دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ١١٥٣
بَرید(١) ، از سازمانهای اداری در حکومتهای اسلامی . این سازمان وظیفة ارتباط میان مراکز حکومت و ولایات و تسریع در گزارش اخبار و رویدادهای مهم سیاسی ، ارسال نامه ها و پیامها، حمل و نقل کالاهای دولتی و گاه خصوصی ، به مقصد رسانیدن مأموران ، و ابلاغ فرمانهای حکومتی را بر عهده داشته است (خوارزمی ، ص ٦٣؛ قدامة بن جعفر، ص ١١؛ طبری ، سلسلة دوم ، ص ١٠٣٥؛ بلاذری ، ص ٤٥٠؛ ابن طقطقی ، ص ١٢٩؛ ابن اثیر، ج ٤، ص ٤٤٨، ج ٥، ص ١٥٦، ج ٦، ص ٢٤٥؛ متز، ج ١، ص ٩٧(.
بحث لغوی . وجه اشتقاق واژة «برید» کاملاً شناخته نیست ؛ آنچه تقریباً مسلّم می نماید این است که کلمه ، اصل عربی ندارد. این نکته از دیرباز نزد لغویّون پارسی و تازی معلوم بوده است ، چنانکه بیشتر آنان این کلمه را معرّب دانسته اند؛ اما قول آنان دایر بر اینکه «برید» گونة کوتاه شده و برگشتة واژة فارسی «بُریده » در ترکیب ( دُم ) «بُریده » یا «بُریده ( دُم ) » است ، زیرا به زعم آنان دُم اسبان و استران چاپار را می بُریدند تا شناخته شوند و نیز سبک و چابک گردند (ابن منظور، ذیل «برد»؛ نیز رجوع کنید به ثعالبی ، ص ٣٩٨؛ یاقوت حموی ، ج ١، ص ٣٧؛ خوارزمی ، ص ٦٣؛ مقریزی ، ج ١، ص ٢٢٦)، از نوع فقه اللّغة عامیانه است و ارزش اعتنا ندارد.
دو پیشنهاد قابل ذکر، که دربارة ریشه شناسی این کلمه ارائه شده ، عبارت است از : ١) «برید» اصطلاحی است بین النّهرینی و احتمالاً بازماندة واژة بابلی da ¦ bur که خود لهجه ای است از گونة قدیمی تر du ¦ (p)bura به معنای «پیک سریع ، اسب شتابان » (هُرن ، ص ٢٨، پانویس ٣؛ تسیمرن ، ج ١، ص ١٧٠)؛ ٢) «برید» معرّب واژة لاتینی متأخّرِ dus ¦ vere به معنای «اسب چاپار» است (قس لاتینی : dus ¦ paravere به معنای «اسب بالاد، اسب جنیبت ، یدک » (والده و هوفمن ، ج ٢، ص ٧٥٧(.
واژة لاتینی dus ¦ vere مشتقی است از ریشة هند و اروپایی reidh- * به معنای «راندن ، در حرکت بودن »، که از آن واژه های آلمانی کهن : tan r ، آلمانی جدید: reiten ، انگلوساکسون : dan ¦ r و انگلیسی : ride و غیره به جای مانده است که جملگی «راندن » معنی می دهند (قس انگلیسی : raid و road ، که واژة اخیر، علاوه بر «راه ، طریق »، تا قرن هفدهم در معنای «تهاجم ، یورش » نیز به کار می رفته است (والده و پکرنی ، ج ٢، ص ٣٤٨ـ ٣٤٩).
با توجه به اینکه برخی از اصطلاحات دیوان برید و نظام پیغام رسانی در دورة اسلامی ، از نوع لغات دخیل ایرانی در عربی است (از قبیل : فَیج > پَیْگ ؛ فَروانَق ، فُرانِق > nak ¦ parva فارسی میانه < «پروانه » فارسی نو؛ اَشتکان ، صیغة جمعِ اَشتک به معنای «قاصد، فرستاده » > tak § as فارسی میانه ، بازمانده از اوستایی ta- § as به معنای «پیک ، قاصد»، بارتولومه ، ستون ٢٦٠ـ٢٦١)، می توان احتمال داد که واژة «برید» نیز اصل ایرانی داشته باشد. وجه اشتقاقی که در اینجا ارائه می شود صرفاً جنبة پیشنهادی دارد و می توان آن را به سان یک احتمال در مدّ نظر داشت : گونة فارسی باستان «برید» را می توان به صورت : bara-vaida- * به معنای «برندة آگاهی ، حامل اطلاع و خبر» بازسازی کرد. جزء اول این ترکیب ، صفت یا مادة مضارع از ریشة bar- به معنای «بردن و حمل کردن » و جزء دوم یعنی vaida- * «آگاهی » از ریشة vaid- به معنای «آگاه شدن ، دانستن » است (قس ریشة اوستایی : d ¦ vae : «دانستن ، شناختن »، سنسکریت : vإda : «می داند، می شناسد»، vإda : «آگاهی ، ( ریگ ) ودا»، فارسی نو: نوید و غیره ).
ترکیبی که در اینجا پیشنهاد شده ، از نوع صفات مرکّبی است که جزء اول آنها را اسم فاعل یا مادة مضارع در معنای صفت فاعلی و جزء دوم را متمّم دستوریِ ترکیب تشکیل می دهد؛ مانند ترکیبات اوستایی : . aspa- ¦ baro «رانندة اسب » (قس فارسی باستان : asa-bara- : «سوار»)؛ - ¦ ra . zao ¦ baro » برندة نثار نوشابه ای (= زوهر؛ قس اوستایی : .bara- ¦ ro zao به همان معنی )؛ ar ndah- § . x ¦ baro «حامل یا دارندة فرّ»؛ فارسی باستان :
da-farna- n Vi اسم خاص به معنای «یابندة فرّ»؛ u- h raya-va ¦ Da اسم خاص به معنای «دارندة خواسته ها، (داریوش )».
از لحاظ تحوّل آوایی گونة باستانی bara-vaida- * به «برید»، باید گفت که در برخی از لغات فارسی ، در سنجش با گونة قدیمی تر آنها، مشاهده می شود که در میانِ کلمه ، ترکیب آوایی va- ¦ a به - ¦ -a و va- ¦ - به - ¦ - براثر ادغام ، تخفیف می یابد یا به سخن دیگر، حرف -v- حذف می شود، نظیر:
«زریر» (اسم خاص : برادر گشتاسب ) از اوستایی zairi-vaira- «دارندة زره زرّین »؛ «پاک » از فارسی میانه : k ¦ pava (قس سنسکریت : vaka- ¦ pa )؛ «وندیداد» از اوستایی : ta- ¦ va-da ¦ -dae ¦ v ؛ «می سراید» از اوستایی : vayati ¦ sra به همان معنی از ریشة sru- به معنای «شنیدن »؛ «باد» (فعل التزامی یا دعایی سوم شخص مفرد) از فارسی میانه : t ¦ bava ، از فارسی باستان ti ¦ bava (گونة دیگر «بَواد»)؛ «آرَد» (فعل مضارع ، سوم شخص مفرد) از فارسی میانه : d ¦ vare ¦ a از فارسی باستان barati ¦ a : «می آورد»، گونة دیگر: «آوَرد»؛ «زنده » از فارسی میانه : vandak ¦ z
مطابق این قاعدة تحول آوایی ، bara-vaida- * نخست به baraida- * ، سپس به d ¦ bare * و نهایتاً به «برید» تبدیل شده است ؛ یا bara-vaida- * < d ¦ barve * < d ¦ bar (قس فارسی نو: نوید که در کردی به صورت : d ¦ n درآمده است ).
