دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ١٥٠١
بغدادی ، عبدالقاهر بن طاهر (ابومنصور)، فقیه شافعی ، متکلم اشعری و ریاضیدان .
١) شرح حال و آثار . از محل و سال ولادت او اطلاعی در دست نیست ؛ به طوری که از نسبتش برمی آید، احتمالاً در بغداد و در حدود ٣٤٠ زاده شده و به همراه پدرش ، طاهربن محمد، به نیشابور رفته و در آنجا سکنی گزیده است . بغدادی از قبیلة تمیم بود، و بدین سبب او را تمیمی نیز خوانده اند. طاهربن محمد (متوفی ٣٨٣) خود اهل علم و حدیث ، خوشنویس و بازرگانی ثروتمند بود (خطیب بغدادی ، ج ٩، ص ٣٥٨؛ سبکی ، ج ٣، ص ٣ـ٤، ج ٥، ص ١٣٨؛ اسنوی ، ج ١، ص ٩٦). پدر و پسر، هر دو، به نیکخویی و بخشندگی مشهور بودند. گفته اند که عبدالقاهر تمام اموال موروثی خود را در راه علم انفاق کرد و دچار فقر و تنگدستی شد. علاقة فراوان وی به یادگیری علوم و فنون مختلف به حدی بود که توانست در چندین علم از جمله فقه ، کلام ، حساب ، ادبیات و حدیث تبحر یابد و به تدریس بپردازد (صریفینی ، ص ٥٤٥؛ ابن خلکان ، ج ٣، ص ٢٠٣؛ ابن کثیر، ج ١٢، ص ٤٤). گذشته از این ، سبکی (ج ٥، ص ١٣٨) از قول فخررازی در ریاض المونقة ، او را در جدل و ردّ مخالفان ستوده ، و همو در طبقات الوسطی مناظراتی از بغدادی ذکر کرده که مبین چیره دستی و توانمندی وی در مناظرة کلامی و فقهی است (همان ، ج ٥، ص ١٤٥ـ١٤٦، پانویس ٤).
عبدالقاهر نزد استادانی چون ابواسحاق ابراهیم بن محمد اسفراینی * (متوفی ٤١٨)، فقیه شافعی و متکلم اشعری ، تحصیل کرد. از دیگر استادان او، از جمله استاد او در علم حساب ، نامی برده نشده است . او از ابوعمروبن نجید، ابوعمرو محمدبن جعفربن مَطر، ابوبکر اسماعیلی و ابواحمدبن عدی استماع حدیث کرده ، و بیهقی و عبدالغفاربن محمدبن شیرویه از وی روایت حدیث کرده اند. به ادعای برخی ، بیشتر بزرگان و اهل نظر خراسان از شاگردان عبدالقاهر بوده اند که از آن میان می توان ناصر مروزی و ابوالقاسم قُشیری * را نام برد (ابن خلکان ؛ صریفینی ، همانجاها؛ سبکی ، ج ٥، ص ١٣٦ـ١٣٧).
بنابر گزارش صریفینی (ص ٥٤٥ـ٥٤٦)، ابومنصور در ٤٢٩ بناچار نیشابور را به قصد اسفراین ترک کرد و در همان سال در آنجا از دنیا رفت و در کنار استادش ، ابواسحاق ، به خاک سپرده شد. احتمالاً این هجرت ابومنصور در ٤٢٩، به سبب ورود ترکمانان سلجوقی به نیشابور و گرفتن قدرت از دست مسعود غزنوی بوده است (راوندی ، ص ٩٤ـ٩٧؛ ابن اثیر، ج ٨، ص ٢٢٦ـ٢٢٧). ارادت بغدادی نسبت به استاد فقیدش ، ابواسحاق ، و شوق زیارت قبر او نیز ممکن است موجب سفر بغدادی به اسفراین بوده باشد. علاوه بر این ، اسفراین از مراکز عمدة شافعیان و محل سکنای قبیلة تمیم نیز بوده است (سبکی ، ج ٥، ص ١٣٧؛ نیز رجوع کنید به ایرانیکا ، ذیل ماده ). گذشته از این ، شاگرد و داماد بغدادی (قس ایرانیکا ، همانجا)، ابوالمظفر شاهپوربن محمد اسفراینی (متوفی ٤٧١) ساکن این شهر بود، و چه بسا بغدادی به اصرار او نیز به اسفراین رفته باشد. ابوالمظفر، صاحب کتاب التبصیر فی الدین و تمییزالفرقة الناجیة عن الفرق الهالکین ، در کتاب خود از مباحث بغدادی تأثیر پذیرفته است (اسفراینی ، ص ١٢).
