دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ١٤٨
بارِزانیها ، از طوایف بزرگ کردستان عراق ، مشتمل بر چهار تیرة بَروژی ، مَزوری ، شیروانی و دوله مَری . رهبران این طایفه از تیرة بروژی اند. محل اصلی سکونت بارزانیها منطقة اربیل در شمال شرقی عراق است که از شمال با ترکیه و از مشرق با ایران هم مرز است . مرکز این منطقة سوق الجیشی ، و صعب العبور کوهستانی ، بارزان است که سابقاً قریه ای بود در منطقة زیبار و اکنون به شهر تبدیل شده است . این شهر از دیرباز آرمانشهر بسیاری از کردان ، محل رفت و آمد و اقامت پیروان فرق و عقاید مختلف ، و نیز مرکز تقویت و گسترش روحیة ملّی گرایی و قدرت ستیزی کردان عراق بوده است (برونسن ، ص ٢٥٠ـ٢٥١).
سلسله کوههای شیرین ، با ارتفاعی بیش از دوهزار متر، بارزان را در میان می گیرد. قسمت شمالی منطقة بارزان سردسیر و قسمت جنوبی آن گرمسیر است . بارزانیها، در زمان صلح و آرامش ، از راه دامداری و کشت غلات و حبوبات و توتون و تنباکو و پرورش انگور، گذران می کنند. مناسبات تجارتی آنان عمدتاً با شهر موصل است و صادرات عمده شان پوست و مازوست . بارزانیها، به مقتضای زندگی کوهستانی مانند سایر طوایف کرد کوه نشین ، ورزیده و پرطاقت و جنگجوی اند و با حکومتهایی که در منطقه نفوذ داشته اند، اعم از ترک و عرب ، و گاهی نیز ایرانی ، هیچگاه بر سر آشتی نبوده اند. سنّی و شافعی مذهب اند و طریقة نقشبندی * در میانشان رواج دارد و به گویش کردی و به لهجة کرمانجی تکلّم می کنند.
پیشینه . دربارة بارزانیها اطلاعات کتبی و مستند مهمی در دست نیست ، و آنچه خود دربارة تاریخ و گذشته شان می گویند بیشتر شفاهی است ، که سینه به سینه نقل شده و با افسانه و حماسه درآمیخته است . در ضمن باید در نظر داشت که تاریخ بارزانیها، از ابتدا تاکنون ، بویژه تاریخ مبارزات سیاسی آنها را، به هیچ روی ، نمی توان از تاریخ سایر کردان جدا کرد. این درآمیختگی لاجرم در این مقاله نیز دیده می شود.
شرف الدین بدلیسی در ١٠٠٥، روزگار صفویان ، از قریة بارزان ، که در تملّک امرای بهدینان * بود، با نام باریزان یاد کرده است (ص ١٤٧). قریة بارزان در اوایل قرن سیزدهم ، اقامتگاه برخی از مشایخ طریقة نقشبندی شد. این طریقت که یکی از مهمترین علل و اسباب تشکّل کردان بارزانی است ، از اواخر قرن دوازدهم ، بر اثر تعالیم مولانا خالد نقشبندی شهرزوری * (١١٩٣ـ١٢٤٢) و خلفای او، میان طوایف کرد منطقه رواج یافت . بزرگان بارزانی از جمله کسانی بودند که به طریقت نقشبندی گرویدند. سید طه * گیلانی یکی از خلفای خود را به نام عبدالرحمان به بارزان فرستاد که از نظر او نقطة حساس و بااهمیتی بود (برونسن ، ص ٢٣٢). شیخ تاج الدین بارزانی ، شیخ بارزان ، که طریقت نقشبندی را از مولانا خالد نقشبندی شهرزوری اخذ کرده بود، در میان طوایف کرد اطراف پیروانی یافت و در اوایل سدة سیزدهم طایفة بارزانی ، که در آغاز فقط از ٧٥٠ خانوار تشکیل می شد، رو به افزایش نهاد و بدین ترتیب این طایفه و قریة بارزان شکل گرفت ، و شمار بارزانیها حدود ٤٠ـ٥٠ سال بعد به ٨٠٠ ، ١ خانوار، یا ٠٠٠ ، ٩ تن در این قریة ، بالغ شد (پلتیه ، ص ٩٧). مشایخ بارزانی ، که در عین حال ریاست طایفه را به عهده داشتند، به ترویج طریقت نقشبندی در میان طوایف کرد پرداختند، و پس از مدتی تعدادی از طوایف همجوار، مانند پروشین ، شیروان ، مزوری ، هِرکیان ، بَرادوست ، و گروههایی از طوایف دیگر بدانان پیوستند، و دامنة نفوذ معنوی و سیاسی بارزانیها تا رواندوز در مشرق ، عمادیه در مغرب ، رودزاب در جنوب ، و حکاری در شمال کشیده شد. به این ترتیب ، ساکنان همزبان و همنژاد منطقه ای کوهستانی و محصور، به مسلکی مشترک نیز گرویدند و خطری بالقوّه برای حکومت عثمانی ، که در آن زمان بر سراسر خاک عراق تسلّط داشت ، به خطری بالفعل تبدیل شد، و کشمکش با حکام و والیان عثمانی آغاز یافت .
در اوایل قرن بیستم ، فعالیت برای بهره برداری از نفت منطقة کرکوک * شروع شد و منافع حاصل از آن ، توجّه و حسّاسیّت کشورهای غربی ، حکّام عثمانی ، و کردان ساکن منطقة کرکوک را برانگیخت . بدین جهت کشورهای غربی مایل به استقرار آرامش و امنیت در آن منطقه بودند، و این خواسته از جهاتی با سیاستهای حکومت عثمانی همسو بود، حال آنکه با اهداف مردم ساکن آنجا تعارض داشت ، و این تعارضها از پیامدهای سیاسی ، و حتّی نظامی برکنار نماند. ازینرو، کشف حوزه های نفتی در شمال عراق ، تنشهای سیاسی موجود را تشدید کرد.
رهبران بارزانی برای کسب قدرت و آزادی عمل ، و با استفاده از نفوذ معنوی خود، بر حکّام عثمانی شوریدند. حکومت عثمانی برای سرکوب بارزانیها قوایی گسیل داشت و پس از چند زدوخورد آنان را شکست داد. در ١٣٢٧، میان ناظم پاشا والی بغداد و بارزانیها صلحنامه ای امضا شد. با اینهمه ، پس از آغاز جنگ جهانی اول (١٩١٤ـ ١٩١٨) و درگیری دولت عثمانی در این جنگ ، بارزانیها که موقع را مناسب دیدند، از فرستادن قوا برای قشون عثمانی و تأدیة مالیات سر باز زدند و به عَقَره ، از شهرهای نزدیک بارزان ، حمله کردند.
تاریخ مکتوب بارزانیها از زمان شیخ عبدالسلام دوم (١٣٠٢؟ـ١٣٣٢) آغاز می شود. او به احتمال ، نیرومندترین و بانفوذترین رهبر طوایف کرد عراق بود که ترکهای جوان ، حاکمان جدید عثمانی ، در یکی از دوره های بحران شدید سیاسی با او روبرو شده بودند. عبدالسلام ، بر والی موصل شورید، اما در زدوخوردی از او شکست خورد و به اورمیه گریخت ؛ سپس به عراق بازگشت ، اما دستگیر شد و حکّام عثمانی تصمیم گرفتند، برای گوشمال بارزانیها و ارعاب کردان ، او را تنبیه کنند. ازینرو او را در موصل محاکمه کردند و در ١٣٣٢، و به روایتی دیگر دو سال بعد، به دار آویختند ( ایرانیکا ، ذیل «بارزانی »). پس از اعدام او، برادرش شیخ احمد، که از سه برادر بازمانده بزرگتر بود، رهبری و ریاست بارزانیها را برعهده گرفت . او، که در میان نقشبندیان شمال عراق بسیار با نفوذ بود، داعیه هایی نیز داشت ؛ و حتی یکی از «ملاّ »های محلی ـ که در خدمت او بود ـ برای او مرتبة الوهیّت قایل شد و خود را فرستادة او خواند؛ به روستاها سفر کرد و آیین شیخ احمد را تبلیغ ، و کردها را به پیروی از او دعوت کرد (برونسن ، ص ٢٣٣).
رهبری شیخ احمد با تجزیة قلمرو عثمانی ، دورة قیمومت انگلیس بر عراق ، و بروز ناآرامیهای تازه مصادف بود. حاکم سیاسی انگلیس در عراق و معاون او در ١٣٣٨/١٩٢٠، به دست افرادی از طایفة کردان زیباری به قتل رسیدند، و سپس زیباریها به شهر عقره حمله کردند. شیخ احمد بارزانی ، که در این قتل و حمله دست داشت ، در ١٣٠١ش /١٩٢٢ به شهر عمادیه حمله برد، و ظرف چند سال نفوذ خود را در میان طوایف بیشتری گسترش داد، و از اطاعت حکومت آشکارا سرپیچید، و با قوای انگلیس در منطقه به زدوخورد پرداخت .
چند سال بعد در ١٣١٠ش /١٩٣١، قصد تصرف نره ریکان را کرد، ولی با مقاومت شیخ کلحی رئیس قبیله روبرو شد و کار به اختلافات قبیله ای کشید و حکومت عراق با استفاده از فرصت ، به قوای نظامیش ، که در بِلَه حدود ده کیلومتری بارزان مستقر شده بودند، دستور حمله داد. پس از زدوخوردهایی خانة شیخ احمد به آتش کشیده شد، اما خود وی از معرکه جان به در برد. در ٢٨ اردیبهشت ١٣١١/١٨ مه ١٩٣٢، قریة بارزان به تصرف قوای نظامی عراق درآمد و آنان نیروهای مسلّح بارزانی را تا نزدیک مرز ترکیه عقب نشاندند و بدینگونه به شورش بارزانیها بظاهر پایان دادند و حاکمیت دولت را در آن منطقه مستقر ساختند. در ضمن ، در حمله های هوایی نیروی عراق به بارزانیها، نظامیان انگلیسی شرکت و همکاری داشتند، و حکومت بغداد شورش بارزانیها را به کمک انگلیسیها سرکوب می کرد ( اسناد لانة جاسوسی ، ج ٣١، ص ١٣٨). شیخ احمد به نیروهای ترکیه تسلیم شد و دولت ترکیه او را به ارزروم تبعید کرد. برادرانش نیز، که در مناطق مرزی ترکیه و عراق زندگی می کردند، بعد از اعلام عفو عمومی بارزانیها از سوی دولت عراق در ٨ تیر ١٣١٢/٢٩ ژوئن ١٩٣٣، خود را تسلیم کردند و دولت عراق ایشان را به شهرهای مختلف عراق تبعید کرد.
