دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ١١٩٥
بُقعه .
١) در لغت . به معنای «قطعه زمینی است که به سبب اختلاف رنگ ، یا ( وجه مشخصة دیگری ) مانند آن ، از محیط اطراف متمایز باشد»؛ یا «ناحیة پستی با آب راکد» ( رجوع کنید به لین ، ذیل واژه ). تعبیر اخیر قطعاً در ریشة واژة بِقاع * که در اصل به درة باتلاقی میان رشته کوههای لبنان و جبل الشرقی در سوریه اطلاق می شده ، و نیز در ریشة «بُقَیعه » نهفته است . بقیعه نام محلی است در نزدیکی دریاچة حِمص * ( رجوع کنید به لسترنج ، ص ٣٥٢). پس از این معانی ، بقعه معنای وسیعترِ «ایالت ، ناحیه ، و گستره ای از زمین » را یافته است ، مثلاً در نوشته های جغرافیانگاران قدیم مسلمان (در مقدسی ، ص ٣١، بقعه فقط مترادف «موضع » است )، و ظاهراً این آخرین تحول معنایی آن در کشورهای غربی جهان اسلام بوده است ( رجوع کنید به دُزی ، ج ١، ص ١٠٣ که فقط معنای اخیر را ضبط کرده است ).
در بخشهای شرقی و مرکزی جهان اسلام و ظاهراً در دورة سلجوقیان ، کلمة بقعه معانی «خانقاه »، «مقبره » و به طور کلی «بنایی برای مقاصد عبادی ، تحصیلی یا خیریه » را پیدا کرد. این تغییر معنی قطعاً ناشی از عبارت قرآنی «...اَلبُقْعَةِ المُبارَکَة ...» (قصص :٣٠) است که تفسیر آن بنابر احادیث ، درة مقدس است ؛ جایی که در آن ، خداوند از میان بوتة مشتعلی با موسی سخن گفت . از زمان سلجوقیان به بعد، کلمة بقعه در کتیبه نویسی به کار رفت ، و از آن جمله کتیبه ای است از یاغی بَسان بن غازی بن دانشمند (٥٣٧ ـ٥٦٠) در نیکسار ( قیصریة نو ) به تاریخ ٥٥٢، که ساختمان بقعة مبارکه ای را شرح می دهد و منظور آن احتمالاً خانقاه درویشان بوده است ( رجوع کنید به بِرخِم ، ص ٨٧). از زمان ایوبیان به بعد، این کلمه به همین ترتیب در منطقة سوری ـ فلسطینی به کار رفت ، برای مثال در ٥٩٥ برای معرفی مکتبی در اورشلیم که صلاح الدین ایوبی وقف کرده بود. به گفتة برخم ، در همین شهر در جوار حرم ، جامع النسائی بود که البُقعَة البَیضاء (بقعة سفید) ـ شاید به سبب دیوارهای سفید و خشن گچ کاری شدة آن نامیده می شد. حدود سه قرن و نیم بعد، بر قلعة مرمت شده ای در اورشلیم ، نام سلطان سلیم اول به عنوان خادم الحَرَمَین و البُقعَةِ الاقدسیَّة دیده می شود.
در فرهنگ ترکی ـ ایرانی ، ارتباط لفظ بقعه با خانقاه درویشان و مقابر، بخصوص آرامگاههای مشایخ صوفیه ، قطعی به نظر می رسد. این ابنیه صرف نظر از نقشه و طرح دقیق معماری آنها، در معنای قرآنی همواره «اماکن متبرّک » را تداعی می کنند. در اسرار التوحید (نوشتة محمدبن منوّر در ربع آخر قرن ششم ) که شرح حال ابوسعید ابی الخیر است ، لفظ «بقعه »، و در یک مورد «بقعه ای از خیر»، مترادف خانقاه * است (ص ٤٤، ١٤٦، ٣٣١؛ قس مایر، ص ٣٠٥، ش ٧٥، ص ٣١٠، ش ١١٥). اُوکین برای ابنیه ای که در کتیبه هایشان معمولاً به عنوان بقعه معرفی شده اند از منطقة آناطولی (برای نمونه پس از دانشمندیه و دوره های سلاجقة روم و «بیلیک »: امیرنشینها) و از ایران (که در قرون هشتم و نهم از مشرق تا مجموعة تیموری شاه زنده * در سمرقند وسعت داشته ) نمونه هایی گرد آورده و متذکر شده است که لفظ بقعه در این نواحی مقبولتر از مناطق عرب نشین بوده است (ص ٩٤ـ٩٦).
منابع :
(١) علاوه بر قرآن ؛
(٢) محمدبن منور، اسرارالتوحید ، چاپ ذبیح الله صفا، تهران ١٣٣٢ ش ؛
(٣) محمدبن احمد مقدسی ، احسن التقاسیم فی معرفة الاقالیم ، چاپ دخویه ، لیدن ١٨٧٧؛
(٤) M. van Berchem, "ـpigraphie des Danishmendides", ZA , XXVII (١٩١٢);
(٥) CIA , I. ـgypte , nos. ٤٤, ٤٥٩, II. Syrie du Sud, Jإrusalem ville, I/٢, ١١٠, ١١٢, no. ٣٩, II, ١٣٠, no. ١٧٦, III. Asie Mineure, ٢٤;
(٦) R. Dozy, Supplإment aux dictionnaires arabes, Leiden ١٨٨١;
(٧) E. W. Lane, An Arabic-English lexicon, London ١٨٦٣-١٨٩٣;
(٨) G. Le Strange, Palestin under the Moslems, London ١٨٩٠;
(٩) F. Meier, Abu ¦ Sa ـ ¦ d-i Abu ¦ l-Hayr (٣٥٧-٤٤٠/٩٦٧-١٠٤٩), Wirklichkeit und Legende, Tehran-Liةge ١٩٧٦;
(١٠) B. O'Kane, "Ta ¦ yba ¦ d, Turbat-i Ja ¦ m and Timurid vaulting", Iran: Jnal. of the British Institute of Persian studies , XVII (١٩٧٩);
(١١) Opera minora , Geneva ١٩٧٨, , ٧٠٣.