در عصر عبدالقاهر، نیشابور یکی از شهرهای بزرگ خراسان و از مراکز پر رونق تجاری و کشاورزی بود و به سبب ثبات سیاسی نسبی دورة غزنویان ، مرکزی فرهنگی برای تجمع صاحبان آرای مختلف شده بود؛ فقهای حنفی و شافعی ، کرّامیّه ، علویان و اسماعیلیان ، صوفیان که تازه پا به عرصه نهاده بودند، و بعضاً اهل کتاب از آن جمله بودند. غالباً علما و بزرگان شهر به خانواده های اعیان و اشراف تعلق داشتند. برای جلوگیری از مداخلة آرای مختلف در ادارة امور و بی ثباتی سیاسی ، «رئیسِ» شهر را، که نمایندة سلطان محسوب می شد، از میان بزرگانی که متعلق به گرایش مذهبی خاصی نبودند برمی گزیدند؛ اما در ٣٩٨، محمود غزنوی ، محمدبن اسحاق رهبر کرّامیّة نیشابور را به رئیسی شهر برگزید. پیش از این ، سبکتکین به ابویعقوب اسحاق بن مُحْمشاد (متوفی ٣٨٣)، پیشوای کرامیان نیشابور، علاقه مند و به اعتقادات وی متمایل شده بود و در طرفداری از او بود که محمود غزنوی پسرش ابوبکر محمدبن اسحاق را به عنوان رئیس برگزید. پس از انتصاب وی ، جوّ اختناق شدیدی بر فضای نیشابور حکمفرما، و علناً با تمام صاحبان آرای مخالف مبارزه شد (بازورث ، ج ١، ص ١٨٨ـ١٩٠). این که در گزارشهای تاریخی این دوره ، از ابومنصور به عنوان عالم برجسته یا صاحب منصب نامی برده نشده ، احتمالاً به همین سبب بوده باشد، و بعید نیست که وی همچون دیگر مخالفان کرّامیّه ، از سر محافظه کاری ، زندگی مسالمت آمیز و به دور از درگیری با کرّامیّه را برگزیده باشد. تنها اطلاع ما از وی گزارش خود او در الفَرْق بین الفِرَق (ص ٢٢٤) است که براساس آن ، ابومنصور در ٣٧٠، در حضور ناصرالدوله ابوالحسن سیمجور، فرمانده سپاه سامانیان ، با یکی از متکلمان کرّامی به نام ابراهیم بن مهاجر به مناظره پرداخت . با توجه به نفوذ کرّامیّه ، این امر مبین تسلّط علمی عبدالقاهر است . قدرت کرّامیان با مخالفت قاضی صاعد محمدبن استوائی (متوفی ٤٣١)، فقیه مشهور حنفی ، و ابواسحاق اسفراینی با آنان تضعیف شد. با شکایت قاضی صاعد نزد محمود غزنوی از محمدبن اسحاق و ردّ عقاید تشبیهی ایشان ، وی در ٤١٠ از کار برکنار شد (بازورث ، ج ١، ص ١٧٧، ١٩٠). به این ترتیب ، با پدید آمدن فضای آزاد برای طرح عقاید، ابومنصور به بیان عقاید مذهب شافعی و مشرب اشعری پرداخت و پس از درگذشت ابواسحاق ، در مسجد عقیلِ نیشابور به تدریس مشغول شد (صریفینی ، همانجا).
بغدادی از دو جهت اهمیت دارد؛ یکی به سبب احاطه در علم حساب ( رجوع کنید به قسمت سوم مقاله )، دیگر از جهت مهارت در ملل و نحل نویسی یا «فرقه شناسی ». او در زمینة فرقه شناسی دو کتاب الفَرْقُ بین الفِرَق * و الملل والنحل را نوشته است . الفرق ، پس از فرق الشیعة نوبختی و مقالات الاسلامیین اشعری ، از قدیمترین و جامعترین آثار در این موضوع است . به نظر فخررازی (ص ٣٩) شهرستانی ملل و نحل خود را براساس این کتاب بغدادی نگاشته ، و آن چنانکه باید در نقل اقوال مخالفان به دور از تعصب نبوده است . مورخ مذاهب در تبیین فرقه ها ناگزیر باید مسائل را از نظر زمینه ها و عوامل ظهورشان در بستر زمان مورد بحث قرار دهد، و بغدادی به رغم تعصب کلامی و غلبة دیدگاه فقهی خود، در رد آرای مخالفان به این امر توجه داشته است . او براساس (یا به استناد) حدیث افتراقِ امّت بعد از پیامبر (دربارة این حدیث رجوع کنید به حدیث افتراق * )، به تقسیم بندی فرقه ها می پردازد و با توجه به تقدم و تأخر وقایع و حوادث تاریخی ، اختلاف نظرها را ذکر می کند، اما به ریشه های تاریخی اشاره نمی کند. علاوه بر این ، نباید شرایط اجتماعی وی را در مقابله با عقاید کرّامیه نادیده گرفت ؛ او و ابواسحاق اسفراینی و ابن فورَک ، متکلم و محدث اشعری ، در مواجهه با عقاید تشبیهی کرّامیه ، برخلاف شیوة اشعری و باقلانی ، برای تبیین صفات الهی از استعاره و مجاز استفاده کرده اند ( ایرانیکا ، ذیل ماده ). الملل والنحل او (قس د.اسلام ، چاپ دوم ، ذیل ماده ) که به تصحیح آلبرنصری نادر منتشر شده ، گزارشی خلاصه از کتاب الفرق بین الفرق اوست .