وجه اشتقاق دیگر و شاید ساده تری که برای این واژه می توان درنظر گرفت این است که آن را گونة کوتاه شدة
صفت مفعولی ثانوی از مصدر بُردن (از ریشة bar- ) بگیریم . اینگونه صفتهای مفعولی با افزودن da ¦ - ( > فارسی میانه : tak ¦ - ) به مادة مضارع ساخته می شود، مانند آوریده در کنار آورده ؛ آهنجیده در کنار آهیخته ؛ افروزیده در کنار افروخته ؛ دوشیده ، در کنار دوخته و غیره . بدین ترتیب ، گونة فارسی میانة tak ¦ bar * را می توان بازسازی کرد که در اصل معنای آن «برده شده ، مسافت طی شده » بوده است که در فارسی ، با حذف مصوت آخر، به صورت «برید» باقی مانده و براثر تحوّل معنایی ، مفهوم «قاصد پیک » به خود گرفته است . آنچه احتمال صحّتِ این حدس را تا اندازه ای بیشتر می کند، کاربرد واژة «بریدگان » در معنای «مُسرِعان ، پیکها، نامه بران » در کتاب فارسنامة ابن بلخی (ص ٩٣) است که وجود گونة tak ¦ bar * را در فارسی میانه نشان می دهد.
منابع :
(١) ابن بلخی ، فارس نامه ، چاپ گی لسترنج و رینولد آلن نیکلسون ، لندن ١٩٢١، چاپ افست تهران ١٣٦٣ ش ؛
(٢) ابن منظور، لسان العرب ، چاپ علی شیری ، بیروت ١٤١٢/ ١٩٩٢؛
(٣) عبدالملک بن محمد ثعالبی ، تاریخ غرر السیر، المعروف بکتاب غرر اخبار ملوک الفرس و سیرهم ، چاپ زوتنبرگ ، پاریس ١٩٠٠، چاپ افست تهران ١٩٦٣؛
(٤) محمدبن احمد خوارزمی ، کتاب مفاتیح العلوم ، چاپ فان فلوتن ، لیدن ١٩٦٨؛
(٥) احمدبن علی مقریزی ، کتاب المواعظ والاعتبار بذکر الخطط و الا´ثار، المعروف بالخطط المقریزیة ، قاهره ( بی تا. ) ؛
(٦) یاقوت حموی ، معجم البلدان ، چاپ فردیناند ووستنفلد، لایپزیگ ١٨٦٦ـ١٨٧٣، چاپ افست تهران ١٩٦٥؛
(٧) Christian Bartholomae, Altiranischen wخrterbuch , Strassburg ١٩٠٤, repr. Berlin ١٩٦١;
(٨) P. Horn, Grundriss der neupersischen Etymologie , Strassburg ١٨٩٣;
(٩) A. Walde and J. B. Hofmann, Lateinisches Etymologiches wخrterbuch , II, ١٨٢٢;
(١٠) A. Walde and J. Pokorny Vergleichendes Wخrterbuch der Indogermanischen Sprachen , II, ١٩٢٧;
١١- Zimmern, Bei Hirt Indogerm. Grammatik , I, Heidelberg ١٩٢١.
/ بهمن سرکاراتی /
پیشینه . برخی معتقدند که تأسیس دیوان برید در اسلام به ابتکار ایرانیانی بوده است که به اسلام گرویده بودند و در مراکز خلافت (مدینه و کوفه و شام ) می زیستند؛
و عده ای برید جهان اسلام را در سده های نخستین ، بیشتر بر گرفته از تشکیلات مشابه روم شرقی می دانند که ابتدا در شام و مصر معمول شد ( رجوع کنید به ادامة مقاله ).
از کاربرد واژة برید و اصطلاحات وابسته به آن در ایران باستان نشانی یافت نشده است ، اما چون در پاره ای از اشعار جاهلی (مثلاً اشعار امرؤالقیس ، ٥٠٠ ـ٥٤٠ ؟ میلادی ، ص ٦٦؛
جاحظ ، ج ٢، ص ٢٩١) آمده است ، احتمالاً در دورة جاهلیت و صدر اسلام ، این واژه از ایران و ناحیة حیره ـ که در آن هنگام زیر سلطة ایران بود ـ به دیگر سرزمینهای عرب نشین راه یافته است . رومیها با تقلید از تشکیلات خبررسانی رسمی ایرانیان ، چنین سازمانی را بنا نهادند. بدین منظور، منزلگاههایی احداث ، و چارپایانی آمادة حرکت فراهم کردند که استفاده از آن تنها به دولت اختصاص داشت ( د. ا. ترک ، ذیل واژه ) و بعدها در قانون تئودوسیوس ، امپراتور روم (حک : ٣٧٩ـ٣٩٥میلادی ) فرمانهایی در این باب صادر شد. در روم شرقی ، مهمترین وظیفة این سازمان خبررسانی و جاسوسی بود. این تشکیلات در زمان ژوستینیانوس امپراتور روم شرقی (حک : ٥٢٧ ـ ٥٦٥ میلادی )، مدتی از میان برداشته شد، اما بعدها مجدداً برقرار گردید؛
با وجود این ، به دلیل فشارهای مالی ، نظم اولیة خود را نیافت . بنابراین ، برید ایران و روم شباهت بسیاری به یکدیگر دارند و مسلّماً به هنگام نخستین فتوحات اسلام ، این نهاد در روم وجود داشته است .
سابقة این نهاد دولتی را از ایران عهد هخامنشی (٥٥٩ ـ ٣٣٠ ق م ) می توان باز جست ، چنانکه داریوش اول (حک : ٥٢٢ ـ ٤٨٦ق م ) برای برقراری امنیت عمومی در ایالات ، تشکیلاتی بنیاد نهاد که در آن ، دبیر یا منشی مخصوصی بر «خِشَثْرَه پاون / خِشَثْرَه پَوان » (ساتْراپ /شهربان )های ولایات گماشت تا چشم و گوش شاه باشند و او را از جریان امور و رویدادهای مهم ولایات و نحوة اجرای فرمانهای ارسالی مرکز آگاه سازند. بدین منظور، و برای سهولت و سرعت جریان خبررسانی ، راههای هموار و منزلگاه برای قاصدان دولت به فواصل چهار فرسنگ احداث شد تا علاوه بر استفادة کاروانیان ، پیکها و چابک سوارانِ دولت ، نوشته ها و فرمانهای دولتی را سریعتر به مقصد برسانند (ابن طقطقی ، ص ١٢٩ـ١٣٠؛
پیرنیا، ج ٢، ص ١٤٨٩ـ١٤٩٠، ١٤٩٢؛
هوار، ص ٧٢). به نوشتة گزنفون ، فاصلة این ایستگاهها بر مبنای توان روزانة یک اسب برای طی طریق تعیین شده بود. وی تأسیس راههای هموار را به کوروش بزرگ (حک : ٥٥٩ ـ ٥٢٩ ق م ) نسبت داده است (پیرنیا، ج ٢، ص ١٤٩٢ـ١٤٩٣)، اما برخی منابع احداث راههای کاروانرو و نگهداری اسبهای بریده دم در این منزلگاهها و تشکیل دستگاه برید را به داریوش سوم (حک : ٣٣٦ـ٣٣٠ق م )، آخرین پادشاه سلسلة هخامنشی ، نسبت داده اند (ابن بلخی ، ص ٥٥؛
حمزة اصفهانی ، ص ٣٨؛
قلقشندی ، همانجا؛
ثعالبی ، ص ٣٩٧ ـ ٣٩٨). وظیفة اصلی این دستگاه ـ که تنها به دولت اختصاص داشت ـ خبررسانی سریع میان مرکز و ولایات تحت قلمرو حکومت بوده است . به گفتة دیاکونوف ، تشکیلات و شیوة حمایت و نگهبانی جاده های کاروانرو و بازرگانی دورة اشکانیان (٢٥٦ ق م ـ ٢٢٤ م ) در سطحی عالی بود (ص ٧٣). آنان وارث نظام اداری حکومتهای پیشین ، یعنی هخامنشیان و سلوکیان (١٣٢ـ١٢٩ق م )، بودند. اما منابع دربارة دستگاه خبررسانی و جاسوسی دورة اشکانیان اطلاعی به دست نمی دهند. احتمالاً اشکانیان ،تحت تأثیر سنن و آداب و رسوم عشیرتی پِرنیان ، سازمان خاص و مستقلی در تشکیلات اداری شاهنشاهی پارت نداشته اند. بعلاوه گفتة دیاکونوف (ص ٨٨ ـ ٨٩) مبنی بر اینکه پارتها قادر نبودند دستگاه اداری شایان اعتمادی در سرزمینهای نوگشوده به وجود آورند، مؤید این مطلب است .
