت نمی کردند بلکه در آخرماه می گرفتند. نام دیگر آن «اَلْعَسْکَرُالْمُلَفَّق » یعنی «سپاه مختلط » یا «سپاه تلفیق شده » بود، زیرا از عناصر ناهمگونی که براساس معیارهای ممالیک از اصل و نسبی فرودست بودند تشکیل می شد. علاوه بر «اولاد ناس »، ترکمنان و ایرانیان و پیشه ورانِ مختلف نظیر کفشدوزان و خیاطان و قصابان نیز در صفوف آن وجود داشتند و فقط در جمادی الاولی ٩٢١ که سلطان غوری لشکرکشیِ عظیم خود را برای مقابله با پرتغالیان آغاز کرد ممالیک وابسته به خاندان سلطنتی نیز بدان پیوستند. نکتة مهم اینکه با وجود خصیصة نامتجانس «الطبقة الخامسة » هرگز به وجود بردگانِ سیاه در این واحد اشاره ای نشده است .
گرچه اعضای این واحد در سلسلة مراتب اجتماعی ـ نظامی جایگاه بسیار حقیری داشتند و حقوقی بمراتب کمتر از ممالیک وابسته به سلطنت دریافت می کردند، به این بهانه که از واحدهای دیگر بیشتر مورد توجه است و ایجاد آن سبب اصلی تهی بودن خزانه است ، فشار زیادی بر سلطان وارد می شد. سلطان سرانجام تسلیم شد و در محرم ٩٢٠ آن را منحل کرد. ولی این انحلال صوری بود و «الطبقة الخامسة » که در جبهه ای بسیار مهم مورد نیاز مبرم بود، به حیات خود ادامه داد.
استفادة آگاهانه و بسیار گستردة عثمانیها از سلاح آتشین و بی اعتنایی ممالیک و دیگر سلاطین مهم کشورهای اسلامی به آن در سرنوشت آسیای باختری و مصر تأثیری تعیین کننده داشت . در ظرف دوسال ونیم (رجب ٩٢٠ ـ محرم ٩٢٣) عثمانیها دولت صفوی را شکست دادند و سلطنت ممالیک را از میان برداشتند و سرزمینهایی را از جهان کهن اسلام به قلمرو خود افزودند که تا زمان تجزیة قلمرو حکومت عثمانی در قرن بیستم در دست آنها باقی ماند و از تمام کشورگشاییهایی که در تمام مدت حکومت خود در اروپا کردند بمراتب وسیعتر بود. چنین توسعة سریع و دامنه داری هرگز نمی توانست بدون برتری بی چون و چرای آنها در زمینة سلاحهای آتشین امکان پذیر باشد.
منابع :
(١) ابن ابی زرع ، الذخیرة السنیة فی تاریخ الدولة المرینیة ؛
(٢) همو، روض القرطاس ؛
(٣) ابن بیطار، الجامع لمفردات الادویة و الاغذیة ، بولاق ١٢٩١؛
(٤) ابن جزله ، منهاج البیان فیما یستعمله الانسان ؛
(٥) ابن حشّاء، مفید العلوم و مبید الهموم ، چاپ کلن و رنو، رباط ١٩٤١؛
(٦) ابن خطیب ، الاحاطة فی اخبار غرناطة ، قاهره ١٣١٩؛
(٧) همو، اللَّمْحَة البَدریَّة فی الدّولة النَّصریَّة ، قاهره ١٣٤٧؛
(٨) ابن خلدون ، کتاب العبر ، بولاق ١٢٨٤؛
(٩) ابن زُنبُل ، فتح مصر ، نسخة خطی کتابخانة ملّی پاریس ١٨٣٢؛
(١٠) ابن کتبی ، ما لایَسَعُالطبیب جَهْلُهْ ؛
(١١) محمدحسین بن خلف برهان ، برهان قاطع ، چاپ محمد معین ، تهران ١٣٣٠ ش ؛
(١٢) محمد عبدالمنعم خفاجی ، شفاء الغلیل فی ما فی کلام العرب من الدخیل ، قاهره ١٢٨٢؛
(١٣) احمدبن یحیی عُمری ، التعریف بالمصطلح الشریف ، مصر ١٣١٢؛
(١٤) احمدبن محمد مقری ، نفح الطیب مِن غصن الاندلس الرطیب ، بولاق ١٢٧٩؛
(١٥) P. de Alcala, Vocabulista ;
(١٦) I. S. Allouche, "Un texte relatif aux premiers canons", Hesperis , ٣٢ (١٩٤٥), ٨١-٨٤;
(١٧) Amari, Su i fuochi da guerra usati nel Mediterraneo nell' XI & XII secoli, Atti della Reale Academia dei Lincei, Roma ١٨٧٦, ٣-١٧;
D. Ayalon, Gunpowder and firearms in the Mamluk kingdom-A challenge to a mediaeval society , London ١٩٥٦ (including Appendix by p. Wittek, The
(١٨) earliest references to the use of fireams by the Ottomans , ١٤١-١٤٤);
(١٩) Brockelmann, Lexikon Syriacum , ١٩٢٨;
(٢٠) R. Brunschvig, La Berberie Orientale sous les H ¤ afs ¤ ides , Paris ١٩٤٧, II, ٨٥-٨٧;
(٢١) C.Cahen, "Un traite d'armurerie compose pour Saladin", Bulletin d etudes orientales , XII (١٩٤٨), esp. ٢٠-٢٣;
(٢٢) M. Canard," Les expeditions des Arabes contre Constantinople", JA, ccv Ë Ë Ë (١٩٢٦), ٦١-١٢١;
(٢٣) idem, "Textes relatifs a l'emploi du feu gregeois chez Arabes", Bulletin des etudes arabes, ٢٦ (Jan.-Feb. ١٩٤٦), ٣-٧ (bibliography on ٧);
(٢٤) W. Y. Carman, A history of firearms from earliest times to ١٩١٤ , London ١٩٥٥ (bibliography on ١٩٨-١٩٩);
(٢٥) Delhomme,"Les armes dans le Sous occidental", Archives Berberes , ٢ (١٩١٧);
(٢٦) G. Delphin, Recueil de textes...;
(٢٧) R. Dozy, Supplement aux dictionnaires arabes, Leiden ١٨٨١;
(٢٨) C. de Foucauld, Dictionnaire touareg- fran µ ais;
(٢٩) M. L. de Goeje, Quelques observations sur le feu gregeois, Estudios de erudicion oriental, Saragossa ١٩٠٤, ٩٣-٩٨;
(٣٠) H. W. L. Hime, The origins of artillery , London ١٩١٥ (bibliography on ٢٢١);
(٣١) Huuri, Zur Geschichte des mittelalterlichen Geschutzwesens aus orientalischen Quellen , in Studia Orientalia, Helsinki ١٩٤١;
(٣٢) Ibn Bayt ¤ a ¦ r, Traite des simples , tr. Lucien Leclerc, Paris ١٨٧٧-١٨٨٣;
(٣٣) A. Joly, "L'industrie a Tetouan", Archives marocaines , ١١(١٩٠٧);
(٣٤) Landberg, Glossaire dationois ;
(٣٥) Leon l'Africain, Description de l'Afrique, tr. Epaulard;
(٣٦) V. Loubignac, Textes arabes des Zaer ;
(٣٧) L. Mercier, La chasse et les sports chez les Arabes ;
M. Mercier, Le feu gregeois, les feux
(٣٨) de guerre depuis l'antiquite, la poudre a canon, Paris ١٩٥٢ (bibliography on ١٥١-١٥٨);
Muller, Die letzten Zeiten
(٣٩) von Granada;
(٤٠) C. Oman, A history of the art of war in the Middle Ages , London ١٩٢٤, vol. ii;
(٤١) Quatremere, Historie des Sultans Mamelouks (trans. of Mak ¤ r ¦ â z ¦ â ), ١٨٣٧-١٨٤٥, ١١٢, ١٤٨;
idem, "Observations sur le feu gregeois",
(٤٢) JA , ٦th series, ١٥ (١٨٥٠), ٢١٤-٢٧٤;
(٤٣) Rash ¦ â d al-D ¦ â n, Histoire des Mongols de la Perse (ed. Quatremere), Paris ١٨٣٦, ١٣٢-١٣٧, ٢٨٥-٢٩٠;
(٤٤) Reinaud, "De l'art militaire chez les Arabes au moyen age", JA , ٦th series, ١٢ (١٨٤٨), ١٩٣-٢٣٧;
idem, "Nouvelles observations sur le feu gregeois et des origines de la Poudre a canon", in JA ,
(٤٥) ٦th series, ١٥ (١٨٥٠), ٣٧١-٣٧٦;
Reinaud et Fave "Du
(٤٦) feu gregeois, des feux de guerre et des orgines de La poudre a canon chez les Arabes, les Persans et les Chinois", JA , ٦th series, ١٤ (١٨٤٩) ٢٥٧-٣٢٧;
idem, Histoire de l'Artillerie, du feu gregeois, des feux de guerre
(٤٧) et des origines de la poudre a canon , ١٨٤٥, vol. and atlas;
(٤٨) Ribadeneira, ed., Cronica del rey Don Alfonse el onceno ;
(٤٩) H. Ritter, "La parure des Cavaliers und die Literatur uber die Ritterlichen Kunste", Der Islam , (١٩٢٩), ١١٦- ١٥٤;
(٥٠) G. Sarton, Introduction to the history of science , ii, ١٠٣٤-١٠٤٠, iii, ٧٢٥-٧٣٦, ١٥٤٩;
(٥١) G. Wiet, Notes d’epigraphie Syro-musulmane , Syria , Paris ١٩٢٤-١٩٢٦, ٦٢-٦٦.
) / د. اسلام / د. ایالون (
٤) در عثمانی . مدرکی از تاریخ دقیق اولین کاربرد باروت و سلاحهای آتشین در قلمرو عثمانی در دست نیست ، اما از عبارت یکی از دفترهای عثمانیان راجع به آلبانی در ٨٣٥/١٤٣١، چنین برمی آید که توپ دست کم در زمان سلطنت محمد اول (٨١٦-٨٢٤) و شاید هم کمی زودتر از آن به عثمانی وارد شده است (اینالجق ، ١٩٥٧، ج ٢١، ص ٥٠٩). منابع دیگر به استفادة عثمانیها از توپ در محاصره ها در ٨٢٥، ٨٢٧ و ٨٣٤، و مجدداً در ٨٤٤، ٨٥٠، ٨٥٢ و ٨٥٤ اشاره کرده اند (رجوع کنید به مآخذی که در ویتِک ، ص ١٤٢ و اینالجق ، همانجا، مذکور است ). ضمناً محمد ثانی (حک : ٨٥٥ - ٨٨٦) نیز، چنانکه معروف است ، هنگام محاصرة قسطنطنیه در ٨٥٧/١٤٥٣ تعداد زیادی توپ در اختیار داشته است (دوکاس ، ص ٢٤٧ - ٢٤٩، ٢٥٨، ٢٧٣؛
اسْفْرانْتْزِس ، ص ٢٣٦ به بعد، در جاهای متعدد؛
خالکوکوندیلاس ، ص ٣٨٥ - ٣٨٦، ٤١٤ - ٤١٥؛
کریتوبولوس ، کتاب اول ، فصلهای ٢٠ و ٢٩، با ارجاعات اضافی در حواشی ؛
ویل ، ص ١٠ به بعد؛
یِنز، ص ٧٩١ - ٧٩٢، ١١٤١ - ١٤٤٤). ظاهراً استفادة عثمانیها از توپ صحرایی به اندکی پیش از زمان نبرد وارْنَه (٨٤٨/١٤٤٤)، یعنی دوران جنگهای مجارستان در زمان سلطنت مُراد ثانی (٨٢٤ - ٨٥٥)، بازمی گردد. نخستین نشانة آشکارِ کاربردِ توپی از این نوع در نبرد صحرایی مهمی از جانب عثمانیان به جنگ دوم قوصوه (٨٥٢/١٤٤٨) بازمی گردد (ویتِک ، ص ١٤٢ـ١٤٣؛
اینالجق ، همان کتاب ، ج ٢١، ص ٥٠٩ ـ ٥١٠). ولی مدت مدیدی طول کشید تا عثمانیها با استفاده از پیشرفتهای فنی توانستند توپخانة صحرایی مؤثری پدید آورند. تفنگ شمخال نیز حدود ٨٤٤ - ٨٤٧، در جنگهای مجارستان هنگام سلطنت مراد ثانی ، به کار رفت و در زمان سلطنت محمد ثانی کاربرد آن گسترش بسیار یافت . با این وجود، قبول عامِ این سلاحِ جدید، از جمله در واحدهای ینی چریها، بکندی و بتدریج صورت گرفت و مدتها طول کشید تا کامل شد (ویتِک ، ص ١٤٣؛
اینالجق ، همان کتاب ، ج ٢١، ص ٥٠٦، ٥١٠ ـ٥١٢؛
ایالون ، ص ٣٨، حاشیة ٨٩؛
یورگا، ج ٢، ص ٢٢٨؛
نیز رجوع کنید به بابینگر، ص ٣٦، ذیل « zerbottaneri »؛
خالکوکوندیلاس ، ص ٣٥٦، ذیل « zarabotanas »؛
دولفین ، ص ١٣، ذیل « zarabattane » اصطلاحاتی که معنای آنها چندان روشن
نیست ، ولی شاید به تفنگ شمخال اطلاق می شده است ؛
نیز رجوع کنید به لوکوچ ، ص ١٧٢، ذیل «زَرْبَطانة » عربی ؛
ایالون ، ص ٦١، ذیلِ «زَبْطانَه »). پس از شکستهایی که عثمانیها در جنگهای کیلیکیه (٨٩٠ ـ٨٩٦) با ممالیک مصر و سوریه متحمل شدند، بایزید ثانی (حک : ٨٨٦ ـ ٩١٨) به عدة ینی چریها افزود و ایشان و طبقاتِ دیگر سپاه را به سلاحهایی که در قیاس با سلاحهای پیشین از کارایی و قدرت تهاجمی بیشتری برخوردار بود، مجهز ساخت . ضمناً برای ایجاد نیروی توپخانه ای با تحرک بیشتر و افراد کارآمدتر از هیچ هزینه ای فروگذار نکرد (آلبری ، مجموعة سوم ، ج ٣، ص ٢١، «گزارش مربوط به سال ١٥٠٣»؛
نیز رجوع کنید به اینالجق ، همان کتاب ، ج ٢١، ص ٥٠٦). پر کردن تفنگ شمخال به طول می انجامید و کار کردن با آن نیز مشکل بود، ازینرو برای سواره نظام مناسب نبود. برای همین در قرون نهم و دهم / پانزدهم و شانزدهم چندان مورد توجه «صاحبان تیمارِ» عثمانی و سپاهیانِ باب عالی ، یعنی سلحشوران «زمیندار» و «درباری » سلطان قرار نگرفت . کاربرد سلاحهای آتشین در این حوزه به طورکلی زمانی شروع شد که انواع جدید و قابل استفاده تری از تفنگ ، یعنی انواع نخستینِ تفنگ فتیله ای و تپانچه ، پدید آمد. با این حال اندک زمانی پس از فتح مصر به دست عثمانیها در ٩٢٣، سپاهی از تفنگداران سواره نظام مسلح به شمخال در مصر پدید آمد (ایالون ، ص ٩٦ـ٩٧، ١٢٩، حاشیة ٢٤٧ الف ؛
فوزی قورت اوغلی ، ج ٤، ص ٦٧ـ٦٨).