بغدادی به عنوان صاحب آرای نوین در کلام مطرح نشده است . او بیشتر پیرو عقاید کلامی اشعری است و به گفتة خودش در اصول الدین (ص ٣٠٩ـ٣١٠) اشعری همچون استخوانی در حلقوم قدریه و دیگر مخالفان است ، و تمام اهل حدیث و صاحب نظران از آثار و عقاید او بهره گرفته اند. او در الفرق بین الفرق (ص ٣٢٣ـ٣٥٩) نیز همان ارکان پانزدهگانه عقیدتی مطرح شده در اصول الدین را ( رجوع کنید به ادامة مقاله ) به عنوان اعتقادات مشترک اهل سنت و جماعت ، که فرقة ناجی است ، برمی شمارد. این ارکان عبارت اند از : اثبات حقایق و علوم ؛ حدوث عالم ؛ معرفتِ خداوند به عنوان سازندة دنیا؛ صفات ذاتی ، ازلی ، اسماء و اوصاف او؛ عدل و حکمت او؛ انبیا، معجزاتشان و غیره (برای توضیح بیشتر رجوع کنید به قسمت دوم مقاله ).
بغدادی در رد معتزله به عنوان مهمترین و گسترده ترین جریان مخالف با اشاعره به این سخن منسوب به امام صادق علیه السلام استناد می کند که معتزله خواستند به توحید دست یابند، دچار الحاد شدند و برای عادل دانستن خداوند، به او نسبت بخل (عدم فضل ) دادند (اَرادتِالمعتزلةُ اَن تُوحِّدَ ربَّها فَاَلْحَدَت و اَرادتِالتّعدیلَ فنَسَبَتِالبُخلَ الی رَبِّها). بغدادی امام علی علیه السلام را اولین متکلم اهل سنت از صحابه می داند، زیرا او اول کسی است که در مسائل وعد و وعید با خوارج و در مسائل قضا و قدر و مشیت و استطاعت با قدریه به مناظره پرداخت . عبدالقاهر، عمربن عبدالعزیز را اولین متکلم از تابعین برمی شمارد و پس از او زیدبن علی و حسن بصری و دیگران را نام می برد؛ سپس امام صادق علیه السلام را رئیس طبقة بعدی متکلمان می داند که در ردّ قدریه و خوارج و غلاة رافضی کتاب نگاشته است . او ( اصول الدین ، ص ٣٠٧ـ ٣٠٨) نیز در بیان چگونگی رفتار اهل سنت و جماعت به عنوان فرقة اهل نجات با دیگر فرقه های دچار گمراهی ، به قول امام علی علیه السلام دربارة خوارج استناد می جوید.
در تمامی آثار بغدادی ، تأکید او بر فقه شافعی کاملاً مشهود است . او همچون دیگر شافعیان ، مذهب فقهی خود را بر فقه حنفی برتری می داد و آن را اصیلتر و نزدیکتر به سنت پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه وآله وسلّم معرفی می کرد و حتّی در طعن ابوحنیفه شعری سرود (سبکی ، ج ٥، ص ١٤٢). بغدادی بر این قول شافعی تأکید می ورزید که جایز نیست قرآن با سنت نسخ شود، در حالی که بیشتر فقهای شافعی بر این اعتقاد نبودند؛ به عنوان نمونه ، ابن فورک در رد ابوطیب سهل صعلوکی (متوفی ٣٦٩)، از علمای حدیث ، که قائل به این قول بود، کتابی تصنیف کرد (همو، ج ٥، ص ١٣٦ـ١٣٧، پانویس ٤). بغدادی در الفرق بین الفرق (ص ١١) اختلاف آرای فقها را همچون اختلاف نظر متکلمان نمی داند، زیرا قائل است که فقها در فروع اختلاف نظر دارند نه در اصول ، و ایشان مانند متکلمان یکدیگر را تکفیر نمی کنند و اختلافشان سبب گمراهی نمی شود.
در دورة بغدادی ، در نیشابور همفکریهایی میان شافعیان و صوفیان وجود داشت . در همین زمان ، شیخ ابوسعید ابوالخیر (متوفی ٤٤٠)، عارف نامی خراسان ، در نیشابور، به روش خاص خویش ، دور از فقر و زهد معمولِ صوفیان ، زندگی می کرد و طرفداران بسیاری داشت و در مقابل فقها و دیگر صاحبان آرا، گرایشی جدید بنیان نهاده بود. با وجود مخالفتهای آشکار و نهان ، شیخ با رفتار و کرامات خود بسیاری از مخالفان را موافق خویش ساخته بود؛ حتی قاضی صاعد حنفی نیز از این امر مستثنی نمانده بود (محمدبن منوّر، ص ٥٨). همچنین ابواسحاق اسفراینی در مجالس ابوسعید شرکت می کرد و در اسرارالتوحید (همان ، ص ٢١٣) شیخ این قول ابواسحاق را تأیید کرده است که مردم در امر توحید مرهون صوفیه اند. بغدادی نیز به تصوف تمایل داشت و آن را تأیید می کرد. او در الفرق بین الفرق (ص ٣١٧) و اصول الدین (ص ٣١٥ـ٣١٦) در دسته بندی علما
و اصناف اهل سنت و جماعت ، به صوفیان و بزرگان ایشان اشاره می کند و طریقة آنها را توکل و قناعت و نفی تشبیه تعریف می کند و کرامات اولیا را می پذیرد (بغدادی ، الفرق ، ص ٣٢٣). او هزار عارف یاد شده در طبقات الصوفیة عبدالرحمان سُلَمی (متوفی ٤١٢) را، جز سه نفر، از اهل سنت برمی شمارد (همانجا).