ساسانیان (٢٢٦ـ٦٥١میلادی ) نیز، که آیین کشورداری را از هخامنشیان به ارث برده بودند، به گسترش این نهاد در قلمرو خود پرداختند (فرای ، ص ٣٤)، زیرا کارگزاران برید از فرغانه تا شوش و از مدائن تا حیره و از بحرین تا مشکاب (مسکاب ) و در سراسر عربستان و شهرهای آن و شام ـ بعد از برقراری سلطة ایرانیان بر قلمرو رومیان ـ در رفت و آمد بودند و گاه از استرها (بغال البرید) استفاده می کردند (جاحظ ، ج ٢، ص ٢٩١ـ٢٩٢). همچنین یکی از مُهرهای چهارگانة خسرو انوشیروان (حک :٥٣١ـ٥٧٩میلادی ) به دیوان برید اختصاص داشته است (بلاذری ، ص ٤٥٠؛
جهشیاری ، ص ٢؛
مسعودی ، ج ١، ص ٢٩٤؛
هوار، ص ١٥٣ـ١٥٤).
برید در دورة امویان (٤١ـ١٣٢) . با گسترش قلمرو حکومتها، نهادی مانند برید اهمیت بیشتری یافت . تأسیس دیوان برید را در دوران اسلامی به معاویة بن ابی سفیان (حک : ٤١ـ٦٠) نسبت داده اند (مسعودی ، ج ٣، ص ٤؛
ابن طقطقی ، ١٢٩؛
قلقشندی ، همانجا؛
ابن اثیر، ج ٤، ص ١٣) و گاه در اشعار این دوران واژة بُرُد (جمع برید) و برید به کار رفته است به مثل در اشعار اخطل (ص ٣٩) و قَتّال کلابی (ص ٤٥) و اشعار بَعیث بن حُرَیْث (مرزوقی ، ج ١، ص ٣٧٦). احتمالاً معاویه این نهاد را در ایران با دستیاری زیادبن ابیه (متوفی ٥٣) بنیاد نهاد، که از سوی او حکومت فارس را بر عهده داشت و با زبان فارسی و نظام دیوانسالاری ایرانیان آشنا بود (دینوری ، ص ٢٦٦؛
بلاذری ، ص ٤٠٠ـ٤٠١؛
مسعودی ، ج ٣، ص ٦ـ٧؛
محمدی ، ص ٧٢ـ٧٣؛
یعقوبی ، ج ٢، ص ٢٣٤). اما برید در مصر و شام ، که پیش از تصرف مسلمانان در قلمرو روم قرار داشت ، متأثر از تشکیلات اطلاع رسانی روم شرقی بود، ازینرو معاویه دربارة تأسیس دیوان برید با گروهی از دهقانان ایرانی و کارگزاران رومی مشورت کرد (قلقشندی ، همانجا؛
زیدان ، ص ١٨٥؛
محمدی ، ص ٧٣؛
حسن ابراهیم حسن ، ج ٤، ص ٣٤٢ـ٣٤٣). مهمترین وظیفة این نهاد پیش از حکومت اموی جاسوسی و خبررسانی بود که در دوران حکومت اموی نیز ادامه یافت . در عهد عبدالملک بن مروان (حک : ٦٥ـ٨٥)، نظام برید در دیگر زمینه ها گسترش بسیار پیدا کرد (قلقشندی ، ج ١٤، ص ٣٦٨) و به دلیل سود مالی که از قِبلِ حملِ نامه ها برای دولت حاصل می شد، مردم نیز امکان یافتند که برای ارسال نامه هایشان از آن استفاده کنند (حلاّ ق ، ص ٩٩). اما احتمالاً در اینجا منظور از مردم بزرگان مملکت بوده است . در این دوران ، استفاده از برید دیگر به خبررسانی و حمل و نقل نامه ها و تعویض اسبها در ایستگاهها منحصر نبود، بلکه از آن برای حمل و نقل سپاهیان به هنگام جنگ استفاده می شد و تا آنجا اهمیت یافت که عبدالملک ، حاملان برید را در هر زمان می پذیرفت (همانجا). ولید اول (حک : ٨٦ ـ ٩٦) از این سازمان برای حمل و نقل مصالح تزیینی بناهای خود نیز استفاده می کرد و در دورة عمر دوم (حک : ٩٩ـ١٠١) به منظور نظارت بیشتر حکومت مرکزی بر قبایل عرب ساکن در خراسان ، تشکیلات برید مستحکمتر شد و هزینة آن بالا رفت (همانجا). قدیمترین سند دربارة تشکیلات برید نیز از همین دوران به دست آمده است . در حفریاتی که در نزدیکی سمرقند صورت گرفته ، سندی رسمی متعلق به سال ١٠١ یافت شده است که وجود تشکیلات برید را در ماوراءالنهر نشان می دهد. این سند به نام سلیمان بن ابوالساری است که عمر دوم او را به این منصب گماشته بوده است (طبری ، سلسلة دوم ، ص ١٣٦٤ـ١٣٦٥).
برید در دورة عباسیان (١٣٢ـ٦٥٦) . برید دورة عباسیان ، مانند دیگر تشکیلات اداری این خلافت ، به شیوة ساسانیان سازمان یافت (فرای ، ص ١٢٢ـ١٢٣). خبررسانی و جاسوسی همچنان مهمترین وظیفة این نهاد بود. از نصایح منصور (حک : ١٣٦ـ ١٥٨)، بنیانگذار واقعی خلافت عباسی ، به فرزند و جانشینش مهدی (حک :١٥٨ـ١٦٩)، بر می آید که وی اهمیت بسیاری برای این نهاد قائل بوده است (ابن اثیر، ج ٦، ص ٢٠). به گفتة ابن اثیر، او برای انتظام امورِ دولت ، چهار تن را لازم می دانست : قاضی ، صاحب شرطه ، صاحب خراج و صاحب برید که موظف بود اخبار سه تن دیگر را بدرستی به خلیفه برساند (ج ٦، ص ٢٦؛
کلیله و دمنه ، ص ٢١؛
فرای ، ص ١٢٥). اما ظاهراً این تشکیلات پاسخگوی نیاز نبوده است ، ازینرو مهدی به این نهاد توجه بیشتری نمود و در ١٦٦ در مسیر مکه و مدینه و یمن ایستگاههای برید احداث کرد و در آنها استران و شترانی فراهم آورد (ابن اثیر، ج ٦، ص ٧٣؛
بستانی ، ذیل واژه )، و به هنگام جنگ با رومیان ، بریدانی برگماشت که اخبار جنگ را بسرعت به او برسانند (قلقشندی ، ج ١٤، ص ٣٦٨ـ٣٦٩).
در روزگار هارون الرشید (حک :١٧٠ـ١٩٣)، دیوان برید با راهنمایی و درایت برمکیان نظمی تازه یافت و در مرکز همة ولایات سازمان برید تأسیس شد. اما ابویوسف قاضی (١١٣ـ ١٨٢)، تشکیلات برید عصر خود را به سبب عدم صلاحیت متصدیان آن و تبانی آنها با والیان و قاضیان و مأموران مالی ، مختل دانسته است (ص ١٨٥ـ١٨٦).
دیوان برید در این دوران یکی از ادارات خاص بود و بررسی اوضاع و جریان امور، نظارت بر مأموران عالیرتبة ولایات ، تنظیم اخبار و گزارش آنها به مرکز، و نیز حمل و نقل وسایل متعلق به دولت و کاخ ، و اعزام مأموران را به مقصد بر عهده داشت . رئیس دیوان ، صاحب برید نامیده می شد و از میان افراد معتبر و معتمد انتخاب می گردید؛
ازینرو گاه خلفای عباسی خود ریاست برید را بر عهده می گرفتند و بر اوضاع و احوال مملکت اشراف می یافتند (زیدان ، ص ١٨٦) و در دورة برخی خلفا شبکة مخفی جاسوسی گسترش می یافت ، چنانکه مأمون عدة بسیاری را،در کسوتِ مبدل ، به جاسوسی گمارده بود (حتی ، ج ١، ص ٤١٢؛
تنوخی ، ج ٣، ص ٣٥١ـ٣٥٣). گاه برای ارسال اخبار از کبوتران نامه بر هم استفاده می شد (مسعودی ، ج ٣، ص ٤٦٩؛
ابن تغری بردی ، ج ٢، ص ٢٣٧ ـ ٢٣٨) و مقارن حکومت مقتدر (حک : ٢٩٩ـ٣٢٠) آنگاه که فاطمیان آهنگ تصرف مصر کردند، وزیر او، علی بن عیسی (متوفی ٣٣٤) شتران جمازه از بغداد به مصر فرستاد تا به وسیلة برید از رویدادهای روزانه آگاهی یابد (متز، ج ٢، ص ٥٣٥ ـ٥٣٦).