سپاهیانی را که عمدة کار آنها به باروت و سلاحهای آتشین و استفاده از آن در زمان جنگ برمی گردد به این دسته ها می توان تقسیم کرد:
الف ) قورچیان (جَبَه چیلر)، کسانی که مسئولیت سلاحها و مهمات ینی چری از قبیل تیر و کمان و شمشیر و غیره ، و نیز تفنگ و باروت و «فتیل » (فتیله ) و «قورشون » (سرب برای گلوله ) و نظایر آنها را برعهده داشتند. افراد این دسته در استانبول و نیز قلاع ایالتی قلمرو عثمانی مستقر بودند (اوزون چارشیلی ، ١٩٤٣ - ١٩٤٤، ج ٢، ص ١ - ٣١). به گزارش ونیزیان در سالهای ٩٧٩ - ٩٩٩، تقریباً تمام ینی چریها به تفنگ شمخال مسلح بوده اند. لولة تفنگ شمخالی که عثمانیان ساخته بودند بلندتر از نوع متداول میان مسیحیان بود و آن را با گلوله های بزرگتری پر می کردند «مانند تفنگهای بربرها» (آلبری ، مجموعة سوم ، ج ١، ص ٤٢١ـ٤٢٢، ج ٢، ص ٩٩، ج ٣، ص ٢٢٠، ٣٤٣؛
بُمباچی ، ج ٢٠، ص ٢٩٦، ٢٩٩؛
اوزون چارشیلی ، ١٩٤٣ـ١٩٤٤، ج ١، ص ٣٣٦، ج ٢، ص ٨، حاشیة ٢، ص ١٣ـ١٤، ٢٨ـ٢٩).
ب ) توپچیهایی که مسئولیت ساختن توپ و نگاهداری و تعمیر و کاربرد آن را در جنگ برعهده داشتند (طوپچیلر). مرکز این نیروهای متخصص «طوپخانة » (قورخانه ) استانبول بود، ولی در دژهای مختلف قلمرو عثمانی و مراکز توپریزی و انبارهای مهمات که در ایالات وجود داشت نیز به کار اشتغال داشتند (اوزون چارشیلی ، ١٩٤٣ - ١٩٤٤، ج ٢، ص ٣٣ - ٣٩). در اوایل کار، عثمانیان به جای اینکه توپهای ساخته شدة سنگین و دست و پاگیر را به میدان جنگ حمل کنند، فلز موردنیاز را می بردند و در هر لشکرکشی هرگاه به توپ نیاز داشتند در محل به ساختن آن می پرداختند (ابن کمال ، ص ٤٦٢ـ٤٦٣، معادل ص ٤٢٠ـ٤٢١ در طبع کتاب با الفبای جدید؛
دولفین ، ص ١٠ـ١١؛
بابینگر، ص ٦١، ٨٥؛
یورگا، ج ٢، ص ٢٢٧؛
ویتِک ، ص ١٤٢؛
اینالجق ، همان کتاب ، ج ٢١، ص ٥٠٩). این شیوه ، که تا زمان سلطنت محمد ثانی رواج داشت ، با پدید آمدن پیشرفتهایی در صنعت و روشهای حمل و نقل از میان رفت و استفاده از آن بتدریج متروک شد. تجزیة شیمیایی یک توپ عثمانی که در ٨٦٨ ریخته شده نشان می دهد که این توپ ، با همة نقایصی که در شیوة ذوب فلزات در آن زمان وجود داشته ، از مفرغ و با کیفیتی بسیار خوب ساخته شده است (آبل ). کولاّ دو ، متخصص توپ سازی اسپانیایی ، در رساله ای که در ١٠٠٠/١٥٩٢ نوشته ، توپهای عثمانی را بی تناسب ولی جنس فلز آنها را خوب وصف کرده است (گ ٨پ ). اولیا چلبی شیوه های توپریزی را که در «طوپخانة » استانبول معمول بوده شرح داده است (ج ١، ص ٤٣٦ به بعد؛
اوزون چارشیلی ، ١٩٤٣ـ١٩٤٤، ج ٢، ص ٤١ به بعد).
ج ) دسته ای که حمل توپها و مهمات را عهده دار بودند («طوپچی عربه جیلری »؛
اوزون چارشیلی ، همان کتاب ، ج ٢، ص ٩٥ـ١١٣). توپهای کوچک و بزرگ را با عرّابه هایی که اسب و گاو یا قاطر آنها را می کشید حمل می کردند، ولی در مناطقی که عبور از آنها سخت بود برای حمل انواع سبکتر توپ ، معمولاً از شتر نیز استفاده می شد (بابینگر، ص ٣٣؛
مِناوینو، کتاب ٥، فصل ٣١، ص ١٧٦؛
ابن طولون و ابن زنبل ، منقول در ایالون ، ص ١٢٥، حاشیة ٢٠٦، ص ١٢٧، حاشیة ٢٢٠؛
آلْبری ، مجموعة ٣، ج ٢، ص ٤٣٢، ٤٣٨، ٤٥٢، ٤٥٦). در منابع به توپهای سوار بر چرخ نیز اشارات پراکنده ای شده است . منظور شاید خودِ «عَرَبه » یا احتمالاً نوعی وسیلة چرخدار انتقال توپ است (تاوِر، ص ٤٨، بخش متن فارسی ، ص ٦٤؛
> سفر و اقدام ... دیو < ، گ ١٧٣پ ؛
جوویو، ج ٢، کتاب ٣٠، گ ١٠٤ر). ضمناً عثمانیها ناوگان کوچکی در رودِ دانوب داشتند که در حمل و نقل توپهای قلعه کوب و صحرایی و مهماتی که در لشکرکشیهای بزرگِ ایشان در مجارستان بدان نیاز بود سهم مؤثری داشت (رجوع کنید به اوزون چارشیلی ، ١٩٤٨، ص ٤٠٣ - ٤٠٤ و در بارة طوپخانة بیره جِک در ساحل فرات ، ص ٤٠٤ - ٤٠٥؛
آلبری ، مجموعة ٣، ج ٣، ص ١٥٣: اشاره به قایقهای مسطح که اسب و توپ و ذخایر و غیره را حمل می کردند).
د) «خُمْبَرَه چیلر»، یعنی کسانی که تهیه و کاربرد نارنجک و بمب و مینهای قابل حمل و مواد آتشزا و غیره را عهده دار بودند (اوزون چارشیلی ، ١٩٤٣ - ١٩٤٤، ج ٢، ص ١١٥ - ١٢٧).
ه ) «لَغِمْجی لر»، یعنی سربازان نقب زن ، با کمک نیروی انسانی فراوانی که در اختیار داشتند، به ساختن سنگر و خاکریز و جای توپ و مینهای تحت الارضی که در محاصره ها ضروری است می پرداختند (همان ، ج ٢، ص ١٢٩ - ١٣٠). حتی پیش از مرگ محمد ثانی در ٨٨٦، عثمانیها به انواع عمدة سلاحها و فنونی که متضمن استفاده از باروت است ، یعنی توپ قلعه کوب و صحرایی و خمپاره و بمب و تفنگ شمخال و مین و مواد آتشزا، دست یافته بودند (یورگا، ج ٢، ص ٢٢٧ـ٢٢٨). در انتقال سلاحهای جدید، مردم صربستان و بوسنه سهم عمده ای داشتند. متخصصان توپخانه و تفنگ شمخال از این کشورها استخدام شدند و در عین حفظ معتقدات مسیحی خود به خدمت محمد ثانی درآمدند (اینالجق ، ١٩٥٤، ج ١، ص ١٥٢، ١٥٤ـ١٥٦؛
همو، ١٩٥٧، ج ٢١، ص ٥١١). استادانی نیز از نواحی بسیار دورتر استخدام شدند، از جمله یورگِ نورنبرگی (کیسلینگ ، ص ٣٣٦). از این زمان به بعد، اتکا به متخصصان اروپایی ـ که در آغاز بیشتر آلمانی و ایتالیایی بودند و سپس عدة فرانسویها و انگلیسیها و هلندیها در میان آنها افزایش یافت ـ به صورت یکی از مشخصه های دایمی و درواقع اساسی لشکریان گوناگون عثمانی که با باروت و سلاحهای آتشین سروکار داشتند درآمد.
اطلاعات جنبه های فنی انواع توپهای رایج در میان عثمانیان را در جای جای منابع غربی قرون نهم و دهم / پانزدهم و شانزدهم می توان یافت . البته توپها طبق نظام طبقه بندی رایج در اروپا (و نیز حکومت عثمانی )، یعنی بر اساس وزن یا اندازة گلوله ای که پرتاب می کردند، وصف شده اند (بابینگر، ص ٦١، ٨٥؛
بوربون ، گ ١٣ر- پ ، با اشاره به توپ آهنی و مفرغی ، مثلاً «کالوِرین »، «باسیلیسک » ، «سِیکری » و نیز خمپاره اندازهایی که گلوله هایی از سنگ مرمر یا گلوله هایی از مس با مفرغ انباشته از مواد آتشزا شلیک می کردند؛
اوفانو ، ص ٤٠ـ٤١). شرحی که یک ایتالیایی در بارة جنگ با دیو در ٩٤٤ـ٩٤٥/١٥٣٨ نوشته ، برخی از توپهای عثمانیها را وصف کرده است ( > سفر و اقدام ... دیو < ، گ ١٦٩ر و ١٧٢ر؛
نیز رجوع کنید به سوساکوتینهو ، ٥٨ر، در بارة «باسیلیسک »هایی که عثمانیان در محاصره به کار می بردند). امیران هندی برای توپچیهای عثمانی ارزش والایی قایل بودند و آنها را در سپاه خود با آغوش باز می پذیرفتند؛
مثلاً شخصی به نام مصطفی رومی در سپاه بابُر و دیگری موسوم به رومی خان در سپاه سلطان گجرات جنگیده اند.
استفادة تاکتیکی عثمانیها از توپخانه در زمان جنگ کاملاً مطالعه نشده است ، ولی آرایش معمولی آنها هنگام نبرد به صورت «طابور» بود. براساس این شیوه ، که ظاهراً از مجارها اقتباس شده بود، عرابه ها را دورتادور توپها به یکدیگر زنجیر می کردند (اینالجق ، ١٩٥٧، ج ٢١، ص ٥١٠؛
نیز رجوع کنید به فراوئن هولتس ، ص ٢٣٤؛
اوزون چارشیلی ، ١٩٤٣ـ١٩٤٤، ج ٢، ص ٢٥٥ـ٢٦٤). نوع مشابهی از آرایش جنگی نیز در ایران و هندِ اسلامی به شیوة روم ، یعنی حکومت عثمانی معروف بود (بابر تیموری ، ص ٣٤١، ٤٥٨). شیوه ای که عثمانیها برای کوبیدن دیوارِ دژها به کار می گرفتند در کتاب کولادوی اسپانیایی وصف شده است : توپهایی با اندازه ای متوسط ، مثلاً «کالوِرین »، که به نفوذ عمیق در هدف قادر بودند در امتداد قایم و مایل شلیک می شدند تا سنگهای بنا را سُست و خرد کنند، سپس از «باسیلیسک »های بزرگی استفاده می شد که گلوله هایی بزرگتر با قدرت تخریبی بیشتر به طور همزمان شلیک می کردند تا بنای صدمه دیده را فرو بریزد (گ ١٣ر، ٢٠ر، ٣٢ر؛
نیز رجوع کنید به پَچَوی ، ج ٢، ص ١٩٣).
عثمانیها برای انواع توپ و وسایل جنگی آن نامهایی داشتند (رجوع کنید به اوزون چارشیلی ، ١٩٤٣ - ١٩٤٤، ج ٢، ص ٤٨ - ٥١). علاوه بر تعبیراتی که صرفاً جنبة شاعرانه داشت (مانند «اَژدَر دهان » و «مارْتَن »، رجوع کنید به نعیما، ج ١، ص ١٤٨) و نامهایی که به توپ خاصی داده می شد (مثلاً «کُچیان » یعنی توپی که از کاتزیانر ، فرمانده سپاه امپراتوری روم ، که در ٩٤٤/١٥٣٧ از عثمانیها در نزدیکی اِشِک در کنار دانوب شکست خورد، به غنیمت گرفته شد رجوع کنید به سَلانیکی ، ص ٣١)، اصطلاحاتی نیز با معنای فنی دقیق به طور پراکنده در تواریخ و اسناد ترکی یافت می شود. انواع توپهایی که در این منابع بیشتر بدانها اشاره می شود عبارت اند از:
الف ) «بَجَلُشْقَه » یا «بَدالوشقه »، توپ قلعه کوبِ بزرگ ، که شاید همان «باسیلیسک » باشد (رجوع کنید به سلانیکی ، ص ٣٥، ٣٧ - ٣٨، ٤١؛
حاجی خلیفه ، ج ١، ص ٢٩: این نوع توپ گلوله هایی به وزن شانزده «اُقّه » شلیک می کرد، ص ٣١، ٣٣؛
کولاّ دو، گ ١٣ر، ٣٢ر؛
اوزون چارشیلی ، ١٩٤٣ - ١٩٤٤، ج ٢، ص ٤٩، ٨٠ - ٨١).
ب ) توپ «بالْیِمَز * » که نام آن شاید از «فاوْله متزه » گرفته شده باشد (کیسلینگ ؛
رجوع کنید به پچوی ، ج ١، ص ٢٠٢؛
اولیاچلبی ، ج ٨، ص ٤١٨، ٤٩١: در اینجا «مَنْزِل طوپی »، یعنی توپِ دورزن ، خوانده شده است ؛
سِلِحدار، ج ٢، ص ٤٦ـ٤٧، در این اثر توپی که گلوله اش ١٠ـ٤٠ اُقّه وزن داشته باشد «بالیمز» نامیده شده است ).
ج ) توپ «قُلُنْبُرنه » (رجوع کنید به «کولوبرینا» ی ایتالیایی )، یعنی کالْوِرین (رجوع کنید به سلانیکی ، ص ٨؛
پَچَوی ، ج ٢، ص ١٩٨؛
حاجی خلیفه ، ج ١، ص ٢٩: کالورینهایی که گلوله ای به وزن یازده اقّه شلیک می کردند، ج ١، ص ٣٣: «لُمْبُرنو»؛
سلحدار، ج ١، ص ٣٠٠، ج ٢، ص ٤٦ـ٤٧، در این منبع ، توپهایی که گلوله ای به وزن ٣ـ٩ اقّه شلیک می کردند به عنوان «قُلُنْبُرنه » طبقه بندی شده اند؛
اوزون چارشیلی ، ١٩٤٣-١٩٤٤، ج ٢، ص ٤٩، ٨١؛
> سفر و اقدام ... دیو < ، گ ١٦٩ر؛
کولاّ دو، گ ١٣ر؛
آلبری ، مجموعة ٣، ج ٢، ص ٤٣٢).