تألیفات بغدادی در سه حوزة کلامی ، فقهی و عرفانی ، متعدد و حائز اهمیت اند. گذشته از این ، قطعات و ابیاتی نیز از او نقل شده ، و آنچه در کتابهای کلامی اش در رد آرای مخالف سروده خالی از تکلف و تعصب نیست . بیش از هر چیز حسن ترتیب و دقت نظر او در تقسیم مباحث کتابهایش ، که بی تأثیر از احاطة وی بر «علم حساب » نیست ، قابل توجه و چشمگیر است (ابن عساکر، ص ٢٥٣؛ سبکی ، ج ٥، ص ١٣٧؛ نیز رجوع کنید به بغدادی ، تاریخ مذاهب ، ص یا).
دیگر کتابهای کلامی او عبارت اند از : فضائح الکرّامیّة ، از این کتاب می توان شدت مخالفت عبدالقاهر با کرّامّیه را حدس زد اما نمی توان مشخص کرد که آیا در دورة اوجگیری قدرت ایشان این کتاب را نوشته است یا پس از روی به افول نهادن آن . در الفرق بین الفرق به این کتاب اشاره شده است ؛ نفی خلق القرآن ؛ الصفات ؛ الایمان و اصوله ؛ إبطال القول بالتولد ؛ الناسخ و المنسوخ (در مجموعه نسخه های خطی برلین )؛ فضائح المعتزلة ، که خلاصة آن در الفرق آمده است ؛ بلوغ المَدی ' عن أصولِ الْهُدی ' (سبکی ، ج ٥، ص ١٤٠؛ بروکلمان ، > ذیل < ، ج ١، ص ٤٨٢).
آثار فقهی و حدیثی او، گذشته از کتاب تفسیر، عبارت اند از : تأویلُ متشابِه الاَخبارِ والا´یات ؛ التحصیل در اصول فقه ؛ العماد فی مواریث العباد ، سبکی (همانجا) این کتاب را در فرائض و حساب بی نظیر دانسته است ؛ شرح مفتاح ابن القاص ؛ الدورّیات فی الطهارات و دیگر بابهای فقهی که اِسنَوی (ج ١، ص ٩٦ـ٩٧) نسخه ای از آن را نزد خود داشته است ؛ نقضُ ما عَمِلَهُ ابوعبدالله الجرجانی فی ترجیح مذهب أبی حنیفه .
از آثار عرفانی او تفضیلُالفقیرالصابِرِعلی الغَنیِّالشّاکِر را می توان نام برد (حاجی خلیفه ، ج ١، ستون ٤٦٢ـ٤٦٣). سبکی (ج ٥، ص ١٤٠) از ابن صلاح نقل می کند که بغدادی کتابی دربارة تصوّف نوشته و در آن هزار قول را به ترتیب حروف گردآوری کرده است .
منابع :
(١) ابن اثیر، الکامل فی التاریخ ، ج ٨ ، چاپ محمد یوسف دقاق ، بیروت ١٤٠٧/١٩٨٧؛
(٢) ابن خلکان ، وفیات الاعیان ، چاپ احسان عباس ، ج ٣، بیروت ( تاریخ مقدمه ١٩٧٠ ) ؛
(٣) ابن عساکر، تبیین کذب المفتری فیما نسب الامام ابی الحسن الاشعری ، بیروت ١٤٠٤/١٩٨٤؛
(٤) ابن کثیر البدایة والنهایة ، بیروت ١٤١١/١٩٩٠؛
(٥) شهفوربن طاهر اسفراینی ، التبصیرفی الدین و تمییزالفرقة الناجیة عن الفرق الهالکین ، چاپ محمد زاهد کوثری ، مصر ١٩٥٥؛
(٦) عبدالرحیم بن حسن اسنوی ، طبقات الشافعیة ، چاپ کمال یوسف حوت ، بیروت ١٤٠٧/١٩٨٧؛
(٧) کلیفورد بازورث ، تاریخ غزنویان ، ترجمة حسن انوشه ، ج ١، تهران ١٣٥٦ ش ؛
(٨) عبدالقاهربن طاهر بغدادی ، الفرق بین الفرق ، چاپ محمد محیی الدین عبدالحمید، قاهره ( بی تا. ) ، همان ، ترجمة فارسی : تاریخ مذاهب اسلام ، یا، ترجمه الفرق بین الفرق ، ترجمه محمد جواد مشکور، تبریز ١٣٣٣ ش ؛
(٩) همو، کتاب اصول الدین ، استانبول ١٣٤٦ـ ١٩٢٨، چاپ افست بیروت ١٤٠١/١٩٨١؛
(١٠) مصطفی بن عبدالله حاجی خلیفه ، کشف الظنون ، چاپ محمد شرف الدین یالتقایا و رفعت بیلگه کلیسی ، استانبول ١٣٦٠ـ١٣٦٢/١٩٤١ـ١٩٤٣؛
(١١) احمدبن علی خطیب بغدادی ، تاریخ بغداد ، بیروت ( بی تا. ) ؛
(١٢) محمدبن علی راوندی ، راحة الصدور و آیة السرور در تاریخ آل سلجوق ، سعی و تصحیح محمد اقبال به انضمام حواشی و فهارس با تصحیحات لازم مجتبی مینوی ، تهران ١٣٦٤ش ؛
(١٣) عبدالوهاب بن علی سبکی ، طبقات الشافعیة الکبری ، چاپ محمود محمد طناحی و عبدالفتاح محمد حلو، قاهره ١٩٦٤ـ١٩٧٦؛
(١٤) ابراهیم بن محمد صریفینی ، تاریخ نیسابور: المنتخب من السیاق ، قم ١٣٦٢ ش ؛
(١٥) محمدبن عمر فخررازی ، مناظرات فخرالدین الرازی فی بلاد ماوراءالنهر ، چاپ فتح الله خلیف ، بیروت ( بی تا. ) ، چاپ افست تهران ١٣٦٤ ش ؛
(١٦) محمدبن منوّر، اسرارالتوحید ، چاپ احمد بهمنیار، تهران ١٣١٣ ش ؛
(١٧) Carl Brockelmann, Geschichte der arabischen Litteratur , Leiden ١٩٤٣-١٩٤٩, Supplementband , ١٩٣٧-١٩٤٢;
(١٨) EI ٢ , s.v. " A l- Baghda d " (by A.S. Tritton);
(١٩) Encyclopaedia Iranica , s.v. "Bag da d , ـ Abd- A l-Qa her" (by J.Van Ess).