ملامصطفی بارزانی . در ١٣٢٢ش / ١٩٤٣، ملاّ مصطفی ، برادر شیخ احمد، که در سلیمانیه تحت نظر بود، از آنجا گریخت ، به سایر بارزانیها پیوست و به گردآوری قوا پرداخت . سپس با اغلب سران طوایف کرد متحد شد و جنبش تازه ای را آغاز کرد. ملامصطفی بیقین بزرگترین رهبر بارزانیها در تاریخ این طایفه ، و قدرتمندترین رهبر بلامنازع جنبش کردان عراق برای استقلال بود. او در ١٣٢٢ به دنیا آمد. دو سال بیشتر نداشت که وی را همراه مادرش زندانی کردند، چهارساله بود که پدرش را کشتند، ده یا دوازده ساله بود که برادر بزرگش را دار زدند، و اینها حوادثی نیست که تأثیرهای عمیق بر جای نگذارد؛ و افزون بر این ، خانوادة او داعیة رهبری و ریاست داشتند، و مریدان و معتقدانی که پیرامون آنها را گرفته بودند داعیه های آنان را تقویت می کردند. ملامصطفی تحصیلات ابتدایی را نزد معلم خصوصی و در بارزان گذراند، سپس به مدت چهار سال به تحصیل علوم قدیمه پرداخت ؛ بعدها نیز در فرصتهایی این تحصیلات را ادامه داد، و حتی نقل حدیث و تفسیر قرآن می کرد. عده ای معتقدند که عنوان «ملاّ » به لحاظ همین تحصیلات به او داده شده است . اگر این نسبت صحیح هم باشد، عنوان ملاّ برای او بعدها معنای مذهبی خود را از دست داد و فقط جنبة نام و عنوان پیدا کرد (گانتر، ص ٧ـ ٨). ملامصطفی جنگجو و رشید و دارای قدرت روحی و جسمی کم نظیری بود؛ از لحاظ نفوذ شخصیت ، شمّ سیاسی و رهبری نظامی ، بر سایر برادرانش برتری چشمگیر داشت . علاوه بر کردی و عربی ، فارسی و ترکی نیز می دانست ، بعدها که به روسیه رفت ، روسی آموخت ، و در اواخر عمرش تلاش زیادی می کرد که انگلیسی ناقصش را تکمیل کند و به این زبان درست سخن بگوید. اهل کتاب و مطالعه بود، و از سیاست و اوضاع جهان اطلاع داشت . خودش را دموکرات می دانست و استقلال کردستان را هدف اصلی تمام تلاشها و مبارزات زندگیش قرار داده بود. با مردمش دوستی وحشر و نشر صمیمانه داشت . دوش به دوش آنها در سنگرها زندگی می کرد و می جنگید و ازنظر روحی به آنها نزدیک بود (تفرشیان ، ص ٨٥ ـ٨٦).
با آغاز جنگ جهانی دوم (١٣١٨ـ١٣٢٤ش / ١٩٣٩ـ ١٩٤٥)، نفوذ انگلستان در عراق ، خصوصاً در نواحی نفت خیز شمال این کشور، بار دیگر گسترش یافت و تقویت شد. همین امر ملامصطفی و مریدانش را به حملات ایذایی و تهاجم بیشتر به تأسیسات دولتی عراق برانگیخت . دولت عراق درهمان سال ، برای پایان دادن به غایله ، ماجد مصطفی را که کرد بود به وزارت برگزید و از او خواست که از راه مذاکره و مصالحه به اختلافات فیصله دهد. ماجد مصطفی ، که سیاستمدار با سابقه ای بود، پیش از پذیرفتن عضویت دولت ، به طور غیرمستقیم با بارزانیها به مذاکره پرداخته بود. او و ملامصطفی به توافق رسیدند که ملامصطفی بارزان را ترک گوید و افراد مسلح بارزانی سلاحهایشان را تحویل دهند و دولت عراق در عوض به بارزانیها خوراک و پوشاک برساند واجازه دهد تا شیخ احمد، که به دستور دولت ترکیه به ارزروم تبعید شده بود، به قریة بارزان بازگردد. دولت برای اِعمال حاکمیت خود بر بارزان و تمشیت امور کردها اداره ای درمحل تشکیل داد و عده ای نظامی را به عنوان افسران رابط بارزان و بله و رواندوز و عقره و عمادیه و برادوست و پشدر تعیین کرد. اما، پس از مدت کوتاهی معلوم شد که افسران رابط این اداره قلباً به بارزانیها و جنبشهای ملی کُرد تمایل دارند. هفت تن از این افسران به ملامصطفی پیوستند و، به همراه او و به قصد جلب تفاهم سران و افراد قبایل ، به مناطق کردنشین سفرکردند و این اقدام رنگ ملّی تری به حرکت بارزانیها داد.
افرادی که به بارزانیها پیوسته بودند به ریاست ملامصطفی در سازمانی سیاسی متشکل شدند و «جمعیت آزادی » را تشکیل دادند. نخستین جلسة این جمعیت در بهمن ١٣٢٣/فوریة ١٩٤٥ برگزار شد. جمعیت ، بارزان را موقتاً مرکز عملیات قرار داد و آزادسازی و خودمختاری کردستان عراق را اولین اقدام خود اعلام داشت و برنامة خود را در چند بند تنظیم و منتشر کرد که اهمّ آنها از این قرار است : ١) متحد کردن عشایر کرد؛ ٢) نجات دادن کردستان عراق از راه سیاسی و مسالمت آمیز؛ ٣) برقرار کردن تماس با احزاب آزادیخواهِ کُرد؛ ٤) مبارزه با سیاست استعماری دولت عراق ؛ ٥) تنظیم قوای مسلّح (اردلان ، ص ١١).
پس از اعلام این برنامه ، تحرکات بارزانیها برای شورش آغاز شد. دولت عراق ، که حوادث را زیر نظر داشت و از گسترش دامنة شورش نگران بود، در جلسة هیئت وزیران در ١٧ مرداد ١٣٢٤/ ٨ اوت ١٩٤٥ تصمیم به تصرف فوری بارزان گرفت و به وزیر دفاع نیز اختیارات لازم داده شد. چند روز بعد، در زیبار و سپس در رواندوز و عمادیه و دهوک و عقره و اربیل حکومت نظامی اعلام شد و در ١٥ مهر/ ٦ اکتبر بارزان به تصرف درآمد. ملامصطفی و برادرش ، شیخ احمد، پس از تحمل خسارات سنگین ، از محل گریختند. دادگاه نظامی ٣٥ تن از بارزانیها و از جمله هفت افسرِ برکنار شده را غیاباً به مرگ محکوم کرد و با شورشیان با خشونت رفتار نمود. با این وصف ، نیروهای بارزانی در نواحی مرزی و به طور پراکنده با قوای دولتی در زدوخورد بودند (عانی ، ج ٢، ص ٩٢٣).
این حوادث نیز از جملة عوامل اصلی تشکیلات سیاسی تازه ای بود که حتی تا امروز در تحولات سیاسی مناطق کردنشین عراق تأثیر بسیار داشته است . چند جریان سیاسی ، که مهمترینشان اینها بودند: هیوا، رِزگاری ، شورش ، و جبهه ای مردمی ، که حزب کمونیست عراق در ١٣٢٤ ش /١٩٤٥ تشکیل داده بود، اتفاق کردند و «حزب دموکرات کردستان عراق » را در ١٣٢٥ ش / ١٩٤٦ تشکیل دادند. در نخستین مجمع این حزب که در ماه مرداد/ اوت همان سال برگزار شد، ملامصطفی به عنوان رئیس این حزب برگزیده شد، اما اندکی بعد به سبب آمدن بارزانیها به ایران و اقامت طولانی ملامصطفی و عده ای از همراهانش در خارج از کشور (رجوع کنید به ادامة مقاله )، و بروز بعضی اختلافهای داخلی ، این حزب تا چند سال فعالیّت چشمگیری نداشت (گانتر، ص ٢٢).
بارزانیها در وقایع فرقة دموکرات آذربایجان . این زمان مصادف با روزهایی بود که بخشی از خاک ایران در تصرف نیروهای اتحاد شوروی بود. فرقة دموکرات آذربایجان در آذربایجان ، و فرقة دموکرات کردستان در کردستان ، و بعضی از احزاب متمایل به اینها در نواحی دیگر و در برخی از تشکیلات دولتی نفوذ داشتند. قاضی محمد، که در ٢٤ آذر ١٣٢٤ تشکیل حکومت جمهوری کردستان را اعلام کرده بود، از ملامصطفی بارزانی ، که ٠٠٠ ، ٣ جنگجو و ٠٠٠ ، ٢ خانوار (حدوداً ٠٠٠ ، ١٠ نفر) از بارزانیها را همراه داشت ، دعوت کرد که وارد خاک کردستان ایران شود. این عده با احشام خود از راه کله شین وارد خاک ایران شدند و در اطراف اشنویه و پیرانشهر و مهاباد و تکاب و چند جای دیگر به طور پراکنده اسکان یافتند. در ٢ بهمن ١٣٢٤، که مجلس ملّی کردستان قاضی محمد را به سمت صدر حکومت برگزید، به ملامصطفی و عده ای دیگر از سران قبایل کرد طی مراسمی درجة امیری (ژنرالی ) داده شد و ملامصطفی به فرماندهی کل نیروهای مسلح جمهوری دموکراتیک کردستان انتخاب شد. البته همة این اقدامات از انواع مساعدتهای مالی و حمایتهای تبلیغاتی دولت شوروی و بخصوص مقامات جمهوری آذربایجان در باکو برخوردار بود. عده ای از بارزانیها را برای آموزش نظامی به سربازخانه ها و برخی از جوانان آنها را به دانشکدة افسری و دبیرستان نظام در اتحاد شوروی فرستادند. در ضمن مسعود بارزانی ، که بعدها رهبر بارزانیها شد، در ١٣٢٥ش / ١٩٤٦ از همسر دیگر ملامصطفی و دختر رئیس عشیرة زیباری ، در مهاباد به دنیا آمد.