/ ک . ا. بازورث ( د. اسلام . ضمیمه ) /
٢) تاریخچه . در سرزمینهای اسلامی ، بناهایی از نوع مقبره های کوچک و ساده تامقبره های بزرگ و مجلل که مصداق بقعه اند، به تناسب شکل و عملکرد، نامهایی گوناگون دارند که مهمترین آنها عبارت است از: قبّه ، ضریح ، تربت (تربه )، مدفن ، قبر، گور، مزار، مرقد، روضه ، مشهد، مقام و مقبره .
در کشورهای عرب زبان قبّه قیرهای گنبدپوش (گنبد) نامیده می شوند (گرابر، ص ١٦؛
مصطفی ، القباب ، ص ١١). ضریح ، تربت و مدفن نیز با تفاوتهایی مترادف قبه اند. واژة مدفن معمولاً برای قبر شخصیتی دینی یا غیردینی معمولی ، و ضریح برای شخصیتهای برجستة دینی یا غیردینی به کار می رود. ضریح معمولاً از نظر معماری شکل ویژه ای دارد (ابن منظور، ج ٨، ص ٤٣؛
دهخدا، ذیل «مدفن »؛
مصطفی ، همان ، ص ٢٣؛
غالب ، ذیل «ضریح »). واژة تربه (تربت = خاک ) ظاهراً فاقد مفهوم ساختمان است ، گرچه بسیاری از آنها نیز بنا دارند. واژة «قبّه » لفظ «تربه » را، تا کاربرد دوبارة آن در دورة عثمانی ، مدتها از رواج انداخت . قبر، گور و الفاظ مشابه اینها نیز می تواند اشاره به ساختمانی نهاده بر گور باشد، هر چند به لحاظ نوع و وسعت بنا چندان در خور توجه نباشد (هیلن برند، ١٩٩٤، ص ٢٥٧؛
غالب ، ذیل «مرقد»).
برخی از این نامها هم بیشتر برای مقابر صالحان و زهّاد و مقدّسان به کار می رود، از جمله مقام که مترادف با مزار، ضریح و مدفن است (همان ، ذیل «مقام »). مرقد نیز که در فارسی به معنای «خوابگاه » است ، در بسیاری موارد به قبور مقدّسان اطلاق می شود (هیلن برند، ١٩٩٤، همانجا). واژة عربی مزار (زیارتگاه ) نیز ظاهراً فاقد هر گونه مفهوم معماری است ، ولی حاکی از آن است که زائران بسیاری را به خود جلب می کند و مناسک ویژه ای در آنجا برگزار می شود (ویلبر و گلمبک ، ص ٨٦).
روضه در لغت به معنای «باغ و بستان » است ، ولی اشاره به بهشت هم دارد، ازینرو به بسیاری از قبور مقدّسان اطلاق می شود، از جمله محوطة متصل به مرقد نبی اکرم صلی الله علیه وآله وسلم . همچنین به مدفنی که باغی آن را احاطه کرده باشد روضه گویند که از این نوع عمارت در هند بسیار است (همان ، ص ٢٨٠؛
هیلن برند، همان ، ص ٢٥٨؛
غالب ، ذیل «روضه »). از اصطلاحات مهم و متداول در این زمینه «مشهد» است به معنای مکانی که فردی برجسته از بزرگان دین در آنجا به شهادت رسیده باشد (گرابر، همانجا). در ایران ، به بقعة فرزندان امامان علیهم السلام ، امامزاده ، و گاهی شاهزاده و آستانه (درگاه ، حضرت ، گذرگاه ) نیز می گویند (دهخدا، همانجا؛
هیلن برند، همانجا).
حَظیره یا مجتمع آرامگاهی ، محوطه ای است برای دفن که با حصاری احاطه شده و معمولاً فاقد قداست است ، مانند آنچه در گازرگاه ، نزدیک هرات ، موجود است (ویلبر و گلمبک ،ص ٨٦، ١٣٢؛
هیلن برند، ١٣٦٦ ش ، ص ٣٠(.
به دلیل برخی احادیث منسوب به پیامبر صلّی اللّه علیه وآله وسلّم در آنها هر گونه ساخت و تزیین قبور و توجه به آنها نهی شده است ، بسیاری گمان کرده اند که در دورة آن حضرت به بناهای یادبود گورها عنایتی نمی شده است ، اما شواهدی در منابع اهل سنّت و شیعه ، خلاف این نظر را ثابت می کند. این قبیل احادیث تنها متوجه منع از احیای برخی آداب جاهلی بوده است (مصطفی ، التراث ، ص ٢٥(.
زیارت قبور در زمان پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم و پس از آن معمول بوده است ، و حتی شخص ایشان به زیارت اهل بقیع و قبور شهدا می رفته اند (امینی ، ج ٥، ص ١١٣ـ١١٤). در کتب فقهی و حدیث اهل سنّت ، فصولی به عنوان زیارت * ، زیارت قبر نبی اکرم صلی الله علیه وآله وسلم و تبرک جستن بدان و نذر برای اهل قبور آورده شده ، و زیارتنامه های مختلفی ، از جمله زیارتنامة شیخین ، نقل شده است (همان ، ج ٥، ص ١٥٦ـ ١٥٨؛
سبکی ، جاهای متعدد). نهادن قندیل در کنار قبر پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم ، در همان سالهای پس از وفات ایشان (امینی ، ج ٥، ص ١٣٥) و برپاکردن خیمه ای در سال ٦٨ بر قبر ابن عباس (یعقوبی ، ج ٢، ص ٢٠٧)، همه می تواند مقدمة بزرگداشت قبور و ایجاد بناهای یادبود باشد. شواهدی نیز بر وجود بنا بر قبر ابن عباس قبل از سال ٩٤ موجود است (شبلنجی ، ص ٢٨٦(.
طبق منابع مکتوب ، بنای مقبره از سدة دوم هجری درسرزمینهای اسلامی رایج شد (هیلن برند، همان ، ص ٢٧)، چنانکه پس از وفات امام موسی کاظم علیه السلام ، ایشان را خارج از قبّة جعفر، پسر منصور عباسی (حک :١٣٦ـ ١٥٨)، دفن کردند. از این روایت بر می آید که در اواسط قرن دوم ، برخی قبور دارای بنا و احتمالاً گنبد بوده اند (خلیلی ، ص ١٥٨)، از جمله بنایی که هارون الرشید (حک :١٧٠ـ١٩٣) بعد از١٧٠ بر قبر امام علی علیه السلام ساخت (امین ، ج ١، ص ٥٣٦) و بنای قبر سیده نفیسه ، از نوادگان امام حسن علیه السلام و عروس امام صادق علیه السلام ، در قاهره (مقریزی ، ج ٢، ص ٤٤٢؛
شبلنجی ، ص ٣٨٨).