د) توپ «شَقَلُز» (قس szakؤllas مجاری ) که ظاهراً توپ سبکی بوده و گلوله های کوچکی از سنگ یا فلز شلیک می کرده است (رجوع کنید به سلانیکی ، ص ٣٧، ٤١، ١٤٥؛
پَچَوی ، ج ٢، ص ٢٤٢؛
سهیل اُنور، ج ١٦، ص ٥٦٠؛
فِکِتِه ، ١٩٥٥، ج ١، ص ٦١، ٦٩٤؛
همو، ١٩٣٠، ج ٢٦، ص ٢٦٤؛
رِدهاوْس ، ذیل «چَقَلُز»؛
در بارة توپهایی که گلوله های کوچک شلیک می کردند رجوع کنید به دوکاس ، ص ٢١١؛
ینس ، ص ٨١١؛
جوویو، ج ٢، کتاب ٣٠، گ ١٠٤ر).
و) توپ «شایْقَه » (قس sajka مجاری ) که نام نوع ویژه ای از قایق بوده ، به توپهایی که در چنین قایقهایی سوار می شده نیز اطلاق می شده است (رجوع کنید به حاجی خلیفه ، ج ٢، ص ٣٢٠؛
اولیا چلبی ، ج ٨، ص ٣٧٨: اشاره به توپهایی به نام «شایقه طوپلری » که گلوله های سنگی به وزن ٨٠ اقّه شلیک می کردند، ٣٨٢: «شایقه نام پرانقه طوپلری »؛
فوزی قورت اوغلی ، ج ٤، ص ٦٨؛
اوزون چارشیلی ، ١٩٤٣ - ١٩٤٤، ج ٢، ص ٤٩ - ٥٠، ٨١: توپهای «شایقة » بزرگ و متوسط و کوچک ؛
فکته ، ١٩٣٠، ج ٢٦، ص ٢٦٥؛
در بارة توپهایی که در قایقهای عثمانیان در دانوب به کار می رفت رجوع کنید به جوویو، ج ٢، کتاب ٣٦، گ ١٩٢ر).
٦) توپ «ضَرْبزَن » یا «ضَرْبُوزَن » که در اندازه های مختلف ریخته می شد (رجوع کنید به فکته ، ١٩٥٥، ج ١، ص ٦٩٤ - ٦٩٥: توپهای کوچک با گلوله های ٣٠٠ درهمی ، متوسط با گلوله هایی به وزن یک اقّه ، بزرگ با گلوله هایی به وزن دو اقّه و نیز نوعی به نام «ضَرْبوَزنِ شایقة بزرگ » که گلوله هایی به وزن ٣٦ اقّه شلیک می کرد، رجوع کنید به ابن کمال ، ص ٤٦٤، ٥٠٩ یا ص ٤٢٢، ٤٥٨ در طبع کتاب با الفبای جدید؛
سلانیکی ، ص ٨، ٣٥: «شاهی ضربزن طوپلری »، ص ٣٧؛
پچوی ، ج ١، ص ٩٣، ج ٢، ص ١٤٠، ١٤٧، ١٩٦؛
دولوار، ص ٢٢٦ - ٢٢٧: «شاهی ضربوزنلر»= ضربزنهای شاهی ؛
سلحدار، ج ٢، ص ٤٧، ٥٧؛
اوزون چارشیلی ، ١٩٤٣ـ١٩٤٤، ج ٢، ص ٤٩، ٥٠، ٧٦، ٧٩، ٨١؛
ایالون ، ص ٨٩، ٩٠، ١١٩، حاشیة ٩٢، ١٢٧، حاشیة ٢٢٠).
ظاهراً عثمانیها در نبردهای دریایی خود از همان نوع توپهایی استفاده می کردند که در لشکرکشیهای خود در خشکی . «قُلُنْبرنه » و «ضربزن » و «شایقه » از جمله توپهایی است که عثمانیان در ناوگان خود داشتند (باروتزی و بِرِشه ، ج ١، ص ٢٧٤، ج ٢، ص ٢٠؛
اوزون چارشیلی ، ١٩٤٨، ص ٤٦٠، ٤٦٢ـ٤٦٣، ٤٦٨ـ٤٦٩، ٥١٢ـ٥١٣. برای اطلاعات بیشتر دربارة تسلیحات دریایی عثمانیان رجوع کنید به آلبری ، مجموعة ٣، ج ١، ص ٦٨، ١٤٠، ٢٩٢ـ٢٩٣، ج ٢، ص ١٠٠، ١٥٠، ٣٤٢، ج ٣، ص ٢٢٣، ٣٥٤ـ٣٥٥؛
باروتزی و بِرِشه ، ج ٢، ص ١٦٥؛
مارسیلی ، بخش ١، فصل ٧٤، ص ١٤٢ و بخش ٢، فصل ٢٧، ص ١٧١ـ١٧٢؛
وارنری ، ص ١١٥). و نیز توپ «پْرنَغْی » یا «پْرَنقی » (تاور، ١٩٣٥، ص ١٩٥؛
ابن کمال ، ص ٥٤، متن ترکی ؛
بُمباچی ، ج ٢٠، ص ٢٩٢، ج ٢١، ص ١٩٠؛
اوزون چارشیلی ، ١٩٤٣ - ١٩٤٤، ج ٢، ص ٤٩، ٨٣؛
١٩٤٨، ص ٤٦٢، ٤٦٨ - ٤٦٩، ٥١٢ - ٥١٣).
در منابع ، علاوه بر توپ غالباً به وسایل جنگی دیگری نیز که متضمن استفاده از باروت بوده اشاره شده است . برای مثال :
الف ) «هوایی » (سلانیکی ، ص ٨؛
هامِر ـ پورگشتال ، ج ٣، ص ٤٢٦، حاشیة ١؛
اوزون چارشیلی ، ١٩٤٣-١٩٤٤، ج ٢، ص ٤٩) و «هَوان » (اولیا چلبی ، ج ٨، ص ٤٠٧، ٤١٩، ٤٧١، ٤٧٢؛
یوسف نابی ، ص ٤٣؛
سلحدار، ج ٢، ص ٤٧)، به معنی خمپاره اندازهایی که بمب و نیز گلوله های سنگی یا فلزی شلیک می کرده اند (بابینگر، ص ٦١؛
بوربون ، گ ١٣پ ؛
> سفر و اقدام ... دیو < ، گ ١٦٩ر؛
موران ، ص ٢٠٢؛
شایتر، ص ٨١؛
مارسیلی ، بخش ٣، فصل ٩، ص ٣٠ - ٣١).
ب ) «خُمْبَرَه » یا «قُمْبَرَه »، به معنی بمب (تاور، ١٩٣٥، ص ٥٣، ٥٨؛
بخش متن فارسی ، ص ٧٩، ٨٩؛
سلانیکی ، ص ٤٠ - ٤١؛
بخش نسخه های خطّی شرقی موزة بریتانیا، ش ١١٣٧، ٧٤پ ، بمبهای ساخته شده از شیشه و مفرغ : «شیشه خُمْبَرَه »، «تُنْج خمبره »؛
اولیا چلبی ، ج ٨، ص ٤٠١، ٤١٤، ٤٣٢، ٤٨٣: «قَزان یا قزغان قُمْبَرَه »؛
نعیما، ج ١، ص ٣٠٤؛
سلحدار، ج ٢، ص ٤٧: «خُمْبَرَه ها وانلری »؛
شایتر، ص ٧٥؛
مارسیلی ، بخش ٢، فصل ٩، ص ٣٣؛
بیگ ، ص ١٥٤).
٣) «اَل خُمْبَرَه سی »، یعنی نارنجک دستی (اولیا چلبی ، ج ٨، ص ٤١٤، ٤٣٢، ٤٧١، نارنجکهای شیشه ای و مفرغی : «سِرْچَه تونْج اَل خُمْبَرَه سی »؛
سلحدار، ج ١، ص ٤٦٧، ٤٨٤، ٥٠٢؛
شایتر، ص ٧٧؛
مارسیلی ، بخش ٢، فصل ٩، ص ٣٣).
٤) «لَغِم »، یعنی انواع مینهای انفجاری با اندازه های مختلف (حاجی خلیفه ، ج ٢، ص ٢٥٥؛
نعیما، ج ٤، ص ١٤٣: مین بزرگ حاوی ١٥٠ قنطار باروت ؛
اولیا چلبی ، ج ٨، ص ٤٢٤: مین با سه دهلیز و سه مخزن باروت ، ٤٢٥، ٤٣٢، ٤٩٥؛
سلحدار، ج ٢، ص ٥٥-٥٦: مینی از نوع معروف به «پُسْکُرْمَه » و حاوی ٣٠ قنطار باروت ، ٦٦؛
شایتر، ص ٧٢ - ٧٣؛
مونته کوکولی ، ج ٣، فصل ٦٧؛
مارسیلی ، بخش ٢، فصل ١١، ص ٣٧ به بعد). در اخباری که عثمانیان از جنگ کرت (اقریطش ) در ١٠٥٥ـ١٠٨٠/ ١٦٤٥ـ١٦٦٩ نوشته اند اشاره های متعددی به مین می توان یافت (برای مثال رجوع کنید به حاجی خلیفه ، ج ٢، ص ٢٣٩ به بعد و در جاهای متعدد؛
سلحدار، ج ١، ص ٤٠٩ به بعد؛
نعیما، ج ٤، ص ١١٦ به بعد و در جاهای متعدد؛
اولیا چلبی ، ج ٨، ص ٣٩٦ به بعد؛
نیز رجوع کنید به ص ٤٦٨ به بعد که توپها و مهمات و جز آن را که پس از تسخیر دژ قندیه از مسیحیان به غنیمت گرفته شده ، برشمرده است ؛
این شرح از نظر اصطلاحات نظامی که عثمانیها در آن زمان به کار می برده اند بسیار غنی است ).
عثمانیها مواد خام مورد نیاز برای جنگ ـ از قبیل آهن و سرب و مس و نظایر آنها ـ را از ممالک تحت حکومت خود تأمین می کردند. ضمناً معدنهایی که این فلزات از آنها استخراج می شد غالباً خود مراکز تولید مهمات ، مانند گلولة توپ ، بود (آلبری ، مجموعة ٣، ج ١، ص ٦٦ - ٦٧، ١٤٦ـ١٤٧، ٤٢٢، ج ٢، ص ١٤٥، ٣٤٢، ج ٣، ص ٣٥١؛
باروتزی و برشه ، ج ٢، ص ١٦٥ـ١٦٦، ٢٢٥، ٣٣٧؛
احمد رفیق ، ١٩٣٠، اسناد شمارة ٢٧، ٣٣، ٤٢، ٤٨، ٨٦، ١٠٦، ١١٢؛
همو، ١٩٣١، اسناد شمارة ٢، ٦، ٧، ١٤، ٢١، ٢٥، ٢٧، ٣٥، ٣٦، ٥٤؛
همو، پراکنده وثیقه لر ، شمارة ٣، ٤، ٧ ، ٨؛
اَنهِگِر، ١٩٤٣ـ١٩٤٥، ج ١، ص ١٣٨ـ١٤٠، ١٤٨ـ١٤٩، ٢٠٥ـ٢٠٦، ٢١٠ـ٢١١، ج ٢، ص ٢٩٩، ٣٠٣ـ٣٠٤، ٣٠٦ـ٣٠٨، نیز تکمله ، ص ٤٩٢ـ٤٩٤؛
اوزون چارشیلی ، ١٩٤٣ـ ١٩٤٤، ج ٢، ص ٧٢ به بعد و در جاهای متعدد). بعلاوه ، عثمانیها معادن شوره و گوگرد را نیز، که برای تولید باروتِ تفنگ و باروتِ سیاه بدان نیاز بود (فکته ، ١٩٥٥، ج ١، ص ٦٩٦، حاشیة ٨) در استانبول و ولایات قلمرو خود در اختیار داشتند (اولیا چلبی ، ج ١، ص ٤٨٣، ٥٦٤ـ٥٦٥؛
اوزون چارشیلی ، ١٩٤٣ـ١٩٤٤، ج ١، ص ٢٤٧، ٣٣٥ـ٣٣٦؛
احمد رفیق ، ١٩٣٠، سند شمارة ٥٣؛
همو، ١٩٣١، اسناد شمارة ١١ـ١٣، ١٦ـ٢٠، ٢٢ـ٢٤، ٢٦، ٢٨ـ٣٠؛
آلبری ، مجموعة ٣، ج ١، ص ١٤٦، ٤٢٢، ج ٢، ص ٣٤٢، ٣٤٩ـ٣٥٠، ج ٣، ص ٣٩٨؛
باروتزی و برشه ، ج ١، ص ١٧٧، ٢٧٥؛
ج ٢، ص ١٧، ١٦٥؛
مونته کوکولی ، ج ٣، فصل ٣٢؛
مارسیلی ، بخش ١، فصل ٧٤، ص ١٤٢). از اروپا نیز مواد جنگی برای عثمانیها آورده می شد. درواقع ، ملزوماتی که از مسیحیان خریداری می شد، گاهی برای سپاه سلطان اهمیت بسیار داشت ، از جمله در ضمن جنگهای طولانی با ایران (٩٨٦ـ٩٩٩/ ١٥٧٨ـ١٥٩٠) و اتریش (١٠٠٢ـ١٠١٥/ ١٥٩٣ـ ١٦٠٦)، که یکی مستلزم استقرار و حفظ دژها و پادگانهای بیشمار در نواحی وسیع کوهستانیِ جنوبِ کوههای قفقاز بود و دیگری به درگیریها و محاصره های خشونت بار انجامیده بود، و هر دو جنگ استفادة گسترده از توپ و مهمات را ایجاب می کرد. در طی این سالها، انگلیسیها محموله هایی شامل قلع (که در ساختن توپ مفرغی بدان نیاز بود) و سرب و ناقوسها و تندیسهای شکسته (از کلیساهایی که در انگلستان طی دورة اصلاح دینی غارت شده بود) و آهن و فولاد و مس و تفنگ شمخال و تفنگ فتیله ای و تیغة شمشیر و گوگرد و شوره و باروت به عثمانیها فروختند (رجوع کنید به > تقویم اسناد دولتی ، اسپانیایی < : ١٥٦٨ـ١٥٧٩، ش ٦٠٩، ١٥٨٠ـ١٥٨٦، ش ٢٦٥؛
> تقویم اسناد دولتی ، ونیزی < : ١٦٠٣ـ١٦٠٧، ش ٤٧٠، ٤٩٤، ١٦٠٧ـ١٦١٠، ش ٨٦٠؛
برودِل ، ص ٤٧٩: در بارة قلع و ناقوس شکسته و سرب ؛
شاریر ، ج ٤، ص ٩٠٧، حاشیة ١: دربارة تندیسهای شکسته ؛
شِرلی ، ص ٧: «ینی چریها، سوای آنچه از مسیحیان مغلوب به دست می آورند یا از انگلستان برایشان می آورند، ذره ای باروت خوب در اختیار ندارند»، ص ٩، ١٠: «انگلیسیها علناً سه دکان فروش اسلحه و مهمات در قسطنطنیه دارند ... هر صد پیمانه باروت به قیمت ٢٣ یا ٢٤ چیکینو به فروش می رسد... هر قبضه تفنگ فتیله ای را پنج یا شش چیکینو می فروشند» (چیکینو= چِکین ، سِکین ، یعنی «زِکینه » ، مسکوک طلای ونیزی که با «سلطانیِ طلا»ی عثمانیها معادل بود: رجوع کنید به > سفرهای جان ساندِرسُن < : ضمیمة الف ، ص ٢٩٤ـ٢٩٥؛
> تقویم دست نوشته های سالْزْبِری < : بخش ١١، ص ١١١، بخش ١٣، ص ٦٠٦ـ٦٠٧). چندی نگذشت که هلندیها نیز سهمی از این معاملات را در اختیار گرفتند و این امر، مثلاً در جنگ کِرت ١٠٥٥ـ١٠٨٠/ ١٦٤٥ـ١٦٦٩، برای عثمانیها منافع بسیار داشت . منابع غربی متعلق به قرون یازدهم و دوازدهم / هفدهم و هجدهم ، دین عثمانیها را به این تجارت مهمات و اتکای فراوان ایشان را به فنون اروپایی استعمال سلاحهای آتشین و باروت ، و نیز تعداد بیشمار متخصصانِ مسیحی را که به عنوان مهندس و متخصص توپخانه از ایتالیا و فرانسه و آلمان و انگلستان و هلند به خدمت عثمانیها درآمده بودند تأکید کرده اند (شایتر، ص ٧٥، ٨٠؛
مونتِه کوکولی ، ج ٣، فصلهای ٢٨ و ٣٠، در بارة مس که از هلند و انگلیس و فرانسه و سوئد وارد می شد؛
باروتزی و برشه ، ج ٢، ص ١٦٦، ١٧٣، ٢٢٢، ٢٣١ـ٢٣٢؛
مارسیلی ، بخش ٢، فصل ٩، ص ٢٣: دربارة اینکه عثمانیها با اقتباس از طرحهای ساردی ، مؤلف ایتالیایی که یکی از آثارش ـ احتمالاً > فن توپسازی پیِتر و ساردیِ رُمی < ، و نیز ١٦٢١ ـ به ترکی ترجمه شده بود، توپ می ساختند، ص ٣٣؛
وارنری ، ص ٩٢ـ٩٣).