در همین سال ، رویارویی میان ارتش ایران و قوای نظامی جمهوری کردستان ، متشکل از برخی طوایف کرد ایرانی و بعضاً مقیم عراق ، به مرحلة اجتناب ناپذیری رسید. در ٤ اردیبهشت ١٣٢٥، اولین برخورد میان نیروهای بارزانی و ستونی از قوای دولتی که از پادگان سقز اعزام شده بود در روستای قادرآباد (قاراوا) رخ داد. در این نبرد، بارزانیها به قوای دولتی یورش بردند و ٢١ سرباز را کشتند و ١٧ نفر را زخمی و ٤٠ تن را اسیر و بقیه را وادار به عقب نشینی به جانب سقز کردند. در ٣٠ اردیبهشت ١٣٢٥ نیز بارزانیها به یک دستة شناسایی ارتش ، که در بیرون سقز اردو زده بود، حمله بردند و فرمانده دسته و دو سرباز را به قتل رساندند. پس از ماجرای قادرآباد، اتحاد طوایف کرد مستحکمتر شد و سران حکومت کردستان به فکر افتادند که به سمت جنوب پیش بروند تا شاید بتوانند کرمانشاه را هم به حکومت جمهوری ملحق کنند.ا
بر اثر این وقایع ، روحیة ارتش در کردستان بشدت ضعیف شد و پادگانهای بانه و سردشت عملاً در محاصرة قوای کرد قرار گرفت و راه رساندن آذوقه به آنها بسته شد. این امر دولت ایران را به چاره جویی جدیتر واداشت . در خرداد ١٣٢٥ واحدهای جدید اعزامی از مرکز مجدداً در سقز استقرار یافتند. فرماندهی این قوا را، که شامل سه گردان (حدود پنج هزار سرباز) بود و با هواپیما و توپخانه و تانک پشتیبانی می شد، سرلشکر حاجیعلی رزم آرا، رئیس ستاد ارتش ایران ، بر عهده داشت . نیروهای کرد، که در فاصلة سقز و مرز عراق مستقر بودند، شامل حدود سیزده هزار مرد مسلح می شدند و بویژه بارزانیها، بر اثر چندین سال جنگ با قوای عثمانی و عراق در جنگهای کوهستانی ، مهارت نظامی یافته بودند. در ١٣ اردیبهشت ١٣٢٥، رزم آرا به جبهة سقز آمد تا، علاوه بر فرماندهی قوای تقویت شدة آنجا، با نمایندگان کردها نیز دربارة برقراری آتش بس موقت گفتگو کند و راه را برای رسیدن آذوقه به پادگانهای در محاصره افتاده بگشاید. در مذاکراتی که میان قاضی محمد و سرلشکر رزم آرا در روستای سرا انجام گرفت ، قاضی محمد به صلاحدید مشاورانِ روسی خود پذیرفت که آتش بس برقرار، و راه رسیدن آذوقه به پادگانهای بانه و سردشت باز شود. ارتش در برابر بارزانیها سیاست حساب شده ای پیش گرفته بود: قصد جنگ و سرکوب آنها را نداشت ؛ و البته سرکوب آنها آسان هم نبود. ارتش راهی نداشت جز آنکه ابتدا تکلیف جبهه و پشت جبهه را معلوم سازد و منطقه را از بقایای فرقه پاک کند و سپس دربارة کسانی که برای پناهندگی به ایران آمده بودند، ولی از حکومت این کشور تمکین نمی کردند، تصمیم بگیرد.
پس از سفر ناموفق قاضی محمد به تهران برای گفتگو دربارة خودمختاری کردستان و سقوط حکومت پیشه وری در آذربایجان در ٢٢ آذر ١٣٢٥ و پیوستن ایلهای شکاک و هِرکی به قوای دولتی ، قاضی محمد، که متحد خود را از دست داده بود و یاری چندانی هم از جانب دولت شوروی نمی دید، در ٢٥ آذر ١٣٢٥ در میاندوآب به سرلشکر فضل اللّه همایونی ، فرمانده نیروهای دولتی ، تسلیم شد. در ٢٦ آذر ١٣٢٥ قوای دولتی وارد مهاباد شدند. بدینسان ، به غایله ای که زمینة آن در اوضاع آشفتة ناشی از جنگ جهانی دوم و در نتیجة اِعمال نفوذ دول خارجی در کردستان و آذربایجان ایجاد شده بود پایان داده شد. دو غایلة آذربایجان و کردستان به تشکیل «دولت ملی » انجامید که مدت کوتاهی عرض وجود کردند و همزمان از دعویهای خود عدول نمودند و با هم متلاشی شدند. در واقع ، هر دو غایله در اوضاع و احوال مشابهی به وجود آمد و خاتمه یافت .
پس از تسلیم شدن قاضی محمد، ظاهراً بارزانیها قصد داشتند در مقابل ورود قوای دولتی به مهاباد مقاومت کنند، ولی سرانجام بوکان و سپس مهاباد را ترک کردند و با تمام افراد و قوای مسلح خود در بخش غربی خارج شهر چادر زدند و بعضی از آنها نیز در شمال غربی نقده ، بر سر راهی که به سوی مرز عراق می رود، مستقر شدند. دولت ابتدا کوشید تا مسئلة بارزانیها را به مسالمت حل کند. ملامصطفی و همراهان او، سرهنگ میرحاج و سرگرد عزت عبدالعزیز، به عنوان مهمان ارتش ، از نقده و مهاباد به تهران آمدند. سرهنگ علی اکبر غفاری از طرف لشکر چهارم ، که محل استقرار آن در کردستان بود، این عده را همراهی کرد. پس از گفتگوهایی ، دولت پذیرش یکی از این سه راه را به ملامصطفی پیشنهاد کرد: ١) بارزانیها سلاحهای خود را تحویل دهند، تابعیت ایران را بپذیرند و در جایی که دولت ایران تعیین می کند ساکن شوند؛ ٢) دولت ایران به آن عده از سران بارزانی که دادگاه نظامی عراق آنها را به اعدام محکوم کرده پناه بدهد و بقیه به عراق بازگردند؛ ٣) اگر هیچیک از این پیشنهادها را نمی پذیرند خاک ایران را ترک کنند. ضمناً به ملامصطفی اعلام شد که اگر ظرف مدتی معین یکی از شقوق پیشنهادی را نپذیرد، قوای ارتش ایران به طرف مناطقی که کردها تصرّف کرده اند حرکت خواهد کرد. ملامصطفی در این سفر با شاه ایران و قوام السلطنه ، نخست وزیر، و رزم آرا، رئیس ستاد ارتش ، و عده ای دیگر دیدار و گفتگو کرد و پس از حصول موافقتهایی به کردستان بازگشت . اما ظاهراً مذاکراتش با سران بارزانی دربارة پیشنهادهای دولت ایران به جایی نرسید و، تا موعد مقرّر و به رغم بعضی اظهارات شفاهی ، عملاً واکنش صریحی در برابر پیشنهادهای دولت ایران نشان داده نشد.
ارتش ایران از تسلیم یا تمکین بارزانیها قطع امید کرد و روز اول اسفند وارد عمل شد. مناطقی را در کردستان به تصرف درآورد و به آرایش قوا در اطراف منطقة بارزانیها پرداخت و اتصال بارزانیها را با ایل شکاک قطع کرد. بارزانیها، که راه اشنویه و خانه و مهاباد و نواحی جنوب کردستان را مسدود دیدند، متوجه آذربایجان غربی و نواحی مرزی و کردنشین ترکیه شدند. در همان ماه ، ستونهایی از ارتش با جلوداران بارزانی روبرو شدند و زدوخورد میان آنها آغاز شد. این برخوردهای پراکنده ،
که گاه حالت تدافعی و گاه حالت تعرضی داشت ، تا خرداد ١٣٢٦ ادامه یافت . سرلشکر رزم آرا، در مصاحبه ای در فروردین ١٣٢٦ با روزنامه نگاران داخلی و در خرداد با خبرگزاری آسوشیتدپرس ، ضمن تمجید از شجاعت و جنگجویی بارزانیها، اظهار داشت که آنان دارای توپ و مسلسل و سلاحهای گوناگون بودند، بیسیم داشتند وبه این وسیله پیامهای مخابراتی ارتش ایران را می گرفتند و «خلاصه آنها سازمان نظامی کامل داشتند» (روزنامة ارس ، ش ٧٧) و، پس از آنکه ارتش در مغرب آذربایجان راه را بر پیشروی آنها به سوی شمال بست ، «با حملة متقابل شدیدی خط غربی محاصرة ارتش را شکستند و جنگ کنان خود را... به دامنة آرارات رسانیدند» (روزنامة ایران ما ، ش ٧٥٤).
دولتهای عراق و ترکیه برای جلوگیری از رخنة بارزانیها به کشورشان ، در خطوط مرزی نیرو متمرکز کرده بودند. بارزانیها با استفاده از شیوه های نظامی جنگ و گریز، و فریب و اغفال ، که در آنها تبحّر داشتند، از بیراهه های کوهستانی و در امتداد نوار مرزی ایران و ترکیه روبه شمال رفتند و خود را به رود مرزی ارس رساندند. این جنگ و گریزها به «عقب نشینیِ پانصد نفره » نیز معروف است و کردهای بارزانی و عراقی از این ماجرا داستانهایی افسانه ای ساخته اند و نقل می کنند. ملامصطفی در این آزمون دشوار به چهره ای بسیار محبوب و قهرمان ملی کردان عراق تبدیل شد.