/ لیلا هوشنگی /
٢) عقاید . در شرح و نقد عقاید بغدادی گزیری از رجوع به دو کتاب مهم وی الفرق بین الفرق و اصول الدین نیست . وی به عنوان یک متکلم در این دواثر به منظور اسکات خصم می کوشد تا با مددگیری از مسلّمات (گزاره های مورد قبول طرف بحث ) و مشهورات (گزاره های اخلاقی مورد قبول همگان ) استدلالهای جدلی خود را ترتیب دهد و به هر شیوه بر خصم ظفر نماید (دادبه ، ص ٢٠٦). نقّادیهای بغدادی در این دو کتاب ، با همة تعصب کلامی و ستیزه جویی ، موجب تحرک اندیشه و دربردارندة نتایج جدید است . گزارشی از آرای او که همگی ابداع و ابتکار او نیست بلکه حاصل تأمل و تلاش دهها متفکر جستجوگر دیگر است در اینجا ضروری می نماید. حضور بغدادی در ارکان پانزدهگانه ای که در دو کتاب مذکور مطرح کرده حضوری است متأملانه و فعال که در دو بخش «شناخت » و «مابعدالطبیعه » مورد بررسی قرار می گیرد.
شناخت شناسی . در بحث از شناخت ، به مفهومِ خاص شناخت حق یا حقیقت و به ابزار شناخت پرداخته می شود. جنبش اشعری در جدال عقل و نقل ، که میان معتزله و اهل سنت و جماعت درگرفته بود، ابتدا با پرهیز از عقل گرایی آغاز شد اما آرام آرام به عقل گرایی بازگشت ؛
بغدادی علوم را به سه قسم ـ بدیهی ، حسی و استدلالی ـ تقسیم می کند و تصریح می نماید که علوم بدیهی و حسی از راه حواس و علوم استدلالی از راه عقل حاصل می شوند. به این ترتیب ، بغدادی با تأکید برامکان حصول علم ، سوفسطاییگری را رد می کند. او در اثبات صحت دعوی پیامبران و اثبات صحت و سقم اخبار آحاد دلایل عقلی را ملاک تشخیص قرار می دهد (بغدادی ، اصول الدین ، ص ٧ـ ٨، ١٢ـ١٣).
مابعدالطبیعه . آرای بغدادی در مباحث مابعدالطبیعه را می توان در سه بخشِ نظریات وی دربارة خدا و جهان و انسان بررسی کرد. او در بحث خداشناسی به سه مسئلة صفات سلبی (یعنی تنزیه ذات حق )، صفات ثبوتی (یعنی هفت صفت عالم ، قادر، حی ، مرید، سمیع ، بصیر ومتکلم ) و اسماءالله و افعال خدا می پردازد (همان ، ص ٧٣ـ٨٢، ٩٠، ١١٤ به بعد). در بحث از اسماءالهی او قائل به «توقیف » است ، به این معنی که مأخذ نامهای خدا عبارت از قرآن ، سنت و اجماع است و به طریق قیاس نمی توان نامی بر خدا نهاد (همان ، ص ١١٦). او همچنین به تقسیم بندی سه گانة اسماء می پردازد، نامهایی که دلالت بر ذات حق دارد مانند «واحد»، نامهایی که بیانگر صفات ازلی حق اند مانند «حی » و نامهایی که مشتق از افعال اوست مانند «خالق » و «رازق ». او در این میان بر قدیم بودن کلام الهی و امکان رؤیت خدا تأکید می ورزد (همان ، ص ٩٨، ١٠٦، ١١٧ ـ ١١٨). بغدادی در طرح بحث افعال الهی به افعال این جهانی (آفرینش و راهنمایی ) و افعال آن جهانی (معاد و ثواب وعقاب ) می پردازد. در آفرینش به ذکر حدوث جهان بسنده می کند (همان ، ص ٦٨). در زمینة راهنمایی قائل به هدایت عام از طریق انبیا و هدایت خاص از طریق باطن بندگان است (همان ، ص ١٤٠). در معاد به نظریة آجال پرداخته (همان ، ص ١٤٢ـ١٤٤) و نیز مباحث بهشت و دوزخ ، حوض ، صراط ، میزان و شفاعت از سوی پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم و صلحای امت و زنده شدن مردگان در رستاخیز را مطرح می سازد.