شکوفایی اقتصادی و فعالیتهای تجاری در سده های سوم و چهارم ، ایجاد ایستگاههای برید و قرار دادن چارپایان آمادة حرکت در این ایستگاهها را برای استقرار امنیت در راههای تجاری و نظامی الزامی ساخت . به این ترتیب ، قدامة بن جعفر بغدادی (متوفی ٣٣٧)، صاحب برید زمان مکتفی (حک :٢٨٩ـ ٢٩٥)، از اهمیت برید در راهها و ایستگاههایی که به مشرق و مغرب جهان اسلام منتهی می شد، بتفصیل سخن گفته و یادآور شده که برید دیوانی مستقل است و رئیس دیوان برید بایداز هر چیز با خبر باشد و به هر جایی راه داشته باشد (ص ١١). در روزگار ضعف و قدرت خلفای عباسی نیز همچنان به امربرید توجه می شد، اما گاه به دلیل نفرتِ برخی خلفا، مانند مستنجد (حک : ٥٥٥ـ٥٦٦)، از جاسوسی (خفیه گری )، این تشکیلات از میان برداشته شده است ؛
در حالی که ناصر خلیفه (حک : ٥٧٥ ـ٦٢٢) که در درگیریهای سلجوقیان با خوارزمشاهیان اندک استقلالی یافته بود، عیون (بازرسان مخفی ) و خبرگزاران بسیار داشت و گاه خود به تجسس در امور می پرداخت (ابن طقطقی ، ص ٣٧٠؛
ابن کثیر، ج ١٣، ص ١١٥؛
هندوشاه بن سنجر، ص ٣٢٥(
برید در ایرانِ عصر عباسی . خلفای عباسی برای ادارة سرزمینهای قلمرو خود، می بایست شبکة تشکیلات منظمی برقرار می کردند. مأموران عالیمقام اداری و نظامی ، بویژه مأموران مالی در ایالات دور دست ، برای آنکه متصدیان برید سوء استفاده های مالی و استقلال طلبی آنان را به مرکز گزارش نکنند، به طرق مختلف می کوشیدند تا مأموران را بفریبند و گاه نیز با آنان تبانی می کردند (برای نمونه رجوع کنید به ابن ابی طاهر، ص ٧٢؛
ابن اثیر، ج ٦، ص ٣٨٢، ٤٢٨). والیان گاه با استفاده از مأموران مخفیِ زیردستِ متصدیان برید، گزارشها را تغییر می دادند و چون این گزارشها علائم رمز میان فرمانروا و مأموران برید را نداشت ، به رغم وجود مهر مأمور برید، چندان در خور اعتماد نبود. گاه حکمرانان خود به تجسس می پرداختند، چنانکه یعقوب (حک : ٢٤٧ـ٢٦٥) بنیانگذار حکومت صفاریان (٢٤٧ـ٣٩٣) به این کار اقدام می کرد ( تاریخ سیستان ، ص ٢٦٨) و عمرولیث (حک : ٢٦٥ـ٢٨٧)، افرادی را از جوانی برای خدمات در برید و جاسوسی تربیت می نمود (گردیزی ، ص ١٤٣؛
اشپولر، ج ٢، ص ١١٦). علاوه بر مأموران مخفی و جاسوسان ، سوارانی با عنوان «قاصد ساعی » یا «پیک » که مکلف بودند برخی نامه های محرمانه را به مقصد برسانند، در خدمت مأموران برید کار می کردند. ظاهراً این عناوین نخستین بار در دوران معزالدوله (حک :٣٢٠ـ٣٥٦)، امیر عراق از خاندان آل بویه (٣٢٠ـ٤٤٧)، به کار رفته است ؛
و همانند روزگار مأمون ، این افراد نیز گاه با کسوت مبدل به مسافرت و کسب اخبار و جاسوسی می پرداختند (فقیهی ، ص ٣٦٢ـ٣٦٣)؛
و تا آنجا پیش رفتند که برای پنهان داشتن رویدادها از خلیفه ، رابطه برید را با او گسستند (قلقشندی ، ج ١٤، ص ٣٦٩). در این دوران نیز از کبوتران نامه بر استفاده می شد (حسن ابراهیم حسن ، ج ٤، ص ٣٤٤). عضدالدوله (حک :٣٦٧ـ٣٧٢) در تربیت فیوج (پیکها) که آنان را سُعاة (دوندگان ) می نامیدند و در خبررسانی تخصص می یافتند، کوشش فراوان کرد؛
او میانگین مسافتی را که برید در یک روز می پیمود، افزایش داد، امنیت را در راهها برقرار ساخت و از رویدادهای قلمرو اسلام ، حتی در حوزة حکمرانی فاطمیان در مصر، آگاهی می یافت (ابوشجاع روذراوری ، ص ٣٩ـ٤١؛
اشپولر، ج ٢، ص ١١٥؛
مقدسی ، ص ٣٢٢؛
حسن ابراهیم حسن ، ج ٤، ص ٣٤٣(
سامانیان (٢٧٩ـ٣٨٩) به تشکیلات برید در خراسان و ماوراءالنهر نظم بخشیدند. در زمان نصربن احمد (حک : ٣٠١ـ٣٣١) یکی از دیوانهای مرکزی بخارا دیوان صاحب برید بود (میر احمدی ، ص ١٤٦؛
بازورث ، ج ١، ص ٢٧؛
د. ا. ترک ، ذیل واژه )، تمام شهرها خبررسان و صاحب برید داشتند (بنداری ، ص ٧٦) و حوادث مهم بیدرنگ به مرکز اطلاع داده می شد ( د. ا. ترک ، همانجا). متز به «فرمانی » اشاره کرده است که در آن از ویژگیهای بایستة صاحب برید سخن به میان آمده است : او باید شکایات را بشنود و دربارة آنها داوری کند؛
ازینرو لازم است که به تمام مسائل شرعی واقف باشد؛
همچنین زاهد و متقی و دانا و راستگو و نیک سیرت و خیرخواه همه باشد و هنگام بیان واقع کلیة جوانب را در نظر بگیرد (ج ١، ص ٩٧ـ ٩٨). نکتة جالب در این مطلب ، وظیفة داوری صاحب برید است ؛
با وجود این ، وظیفة «آمری » که در رأس تشکیلات برید قرار داشت ، خبررسانی به مرکز حکومت بوده است نه رسیدگی به امور قضایی ، مگر آنکه این مطلب را چنین تفسیر کنیم که مأمورِ دریافت گزارشهای محرمانه ، در موارد اتهام و شکایت ، برای روشن شدن موضوع ، مکلف بود که عریضه ها را بخواند و اسناد را بررسی کند و نظر خود را به سلطان اعلام نماید. بر این اساس ، نظر وی به منزلة حکم حاکم تلقی می شد. چنانکه بخش آخرِ مطلب نشان می دهد، همین امور در حیطة صلاحیت صاحب برید نیز بوده است . ظاهراً مهمترین وظیفة برید در زمان سامانیان ، گرفتن و رساندن اخبار به گونة آشکار و نهان بوده است .