رواج احداث مقابر گنبددار از قرن سوم بوده است (گرابر، ص ٢٢)؛
و از منابع چنین برمی آید که از قرن چهارم به بعد، زیارت آنها معمول شده است (همان ، ص ٢١؛
مظاهری ، ص ٣٧)؛
مثلاً مقدسی (٣٤٥ـ٣٨١) در وصف سرزمینهای اسلامی ، بخشی را به مشهدها، قبور و رباطها اختصاص داده است (ص ١٠٢، ١٣٠، ١٤٦ و غیره ). از قرن ششم به بعد، در سراسر جهان اسلام ، انواع آرامگاهها به وفور یافت می شود (گرابر، همانجا). کثرت مقابر اهل بیت علیهم السلام ، اولیاء، صحابه ، علما و غیره (برای نمونه رجوع کنید به ابن بطوطه ، ج ١، ص ١٣٦، ١٦٤، ٢٢٠؛
ابن جبیر، ص ٤٠ـ٤٥، ٢٤٠)، و انجام آداب خاص زیارت ، دلیلی است بر اینکه آرامگاهها از نظر ساختار معماری و آداب مذهبی تکامل یافته اند.
برخی پژوهشگران ، قبة الصخره (٧٢) را در بیت المقدس ـ که البته از نوع آرامگاهها نیست ـ نخستین بنای یادبود درجهان اسلام می دانند که شاید به مناسبت پیروزی مسلمانان بر آن سرزمین ، و اینکه اسلام خود را وارث ادیان متقدم می شمرد و نیز به سبب آنکه مکان معراج پیامبر اکرم بود،برپا شده باشد. این بنا که در عین حال نخستین قبّه (گنبد)در اسلام نیز به شمار می آید، در محل نخستین قبلة مسلمانان و محل معراج پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم ساخته شده است (گرابر، ص ٢٣)، هر چند منابع کهن (مثلاً یعقوبی ، ج ٢، ص ٢٠٥) هدفهای سیاسی و دینی خاصی را در ساخت این بنا دخیل می دانند. بنای قُبَّة الصُلیبیه در سامرا (٢٤٥) منسوب به منتصر عباسی (حک :٢٤٧ـ ٢٤٨) نیز از اولین بناهای یادبود شناخته شده است (مصطفی ، التراث ، ص ٢٥؛
گرابر، همانجا). بنای آرامگاه حکیم ترمذی در ترمذ (احتمالاً متعلق به اواخر قرن سوم و اوایل قرن چهارم ) بقعة حضرت معصومه سلام الله علیها در قم (متعلق به قرن سوم ) و بقعة حضرت علی علیه السلام در نجف را می توان از بناهای گنبددار کهن به شمار آورد (گرابر، ص ٢٤ـ٢٧).
گسترش اسلام ارتباط مستقیمی با جهاد و شهادت دارد و بزرگداشت شهدا از صدر اسلام مستلزم تداوم خاطرة آنان و ساخت مشهدها، بقعه ها و روضه ها بر مدفن آنها بوده است . ازینرو در بسیاری از سرزمینهای اسلامی مجاور با دارالحرب * ، اینگونه بناها برپاگشته است ؛
مثلاً آسوان در نوبه ، یکی از نواحی درگیریهای مسلمانان با دشمنان ، دارای آرامگاههایی از قرن چهارم و پنجم است (مقریزی ، ج ١، ص ١٩٧ـ١٩٩)؛
در حالی که در اسپانیا و سیسیل که آنجاها نیز نزدیک نبردگاه بوده اند، چنین آرامگاههایی دیده نمی شود (هیلن برند، ١٣٦٦ ش ، ص ٢٦(
بعد از قرن ششم که تصوف در میان مسلمانان نفوذ بیشتری یافت ، ساخت مقبره های صوفیه افزایش پیدا کرد (بورکهارت ، ١٣٦٥ ش ، ص ١٠٥؛
برای نمونه رجوع کنید به ابن بطوطه ، ج ١، ص ٢٢٧، ٢٦١ـ٢٦٤، ٤٧٢)، از جمله مقبرة ملاادریس در مراکش و زیارتگاههای متعلق به خاندان چشتی در هند (هیلن برند، ١٩٩٤، ص ٢٦٧ـ ٢٦٨(.
کثرت زیارتگاهها و امامزاده ها در مناطق شیعی ، بویژه ایران و مصر در دورة فاطمیان ، شایان توجه است و شمار بسیاری از آرامگاههای اولیه و قدیمتر نیز به شیعیان اختصاص دارد (گرابر، ص ٥٢؛
هیلن برند، ١٣٦٦ ش ، ص ٢٧). فاطمیان به ساخت بقاع خاندان علویان توجه داشتند (ویت ، ص ٥١)، ولی تأثیر مقابر امامان شیعه علیهم السلام ، و فرزندان آنان در کربلا، نجف ، مشهد، قم ، سامرا و کاظمین در گسترش این مقابر، و ترویج مراسم مختلف مخصوصاً سوگواری دهة محرم در دیگر سرزمینها چشمگیرتر است .
علاقة فرمانروایان به بقای نام و گسترش نفوذ خاندانشان از دیگر دلایل توسعة مقبره سازی در جهان اسلام بوده است ؛
هر چند از این فرمانروایان ، در قرون اولیه ، کمتر آرامگاهی به جای مانده است ، زیرا بسیاری از اینان در اماکن دیگر، مانند مساجد یا مدارس (هیلن برند، همان ، ص ٢٩) یا پیرامون مزار یکی از اولیاء، مانند گورستان شاه زنده در سمرقند، گورستان ممالیک در قاهره (بورکهارت ، همان ، ص ١٠٥ـ١٠٦)، به خاک سپرده می شدند.
