دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ١٣٠٢
بَساسیری ، ابوالحارث ارسلان مظفر یکی از سران برجستة نظامی در اواخر حکومت آل بویه . او در اصل برده ای ترک بود و نسبت بساسیری (فساسیری ) وی از نام نخستین اربابش گرفته شده ، که از مردم «بسا» (فسا)ی فارس بوده است . او مولای (غلام ) بهاءالدوله بود، و بعدها به عالیترین درجات ارتقا یافت . اخبار بساسیری فقط از زمان پادشاهی جلال الدوله (٤١٦ـ٤٣٥)، در پیکارهایی که پادشاه با خواهرزاده اش ابوکالیجار و عُقَیلیان موصل می کرده ، به ما رسیده است . در دورة پادشاهی المَلِک الرحیم * خسرو فیروز (٤٤٠ـ٤٤٧) که دورة نابسامانیهای پیاپی ناشی از بی انضباطی سپاهیان ترک بغداد، کشاکش میان سنّیان و شیعیان در پایتخت خلافت ، مطامع عُقَیلیان و آل بویه برای دست یافتن به تاج و تخت ، غارتگریهای قبایل تازی و کُرد، و سرانجام مداخلة طغرل بیگ ، سلطان سلجوقی ، در امور بین النهرین بود، بساسیری تأثیر بسزایی داشت (برای مثال در ٤٤١ «انبار» را از قِرواش عُقیلی گرفت ،
و در ٤٤٤ «بصره » را از برادر الملک الرحیم ستاند، در ٤٤٥
بر ضد راهزنان عرب و کُرد در «بوازیج » اقدام کرد، و «دُبَیس »
شیعی مَزْیَدی را که در جامعان ـ بعدها حلّه ـ گرفتار حملة بنی خَفاجه شده بود، یاری نمود)؛ ولی در ٤٤٦ از عهدة
فرو نشاندن شورش ترکان بغداد برنیامد. این شورش ، غارت و قحطی و هجوم سپاهیان قُریش عُقیلی موصلی به «بَرَدان »
را در پی داشت که در طی آن شتران و اسبان را از اصطبلهای
وی ربودند. در شعبان همان سال ، قریش ، انبار را که تیول بساسیری بود باز پس گرفت ، و با بُریدن از آل بویه ، به نام طغرل بیگ خطبه خواند.
بساسیری در بغداد حریفی نیرومند داشت . وی رئیس الرؤسا ابن مُسلمه وزیر خلیفه بود که با پیش بینی پایان کار آل بویه ، با طغرل بیگ مناسباتی صمیمانه بر قرار کرده بود، زیرا در ٤٤٦ که نزاع سرداران ترک با خلیفه و اطرافیان وی بالا گرفت ، بساسیری او را به فراخواندن غُزهای طغرل ، که از ٤٤٤ در حلوان به سر می بردند، متهم کرد. این وزیر، بساسیری را از اقدام بر ضد حامیان قریش که به بغداد آمده بودند، بازداشت . وی نیز بتلافی ، یکی از کشتیهای وزیر را توقیف کرد، از پرداخت مواجب ماهانه به خلیفه و وزیر سر باز زد، و در ذیحجة ٤٤٦، انبار را بزور باز گرفت ، و نیز در مراجعت به بغداد، از ادای احترام به خلیفه خودداری کرد.