فن جنگ در اروپای قرون دهم و یازدهم / شانزدهم و هفدهم تغییرات بسیاری کرد (هِیل ، ج ٢، ص ٤٨١ به بعد؛
لاسکوفسکی ، ج ٤، ص ١٠٦ به بعد؛
رابرتز، ١٩٥٦ و نیز ١٩٥٨، ج ١، ص ٦٩ به بعد، ج ٢، ص ١٦٩ به بعد). بدین سبب ، عثمانیها همواره ناچار بودند که یا خود را با این تغییرات وفق دهند یا برای رویارویی با ابداعات اروپاییان در جنبه های علمی جنگ راههای مؤثری بیابند؛
و این روند انطباق گاه کند و دشوار بود. یکی از مسلمانان بوسنه ، کمی پس از نبرد کرزتس (١٠٠٤ـ١٠٠٥/ ١٥٩٦)، در نوشته ای حاکی از اینکه مسیحیان با استفاده از انواع جدید تفنگ و توپ ، که تا آن زمان عثمانیها بدانها توجهی نکرده بودند، بر لشکریان سلطان برتری یافتند اظهار تأسف می کند (تالوتزی ، ص ١٥٣ـ١٥٤؛
تاسی ، ج ٤، ص ٢٨٤؛
باشاگِچ ، ص ١٣؛
نسخة خطی موزة بریتانیا، هارلیان ، ٥٤٩٠، گ ٣٥٠رـ پ ). با وجود این ، پیدایش اصطلاحات جدید، یا تداول بیشتر اصطلاحاتی که قبلاً معمول نبوده است ، در تواریخ و اسناد ترکی نشان می دهد که عثمانیها آخرین وسایل و فنونی را که در این زمان در اروپا به وجود می آمده تا اندازة زیادی اخذ کرده بوده اند (بُمباچی ، ج ٢٠، ص ٣٠٣ در بارة «صاچمه طُوپلار»، یعنی توپی که نوعی گلوله های خوشه ای شلیک می کرده است و نیز حاجی خلیفه ، ج ١، ص ٣٤، ج ٢، ص ٢٤٥، ٣١٧، ٣١٩، ٣٢١؛
سلحدار، ج ١، ص ٥٩٦، ٥٩٨: در بارة «مِسْکَت »؛
پَچَوی ، ج ٢، ص ١٩٩؛
نعیما، ج ١، ص ١٦٤: در بارة تفنگهای فتیله ای که گلوله هایی به وزن ١٥ـ٢٠ درهم شلیک می کرد؛
اولیا چلبی ، ج ٧، ص ١٧٩: در بارة «مُشقات تَفَنکلَرِی » با گلوله هایی به وزن ٤٠ـ٥٠ درهم ، و «قُل تُفَنْکلری »، ج ٨، ص ٣٩٨، ٤١٠، ٤١٥ـ٤١٦، ٤٦٧: در بارة «بدالُچقه نام موشقات »؛
اینالجق ، ١٩٤٣، ج ٢، بخش ٢، ص ٣٧٧: در بارة «چِفْتِه طبانجه لی تفنک »؛
اوزون چارشیلی ، ١٩٤٣ـ١٩٤٤، ج ٢، ص ٨، حاشیة ٢: در بارة «اَتْلی تفنکلری »؛
پچوی ، ج ٢، ص ٢١٢ـ٢١٣؛
نعیما، ج ١، ص ١٩٠: در شرح ساختن یک توپ قلعه کوب ). شواهد دیگری نیز در منابع غربی یافت می شود (رجوع کنید به آلبری ، مجموعة ٣، ج ٢، ص ٤٥٢: در بارة سواره نظامِ مسلح به تفنگ شمخال ، و ج ٣، ص ٣٩١ در بارة گزارشی مورخ ١٠٠٢ـ١٠٠٣/ ١٥٩٤ مبنی بر اینکه عثمانیها هنوز از تپانچه استفاده نمی کرده اند، ص ٤٠٤: در بارة استفادة روزافزون از تفنگ شمخال در ناوگان عثمانی ؛
باروتزی و برشه ، ج ١، ص ٢٦٥: در بارة سپاهیان مزدور در اثنای جنگ مجارستان در ١٠٠١ـ١٠١٥/ ١٥٩٣ـ١٦٠٦ و شروع استفاده از تفنگ شمخال و «ترتزارولو» ، یعنی تفنگ شمخالِ لوله کوتاه ، ج ٢، ص ١٦، ١٥٨؛
ریکو ، ص ٣٤٩: در بارة اینکه سپاهیان باب عالی از تپانچه و قرابینه استفاده می کرده ولی به سلاحهای آتشین علاقة چندانی نداشته اند؛
مارسیلی ، بخش ٢، فصل ٨، ص ١٥ـ١٦: در بارة اینکه عثمانیها در ضمن جنگ کِرت از مسیحیان روشهای جدیدی آموختند، و ینی چریها و اغلب سواره نظام عثمانی به تپانچه مسلح بودند). نتیجة این تغییر و تبدیلات تدریجی در زمان وزارت کوپریلیها به بهترین وجهی پدیدار شد. اشخاصی چون شایتر و مونته کوکولی و مارسیلی ، که برای اظهارنظر در این زمینه صلاحیت کافی دارند، تسلیحات مورد استفادة عثمانیها را با ذکر جزئیات و غالباً همراه با تمجید شرح می دهند و مثلاً به کیفیت عالی خمپاره اندازها (شایتر، ص ٧٥) و تفنگهای فتیله ای (مونته کوکولی ، ج ٣، فصل ١٤) و مینها، که «لَغِمْجی »های ارمنی در تولید آنها سهم بسزایی داشتند (مارسیلی ، بخش ٢، فصل ١١، ص ٣٧ به بعد؛
وارنِروس ، ص ٦٩، ١٠١؛
اولیا چلبی ، ج ١، ص ٥١٥ به بعد) اشاره می کنند. با اینهمه ، مونته کوکولی (ج ٣، فصلهای ٣٠ و ٣١) یادآور می شود که توپخانة عثمانیها هنگامی که خوب مورد استفاده قرار می گرفته تأثیر بسزایی داشته ، ولی مصرف مهمات آن بسیار زیاد و نقل و انتقال و کاربرد آن مشکل بوده است و از نظر تحرک پذیری و کاراییِ عملیِ توپها، مسیحیان بر مسلمانان برتری داشته اند.
عثمانیان سرانجام نتوانستند پابه پای تحولاتی که در اروپا به وقوع می پیوست پیش بروند. روشهایی که در زمینة سلاحهای آتشین ، به طورکلی ، به کار می گرفتند در بخش اعظم قرن دوازدهم /هجدهم نسبت به فنون رایج در زمان نخستین وزرای کوپریلی چندان پیشرفتی نداشت (رجوع کنید به وارنری ، ص ٣٤ـ٣٥، ٤٠ـ٤١، ٥٢، ٧٠، ٧٥، ٩١ـ٩٤، ١٠٣؛
مؤلف در ص ٩٤ اظهار می دارد که در ١١٥٢/١٧٣٩ عثمانیان ، که پندپذیر نبودند، اصرار ورزیدند که محاصرة بلگراد را به شیوة قدیم خود انجام دهند). البته کوششهایی نیز برای اصلاحات به عمل می آمد، مثلاً به همّت احمد پاشا «خُمْبَرَه جی » (یعنی کنت دوبونوال رجوع کنید به اوزون چارشیلی ، ١٩٤٣ـ١٩٤٤، ج ٢، ص ١١٨ به بعد، ١٢٢ به بعد، نیز نسخة خطی بخش شرقی موزة بریتانیا به شمارة ١١٣١؛
صبحی ، گ ٦٨پ - ٦٩پ )، بارون دوتُت (اوزون چارشیلی ، همان کتاب ، ج ٢، ص ٤٠، ٥٦، ٦٧؛
تت ، ج ٢، بخش ٣، جاهای متعدد) و خلیل حمید پاشا (رجوع کنید به احمد جودت ، ج ٢، ص ٥٧ به بعد؛
همو، ج ٢، ص ٢٣٩ـ٢٤٠؛
اوزون چارشیلی ، همان کتاب ، ج ٢، ص ٦٧ـ٦٨، ٩١ـ٩٣، ١٢٠، ١٢٥ـ١٢٧؛
> مجموعه های ترکی < ، ج ٥، ١٩٣٥، ص ٢٢٥ به بعد، ٢٣٣ به بعد)، ولی توفیق این کوششها محدود بود. با اینهمه در عهد سلطان سلیم سوم (حک : ١٢٠٣ـ١٢٢٢) اقدامات اساسی برای نوسازی نیروهای مسلح حکومت عثمانی به روال غرب به عمل آمد (قارال ، ١٩٤٦، ص ٤٣ به بعد، بویژه ص ٤٥ـ٤٩، ٥٩ـ٧١). از این زمان به بعد، سلاحهای آتشین عثمانی به طورکلی صفات بارزی را که تا آن وقت ممیّز آنها بود از دست دادند و تحولات بعدی عمدتاً دنباله رو جریان کلی پیشرفتی بود که در اروپا پدیدار می شد. در اینجا اشاره به این نکته کافی است که اصلاحات نیمة اول قرن سیزدهم / نوزدهم به ظهور یک رستة توپچی کارآمد و مجهز در سپاه عثمانی انجامید که از هماوردان اروپایی خود دست کمی نداشتند (رجوع کنید به > موقعیت لشکر عثمانی < ، دفتر ٣٦، ص ٥٨٠، ٥٨٦ به بعد).