جهانشناسی . بغدادی (همان ، ص ٣٣ـ ٣٥) جهان را به «ماسوی الله » تعریف می کند، یعنی همان معنای عام جهان از نظر قرآن که شامل عالم مجرّدات و مادی است (اعراف : ٥٤). معنای خاص جهان ، طبیعت است که اشعری خود به آن نپرداخته اما در مکتب وی مورد توجه افرادی چون باقلانی ، جوینی ، غزالی و رازی قرار گرفته است ، البته با هدفی بسیار متفاوت از آنچه مورد نظر فیلسوفان بوده است . ابن خلدون (ج ٢، ص ٩٤٩) این تفاوت را اینگونه بیان می کند که فیلسوف در جسم از لحاظ حرکت و سکون می نگرد و متکلم در آن از این حیث می اندیشد که برفاعل (خدا) دلالت می کند. بغدادی در بحث از حدوث جهان به مسئلة نظام آسمانها، جوهر فرد و تجدّد امثال می پردازد (بغدادی ، اصول الدین ، همانجا). او براساس قرآن کریم (بقره : ٢٩؛
اسراء: ٤٤ و غیره ) نظریة وجود نُه فلک را رد می کند و از نظریة هفت فلک (با توجه به تعبیر قرآنیِ «سَبْع سَماواتٍ طِباقاً، مُلک : ٣) دفاع می کند (بغدادی ، اصول الدین ، ص ٦٤ـ٦٥). او نظریة حرکت زمین را ـ که به برخی حکما نسبت داده است ـ مردود می شمارد و بر سکون و ثبات زمین تأکید می ورزد (همان ، ص ٦٠ـ٦٣). بغدادی (ص ١٦ ـ ١٨) در نظریة جوهر فرد همرأی با باقلانی است و اجزای جهان را دوگونه می داند؛
جواهر و اعراض ، و هر جوهر جزئی است لایتجزّی یا جوهری است فرد که تجزیه نمی پذیرد (همان ، ص ٣٥). او در تأیید نظریة تجدّد امثال به طرح قاعدة «العَرَض لاَیبقی زمانَیْن » پرداخته و در نهایت به اثبات فنای ذاتی اعراض به طور مستقیم و اثبات فنای جواهر و اجسام به طور غیرمستقیم می پردازد و با اثبات حدوث اعراض و جواهر و اجسام ، قِدَم ذات حق را اثبات می کند. دخالت دایمی و مستقیم خداوند در امور جهان نیز با نشان دادن وابستگی و نیاز همیشگی جهان به ذات بی نیاز خدا اثبات می شود (همان ، ص ٤٥، ٥١ ـ٥٢، ٦٦ـ٦٧، ٢٢٩ـ٢٣٠؛
باقلانی ، ص ١٨؛
تفتازانی ، ١٤٠٩، ج ٢، ص ١٦١ـ١٦٢؛
همو، ١٣١٦، حاشیة کستلی ، ص ٦٩؛
جرجانی ، ج ٥، ص ٣٧ـ ٣٨). او فنای عالم را ممکن می شمارد، زیرا خداوند را قادر به این عمل می داند (بغدادی ، اصول الدین ، ص ٢٢٩).
انسان شناسی . در مبحث انسان از دیدگاه متکلمان ، از حقیقت جسمانی یا روحانی انسان سخن می رود و افعال انسان از دودیدگاه جبر و اختیار، و حسن وقبح (شرعی یا عقلی ) بررسی می شود. اما بغدادی سخنی از حقیقت انسان نمی گوید و در حل مشکل جبر و اختیار، به تأیید نظریة «کسب » می پردازد (همان ، ص ١٣٣). به این ترتیب ، خداوند خلق کنندة افعال و انسان ، کسب کنندة آنهاست (قس شهرستانی ، ج ١، ص ١٣٢ـ ١٣٣). بدین سان ، هم قدرت خدا محدود نمی شود و هم مسئولیت انسان اثبات می گردد. بغدادی تصریح می کند که حقیقت غیراز جبرو قدَر (تفویض ) است و سنّیِ عدلیِ منزه از باور جبر و اختیار کسی است که معتقد باشد انسان ، کسب کنندة کردار خویش و خدا آفرینندة کسب اوست (بغدادی ، الفرق ، ص ٣٣٨ـ ٣٣٩). بغدادی در بازشناسی حسن وقبح ، یا نیکی و بدی کردارها، به طرحِ سنتی طبقه بندی افعال به پنج قسمِ واجب ، حرام ، مستحب ، مکروه و مباح پرداخته و طبق نظر اشاعره حسن وقبح شرعی را تأیید می کند، یعنی هر آنچه خداوند بدان امر فرماید (واجب ) نیک ، و هر آنچه از آن نهی کند (حرام ) بد است (همو، اصول الدین ، ص ٢٠٨ـ٢٠٩).
