دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ١١٦٠
بُرَیربن خُضَیر هَمْدانی مِشْرَقی (منسوب به مِشرَق ، شاخه ای از قبیلة هَمْدانِ یمن )، قاریِ گزیدة کوفه و از یاران امیرالمؤمنین علی علیه السلام و از شهدای کربلا. در برخی کتابها نام پدرش را حُصَین ثبت کرده اند که اشتباه است ، زیرا در رَجَزی که بریر خوانده ( رجوع کنید به ابن بابویه ، ص ١٣٧) خُضَیْر آمده که با خَیْر قافیه شده است . در پاره ای دیگر از کتابها، مطالب راجع به او دربارة کسی به نام یزید یا زیدبن حصین آمده است ( رجوع کنید به کشّی ، ص ٧٩؛ ابن صباغ ، ص ١٨٩). طبری (ج ٥، ص ٤٣٣) و ابن اثیر (ج ٤، ص ٦٧) از او با لقب سیّدالقّراء، و ابن بابویه (همانجا) و فتال نیشابوری (ج ١، ص ١٨٧) با عنوان سرآمد قاریان مردم روزگار خویش یاد کرده اند. به نوشتة مامقانی (ج ١، بخش ٢، ص ١٦٧) بریر دارای کتابی به نام القضایا والاحکام است که مطالب آن را از قول امیرالمؤمنین علی و امام حسن علیهماالسلام نقل کرده است . مامقانی این کتاب را از اصول معتبر شیعه ( رجوع کنید به اصول * اربعمأة ) دانسته ، لاکن سیّد محسن امین (١٤٠٣، ج ٣، ص ٥٦١) و تستری (ج ٢، ص ١٧٦) این قول را رد کرده و گفته اند که در جای دیگری از این کتاب نام برده نشده است .
بریر چون از حرکت امام حسین علیه السلام از مدینه به مکه آگاه شد، از کوفه به جانب مکّه حرکت کرد و به امام پیوست (مامقانی ، همانجا). چون امام حسین علیه السّلام مجبور شد در کربلا فرود آید، بریر گفت : ای پسر رسول خدا، خداوند بر ما منّت نهاده است که بتوانیم پیش روی تو جنگ کنیم و کشته شویم ، و چه سعادتی است که جدّ تو در قیامت شفیع ما خواهد بود (امین ، ١٤٠٣، همانجا). بریر چون روز عاشورا با یزیدبن مَعْقِل رویاروی شد و یزید او را باطل و گمراه خواند، بریر گفت : بیا مباهله کنیم و از خداوند بخواهیم که دروغگو را لعنت کند و گنهکار را بکشد. چنان کردند و یزید به دست او کشته شد (طبری ، ج ٥، ص ٤٣١ـ٤٣٢؛ ابن اثیر، ج ٤، ص ٦٦). هنگامی که یسار، مولای (بندة آزادشدة ) زیاد، به میدان آمد و هماورد خواست ، عبداللّه بن عُمیر کلبی ، از یاران امام حسین علیه السلام ، به جنگ او آمد. یسار گفت : تو را نمی شناسم ، زهیر یا حبیب یا بریر که از نامداران اند به جنگ من آیند (ابن اثیر، ج ٤، ص ٦٥؛ نویری ، ج ٢٠، ص ٤٤٦)
قاتل بریر کعب بن جابر است که در بازگشت ، همسر یا خواهرش به او گفت : دشمنان پسر فاطمه را یاری دادی و سرور قاریان را کشتی و کاری بسیار زشت انجام دادی . به خدا سوگند که دیگر یک کلمه هم با تو سخن نخواهم گفت (تستری ، ج ٢، ص ١٧٧)
منابع :
(١) ابن اثیر، الکامل فی التاریخ ، بیروت ١٣٩٩ـ١٤٠٢/ ١٩٧٩ـ١٩٨٢؛
(٢) ابن بابویه ، امالی الصدوق ، بیروت ١٤٠٠/١٩٨٠؛
(٣) ابن صباغ ، الفصول المهمة فی معرفة احوال الائمة علیهم السلام ، بیروت ١٤٠٨/١٩٨٨؛
(٤) محسن امین ، اعیان الشیعة ، چاپ حسن امین ، بیروت ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(٥) همو، لواعج الاشجان فی مقتل الحسین (ع ) ، صیدا ١٣٣١، ص ١٤١ـ ١٤٢؛
(٦) محمدتقی تستری ، قاموس الرجال ، تهران ١٣٧٩ـ١٣٩١؛
(٧) محمدبن جریر طبری ، تاریخ الطبری : تاریخ الامم والملوک ، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم ، بیروت ( ١٣٨٢ـ١٣٨٧/ ١٩٦٢ـ١٩٦٧ ) ؛
(٨) محمدبن حسن فتال نیشابوری ، روضة الواعظین ، نجف ١٣٨٦/١٩٦٦، چاپ افست قم ١٣٦٨ ش ؛
(٩) محمدبن عمر کشّی ، اختیار معرفة الرجال ، ( تلخیص ) محمدبن حسن طوسی ، چاپ حسن مصطفوی ، مشهد ١٣٤٨ ش ؛
(١٠) عبدالله مامقانی ، تنقیح المقال فی علم الرجال ، چاپ سنگی نجف ١٣٤٩ـ ١٣٥٢؛
(١١) محمدباقربن محمدتقی مجلسی ، بحارالانوار ، بیروت ١٤٠٣/ ١٩٨٣، ج ٤٥، ص ١٥، ٧٠، ٩٣؛
(١٢) همو، جلاءالعیون ، تهران ١٣٤٨ ش ، ص ٥٤٦ ، ٥٥٥ ، ٥٦١ ؛
(١٣) احمدبن عبدالوهاب نویری ، نهایة الارب فی فنون الادب ، ج ٢٠، چاپ محمد رفعت فتح الله ، قاهره ١٣٩٥/١٩٧٥.
/ محمود مهدوی دامغانی /