نوعی مجموعة متداول در ممالک اسلامی ، ساختمان مقبره ـ مسجد است . گاه مقابر در کنار مسجد قرار داشتند مانند مجموعة سلطان قَلاوون (قرن هفتم ؛
دوری ، ص ١٣٤؛
میچل ، ص ٢٢٥) و گاه در داخل مسجد (غالب ، ذیل «ضریح ») که اغلب بنیانگذاران مساجد در آنجا مدفون بودند، مانند مسجد سلطان حسن (حک :٧٥٧ـ٧٦٤) در قاهره ؛
مسجد سلیمانیه در استانبول ؛
مسجد و مقبرة حموده پاشا در تونس (کونل ، ص ١٢٨ـ١٢٩؛
غالب ، ص ٣٩١، ٣٩٤؛
میچل ، ص ٢٢١) و مسجد گوهرشاد (بنا:٨١٩) در کنار بقعة امام رضا علیه السلام (ویلبر و گلمبک ، ص ٩١(.
مجموعة آرامگاه ـ مدرسه که تقریباً از قرن ششم به بعد رواج یافت ، جایگاه والای مدرسه را در جامعة اسلامی بیان می کند (دیکی ، ص ٤٣)، از آن جمله است مدرسه و مقبرة ناصر محمد در قاهره (قرن هفتم ، دورة مملوک ؛
مینک ـ برگ ، ص ٢٢٥)؛
مدرسه ـ مقبره و مسجد غازی الدین خان (متوفی ١١٢٢) در دهلی که هنوز به عنوان مؤسسه ای آموزشی مسلمانان از آن استفاده می کنند (حسنی ، ج ٦، ص ١٩٨ـ١٩٩؛
کخ ، ص ١٣١: قاضی الدین )؛
مدرسة رکنیه جنب بقعة سید رکن الدین (قرن هشتم ) در یزد و مدرسة خواجه تاج الدین جنب بقعة خواجه تاج الدین (قرن نهم ) در کاشان ( معماری ایران ،ج ٢، ص ٦٩). با اینهمه ، قدیمترین نمونة مدارس و حوزه های علمیة اطراف بقعه ها از نوع حوزه های علمیة اطراف مشاهد متبرکه اند که مشهد و قم و نجف مصداق آن اند (ویلبر و گلمبک ، ص ٩١، ٢٦٤).
مجموعه هایی که حاوی مزار صوفی یا عارفی بوده باشد، به صورت خانقاه ـ مقبره مشاهده می شود (دیکی ، همانجا)؛
مانند خانقاه ـ مقبرة برقوق در قاهره (قرن هشتم ) و خانقاه ـ مقبرة نصرآباد در غرب اصفهان (گدار، ١٣٦٥ـ ١٣٦٨ ش ، ج ٤، ص ٢٣٣). کتابخانه های بسیاری نیز از جمله تشکیلات الحاقی به این بقعه ها بوده اند، از جمله کتابخانة حیدری در نجف که در زاویه ای از حرم حضرت علی علیه السلام قرار دارد و قدمت آن حداقل به دورة آل بویه می رسد (عوّاد، ص ١٣١)؛
کتابخانه ای که خلیفه الّناصرلدین الله عباسی در ٥٨٤ برای مقبرة همسرش ، سلجوقه خاتون ، در بغداد وقف کرده است (همانجا)؛
و کتابخانة آستان قدس رضوی که سابقة بنای آن به قرن نهم می رسد (سعیدی رضوانی ، ص ٩٢(.
رباط * ها که استحکاماتی دفاعی نزدیک مرزهای کشورهای اسلامی بودند و در آن مجاهدان به نبرد با مشرکان می پرداختند و به شهادت می رسیدند، و همانجا نیز دفن می شدند، غالباً مقدس و محل زیارت محسوب می شده اند (کریمی ، ص ٥٠٨؛
غالب ، ذیل «رباط »)؛
از جمله رباط عبّادان (آبادان )؛
«منستیر» (مونیستر) در تونس ، از قرن دوم هجری ؛
عباد نزدیک تلمسان در الجزایر که قبر سیدی بن مَدْیَن در آنجاست ؛
«تافرطست » در مراکش که در آن یک مسجد و گور دو امیر از بنومرین قرار دارد؛
و «تسکیدلت » در جنوب غرب وهران که یکی از اولیای «بنو ازناسن » در آن مدفون است (بدوی ، ص ٤٨). سه بنای خشتی در دارزینِ بم ، از نخستین استحکامات سده های اولیه است و وضعی مشابه دارد (کریمی ، ص ٥١٠(
آرامگاه به صورت زیارتگاه و مکانی مقدس منشأ تحولات مختلفی است ؛
مثلاً در مدینه ، بیت المقدس ، مشهد، کربلا، نجف و کاظمین ، زیارتگاه علت وجودی و گسترش این شهرها شده است (سعیدی رضوانی ، ص ١٢٢). زیارتگاهها پس از مساجد از لحاظ معنوی و مذهبی جایگاه ویژه ای دارند و از دیرباز ملجأ و مأمن مؤمنین ( رجوع کنید به بست و بست نشینی * ) و محل نذر و نیاز (همان ، ص ١٢٤) و دعا و عبادت بوده اند.
اغلب بقعه ها و امامزاده ها، تولیت و سازمان اداری و مالی خاصی دارند و موقوفات مختلف ، از جمله املاک و زمینهای کشاورزی ، پشتوانه ای برای ادارة آن محل و انجام اعمال نیکوکارانه است (سعیدی رضوانی ، ص ١٢٢ـ١٢٤).
چون یکی از جنبه های معماری آرامگاهی ، ایجاد ارتباط میان جهان مادی و معنوی است ، مقبره و زیارتگاه و اجزای آن می تواند مفاهیم نمادین و رمزی داشته باشد. چنانکه گنبد * یا برجهای مقبره ای (مهمترین جزء مقابر)، نشانة صعود و اشاره به آسمان و بهشت است (هیلن برند، ١٣٦٦ ش ، ص ٢٩؛
پوپ ، ١٣٦٥ ش ، ص ١٣؛
دانشوری ، ص ٩)، و می تواند نمادی از فرودآیی جبروت کیهان بر زمین باشد ( هنرهای ایران ، ص ٨٩). شکل چهارگوش اماکن دینی مبین قطعیت و تغییرناپذیری قانون ، و شکل کروی آن نشانة آسمان و مفهوم نامحدود و نامتناهی است ، و طرح ساختمانی مرقد با سقف گنبدی ، رمز اتحاد آسمان و زمین است )بورکهارت ، ١٣٦٩ ش ، ص ١٨، ١٣٦).