در دورة غزنویان (٣٥١ـ٥٨٢)، تشکیلات برید به شیوة سامانیان ادامه یافت و جاسوسی و خبررسانی اهمیت بیشتری پیدا کرد. در زمان محمود (حک : ٣٨٧ـ٤٢١) و مسعود (حک : ٤٢١ـ٤٣٢)، علاوه بر کدخدا (نایب والی ) که ناظر بر کارهای والی بود، حکومت مرکزی نیز شخصی به نام صاحب برید (یا نایب برید) تعیین می کرد تا وقایع مهم را به سلطان گزارش کند (محمد بیهقی ، ص ٤١١؛
علی بیهقی ، ص ١٩٤). در این دوران ، گزارشهایی را که برید رسمی می رساند «اَسکُدار» می گفتند (محمد بیهقی ، ص ٣٩٠، ٤٠٤، ٤٠٦، ٤٣٧، ٤٣٩، ٤٦٥، ٤٧٠، ٥١٣). این واژه به معنای منزلگاههای برید و مأمور خبررسانی نیز به کار رفته است ؛
ازینرو معنایی شبیه به واژة برید می یابد. چون ممکن بود که این گزارشها، مانند برید، تحت نظر و به فرمان والی نوشته شده باشد، مأموران برید ناگزیر می شدند گزارش محرمانة دیگری ارسال دارند که برای مخفی کردن آن روشهای مختلفی به کار می بردند، از جمله پنهان کردن گزارشها درون موم یا عصا (همان ، ص ١٧٧؛
بازورث ، ص ٩٢). گاه اخبار روزانه به غزنه ارسال می شد. به هنگام جنگ ، همراه سپاهیان ، مأموران بریدی روانه می شدند تا اخبار جنگ را به مرکز گزارش کنند. دربارة باز کردن گزارشهای رسمی و ارائة آنها به سلطان ، مقررات شدیدی بود و تنها وزیر و ارکانِ دولت حق مداخله در آن کار داشتند. از تاریخ بیهقی بر می آید که جاسوسی در دورة غزنویان شدت یافته و تشکیلات برید بسیار منظم شده بوده است . در این دوران ، مُشرفان و خیلتاشان نیز در سازمان برید مأمور گزارش اخبار بودند (محمد بیهقی ، ص ١٤٥ـ١٤٧؛
بازورث ، ص ٩١ـ٩٢).
در سالهای آغازین حکومت سلجوقیان (٤٢٩ـ٥٩٠) ـ احتمالاً به سبب خاستگاه قبیله ای حکومت ـ مؤسسات اداری به شیوة حکومتهای پیشین وجود نداشت و به امر جاسوسی نیز توجهی نمی شد؛
ازینرو از دیوان بریدنشانی دیده نمی شود (کلوزنر، ص ١٩؛
د. ا. ترک ، همانجا). بر پایة منابع تاریخی ، آلب ارسلان (حک : ٤٥٥ـ٤٦٥) که به سنن قبیله ای پایبند بود، از جاسوسان متنفر بود و اعتقاد داشت که وجود آنها بیش از آنکه سودمند باشد زیان آور است (بنداری ، ص ٧٦؛
د. ا. ترک ، همانجا). اما نظام الملک (متوفی ٤٨٥) تشکیلات برید را لازم می دانست (ص ٧٨، ١٠١ـ١٠٢). پاره ای از مورخان ، سبب ظهور ناگهانی اسماعیلیان را در این زمان به صورت سازمانی وسیع و نیرومند، نبودِ سازمان برید دانسته اند (بنداری ، همانجا) و احتمالاً گسترش اسماعیلیان در جامعه از سویی ، و نیاز روزافزون حکومت به ادارة قلمرو وسیع از سوی دیگر، و همچنین تأثیرپذیری تدریجی از تشکیلات حکومتهای پیشین ، زمینة برقراری مجدد این نهاد را فراهم آورد. بنابراین ، از دورة ملکشاه (حک :٤٦٥ـ٤٨٥) به نظام برید توجه شد (کلوزنر، ص ٢٧). سخنان نظام الملک دربارة اهمیت خبر رسانی ، و اینکه این نهاد در حکومتهای پیشین وجود داشته ، لزوم برقراری مجدد آن را تأیید می کند. استفاده از جاسوسان خصوصی در زمان ملکشاه و نظام الملک و عزیمت ادیب صابر به فرمان سنجر به خوارزم برای جاسوسی نیز نشان می دهد که نظام برید برقرار بوده است (نظام الملک ، ص ٧٨،١٠١؛
قفس اوغلی ، ص ٧٢). با این تفاوت که مانند حکومتهای پیشین ، برید دیوان خاص و مستقلی به ریاست امیر برید نداشته است . با این حال ، با استناد به سیاستنامه ، شاید بتوان گفت که دیوان برید در مرکز وجود داشته است ؛
گرچه نظام الملک به وجود دیوان برید اشاره ای نکرده و تنها از نیاز بدان سخن گفته است . در هر حال ، حکومتی به این وسعت و نیرو ممکن نبود که برای برقراری ارتباط میان حکومت مرکزی و ولایات ، نهادی نداشته باشد. سلجوقیان تشکیلات حکومتی خود را به شیوة سامانیان و غزنویان بنیاد نهادند، اما پایبندی آنان به سنن پیشین قبیله ای در این تشکیلات دگرگونیهایی به وجود آورد؛
مثلاً تغییر نام دیوان انشا به دیوان طغرا. بر همین اساس ، نبودِ دیوان خاص برید به هیچ وجه دلیلِ نبودن هر گونه خبر رسانی رسمی و توقفگاههای برید نخواهد بود. بر خلاف گفته های نظامی (ص ٤٠) در باب نابودی دستگاههای اداری و تشکیلات حکومتی عصر سلجوقیان و ناامنی راهها، بررسیِ تشکیلات وسیع اداری این دوران احداث راهها و رباطها، تنظیم قوانین ارضی ، امنیت راهها و لزوم تشکیلات خبررسانی در امر سیاست داخلی و خارجی سلسلة سلجوقی نشان می دهد که این نهاد مختل نشده بوده است . دلیل دیگر این امر، وجود تشکیلات برید در میان دیگر دولتهای ترک است که از حکومت سلجوقی ریشه گرفته بودند، از جمله سلجوقیان کرمان (محمدبن ابراهیم ، ص ٣٩)
در کتیبة مسجدی به تاریخ ٦١٥ در شهر قونیه ، متعلق به کیکاوس اول (٦٠٧ـ٦١٦) از سلجوقیان آسیای صغیر (٤٧٠ـ ٧٠٧)، به منصب «امیر برید سلطانی » اشاره شده واگرچه در کتیبه ها و مآخذ تاریخی این دوران مدرکی حاکی از وجود دیوان برید در میان دیوانهای قونیه به دست نیامده است ، کلیة منابع تاریخی این دوران بر توجه سلجوقیان آسیای صغیر به مسائل امنیتی و راهها و خبر رسانی اشاره کرده اند. شایان توجه است که در این کتیبه ، «امیر برید سلطانی » از محرم ترین افراد سلطان شمرده شده و در رأس تشکیلات برید قرار داشته است .
واژة اولاغ (یا اُلاغ / اولاق ) که از زمان سلجوقیان بزرگ (٤٢٩ـ٥٥٢) کاربرد یافته ، به گونه ای مترادف با واژة برید به کار رفته است . مسلماً قراخانیان کاشغر و سمرقند (٤٣٣ـ٦٠٧) نیز در استفاده از این واژة قدیمی ترکی به اندازة سلجوقیان سهم دارند و حتی قبل از تسلط بر ماوراءالنهر، به تشکیلات برید خود نام «اولاغ » داده بودند و از برجهای آتش نیز برای ارسال اخبار استفاده می کردند.