منابع :
(٥٢) ابن کمال ، مهاجنامه ، چاپ پاوه دوکورتی ، پاریس ١٨٥٩؛
(٥٣) محمدظلی بن درویش اولیا چلبی ، اولیا چلبی سیاحتنامه سی ، ج ١، چاپ احمد جودت ، استانبول ١٣١٤، ج ٧ و ٨، استانبول ١٩٢٨؛
(٥٤) بابرتیموری ، امپراتور هند، بابرنامه ، چاپ ایلمینسکی ، قازان ١٨٥٧؛
(٥٥) ابراهیم پچوی ، تاریخ ، استانبول ١٢٨١ ـ ١٢٨٣؛
(٥٦) احمد جودت ، تاریخ ، ج ٢، استانبول ١٢٩٢؛
(٥٧) حاجی خلیفه ، فَذلکه ، استانبول ١٢٨٦ ـ ١٢٨٧؛
(٥٨) مصطفی سلانیکی ، تاریخ ، استانبول ١٢٨١؛
(٥٩) سلحدار، تاریخ ، استانبول ١٩٢٨؛
(٦٠) صبحی ، تاریخ ؛
(٦١) ابوالفضل بن مبارک علامی ، آیین اکبری ، چاپ بلوخمان ، کلکته ١٨٦٧ ـ ١٨٧٧؛
(٦٢) یوسف نابی ، تاریخ وقایع قامانیچه ، استانبول ١٢٨١؛
(٦٣) مصطفی نعیما، تاریخ ، ١٢٨١ ـ ١٢٨٣؛
(٦٤) F. A. Abel, On the chemical composition of the Great Cannon of Muhammed II, recently presented by the Sultan Abdul Aziz Khan to the British Government, The Chemical-news, no. ٤٥٧ (٤ September ١٨٦٨), ١١١-١١٢;
(٦٥) E. Alberi, Relazioni degli Ambasciatori Veneti al-Senato, Florence ١٨٤٠-١٨٥٥;
(٦٦) R.Anhegger, Beitrage zur Geschichte des Bergbaus im osmanischen Reich (Istanbuler Schriften, nos. ٢, ١٤ and ١٤a), Istanbul ١٩٤٣- ١٩٤٥;
(٦٧) D. Ayalon, Gunpowder and firearms in the Mamluk Kingdom, London ١٩٥٦;
(٦٨) F. Babinger, "Die Aufzeichnungen des Genuesen Iacopo de Promontorio-de Campis uber den Osmanenstaat um ١٤٧٥", in SBBayr. Ak., Phil.-Hist. Kl.,١٩٥٦, Heft ٨, Munich ١٩٥٧;
(٦٩) N. Barozzi, G. Berchet, Le Relazioni degli Stati Europei lette al Senato dagli Ambasciatori Veneziani nel secolo decimosettimo, ser ٥: Turchia, Pts. I and II, Venice ١٨٦٦-١٨٧١;
(٧٠) Safvetbeg Basagic ¨ , Nizam ul Alem , Sarajevo ١٩١٩, ١-١٧;
(٧١) Belagerung und Eroberung von Constantinopel im Jahre ١٤٥٣ aus der Chronik von Zorzi Dolfin, ed. G. M. Thomas, Munich, ١٨٦٨;
(٧٢) W. Bigge, Der Kampf um Candia in den Jahren ١٦٦٧-١٦٦٩ (Kriegsgeschichtliche Einzelschriften , Bd. V, Heft ٢٦, Berlin ١٨٩٩, ١١٣-٢٢٧);
(٧٣) E. Blochet, Catalogue des manuscrits Turcs de la Bibliotheque Nationale, I, Paris ١٩٣٢, ٢٧٠-٢٧٢ (Supplement= nos. ٢٢٤, ٢٢٦, ٢٢٧);
(٧٤) A. Bombaci, "Le fonti turche della battaglia delle Gerbe (١٥٦٠)", in RSO , x Ë x, Rome ١٩٤٠-١٩٤١, ١٩٣-٢٤٨, xx, Rome ١٩٤١-١٩٤٣, ٢٧٩-٣٠٤, xxi, Rome ١٩٤٤-١٩٤٦, ١٨٩-٢١٨;
(٧٥) Jacques de Bourbon, La grande et merveilleuse et tres cruelle oppugnation de la noble cite de Rhodes , Paris ١٥٢٦;
(٧٦) A. B. de Bragan µ a Pereira, Os Portugueses em Diu , Nova Goa ١٩٣٨;
(٧٧) F. Braudel, La Mediterranee et le monde mediterraneen a l’epoque de Philippe II , Paris ١٩٤٩;
(٧٨) British Museum MSS. Or. ١١٣١, ١١٣٧ and Harleian ٥٤٩٠;
(٧٩) Calendar of state papers , Spanish : ١٥٦٨-١٥٧٩ , London ١٨٩٤, and ١٥٨٠-١٥٨٦ , London ١٨٩٦;
(٨٠) Calendar of state papers, Venetian: ١٦٠٣-١٦٠٧ , London ١٩٠٠, and ١٦٠٧-١٦١٠ , London ١٩٠٤;
(٨١) Calendar of the Salisbury MSS, pt. XI, London ١٩٠٦, and Pt. XIII, London ١٩١٥;
(٨٢) Chalcocondyles, Bonn ١٨٤٣;
(٨٣) E. Charriere, Negociations de la France dans le Levant , Paris ١٨٤٨-١٨٦٠;
(٨٤) L. Coll, Pratica Manual de Artilleria , Milan ١٥٩٢;
(٨٥) Critobulus, ed. C. Muller, in Fragmenta Historicorum Graecorum , V, Paris ١٨٧٠, ٤٠-١٦١;
(٨٦) Ducas, Bonn ١٨٣٤;
(٨٧) Du Loir, Les voyages du Sieur Du Loir , Paris ١٦٥٤, ٢١٠, ٢٢٤ff., Passim;
(٨٨) EI ٢ s.v. "Ah ¤ med Pa ¦ sha ¦ Bonneval" (by H. Bowen);
(٨٩) L. Fekete, Az Oszmanli-torok nyelv hodoltsagkori magyar jovevenyszavai , in Magyar Nyelv , XXVI, Budapest ١٩٣٠, ٢٥٧-٢٦٥;
(٩٠) idem, Die Siya ¦ qat-Schrift in der turkischen Finanzverwaltung (Bibliotheca Orientalis Hungarica, VII), I, Budapest ١٩٥٥, ٥٧-٦٥, Passim and ٦٩٢-٦٩٩, Passim;
(٩١) C. Foulkes, The ،، Dardanelles'' Gun at the Tower'', The Antiquaries Journal , X (١٩٣٠), ٢١٧-٢٢٧;
(٩٢) E. von Frauenholz, Lazarus von Schwendi , Hamburg ١٩٣٩;
(٩٣) P. Giovio, Historiarum Sui Temporis Libri XLV , Lutetiae ١٥٥٨-١٥٦٠;
(٩٤) J. R. Hale, Armies, navies and the art of war , in The New Cambridge modern history, II (The Reformation ١٥٢٠-١٥٥٩), Cambridge ١٩٥٨, chapt. XVI, ٤٨١-٥٠٩;
(٩٥) Hammer-Purgstall, GOR , Pest ١٨٢٨-١٨٣٥;
(٩٦) idem, Des osmanischen Reiches Staatsverfassung und Staatsverwaltung , Vienna ١٨١٥, pt. II, ٢٢٤-٢٣٦;
(٩٧) Das Heerwesen des osmanischen Reichs , in Unsere Tage , iii, Heft ٣٦, Braunschweig ١٨٦٢, ٥٧٧-٥٩٠;
(٩٨) P. Horn, Das Heer- und Kriegswesen des Grossmoghuls , Leiden ١٨٩٤;
(٩٩) Ibn Kema ¦ l, Teva ¦ rih-i A ¦ l-i Osman , VII Defter, ed. ì erafettin Turan (Tدrk Tarih Kurumu Yaynlnarlndan, I. Seri, no. ٥), Ankara ١٩٥٤ (Transkripsiyon, ed. ì erafettin Turan, Ankara ١٩٥٧, ٥٩٣ [index] s. v. Top);
(١٠٠) Halil I nalc â k, Fatih Devri دzerinde Tetkikler ve Vesikalar (Tدrk Tarih Kurumu Yay â nlar â ndan, xi. Seri, no. ٦), Ankara ١٩٥٤;
(١٠١) idem, Review of D. Ayalon Gunpowder and firearms in the Mamluk kingdom , London ١٩٥٦, in Belleten , xxi, Ankara ١٩٥٧, ٥٠١-٥١٢;
(١٠٢) idem, "Saray Bosna Ser ـ iye Sicillerine gخre Viyana bozgunundan sonraki harp y â llar â nda Bosna", Tarih Vesikalar i , ii/ ١١ (١٩٤٣), ٣٧٦-٣٧٧;
(١٠٣) Turgud I â í ksal," III. Selimin Tدrk top µ ulug § una dہir bir hatt-i humayunu", Tarih Dergisi , viii/١١-١٢, (١٩٥٦), ١٧٩-١٨٤;
(١٠٤) I A , s. vv. "Cebeci" (by I. H. Uzun µ ar â í l â ), "Ah ¤ med Pashsa" (Bonneval, Humbarac â Ba â í ) and "Kumbarac â " (by M. Cavid Baysun);
(١٠٥) M. Jجhns, Handbuch einer Geschichte des Kriegswesens von der Urzeit bis zur Renaissance , Leipzig ١٨٨٠;
(١٠٦) N. Jorga, Geschichte des osmanischen Reiches , Gotha ١٩٠٨-١٩١٣;
(١٠٧) Enver Ziya Karal, "Nizam-i Cedide dair Layihalar", Tarih Vesikalar i , ii/١١ (١٩٤٣), ٣٥٠-٣٥٦ and ii/١٢ (١٩٧٣), ٤٢٤-٤٢٧, ٤٣٠-٤٣١;
(١٠٨) idem, Selim III'دn Hat i Hدmayunlar i . Nizam-i Cedit. ١٧٨٩-١٨٠٧ ) Tدrk Tarih Kurumu Yay i nlar i ndan , vii. Seri, no. ١٤), Ankara ١٩٤٦, ٤٣-٩٣, Passim;
(١٠٩) H. J. Kissling, Ba ¦ ljemez , ZDMG , CI (= Neue Folge, XXVI), Wiesbaden ١٩٥١, ٣٣٣-٣٤٠;
(١١٠) Fevzi Kurtog § lu, "Atlu tدfekci zدmresi", Belleten (١٩٤٠);
(١١١) idem, "Had i m Sدleyman Pa í an i n mektuplar i ve Belgrad i n muhasaras â ", Belleten , iv (١٩٤٠), ٥٣-٨٧;
(١١٢) O. Laskowski, "Infantry tactics and firing power in the XVIth century, Teki Historyczne, IV (١٩٥٠), ١٠٦-١١٥;
(١١٣) J. H. Lefroy, "An Account of The Great Cannon of Muhammad II" , Minutes of Proceedings of the Royal Artillery Institution, Woolwich , VI (١٨٧٠), ٢٠٣-٢٢٧;
(١١٤) idem, "The Great Cannon of Muhammad II (A. D. ١٤٦٤)", The Archaeological Journal , no. ١٠٠ (١٨٦٨), ٢٦١-٢٨٠;
(١١٥) Donado da Lezze, Historia Turchesca (١٣٠٠-١٥١٤), ed. I. Ursu, Bucharest ١٩٠٩, ١٤٠ ff.;
(١١٦) K. Lokotsch, Etymologisches Wخrterbuch der europجischen Wخrter orientalischen Ursprungs , Heidelberg ١٩٢٧, no. ٢٢٠١;
(١١٧) L. F. Marsigli, Stato Militare dell' Imperio Ottomanno, The Hague and Amsterdam ١٧٣٢, pt. I, chapts, xxi, xxvi-xxvii, xxxiv, xxxvi, lxxiv and pt. II, chapts. viii-xi, xxvii;
(١١٨) J. Maurand, Itinإraire ب Constantinople (١٥٤٤), ed. L. Dorez, Paris ١٩٠١;
(١١٩) G. A. Menavino, I Cinque Libri della Legge, Religione, et Vita de' Turchi , Venice ١٥٤٨, bk. IV, chapts. xiv-xv, ١١٨ ff.;
(١٢٠) Montecuccoli, Memorie del Generale Principe di Montecuccoli , Colonia ١٧٠٤, bk. III ) Afforismi applicati alla Guerra Possibile col Turco in Un gheria), passim;
(١٢١) J. Redhouse, A Turkish and English Lexicon , Constantinople ١٨٩٠;
(١٢٢) Ahmet Refik, Anadoluda Tدrk A í iretleri (٩٦٦-١٢٠٠) , Istanbul ١٩٣٠;
(١٢٣) idem, Osmanl i Devrinde Tدrkiye Madenleri (٩٦٧-١٢٠٠) , Istanbul ١٩٣١;
(١٢٤) F. Re í it Unat, "Sadrazam Kemanke í Kara Mustafa Pa í a Layihas â ", Tarih Vesikalar i , i/٦ (١٩٤٢), ٤٥٧-٤٥٨;
(١٢٥) M. Roberts, "Gustavus Adolphus and the art of war", in Historical Studies , i (٢nd Irish Conference of Historians), ed. T. Desmond Williams, London ١٩٥٨, ٦٩-٥٨, ii, London ١٩٥٨, chapt. III, (i), ١٦٩-١٨٩;
(١٢٦) idem, The Military Revolution ١٥٦٠-١٦٦٠ , Belfast ١٩٥٦;
(١٢٧) P. Rycaut, The History of the present state of the Ottoman Empire, London ١٦٨٢, ٣٧٥-٣٧٧, ٣٨٣, ٤٠٢;
(١٢٨) P. Sardi, L'Artiglieria di Pietro Sardi Romano , Venice ١٦٢١;
(١٢٩) J. B. Scheither, Novissima Praxis Militaris , Braunschweig ١٦٧٢;
(١٣٠) ì erif Beygu, "K â g â § demir madenlerinde yap â lan top gدllelerinin Avrupa seferleri i µ in Erzurumdan gخnderilmesine ait د µ vesika", Tarih Vesikalar i , ii/١١ (١٩٤٣), ٣٣٥-٣٣٧;
(١٣١) Sir Thomas Sherley, "Discours of the Turkes", ed. E. Denison Ross, in Camden Miscellany , XVI, London ١٩٣٦;
(١٣٢) Lopo de Sousa Coutinho, Do cerco de Diu, que os Turcos poseram ب fortaliza de Diu , Coimbra ١٥٥٦;
(١٣٣) Sphrantzes, Bonn ١٨٣٨;
(١٣٤) Sدheyl غnver, "Dخrdدncد Sultan Murad â n Revan Seferi Kronolojisi (١٠٤٤-١٠٤٥= ١٦٣٥)", Belleten , xvi, (١٩٥٢), ٥٤٧-٥٧٦;
(١٣٥) Garcin de Tassy, "Principes de Sagesse, touchant l'art de gouverner", JA , iv, Paris ١٨٢٤, ٢١٣-٢٢٦, ٢٨٣-٢٩٠;
(١٣٦) F. Tauer., "Additions ب mon ouvrage Histoire de la campagne... contre Belgrade en ١٥٢١", ArO. , VII (١٩٣٥), ١٩١-١٩٦;
(١٣٧) idem, Histoire de la campagne du Sultan Suleyman I contre Belgrade en ١٥٢١ , Prague ١٩٢٤;
(١٣٨) L. Thallئczy, Eine Staatsschrift des bosnischen Mohammedaners Molla Hassan Elkja ¦ fi ،، دber die Art und Weise des Regierens", in Archiv fدr slavische Philiologie , XXXII, Heft I, Berlin ١٩١٠, ١٣٩-١٥٨;
(١٣٩) Baron de Tott, Mإmoires du Baron de Tott sur les Turcs et les Tatares , Amsterdam ١٧٨٤, ii, pt. III, Passim;
(١٤٠) The travels of John Sanderson in the Levant (١٥٨٤-١٦٠٢) , ed. Sir W. Foster (Hakluyt Society, ٢nd Ser., no. LXVII), London ١٩٣١;
(١٤١) D. Ufano, Tratado de la Artilleria , Brussels ١٦٢١;
(١٤٢) I. H. Uzun µ ar â í l â , Osmanl i Devleti te í kila ª t i ndan Kapu kulu Ocaklar i (Tدrk Tarih Kurumu Yay â nlar â ndan, viii. seri, no. ١٢), Ankara ١٩٤٣-١٩٤٤;
(١٤٣) idem, Osmanl i Devletinin Merkez ve Bah ¤ riye Te í kilہt i (Tدrk Tarih Kurumu Yay â nlar â ndan, viii. seri, no. ١٦). Ankara ١٩٤٨;
(١٤٤) idem, "Sadrہzam Hal â Hamid Pa í a" Tدrkiyat Mecmaus i , v (١٩٣٥), ٢١٣-٢٦٧;
(١٤٥) Viaggio et Impresa... di Diu in India (Printed in A. Manuzio, Viaggi fatti da Vinetia alla Tana, in Persia in India, et in Costantinopoli , Venice ١٥٤٣, ١٥٩١-١٨٠١);
(١٤٦) Levinus Warnerus, De Rebus Turcicis Epistolae Ineditae , ed. G. N. Du Rieu, Lugduni Batavorum ١٨٨٣;
(١٤٧) de Warnery, Remarques sur le militiaire des Turcs et des Russes , Breslau ١٧٧١;
(١٤٨) R. Wille, Die Riesengeschدtze des Mittelters und der Neuzeit , Berlin ١٨٧٠;
(١٤٩) P. Wittek, The earliest references to the use of firearms by the Ottomans (in Ayalon, op.cit., Appendix II, ١٤١-١٤٤);
(١٥٠) Talat Mدmtaz Yaman, "Kدre bak â r madenine dair vesikalar," Tarih Vesikalar i , i/٤ (١٩٤١), ٢٦٩-٢٧٠.