بساسیری ، احتمالاً در این زمان نیز تمایلات شیعی داشته است . در ٤٤٧ هنگام تظاهرات افراطیان سُنّی در بغداد، بی گمان به تحریک ابن مسلمه ، یک کشتی حامل شراب برای بساسیری که در آن وقت همراه با الملک الرحیم در «واسط » به سر می برد، توقیف و کوزه های شراب شکسته شد. بساسیری با اعلام اینکه محموله متعلق به یک مسیحی بوده ، فتوا گرفت که شکستن کوزه ها غیر قانونی بوده است . از آن پس ، وزیر بر آن شد که بساسیری را نزد ترکان سپاه و خلیفه قائم بد نام کند، و وی را متهم ساخت که با مستنصر، خلیفة فاطمی ، ارتباط دارد. او ترکان را واداشت که خانه اش را در بغداد غارت کنند و به آتش بکشند و به امیر آل بویه دستور داد که بساسیری را از خود براند. در این حال ، سپاه طغرل بیگ که قصد خود را برای حج و پیشرفت در خاک شام و مصر برای خلع خلیفة فاطمی اعلام کرده بود، به نزدیک بغداد رسید. الملک الرحیم دیگر بار روی به بغداد آورد، ولی بساسیری به نزد خویشاوندش دُبَیس مَزْیَدی رفت . ترکان بغداد که فریب وزیر را خورده بودند، از عزیمت وی متأسف شدند. خلیفه ، وزیر او، و الملک الرحیم حضور طغرل را پذیرفتند، و روز جمعه ٢٢ رمضان ٤٤٧ نام وی را در خطبه خواندند، و او سه روز بعد با تشریفات رسمی وارد پایتخت شد. لاکن دیری نپایید که ناسازگاری میان اهالی و ترکان غز بالا گرفت . طغرل ، الملک الرحیم را مسئول چپاولهایی که متعاقباً پیش آمد دانست و در ٣٠ رمضان او را توقیف کرد.
به فرمان طغرل ، دبیس مجبور به بریدن از بساسیری شد و او نیز ناچار به رَحبَه ، در کرانة فرات ، رفت . بساسیری به مستنصر نامه نوشت و از وی خواست که او را در قاهره بپذیرد. یازوری * ، وزیر خلیفة فاطمی ، موافق نبود، اما خلیفة فاطمی درخواست کمکِ وی را پذیرفت تا بغداد را به نام او فتح کند و سلجوقیان را از پیشرفت در خاک شام و مصر بازدارد. خلیفه حکمرانی رحبه را بدو سپرد و پانصد هزار دینار خلعتهایی با همان ارزش ، پانصد اسب ، ده هزار کمان ، هزار شمشیر، و تیرها و نیزه های بسیار برای او فرستاد.
المؤید فی الدین شیرازی ـ داعی فاطمی که ظاهراً محرک اصلی شورش به شمار می رفت ، و برای آن کار از جانب خلیفه اختیار تام داشت ـ در شرح زندگی خود می نویسد که بساسیری در تماس با مستنصر پیشقدم نشده بود، بلکه مؤید پیش از رسیدن طغرل به بغداد به وی نامه نوشته ، ولی نامه ها پس از ورود سلجوقیان به شهر، به دست وی رسیده است و این مؤید بوده است که پول و تدارکات را از قاهره برای بساسیری در رحبه ، و نیز فرمان خلیفة فاطمی را، مبنی بر اعطای خلعت ، بدو رسانده است .
سال ٤٤٨ را، به گواهیِ نامه های متعدد مؤید به امیران عراق و جزیره ، برای جلب آنان به سوی فاطمیان ، می توان سال تبلیغات وسیع این سلسله نامید. تجاوزات غزها، سبب توفیق وی شد. در واسط و دیگر جاهای عراق ، به نام خلیفه مستنصر خطبه خواندند، و دبیس که ناگزیر بود در حق طغرل نیز چنین کند، به سوی اتحاد با بساسیری گرایید. بساسیری نیز با استفاده از عربهای بدوی و ترکان بغدادی که طغرل تار و مارشان کرده بود، به همراهی دبیس با تعداد کثیری سپاه به ناحیة «سنجار» رفت و شکستی سخت بر لشکریان سلجوقی به فرماندهی «قُتُلمُش »، پسر عم طغرل ، و متحد وی ، قریش موصلی وارد کرد. قتلمش به آذربایجان گریخت ، قریش زخمی و اسیر شد (٢٩ شوال ٤٤٨) و پس از آن با بساسیری متحد گردید. بساسیری در این وقت تا موصل پیش رفت و خلیفة فاطمی در آنجا به رسمیت شناخته شد.
