دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ١٥٤٨
بَقّال ، در لغت به معنای خرده فروش سبزیجات است ، اما این کلمه با اپیسیه فرانسوی و گروسر انگلیسی کنونی( = خواربارفروش )بامعنای وسیعی که( در این دو زبان )دارد، برابر گشته و با همین معنی به زبانهای فارسی و ترکی ، و از ترکی به زبانهای بالکانی راه یافته است( رجوع کنید به تکمله )
این کلمه با همان معنای لغوی ( سبزی فروش ) ، در عربی اسپانیایی والنسیا ( اسپانیای شرقی ) در قرن هفتم /سیزدهم شناخته بوده و به صورت olerum venditor به اسپانیایی برگردانده شده است . اما در لهجة غرناطه (پایان قرن نهم /پانزدهم ) مطابق است با گاتون ( = سقط فروش ) در زبان کاستیلی به معنای «خواربار فروش ، و به طورکلی فروشندة مواد غذایی » که به خَضّار نیز ترجمه شده است . در آغاز قرن چهاردهم /بیستم در شهرهای مراکش ، بقّال اساساً فروشندة مواد روغنی و چربی ، مانند روغن نباتی ،روغن حیوانی ، گوشت گاو محفوظ در چربی آن ، و نیز عسل و صابون نرم ، زیتون پرورده در آبلیمو، چای ، قند و شمع بوده است .
در قدمت گستردگی معنای بقّال جای تردید است . قبل از قرن چهاردهم /بیستم ، تقریباً در همه جا، به بقّال (در معنای وسیعش ) یا بر حسب مادّة غذایی اصلیی که می فروخته است (چه با سبزی و بقولات و چه بی آنها) یا بر حسب پاره ای از کیفیات کسب و کارش نامی داده اند. در الجزایر آن روزگار، این نام سَکاکِری (شکرفروش ، قنّاد) است و در تونس عطّار * لفظاً به معنای «عطرفروش ». در قاهرة نیمة اول قرن سیزدهم /نوزدهم ، ا. و. لین تنها از زَیّات (فروشندة روغن و کره و پنیر و عسل و جز آن ) نام می برد. در سوریه لفظ متداول سَمّان (فروشندة روغن گاو) بوده است .
از سوی دیگر، بقّال (با معنای وسیعش )، در شهرهاغالباً «دکاندار» و «کاسب » مهم و اصلی تلقّی می شده است . در غرناطه معادل بقّال و خضّار ، سوقی (فروشندة بازاری )و مترادف مؤنث آن سوقیّه در عربی خَضّارة و معادل آن در کاستیلی havacera (باقلافروش زن ) بوده است . در روزگاران پیشین در قسطنطنیه و تونس ، سوقی به فروشندة روغن نباتی ، روغن حیوانی ، عسل ، خرما و زیتون پرورده گفته می شده است . روستاییان ولایات قدیمی الجزیره و قسطنطنیه به بقّال که نمونة کامل «دکاندار» تلقی می شده هنوز هم نام و عنوان حَوانیتی (با گونه های مشابه آن ) می دهند. در امپراتوری روم شرقی ، الفاظ معمول ، به طور پراکنده ، «دَکاکینی » و «دُکّانجی » است . در اسپانیای عربی زبان ، «مُقالِج » وجودداشت که لفظاً به معنای «معامل ، بُنْدار» و اصطلاحاً به معنای «فروشندة میوه و سبزی و تره بار» است . ترجمة دُزی درکتابش > ذیل بر لغتنامه های عربی < باید از این بابت تصحیح گردد.
فروشندة سبزیها و بقولات برحسب کشورهای مختلف ، خَضّار ، خُضْری ، یا خُضاری خوانده شده است و ادویه ، و نیز داروهای معمولی را، معمولاً عطّار ـ علاوه بر عطریات ـ می فروشد و غالباً فروش اقلام خرده ریز نوشت افزار و خرّازی و ابزار و آلات فلزی نیز بخشی از کار اوست .
به دلایل گوناگون ، اشخاصی که به پیشة بقّالی اشتغال دارند غالباً از یک اصل قومی و نژادی اند. در شهرهای مراکش (جز تتوان ، آن هم تا همین اواخر) بقّالها تقریباً همیشه از بربرهای ناحیة سوس و از قبیلة آمِلْن اند. در الجزایر مردم مزاب که از بربرها هستند عملاً از همین انحصار برخوردارند. در روم شرقی ، بقّالِ امروزی غالباً یونانی بوده است .