پیشطاق * (طاق جلوی ) مقابر که ساخت آن از حدود قرن پنجم به بعد رواج یافته ، با بزرگی و زیبایی خود، بزرگی و قداست شخصیت صاحب آرامگاه را بیان می کند (هیل و گرابر، ص ١٠٨ـ١٠٩). گاهی پیشطاقها و سردرها می تواندکنایه از مرد مقدسی باشد که او را باب هدایت می دانسته اند. برای مثال ، در مرو قبرهای دو تن از صحابة پیامبراکرم صلی الله علیه وآله وسلم ، در جلو دو پیشطاق قرار دارد که جزوبنا نیستند و اضافی اند (ویلبر و گلمبک ، ص ٢٧٩)، مقبرة ابوبکر تایبادی را در تایباد، با ایوان (پیشطاق ) بلند آن ، می توان از این نوع بناها شمرد. وجود نقش درختان و گیاهان در این اماکن نیز در خور توجه است . طرح گیاهان ساقه ای اسلیمیها)، که اغلب از یک گلدان یا طشت سر در آورده ، می تواند تمثیلی از بهشت باشد (همان ، ص ٢٨٠؛
پوپ ، ١٣٦٥ ش ، ص ١٦٣). برخی نقاشیها و تصاویر به کار رفته در آرامگاهها، از جمله در برج خرقان ، در جادة قزوین ـ همدان (دورة سلجوقی )،با تصاویری از گیاهان و پرندگان تمثیلی ، می تواند مؤیداین نظر باشد (دانشوری ، ص ٩، ٣٠، ٤٠ـ٤٦). اعداد مقدس نیز در معماری بقاع و مقابر تأثیر نهاده است ؛
برجهای آرامگاهی دوازده ضلعی می تواند نشانة دوازده امام شیعی علیهم السلام یا علایم بروج دوازدهگانه (ویلبر و گلمبک ، ص ٢٧٩) باشد،و مقابر هشت گوشه تمثیلی از هشت درِ بهشت و هشت طبقة آسمان (دانشوری ، ص ٣٠). در ایران ، بسیاری از بقعه هابا اعداد مقدس نامگذاری شده اند، مانند بقعة دوازده امام (یزد، ٤٢٩)، چهل دختر (دامغان ، قرن پنجم )، هفت تنان و چهل تنان در شیراز که بترتیب ، متعلق به دوره های زندیه و قاجاریه اند ( معماری ایران ، ج ٢، ص ٨٥ـ٨٦، ٩٢، ٩٥). خطوط به کار رفته در آرامگاهها نیز علاوه بر وجه تزیینی و جاودانه کردن خاطرة زهد بنیانگذاران (هیل و گرابر، ص ١١١ـ١١٢) به دلیل استفاده از آیات قرآن ، ادعیه ، اشعار و ذکر زهد و تقوای بنیانگذاران ، جنبة معنوی و مقدس و آخرت گرایی به این اماکن می بخشد.
در ایران ، پس از مساجد، بقعه ها و امامزاده ها رایجترین بناهای دینی اند و کمتر شهری است که در آن مقبره ای نباشد (هیلن برند، ١٩٩٤، ص ٢٧٣). گفتنی است که جز آرامگاه کوروش در پاسارگاد، تقریباً آرامگاه مهم و مجزایی از دوران پیش از اسلامِ ایران وجود ندارد. بدین ترتیب ، وقتی اسلام به ایران آمد، هیچ سنت آرامگاه سازی وجود نداشت تا الهام بخش مسلمانان باشد. شاید پس از اسلام ، ایرانیان این روش را از همکیشان خود در مصر، سوریه و عراق گرفته باشند (هیلن برند، ١٣٦٦ ش ، ص ٢٧(
از بناهای یادبود سه قرن اول در ایران ، آثار اندکی بر جای مانده است که مهمتر از همه مشهد علی بن موسی الرضا علیه السلام در خراسان است . مزار حضرت معصومه سلام الله علیها در قم نیز ظاهراً تا نیمة قرن دوم که برای آن بنا یا گنبدی ساختند، تنها دارای سایه بانی بوده است (قمی ، ص ٢١٣، ٢١٦؛
مدرسی طباطبائی ، ج ١، ص ١٨). شهر قم پس از دفن حضرت معصومه سلام الله علیها، مقدس و مکان برگزیده ای برای دفن بسیاری از مشاهیر علما و مقدسان و اعقاب امامان علیهم السلام گردید (ویلبر و گلمبک ، ص ٢٦٤).
ظاهراً در ایران ، آرامگاههای دیگری نیز بوده که از آنهااثری بر جای نمانده ، ولی از آثار مکتوب شواهدی بر
وجود مزارها و مشهدها به دست می آید. به گفتة مقدسی (ص ٢١٠) در ری ، شاهزادگان بلند پایة دیلمی گنبدهای رفیع و مستحکم ، و شاهزادگان دون پایه گنبدهای کوچکتری بر بالای مقابر خود داشتند. از پیش از عهد سلجوقیان ، که دورة رونق آرامگاه و بقعه در ایران است ، آثار معدودی باقی مانده که عبارت است از: آرامگاه اسماعیل سامانی در بخارا (پیش از ٣٣٣)؛
آرامگاه ارسلان جاذب در سنگ بست ، که تنها آرامگاه باقیمانده از دورة غزنوی است ؛
گنبد قابوس * (٣٩٧)؛
آرامگاه عرب اتا در شهر تیم تاشکند (٣٦٧)؛
بقعة دوازده امام در
یزد (٤٢٩) که کهنترین نمونة بناهای مرکز ایران است (گرابر، ص ٣٦(.