خوارزمشاهیان (٤٩٠ـ ٦٢٨) که نخست با سلاطین سلجوقی و سپس با مغولان درگیر جنگهای پی درپی بودند، فرصت رسیدگی به امور دیوانی و سازمان برید را نداشتند و کار برید در قلمرو آنان به شیوة دولتهای قبلی و همزمان آنان بود (اقبال آشتیانی ، ص ٤٣؛
میراحمدی ، ص ٢٨٤)
برید در هند . تشکیلات برید، و در رأس آن صاحب برید، به شیوة عباسیان از طریق غزنویان و غوریان (٥٤٣ـ٦١٢) به سلطان نشینهای ترک دهلی (٦٠٢ـ٩٦٢) انتقال یافت . در میان دیوانهای مرکزی این مملکت بزرگ ، «دیوان برید ممالک » اهمیت بسیار داشت . این دیوان به امور خبررسانی رسمی می پرداخت و در سراسر کشور جاسوسان و مأموران گمارده بود. همچنین منزلگاههایی با فواصل منظم احداث شده بود و در آنها چارپایان تندرو و مأموران آماده به خدمت وجود داشتند. اخبار روزانه به سلطان گزارش می شد و کوچکترین اهمال مأموران شدیدترین مجازات را به دنبال داشت . برید در قلمرو ایلخانان هند به دو گونه بود: برید ستوران و سواران (بریدالخیل ) که «الاغ » نام داشت و به دستگاه ایلخان وابسته بود؛
و برید پیادگان (بریدالرَجّالة ) به نام «الداوة » که به فاصلة یک میلی در انتظار ورود برید بودند (ابن بطوطه ، ج ٢، ص ٤٥٢؛
حسنی ، ص ٣٩٧ـ ٣٩٨). این پیادگان ، که گاه از بریدان اسب سوار سریعتر بودند، میوه های نوبر خراسان را به دربار ایلخان در سمرقند می بردند و اخبار تازه واردان و مشخصات کامل و شمارة چارپایان و رفتار آنان را در خلال سفر و در منزلگاهها گزارش می دادند (ابن بطوطه ، ج ١، ص ٤٢٩). ضیاءالدین بَرَنی * در فتاوای جهانداری فصلی را به برید اختصاص داده است (ص ١١٨ـ ١٣٠). وی واژه های مُشرف و برید و مُخبر را مترادف هم به کار برده است (ص ١١٦ـ١٣٠). به نظر او، پادشاه باید چنین افرادی را به کار نظارت بر والیان و عاملان و حاکمان نصب کند و از احوال همه با خبر باشد و بدون این افراد پادشاهی ممکن نخواهد بود. از نظر وی ، نصب بریدان برای پیشگیری از شورش حاکمان و آگاهی همه از اینکه چیزی بر پادشاه پوشیده نیست ، الزامی است . اخبار را معمولاً هر هفته یا هر دو هفته و یا هر ماه به پادشاه گزارش می کردند (همانجا). علامه حسنی به منصبی با عنوان «داروغه داک چوکی » اشاره کرده است ؛
این داروغه مکلف بود که بریدهای رسیده را بخواند و گزارش کند (ص ٣٣٥)
برخی از سلاطین هند با گماردن هزاران نفر از طبقات مختلف اجتماعی به کار جاسوسی ، این تشکیلات را تقویت می کردند تا آنجا که رفاه عمومی به خطر می افتاد ( رجوع کنید به خلجیان * و بَلبَن * ). با وجود این ، تشکیلات برید در دوران این پادشاهان قالبی بسیار منظم یافت .
برید در مصر و شام . در روزگار امویان و عباسیان ، عاملان برید در مصر و شام تابع صاحب برید در دیوان مرکزی دمشق و پس از آن بغداد بودند. بنی طولون (٩٢ـ٢٥٤) ـ نخستین سلسلة محلی مصر و شام که عباسیان آنان را به رسمیت می شناختند ـ سازمان برید را در این ناحیه تشکیل دادند و برای این نظام اهمیت فراوانی قائل بودند ( د. ا. ترک ، همانجا). ابن تغری بردی ، صاحب بریدان سالهای ١٦٩و ٢٩٢ را نام برده (ج ٢، ص ٥٩، ج ٣، ص ١٤٨) و به صاحب بریدانی که در دورة عباسی در مصر، مأمور نظارت بر کارهای عاملان حکومتی بودند، اشاره کرده است (ج ٢، ص ٤٠٩)
در زمان زنگیان (٥٢١ـ٦١٩) و ایوبیان (٥٦٤ ـ ٦٤٨) که دائما با صلیبیان در کشمکش بودند، برای تنظیم وسایل حمل و نقل و خبررسانی تلاشهای فراوانی به عمل آمد. بدین ترتیب ، مسائل اداری و نظامی موجب احداث کاروانسراها و برجهای نگهبانی شد و از کبوتران نامه بر و شتران تندرو برای انتقال اخبار استفاده گردید (ابن خلدون ، ج ٤، ص ١٠٣؛
قلقشندی ، ج ١٤، ص ٣٨٩ـ٣٩٠). ایوبیان در حفظ این تشکیلات تلاش بسیار کردند. با وجود این ، گویا تحت تأثیر روش سلجوقیان ، دیوان خاصی به نام برید نداشتند و این تشکیلات به دیوانهای دیگر وابسته بود.
ملک ظاهر بیبرس (٦٥٩) از سلسلة ممالیک (٦٤٨ـ٩٢٢)، سازمان برید را به شکل نو، منظم و کامل ـ به رغم آنکه در اثنای جنگهای صلیبی بویژه در سوریه از میان رفته بود ـ بنیاد نهاد (حسن ابراهیم حسن ، ج ٤، ص ٣٤٤ـ٣٤٥)، که در موفقیتهای نظامی و سیاسی بیبرس مؤثر بود. ادارة این سازمان نخست زیر نظر سلطان بود، اما بعدها به دبیرانی واگذار شد که غالباً از افراد خاندانِ بنی فضل الله بودند و مقام «مُقَدَّم البرید» داشتند. گزارشها معمولاً در دو روز معین از هفته به قاهره ارسال می شد که به هنگام بروز خطر، اتخاذ تدابیر لازم را امکان پذیر می ساخت . همچنین در راهها توقفگاههای منظمی احداث شده و تدابیر امنیتی لازم صورت گرفته بود و خدمه و سوارکاران و چارپایان تندرو در این توقفگاهها وجود داشتند. برید در مشرق و مغرب ممالک اسلامی رواج داشت که از آن میان می توان به توقفگاههای برید میان بغداد و قیروان و شام و نواحی مشرق اشاره کرد (همان ، ج ٤، ص ٣٤٤). از «مُسرِع »ها برای گزارش رویدادهای مهم استفاده می کردند (خماش ، ص ٢٨٢؛
رفاعی ، ص ٩١). دستة دیگر از این افراد را «سوّاقین » می نامیدند. از راههای امن برای اعزام لشکر و مبادلات تجاری نیز استفاده می شد، اما استفاده از تشکیلات برید همچون سابق تنها به دولت اختصاص داشت (حسن ابراهیم حسن ، ج ٤، ص ٣٤٣). در اواخر دولت ایوبیان و در سراسر دوران حکومت ممالیک ، وظیفة برید خبر رسانی و جاسوسی ، گزارش اخبار فوری ، خبر کشته شدن یا مرگ ایلخانان و رجال دولت و احضار یا اعزام والیان و ابلاغ فرمان قضات و خطیبان بود (ابن کثیر، ج ١٣، ١٤، حوادث سالهای ٥٩٥ تا ٧٦٣).
به گفتة مقریزی ، در نتیجة لشکرکشیهای مداوم ایلخانان (٦٥٤ـ٧٥٤) به شام ، سازمان برید در این ناحیه بتدریج مختل شد و دیگر نظم نخستین خود را به دست نیاورد (ج ١، ص ٢٢٦ـ٢٢٧). با این وصف ، این نظام تا قرن هشتم ادامه یافت . ملک مظفر حاجی (حک :٧٤٧ـ ٧٤٨)، در ٧٤٧ اصلاحاتی در سازمان برید انجام داد؛
اما به سبب مشکلات مالی ، بخشی از هزینة این اصلاحات بر دوش شهرهایی افتاد که بر سر راهها واقع بودند؛
و این امر، نارضاییهایی به وجود آورد. در کتیبه ای به تاریخ ٨٢٦ در طرابلس شام آمده است که به فرمان سلطان بَرس بیگ (بارس بیگ ؛
٨٢٥ ـ ٨٤١)، مالیات برید که بر مردم این شهر تحمیل شده بود، از این هنگام به بعد لغو می شود و سلطان خود متقبل هزینة برید خواهد شد. گفتة قلقشندی (ج ١٤، ص ٣٧٠) حاکی از اختلال تشکیلات برید در ٨١٥، و تأیید مقریزی (ج ١، ص ٢٢٧) در ٨١٨، و مطالب اثر مجهول المؤلفی به نام مُقصِد متعلق به دورة برس بیگ ( د. ا. ترک ، همانجا)، بر این اساس که دیگر این تشکیلات وجود ندارد، چنین می نماید که پس از یورش تیمور نظام برید در شام از هم گسیخته بوده و همچون گذشته ـ به سبب بی نظمی در تشکیلات آن ـ به بهانة نیاز پیکها به چارپا، احشام و چارپایان مردم مصادره می شده است . در دورة ممالیک نیز تحت تأثیر سلجوقیان نشانی از دیوان مستقلی به نام برید دیده نمی شود و همانند دورة بیبرس که اوج این تشکیلات بود، ادارة این دستگاه به «آمری » عالیمقام با نام «صاحب الانشاء» (کاتب السِّر) واگذار می شد. و چون مأموران برید را او تعیین می کرد، عنوان «امیرالبرید» نیز به وی اطلاق می شد.