منابع :
(٢٠) علاوه برقرآن ؛
(٢١) ابن خلدون ، مقدمة ابن خلدون ، بیروت ١٤٠٨/١٩٨٨؛
(٢٢) محمدبن طیب باقلانی ، التمهید فی الرد علی الملحدة المُعَطّلة والرافضة والخوارج والمعتزلة ، چاپ محمود محمد خضیری و محمد عبدالهادی ابوریدَه ، قاهره ١٣٦٦/١٩٤٧؛
(٢٣) عبدالقاهر بن طاهر بغدادی ، الفرق بین الفرق ، چاپ محمد محیی الدین عبدالحمید، قاهره ( بی تا. ) ؛
(٢٤) همو، کتاب اصول الدین ، استانبول ١٣٤٦/١٩٢٨، چاپ افست بیروت ١٤٠١/١٩٨١؛
(٢٥) مسعودبن عمر تفتازانی ، ( شرح ) العقائد النسفیة ، و بهامشه حاشیة مصلح الدین بن مصطفی کستلی ، استانبول ١٣٢٦، چاپ افست بغداد ( بی تا. ) ؛
(٢٦) همو، شرح المقاصد ، چاپ عبدالرحمان عمیرة ، قم ١٤٠٩/١٩٨٩؛
(٢٧) علی بن محمد جرجانی ، شرح المواقف ، چاپ محمد بدرالدین نعسانی حلبی ، مصر ١٣٢٥/١٩٠٧، چاپ افست قم ١٣٧٠ ش ؛
(٢٨) اصغر دادبه ، فخررازی ، تهران ١٣٧٤ ش ؛
(٢٩) محمدبن عبدالکریم شهرستانی ، الملل والنحل ، چاپ احمد فهمی محمد، قاهره ١٣٦٧ـ ١٣٦٨/ ١٩٤٨ـ ١٩٤٩.
/ اصغر دادبه /
٣) آثار ریاضی . از بغدادی دو کتاب ریاضی در دست است :
١) التکملة فی الحساب . این کتاب به زبان عربی است و یک نسخة خطی آن در کتابخانة مرکزی دانشگاه تهران (ش ٥ر٦٩١١) موجود است (دانشگاه تهران . کتابخانة مرکزی ، ج ١٦، ص ٣٩٧). نسخة دیگری از این کتاب نیز در قاهره (دارالکتب المصریة ، ش ١ر٧٩٣) وجود دارد (بغدادی ، ١٤٠٦، مقدمة سعیدان ، ص ١٢). احمد سلیم سعیدان متن عربی این کتاب را همراه با مقدمه و تعلیقات به چاپ رسانده است . نسخة ناقصی نیز در کتابخانة لاله لی استانبول (ش ١ر٢٧٠٨) نگهداری می شود (کراوزه ، ص ٤٧٤).
اهمیتِ التکمله ... در این است که همة انواع حساب دورة اسلامی را در بر دارد. مطالب کتاب در هفت «نوع » (فصل ) تنظیم شده است ، بدین شرح : حساب هندی (اعشاری ) عددهای صحیح ؛
حساب هندی (اعشاری ) کسرها؛
حساب شصتگانی (حساب دَرَج و دقایق )؛
حساب انگشتی (حساب الید)؛
عددهای گنگ ساده و مرکب (حساب الاعداد الاصم و ذوات الاَیْمُن )؛
نظریة اعداد؛
حساب معاملات .
در «نوع » اول ، علاوه بر چهار عمل اصلی ، از روش یافتن جذر و کعب تقریبی عددها نیز بحث شده است . در این «نوع »، الگوریتمی برای محاسبة سریع n ٢ از ١٠٢٤= ١٠ ٢، داده شده است . روی هم رفته ، این قسمت خلاصه ای است از کتاب الفصول فی الحساب الهندی اقلیدسی که در بعضی موارد کمی بسط داده شده است ؛
مثلاً قدیمترین جدول ضرب به شکل امروزی در همین کتاب دیده می شود (بغدادی ، ١٤٠٦، مقدمة سعیدان ، ص ٢).
در «نوع » دوم ، کسرها در حساب هندی بررسی می شود. نماد کسر، مخرج مشترک ، مقایسة کسرها، چهار عمل اصلی با کسرها، و جذر و کعب گرفتن از کسرها مباحث این قسمت اند. در «نوع » سوم ، حساب شصتگانی که حساب درجه ها و دقیقه ها نامیده می شده موضوع بحث است . در این قسمت نیز چهار عمل اصلی و جذر و کعب در حساب شصتگانی بررسی شده است .
در «نوع » چهارم ، از حساب انگشتی که پیش از حساب هندی میان مسلمانان رایج بوده بحث می شود. حساب انگشتی ، دستگاه حسابی پیچیده ای بوده که در آن نماد به کار نمی رفته و همة عملیات با استفاده از انگشتان دست و به صورت ذهنی انجام می شده است . به همین دلیل ، آن را حساب هوایی نیز می نامیدند.
در «نوع » پنجم ، اعداد گنگ به صورت جذر یا کعب یا به صورت b ¡ ¢ a+ ¡ مورد بحث اند. احتمالاً بین آثاری از دورة اسلامی که به اعداد گنگ پرداخته اند، کتاب التکمله ... کاملترین است . به نظر می رسد که بیشترین مطالب این قسمت کتاب از مقالة دهم اصول اقلیدس یا شرحهای یونانی آن اقتباس شده باشد.