) / د. اسلام / پری (
٥) در هند. در نبرد محمدبن قاسم در ٩٣ با راجه داهِر در هند، مسلمانان از «نفط » استفاده کردند. در اوایل قرن هفتم ، «تیر آتشین » ساده ترین نوع موشکهای آتشزا بود که حکمرانان مسلمان هند به کار می بردند. دایرة «آتش بازی » زیر نظر «میرآتش » قرار داشت . این گفتة مولفِ تاریخ فرشته که سلطان محمود غزنوی در نبرد با اَنَبْدپال ، که در ٣٩٩ درنزدیکی پیشاور روی داد، از «توپ » و «تفنگ » استفاده کرده است خطای تاریخی آشکاری است ، ولی احتمالاً منظور او «قارورة نفط » است که ، به گفتة خودش در جای دیگر همان کتاب ، سلطان محمود از آن در لشکرکشی به هند استفاده کرده است . شوره ، که از مواد لازم برای ساختن باروت است ، در هند فراوان یافت می شود. واژة «کُشْک انجیر»، که در آداب الملوک (گ ١١٨ پ ) و تاج المآثر (گ ٣ر)، دو نسخة خطی متعلق به قرن هفتم ، یافت می شود، به بررسی دقیق نیاز دارد. فرهنگ شرفنامة احمد منیری (تألیف ٨٧٥) آن را چنین تعریف می کند: «نوعی از آلات جنگ چون منجنیق ». استینگاس آن را توپ یا گلولة توپ تعریف می کند و بهارعجم آن را به معنای آلتی جنگی که با باروت کار می کند آورده است . از این مطلب چنین برمی آید که ، در ٦٢٨، وسیله ای که با نوعی نیروی انفجاری ، گلوله پرتاب می کرده در هند وجود داشته است . «سنگ مغربی » را که به گفتة بَرَنی و امیرخسرو (ص ٥١، ٧٠، ٩٠) در زمان علاءالدین خَلْجی (حک : ٦٩٥ ـ ٧١٥) به کار می رفته است نمی توان به معنای توپ گرفت . این وسیلة جدید از اسپانیا و شمال افریقا ـ یعنی ممالکی که در عربی آنها را «مغرب » می خواندند ـ آمده بود. معمولاً محاصره کنندگان از این وسیله برای گلوله باران کردن قلعه استفاده می کردند. چگونگی پرتاب سنگ دقیقاً ذکر نشده ، ولی همین قدر معلوم است که این گلوله های سنگی را با نیرویی که از باروت به وجود می آمد پرتاب می کردند.
اصطلاح «آتش بازی »، علاوه بر توپخانه ، به نمایشهای معمول نیز اطلاق شده و بدین ترتیب معنای متون را مبهم ساخته است ، بنابراین تعیین ماهیت واقعی سلاحهای آتشینی که در قرن هفتم یا آغاز قرن هشتم در هند به کار می رفته بسیار دشوار است . به هر حال ، در متون به استفادة مکرر از «توپ » و «تفنگ » از اواسط قرن هشتم به بعد اشاره شده است . در نبردی که در ٨٠٠ در دهلی میان سلطان محمود و تیمور رخ داد، فیلهای سلطان محمود هودجهایی را حمل می کردند که حاوی «رعدانداز» (پرتاب کنندة نارنجک ) و «تَخش انداز» (پرتاب کنندة موشک ) بود. در زمان فرمانروایی لودیان (٨٥٥ ـ ٩٣٢) وضع توپخانه بهبود یافت . ابراهیم لودی در جنگ پانی پت با بابُر (٩٣٢) از «توپ » و «ضربزن » استفاده کرد.
در نیمة دوم قرن هشتم و آغاز قرن نهم ، استفاده از توپ در دکن رایج شد. علت اصلی آن بود که ولایات دکن از طریق دریا با جزیرة العرب و ایران و عثمانی مراوده داشتند و توپخانه و مهندسانی از این کشورها فراهم می آوردند. بنابر مطالب تاریخ فرشته ، سلطان محمودشاه بهمنی ، نخستین فرمانروای مسلمان دکن بود که در ٧٦٧ یک کارخانه اسلحه سازی تأسیس کرد. سلطان محمود بایقرا، با توپها و به کمک توپچیانِ ترکِ خود، در ٩١٥ یک کشتی بزرگ پرتغالی را در دیو غرق کرد. بهادرشاه گجراتی از لحاظ توپخانه بر معاصران خود برتری داشت و رومی خان ، استاد توپچی او، تعداد زیادی توپ ریخت و یکی از دلایل پیروزی او بر پرتغالیان برتری توپخانه اش بود. همة این شواهد دال بر آن است که مدتها پیش از آنکه بابر در ٩٣٢ در پانی پت از توپ استفاده کند، این سلاح در هند به کار می رفته است .
مغولانِ هند به فن توپخانه بسیار توجه می کردند. بابر در جنگ پانی پت معدودی توپ سنگین داشت . او واژه های «دِغْ» و «فِرِنگی » و «ضربزن » را به کار می بَرَد ولی تعداد آنها را ذکر نمی کند. بابر توپهای خود را هنگام استفاده «به شیوة رومیان (عثمانیان ) با پوست تابیدة گاو به یکدیگر متصل می کرد». توپ بابر را روزانه فقط هشت تا شانزده بار می توانستند شلیک کنند و اگر اصلاحاتی در آن صورت می گرفت ، می توانست تا ١٦٠٠ پرتاب داشته باشد. موشک پس از ٩٤٧ در هند رایج شد. لولة تفنگهای فتیله ای اکبرشاه (٩٦٣ـ١٠١٤) در دو اندازة ٦٥ر١ متر و ٠٢ر١ متر بود. این تفنگها را از نوارهای لوله شدة فولادی که دو لبة آنها به هم جوش داده شده بود می ساختند. تفنگ درازتر را فقط افراد پیاده می توانستند به کار برند. مغولها با تفنگ چخماقی چندان آشنایی نداشتند. در دوران سلطنت اورنگ زیب (١٠٦٨ ـ ١١١٨) وضع توپخانه بهبود یافت و به تعداد توپها نیز افزوده شد. وی علاوه بر هندیها و ترکها و عربها و پرتغالیها، هلندیها را نیز به استخدام درآورد. یک مهندس توپخانة هلندی شانزده سال به اورنگ زیب خدمت کرد و در ١٠٧٧ به موطن خویش بازگشت .
هم مغولها و هم دکنیها از توپهای صحرایی سنگین استفاده می کردند. در ٩٧٧ توپ «هفت گزی » به طول ٣٠ر٩ متر در بیدر ساخته شد. در ٩٥٧ برهان نظام شاه «مَلِک میدان » را ساخت که همبسته ای مرکّب از ٤٢٧ر٨٠ قسمت مس و ٥٧٣ر١٩ قسمت قلع بود. وزن آن ٤٠٠ مَنِ اکبرشاهی (حدود چهارده تن ) و درون لوله اش چندان وسیع بود که شخص می توانست در آن بنشیند و براحتی حرکت کند. وزن گلوله های آهنی آن ده من اکبرشاهی (حدود ٣٥٠ کیلوگرم ) بود. توپ «قلعه گشا»، که داراشکوه آن را در ١٠٦٨ در ساموگره به کار برد، از ٨٠% قلع ساخته شده و طول آن ٥ر٧ متر بود. در ١١٢٣ که پسران بهادرشاه بر سرتاج و تخت در کشمکش بودند، سه توپ بزرگ از دژِ لاهور انتقال داده شد. هر یک از این توپها را ٢٥٠ گاو نر با کمک پنج یا شش فیل می کشیدند و، گرچه فاصله تا اردو بیش از پنج یا شش کیلومتر نبود، این کار ده روز به طول انجامید.
«توپخانة زره » یا «توپخانة جَمْبِشی » ( جُنبشی ؟ ) به توپخانة سبک یا متحرک اطلاق می شد. «گَجنال » یا «هَتْهنال » را از روی فیلِ شلیک می کردند. توپهایی را که قابلیت چرخش داشت «شُترنال » یا «شاهین » می نامیدند. به گفتة بَرَنی ، «زنبورک » توپ صحرایی کوچکی به اندازة تفنگ فتیله ای دو لول بود و گلوله ای که شلیک می کرد و در حدود یک کیلوگرم وزن داشت . «ذَماکَه » و «زَهْکالَه » توپهای صحرایی کوچکی بودند. «اَرغون » مشتمل بر حدود ٣٦ لولة متصل به یکدیگر بود که در آنِ واحد شلیک می شد. تپانچه هایی که چهار خزانه داشت فقط در اختیار اشراف بود.
منابع :
(١٥١) خسروبن محمود امیر خسرو، خزاین الفتوح ، چاپ محمد وحید میرزا، لاهور ١٩٦٧؛
(١٥٢) بابر تیموری ، امپراتور هند، توزَک بابُری ، نسخة خطی موزة بریتانیا، ش ٢٤٤١٦؛
(١٥٣) ضیاءالدین بَرَنی ، تاریخ فیروزشاهی ، کلکته ١٨٦٢؛
(١٥٤) محمد ساقی ، مآثر عالمگیری ، کلکته ١٨٧١؛
(١٥٥) شرف الدین علی یزدی ، ظفرنامه ، نسخة خطی موزة بریتانیا، ش ٢٥٠٢٤؛
(١٥٦) ابوالفضل بن مبارک علاّ می ، آیین اکبری ، ج ٢، کلکته ١٨٧٩؛
(١٥٧) محمدبن منصور فخر مدبّر، آداب الملوک ، نسخة خطی کتابخانة دیوان هند، ش ٦٤٧؛
(١٥٨) قاسم بن غلامعلی فرشته ، تاریخ فرشته ، نسخة خطی کتابخانة دیوان هند، ش ١٢٥١؛
(١٥٩) علی بن حمید کوفی ؛
(١٦٠) چچ نامه ، نسخة خطی موزه بریتانیا، ش ١٧٨٧؛
(١٦١) عبدالحمید لاهوری ، پادشاه نامه ، چاپ کبیرالدین احمد و عبدالرحیم ، کلکته ١٨٦٧ ـ ١٨٦٨؛
(١٦٢) حسن نظامی ، تاج المآثر ، نسخة خطی مدرسة مطالعات شرقی و افریقایی لندن ، ش ١٨٩٦٧؛
(١٦٣) Sir Henry Eliot, Bibliographical index to the histories of Muhammadan India, I, Calcutta ١٨٤٩, ٣٤٠-٣٥٨;
(١٦٤) Encyclopaedia Britannica, IIth ed. (G.), ٤;
(١٦٥) W. Irvine, The army of the Indian Moghuls, London ١٩٠٣, ١١٣-١٥٠;
(١٦٦) Islamic Culture, xii (١٩٨٣), ٤٠٥-٤١٨;
(١٦٧) Journal of Indian history, (١٩٣٧), ١٨٥-١٨٨.
/ د. اسلام / یارمحمدخان
٦) در ایران (نیز «باروط » و «بارود»). که از طریق ترکی وارد فارسی شده است . این امر از متردافِ کم استعمال عربی آن یعنی «دوا» نیز روشن می شود که در واقع نخستین لفظی است که در عربی به معنای باروت به کار می رفته است . در هند و افغانستان ، که کلمة باروت را از فارسی اخذ کرده اند، واژة «دارو» نیز به این معنی به کار می رود. چنین کاربردی را در ایران هم می توان یافت : به طور مثال ، قبیلة جَفت در کردستان واژة «درمان » را به معنای باروت به کار می برند؛
و بلوچها نیز این کلمه را به همین معنی استعمال می کنند (شلیمر ، ص ٤٦٩ـ ٤٧٠). مؤلف برهان قاطع (ذیل «بارود») توضیح می دهد که باروت یا نمکِ چینی داروی تفنگ است ، و می افزاید که «به لغت سریانی شوره را گویند که جزو اعظم باروت باشد».
نخستین کاربرد این کلمه در فارسی احتمالاً به ربع آخر قرن نهم باز می گردد. طبق یکی از متون قرن یازدهم ، در ٩٠٨ باروت و تجهیزات جنگی در قلعه ها نگهداری می شده است ( عالم آرای صفوی ، ص ٨٨). در همین متن اشاره شده است که ، سال بعد، باروت در قلعة شوشتر انبار می شد (ص ٩٠). شبیه همین مطلب را لاهجی (ص ٧٨) و میرتیمور مرعشی (ص ٦٤) نیز آورده اند. با اینهمه ، باروت کلمه ای نیست که در متون تاریخی ، بوفور به کار رفته باشد. همین مطلب دربارة سلاحهایی که از باروت به طرز مؤثّر استفاده کرده باشند نیز صادق است .
توپ و تفنگ ، و به تبع آن ، باروت احتمالاً نخستین بار در عهد سلطنت اوزون حسن آق قوینلو شناخته شد. در ٨٧٨، وی از ونیز «توپ ، تفنگ شمخال ، و توپچی » درخواست کرد (وودز ، ص ١٢٨). بر اساس یکی از منابعِ اوایل قرن یازدهم /هفدهم ، نیروی نظامی و سلاحهای درخواستی فرستاده شد؛
ونیزیها «یکصد توپچی مجرّب و ماهر» فرستادند، «زیرا توپخانة ایران در اثر کمبود توپ بسیار در مضیقه بود، و حال آنکه قشون عثمانی در آسیا از این لحاظ کاملاً مجهّز بود، و می توانست در حمله های خود خسارات فراوانی به بار آورد» (رجوع کنید به > دون ژوان ایرانی < ، ص ٩٨).
امّا مینورسکی (ص ٨٩، ١١٥ـ١١٦) مطمئن نیست که در عهد آق قوینلو سلاح آتشین به کار رفته باشد، هرچند در ضمیمة دوم کتابش وجود آن را می پذیرد. احتمالاً در اواخر قرن نهم ، تنها افراد قشون شخصیِ سلطان ، به استفاده از سلاح آتشین مجاز بوده اند (وودز، ص ٨). دو رویداد حاکی از این است که آق قوینلوها ظاهراً از توپ استفاده کرده اند. بر اساس منابع ونیزی ، آق قوینلوها در ٩٧٧ بر توپخانة عثمانیها دست یافتند. سلاحهای آتشینی که به این ترتیب به غنیمت گرفته شده بود بعدها در نبرد زمستانی با ممالیک به کار رفت (وودز، ص ١٢٩، ٢٧٠، حاشیة ١٠٩). در ٨٩٠/١٤٨٥، آق قوینلوها در مقابله با زمسخه ، که در گرجستان سربرداشته بود، از توپ استفاده کردند. متنی فارسی که به ذکر وقایع این جنگ پرداخته دربارة نوع این توپها آگاهی روشنی نداده است ؛
مؤلّف تنها یک بار کلمة «توپ » را به کاربرده ، ولی چندبار به «رعد» («استادرعد»؛
«دیگ رعد») که اژدهاوار آتش بیرون می داده اشاره کرده است . «رعد» معمولاً به نوعی آتش افکن یا وسیلة آتش افروزی گفته می شد که برای پرتاب مواد آتشزا به سوی سپاه دشمن به کار می رفت . امّا این متن به پرتاب سنگ به طرف قلعة دشمن نیز اشاره می کند که در واقع اشاره به نوعی توپ است (ابیوردی ، ص ٥١، ٥٣ ـ ٥٤). مورد دیگری که از استفادة آق قوینلوها از توپ حکایت می کند، در ٨٩٤/١٤٨٩ در تفلیس روی داده است (وودز، ص ٢٨٥، حاشیة ٧٥). سرانجام ، صفویان در ٩١٣، طی محاصرة حصن کیفا در دیاربکر، از «نوعی زنبورک مفرغی به قطر چهار وجب ، که از مِردِن ( ماردین ) آورده بودند، استفاده کردند... این توپ در زمان یعقوب سلطان آق قوینلو (متوفی ٨٩٦) در آن کشور ریخته شد» ( > ماجرای سیّاحان ایتالیایی در ایران < ، ص ١٥٣).