طغرل اندکی بعد واکنش نشان داد. او در دهم ذیقعدة ٤٤٨، بغداد را ترک کرد و پس از آنکه نیروهای امدادی از ایران به یاری او رسید، بر موصل تاخت و آنجا را گرفت و آنگاه روی به نصیبین آورد. دبیس و قریش با وی متحد شدند، اما بساسیری همراه با ترکان بغدادی و گروهی عُقَیلی به رحبه بازگشت . ولی پس از آمدن ابراهیم ینّال ، برادر سلطان که بشدت از تازیان نفرت داشت ، قریش از نو به بساسیری پیوست . در همان حال ، دبیس از طریق رحبه به جامعان بازگشت . سلطان طغرل ، پس از آنکه خشم خود را به تلافی وقایع سال ٤٤٨، بر مردم سنجار فروبارید و ینّال را بر موصل گمارد، به بغداد بازگشت و در آنجا با استقبال رسمی خلیفه مواجه شد و از وی لقب سلطان شرق و غرب گرفت (٢٦ ذیقعدة ٤٤٩).
ابراهیم ینال ، که به سلطنت چشم داشت ، با بساسیری تماس بر قرار کرد و نزد مؤید داعی که به حلب بازگشته بود، فرستاده ای گسیل داشت ، و با این چشمداشت که پشتیبانی فاطمیان را در گرفتن سلطنت از برادرش به دست آورد، وعده داد که به نام فاطمیان خطبه خواهد خواند. وی موصل را که بساسیری و قریش بدان باز گشته بودند، ترک گفت . بساسیری پس از گرفتن ارگ آنجا، که چهار ماه مقاومت کرده بود، به رحبه بازگشت ، لاکن طغرل موصل را از نو فتح و نصیبین را تسخیر کرد. در حالی که به نوشته مؤید در شرح حال خود، بساسیری که بی گمان هراسناک شده بود، در همین ایام به سوی دمشق رفت . پس از آن ینال سر به شورش برداشت و به سوی جبال شتافت . طغرل ، در ١٥ رمضان ٤٥٠ نصیبین را ترک کرد و به تعقیب او پرداخت .
در این زمان ، که عراق مدتی از سلجوقیان رهایی یافته بود، در راه بازگشت و حملة متقابل بساسیری مانعی نبود. بزودی خبر ورود او به هیت و سپس به انبار رسید. خلیفه قائم در اتخاذ موضع مناسب مردد بود و علی رغم پیشنهاد دبیس مزیدی که به او پناه می داد، به امید آنکه قادر به مقاومت خواهد بود، در بغداد ماند. در ٨ ذیقعدة ٤٥٠، بساسیری همراه چهارصد سوار کم ساز و برگ ، به اتفاق قریش ، در رأس بیش از دویست جنگجو، وارد قسمت غربی بغداد شد. در روز جمعه ١٣ ذیقعدة ٤٥٠، بانگ اذان شیعی برخاست و در مسجد منصور به نام فاطمیان خطبه خوانده شد. آنگاه دوباره پلی از قایق استوار کردند. بساسیری از رود گذشت ، و در ٢٠ ذیقعده ، نام خلیفه مستنصر در مسجد رُصافه اعلان شد. خلیفه قائم کوشک خود را مستحکم ساخت ، اما بساسیری نه تنها شیعیان کَرخ را در کنار خود داشت ، بلکه شماری بزرگ از سنیان نیز که از غزها بیزار بودند و به غنایم طمع داشتند با وی بودند. بساسیری پس از آنکه گروهی از هاشمیان و خواجگان قصر را، که وزیر آنان را به جنگیدن تشویق می کرد، در نزدیکی میدان اسب دوانی شکست داد، روز اول ذیحجة ٤٥٠ به کاخ حمله برد و از باب النوبی وارد «حریم » شد. خلیفه که می دید شکست خورده است ، همراه با وزیرش به قریش پناه برد، و او آنها را نجات داد، و در این حال کاخ تاراج شد. بساسیری نشانه های خلافت یعنی مندیل ، ردا، و شُبّاک (=پردة توری ) را بر گرفت و آنها را به عنوان غنیمت به قاهره فرستاد. آنگاه در ١٠ ذیحجة ٤٥٠ عید اضحی را رسماً