دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ١٣٩٠
بِشر حافی ، مکنّی به ابونصر مَروزی ، عارف ، محدث و فقیه . نَسَب او را بِشربن حارث بن عبدالرحمان بن عطاءبن هلال بن ماهان بن بَعبور (=عبدالله ) نوشته اند (سُلمی ، ص ٣٩ـ٤١؛ انصاری ، ص ٧١؛ ابن عساکر، ج ١٠، ص ١٧٩ـ١٨٠؛ ابن جوزی ، ج ٢، ص ٣٢٥؛ ذهبی ، ج ١٠، ص ٤٦٩).
در ١٥٠ یا ١٥٢، در قریة بَکِرْد یا مابَرْ سام (سلمی ، ص ٤٠؛ ابن خلکان ، ج ١، ص ٢٧٥) یا کُرد آواد (=کردآباد؛ انصاری ، همانجا)، از قرای مرو، در خانوادة یکی از سران دستگاه حکومتی مرو به دنیا آمد. جد اعلایش ، بعبور، به دست امیرالمؤمنین علی علیه السلام اسلام آورد و ایشان نام او را عبدالله گذاشتند (ابن عساکر، ج ١٠، ص ١٧٩؛ ابن خلکان ، ج ١، ص ٢٧٤ـ٢٧٥؛ ابن جوزی ، همانجا).
بشر در نوجوانی از مرو به بغداد رفت و به نوشتة ابونعیم ، به گروه فتیان (عیاران ) پیوست و از سرهنگان آنها شد (ج ٨، ص ٣٣٦). در برخی منابع آمده است که وی در بغداد به لهو و لعب روزگار می گذراند (هجویری ، ص ١٣١؛
عطار، ص ١٢٨؛
یافعی ، ج ٢، ص ٦٩)، اما روزی کاغذ پاره ای را که اسم خداوند بر آن نوشته شده بود، از سر راه برداشت و آن را پاک و خوشبو کرد؛
همان شب در خواب به او گفته شد که چون نام خدا را از زمین برداشتی و معطر ساختی ، خداوند نیز تو را در دنیا و آخرت نیکنام می سازد، و همین خواب سبب توبة او شد (یافعی ، همانجا؛
ابن خلکان ، ج ١، ص ٢٧٥). همچنین گفته اند که در ملاقاتی با امام موسی کاظم علیه السلام ، توبه کرد و چون در آن هنگام پابرهنه بود، به احترام این ملاقات هرگز پای افزار نپوشید و ازینرو حافی لقب یافت . خود او دربارة لقبش گفته است : آن روز که با خدا آشتی کردم ، پای برهنه بودم و اکنون شرم دارم که کفش در پای کنم . بعلاوه ، زمین بساط حق است و روا نیست که بر بساط او با کفش گام بردارم (هجویری ، همانجا؛
عطار، ص ١٢٨ـ١٢٩؛
معصوم علیشاه ، ج ٢، ص ١٨٤ـ١٨٥).
بشر برای شنیدن حدیث و تحصیل فقه ، به کوفه و بصره سفر کرد و سپس همراهِ مالک بن اَنَس (٩٣ـ١٩٩) به مکه رفت و از علم او بهره برد (ابن جوزی ، ج ٢، ص ٣٣٤؛
خطیب بغدادی ، ج ٧، ص ٧٢). در مدینه از مکتب سُفیان بن عُیَینه (١٠٧ـ١٩٧)، و در عراق از عبدالله بن مبارک (١١٨ـ١٨١) سود جست . از دیگر استادان او در فقه و حدیث ، ابراهیم بن سعد زُهری ، شریک بن عبدالله و فُضَیل بن عَیاض (١٠٥ـ١٨٧) و علی بن خُشْرَم ، دایی (به قولی عموزاده ) بشر، از محدثان قرن دوم و سوم ، بودند (ابن جوزی ، ج ٢، ص ٣٣٣ـ٣٣٤؛
خطیب بغدادی ، ج ٧، ص ٧١؛
ابونعیم ، ج ٨، ص ٣٣٩؛
شعرانی ، ج ١، ص ٧٢؛
عطار، ص ١٢٨).
بشر در فقه ، پیرو مذهب سُفیان ثوری * (٩٧ـ١٦١) بود. او از مجموع احادیث منقول از سفیان ثوری ، مُسندی فراهم آورد و چون در اواخر عمر از روایت حدیث اکراه داشت و آن را، به سبب اقبال خلق ، موجب عُجب می دانست ، هر گاه شاگردانش در شنیدن حدیث اصرار می کردند، از این مجموعه برای آنها می خواند (ذهبی ، ج ١٠، ص ٤٧٠؛
یافعی ، همانجا؛
ابن عساکر، ج ١٠، ص ١٨٥ـ١٨٧). به روایتی ، او تمام احادیثی را که گرد آورده بود، در پایان عمر مدفون کرد (ابن عساکر، ج ١٠، ص ١٨١، ١٨٧؛
یافعی ، همانجا).
