دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ١٥٨
بارکده (یا بارگاه ، بارگه )، شهر یا بندری که محل نگهداری کالاهایی بود که از مناطق دیگر می آوردند و پس از انبارکردن موقت آنها را در شهرها و مناطق دیگر توزیع می کردند. دردورة رونق بازرگانیِ بلاداسلامی در سده های چهارم و پنجم هجری ، بارکده های مهمی بود که هر یک به نام منطقه یا مناطقی معروف بود، از جمله : سیراف و ماهی روبان (ماهی رویان ) که بارگاه پارس بودو هرمز که بارگه کرمان به شمارمی رفت ( حدودالعالم ، ص ١٢٧، ١٣١، ١٣٣؛ نیز رجوع کنید به ابن بلخی ، ص ١٤٩ دربارة «خیس »). جاجرم بارکدة گرگان و شوش بارکدة خوزستان بود و درخراسان شهربلخ بارکدة هندوستان بود ( حدودالعالم ، ص ٨٩، ٩٩،١٣٩) و عمان بارکدة همة جهان محسوب می شد (همان ، ص ١٦٩). در متون عربی جغرافیای اسلامی برای این مفهوم اصطلاح «فُرْضَة » (اصطخری ، ١٩٦٧، ص ٢٦٥؛ یاقوت حموی ، ج ٤، ص ٩٦٨) و گاه «خزانه » (مقدسی ، ص ٤٢٦) به کار رفته است . کلمة فرضه ، و نیز فرضه گاه که در اشعار نظامی و خاقانی و به معنی بندر و بندرگاه استعمال شده است (دهخدا، ذیل «فرضة »)، گاهی در متون جغرافیایی فارسی در مفهوم بارکده آمده است ، چنانکه دربند را فرضه گاه خزر و هرات را فرضة خراسان و پارس و سیستان نوشته اند (اصطخری ، ١٣٤٧ ش ؛ ص ١٥٧، ٢١٠).
منابع :
(١) ابن بلخی ، فارسنامه ، چاپ گی لسترنج و رینولد آلن نیکلسون ، لندن ١٩٢١، چاپ افست تهران ١٣٦٣ ش ؛
(٢) ابراهیم بن محمد اصطخری ، کتاب مسالک الممالک ، چاپ دخویه ، لیدن ١٩٦٧؛
(٣) ترجمة فارسی ، چاپ ایرج افشار، تهران ١٣٤٧ ش ؛
(٤) حدودالعالم ، چاپ منوچهر ستوده تهران ١٣٤٠ ش ؛
(٥) علی اکبر دهخدا، لغتنامه ، زیر نظر محمد معین ، تهران ١٣٢٥ـ١٣٦١ ش ؛
(٦) محمدبن احمد مقدسی ، احسن التقاسیم فی معرفة الاقالیم ، چاپ دخویه ، لیدن ١٩٦٧؛
(٧) یاقوت حموی ، معجم البلدان ، چاپ ووستنفلد، لایپزیگ ١٨٦٦ـ١٨٧٣، چاپ افست تهران ١٩٦٥.
/ خسرو خسروی /