منابع :
R. Dozy, Supplإment aux dictionnaires arabes, Leiden ١٨٨١, ذیل کلمات مذکور در متن ماله;
Edward William Lane, Arabic-English lexicon, Cambridge ١٩٨٤;
W. Mar ais, Textes arabes de Tanger, ٢٣٣.
/ ژ. س . کولن ( د. اسلام ) /
تکمله . بقال واژه ای است عربی ، مترادفِ فروشندة تره و سبزی که توسّعاً به معنای خواربارفروش نیز به کار رفته است . کاربرد بقّال به این معنی از لحاظ لغوی نادرست و صحیحِ آن بدّال است . در لغتنامه های کهن عربی ، یا غالباً هیچیک از واژه های بقّال و بدّال وجود ندارد و یا تنها به معنای اصلی آن ، یعنی تره فروش ، اشاره شده است (زمخشری ، قسم ١، ص ٨٨). تنها شماری اندک از نویسندگان لغتنامه ها، مانند ازهری (٢٨٢ـ٣٧٠)، بدّال را به معنای فروشندة خوردنیها گرفته و استعمال بقال را در این معنی ، عامیانه دانسته اند (ج ١٤، ص ١٣٣). در متون ادب و تاریخ عربی ، همواره به جای بدّال ، بقّال به کار رفته است (برای نمونه رجوع کنید به جاحظ ، ج ٤، ص ١٠٦؛
ابونعیم ، ج ٢، ص ١٧٢). به نوشتة جاحظ (همانجا)، بقالان عمامه ای مخصوص و متفاوت با دیگر طبقات جامعه بر سر می نهاده اند.
در متون کهن نظم و نثر فارسی نیز، بقّال به معانی سبزی فروش (ناصرخسرو، ج ١، ص ٢٥٥)، میوه فروش (نظامی ، ج ١، مخزن الاسرار ، ص ١١٥)، فروشندة خوراکیها (سعدی ، ١٣٤٨ ش ، ص ٢٥١، پانویس ٨) از قبیل شکر، برنج ، عسل ( رجوع کنید به ظهیری سمرقندی ، ص ١٢٩ـ١٣٢، ٢٠٠ـ٢٠٣) و روغن (مولوی ، ج ١، دفتر اول ، ص ١٧)، به کار رفته است . بنابر برخی از اشعار سعدی ، بقّالان ، نان نیز می فروخته اند (١٣٦٣ ش ، ص ٨٣). در فرهنگنامه های فارسی معاصر، این کلمه را به معنای فروشندة بسیاری از خوردنیها، چون غلّه و بقولات ، لبنیات ، سرکه ، آبغوره ، خرما، خشکبار و تره بار دانسته اند (برای نمونه رجوع کنید به آنندراج ؛
داعی الاسلام ؛
دهخدا، ذیل واژه ). امروزه ، بقال علاوه بر انواع مواد خوراکی ، تقریباً تمامی لوازم مورد نیاز زندگی روزانه را در شهرها عرضه می کند.
منابع :
(١) احمدبن عبدالله ابونعیم ، کتاب ذکر اخبار اصبهان ، چاپ سون ددرینگ ، لیدن ١٩٣١ـ١٩٣٤؛
(٢) محمدبن احمد ازهری ، تهذیب اللغة ، قاهره ١٩٦٤ـ١٩٦٧؛
(٣) عمروبن بحرجاحظ ، البیان والتبیین ، بیروت ١٩٦٨؛
(٤) محمدعلی داعی الاسلام ، فرهنگ نظام ، تهران ١٣٦٢ـ١٣٦٤ ش ؛
(٥) علی اکبر دهخدا، لغت نامه ، زیرنظر محمدمعین ، تهران ١٣٢٥ـ١٣٥٩ ش ؛
(٦) محمودبن عمر زمخشری ، پیشروادب ، یا، مقدّمة الادب ، قسم ١،چاپ محمدکاظم امام ، تهران ١٣٤٢ ش ؛
(٧) مصلح بن عبدالله سعدی ،بوستان سعدی ، چاپ غلامحسین یوسفی ، تهران ١٣٦٣ ش ؛
(٨) همو،گلستان ، چاپ خلیل خطیب رهبر، تهران ( تاریخ مقدمه ١٣٤٨ ش ) ؛
(٩) محمدپادشاه بن غلام محیی الدین شاد، آنندراج : فرهنگ جامع فارسی ، چاپ محمد دبیرسیاقی ، تهران ١٣٦٣ ش ؛
(١٠) محمدبن علی ظهیری سمرقندی ، سندبادنامه ، چاپ احمد آتش ، استانبول ١٩٤٨؛
(١١) جلال الدین محمدبن محمد مولوی ، مثنوی معنوی ، چاپ رینولد الین نیکلسون ، تهران ( بی تا. ) ؛
(١٢) ناصرخسرو، دیوان ناصرخسرو ، ج ١، چاپ مجتبی مینوی و مهدی محقق ، تهران ١٣٥٣ ش ؛
الیاس بن یوسف نظامی ، سبعة حکیم نظامی گنجوی ، چاپ وحید دستگردی ، تهران ١٣٦٣ ش .
/ قنبرعلی رودگر /