بارزانیها در شوروی . بارزانیها اسلحه و مهمات خود را کنار رود ارس برجای گذاشتند، خاک ایران را ترک کردند و وارد آذربایجان شوروی شدند. ملامصطفی چندماهی در باکو بود و سپس به تاشکند، پایتخت ازبکستان ، رفت . بارزانیهای همراه او را در خاک شوروی پراکنده کردند. عده ای از آنان به کار در مزارع اشتراکی و کارخانه ها پرداختند، بعضی در دانشگاهها درس خواندند، حدود هشتاد تن از آنان با دختران اتباع شوروی ازدواج کردند، گروهی نیز زیر نظر افسران روسی آموزشهای نظامی و چریکی دیدند. ملامصطفی از تاشکند به مسکو رفت و در آکادمی زبانها به تحصیل مشغول شد. غربیها در آن زمان او را «ملاّ ی سرخ » خواندند، و او در پاسخ گفت : «ما مسلمانیم ، مسلمان واقعی و نمی توانیم کمونیست باشیم » (گانتر، ص ١٠). در جایی دیگر هم گفت : «دوازده سال در روسیه بودم و کمونیست نشدم » (همان ، ص ١١). و البته از حوادث بعدی معلوم شد که کمونیست نبوده است . در هر حال به سبب اقامت طولانی در شوروی ، زبان روسی را خوب آموخت و به تحصیل در رشته های اقتصاد، جغرافیا، و علوم نیز مشغول شد. درعین حال در حدی که مقامات شوروی اجازه می دادند، به فعالیت سیاسی نیز می پرداخت . بارزانیها مدتی از طریق رادیوی سرّی مخصوصاً خطاب به کردهای عراق برنامه پخش می کردند (رادیو باکو و ایروان برنامه های مخصوصی در اختیار کردها قرار داده بودند رجوع کنید به اطلاعات ماهانه ، ص ٢ـ٣).
دولت شوروی ، برای تشویق جنبشهای استقلال طلبانة کردها در ترکیه و عراق و ایران ، قصد داشت جمهوری کرد مستقل و کوچکی در خاک شوروی تشکیل دهد. این دولت مسائل کردها را با علاقه دنبال می کرد و اوضاع را بدقت زیرنظر داشت (نولاو، ص ٥٢). چون در جریان جنگ جهانی دوم کردستان ایران به اشغال قوای شوروی درآمده بود، این بخش مانند آذربایجان منطقة مساعدی برای اعمال نفوذ شورویها بود و جریان تقویت جنبشهای کردی به جدّ تمام پیگیری شد، اما تباین بسیار اساسیِ همة شئون زندگی مردمِ کُرد، خاصه کردان ایران ، با آرمانهای جامعة کمونیستی بزرگترین مانع بر سر راه اجرای مقاصد شوروی بود. شوروی فقط می توانست برای عدة اندکی از شهرنشینان کرد جاذبه داشته باشد؛ اما نظام ایلی و عشایری ، که از عوامل پشتیبان نهضتهای کردی بود، هیچگاه با آمال مقامات شوروی هماهنگی نداشت .
در غیاب ملامصطفی ، بارزانیها در عراق ، همچون سایر کردهای این کشور، با مشقّات و فشارهای بسیاری روبرو شدند. رهبری بارزانیها عملاً از بین رفته و اختلاف نظر میان جناحهای حزب دموکرات کردستان شدت گرفته بود. جناح چپ این حزب ، به رهبری جلال طالبانی و چند تن دیگر، عمدتاً از سورانی زبانهای جنوبی تشکیل می شد که با کرمانجی زبانهای شمالی همیشه اختلاف نظر داشتند. سورانی زبانها، که در نواحی جنوبیتر عراق ساکن اند، کردان کرمانجی زبان ، از جمله بارزانیها را، از لحاظ فرهنگی عقب مانده می دانند و خوار می شمارند. کرمانجی زبانها هم سورانی زبانهای عراق را متکبّر، متفرعن و غیرقابل اعتماد می دانند. این اختلاف فرهنگی به اشکال مختلف بروز کرده و با اختلاف نظرهای سیاسی نیز در آمیخته است . هنگامی که ملامصطفی در شوروی بود، رهبری حزب دموکرات کردستان عراق پس از کشمکشهایی به دست سورانی زبانها افتاد، و بارزانیهای کرمانجی زبان گذشته از فشار سیاسی دولت عراق ، با فشارهایی از سوی کردهای همنژاد خود نیز روبرو شدند. اختلافها و کشمکشهای میان اینها حل نشد، و زمانی که بارزانیها به عراق بازگشتند به برخورد و جدایی انجامید (رجوع کنید به ادامة مقاله ).
بازگشت بارزانیها به عراق . در ٢٣ تیر ١٣٣٧/ ١٤ ژوئیة ١٩٥٨، عبدالکریم قاسم ، خاندان هاشمی را با کودتای نظامی ساقط کرد و به حکومت سلطنتی درعراق پایان داد. ملامصطفی در پراگ ، پایتخت چکوسلواکی ، بود که خبر پیروزی کودتا را شنید و بلافاصله تلگرامی فرستاد و تقاضا کرد به عراق بازگردد. دولت کودتا چون به پشتیبانی کردها نیاز داشت ، به ملامصطفی پاسخ مثبت داد. عده ای از کردان نیز که بر اثر تندرویهای سیاسی به ترکیه و ایران پناه برده بودند، به عراق بازگشتند. ملامصطفی پس از سالها دوری از کشور وارد بغداد شد، با پیشبازی گرم و گسترده روبرو شد و به سان قهرمانی ملی از او استقبال و تجلیل به عمل آمد. برای او و عده ای دیگر مقرری سالیانه تعیین کردند، و چندتن از بارزانیهای سرشناس به مناصبی گمارده شدند. مبالغی نیز برای عمران و آبادی بارزان صرف شد. پس از استقرار ملامصطفی و بارزانیها در محل ، گسترش نفوذ آنها در میان قبایل کرد عراق ، بیدرنگ و بسرعت ، شروع شد. بارزانیها در صدد بر آمدند که برای توسعه و تحکیم قدرت خود حزبی سیاسی تشکیل دهند و در دی ١٣٣٨/ ژانویة ١٩٦٠ از وزارت کشور عراق خواستند که تأسیس حزب دموکرات کردستان را به رسمیت بشناسد. اقدام دیگر آنها تشکیل کمیته هایی برای بررسی مسایل کردها در کشورهای ترکیه و سوریه و ایران به منظور اتخاذ سیاستهای هماهنگ بود. پس از سقوط نظام سلطنتی و روی کار آمدن رژیم جمهوری در عراق ، وضع به سود کردهای عراق تغییر کرده و کردها قدرت بیشتری یافته بودند، اما سیاست رژیم جدید در قبال کردان تغییر اساسی نکرده بود و تغییردادن این سیاست برای ملامصطفی ، و هرکس دیگری که رهبری جنبش را به دست می گرفت ، به هیچ وجه کار آسانی نبود.
یک سال بعد، بار دیگر اختلاف نظر میان دولت و بارزانیها آشکار شد. ملامصطفی و حزب دموکرات کردستان از حکومت عراق درخواستهایی داشتند که بعضی از آنها از این قرار بود: کردی زبان رسمی ناحیة خودمختار کردستان عراق باشد، ارتش و پلیس نواحی کردنشین از کردها تشکیل شود؛ ادارة امور آموزشی و بهداشتی ، خدماتی و مواصلاتی ، شهری و روستایی ناحیة کردنشین به دست کردان باشد؛ سهم عمده ای از درآمد نفت موصل و کرکوک به کردستان عراق اختصاص یابد.
عبدالکریم قاسم در ابتدا وعدة همه گونه مساعدت داد، اما در عمل به گرایشهای افراطی بعثیها نسبت به کردها و سایر اقلیتهای قومی متمایل شد. او از داخل و خارج زیر انواع فشارها قرار داشت و ناگزیر بود که هم نیروهای ملی گرای عراقی را راضی نگه دارد و هم در مقابل طرفداران جمال عبدالناصر ـ که در آن زمان فراوان و پرنفوذ بودند ـ مواضع سیاسی قابل دفاعی داشته باشد، لاجرم سیاست مخالفت با کردها را در پیش گرفت و حرکت آنها را توطئه معرفی کرد و منشأ آن را تحریکات امریکا دانست . بارزانیها، که ریشه های نظر عبدالکریم قاسم و دولت او را می دانستند، و در عین حال از گرایش موافق بسیاری از عشایر کرد و عده ای از نظامیان نسبت به خود آگاه بودند، و شاید هم به این جهت که احساس می کردند ارتش کودتا قلباً و باطناً مایل به جنگ با آنها نیست ، زود دست به کار شدند و مخالفت خود را با حکومت ابراز کردند؛ قانون جدید اصلاحات ارضی را بهانه قرار دادند و سربه شورش برداشتند. شهر زاخو را گرفتند و عمادیه را به محاصره در آوردند و دامنة شورش را تا دهوک و عقره و اربیل و موصل و سلیمانیه کشاندند. در اواخر شهریور ١٣٤٠/ سپتامبر ١٩٦١، پس از حملات وسیع زمینی و هوایی ارتش عراق به بارزانیها و طوایف متحد آنها، زدوخورد شدت گرفت . بارزانیها لولة نفت عراق را منفجر کردند، به تأسیسات نفتی حمله بردند و از کارکنان خارجی اسیر گرفتند و با این اَعمال خبرهای کردستان عراق را در صدر اخبار جهان قرار دادند و توجه محافل سیاسی را به اوضاع داخلی عراق جلب کردند. بر اثر مبارزات چریکی کردهای عراق به رهبری بارزانیها و نیز جنگ تبلیغاتی و اوضاع داخلی نابسامان عراق و فشارهای خارجی ، عبدالکریم قاسم ، پس از دو سال جنگ و خونریزی ، در دی ماه ١٣٤١/ ژانویه ١٩٦٣ توافقنامة آتش بس را امضا و تا روزی که بر سر کار بود مفاد آن را مراعات کرد.
