دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ١٥٧٧
بُکاوُل ، چشندة غذا، مأمور تدارکات لشکر و صاحب منصبی نظامی. ضبطهای دیگر این واژه عبارت است از: بَکاول / بوکاول / بوکاوول / بوکال / بوقال / بوقاول / بُقاول / بوقمق / بیوک اُول / پکاول / پکاول بیگی . برخی تلفظ صحیح این واژه را بوقاول دانسته اند (بوداگف ، ج ١، ص ٢٦٢ـ٢٦٣). واژة
بُکاول (به ضمّ اول ) را واژه ای ترکی (شریک امین ) یا مرکب از بوکِ (= ـ BOK ) ترکی + ج + پساوند مغولی اُول (= دl ـ) (رشیدالدین فضل الله ، ١٣٧٣، تعلیقات روشن و موسوی ،ج ٣، ص ٢٣٢٦) و بَکاول (به فتح اول ) را واژه ای هندی ضبط کرده اند ( آنندراج ، ذیل واژه ، عبدالرزاق سمرقندی ،ج ٢، جزء ١، ص ٣٣٥؛ قس جمال الدین انجو، ج ١، ص ٣٦٦) و فرهنگهای اردو این لغت را با همین ضبط فارسی دانسته اند (رضوی ؛ دهلوی ؛ فیروزالدین ، ذیل واژه ). بنابراین ، ریشة این اصطلاح روشن نیست (بارتولد، ترجمة عربی ، ص ٥٤٦، پانویس ١٠) و احتمالاً تلفظهای مختلف آن ناشی از وجود ریشه های جداگانه در زبان ترکی و هندی است . احتمال دیگر این است که واژة بکاول از طریق مغولان و تیموریان ایران به هند رفته باشد.
در فرهنگها و متون تاریخی بکاول را به معنای چشندة غذا با مناصبی همچون خوانسالار، سالارخوان ، چاشنی گیر، توشمال ، پیش مرگ ، باورچی ، قیسات /قیچات / قنجات /قیشات ، داروغة مطبخ ، داروغة باورچیخانه مترادف دانسته اند ( رجوع کنید به سطور بعد)، اما به نظر می رسد که خَلْطی صورت گرفته باشد، زیرا خوانسالار متصدی کل آشپزخانة شاهی بود که گاه بخشهای کوچکتری مانند شربت خانه یا آبدارخانه رانیز در برمی گرفت ؛ حال آنکه چاشنی گیر یا پیش مرگ وظیفه ای جز چشیدن غذا ـ پیش از تناول شاه ـ نداشت تا مطمئن شود که غذای شاه را به زهر نیالوده اند. به همین دلیل ، وی از میان معتمدان انتخاب می شد. البته بعید نیست که دو منصب بکاولی و چاشنی گیری گاه بر عهدة یک نفر گذاشته شده باشد، اما شواهد روشنی در دست است که نشان می دهداین دو منصب جدا بوده اند، به عنوان مثال استادارالصحبة وچاشنی گیر درعهد ممالیک مصر (حک : ٦٤٨ـ٩٢٢؛ قلقشندی ، فهرست ، مصطلحات ).
ظاهراً این واژه از دوران مغول در ایران رواج یافته است و اگرچه در > تاریخ سری مغول < اثر پل کان نشانی از آن دیده نمی شود، یکی از امرای بزرگ دوران چنگیز متصدی این مقام بوده است (رشیدالدین فضل الله ، ١٣٧٣، ج ١، ص ١٧٢) و گاه برخی از این افراد به مقامات بالاتری می رسیدند (همان ، ج ١، ص ١٧٢،١٨٠). به نوشتة رشیدالدین ، نایمانها به جای «بوکاول » واژة «قیسات » را به کار می بردند و مغولان واژة اخیر را «قیچات » تلفظ می کردند (١٣٧٣، ج ١، ص ١٨٠،٦٠٢). بارتولد و پلیو بر سر اینکه این دو لفظ به جای هم به کار رفته باشد، اختلاف نظر دارند (بارتولد، ترجمة عربی ، همانجا). بارتولد بر آن است که مغولان چهارتن «متصدی خوردنیها و نوشیدنیها» داشتند و بعدها این شغل «بوکاول » یا «باورچی » نامیده شد (همان و قس با ترجمة فارسی ، ج ٢، ص ٧٩٤). بر پایة منابع ذکر شده «بکاول » چاشنی گیر، خوانسالار و مسئول تقسیم غذا در حضور شاه و امرا بوده است ؛
اما در این دوران وظایف دیگری نیز داشت ، از جمله تقسیم منصفانة شکارمیان شاهزادگان و امرا و لشکریان (رشیدالدین فضل الله ،١٣٧٣، ج ١، ص ٦٧٢). رئیس بوکاولان ، که امیر بزرگی به شمار می رفت ، امور «چریک » و «لشکر» را به عهده داشت (همان ، ج ٢، ص ٩٤٣؛