پیش از ٩٠٥، احتمالاً از باروت و سلاح آتشین استفاده می شده است ؛
زیرا شاه اسماعیل صفوی برای دست یافتن به تخت سلطنت از تفنگ و توپ استفاده کرد. قاضی احمد قمی (به اشتباه ) اظهار می کند که در اثنای نبرد میان الوندشاه آق قوینلو و شاه اسماعیل (٩٠٧) نخستین بار صدای تفنگ شنیده شد (گلاسن ، ص ٢١٢)، هرچند او به مورد قدیمتر دیگری در ٩٠٥ نیز اشاره می کند (گلاسن ، ص ١٨٣؛
«تفنگِ رعد آهنگ »). این نکته در تاریخ عالم آرای صفوی (تألیف قرن یازدهم ، ص ٦٨) نیز تأیید می شود. پس از آن ، به استفاده از تفنگ در چندین منبع اشاره شده است (روملو، ص ١٧١، ١٨٦، ٢٠٦، ٢١٢، ٢٢١؛
عالم آرای صفوی ، ص ٩٦، ١٠٢، ٢٧٢، ٢٩٠، ٣٣٥، ٤٨٣، ٤٩٣، ٥١٩).
انواع مختلف باروت در بسیاری از شهرهای ایران تولید می شد. دراصفهان ، چندین «باروت ساز» در «توپخانه » کار می کردند (میرزا سمیعا، ص ٩٥). به گفتة تِونِوت (ج ٢، ص ١٣٢)، باروتی که در لار تولید می شد مرغوب بود؛
امّا به گفتة دومان (ص ٢٠٨) باروت سازها شوره یا گوگرد را درست تصفیه نمی کردند یا به نسبت صحیح با زغال نمی آمیختند.
در ایران ، باروت در استخراج سنگ معدن به شیوة سنتی نیز استعمال می شد. «کوه بُر» یا «سنگ شکن » باروت معمولی را در حفره ای که بر سطح سنگ تعبیه شده بود می ریخت و آن را با کهنه (پارچه )ای مسدود می کرد. سپس آن را با فتیله ای از گوگرد مشتعل می ساخت ، در نتیجه لایه های فوقانی سنگها منفجر و بخش با ارزش تحتانی آشکار می شد (وولف ، ص ١٢٧).
بررسی استفاده از سلاحهای آتشین در ایرانِ عهدِ صفوی به دو بخش تقسیم می شود: توپخانه (زیر اسم عامِ «توپ ») و تفنگ . سلاح اخیر که سواره نظام و پیاده نظام از آن استفاده می کردند شامل تفنگهای شمخال و فتیله ای و قرابینه بود که جملگی را بی هیچ گونه تمایزی «تفنگ » می نامیدند.
چنانکه در آثار نویسندگان اروپایی آمده است ، دو سرباز مزدور انگلیسی به نامهای سرآنتونی شِرلی و برادرش سررابرت شِرلی ، که در جمادی الاولی ١٠٠٧/ دسامبر ١٥٩٨ به قزوین وارد شدند، نخستین کسانی بودند که در زمان سلطنت شاه عباس اول توپخانه را به ایرانیان شناساندند. از جملة ٢٦ تن همراهان سرآنتونی (دنیسن راس ، ص ١٣، حاشیة ٣) «دست کم یک نفر توپ ریز» بود (براون ، ج ٤، ص ١٠٥). بنا به اظهار ابل پنسون ، مباشر سرآنتونی ، در آن زمان ایرانیان فاقد توپخانه بوده اند (دنیسن راس ، ص ١٦٣)، ولی آنجلو ، مترجم گروه ، تأکید کرده است که شاه عباس «تعداد زیادی توپ از تاتارها به غنیمت گرفته است و چندتای آنها را در اختیار دارد؛
ضمناً برخی از استادان توپ ریز که عثمانیان را رها کرده به خدمت شاه ایران درآمده اند می توانند توپهای دیگری برای او بسازند» (رجوع کنید به دنیسن راس ، ص ٢٩٩). پرچس در ١٠٣٣/١٦٢٤ ادعا کرده است که به راهنمایی برادران شرلی پیشرفتهایی حاصل شد و «فرمانروای ایران فنون جنگ را فرا گرفته است و، او که در گذشته با طرز استفاده از توپخانه آشنایی نداشت ، اکنون دارای ٥٠٠ عراده توپ برنجی است » (دنیسن راس ، ص ٢١).
به هر تقدیر، شواهد بسیار در منابع اروپایی و ایرانی دال بر این است که ایرانیان مدتها قبل از دوران شاه عباس اول با طرز استفاده از توپخانه آشنا بوده اند. دالِسّاندری ، سفیر ونیز، که در ٩٧٩/١٥٧١ به ایران آمد گفته است که بایزید، شاهزادة عثمانی ، که در ٩٦٦/١٥٥٩ به شاه طهماسب پناهنده شد، سی عراده توپ نیز همراه خود آورد ( > ماجرای سیاحان ایتالیایی در ایران < ، ص ٢٢٨). به گفتة هربرت (ص ٢٩٨) «طرز استفاده از توپ را ایرانیان از پرتغالیهای مغلوب فرا گرفتند»، و فیگه روآ گفته است که اروپاییان «و بویژه پرتغالیها» توپخانة ایران را اداره می کردند (میرزا سمیعا، ص ٣٣). در زمان دومین حملة سلطان سلیمان عثمانی به ایران (٩٥٥)، پرتغالیان ٠٠٠ ، ١٠ سرباز و بیست عراده توپ در اختیار شاه طهماسب قرار دادند ( > وقایعنامة کشیشان کرملی در ایران < ، ج ١، ص ٢٩). شاهد بارزی مبنی بر اینکه حتی پیش از این تاریخ نیز لشکریان ایران از توپخانه استفاده می کرده اند در احسن التواریخ روملو که در همان زمان نوشته شده است یافت می شود. در سپاه صفویان که در ٩٣٥ دامغان را محاصره کرد، شخصی به نام استاد شیخی توپچی نیز بود (روملو، ص ٢١٢). در نبرد سختی که کمی بعد در همان سال در نزدیکی مشهد با ازبکان درگرفت ، شاه طهماسب عرابه هایی را پیشاپیش سپاه خود مستقر کرد که محتوی «ضربزن » (احتمالاً نوعی توپ سبک ، مشابه «ضربزانه » نزد ممالیک ؛
رجوع کنید به ایالون ، ص ١٢٧، حاشیة ٢٢٠) و «(توپِ) فرنگی » بود (روملو، ص ٢١٤)؛
ولی «توپچیان و تفنگچیان » نتوانستند از سلاحهای خود استفاده کنند، زیرا ازبکان از روبرو حمله نکردند (همان ، ص ٢١٧). در ٩٤٥ نیز سپاهیان صفوی ، که بیقْرِد را در شیروان محاصره کرده بودند، برجهای دژ را با توپخانه ویران کردند (همان ، ص ٢٨٧). در جنگی که در ٩٤٦ با اَمیره قباد، حاکم یاغی آستارا، درگرفت ، نخستین بار به اصطلاحِ «توپچی باشی » برمی خوریم (همان ، ص ٢٩٣). از این زمان به بعد، صفویان در محاصره ها، مثلاً در گلستان و دربند (٩٥٤)، بدفعات از توپخانه استفاده کردند (همان ، ص ٣٢١ ـ ٣٢٢). در محاصرة کیش در نزدیکی شَکّی ، که در ٩٥٨ روی داد، صفویان علاوه بر «توپِ فرنگی »، از نوعی توپ به نام «بادلیج » (هرن ، ص ٢٩) و «قَزْقان » (خمپاره انداز)، که نخستین بار از آنها یاد شده است ، استفاده کردند. برجهای دژ پس از بیست روز گلوله باران ویران شد (روملو، ص ٣٥٠).
پس این ادعا که ایرانیان به راهنمایی برادران شِرلی با توپ و توپخانه آشنا شدند بکلی بی پایه است . در واقع ، دست کم در ٩٣٥، یعنی چند سالی پس از جلوس شاه طهماسب و پانزده سال پس از شکست صفویان در چالدران * ـ شکستی که بیشتر معلول توپخانة عثمانیان بود ـ در سپاه ایران از توپخانه استفاده می شد. ولی باید تأکید کرد که حتی پیش از چالدران نیز صفویان با طرز استفاده از توپخانه آشنا بودند و درنتیجه ، فقدان آن در چالدران صرفاً مبتنی بر سیاست ایشان در استفاده نکردن از سلاحهای آتشین در سپاه ایران بوده است . ایرانیان ذاتاً به سلاح آتشین بیعلاقه بودند و استفاده از آن را ناجوانمردانه و ناشی از جبن می دانستند (فلسفی ، ١٣٣٢ ش ، ص ٩٣) و بویژه ، چون توپخانه تحرک سواره نظام را محدود می کرد، آن را خوش نداشتند (میرزا سمیعا، ص ٣٣). هر چند کراراً به مواردی از استعمال توپخانه در محاصره ها برمی خوریم ، ظاهراً چندان کوششی نشده است تا به پیروی از عثمانیان آن را در جنگهای صحرایی نیز به کار بندند. در جنگ مشهد، که در ٩٣٥ اتفاق افتاد (رجوع کنید به سطور پیشین ) و تنها موردی است که در منابع از استفادة شاه طهماسب از توپخانه در جنگ صحرایی ذکری به میان آمده است ، عدم تحرک توپخانه باعث شد که مؤثر واقع نشود و از آن به بعد، تا زمان شاه عباس اول ، دیگر از توپخانة صحرایی ذکری نمی شود. حتی در دوران شاه عباس نیز استفاده از توپخانه بیشتر به محاصره ها محدود می شد (فلسفی ، ١٣٣٤ ش ، ص ٤٠٣).
ظاهراً دربارة استفاده از توپخانه نیز، نظیر بسیاری از موارد دیگر، صفویان وارث آق قوینلوها بوده اند. مدتها پیش از تأسیس سلسلة صفوی ، فرمانروایان آق قوینلو در دیاربکر و آذربایجان در پی مجهز کردن سپاه خود به توپخانه بوده اند: ونیزیان برای اوزون حسن (متوفی ٨٨٢) «١٠٠ نفر توپچیِ مجرّب و کارآمد فرستادند که بلافاصله به ایران گسیل شدند، زیرا توپهای سپاه ایران بسیار اندک بود، در حالیکه سپاهیان عثمانی در آسیا از این نظر کاملاً مجهز بودند و در حملات خود می توانستند خسارات سنگینی به دشمن وارد کنند» (رجوع کنید به > دون ژوان ایرانی < ، ص ٩٨). هنگامی که ٠٠٠ ، ١٠ تن از سپاهیان صفوی به فرماندهی محمدبیگ اُستاجلو، در حدود ٩١٣، حصن کیفا را در دیاربکر به محاصره درآوردند، از «یک خمپاره انداز مفرغی که قطر دهانة آن چهار وجب بود و آن را از ماردین آورده بودند استفاده کردند... این خمپاره انداز در زمان سلطان یعقوب آق قوینلو (متوفی ٨٩٦) و به دستور او در آن سرزمین ساخته شده بود... و ارمنیِ جوانی به دستور محمدبیگ اُستاجلو، خمپاره انداز بزرگتری به شیوة ترکان ساخت ، یعنی آن را یکپارچه از فلز ریخت . طول قسمت انتهایی خمپاره انداز به اندازة نیمی از کل درازای آن و قطر داخلی دهانة خمپاره انداز پنج وجب بود» ( > ماجرای سیاحان ایتالیائی در ایران < ، ص ١٥٣). در همین ایام (احتمالاً در ٩١٢)، شاه اسماعیل نیرویی ٠٠٠ ، ١٠ تنی را به فرماندهی بیرام بیگ (قره مانلو؟)، برای محاصرة وان فرستاد. بیرام بیگ که «دو عراده توپ متوسط در اردوی خود داشت به کوبیدن قلعه پرداخت ، ولی چون دیوارها بسیار محکم بود و توپچیان مهارت کافی نداشتند، نتوانستند آسیبی به قلعه وارد کنند». با اینهمه ، پس از سه ماه که از محاصرة قلعه گذشت ، توپچیان موفق شدند منبع تأمین آب مدافعان را ویران کنند، و بدین ترتیب قلعه دراختیار ایشان قرار گرفت (همان ، ص ١٦١ ـ ١٦٣). گفته شده است که در ٩١٦ شاه اسماعیل پس از پیروزی بزرگی که در مرو کسب کرد، چهار عراده توپ از ازبکها به غنیمت گرفت (قوزانلو، ج ١، ص ٣٧٢، منبعی برای این گفته ذکر نشده است ). بنابراین از شواهد موجود چنین بر می آید که ، هر چند صفویان در دهة اول سلطنت شاه اسماعیل اول در محاصره از توپ استفاده کرده اند، تعداد توپهای آنها اندک بوده است و توپچیانشان نیز مجرّب نبوده اند.