کلیة توقفگاههای برید و مسافت میان آنها در دفاتر مخصوصی ثبت می شد.درکتابهایی که مأموران دیوان انشا با تکیه براسناد رسمی نگاشته اند،اطلاعاتی دربارة تشکیلات برید و توقفگاههاوجود دارد. حرکت برید از قاهره یا وصول آن به قاهره تابع مراسمی خاص بود.اخباری راکه برید یا کبوتر نامه بر می آورد، «نایب المملکه » به اطلاع سلطان می رساند و مأمور برید را«جاندار»، «دَوادار» و «کاتب السّر» به حضور سلطان می برد.
به گردن مأموران برید لوحی سیمین یا نقره با نواری زردرنگ بسته می شد که مأمور برید موظف بود پس از انجام مأموریت خود، آن را به دیوان محل تحویل دهد. بر روی این لوحه وظایفی که مأمور برید بدان مکلف بود و نیز نام نواب سلطان نوشته می شد (قلقشندی ، ج ١٤، ص ٣٧١). بی تردید، چنین شیوه ای از خاور دور اقتباس شده بود، زیرا در حکومتهای پیشین نشانی از آن دیده نمی شود و روشن است که تقلیدی از بالیسة (در متون اسلامی : بایزه / پایزه ) مغولان است . توقفگاههای برید در این دوران ، تحت فرمان امیر آخور بود و افرادی با عنوان «شادّ» وظیفة بازرسی در این توقفگاهها را بر عهده داشتند. برخی سلاطین ، مانند ملک اسماعیل صالح (٦٣٤ ـ ٦٣٥ و ٦٣٧ـ٦٤٣)، برای تأمین هزینة این تشکیلات عایدات زمینها را وقف کرده بودند.
برید در اندلس و شمال افریقا . برید در این ناحیه از آغاز به شیوة رومیان بنیاد نهاده شد که آن نیز تقلیدی از تشکیلات خبررسانی ایرانیان بود. ظاهراً این تشکیلات مانند دورة اموی و عباسی بوده است . بنا بر اسناد تاریخی اواسط قرن سوم ، به رئیس تشکیلات برید، صاحب البرود (جمع برید) می گفتند. به رغم نبود اسناد، احتمالاً چنین تشکیلاتی در ادوار قدیم نیز وجود داشته است . در همین سده ، گاه اخبار رمزی را با افروختن آتش اعلام می کردند (متز، ج ٢، ص ٥٣٦؛
حسن ابراهیم حسن ، ج ٤، ص ٣٤٤). افزون بر این سلسله هایی چون موحدون (٥١٥ ـ ٦٦٨) و حفصیان (٦٢٥ـ٩٨٢) در راههای بریدرو امنیت برقرار کردند و قراولخانه ها ساختند و مانند اندلس از قاصدان سواره و پیکهای پیادة سودانی به نام «رقاص » و «عَدّاء» استفاده کردند (عمرموسی ، ص ١٦٦؛
برونشویگ ، ج ٢، ص ٦٥). بنی زیری (٣٦١ـ٥٤٧) نیز به رغم کاستیها تشکیلات برید را حفظ کردند. در این زمان در شهرهای مهم ، صاحب برید یا صاحب خبری وجود داشت که مسئول بود اخبار مهم شهر را به خلیفه گزارش دهد و نامه های رسمی و فرمانها و دستورهای لازم را که از مرکز ارسال می شد، ابلاغ کند. در این دوران ، عنوان «امیرالبرود» به کار می رفت و از کبوتران نامه بر نیز استفاده می شد. ظاهراً حکومت اجازه داده بود تا دیگران نیز برای ارسال پیامهای خود از کبوتران نامه بر استفاده کنند. زیریان مانند اغالبه و فاطمیان نمایندگانی با عنوان «اصحاب الخبر» داشتند.احتمالاً وظیفة صاحب خبرکه مأمور بود امیر را از اوضاع سیاسی شهرها واجرای عدالت در آن با خبر سازد کم و بیش با وظیفة صاحب برید که نظارت بر برید و جاسوسی برای سلطان رابرعهده داشت خلط شده است و احتمال می رود که واژة «برید» با واژة «خبر» به گونه ای مترادف به کار رفته باشد (ادریس ، ج ٢، ص ١٣٤ـ ١٣٧).
در دورة حفصیان از «ساعی البرید» نام برده شده است . وی جزو پیکهای سواره به شمار می رفت و مکلف بود نامه های حاوی توصیه ها و فرمانها را به مقصد برساند. مأمور بریدی که از میان کارکنان دربار انتخاب می شد، از چارپایی خاص استفاده می کرد و در هر شهر محلی برای تعویض چارپاها معین شده بود. دولت به منظور سرعت در امر خبر رسانی توقفگاههای متعددی ایجاد کرده بود که چارپایان بسیاری در آنها آماده بودند. اما این نظام با نظام برید پیشرفته ای که شرق اسلامی از ساسانیان به ارث برده و افریقا در سده های میانه آن را بنیاد نهاده بود، بسیار فرق می کرد. احتمال می رود که پاره ای پیشرفتها در قرن هشتم در دوران بنی حفص صورت گرفته باشد. برخی بر آن اند که در موارد فوری مأمور برید خاصی با نام «عَدّاء» وجود داشته که می توانسته با سرعت و حوصلة بسیار مسافتهای طولانی را پیاده طی کند و شکی نیست که وی همان «رقاص » است که پاره ای منابع به آن اشاره کرده اند (برونشویگ ، ج ٢، ص ٦١ـ٦٦).
برید در عثمانی . ترکان عثمانی که از ٦٥٧ بر قلمرو سلجوقیان و آسیای صغیر دست یافتند و در ٨٥٨ با فتح قسطنطنیه قلمرو خود را در اروپا و آسیا گسترش دادند و سرانجام در زمان سلطان سلیم اول (حک :٨٧٢ـ٩٢٦) بخش وسیعی از سرزمینهای عراق و جزیره و شام و فلسطین و مصر را تصرف کردند، در آغاز در سرزمینهای زیر فرمان خود سازمان برید نداشتند (لوئیس ، ص ١٨٣) اما بتدریج تشکیلات برید را به شیوة دولتهای بزرگ ترک و تاتار با عنوان «الاغ » و «یام » و «چاپار * » و «چاپارخانه » ادامه دادند و این اصطلاحات جای برید را گرفت . اما از واژه های رایج در دوران اسلامی ، مانند شاطر (قاصد سواره ) و سکوتاری (اسکدار) نیز استفاده می شد و بستانچی باشی سوار بر زورق راههای ساحلی را پاسداری می کرد (همان ، ص ١٠٢، ١٨٦ـ١٨٧). عثمانیان علاوه بر تأسیس شبکة خبررسانی دریایی (بستانی ، ذیل واژه ) دارای کبوترخانه هایی نیز بودند (گودوین ، ص ٣٦٢، ٣٧٥، ٣٨٧). وجود چنین کبوترخانه هایی این احتمال را به وجود می آورد که از کبوتران نامه بر نیز برای ارسال اخبار فوری استفاده می کردند و همچون کشورهای پیشین به گسترش راهها می پرداختند.
برید در دیگر دولتهای ترک که پس از مغول به وجود آمد ـ مانند جلایریان ، تیموریان ، قراقوینلوها، آق قوینلوها، صفویان ، شیبانیها و خان نشینهای کریمه و غازان (قازان ) ـ یام ، الاغ ، و چاپارخانه نام گرفت ( رجوع کنید به چاپار). بدین ترتیب ، دربارة تشکیلات خبر رسانی در دولتهای مغول و ترک پس از قرن سیزدهم ، علاوه بر واژه های فوق باید به واژه های خان و کاروانسرا و رباط نیز رجوع کرد. تشکیلات برید از قرن هفتم به بعد در برخی از ممالک اسلامی با عنوان چاپارخانه ادامه یافت (قس آبادی ، ص ٢٢٠).
