دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ١٣٦٥
بَشّاربن بُرد ، ابومُعاذ، شاعر نابینا و بلند آوازة عرب زبان عراقی سدة دوم . خانواده اش در اصل از طُخارستان یا شرق ایران بود. جدّش در زمان لشکرکشی مُهَلَّب * اسیر و به عراق برده شد؛ پدرش ، که سرانجام به دست بانویی عرب از قبیلة عُقَیلِ بصره آزاد شد، از بنّایان آن شهر بود. بشّار در بصره زاده شد، تاریخ دقیق تولدش معلوم نیست ، اما احتمالاً حدود ٩٥ یا ٩٦ بوده است . او دیرزمانی خود را به قبیلة عقیل منتسب می کرد و در عین حال به ستایش شکوه ایران کهن ، که با گرایش شعوبیش سازگار بود، می پرداخت ، و این دستاویز خوبی بود برای منحرف ساختن توجه بدگویان نسبت به حقارت خانوادگی او که حتی افسانة همخونیش با شاهان گذشته هم آن را چنانکه باید نمی پوشانید ( رجوع کنید به نسبِنامة ناشیانة بشار در اغانی ، ج ٣، ص ١٣٥).
گفته اند که قریحة شاعری بشار در ده سالگی نمودار شد ( رجوع کنید به همان ، ج ٣، ص ١٤٣ـ١٤٤ به نقل از منبعی بَصْری ). محیط بصره در روزگار او برای پرورش قریحه ای از این نوع بغایت مساعد بود؛ توقفگاه کاروانها (مِرْبَد)، که تا نیمه های سدة سوم اهمیت بسیار داشت ( رجوع کنید به پلا، ص ١٥٨ به بعد)، برای این هنرمند جوان در حکم مکتبی بود و او در این مکتب در حیطة سنّتی شعری قرارگرفت که آن روز در عربستان مرکزی و شرقی در اوج شکوفایی بود. ( رجوع کنید به حکایتی در اغانی ، ج ٣، ص ١٤٣ـ١٤٥ دربارة ملاقات بشار با جریر تَمیمی ، که در آن زمان در اوج شهرت بود؛ این نظر بروکلمان را در > ذیل < ، ج ١، ص ١٠٩، نمی توان پذیرفت که این جریر با جریر معروف فقط تشابه اسمی دارد و غیر از اوست .). بشار شاعری مدیحه سرا، مرثیه گو و هجاگو بود؛ و نه کوریِ مادرزاد موجب شد که مطرود زنان یا اعیان روزگار خویش شود نه کراهت منظر؛ او مهارت پیدا کرده بود که با مدایح غرّای خود، اثر خوش به جا گذارد و با هجائیه های خود دیگران را مرعوب سازد.
از ابیات پراکنده یا قطعاتی که به دست ما رسیده چنین برمی آید که بشار شاعر دربار والیان اموی ، مانند ابن هُبیره ( رجوع کنید به ابوالفرج اصفهانی ، ج ٣، ص ١٩٧، ٢٣٦) یا سَلْم بن قُتیبه (حداکثر تا ١٣٢؛ رجوع کنید به همان ، ج ٣، ص ١٩٠) یا امیر سلیمان فرزند خلیفه هشام ( رجوع کنید به دیوان ، ج ١، ص ٢٩١ـ٣٠٣)، بوده است . از او حتی مدیحه ای در دست است که در وصف مروان ، آخرین حکمران اموی ، سروده شده است ( رجوع کنید به دیوان ، ج ١، ص ٣٠٦ به بعد). چنین می نماید که ظهور عباسیان در رونق کار بشار، که در آن روزگار ٣٧ ساله بود، خللی وارد نیاورد. او زیرکتر از آن بود که نتواند خود را با اوضاع و احوال تازه سازش دهد. پیگیری جزئیات امر دشوار است ، اما گفته اند قصیده ای را که ابتدا در ستایش ابراهیم بن عبدالله علوی * سروده بود، سرانجام به نام منصور خلیفة عباسی کرد (ابوالفرج اصفهانی ، ج ٣، ص ٢١٣؛ نیز رجوع کنید به عسکری ، ج ١، ص ١٣٦). بشار از نخستین روز بنای بغداد در ١٤٥، در آن شهر زندگی می کرد ( رجوع کنید به مَرزُبانی ، ص ٢٤٧ـ٢٤٨). ممدوحان او در آن روزگار یا بزرگان بصره ، چون سلیمان حَبشی (والی در ١٤٢) یا فرزندش (والی در حدود ١٧٦؛ رجوع کنید به ابوالفرج اصفهانی ، ج ٣، ص ١٦٥ـ١٦٧،٢٠٧؛ پلا، ص ١٦٦، ٢٨٠) بودند یا رجالی چون عُقْبَة بن سَلْم (والی در ١٤٧؛ رجوع کنید به ابوالفرج اصفهانی ، ج ٣، ص ١٧٤ـ١٧٥؛ پلا، فهرست ) و فرزندش نافع (والی در ١٥١؛ رجوع کنید به ابوالفرج اصفهانی ، ج ٣، ص ٢٣٠؛ و پلا، ص ٢٨١). از حکایاتی چند چنین برمی آید که ظاهراً بشار در روزگار خلیفه منصور بسیار مقرّب ، و چه بسا در سفر حج از همراهان او بوده است ( رجوع کنید به ابوالفرج اصفهانی ، ج ٣، ص ١٥٣، ١٥٩، ١٨٨، ٢١٢، ٢٣٩؛ بویژه دیوان ، ج ١، ص ٢٥٧، ٢٧٥، قصیدة ٢٩ بیتی ، ج ٢، ص ٢٤)؛ ولی بعدها مناسبات شاعر با خلیفه تیره شد ( رجوع کنید به ادامة مقاله ). از برکت همین مراودات رسمی است که اطلاعات گرانبهای بسیاری دربارة زندگی شاعر به دست ما رسیده است . اما، بی گمان ، این مراودات رسمی به اندازة روابط او با نحویان بصره ، چون ابوعمروبن علاء و ابوعُبَیده و اصمعی ، یا با پارسایان شهر، چون حسن بصری (متوفی ١١٠؛ رجوع کنید به ابوالفرج اصفهانی ، ج ٣، ص ١٦٩ به بعد) یا مالک دینار (متوفی ١٣١؛ رجوع کنید به همان ، ج ٣، ص ١٧٠) اهمیت ندارد. سخنان نیشدار او دربارة دو شخصیت اخیر با علاقة طبیعی وی به آمیزش با کسانی که به سبب خلقیات یا معتقدات دینی خود مطرودند، همساز است و آن را تأیید می کند. نوشته هایی که بیشتر افسانه ای است تا معتبر، این جنبه از زندگی بشار و ماجراها و طغیانهای کفرآلودش را در نظر مجسم می سازد (مثلاً دربارة سفر حج خودساخته اش رجوع کنید به همان ، ج ٣، ص ١٨٥ـ١٨٦؛ یا دربارة پیوندش با اباحتیان کوفه رجوع کنید به همان ، ج ٣، ص ٢٣٣). فحّاشیهای بشار نسبت به حَمّاد عَجْرَد * حاکی از آن است که این مناسبات گاه چه حدّتی پیدا می کرده است ( رجوع کنید به همان ، ج ٣، ص ١٣٧، ٢٠٥، ٢٢٣؛ نیز رجوع کنید به جاحظ ، ج ١، ص ٣٠). تندخویی و تیززبانی ، منش و بالاتر از همه حساسیتش نسبت به نوانی و محرومیّت خود، تا حد زیادی جنگ و ستیزهای هجایی شاعر را با رقیبان یا دشمنان نشان می دهد. با اینهمه ، انگیزه های دیگر را که در عرصة اعتقادی علّت حدّت این جدالها را روشن می سازند، نباید از نظر دور داشت . اعتقادات شعوبی یکی از این علل است (مثلاً رجوع کنید به ابوالفرج اصفهانی ، ج ٣، ص ١٣٨ـ١٣٩ و بویژه ص ١٧٤ـ١٧٥، به ضدّیت با عُقْبَة بن رُؤبه شاعر بدوی ؛ نیز رجوع کنید به همان ، ج ٣، ص ١٦٦، قطعه ای در هجو عرب بدوی دیگر، و ص ٢٠٣ـ٢٠٤ که در آن نجیب زاده ای شاعر را سرزنش می کند که «موالی » را بر اربابان عربشان شورانده است .). عقیدة ناپایدار بشار نسبت به واصل بن عطا (متوفی ١٣١ در بصره )، که گاه او را می ستاید و گاه هجوش می کند، موضعگیریش را در برابر معتزله نشان می دهد ( رجوع کنید به جاحظ ، ج ١، ص ١٦ به بعد که در اغانی ، ج ٣، ص ١٤٥ و بعد نیز نقل شده است ؛ نیز فحاشیهای بشار و صفوان انصاری بصری ، شاعر معتزلی ، در پلا، ص ١٧٥ـ١٧٧، شامل ترجمة اشعار صفوان ).