با اینهمه ، تا سالهای سال دولتهایی که یکی پس از دیگری با کودتاهای نظامی و گاه خونین بر سرکار می آمدند، نتوانستند به تفاهم پایدار و مطمئنی با بارزانیها و کردهای عراق دست یابند، و هر زمان که عوامل ایجاب می کرد این صلح موقت و ناپایدار به جنگ خونین مبدّل می شد. ازینرو کشمکش بارزانیها با دولت عراق در دورة حکومت عبدالسلام عارف (حک : ١٣٤٢ـ ١٣٤٥ ش / ١٩٦٣ـ١٩٦٦) و عبدالرحمان عارف (حک : ١٣٤٥ـ ١٣٤٧ ش / ١٩٦٦ـ ١٩٦٨) و احمد حسن البکر(حک : ١٣٤٧ـ ١٣٥٨ ش / ١٩٦٨ـ١٩٧٩) و صدّام حسین (حک : ١٣٥٨ ش / ١٩٧٩) به صورتها و بهانه های مختلف ادامه یافت . دولت عراق وانمود می کرد که سیاستش در قبال کردها بر اساس احترام به حقوق اقلیتهای قومی و رعایت آزادیهای آنهاست . بارزانیها نیز وانمود می کردند که در چارچوب قانون اساسی عراق خواستار خودمختاری کردستان اند و جدایی خواه نیستند، اما تفسیر این دو دیدگاه همواره موجب اختلاف و زدوخورد بوده است . به عبارت دیگر، هرگاه قدرت یکی از دوطرف کاهش یافته و دیگری احساس برتری کرده است ، تفسیر خود را مبنای تحمیل مقاصدش بر دیگری قرار داده است .
محمد عبدالسلام عارف ، که حکومتش در ابتدای کار هنوز مستحکم نبود، به درخواست بارزانیهای شورشی روی موافق نشان داد و سعی کرد با آنها کنار بیاید. حتی آتش بس اعلام کرد و مذاکرات میان نمایندگان بارزانیها و برخی دیگر از گروههای کرد و مقامات دولتی آغاز شد. اما، پس از چند ماه که پایه های حکومتش استوار شد، در شرایطی که بعثیها با کودتا در سوریه روی کار آمده بودند و بهبود مناسبات مصر و سوریه و عراق برای ایجاد «جمهوری متّحد عربی » چشم انداز نویدبخشی پدید آورده و جبهة داخلی بعثیهای عراق نیز تقویت شده بود، مخالفت آشکار با درخواستهای بارزانیها آغاز شد و پس از مدت کوتاهی بار دیگر جنگ شدید و خونینی در گرفت . به دستور عبدالسلام عارف ، نیروی هوایی عراق روستاهای کردنشین و حتی کشتزارهای کردها را با بمبهای آتشزا به آتش کشید، سازمانهای دولتی را از کردها تصفیه کردند و مناطق بارزانیها را در محاصرة اقتصادی قرار دادند. با این وصف ، بارزانیها و سایر کردهای شورشی از پای در نیامدند و جنگ میان آنها و نیروهای عراقی نزدیک به یک سال ونیم ادامه یافت ، تا آنکه دولت عراق ، پس از بروز تحولاتی در سیاست داخلی و خارجی و آشکار شدن اختلافات شدید در میان محافل سیاسی داخلی ، ناگزیر شد باردیگر از درِ آشتی و گفتگو در آید.
در اسفند ١٣٤١/مارس ١٩٦٣، هیئتی از سوی شورای انقلاب عراق با بارزانیها رسماً وارد گفتگو شد و پس از مدتی بر سر موادی نیز به توافق رسیدند. شورای انقلاب همة کردهایی را که حتی در حرکتهای مسلحانه شرکت داشتند مشمول عفو عمومی ساخت . یکی از آثار این توافق ، که تا ١٣٤٦ش /١٩٦٨ ادامه داشت ، اختلافاتی بود که میان جناحهای متمایل به چپ و راستِ کُرد بر سر قبول آتش بس ظهور کرد و حتی گروههای افراطی را رو در روی یکدیگر قرار داد. در این میان ، دولت ایران هم از فرصت استفاده کرد و به تقویت گروههایی پرداخت که از ایران استمداد کرده بودند.
در اواخر ١٣٤٣ ش /١٩٦٥، بارزانیها، که از توافقها نتیجة محسوسی به دست نیاورده بودند، حملات نظامی خود را از سر گرفتند. زدوخورد میان نیروهای عراق و قوای متحد بارزانی ممکن بود ابعاد وسیعتری پیدا کند، اما، بر اثر سانحه ای هوایی که در فروردین ١٣٤٥/ آوریل ١٩٦٦ به مرگ عبدالسلام عارف انجامید، مسیر حوادث تغییر کرد. عبدالرحمان عارف جای برادر را گرفت و ٢٨ ماه بر عراق حکومت کرد. در دورة زمامداری او، گرچه دولت عراق با بعضی از کردهای مخالف بارزانیها در شمال عراق به توافقهایی دست یافت ، ارتش عراق موفقیتی کسب نکرد و دولت ناچار شد قرارداد آتش بس دیگری با بارزانیها امضا کند، هر چند موانع و مشکلات همچنان باقی بود.
بارزانیها و حکومت بعثی . در تیرماه ١٣٤٧/ ژوئیه ١٩٦٨ احمد حسن البکر با کودتای نظامی دیگری عبدالرحمان عارف را ساقط کرد و بعثیها (رجوع کنید به بعث * ، حزب ) را به قدرت رساند. با توجه به آرمانهای افراطی حزب بعث و مخالفت آشکارشان با گروههای قومی غیر عرب ، سرکوبی کردان با قساوت آغاز شد. نیروی هوایی عراق بمباران نواحی کردنشین را از سر گرفت و بنا به گزارشهایی حتی از بمبهای آتش زای ناپالم استفاده کرد (پارسا دوست ، ص ٤١٧). بارزانیها، مانند سایرکردان ، در برابر این حملات بی دفاع بودند، اما از حمله های ایذایی و نبردهای دفاعی دست برنمی داشتند. دولت تازه به قدرت رسیدة عراق هم زود متوجه شد که قدرت سرکوبی آنها را ندارد، بویژه آنکه از حمایت سیاسی و نظامی برخی کشورها از مبارزات کردان آگاه بود. ازینرو، به موازات جنگ و سرکوبی ، مذاکرات نهانی با رهبری شورشیان کرد را، که عمدتاً در دست بارزانیها بود، آغاز کرد. در اسفند ١٣/ مارس ١٩٧٠، صدّام حسین ، که در آن وقت معاون شورای فرماندهی انقلاب عراق بود، در پی سیاست بظاهر آشتی جویانه ، باب مذاکرة رسمی با کردها را گشود و با ملامصطفی در کلاله ملاقات کرد. این دو، چند ماه بعد، باردیگر دیدار و گفتگو کردند. این مذاکرات به عقد قرارداد صلح و به رسمیت شناخته شدن خودمختاری کردستان عراق انجامید؛ اما بر سر اینکه حوزة نفتی کرکوک جزو کردستان خودمختار عراق باشد یا نه ، و عایدات حاصل از آن به دولت عراق تعلق گیرد یا به کردستان ، اختلاف نظر وجود داشت و این اختلافها گاه به زدوخوردهای محلی می انجامید. در هر حال ، درمذاکرات صلح صدّام حسین با ملامصطفی در ١٣٤٨ـ١٣٤٩ش /١٩٧٠، به کردها امتیازاتی داده شد که از مهمترین آنها: به رسمیّت شناختن حقوق ملی کرد؛ رسمی بودن زبان کردی در مناطق خودمختار کردنشین ؛ تأسیس دانشگاه کردی زبان در سلیمانیه و چند مؤسسة آموزشی ؛ انتصاب یکی از کردان به عنوان معاون رئیس جمهور؛ اجازة ورود کردان به نیروهای نظامی و انتظامی و دانشگاهها به نسبت جمعیت کل کشور؛ و اجازه یافتن بارزانیها برای نگاه داشتن مهمّات سنگین خود بود ( اسناد لانة جاسوسی ، ج ٣١، ص ٦٠ـ٦١).
براساس این توافقها، به نظر می رسید که بارزانیها جایگاه و رهبری خود را تثبیت کرده اند، اما در واقع نسبت به تصمیمها و اقدامات دولت عراق بی اعتماد و بدگمان بودند و در نهان خود را برای برخوردهای بعدی آماده می ساختند. حوادث بعدی ، از جمله سوء قصدهای مکرّر به جان ملامصطفی و پسرانش ، نشان داد که سوء ظن بارزانیها بی پایه نبوده است . تصمیمهای بعدی و یکجانبة حکّام عراق هم روح توافق را نقض کرد. دولت دربارة خودمختاری کردان لایحه ای را یکجانبه تنظیم کرد و به تصویب رساند. براساس این لایحه ، دولت عراق ظرف مدتی ، تسلّط کامل خود را بر نواحی کردنشین برقرار می ساخت . به موازات این اقدام ، تقویت ارتش عراق آغاز شد و بر پایة توافقهای میان عراق و شوروی ، کمکهای نظامی و تسلیحاتی و مستشاری معادلة قدرت را به زیان کردان به هم زد. در بحبوحة زدوخورد میان کردان بارزانی و نیروهای عراقی ، ظاهراً ملامصطفی در ١٣٥١ش / ١٩٧٢ مخفیانه به تهران سفر کرد و پس از دیدار با هنری کیسینجر وزیر خارجة امریکا، از سوی آن دولت قول حمایت و کمک گرفت (برونسن ، ص ٢٨). در آن زمان ، دولت بعثی عراق مدعی سوسیالیسم و طرفدار سیاست شوروی در منطقه بود، و سیاست خارجیش با سیاست حکومت شاه و متحدان او آشکارا تعارض داشت . شاه حمایت از کردهای بارزانی را ظاهراً به منزلة اهرمی برای مهارکردن سیاستهای دولت بعثی عراق درنظر می گرفت و به همین دلیل تهران را مرکز گفتگو و توافق میان رهبر بارزانیها، به عنوان رهبر بزرگترین جنبش سیاسی درون و مخالف دولت عراق ، و مقامات خارجی قرار داده بود.