تا دورة سلجوقی ، بخش عمدة آثار معماری ایران را مساجد تشکیل می داد، اما در این دوره شمار مقابر بر مساجد پیشی گرفت ( هنرهای ایران ، ص ٨٦). امرای ترک بیشتر علاقه داشتند که مقابر خویش را، به تقلید از شکل خیمه ، به شکل برج بسازند (کونل ، ص ٧٤) ولی بندرت آرامگاه امامزادگان شیعی به شکل مقبرة برجی ساخته می شد (هیلن برند، ١٣٦٦ ش ، ص ٣٢). دو نمونة برجستة این دوره آرامگاه سلطان سنجر در مرو (٥٥٢) و گنبد سرخ در مراغه (٥٤٢؛
ویلسون ، ص ١٦٠، ١٦٢) است . مقارن همین دوره ،گسترش تصوف موجب افزایش مقابر و زیارتگاهها گردید، از جمله مقابر صوفیه می توان به مقبرة شیخ احمد جام (٤٤١ـ٥٣٦) در تربت جام (احتمالاً سدة ششم ) و بایزید بسطامی (حدود سده هشتم ) اشاره کرد. اینگونه مقابر پس از دورة سلجوقیان افزایش یافت . بقعه های متبرک نیز در بسیاری دوره ها از حمایت پادشاهان برخوردار می شدند، مثلاً سلطان حسین بایقرا (حک :٨٣٦ـ٩١٢) بسیاری از بقعه های علوی را تعمیر کرد (ویلبر و گلمبک ، ص ٩٧(.
برخی دیگر از آرامگاهها به علما و فقها، شعرا و شخصیتهای برجسته اختصاص دارد، از جمله بقعة ابن بابویه قمی فقیه معروف شیعی در شهر ری و بقعة حاج ملاهادی سبزواری در سبزوار (دورة قاجاریه )، و آرامگاه شیخ مصلح الدین سعدی در شیراز در قرن اخیر ( معماری ایران ، ج ٢، ص ٧٦، ٨٧، ٨٩).
نیمی از بناهای بسیار دورة ایلخانی را مقابر تشکیل می دهند و ویژگی آنها پیروی از الگوهای متداول عهد سلجوقی است ( هنرهای ایران ، ص ٩١ـ٩٣). در این دوره نیز تأثیر گرایشهای عرفانی و تصوف و گرایشهای شیعی در ساخت مقابر وبقاع مؤثر بوده است . مقبره های ایلخانی به پیروی از رسم گذشتگان جدا ساخته می شد و از همه طرف نمایان بود. اغلب محل قبور سلاطین در نقاطی مخصوص و قبر افراد شاخص گاهی در ناحیه ای معمور در نزدیک مسجد یا زیارتگاهی انتخاب می شد، ولی معمولاً مقبره های برجی یا زیارتگاههادر یکی از قبرستانهای محلی قرار داشت . در قبرستانهای بزرگی که چندین قرن مورد استفاده بوده اند، مانند قبرستان تخت فولاد در اصفهان ، ساختمانهای بسیاری در میان هزارها سنگ قبر صاف ، پراکنده است . گاه یک سنگ قبر ساده چنان مورد احترام قرار می گیرد که ساختمان مهمی در آن برپا می شود.
مقبرة پیربکران * در نزدیکی اصفهان از این نوع است (ویلبر، ص ٤١). در قم مقبره های دورة ایلخانی در قبرستان مشرق و قبرستان مغرب شهر یافت می شود. در میان بناهای متعدداین دوره نمونه های جالبی از ساختمانهای تک ایوانی با تزیین پر کار و کاشیهای ظریف و گچکاری فراوان (پوپ ، ١٣٦٥ ش ، ص ٢٢٢) دیده می شود. در این دوره ، در شهرهای نطنزو ورامین نیز مقابر شایان توجهی ساخته شد (همان ، ص ٢١٥، ٢١٩).
تیموریان نیز در گسترش انواع مقابر و آرامگاهها تأثیر بسیاری داشتند، و آرامگاهها حدود چهل درصد از آثار معماری دورة آنان را تشکیل می دهد (ویلبر و گلمبک ، ص ٨٦). بیشتر آرامگاههای این دوره ، گنبددار و بخشی از آنها زیارتگاه است که اغلب در قم و مازندران واقع شده و به امامزاده شهرت دارند. درست معلوم نیست که این قبور برای ساداتی که در همان دوره می زیسته اند ساخته شده یا برای گذشتگان . برخی از آرامگاهها متعلق به علما، شعرا و شیوخ صوفی است . مقابر مرشدان صوفی ، از قبل بقرة شیخ جام ، اغلب به مرکز اجرای آیین سلسله تبدیل می شد؛
حتی بقعة شیخ صفی * در اردبیل ـ با اینکه وی سنّی بود ـ کانون صوفیان شیعی مذهب گردید. در دورة تیموریان ، تا آنجا که امکان داشت ، توسعه یافت و مدارس ، مساجد و خانقاههایی در اطراف آنها ساخته شد (همان ، ص ٨٦ـ٨٧، ١٣٢)، و علاوه بر سمرقند، مقابری در دیگر شهرهای ناحیة جیحون بنا گردید (پوپ ، ١٣٦٦ ش ، ص ١٩٧). در معماری بناهای یادبود دورة تیموری ، گورستان معروف به شاه زنده * (شاه زندگی ) ممتاز است . این مجموعه نمایندة نوعی معماری مذهبی ـ دنیوی است ، و اغلب مقابر آن به دستور افرادی غیر از سلاطین بنا شده است ( هنرهای ایران ، ص ٩٥، هیل و گرابر، ص ٦٩ـ٧٠). از معروفترین بناهای تیموری گور میر * (٨٠٨)، یعنی مقبرة تیمور (حک :٧٧١ـ٨٠٧) با گنبد پیازی شکل و تَرکداری است که بعد به صورت مقبرة خانوادگی در آمد و بیشتر سلاطین مشهور تیموری در آن دفن شدند (هیل و گرابر، ص ٦٧). یکی از زیارتگاههای عجیب با منشائی تخیلی در این دوره ، مزار شریف * در شمال افغانستان است . گفته می شود که در قرن ششم ، ظاهراً قبر حضرت علی علیه السلام در آن محل کشف شد و در تذکره ای به ثبت رسید و در ٨٨٥ سلطان حسین (حک : ٨٦٣ـ٩١٢) فرمان داد تا بر آن قبر بقعه ای بسازند و تسهیلات لازم را از جمله بازار، حمام و مسجد برای آن فراهم آورند و بدین ترتیب به صورت شهری کامل در آمد (ویلبر و گلمبک ، ص ٨٨).