اعتقاد دینی بشار معمّایی شده است ؛ ظاهراً این اعتقاد در تغییر بوده و از روی فرصت طلبی کتمان شده است ؛ مثلاً وی در باب شاعران مورد علاقة خود، نظیر کُمَیْت یا سیدحِمْیَری که از ١٤٧ تا ١٥٧ در بصره می زیست ( رجوع کنید به ابوالفرج اصفهانی ، ج ٣، ص ٢٢٥، ج ٧، ص ٢٣٧، اما روایت موثق نیست ) جانب احتیاط را نگه داشته ، و این حاکی از آن است که وی شیعی مذهب نبوده است (با اینهمه رجوع کنید به پلا، ص ١٧٨، که معتقد است بشار آرای کاملیّه را پذیرفته است . دربارة کاملیه رجوع کنید به همان ، ص ٢٠١). اتهام زندقه که بر بشار وارد کرده اند و حکایاتی که بیشتر شواهد مثال است تا اقامة دلیل ، نمودار اصول اعتقادی نامتجانسی است که در آنها، معتقداتی مانوی ، متأثر از آیین زرتشتی ، دیده می شود ( رجوع کنید به جاحظ ، ج ١، ص ١٦، که این بیت مشهور او را نقل کرده است : الارض مُظَلَمةٌ والنّار مُشرِقةٌ/ والنّارُ معبودةٌ مذکانت النار؛ نیز بسنجید با اشاره ای به این قول بشار در ردّ صفوانِ معتزلی ، همان ، ج ١، ص ٩٧، س ٧؛ همچنین ابن ندیم ، ص ٣٣٨، س ١٠، که بشار را در زمرة زندیقان = مانویان سدة دوم آورده است ).
ظاهراً شکاکیّتی ژرف با این اعتقادات همراه بوده است ( رجوع کنید به ابوالفرج اصفهانی ، ج ٣، ص ٢٢٧، س ١ و بعد؛ دیوان ، ج ٢، ص ٢٦٤)، شکاکیتی آمیخته با بینشی جبری که او را به بدبینی و لذت جویی رهنمون می شده است ( رجوع کنید به همان ، ص ٢٣٢، و نقل قولی از ابن قتیبه در عیون ، ج ١، ص ٤٠). با اینهمه بشار نیز همانند دیگر همفکرانش ناگزیر بود به «تقیّه » و تظاهر به پاک اعتقادی و حمیّت دینی که با اعتقادات واقعیش تضاد تمام داشت ، توسل جوید (مثلاً برای اشعارش در ذمّ ابن العوجاء مرتدّ که در کوفه با شکنجه کشته شد رجوع کنید به ابوالفرج اصفهانی ، ج ٣، ص ١٤٧ و خاصّه شعری در دیوان ، ج ٢، ص ٣٦، بیت ٣ که متضمن پاک اعتقادیِ راسخ است ).