شمس منشی ، ج ٢، ص ٥٣ ـ٥٤)، همچنین متصدی تقسیم تَغار و علوفه میان لشکریان بود. این موضوع امکان سوءاستفادة وی را فراهم می کرد، هم ازینرو غازان اصلاحاتی در این زمینه صورت داد (رشیدالدین فضل الله ، ١٣٧٣، ج ٢، ص ١٤٧٧؛
همو، ١٣٥٨، ص ٣٠١). در دورة جلایریان (حک :٧٤٠ـ٨٣٦) این سمت گسترش و اهمیت بیشتری یافت ، زیرا به نوشتة شمس منشی ، «بوکاول » پس
از «امیر»، مهمترین فرد درمیان لشکریان به شمار می رفت و«آقا» بود. او وظیفه داشت که به مصالح لشکری رسیدگی کندو حقوق لشکریان را، که «دیوان بزرگ » تعیین می کرد، به آنان بپردازد. حقوق خود وی را نیز «دیوان بزرگ » معین می کرد (ج ٢، ص ٥٣ ـ٥٧). عبدالله بن محمد مازندرانی نیز به این منصب اشاره دارد (ص ٤٥ـ٤٧).به نظر می آید که صاحب این منصب در دورة تیموری (حک : ٧٧١ـ٩١١) وظیفة تقسیم غذا را در جشنها برعهده داشته است (شرف الدین یزدی ، ج ٢، ص ١٥٨). با این حال ، ازنوشتة تاج الدین یزدی دربارة همین دوره چنین برمی آیدکه بکاول صاحب منصبی نظامی بود و با تقسیم غذا و چشیدن آن سروکاری نداشت (ص ٧٩، ١٥٠،١٦٢) و گاهی نیز وی را در مقام سفیر می یابیم (عبدالرزاق سمرقندی ، ج ٢،
جزء ٣، ص ١٠٩٤). جالب آنکه در دوران سلاطین کیائی گیلان (حک : ٨٨٠ ـ ٩٢٠) بوکاول صاحب منصبی نظامی بود که گاه همراه با سفیر فرمانهای شاه را به حکام ابلاغ می کرد و به او «بکاول شاهی » گفته می شد (لاهجی ، ص ٣٤٥،٣٧٨).
برخی نیز وظایف گوناگونی برای بکاول برشمرده اند:
امیری جنگ ، سوگند دادن «امرای عظام و سرداران » جنگی به رعایت فرمانها، فراخوانی سرداران به اجتماع در محل خدمت ، سفیری ، تهیة غذا (روملو، ج ١١، ص ١٢٣، ٣٨٦، ٤٤١، ٦٢٣؛
طهرانی ، ص ١٩٠، ٣٤٧، ٣٥٣، ٣٧١، ٣٨٥؛
وحید قزوینی ، ص ٦٢).
در دوران سلطنت همایون (حک: ٩٣٧ـ٩٦٣) در هند،بکاول در کنار خوانسالار کار برگزاری جشن و تهیة غذاو شرابهای مختلف را به عهده داشت (خواندمیر، ص ٥٧ـ٥٨) و گاه به وی چتر و طوغ ـ که معمولاً خاص فرماندهان نظامی بودـ اعطا می شد (همان ، ص ٩٧). همچنین در همین دوران و نیز دوران سلطنت اکبر (٩٦٤ـ ١٠١٤) بکاول را جزو ملازمان شاهی می یابیم (بیات ، ص ٦، ٥٣، ١٨٦، ٢٤٢) که گاه جزو
دستة خوانندگان و نوازندگان به شمار رفته است (همان ، ص ١٨٣). در دورة جهانگیر (١٠١٤ـ١٠٣٧) در مواردی صاحب این منصب «پکاول » یا «پکاول بیگی »/ «بکاول بیگی » نامیده می شد (جهانگیر، ص ٣١، ٨٦، ١٨٠، ٢١٦) و گاه وی را فردی نظامی می بینیم که متصدی خبررسانی است (همان ، ص٣١) و تعدادی سپاهی نیز در خدمت وی هستند (همان ، ص٢١٦). نکتة دیگر اینکه هم در این دوران ،متصدی تهیة غذا را با لفظ «باورچی » یاد کرده اند نه بکاول (همان ، ص ٤٢٢).
در دوران صفویه (٩٠٦ـ١١٣٥) بکاولان جزو ملازمان شاهی به شمار آمده اند (اسکندرمنشی ، ج ١، ص ١٤١؛
جواهر الاخبار به نقل رُهربُرن ، ص ٧٤ـ٧٥)، هرچند شاردن وی را مسئول آشپزخانة شاهی دانسته است ( ایرانیکا ، ذیل واژه ) همچنین در ریاض الفردوس نیز از وی به عنوان آشپز دربار یاد شده است (رُهربُرن ، ص ٧٤، پانویس ٢٩٥). احتمال می رود که چنین اصطلاحی پس از دوران صفویه از میان رفته باشد، زیرا در منابع مهم پس از این دوره نشانی از این واژه نمی یابیم هرچند عنوان «بکاول بیگی » در لغتنامة کتاب ابوالحسن غفاری کاشانی با عنوان گلشن مراد (وقایع و اخبار سالهای ١١٦٧ـ١٢١٠) به کار رفته است (ص ٨٩٠).