با درفشهای مصری در مصلّی برگزار کرد. قریش خلیفه را در ( پناهگاه ) حَدیثه در عانه نزد پسر عم خود، مُهارِش گذاشته بود. بساسیری با ماندن خلیفه نزد قریش موافقت کرد، اما مصرانه خواست که دشمن وی ، ابن مُسلمة * وزیر، به وی تسلیم شود. آنگاه ، پس از آنکه او را به گونه ای خفت بار در انظار آورد، در ٢٩ ذیحجة ٤٥٠، به وضعی وحشتناک به قتل رساند. سپس بساسیری واسط و بصره را تصرف کرد، اما نتوانست خوزستان را به فرمان فاطمیان در آورد. لاکن در واقع قاهره بساسیری را رها کرده بود. در آغاز به عملیات وی امید بسیار بسته بودند؛ مستنصر که انتظار داشت وی خلیفه قائم را اسیر کند و به نزد وی بفرستد، القصرالصغیر را در مغرب قاهره برای او آماده ساخت . و هنگامی که فهمید قائم به قریش تسلیم شده است بسیار رنجیده شد. بعلاوه ، وزیر یازوری که می گفتند بر اثر حمایت از بساسیری اوضاع اقتصادی مصر را به تباهی کشانده است ،مورد سرزنش قرار گرفت و برکنار، و سپس به مرگ محکوم شد. از جمادی الا´خرة ٤٥٠ ابن مغربی ، دبیر پیشین که در بغداد از چنگ بساسیری گریخته بود، وزارت یافت . وی نامة بساسیری را با چنان لحنی پاسخ گفت که دیگر انتظار پشتیبانی نداشته باشد. اما طغرل ، که در جمادی الا´خرة ٤٥١ بر برادر خود پیروز شده بود و خود را برای بازگشت به بغداد آماده می کرد پیشنهاد کرد که بساسیری در بغداد بماند، مشروط بر آنکه به نام وی خطبه بخواند و سکه بزند و خلیفه قائم نیز به مسند خود بازگردد. در چنین صورتی ، وی دیگر به عراق باز نخواهد گشت ، و نیز از قریش خواست که بساسیری را در صورت استنکاف از قبول پیشنهاد او ترک گوید. بساسیری هم به نوبة خود در مذاکره با خلیفه کوشید تا او را به گسستن از سلجوقیان وادارد، اما توفیقی نیافت . قریش توجه وی را به ناسپاسی فاطمیان جلب کرد، و او را به عفو از سوی طغرل امیدوار ساخت ، اما او این پیشنهاد را نپذیرفت ، و طغرل به سوی بغداد رهسپار شد. مُهارش ، به درخواست سلطان سلجوقی ، خلیفه قائم را آزاد کرد، و او در ٢٤ ذیقعدة ٤٥١ در نهروان به سلطان پیوست و روز بعد همراه وی به کاخ خود درآمد. قریش در این وقت بساسیری را رها کرده بود، و وی در ٦ ذیقعده همراه خانواده اش بغداد را به قصد کوفه ترک کرد، و شیعیان کرخ را در معرض کینخواهی سنّیان وانهاد. چیزی نگذشته بود که سواران طغرل به بساسیری که همراه دبیس بود رسیدند. دبیس که تازیانِ همراهش از درگیری خودداری کرده بودند، راه گریز پیش گرفت . بساسیری خود به نبرد شد و با تیری که بر اسب او آمد بر زمین افتاد. آنگاه ، توسط ( کمشتکین ) دبیر عمیدالملک کُندُری * ، وزیر سلجوقی ، در سَقی الفُرات نزدیک کوفه کشته شد (در ٨ ذیحجة ٤٥١)، و سرش را نزد سلطان بردند.
بدینسان ، ماجرای بساسیری پایان یافت . وی به مدت یک سال فرمانروایی فاطمیان را در بغداد رسمیت بخشید. گویند که به فرمان او چهل بار در آنجا به نام فاطمیان خطبه خواندند. این دوره که در خلال آن فاطمیان و سلجوقیان هر یک از سویی ، قصد کشورگشایی داشتند، به حق نمایی عباسیان که طغرل بیگ خود را قهرمان ( تحقق ) آن جلوه می داد، انجامید.