«انواع » ششم و هفتم ، که در آنها به ویژگیهای اعداد و حساب معاملات پرداخته شده است ، مهمترین قسمتهای کتاب التکمله اند. التکملة بغدادی از آثار مهم و معروف ریاضیات دورة اسلامی است که به عنوان کتاب درسی به کار می رفته ، و نظامی عروضی سمرقندی در آغاز مقالة سوم از چهار مقاله ، هنگام تعریف علم حساب ، از این اثر ابومنصور بغدادی نام برده است (نظامی ، ص ٥٤). در پایان مقالة اول اصول حساب الهند کوشیار گیلانی (نسخة خطی ، ش ٧ر٤٨٥٧ کتابخانة ایاصوفیا، استانبول ) مثالی برای امتحان عمل جذر مأخوذ از «التکمیل » در حاشیه آمده است که منظور از آن همین التکمله فی الحساب ابومنصور بغدادی است (سعیدان ، ص ٦٧).
٢) رسالة فی المساحة . یک نسخة خطی از این کتاب در کتابخانة لاله لی استانبول (ش ٢ر٢٧٠٨) موجود است (کراوزه ، همانجا). متن عربی این کتاب را احمد سلیم سعیدان به چاپ رسانده است . این کتاب را ابوالفتوح اصفهانی (متوفی ٦٠٠) به فارسی ترجمه کرده است . نسخة خطی ترجمة فارسی در کتابخانة آستان قدس رضوی (ش ٥٤٦٢) نگهداری می شود (آستان قدس رضوی . کتابخانة مرکزی ، ج ٨، ص ٣٩ـ٤٢). عکس این نسخه را انتشارات بنیاد فرهنگ ایران به چاپ رسانده است (بغدادی ، ١٣٤٧ ش ، ترجمة فارسی ، ص ٨٩ـ١٦٥). این ترجمه را، ترجمة کتابی به نام الایضاح عن اصول صناعة المساح دانسته اند، و به همین دلیل کتاب الایضاح نیز به ابومنصور بغدادی نسبت داده شده است (قربانی ، ص ١٠٩)؛
در حالی که پیداست که متن فارسی ترجمة رسالة فی المساحة است و ربطی به کتاب الایضاح ندارد. اگرچه مطالب کتاب الایضاح شباهت زیادی با محتوای کتاب رسالة فی المساحة دارد، ولی این دو کتاب مستقل از یکدیگرند و هیچ شاهد مستدلی برای نسبت دادن کتاب الایضاح به ابومنصور بغدادی وجود ندارد. سزگین ، به استناد چاپ عکسی نسخة الایضاح و ترجمة فارسی رسالة بغدادی ، نسخة خطی فارسی مشهد را ترجمة رسالة فی المساحة و نسخة عربی الایضاح (کتابخانة آستان قدس رضوی ، ش ٥٤٢٩) را همان رسالة فی المساحة دانسته است (ج ٥، ص ٣٥٧).
مباحث کتاب رسالة فی المساحة عبارت اند از: واحدهای انداره گیری طول ، مساحت ، و حجم ؛
مساحت چهارضلعیها؛
مساحت مثلث ؛
مساحت دایره ها و قطاعها؛
مساحت شش ضلعیها؛
مساحت اجسام فضایی : منشور، کره ، مخروط ؛
تقسیم زمین ؛
و حفر چاه .در ترجمة فارسی ، قسمت «حفرچاه » حذف شده است و در عوض چند صفحه ای در مورد تقسیم زمین و معاملات زمین وجود دارد که در متن عربی نیست .
منابع :
(٣٠) آستان قدس رضوی . کتابخانة مرکزی ، فهرست کتب خطی کتابخانة آستان قدس رضوی ، تالیف احمد گلچین معانی ، ج ٥، مشهد ١٣٥٠ ش ؛
(٣١) عبدالقاهربن طاهر بغدادی ، التکملة فی الحساب ، چاپ احمد سلیم سعیدان ، کویت ١٤٠٦/١٩٨٥؛
(٣٢) همو، کتاب الا یضاح عن اصول صناعة المسّاح ، ترجمه اسعدبن محمود اصفهانی ، تهران ١٣٤٧ ش ؛
(٣٣) دانشگاه تهران . کتابخانه مرکزی ، فهرست نسخه های خطی کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران ، نگارش محمدتقی دانش پژوه ، ج ١٦، تهران ١٣٥٧ ش ؛
(٣٤) احمد سلیم سعیدان ، «التعریف بالمخطوطات : رسالتان فی الحساب العربی »، مجلة معهد المخطوطات العربیة ، ج ١٣، جزء ١ (ربیع الاول ١٣٧٨)؛
(٣٥) ابوالقاسم قربانی ، زندگینامة ریاضیدانان دورة اسلامی : از سدة سوم تا سدة یازدهم هجری ، تهران ١٣٦٥ ش ؛
(٣٦) احمدبن عمر نظامی ، کتاب چهارمقاله ، چاپ محمدبن عبدالوهاب قزوینی ، لیدن ١٣٢٧/١٩٠٩، چاپ افست تهران ( بی تا. ) ؛
(٣٧) Max Krause, Stambuler Handschriften islamischer Mathematiker, in Quellen und Studien zur Geschichte der Mathematik, Astronomie und Physik, pt. B, vol.٣, ١٩٣٦;
(٣٨) Fuat Sezgin, Geschichte des arabischen Schrifttums, vol. V: Mathematik bis ca-٤٣٠ H., Leiden ١٩٧٤.
/مهران اخباریفر/