بشر از محدثان بسیار خوشنام بود و گفته شده است که جز حدیث صحیح روایت نمی کرد (ذهبی ، ج ١٠، ص ٤٧٥؛
ابن عساکر، ج ١٠، ص ٢١٣). برخی از شاگردانش که از او روایت کرده اند، عبارت اند از: ابوجعفر محمدبن هارون بغدادی معروف به ابن نشیط ، ابوحفص عمر مروزی (خواهرزادة بشر)؛
سَرّی بن مُغَلَّس سَقَطی (متوفی ٢٥١)؛
عبدالصمدبن محمد عبادانی (آبادانی ) و نُعیم بن هَیضَم هروی (ابن عساکر، ج ١٠، ص ١٧٧، ١٨١؛
خطیب بغدادی ، همانجا).
دربارة او سخنان ستایش آمیز بسیاری نقل شده است ، از جمله گفته اند که مردم بغداد او را چون نبی می ستودند و مقام وی را از احمدبن حنبل (متوفی ٢٤٥) بالاتر می دانستند (ابونعیم ، ج ٨، ص ٣٣٦؛
ذهبی ، ج ١٠، ص ٤٧٢). احمدبن حنبل نیز به برتری او در ورع و محبت باری تعالی اذعان داشت و او را در شمار اولیایی چون عامربن عبدالقیس العنبری (متوفی ٥٥) می دانست (هجویری ، ص ١٤٦؛
ابن عساکر، ج ١٠، ص ١٩١، ١٩٤). سبب خوشنامی بشر، به گفتة خودش ، خوابی بوده که در آن رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم به او گفته اند که به علت پیروی از سُنّت و حرمت داشتن نیکان و دوست داشتن یاران و اهل بیتِ من ، به این منزلت رسیدی که از همة اقران زمان خود برتر شده ای (قشیری ، ص ٣٢؛
ابن عساکر، ج ١٠، ص ١٩٣).
بشر در٢٢٧ درگذشت و گفته اند اجتماع مردم در تشییع جنازة او چنان بود که ساعتها طول کشید تا جنازه اش به گورستان برسد. مزارش در بغداد است (مقدسی ، ص ١٣٠؛
ابن عساکر، ج ١٠، ص ٢٢٢؛
نبهانی ، ج ١، ص ٦٠٨).
او سه خواهر زاهد و عابد داشته است که در بغداد می زیسته اند و از راه ریسندگی روزگار می گذرانده اند (برای شرح زندگانی زاهدانة آنان رجوع کنید به ابن خلکان ، ج ١، ص ٢٧٦؛
یافعی ، ج ٢، ص ٧٠).
منابع :
(١) ابن جوزی ، صفة الصفوة ، چاپ محمود فاخوری و محمد رواس قلعه جی ، حلب ١٣٨٩ـ١٣٩٣/ ١٩٦٩ـ١٩٧٣؛
(٢) ابن خلکان ، وفیات الاعیان ، چاپ احسان عباس ، بیروت ١٩٦٨ـ١٩٧٧؛
(٣) ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق ، ج ١٠، چاپ علی شیری ، بیروت ١٤١٥/١٩٩٥؛
(٤) احمدبن عبدالله ابونعیم ، حلیة الاولیاء و طبقات الاصفیاء ، بیروت ١٣٨٧/١٩٦٧؛
(٥) عبدالله بن محمد انصاری ، طبقات الصوفیة ، با تصحیح و حواشی عبدالحی حبیبی قندهاری ، چاپ حسین آهی ، تهران ١٣٦٢ ش ؛
(٦) احمدبن علی خطیب بغدادی ، تاریخ بغداد ، چاپ مصطفی عبدالقادر عطا، بیروت ١٤١٧/١٩٩٧؛
(٧) محمدبن احمد ذهبی ، سیر اعلام النبلاء ، ج ١٠، چاپ شعیب ارنؤوط و محمد نعیم عرقسوسی ، بیروت ١٤٠٢/١٩٨٢؛
(٨) محمدبن حسین سلمی ، طبقات الصوفیة ، چاپ نورالدین شریبه ، قاهره ١٤٠٦/ ١٩٨٦؛
(٩) عبدالوهاب بن احمد شعرانی ، الطبقات الکبری المسماة بلواقح الانوار فی طبقات الاخیار ، بیروت ١٤٠٨/١٩٨٨؛
(١٠) محمدبن ابراهیم عطار، تذکرة الاولیاء ، چاپ محمد استعلامی ، تهران ١٣٦٠ ش ؛
(١١) عبدالکریم بن هوازن قشیری ، ترجمة رسالة قشیریه ، چاپ بدیع الزمان فروزانفر، تهران ١٣٦١ ش ؛
(١٢) محمد معصوم بن زین العابدین معصوم علیشاه ، طرائق الحقائق ، چاپ محمد جعفر محجوب ، تهران ( تاریخ مقدمه ١٣١٨ ) ؛
(١٣) محمدبن احمد مقدسی ، کتاب احسن التقاسیم فی معرفة الاقالیم ، چاپ دخویه ، لیدن ١٩٦٧؛
(١٤) یوسف بن اسماعیل نبهانی ، جامع کرامات الاولیاء ، چاپ ابراهیم عطوه عوض ، بیروت ١٤١١/١٩٩١؛
(١٥) علی بن عثمان هجویری ، کشف المحجوب ، چاپ و. ژوکوفسکی ، لنینگراد ١٩٢٦، چاپ افست تهران ١٣٥٨ ش ؛
(١٦) عبدالله بن اسعد یافعی ، مرآة الجنان وَ عبرة النقظان ، وضع حواشیه خلیل منصور، بیروت ١٤١٧/١٩٩٧.
/ جمال الدین شیرازیان /