بارزانیها و قرارداد الجزیره . تا اسفند ١٣٥٣/ مارس ١٩٧٥ که قرارداد الجزیره * میان ایران و عراق بسته شد (رجوع کنید به ادامة مقاله ) جنگ میان کردان شورشی عراق به رهبری بارزانیها و ارتش عراق به طرز بیسابقه ای شدت گرفت . شورش کردان از اختیار نیروهای دولتی خارج شد. پیشمرگه های کرد، که ملامصطفی سازمان داده بود، با سلاحهای خوب و روحیة قوی بر سربازان بعثی برتری چشمگیر داشتند. ارتش عراق طی دوازده ماه نبرد بیش از ٠٠٠ ، ١٦ تن تلفات داد و، ٠٠٠ ، ٤٠ غیر نظامی کرد را در بمبارانها و کشتارهای جمعی به قتل رساند، و اینها ارقامی است که صدّام حسین رسماً اعلام کرده است ، و ممکن است ارقام واقعی بیش از اینها باشد (تیمرمن ، ص ٦٩). نزدیک به ٠٠٠ ، ١٣٠ زن و کودک و سالخوردة کرد به ایران پناه آوردند، و بااین وصف ، بارزانیها و کردان شورشی یک سوم خاک عراق ، و تقریباً تمام نواحی شمالی و شمال شرقی را در دست گرفته بودند ( > خاورمیانه و شمال افریقاـ١٩٩٤ < ، ص ٤٤١). صدّام حسین این ماجراها را سالها بعد در ١٣٥٩ش / ١٩٨٠ در توجیه نقض یکجانبة قرارداد الجزیره و حمله به خاک ایران ، خطاب به جمعی از اعضای حزب بعث نقل و پاره ای نکات پنهانی را فاش کرد. او گفت که مهمّات و تجهیزات ارتش عراق در حال اتمام بود و برای نیروی هوایی بیش از دو یا سه بمب باقی نمانده بود (تیمرمن ، ص ٦٩ـ٧٠). سعدون حمادی ، وزیر خارجة وقت عراق نیز در توجیه همان نکته گفته است که کشور او بر سر دو راهی خطرناکی رسیده بود؛ یا باید با ایران ، که از بارزانیها حمایت می کرد، به توافق می رسیدند، یا شمال عراق را از دست می دادند (همان ، ص ٧٢).
در ١٥ اسفند ١٣٥٣/ ٦ مارس ١٩٧٥، دولت عراق برای نجات از مخمصة جدایی شمال آن کشور و پایان دادن به جنگ و شورشهای کردان ، که ادامة بقای عراق را تهدید می کرد، قرارداد الجزیره را با وساطت حکومت الجزایر با دولت ایران منعقد کرد. این قرارداد که پس از مذاکرات طولانی میان شاه ایران و صدّام حسین در ضمن اجلاس سالانة سران اوپک برای پایان دادن به اختلافات دو کشور ایران و عراق بسته شد، برای هر دو طرف مزایایی داشت که بهای آن با فدا شدن بارزانیها و مبارزات کردان عراق پرداخت شد. به قولی ، «کردها در این معامله ، صرفاً ورقهایی هستند که بازی می شوند، و ژتونهایی که ضمن بازی مبادله ...» (کندال ، شریف وانلی ، و نازدار، ص ٢٢٠). مبنای قرارداد الجزیره اعلامیة مشترک ایران و عراق بود که در چهار
مادة اصلی ، یک مقدمه و یک مؤخره انتشار یافت . مادة ٣ این اعلامیه دربارة امنیت مرزی دو کشور و تعهدات طرفین نسبت به حفظ آن بود، اما معنای واقعی و محصّل آن این بود که ایران از حمایت کردان بارزانی دست بردارد و دست نیروهای بعثی را برای سرکوبی آنان و کردان عراق باز بگذارد (پارسا دوست ، ص ٤٠٢). شورش کردان عراق به رهبری بارزانیها، که چهارده سال تداوم یافته بود، به بن بست بیسابقه ای رسید. هنگامیکه شاه ایران از الجزایر به تهران بازگشت ، ملامصطفی در تهران بود و طیّ تلگرام رمزی که به کردستان عراق فرستاد، از کمیتة مرکزی حزب دموکرات خواست تشکیل جلسه بدهد و تصمیم بگیرد (کندال ، شریف وانلی ، و نازدار، ص ٢٢٢). کمیته ای که در حاج عُمران تشکیل شد، تصمیم گرفت که جنگ پارتیزانی کردان با دولت عراق همچنان ادامه یابد، اما پس ازبازگشت ملامصطفی به عراق و تشکیل اجلاس رهبران بارزانی و سیاسی حزبی ، و گزارش گفتگوهای او با شاه ایران ، از کردان عراقی خواسته شد به شورش و نبرد پایان دهند. این تصمیم به معنای «انتحار سیاسی » ملامصطفی و از دست رفتن رهبری بارزانیها بود (پارسا دوست ، ص ٤٣٤).
چند روز پس از انتشار خبر انعقاد قرارداد الجزیره ، شورای فرماندهی عراق کردهای عراق را مشمول عفو عمومی اعلام کرد و از آنان خواست که زندگی عادی خود را آغاز کنند. با توافق با حکومت ایران راههای مرزی بر تردّد بارزانیها بسته شد؛ اما دولت عراق در نهان خود را برای یورش نظامی تازه به مناطق کردنشین آماده می ساخت . دولت بعثی ، پس از توافق با دولت ایران ، به مبارزان و آوارگان بارزانی ، که عدة کثیری از آنان در اردوگاههای حاشیة مرزی در داخل خاک ایران به سر می بردند، فقط دو هفته فرصت داد که به عراق بازگردند و خود را تسلیم کنند و مشمول عفو عمومی قرار بگیرند یا به ایران پناهنده شوند. از طرف دیگر، «شاه ایران در اجرای ( توافق ) آن قدر سختگیری و شتاب کرد که هشت ساعت پس از امضای قرارداد، کامیونهای ایرانی توپخانة سنگین ١٥٥ میلیمتری و بسیاری از مهمات را که به کردها داده شده بود بارکردند و به سوی ایران حرکت کردند» (همان ، ص ٤٣٣). بارزانیها عملاً در بن بست قرار گرفتند. عدة بسیاری از آوارگان کرد ناچار شدند که در سرمای زمستان از راههای یخزدة کوهستانی بگذرند و خود را به دشمنی تسلیم کنند که سالها با او جنگیده بودند. ظرف چند روز، صحنة جنگ دگرگون شد و دوره ای از تاریخ مبارزات سنگین و خونبار بارزانیها و کردان عراق به کیفیتی دور از انتظار، و البته به رغم خواسته های مبارزان بارزانی و بیشتر مبارزان کرد، و به زعم برخی نیز به طرزی بسیار خفت بار و شرم آور، پایان یافت .
ملامصطفی همراه با جمعی از بستگان و نزدیکانش ، حدود ٠٠٠ ، ٤٠ پیشمرگه و عدة عظیمی از کردان عراق که رقم آنها را تا ٠٠٠ ، ٣٠٠ تن هم تخمین زده اند (کندال ، شریف وانلی ، ونازدار، ص ٢٢٢) به ایران پناهنده شدند و گروهی از آنان در اردوگاهی نزدیک کرج اقامت یافتند. ملامصطفی که عملاً از صحنة سیاست کنار رفته بود، یا کنار گذاشته شده بود، پس از مدتی برای معالجات پزشکی ، یا ظاهراً به این عنوان ، به امریکا رفت و در ویرجینیا ساکن شد. در آنجا اجازة فعالیت آزادانة سیاسی و حضور در مجامع سیاسی و تماس با هوادارانش را نداشت ، و تا ١٠ اسفند ١٣٥٧/ ٣ مارس ١٩٧٩، که بر اثر سرطان ریه درگذشت ، از امریکا خارج نشد. جنازة او را به ایران انتقال دادند و بر فراز تپه ای در اُشنویه ، و مشرف بر خاک سه کشور همسایة ایران ، ترکیه و عراق ، و به گونه ای نمادین ، به خاک سپردند. مرگ ملامصطفی پایان زندگی سرشار از حادثه و ماجرای بزرگترین رهبر جنبش کردان در سدة بیستم بود که پس از فراز و فرودهای بسیار، و به نظر عده ای به طرزی ننگین و سرزنش بار، خاتمه یافت .
کشمکشهای جانشینی . پس از انعقاد قرارداد الجزیره ، و تقریباً از ١٣٥٤ ش / ١٩٧٥، مبارزه بر سرجانشینی ملامصطفی بارزانی و به دست گرفتن رهبری مبارزات کردان عراق با شدت آغاز شد. پس از سقوط سیاسی ملامصطفی ، دو تن از نزدیکان او و از سران بارزانیها، به نامهای سامی عبدالرحمان و محمود عثمان ، از بارزانیها و حزب دموکرات کردستان عراق جدا شدند و تشکیلات سیاسی جدیدی ایجاد کردند (برونسن ، ص ٣١ـ ٣٢). دسته های کوچک و پراکنده ای از بارزانیها اسلحه را به زمین نگذاشتند و به زدوخورد با نیروهای دولتی عراق ادامه دادند و حتی توانستند ظرف مدت کوتاهی دسته های بزرگتری تشکیل دهند و به جنگهای منظّم بپردازند. در بهمن ١٣٥٤/فوریة ١٩٧٦، مبارزة مسلّحانه با نیروهای عراقی شدت گرفت ، و ماه بعد برخورد شدید دیگری در رواندوز روی داد. دوماه بعد، در اردیبهشت ١٣٥٥/ آوریل ١٩٧٦، جلال طالبانی در پی جناحهایی که از حزب دموکرات کردستان عراق جدا شده بودند، تشکیلات سیاسی جدیدی را به نام «حزب میهنی کردستان » در دمشق اعلام داشت و شعار «خودمختاری برای کردستان ، دموکراسی برای عراق » را برای آن حزب برگزید. سال بعد، مقر حزب جدید را از دمشق به سلیمانیه انتقال داد، و همراه با سورانی زبانهای همفکر خود، مبارزه برای کسب قدرت و کنار گذاشتن بارزانیها از رهبری کردان را دنبال کرد ( > خاورمیانه و شمال افریقاـ١٩٩٤ < ، ص ٤٤١). حتی در فروردین ـ اردیبهشت ١٣٥٧/ آوریل ١٩٧٨، میان طرفداران بارزانی و طالبانی برخورد سنگینی روی داد و خسارتهای عمده ای به بار آمد (گانتر، ص ٣٥).