با ظهور صفویه معماری آرامگاهی دچار نوعی انحطاط گردید (هیلن برند، ش ، ص ٣٥) گرچه در حدود هفتادسال اول آثار معماری شایان ذکری ساخته شد ( هنرهای ایران ، ص ١٠٢). در ٩١٨، به فرمان شاه اسماعیل (حک : ٩٠٧ـ٩٣٠)، مقبرة هارون ولایت ـ آرامگاه مرد مقدسی که مسلمانان ، یهودیان و مسیحیان او را از آنِ خود می دانند ـ با کاشیکاری زیبایی ساخته شد. در ٩٢٥، جبهة شمالی آستانة حضرت معصومه سلام الله علیها در قم بنا گردید (گدار، ١٣٥٨ ش ، ص ٤٦٠). در زمان شاه طهماسب (حک :٩٣٠ـ٩٨٤) بازسازی مقبرة شیخ صفی الدین با تغییرات و اضافات بسیار صورت گرفت (پوپ ، ١٣٦٦ ش ، ص ٢٠٧). برخلاف هیلن برند (همانجا)، پوپ معتقد است که با ظهور شاه عباس اول (حک :٩٨٩ـ١٠٨٣) عصر زرین معماری صفوی آغاز شد (پوپ ، همانجا) و بخش مهمی از معماری به ساخت بقعه و مزار اختصاص یافت ( هنرهای ایران ، ص ١٠٢) و بسیاری از ابنیة مذهبی ایران با کاشیکاری تزیین شد (گدار، ١٣٥٨ ش ، ص ٤٦١). از اقدامات او تجدید بنا و مرمت بقعة امام رضاعلیه السلام است که بدون این اقدامات شاید این بنا فاقد شکوه و جلال فعلی می شد (پوپ ، ١٣٦٥ ش ، ص ٢٦٧). از دیگر بناهای یادبود این دوره ، اینهاست : بقعة قدمگاه (١٠٩١) با بنای هشت گوش گنبددار در نزدیکی نیشابور که به منظور در برگرفتن دو قطعه سنگ که اثر پای امام رضاعلیه السلام بر روی آنها نقش بسته ، بنا شده است (همان ، ص ٢٧٦) و مقبرة خواجه ربیع در مشهد ( هنرهای ایران ، همانجا). در این دوره بنای مشاهد متبرکة کربلا، نجف و سامره نیز تجدید شد که سبک معماری صفویه در آنها آشکار است (کونل ، ص ١٨٤؛
مدرسی طباطبائی ، ج ١، ص ٢٢). بسیاری از پادشاهان صفویه در جوار مشاهد متبرکه دفن شده اند، از جمله شاه عباس دوم ، شاه صفی ، شاه سلیمان . عده ای از شاهزادگان صفوی نیز در جوار حرم مطهر حضرت معصومه سلام الله علیها به خاک سپرده شده اند (مدرسی طباطبائی ، ج ١، ص ٢٤ـ٢٦).
بناهای یادبود باقیمانده از عهد زندیه اندک است . مقبرة بزرگ کلات نادری که اکنون رو به ویرانی است از مقابر برجی چند ضلعی متعلق به دورة نادرشاه (قرن دوازدهم ) است . نادر نیز گنبد و مناره ای طلاپوش بر حرم امام رضاعلیه السلام در مشهد افزوده است ( هنرهای ایران ، ص ١٠٦).
در دورة قاجاریه ، هر چند امامزاده های کوچک با گنبدهای آبی در سراسر کشور پدیدار شد، اما هیچ اثر معماری مهمی به وجود نیامد (پوپ ، ١٣٦٦ ش ، ص ٢٣١). در این دوره آیینه کاری * در بناها رایج شد که از نمونه های عالی آن آیینه کاری مرقد مطهر امام رضا علیه السلام است ( هنرهای ایران ، ص ١٠٧). علاوه بر این ، سلاطین قاجار چند گنبد طلا در بعضی اماکن مقدس عراق و مقبرة حضرت معصومه سلام الله علیها در قم ساختند (ویلسون ، ص ٢١٨)
هم اکنون استانهای گیلان و مازندران در ایران دارای بیشترین تعداد بقعه ـ امامزاده است . تهران و حومه با بیش از یکصد، و کاشان با ٨٦ بقعه در مکانهای بعدی قرار دارند ( دایره المعارف تشیع ، ج ٣، ص ٣٠٢).