منابع :
(١) اسکندر منشی ، تاریخ عالم آرای عباسی ، تهران ١٣٥٠ ش ؛
(٢) واسیلی ولادیمیروویچ بارتولد، ترکستان من الفتح العربی الی الغزو المغولی ، نقله عن الروسیه صلاح الدین عثمان هاشم ، کویت ١٤٠١/١٩٨١؛
(٣) همان : ترکستان نامه : ترکستان در عهد هجوم مغول ، ترجمة کریم کشاورز، تهران ١٣٦٦ ش ؛
(٤) بایزید بیات ، تذکرة همایون و اکبر ، چاپ محمد هدایت حسین ، کلکته ١٣٦٠/١٩٤١؛
(٥) حسن بن شهاب تاج الدین یزدی ، جامع التواریخ حسنی : بخش تیموریان پس از تیمور ، چاپ حسین مدرّسی طباطبائی و ایرج افشار، کراچی ١٩٨٧؛
(٦) حسین بن حسن جمال الدین انجو، فرهنگ جهانگیری ، چاپ رحیم عفیفی ، مشهد ١٣٥١ ش ؛
(٧) جهانگیر امپراتور هند، جهانگیرنامه ( یا ) توزک جهانگیری ، چاپ محمد هاشم ، تهران ١٣٥٩ ش ؛
(٨) غیاث الدین بن همام الدین خواندمیر، قانون همایونی ( همایون نامه )، چاپ محمد هدایت حسین ، کلکته ١٣٥٩/١٩٤٠؛
(٩) احمد دهلوی ، فرهنگ آصفیه ، لاهور ١٩٨٦؛
(١٠) رشیدالدین فضل الله ، جامع التواریخ ، چاپ محمد روشن و مصطفی موسوی ، تهران ١٣٧٣ ش ؛
(١١) همو، کتاب تاریخ مبارک غازانی ، چاپ کارل یان ، لندن ١٣٥٨/١٩٤٠؛
(١٢) تصدّق حسین رضوی ، لغات کشوری اردو ، کراچی ١٩٨٩؛
(١٣) حسن روملو، احسن التواریخ ، چاپ عبدالحسین نوائی ، ج ١١، تهران ١٣٤٩ ش ؛
(١٤) کلاوس میشائیل رُهربُرن ، نظام ایالات در دورة صفویه ، ترجمة کیکاووس جهانداری ، تهران ١٣٥٧ ش ؛
(١٥) محمد پادشاه بن غلام محیی الدین شاد، آنندراج : فرهنگ جامع فارسی ، چاپ محمد دبیرسیاقی ، تهران ١٣٦٣ ش ؛
(١٦) شرف الدین علی یزدی ، ظفرنامه ، چاپ محمد عباسی ، تهران ١٣٣٦ ش ؛
(١٧) محمدبن هندوشاه شمس منشی ، دستور الکاتب فی تعیین المراتب ، چاپ عبدالکریم علی اوغلی علیزاده ، مسکو ١٩٦٤ـ١٩٧٦؛
(١٨) ابوبکر طهرانی ، کتاب دیاربکریه ، چاپ نجاتی لوغال و فاروق سومر، تهران ١٣٥٦ ش ؛
(١٩) عبدالرزاق سمرقندی ، مطلع سعدین و مجمع بحرین ، ج ٢، چاپ محمد شفیع ، لاهور ١٣٦٥ـ ١٣٦٨/ ١٩٤٦ـ ١٩٤٩؛
(٢٠) ابوالحسن غفاری کاشانی ، گلشن مراد ، چاپ غلامرضا طباطبایی مجد، تهران ١٣٦٩ ش ؛
(٢١) فیروزالدین ، فیروزاللغات اردو جامع ، لاهور ( بی تا. ) ؛
(٢٢) احمدبن علی قلقشندی ، صبح الاعشی ، قاهره ( تاریخ مقدمه ١٣٨٣ـ١٣٩٠/١٩٦٣ـ١٩٧٠ ) ؛
(٢٣) علی بن شمس الدین لاهِجی ، تاریخ خانی ، چاپ منوچهر ستوده ، تهران ١٣٥٢ ش ؛
(٢٤) عبدالله بن محمد مازندرانی ، رسالة فلکیّه ، چاپ والتر هینس ، ویسبادن ١٣٣١/١٩٥٢؛
(٢٥) محمد طاهربن حسین وحید قزوینی ، عباسنامه ، یا، شرح زندگانی ٢٢ ساله شاه عباس ثانی ( ١٠٥٢ـ١٠٧٣ )، چاپ ابراهیم دهگان ، اراک ١٣٢٩ ش ؛
Lazar Budagov, Sravnitelniy Slovar Turetsko-Tatarskikh Narec § iy (in Cyrillic), St. Petersburg ١٨٦٩;
Encyclopaedia Iranica , s.v. "Boka vol" (by David O. Morgan);
Paul Kahn, The secret history of the Mongols: the origin of Chinghis Khan, San Francisco ١٩٨٤.
/ نادیا برگ نیسی /