تشکیل رسته ای از تفنگچیان در زمان شاه عباس اول نیز به سِر آنتونی شرلی نسبت داده شده است . پیترو دلاّ والّة سیّاح ، در نامه ای مورّخ ١٦ جمادی الا´خرة ١٠٢٨/٢٢ آوریل ١٦١٩، اظهار می دارد که این رسته را «چند سال قبل » شاه عباس به توصیة سِر آنتونی شرلی ایجاد کرده است (میرزاسمیعا، ص ٣١). ولی آنجلو، مترجم سرآنتونی ، در ٢٠ جمادی الاولی ١٠٠٨/٢٨ نوامبر ١٥٩٩، در رم اظهار داشت که شاه عباس قادر است برای ٠٠٠ ، ١٠٠ سرباز مسلح به تیروکمان و شمشیر، اسب فراهم آورد و علاوه بر این ، ٠٠٠ ، ٥٠ تفنگچی نیز دارد، «زمانی پادشاه تفنگچیان را به کار نمی گرفت ، ولی اکنون به اینان توجه بسیار دارد» (دنیسن راس ، ص ٢٩). سر آنتونی و همراهانش در اواسط شوال ١٠٠٧/ آغاز مه ١٥٩٩ اصفهان را ترک گفتند (رجوع کنید به همان ، ص ٢٢)، و بعید می نماید که در طی پنج ماه اقامت سر آنتونی در پایتخت ایران توانسته باشند یک رستة ٠٠٠ ، ٥٠ نفری را سازمان دهند. از همراهان سرآنتونی که گزارشی از سفرهای خود بر جای گذاشته اند کسی مدعی نشده که تشکیل این رسته کارِ سر آنتونی بوده است ، و خودِ وی نیز در شرح سفرش به ایران ، دربارة پیروزی شاه عباس بر ازبکان در خراسان در ٩ محرم ١٠٠٧، می گوید که «پادشاه در این جنگ ٠٠٠ ، ٣٠ سرباز همراه خود برد، از جمله ٠٠٠ ، ١٢ تفنگچی که تفنگهایشان پانزده سانتیمتر از تفنگهای فتیله ای ما بلندتر بود و ماهرانه ساخته شده بود... و سربازان آنها را بخوبی و با نشانه گیری دقیق به کار می بردند» (رجوع کنید به > سفرهای پرچس < ، ص ٤٠٩ ـ ٤١٠).
گذشته از اظهارات سرآنتونی دربارة وجود عدة کثیری تفنگچی کارآمد در سپاه ایران قبل از ورود او به ایران ، در این زمینه نیز شواهد قاطع ، چه در منابع ایرانی و چه در منابع اروپایی ، دالّ بر این است که مدتها قبل از فرمانروایی شاه عباس اول ، سربازان ایرانی به تفنگ مسلح بوده و در کاربرد آن نیز مهارت داشته اند. مَنوارینگ ، یکی از همراهان سرآنتونی ، بصراحت اظهار می دارد که هنگام ورود ایشان ، ایرانیان «در استعمال سلاحهای آتشین یا تفنگهایِ خود بسیار ماهر بوده اند؛
گرچه برخی اخیراً در نوشته های خود گفته اند که ایرانیان تا قبل از ورود ما از تفنگ استفاده نمی کردند، همین قدر باید در ستایش ایشان بنویسم که لولة تفنگی به خوبی آنچه در آنجا دیدم هرگز مشاهده نکرده ام ؛
و شاه نیز در نزدیکی دربار خود در اصفهان متجاوز از ٢٠٠ نفر را فقط به کار ساختن تفنگ و تیر و کمان و شمشیر و سپر گماشته است » (دنیسن راس ، ص ٢٢٢). وصف گرانقدر دالِّساندری حتی مقدّم بر این است (ح ٩٧٩/١٥٧١): «تسلیحات ایشان عبارت است از شمشیر و نیزه و تفنگ شمخال ، که همة سربازان با نحوة استفاده از آنها آشنایی دارند؛
سلاحهای ایشان نیز از آنچه ملل دیگر در اختیار دارند بهتر و فلز آن سلاحها آبداده تر است . طول لولة تفنگهای شمخالِ ایشان عموماً شش وجب است (در > وقایعنامة کشیشان کرملی در ایران < ، ج ١، ص ٥٣، «هفت کف دست »، یعنی ٧٥ر١ متر آمده است ؛
ضمناً این نسخه حاوی نکته ای است که کاملاً اشتباه ترجمه شده است )، و گلوله ای به وزن تقریباً هشتاد گرم را شلیک می کند. سربازان با سهولت از این تفنگها استفاده می کنند به طوری که در کمان کشیدن یا شمشیر زدن به هیچ وجه بر ایشان دست و پا گیر نیست ؛
شمشیر خود را تا زمانی که به آن نیاز پیدا نکرده اند به قربوس زین آویزان می کنند. در این مواقع ، تفنگ را به پشت خود می آویزند تا یک سلاح مانع استفاده از سلاح دیگر نشود» (رجوع کنید به > ماجرای سیاحان ایتالیایی در ایران < ، ص ٢٢٧). هربرت (ص ٢٩٨) می نویسد که ایرانیان «از زمانی که پرتغالیها به شاه طهماسب کمک کردند و در جنگ با عثمانیها (احتمالاً در ٩٥٥) تعدادی نیروی کمکیِ مسیحی در اختیار او قرار دادند از تفنگ فتیله ای استفاده می کنند، به طوری که اکنون (١٦٢٧) تیراندازان بسیار ماهری شده اند». ولی در احسن التواریخ ، که در زمان صفویه نوشته شده است ، مدرکی قطعی وجود دارد دال بر اینکه پیش از مرگ شاه اسماعیل اول سپاهیان ایران از تفنگ استفاده می کرده اند. در ٩٢٧، عده ای از نیروهای صفوی مستقر در پادگان هرات نیروهای عبیدالله خان ازبک را با «تیر و تفنگ » عقب نشاندند (روملو، ص ١٧١). این اولین بار است که در این کتاب به تفنگ اشاره شده است ، ولی از آن پس کراراً بدان اشاره می شود. در ٩٣٠، سال درگذشت شاه اسماعیل و جلوس شاه طهماسب ، «پیادگان تفنگ انداز» بخشی از پادگان صفوی را در هرات تشکیل می دادند و به دو نبرد فاتحانه با ازبکها که در آنها تفنگ به کار رفته اشاره شده است (همان ، ص ١٨٦). هنگامی که در ٩٣٤ هرات به مدت چهار ماه در محاصرة ازبکان بود، یاری بیگ ، امیرالامرای ازبکها، با گلوله ای که از تفنگ یکی از مدافعان شلیک شده بود به قتل رسید (همان ، ص ٢٠٦). در ٩٣٥، لشکری که به فرماندهی شخصِ شاه طهماسب به مقابله با ازبکان به خراسان رفت و دامغان را محاصره کرد شامل گروهی از تفنگچیان روملو بود (همان ، ص ٢١٢). چند ماه بعد که ازبکان مشهد را محاصره کردند، بخشی از نیروی صفوی مستقر در پادگان آن شهر مرکب از تفنگچیان بود (همان ، ص ٢٢١). در حالیکه احسن التواریخ شواهد قاطعی مبنی بر استفاده از تفنگ در سپاه ایران از ٩٢٧ به بعد دست می دهد، > ماجرای سیاحان ایتالیایی در ایران < حاوی مطالبی دالّ بر این است که به احتمال زیاد، حتی پیش از جنگ چالدران ، ایرانیان از تفنگ استفاده می کرده اند. در شرح محاصرة حصن کیفا توسط صفویان ، (ح ٩١٣)، به سلاحی آتشی اشاره شده که با درنظر گرفتن مضمون کلی مطلب ، معنایی جز تفنگ نمی تواند داشته باشد. ضمناً در این متن گفته شده است که مدافعان سه یا چهار تفنگ از نوع «اَزِمی » یعنی «عجمی » یا ایرانی در اختیار داشته اند. این تفنگها دارای لوله ای کوتاه بود و با کمک «وسیله ای به اندازة یک تفنگ شمخال که به قنداقة آن متصل می شد» بُرد خوبی پیدا می کرد (همان ، ص ١٥٣).
بنابراین ، این ادعا که برادران شرلی پایه گذار رستة تفنگچیان بوده اند، اگر مبنای تاریخی هم داشته باشد، تنها به این اعتبار پذیرفتنی است که شاه عباس نخستین کسی بود که به تشکیل رستة «منظمی » از تفنگچیان پرداخت ؛
این رسته که بخشی از لشکر دایمی به شمار می رفت ، مخارج خود را از محل درآمدهای «خاصه » تأمین می کرد، و حال آنکه واحدهایی که در زمان شاه اسماعیل اول و شاه طهماسب وجود داشتند مانند دیگر سپاهیان آن زمان احتمالاً بر مبنای عشیره ای ایجاد شده بودند و مواجب خود را از «دیوان ممالک » دریافت می کردند. با اینهمه ، شکی نیست که راهنماییهای عملی برادران شرلی برای شاه عباس بسیار مغتنم بود، و سر رابرت نزد او چنان قرب و منزلتی داشت که پس از رفتن برادرش سر آنتونی ، او را به سمت «فرمانده کل عملیات در مقابل ترکان » منصوب کرد (کرزن ، ج ١، ص ٥٧٤). علاوه بر رستة «تفنگچیان »، که عده شان به ٠٠٠ ، ١٢ تن بالغ می شد (شاردن ، ج ٥، ص ٣٠٥) و نخست قرار بود به صورت پیاده نظام عمل کنند ولی بتدریج اسب نیز در اختیار ایشان قرار گرفت ، شاه عباس دو رستة جدید نیز تشکیل داد که بخشی از نیروهای دایمی به شمار می آمدند. این دو رسته عبارت بودند از «توپچیان »، که عدة ایشان نیز به ٠٠٠ ، ١٢تن بالغ می شد (همان ، ج ٥، ص ٣١٢ ـ ٣١٣) و «غلامان » («قولّلر»، «غلامان خاصة شریفه »)، که هنگی از سواره نظام گرجی و چرکسی نیز مسلح به تفنگ بودند و عدة ایشان به ٠٠٠ ، ١٠ تا ٠٠٠ ، ١٥ تن می رسید (میرزا سمیعا، ص ٣٣). ارتش صفوی در زمان شاه عباس اول به اوج قدرت خود رسید. در زمان جانشین وی شاه صفی (متوفی ١٠٥٢)، عدة سربازان رو به کاهش نهاد، و در عهد شاه عباس دوم (متوفی ١٠٧٧)، که بیمحابا سپاهِ توپخانه را منحل کرد، عدة آنها باز هم کمتر شد. پس از درگذشت حسینقلی خان توپچی باشی در ١٠٦٥، کسی جانشین او نشد (شاردن ، همانجا)، و ظاهراً تا زمان شاه سلطان حسین (حک : ١١٠٥ ـ ١١٣٥) برای توپخانه سازمانی وجود نداشت (میرزا سمیعا، ص ٣٣). در جنگ گلناباد با افغانها (اول جمادی الا´خره ١١٣٤)، ایرانیان ٢٤ عراده توپ داشتند که به فرماندهی احمدخان توپچی باشی و زیر نظر فیلیپ کلمب ، توپچی ماهر فرانسوی ، اداره می شد (لاکهارت ، ص ١٣٥، که انتقادات تند کرسینسکی را دربارة بیکفایتی توپچی باشی نقل می کند)؛
افغانها با پیشروی سریع خود توپخانه را درهم ریختند و توپچی باشی و فیلیپ کلمب را کشتند (همان ، ص ١٤٢). می توان گفت که صفویان هرگز نتوانستند در جنگ صحرایی از توپخانه استفادة مؤثر بکنند.
منابع :
(١٦٨) حسین ابیوردی ، «چارتخت »، چاپ ایرج افشار، فرهنگ ایران زمین ، ج ١٥ (١٣٤٧ ش )؛
(١٦٩) محمدحسین بن خلف برهان ، برهان قاطع ، چاپ محمد معین ، ج ١، تهران ١٣٣٠ ش ؛
(١٧٠) حسن روملو، احسن التواریخ ، چاپ سیدن ، بارودا ١٩٣١؛
(١٧١) عالم آرای صفوی ، چاپ یداللّه شکری ، تهران ١٣٥٠ ش ؛
(١٧٢) نصرالله فلسفی ، «جنگ چالدران »، مجلة دانشکدة ادبیات دانشگاه تهران ، ج ١، ش ٢ (١٣٣٢ ش )؛
(١٧٣) همو، زندگانی شاه عباس اول ، ج ٢، تهران ١٣٣٤ ش ؛
(١٧٤) جمیل قوزانلو، تاریخ نظامی ایران ، ج ١، تهران ١٣١٥ ش ؛
(١٧٥) علی بن شمس الدین لاهجی ، تاریخ خانی ، چاپ منوچهر ستوده ، تهران ١٣٥٢ ش ؛
(١٧٦) میرتیمور مرعشی ، تاریخ خاندان مرعشی مازندران ، چاپ منوچهر ستوده ، تهران ١٣٥٦ ش ؛
(١٧٧) میرزا سمیعا، تذکرة الملوک ، چاپ محمددبیرسیاقی ، ١٣٣٢ ش ؛
(١٧٨) D. Ayalon, Gunpowder and firearms in the Mamlدk kingdom , London ١٩٥٦;
(١٧٩) E. G. Browne, A history of Persian literature , iv, Cambridge ١٩٢٤;
(١٨٠) Chardin, Voyages du Chevalier Chardin en Perse , ed. Langlةs, Paris ١٨١١;
(١٨١) A Chronicle of the Carmelites in Persia , London ١٩٣٩;
(١٨٢) G. N. Curzon, Persia and the Persian question, London ١٨٩٢;
(١٨٣) Sir E. Denison Ross, ed. Sir Anthony Sherley and his Persian adventure , London ١٩٣٣;
(١٨٤) Don Juan of Persia , ed. and tr. G. Le Strange, London ١٩٢٦;
(١٨٥) R. Du Mans, Estat de la Perse , Paris ١٨٩٠;
(١٨٦) E. Glassen, Die frدhen Safawiden nach Qa ¦ z ¦ â Ah ¤ mad Qum i ¦ , Freiburg ١٩٧٠;
(١٨٧) Herbert, A relation of some years travaile etc , London ١٩٣٤;
(١٨٨) P. Horn, Das Heer-Und Kriegs wesen des Grossmoghuls , Leiden ١٨٩٤;
(١٨٩) L. Lockhart , The fall of S ¤ afav â dynasty and the Afghan occupation of Persia , London ١٩٥٨;
(١٩٠) V. Minorsky, Persia in A. D. ١٤٧٩: An abridged translation of Fad ¤ lullah B. Ru ¦ zbiha ¦ n Khunj i ¦ 's Ta ¦ r i ¦ k-i ، A ¦ lama ¦ ra ¦ -yi Am i ¦ n i ¦ , London ١٩٥٧;
(١٩١) A Narrative of Italian travels in Persia in the ١٥th. and ١٦th. centuries , London ١٨٧٣;
(١٩٢) Purchas His Pilgrimes, VIII, London ١٩٠٥;
(١٩٣) J. L. Schlimmer, Terminologie medico-Pharmaceutique , Tehran ١٣٤٩ s;
(١٩٤) P. de Thevenot, The travels of Monsieur de Thevenot into the Levant , London ١٦٨٦;
١٩٥- J.Woods, The Aqqoyunlu:Clan,confederation, empire, Chicago ١٩٧٦;
(١٩٦) H. E. Wulff. The Traditional crafts of Persia , Cambridge, Mass. ١٩٦٠.
(١٩٧) / د. اسلام ؛
سیوری ایرانیکا / فلور
تصاویر این مدخل:
حمله عثمانیهابه مجارستان در ٩٢٨ منبع :جهان اسلام
توپ هایی برای دفاع از تنگه (احتمالا داردانل) منبع :جهان اسلام
افسران ایرانی با زنبورک و زنبورک چی منبع:یحیی ذکا