منابع :
(١٢) ابن بطوطه ، سفرنامة ابن بطوطه ، ترجمة محمد علی موحد، تهران ١٣٧٠ ش ؛
(١٣) ابن جبیر، رحلة ابن جبیر ، چاپ حسین نصّار، قاهره ١٩٩٢؛
(١٤) ابن منظور، لسان العرب ، چاپ علی شیری ، بیروت ١٤١٢/ ١٩٩٢؛
(١٥) محسن امین ، اعیان الشیعة ، چاپ حسن امین ، بیروت ١٤٠٣/ ١٩٨٣؛
(١٦) عبدالحسین امینی ، الغدیر فی الکتاب و السنة و الادب ، ج ٥، بیروت ١٣٨٧/١٩٦٧؛
(١٧) عبدالرحمان بدوی ، تاریخ تصوف اسلامی : از آغاز تا پایان سدة دوم هجری ، ترجمة محمود رضا افتخارزاده ،قم ١٣٥٧ ش ؛
(١٨) تیتوس بورکهارت ، هنر اسلامی : زبان و بیان ، ترجمة مسعود رجب نیا، تهران ١٣٦٥ ش ؛
(١٩) همو، هنر مقدس : اصول و روشها ، ترجمة جلال ستاری ، تهران ١٣٦٩ ش ؛
(٢٠) آرتور اپهام پوپ ، معماری ایران ، ترجمة غلامحسین صدری افشار، ارومیه ١٣٦٦ ش ؛
(٢١) همو، معماری ایران : پیروزی شکل و رنگ ، ترجمة کرامت الله افسر، تهران ١٣٦٥ ش ؛
(٢٢) عبدالحی حسنی ، نزهة الخواطر و بهجة المسامع و النواظر ، حیدرآباد دکن ١٣٨٢ـ١٤١٠/١٩٦٢ـ١٩٨٩؛
(٢٣) جعفر خلیلی ، المدخل الی موسوعة العتبات المقدسة ، بغداد ١٩٦٥؛
(٢٤) دایرة المعارف تشیع ، زیر نظر احمد صدر حاج سیدجوادی ، کامران فانی ، و بهاءالدین خرمشاهی ، تهران ١٣٦٦ ش کارل . جی . دوری ، هنر اسلامی ، ترجمة رضا بصیری ، تهران ١٣٦٣ ش ؛
(٢٥) علی اکبر دهخدا، لغت نامه ، زیر نظر محمد معین ، تهران ١٣٢٥ـ١٣٥٩ ش ؛
(٢٦) علی بن عبدالکافی سبکی ، شفاء السّقام فی زیارة خیر الانام ، بیروت ١٤١١/١٩٩١؛
(٢٧) عباس سعیدی رضوانی ، بینش اسلامی و پدیده های جغرافیایی : مقدمه ای بر جغرافیای سرزمینهای اسلامی ، مشهد ١٣٦٨ ش ؛
(٢٨) مومن شبلنجی ، نور الابصار فی مناقب آل بیت النبی المختار ، بیروت ١٤٠٩/١٩٨٩؛
(٢٩) کورکیس عوّاد، خزائن الکتب القدیمة فی العراق ، بیروت ١٤٠٦/١٩٨٦؛
(٣٠) عبدالرحیم غالب ، موسوعة العمارة الاسلامیة ، بیروت ١٤٠٨/١٩٨٨؛
(٣١) حسن بن محمد قمی ، کتاب تاریخ قم ، چاپ جلال الدین طهرانی ، تهران ( تاریخ مقدمه ١٣١٣ ش ) ؛
(٣٢) اِبا کُخ ، معماری هند در دورة گورکانیان ، ترجمة حسین سلطان زاده ، تهران ١٣٧٣ ش ؛
(٣٣) فاطمه کریمی ، «مقدمه ای بر شناخت رباط در ایران »، در مجموعه مقالات کنگرة تاریخ معماری و شهرسازی ایران ، ج ٣، تهران ١٣٥٧ ش ؛
(٣٤) ارنست کونل ، هنر اسلامی ، ترجمة هوشنگ طاهری ، تهران ١٣٦٨ ش ؛
(٣٥) آندره گدار، هنر ایران ، ترجمة بهروز حبیبی ، تهران ١٣٥٨ ش ؛
(٣٦) آندره گدار، و دیگران ، آثار ایران ، ترجمة ابوالحسن سروقد مقدم ، مشهد ١٣٦٥ـ ١٣٦٨ ش ؛
(٣٧) اولگ گرابر، «اولین بناهای یادبود اسلامی »، ترجمة کلود کرباسی ، اثر ، ش ٢٦ـ٢٧ (١٣٥٧ ش )؛
(٣٨) حسین مدرسی طباطبائی ، تربت پاکان ، قم ١٣٥٥ ش ؛
(٣٩) صالح لمعی مصطفی ، التراث المعماری الاسلامی فی مصر ، بیروت ١٤٠٤/١٩٨٤؛
(٤٠) همو، القباب فی العمارة الاسلامیة ، بیروت ( بی تا. ) ؛
(٤١) علی مظاهری ، زندگی مسلمانان در قرون وسطا ، ترجمة مرتضی راوندی ، تهران ١٣٤٨ ش ؛
(٤٢) معماری ایران : دورة اسلامی ، ج ٢: فهرست بناها ، چاپ محمد یوسف کیانی ، تهران ١٣٦٨ ش ؛
(٤٣) محمدبن احمد مقدسی ، کتاب احسن التقاسیم فی معرفة الاقالیم ، چاپ دخویه ، لیدن ١٩٦٧؛
(٤٤) احمدبن علی مقریزی ، کتاب المواعظ و الاعتبار بذکر الخطط و الا´ثار ، قاهره ( بی تا. ) ؛
(٤٥) گاستون ویت ، قاهره شهر هنر و تجارت ، ترجمة محمود محمودی ، تهران ١٣٦٥ ش ؛
(٤٦) دونالد نیوتن ویلبر، معماری اسلامی ایران در دورة ایلخانان ، ترجمة عبدالله فریار، تهران ١٣٦٥ ش ؛
(٤٧) دونالد ویلبر و لیزا گلمبک ، معماری تیموری در ایران و توران ، با همکاری تری الن ... ( و دیگران ) ، ترجمة کرامت الله افسر و محمد یوسف کیانی ، تهران ١٣٧٤ ش ؛
(٤٨) ج .کریستی ویلسون ، تاریخ صنایع ایران ، ترجمة عبدالله فریار، تهران ١٣٦٦ ش ؛
(٤٩) هنرهای ایران ، زیر نظر فریر، ترجمة پرویز مرزبان ، تهران ١٣٧٤ ش ؛
(٥٠) درک هیل و اولگ گرابر، معماری و تزئینات اسلامی ، ترجمة مهرداد وحدتی دانشمند، تهران ١٣٧٥ ش ؛
(٥١) رابرت هیلن برند، «مقابر»، ترجمة کرامت الله افسر، در معماری ایران : دورة اسلامی ، ج ١، چاپ محمد یوسف کیانی ، تهران ١٣٦٦ ش ؛
(٥٢) احمدبن اسحاق یعقوبی ، تاریخ یعقوبی ، ترجمة محمد ابراهیم آیتی ، تهران ١٣٥٦ ش ؛
(٥٣) Abbas Daneshvari, Medieval tomb towers of Iran, Lexington ١٩٨٦;
(٥٤) James Dickie, "Allah and eternity: mosques, madrasas and tombs" in Architecture of the Islamic world, ed. George Michell, London ١٩٨٤;
(٥٥) Robert Hillenbrand, Islamic architecture: form, function and meaning, Edinburgh ١٩٩٤;
(٥٦) Viktoria Meineck-Berg, "Egypt", in Architecture of the Islamic world, ed. George Michell, London ١٩٨٤;
(٥٧) George Michell, "North Africa and Sicily", in Architecture of the Islamic world, ed. George Michell, London ١٩٨٤.
/ اکرم ارجح /