این حزم و احتیاط بشار نتوانست رسوایی خلقیّات ، هجویه ها و بدعتهای او را به دست فراموشی سپارد. توطئه ای که در بصره به مخالفت با او طرح ریزی شد، سبب گردید تا وی از چشم خلیفه المهدی بیفتد ( رجوع کنید به شاخ و برگهای داستانی در اغانی ، ج ٣، ص ٢٤٣ و بعد). این توطئه ظاهراً فراگیر بوده است ؛ یعنی در زمان این خلیفه ، همة کسانی را که به زندیق بودن متهم شده بودند، تعقیب و آزار می کردند ( رجوع کنید به همان ، پایین ص ٢٤٦ و بعد؛ بویژه گابریلی ، ص ١٥٨). بشار را به بند کشیدند و تازیانه زدند و سپس به مردابی در بطیحه افکندند (طبری ، ج ٦، ص ٤١٠؛ ابوالفرج اصفهانی ، ج ٣، ص ٢٤٧ـ٢٤٨) و این در ١٦٧ یا ١٦٨ اتفاق افتاد؛ در آن هنگام بیش از هفتادسال از عمر شاعر گذشته بود (و نه نودسال که بر اثر اشتباهی در ضبط بعداً نقل شده است ؛ رجوع کنید به ابوالفرج اصفهانی ، ج ٣، ص ٢٤٧ـ ٢٤٩، هردو رقم را می آورد که از آن دوتنها رقم دومی در تاریخ بغداد خطیب بغدادی ، ج ٧، ص ١١٨ و نیز ابن خلّکان ، ج ١، ص ٨٨، آمده است ).
بشار در روزگار خود به عنوان خطیب و مترسّل شهرت داشت (جاحظ ، ج ١، ص ٤٩)، اما آوازة او بیشتر در شاعری است . دستاورد شعری او، هم زیاد است و هم متنوع . متأسفانه این آثار به صورت اصلی در دسترس ما نیست . بشار به سبب نابینایی به «راویان » خود وابسته بود که از آنان چهارتن را می شناسیم ، بویژه خلف احمر را که شهرت بیشتری دارد ( رجوع کنید به ابوالفرج اصفهانی ، ج ٣، ص ١٣٧، ١٦٤، ج ٩، ص ١١٢، ١٧٠، ١٨٩). با اینهمه ، هیچیک از این راویان ، به گردآوری دیوان استاد خود نپرداخت . قطعاتی که بشار به مناسبتهای گوناگون سروده بود، همراه با قلم اندازهای ارتجالی و هجویه هایش به اندک مدتی نایاب گردید و در عین حال اشعاری کمابیش مشکوک به او نسبت داده شد ( رجوع کنید به حاشیه بر دیوان ، ج ١، ص ٣٠٩). از همان سدة سوم به بعد، آثار او تنها در پرتو منتخباتی (اختیارات ) شناخته شد که افرادی چون هارون بن علی (متوفی ٢٨٨ رجوع کنید به ابن ندیم ، ص ١٤٤) یا احمدبن ابی طاهر طیفور (متوفی ٢٨٠)، مؤلف اختیار شعر بشار ( رجوع کنید به ابن ندیم ، ص ١٤٧)، تألیف کردند. در ربع چهارم از قرن چهارم ، ابن ندیم مجموعه ای در حدود هزار صفحه از اشعار گزیدة وی را دیده است ( رجوع کنید به ص ١٥٩)؛ این کتاب به هیچ روی همان اختیار منْ شعر بشار دو برادر خالدی موصلی نیست که ابن ندیم هنگام برشمردن آثار آنان (ص ١٦٩) از آن یاد نکرده است ؛ با اختیار من شعر بشّار تنها از طریق مستخرجات تُجیبی (سدة پنجم ، چاپ علوی ، علیگره ١٩٣٥) آشنایی یافته ایم . نسخة خطی منحصر به فردی متعلق به قلمرو شرقی جهان اسلام (احتمالاً از قرن ششم ) حاوی اشعاری با قوافی از «الف » تا «ر» اساس چاپ ابن عاشور (٣ جلد، قاهره ١٩٥٠ـ١٩٥٧) قرار گرفته است که به هیچ روی رضایتبخش نیست . بنابراین ، آثار بشار باید با احتیاط بررسی شود.