عبیداللّه پسر ارشد ملامصطفی که با پدر اختلاف مشرب داشت و از او و بارزانیها جدا شده بود، و حتی به مقام وزارت هم رسیده بود، در بغداد اقامت داشت . لقمان ، پسر دیگر ملامصطفی که سالها فرماندهی بخشی از چریکهای بارزانی را به عهده داشت ، مقیم بغداد شد. صابر، پسر دیگر او هم ، در بغداد زندگی می کرد. شیخ عثمان ، برادرزادة با نفوذ ملامصطفی ، نیز با بستگان و نزدیکانش ، که از بارزانیها جدا شده بودند، در بغداد زندگی می کردند. بعضی از بارزانیهای مقیم بغداد که با حزب بعث همکاری داشتند، به سمتهای مهم دولتی رسیدند، اما با این وصف ، پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران (١٣٥٧ ش )، بارزانیهای مقیم بغداد از اوایل دهة ١٩٨٠ در انظار دیده نشده اند و احتمال می دهند که همة آنها را به دستور صدّام حسین قتل عام کرده باشند (برونسن ، ص ٣٣٤؛ گانتر، ص ١٩). محمد خالد، برادرزادة دیگر ملامصطفی ، پس از سقوط ملامصطفی به ایران پناهنده شد و با بارزانیها زندگی می کرد. او دو تن از دخترانش را به عقد ادریس بارزانی (١٣٢٣ ـ ١٣٦٥ ش ) و مسعود بارزانی (١٣٢٥) پسران دیگر ملامصطفی در آورد، و در جریان جنگ ایران و عراق همراه با کردانی که به «حزب اللّه کردستان » معروف اند، با نیروهای عراقی جنگید و بخشی از شمال کردستان عراق را به تصرف درآورد (برونسن ، ص ٣٣٥).
ادریس و مسعود پیوندهای سنّتی عشیره ای را با بارزانیها حفظ کردند. این دو از خردسالی در مبارزات کردان شرکت داشتند و از جوانی در زمرة رهبران بارزانی بودند. پس از سقوط سیاسی و مرگ پدرشان ملامصطفی ، بخشی از قدرت او را که به آنها رسیده بود، میان خود تقسیم کردند. ادریس به امور سیاسی و مذاکرات خارجی پرداخت و مسعود فرماندهی نظامی را به عهده گرفت . ادریس در بهمن ١٣٦٥ش / ١٩٨٧، ظاهراً بر اثر حملة قلبی درگذشت ، و مسعود رهبری بارزانیها را به دست گرفت و اکنون نیز رهبر بلامنازع آنان است . مادر او از همسران بانفوذ و مقتدر ملامصطفی و در جنبش کردان نفوذ و تأثیر بسیاری داشته است (گانتر، ص ٣٤).
انقلاب اسلامی ، جنگ عراق با ایران و بارزانیها. وقوع انقلاب اسلامی ایران ، چارچوب مناسبات بین المللی را که کردهای عراق ، و بالاخص بارزانیها، در محدودة آن فعالیت می کردند، بکلی به هم ریخت . پیروزی این انقلاب با مرگ ملامصطفی تقریباً همزمان بود. این دو رویداد که با انعقاد قرارداد الجزیره فاصلة زمانی زیادی ندارد، به صورت سه موج نیرومند پیاپی ، زندگی سیاسی بارزانیها را دگرگون ساخت . جنگهای چریکی نیروهای بازماندة بارزانی ، که از یک سال پیش از پیروزی انقلاب اسلامی ایران در حال گسترش بود، پس از به ثمر رسیدن انقلاب بخشی از پشتیبانان خود را از دست داد. این انقلاب در صف بندی سیاسی همة نیروها، از جمله کردان عراق ، تأثیر گذاشت . با سقوط شاه ، مخالفان ملامصطفی که او را وابسته و سازشکار با غرب می دانستند، قدرت گرفتند وآزادی عمل یافتند. حتی عده ای از کردان مخالف به مردة ملامصطفی رحم نکردند، قبر او را در اشنویه شکافتند، و به نشانة بی حرمتی جسد او را بیرون انداختند (همان ، ص ١٩). برخورد و کشمکش با بارزانیها تا حملة عراق به خاک ایران در شهریور ١٣٥٩ ادامه داشت .
جنگ عراق با ایران (١٣٥٩ـ١٣٦٧ش /١٩٨٠ـ ١٩٨٨) که پس از لغو یکجانبة قرارداد الجزیره از جانب بعثیهای حاکم بر عراق ، و نیز دستاویز قراردادن شورشهای کردان عراق و جنگهای آنان با دولت آن کشور رخ داد، به عاملی برای سازش همة کردان عراق با هم و ایجاد صفی متحد در برابر دولت بعثی تبدیل شد. همسویی مبارزات کردان با سیاست خارجی ایران در منطقه ، از سوی حاکمان بعثی به پشتیبانی سیاسی و نظامی ایران از کردان عراق تعبیر شده است . مدتی پس از شروع جنگ ، ارتش عراق بر شدت عمل خود در برخورد با کردان ، و بویژه بارزانیها که به طرفداری از رژیم ایران محکوم می شدند، افزود و تقریباً همة طایفة بارزانی ، و بیشتر زنان و کودکان را، به نقطه های نامعلومی در خاک عراق انتقال داد («گزارش دانشجویان کرد در اروپا»، ١٩٨٥، به نقل از: ایرانیکا ، ذیل «بارزانی »). برخورد خشن و وحشیانه با زنان و کودکان بی دفاع کُرد، دامنة عملیات چریکی کردان عراق را گسترش داد، و خشونت متقابل موجب شد که نیروهای بعثی عراق تمامی سکونتگاههای بارزانیها، و بسیاری از روستاهای کردنشین را ویران کنند. پیش از برقراری آتش بس میان ایران و عراق ، عدة زیادی از بارزانیها و کردان به جوخه های اعدام سپرده شدند، از ٠٠٠ ، ٤ روستای کردنشین عراق فقط ١٠٠٠ روستا سالم ماند و نزدیک به یک سوم کردستان عراق بکلی از سکنه خالی شد ( > خاورمیانه و شمال افریقاـ ١٩٩٤ < ، ص ٤٤٧). گذشته از اعمال خشن نظامی و کوچ دادنهای وسیع و استقرارهای اجباری ، بمبارانهای هوایی ، و بعد هم بمبارانهای شیمیایی شهرها و روستاهای کردنشین شمال عراق ، که اوج آن در زمستان ١٣٦٦ و بهار ١٣٦٧/١٩٨٨ و در شهر حلبچه * بود، هزاران تن از کردان را مقتول ، مجروح ، بی خانمان و آواره کرد.
بارزانیها و مبارزات کنونی در عراق . پس از استقرار آتش بس میان ایران و عراق در مرداد ١٣٦٧/اوت ١٩٨٨، حکومت بعثی عراق بخشی از نیروهای نظامیش را از مرز ایران دور کرد و به مناطق کردنشین گسیل داشت تا «مشکل کردان » و «قضیة بارزانیها» را به طور کلی و «به صورت قطعی » حل کند (همان ، ص ٤٤٧). در مرداد ١٣٦٧، مدت کوتاهی پس از آتش بس در جنگ ، به تخمین میان ٦٠ تا ٧٠ هزار سرباز عراقی به نواحی کردنشین در مرز عراق با ترکیه و ایران یورش بردند. ظرف چند ماه ٠٠٠ ، ١٥ کرد کشته شدند و بیش از ٠٠٠ ، ١٠٠ تن دیگر به ترکیه و ایران گریختند (همانجا). در شهریور همان سال ، به منظور ایجاد «منطقة امن »، یعنی نواری به عرض سی کیلومتر در امتداد مرزهای ایران و ترکیه ، بخش دیگری از کردان به نقاط داخلی عراق کوچ داده شدند. این عمل قهرآمیز دولت ، مبارزات کردان را، که بارزانیها در آن مشارکت فعال داشتند، شدت بخشید، و درعین حال حمایتهای جهانی بیشتری نیز جلب کرد (همان ، ص ٤٤٨).
در مرداد ١٣٦٨/اوت ١٩٩٠، عراق به کویت حمله کرد، و در جریان حمله و بحران سیاسی متعاقب آن ، دولت به کردان گفته بود یا ساکت بمانند یا خودشان را برای حوادثی بمراتب بدتر از حلبچه آماده کنند (برونسن ، ص ٤٤). ارتش عراق در این حمله ناکام ماند و افکار عمومی جهان نیز بر ضد حکّام این کشور برانگیخته شد. کردان عراق ، که بارزانیها نیز در صف مقدّم آنان بودند، حملات ایذایی خود را به نیروهای عراقی شدت بخشیدند و بر کرکوک و تأسیسات مهم نفتی آن دست یافتند. رهبران کردها مدعی شدند که بیش از صدهزار چریک کرد سرگرم نبرد با دولت عراق اند. شاید گمان می کردند که دستگاه جنگی عراق از کار افتاده است . دولت برای ایجاد وحشت و ارعاب ، با تانک و هلیکوپتر به شهرها و نواحی کردنشین یورش برد، بعضی از آنها را با سلاحهای شیمیایی ، و حتی جوهر گوگرد، بمباران کرد. کرکوک و اربیل و چند شهر دیگر را پس گرفت ، و گفته شده است که پنجاه هزار تن از کردان را در زدوخوردها کشت ، و چنان وحشتی در میان آنان بر انگیخت که صدها هزارتن به کوهها، یا به ایران و ترکیه ، گریختند. ابعاد فاجعه به اندازه ای گسترده بود که شورای امنیت با صدور قطعنامة ٦٨٨ اعمال دولت عراق را در سرکوبی کردان محکوم کرد. اگر بسیاری ازکشورهای جهان مداخله یا جدّاً اعتراض نمی کردند، ابعاد وحشت و خشونت بیش از این گسترش می یافت (همانجا؛ > خاورمیانه و شمال افریقاـ ١٩٤٤ < ، ص ٤٥١).