منابع :
(١) ابن اثیر، الکامل فی التاریخ ، چاپ تورنبرگ ، لیدن ١٨٥١ـ١٨٧٦، ج ٩، ص ٤٢٥، ٤٢٨، ٤٣٢، ٤٤١، ٤٤٣ـ٤٥١؛
(٢) ابن تغری بردی ، النجوم الزاهرة فی ملوک مصر و القاهرة ، قاهره ١٣٤٨ـ ١٣٥٨، ج ٥، ص ٢، ٥ـ١٢، و فهرست ؛
(٣) ابن خلدون ، کتاب العبر و دیوان المبتدا و الخبر ، بولاق ١٢٨٤، ج ٣، ص ٤٥٤ـ٤٦٤، ج ٤، ص ٤٨٨ـ٤٩٤؛
(٤) ابن خلکان ، وفیات الاعیان ، بولاق ١٢٧٥، ج ١، ص ٧٦؛
(٥) ابن صیرفی ، الاشارة الی من نال الوزارة ، چاپ عبدالله مخلص ، قاهره ١٩٢٤، ص ٦٩؛
(٦) ابن طقطقی ، الفخری ، چاپ درنبور، ص ٣٩٤، ٣٩٦ـ ٣٩٨؛
(٧) ابن قلانسی ، ذیل تاریخ دمشق ، ص ٨١ـ٩٠؛
(٨) فتح بن بنداری ، کتاب تاریخ دولة آل سلجوق ، قاهره ١٣١٨، ص ١٢ـ١٧؛
(٩) حسن ابراهیم حسن ، الفاطمیون فی مصر ، ص ٣١٥؛
(١٠) احمدبن علی خطیب بغدادی ، تاریخ بغداد ، بیروت ( بی تا. ) ، ج ٩، ص ٣٩٩ـ٤٠٤؛
(١١) سیرت المؤید فی الدین داعی الدعاة ، چاپ کامل حسین ، ١٩٤٩، مقدمه ، ص ١٦ـ١٧، ٢٢ـ٢٣، و فهرست ؛
(١٢) احمدبن علی مقریزی ، کتاب المواعظ و الاعتبار بذکر الخطط و الا´ثار، المعروف بالخطط المقریزیة ، بولاق ١٢٧٠، چاپ افست قاهره ( بی تا. ) ، ج ١، ص ٣٥٦، ٤٣٩، ٤٥٧؛
(١٣) یاقوت حموی ، معجم البلدان ، چاپ ووستنفلد، لایپزیگ ١٨٦٦ـ١٨٧٣، ج ١، ص ٦٠٨، ج ٣، ص ٥٩٥، ٨٩٢؛
(١٤) G. Hanotaux, ed. Histoire de la nation e ¨ gyptienne , vol, IV: L'Egypte arabe... ٦٤٢-١٥١٧ , by G. Wiet, ٢٣٢-٢٣٩;
(١٥) Ibn ـ Ibr , The chronography of Gregory Abu'l - Faraj , ٢١٠, ٢١٣-٢١٥;
(١٦) Ibn Muyassar, Annales d'Egypte , ٧-٨, ١٠-١١, ٢٠;
(١٧) G. Le Strange, Baghdad during the Abbasid Caliphate , Oxford ١٩٢٤, ٣٦;
(١٨) idem, The lands of the Eastern Caliphate , Cambridge ١٩٣٠, ١٠٦;
(١٩) Mدller, Der Islam im Morgen- und Abendland , I, ٦٣٦, ٦٣٩, II, ٨I f.;
(٢٠) Quatremإre, Mإmoires sur l'Egypte , I, ٣٢٦ f.;
(٢١) Weil, Chalifen, III, ٩٢-١٠٢;
(٢٢) Ferdinand Wدstenfeld, Geschichte der Fat ¤ imiden chalifen , ٢٣٨-٢٤٨.
/ م . کانار ( د. اسلام ) /