آثار او مشتمل است بر قصایدی سه بخشی فاخر و پرشکوه و به سبکی متین ؛ این اشعار، هراندازه که از نظر قالب و مضامین سنتی باشند، بر نوعی جدایی و گسستگی از اشعار یک نسل پیش از خود گواهی می دهند. بشّار با هجویه ها و لحن زنده و آزاد آنها در ردیف هجاگویان عصر اموی جای می گیرد (مثلاً هجو حمّاد عجرد، دیوان ، ج ٢، ص ٦٦؛ نیز ابوالفرج اصفهانی ، ج ٣، ص ١٨٨ و ٢٠٢)؛ در هجوپردازی نیز گاهی با گرایش به غرابت یا نقیضه گویی (مثلاً در شعر از زبان الاغ خود رجوع کنید به ابوالفرج اصفهانی ، ج ٣، ص ٢٣١) نوآوری می کند. با اینهمه ، ظاهراً بویژه در رثائیه است که مقام ممتاز دارد. در خمریه های او کراراً گرایشی به اشعار عاشقانه دیده می شود (مثلاً دیوان ، ج ١، ص ٢٠٧)؛ و این چه بسا آغاز سنتی باشد که اشعار تقلیدی منسوب به اعشی ' میمون شواهد بحث انگیزی از آن است . بخش مهمی از آثار بشار رثائیه های عاشقانه است ؛ این اشعار، که مخاطب بیشتر آنها بانویی بصری به نام عَبْدَه است ، به نام معشوقه های دیگری احتمالاًبا نامهای تخیلّی نیز هست . این اشعار، که گاه شهوانی و حتی واقعگرایانه اند (مثلاً ابوالفرج اصفهانی ، ج ٣، ص ١٥٥، ١٦٥، ١٨٢، ٢٠٠ و جز اینها)، و گاه آکنده از ساده دلی و معصومیّت «مؤدبانه »، گویی دو پاسخ متفاوت اند به جدال باطنی و دایمی انسان شرقی . اشعار حاوی امثال و حکم نیز در آثار بشار فراوان است ؛ در آنها نیز بشار، هرچند ژرفنگری نکرده اما، توانسته است از ابتذال بگریزد و نکته های باریکی خاطر نشان سازد.
ویژگیِ «طرز» و اسلوب سخن بشار انعطاف آن است ؛ وی در قصیده متصنّع و کهنه گر است (مثلاً دیوان ، ج ١، ص ٣٠٦ به بعد)، اما در رثای عاشقانه ، که زبان جواز آزادی و بی پروایی دارد، شیوة سخن نرم است و با رهایی دلپذیر از قید و بند آشنا می شود (مثلاً همان ، ج ٢، ص ٥، بیت ٧، ص ١٨، بیت ٣، ص ١٥، بیت ٢). سنتی که بشار از شاعران بادیه به میراث برده بود البته همچنان بر او حاکم است ؛ وی از بسیاری جهات به «مکتب » حجاز که جلوة آن در اشعار عمربن ابی ربیعه * دیده می شود نزدیک است ؛ اما بشار در پرتو عوالم درونی و تجربة ناشی از کراهت منظر خود و تماس با جهانی ناسازگار و پردرد و رنج ، این سنت را غنا بخشید.
از جایگاه بشار در تأثیر بر شعر نیمة سدة دوم ، هرچه گفته شود اغراق نخواهد بود. گواه نفوذ او و شعرش اقبال معاصران یا نفرت آنان است . رویهمرفته بشار مایة فخر و شرف بصره شمرده شده است ؛ اشعار او که اغلب با موسیقی خوانده می شد، جوانان و زنان را مجذوب می ساخت ؛ داوریهایی که به علمای متبحّری چون ابو عُبَیده ، اصمعی ، خَلف احمر و بسیاری دیگر نسبت داده شده ( رجوع کنید به ابوالفرج اصفهانی ، ج ٣، جاهای متعدد) ترجمان نظر ارباب فن است ؛ از سوی دیگر می دانیم که جاحظ چه مایه بر او قدر می نهاد ( رجوع کنید به جاحظ ، فهرست اعلام ). سرانجام ، بشار در شاعران نسل پس از خود تأثیری ژرف بر جای گذاشت ؛ در زندگینامة کسانی چون ابوالعَتاهیه و عباس بن اَحنَف و ابو نُواس و سَلْم خاسر و بسیاری دیگر، در این باب اشاراتی هست که با مطالعة دواوین آنها تأیید می شود. روشن است که منتقدان معاصر شرقی بشار را یکی از بزرگترین سرایندگان شعر عرب دانسته اند.