سرانجام در ٢١ فروردین ١٣٧٠/١٠ آوریل ١٩٩١ به دولت عراق هشدار داده شد که از مدار ٣٦ درجه به بالا حق عملیات هوایی ندارد. این حمایت و سیاست بین المللی شرایط نسبتاً قابل تحملتری را برای کردان عراق به بار آورد و به دنبال آن ، مذاکراتی میان سران کرد، اما این بار به رهبری جلال طالبانی رقیب دیرین و مخالف قدیمی بارزانیها، با دولت عراق آغاز شد. در اردیبهشت ١٣٧١/مه ١٩٩٢، «شورای ملّی کردان » با حضور ١٠٥ عضو برای انتخاب رهبر کردان تشکیل شد. در این شورا هیچکدام از احزاب کوچک کرد نتوانستند کرسی به دست آورند، و کرسیها میان طرفداران جلال طالبانی و مسعود بارزانی تقسیم شد. مسعود بارزانی ٥ر٤٧ و جلال طالبانی ٩ر٤٤ درصد آرا را به دست آوردند که نزدیک به هم بود و تکلیف رهبری را به طور قطعی معلوم نمی کرد ( > خاورمیانه و شمال افریقا ـ ١٩٩٤ < ، همانجا؛ گانتر، ص ٣٥ـ٣٦). نتیجة این انتخابات نشان داد بارزانیها که به مدت چندسال قدرت و اعتبار خود را درمیان کردهای عراق از دست داده بودند، باردیگر به تصرف قدرت ، یا دست کم تقسیم آن ، نزدیک می شوند. سال پس از انتخابات ، طرفداران بارزانی و طالبانی به توافقی برای اتحاد و مبارزة مشترک با دولت عراق دست یافتند، هرچند که به عقیدة صاحبنظران این اتحاد به رغم حمایتهای داخلی ، و همراهیها و همکاریهای کشورهای دیگر، از جمله کشور همسایه ترکیه با کردان عراقی ، و موافقت افکار عمومی جهانی ، ناپایدار و شکننده است ، و آیندة جنبش کردان عراق و نقش و جایگاه بارزانیها را در این جنبش اکنون نمی توان بروشنی پیش بینی کرد.
منابع :
(١) سیسیل جی . ادموندز، کردها، ترکها، عربها ، ترجمة ابراهیم یونسی ، تهران ١٣٦٧ ش ؛
(٢) اسماعیل اردلان ، اسرار بارزان ، تهران ١٣٢٥ ش ؛
(٣) ارس ، دورة ٢، ش ٧٧، ٢٠ فروردین ١٣٢٦ ش ؛
(٤) اسناد لانة جاسوسی ، ج ٣١ـ٣٢: کردستان ، تهران ( بی تا. ) ؛
(٥) اطلاعات ماهانه ، دورة ٢٤ (اردیبهشت ١٣٢٩ ش )؛
(٦) «انتقال مرکز ثقل مبارزات به محور مشترک گروههای اسلامی کرد»، کیهان هوایی ، ش ٧٣٥، ٣١ تیر ١٣٦٦ ش ، ص ٢٢؛
(٧) ایران ما ، ش ٧٥٤، ٢٨ خرداد ١٣٢٦ ش ؛
(٨) ایران . وزارت امورخارجه . دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی ، گزیدة اسناد مرزی ایران و عراق ، تهران ١٣٦٨ ش ؛
(٩) شرف الدین بن شمس الدین بدلیسی ، شرفنامه ، چاپ محمد عباسی ، چاپ افست تهران ١٣٤٣ ش ؛
(١٠) منوچهر پارسادوست ، ریشه های تاریخی اختلاف ایران و عراق : ١٥١٤ـ ١٩٨٠ ، تهران ١٣٦٩ ش ؛
(١١) نجفقلی پسیان ، مرگ بود بازگشت هم بود ، تهران ١٣٢٧ـ١٣٢٨ ش ؛
(١٢) حبیب الله تابانی ؛
(١٣) کردستان ، ١٣٥٨ ش ، ص ١١٧ـ١١٨؛
(١٤) ابوالحسن تفرشیان ، قیام افسران خراسان ، تهران ١٣٥٩ ش ، ص ٧٧ـ١٠٥؛
(١٥) کِنِت آر. تیمرمن ، سوداگری مرگ : غرب چگونه عراق را مسلح ساخت ، ترجمة احمد تدین ، تهران ١٣٧٣ ش ؛
(١٦) محمد درّه ، القضیة الکردیه ، بیروت ١٩٦٦؛
(١٧) صدیق دملوجی ، امارة بهدینان الکردیة ، موصل ١٩٥٣؛
(١٨) شکرالله بن عبدالله سنندجی ، تحفة ناصری درتاریخ و جغرافیای کردستان ، چاپ حشمت الله طبیبی ، تهران ١٣٦٦ ش ، قسمتهایی از مقدمه ؛
(١٩) احمدشریفی ، عشایر بارزانی : شرح زندگی اجتماعی و سیاسی عشایر بارزانی و رهبر آنها ، ( بی تا. ) ؛
(٢٠) «طالبانی ـ بارزانی : به نفع ترکیه »، ابرار، ش ١٢، شهریور ١٣٧١ ش ، ص ١٠، ستون ٣ـ٧؛
(٢١) خالد عبدالمنعم عانی ، موسوعة العراق الحدیث ، بغداد ١٩٧٧؛
(٢٢) عباس عزاوی ، عشایرالعراق ، ج ٢، بغداد ١٩٤٧؛
(٢٣) کرد در دایرة المعارف اسلام ، ترجمة اسماعیل فتاح قاضی ، ارومیه ١٣٦٧ ش ؛
(٢٤) کندال ، عصمت شریف وانلی ، و مصطفی نازدار، کردها ، ترجمة ابراهیم یونسی ، تهران ١٣٧٢ ش ؛
(٢٥) کریس کوچیرا، کوردله سه ده ی ٢٠ـ١٩ دا ( کرد در سدة ١٩ و ٢٠ ) ، ترجمة محمد ریانی ، تهران ١٣٦٩ ش ؛
(٢٦) درک کینان ، کردها و کردستان ، ترجمة ابراهیم یونسی ، تهران ١٣٧٢ ش ؛
(٢٧) گذشته چراغ راه آینده است ، چاپ بیژن نیک بین ، تهران ١٣٦٢ ش ، ص ٤٧٥ـ٤٧٧؛
(٢٨) «نصیحت قاضی محمد به شاه سابق »، تهران مصوّر ، دورة ٣٦ (اسفند ١٣٥٧ ش )، ص ٤٢ـ٤٤؛
(٢٩) واسیلی نیکیتین ، کرد و کردستان ، ترجمة محمد قاضی ، تهران ١٣٣٦ ؛
(٣٠) Hassan Arfa, The Kurds, London ١٩٦٦;
(٣١) M. M. von Bruinessen, Agha, Shaikh and state: on the social and political structures of Kurdistan, London ١٩٩٢;
(٣٢) EI, s.v. Barzan" (by D. N. Mackenzie);
(٣٣) William Eagleton, The Kurdish Republic of ١٩٤٦, London ١٩٦٣, Chap. v Ë : "The Barzanis", Encyclopaedia Iranica , s.v. "Ba ¦ rza ¦ n ¦ â " (by Wolfgang Behn);
(٣٤) The Encyclopedia Americana , Danbury ١٩٨٤, s.v v. "Iraq" (by Stephen H. Longrigg) and "Kurd" (by George Rentz);
(٣٥) Grand dictionnaire encyclopedique Larousse , Paris ١٩٨٢-١٩٨٥, s.v v. "Ba ¦ rza ¦ n ¦ â , Mulla ¦ h Mus ¤ t ¤ afa ¦ ", "Iraq" and "Kurde";
(٣٦) Great Soviet encyclopedia , ed. A. M. Prokhorov, New York ١٩٧٣-١٩٨٣, s. v v. "Barzani, Mullah Mus ¤ t ¤ afa", "Iraq" and "Kurds";
(٣٧) Michael Gunter, The Kurds of Iraq: tragedy and hope , NewYork ١٩٩٢;
(٣٨) The Kurds: a contemporary overview , ed. Philip Kreyenbroek, Stefan Sperl, London ١٩٩٢;
(٣٩) S. H. Longrigg, Iraq, ١٩٠٠ to ١٩٥٠ , London ١٩٥٣;
(٤٠) David McDowall, "Kurds", in the Cambridge encyclopedia of the Middle East and North Africa , Cambridge ١٩٨٨, ٤٦٣-٤٦٧;
(٤١) The Middle East and North Africa-١٩٩٤ , London ١٩٩٣;
(٤٢) The Middle East intelligence handbooks: ١٩٤٣-١٩٤٦ , London ١٩٨٧;
(٤٣) The New Encyclopaedia Britannica, Micropaedia , Chicago ١٩٨٥, s.v v. "Barzanâi , Mullah Mus tafa", Iraq" and "Kurd";
(٤٤) Gunter Nollau, Hans Jurgen Wiehe, Russia's South Flank , New York ١٩٦٣, ٥١-٦٢;
(٤٥) Edgar O'Ballance, The Kurdish Revolt: ١٩٦١-١٩٧٠ , London ١٩٧٣;
٤٦- Stephen Pelletiere, The Kurds , London ١٩٨٤;
(٤٧) Political leaders of the contemporary Middle East and North Africa , ed. Bernard Reich, NewYork ١٩٩٠;
(٤٨) W.A. & E.T.A. Wigram, Cradle of mankind , London ١٩٢٢, ١٣٦ff.
/ عبدالحسین آذرنگ /
تصاویر این مدخل:
ملامصطفی بارزانی منبع:امریکانا