منابع :
(١) ابن خلکان ، وفیات الاعیان ، قاهره ١٣١٠، ج ١، ص ٨٩ـ٩٠، چاپ عبدالحمید، قاهره ، ج ١، ٢٤٥،ش ١١٠؛
(٢) ابن قتیبه ، عیون الاخبار ؛
(٣) همو، کتاب الشعر و الشعراء ، چاپ دخویه ، لیدن ١٩٠٠، ص ٤٧٦ـ٤٧٩، فهرست ؛
(٤) ابن ندیم ، کتاب الفهرست ، چاپ فلوگل ، لایپزیگ ١٨٧١ـ١٨٧٢؛
(٥) علی بن حسین ابوالفرج اصفهانی ، الاغانی ، قاهره ١٣٤٥ـ ، ج ٤، ص ١٥،٢٨ـ٢٩، ٣٣ـ٣٤، ٧٠ـ٧٢، ج ٦، ص ٢٢٧، ٢٢٩، ٢٣٢ و جداول ؛
(٦) عمروبن بحرجاحظ ، البیان والتبیین ، چاپ عبدالسلام محمد هارون ؛
(٧) ( احمدبن علی خطیب بغدادی ، تاریخ بغداد ، مدینه ، بی تا، ج ٧، ص ١١٢ـ ١١٨ ) ؛
(٨) محمدبن جریر طبری ، تاریخ الرسل والملوک ، قاهره ؛
(٩) حسن بن عبدالله عسکری ، دیوان المعانی ؛
(١٠) محمدبن عمران مرزبانی ، الموشّح ، ص ٢٤٦ـ٢٥٠؛
(١١) Carl Brockelmann, Geschichte der arabischen Literatur , Leiden ١٩٤٣-١٩٤٩, Supplementband , ١٩٣٧-١٩٤٢, I, ٤٠;
(١٢) Di Matteo, Le Poesia arabe nel I secolo degli `Abba sidi, Palermo ١٩٣٥, ٩-١٢٤;
(١٣) F. Gabrieli, Appunti su B.i.B., in BSOS , IX (١٩٣٧), ٥١-٦٣;
(١٤) A. Mez, The Renaissance of Islam, tr. Salahuddin Khuda Bukhsh and D. S. Margoliouth, London ١٩٣٧;
(١٥) Ch. Pellat, Le milieu bas ¤ rien et la formation de G § a h ¤ iz , Paris ١٩٥٣, ١٧٦-١٧٧, ٢٥٦-٢٥٩ and index;
(١٦) G. Vadja, Les Zindiq... au dإbut de la pإriode abbaside, in RSO, XVII (١٩٣٧), ١٧٣-٢٢٩;
(١٧) مقالات و تک نگاشته های عربی : احمد حسنین ، بشّاربن برد، شعره و اخباره ، قاهره ١٩٢٥، ص ١٠٩؛
(١٨) حمصی ، «بشّاربن برد»، الرّعد ، (١٩٤٩)، ص ٤٧ـ٧٦؛
(١٩) طه حسین ، حدیث الاربعاء ، ج ١، ص ٢٣٢ـ٢٤٢؛
(٢٠) عباس محمود عقّاد، مراجعات فی الادب و الفنون ، قاهره ١٩٢٥، ص ١١٩ـ ١٥٨؛
(٢١) عبدالقادر مغربی ، در مجلة المجمع العلمی العربی ، ج ٩ (١٩٢٩)، ص ٧٠٥ـ٧٢٢؛
(٢٢) حسین منصور، بشّار بین الجدّ و المجون ، قاهره ١٩٣٠؛
(٢٣) حنّا نمر، بشّاربن برد ، حمص ١٩٣٣؛
(٢٤) محمد نویهی ، شخصیة بشّار ، قاهره ١٩٥٧، ص ٢٧٠.
/ ر. بلاشر ( د.اسلام )/