منابع :
(١٢) محمد آبادی ، «بحثی در پیرامون برید»، نشریة دانشکدة ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تبریز ، سال ٢٩، ش ١٢٢ (تابستان ١٣٥٦)؛
(١٣) ابن ابی طاهر، بغداد فی تاریخ الخلافة العباسیة ، بغداد ١٣٨٨/١٩٦٨؛
(١٤) ابن اثیر، الکامل فی التاریخ ، بیروت ١٣٨٥ـ١٣٨٦/ ١٩٦٥ـ١٩٦٦؛
(١٥) ابن بطوطه ، سفرنامة ابن بطوطه ، ترجمة محمدعلی موحد، تهران ١٣٦١ ش ؛
(١٦) ابن بلخی ، فارس نامه ، چاپ گی لسترنج و رینولد آلن نیکلسون ، لندن ١٩٢١، چاپ افست تهران ١٣٦٣ ش ؛
(١٧) ابن تغری بردی ، النجوم الزاهرة فی ملوک مصر والقاهرة ، قاهره ( تاریخ مقدمه ١٣٨٣/ ١٩٦٣ ) ؛
(١٨) ابن خلدون ، العبر: تاریخ ابن خلدون ، ترجمة عبدالمحمد آیتی ، تهران ١٣٦٣ـ١٣٧٠ ش ؛
(١٩) ابن طقطقی ، الفخری فی الا´داب السلطانیة و الدول الاسلامیة ، گریفزولد ١٨٥٨؛
(٢٠) ابن کثیر، البدایة والنهایة ، چاپ ابوملحم ... ( و دیگران ) ، بیروت ١٤٠٨/١٩٨٨؛
(٢١) محمدبن حسین ابوشجاع روذراوری ، ذیل کتاب تجارب الامم ، چاپ آمدروز، مصر ١٣٣٤/١٩١٦؛
(٢٢) یعقوب بن ابراهیم ابویوسف قاضی ، کتاب الخراج ، بیروت ١٣٩٩/١٩٧٩؛
(٢٣) غیاث بن غوث اخطل ، شعر الاخطل ، چاپ انطون صالحانی ، بیروت ١٨٩١؛
(٢٤) هادی روجی ادریس ، الدولة الصّنهاجیة ، بیروت ١٩٩٢؛
(٢٥) برتولد اشپولر، تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی ، ج ٢، ترجمة مریم میراحمدی ، تهران ١٣٦٩ ش ؛
(٢٦) عباس اقبال آشتیانی ، تاریخ مغول : از حملة چنگیز تا تشکیل دولت تیموری ، تهران ١٣٦٤ ش ؛
(٢٧) امرؤالقیس ، دیوان امری القیس ، چاپ محمدابوالفضل ابراهیم ، قاهره ١٩٨٤؛
(٢٨) کلیفورد بازورث ، تاریخ غزنویان ، ترجمة حسن انوشه ، تهران ١٣٦٢ ش ؛
(٢٩) ضیاءالدین برنی ، فتاوای جهانداری ، چاپ افسر سلیم خان ، لاهور ١٩٧٢؛
(٣٠) روبر برونشویگ ، تاریخ افریقیة فی العهد الحفصی ، نقله الی العربیة حمادی ساحلی ، بیروت ١٩٨٨؛
(٣١) بطرس بستانی ، کتاب دائرة المعارف ، بیروت ( بی تا. ) ؛
(٣٢) احمدبن یحیی بلاذری ، فتوح البلدان ، چاپ رضوان محمد رضوان ، بیروت ١٣٩٨/١٩٧٨، چاپ افست قم ١٤٠٤؛
(٣٣) فتح بن علی بنداری ، تاریخ سلسله سلجوقی ، زبدة النصرة و نخبة العصرة ، ترجمة محمدحسین خلیلی ، تهران ١٣٥٦ ش ؛
(٣٤) علی بن زید بیهقی ، تاریخ بیهق ، چاپ احمد بهمنیار، تهران ١٣٤٥ ش ، چاپ افست تهران ١٣٦١ ش ؛
(٣٥) محمدبن حسین بیهقی ، تاریخ بیهقی ، چاپ علی اکبر فیاض ، مشهد ١٣٥٠ ش ؛
(٣٦) حسن پیرنیا، ایران باستان ، یا، تاریخ مفصل ایران قدیم ، تهران ١٣٦٩ ش ؛
(٣٧) تاریخ سیستان ، چاپ محمدتقی بهار، تهران ( تاریخ مقدمه ١٣١٤ ش ) ؛
(٣٨) محسن بن علی تنوخی ، کتاب الفرج بعدالشدة ، چاپ عبود شالجی ، بیروت ١٣٩٨/١٩٧٨؛
(٣٩) عبدالملک بن محمد ثعالبی ، تاریخ غرر السیر: المعروف بکتاب غرر اخبار ملوک الفرس و سیرهم ، چاپ زوتنبرگ ، پاریس ١٩٠٠، چاپ افست تهران ١٩٦٣؛
(٤٠) عمروبن بحر جاحظ ، رسائل الجاحظ ، چاپ عبدالسلام محمد هارون ، قاهره ١٣٨٤/١٩٦٤؛
(٤١) محمدبن عبدوس جهشیاری ، کتاب الوزراء والکتاب ، چاپ عبدالله اسماعیل صاوی ، قاهره ١٣٥٧/١٩٣٨؛
(٤٢) فیلیپ خوری حتی ، تاریخ عرب ، ترجمة ابوالقاسم پاینده ، تبریز ١٣٤٤ ش ؛
(٤٣) حسن ابراهیم حسن ، تاریخ الاسلام ، قاهره ١٩٦٤ـ١٩٦٧، چاپ افست بیروت ( بی تا. ) ؛
(٤٤) عبدالحی حسنی ، الهند فی العهد الاسلامی ، چاپ عبدالعلی حسنی و ابوالحسن علی حسنی ندوی ، حیدرآیاد دکن ١٣٩٢/١٩٧٢؛
(٤٥) حسان علی حلاّ ق ، تعریب النقود والدواوین فی العصر الاموی ، بیروت ١٣٩٨/١٩٧٨؛
(٤٦) حمزة بن حسن حمزة اصفهانی ، تاریخ سنی ملوک الارض والانبیاء ، بیروت ( تاریخ مقدمه ١٩٦١ ) ؛
(٤٧) نجدة خماش ، الادارة فی العصر الاموی ، دمشق ١٤٠٠/١٩٨٠؛
(٤٨) محمدبن احمد خوارزمی ، کتاب مفاتیح العلوم ، چاپ فان فلوتن ، لیدن ١٩٦٨؛
(٤٩) میخائیل میخائیلوویچ دیاکونوف ، اشکانیان ، ترجمة کریم کشاورز، چاپ افست تهران ١٣٥١ ش ؛
(٥٠) احمدبن داود دینوری ، اخبارالطّوال ، ترجمة محمود مهدوی دامغانی ، تهران ١٣٦٦ ش ؛
(٥١) انور رفاعی ، النظم الاسلامیة ، دمشق ( تاریخ مقدمه ١٣٩٢/١٩٧٣ ) ؛
(٥٢) جرجی زیدان ، تاریخ تمدن اسلام ، ترجمة علی جواهر کلام ، تهران ١٣٧٣ ش ؛
(٥٣) محمدبن جریر طبری ، تاریخ الرسل و الملوک ، لیدن ١٨٧٩ـ١٨٩٦، چاپ افست تهران ١٩٦٥؛
(٥٤) عزالدین عمر موسی ، الموحدون فی الغرب الاسلامی ، بیروت ١٤١١/١٩٩١؛
(٥٥) ریچارد نلسون فرای ، عصر زرین فرهنگ ایران ، ترجمة مسعود رجب نیا، تهران ١٣٥٨ ش ؛
علی اصغر فقیهی ، آل بویه و اوضاع زمان
(٥٦) ایشان با نموداری از زندگی مردم در آن عصر ، تهران ١٣٥٧ ش ؛
(٥٧) عباده بن مجیب قتال کلابی ، دیوان القتال الکلابی ، چاپ احسان عباس ، بیروت ١٤٠٩/١٩٨٩؛
(٥٨) قدامة بن جعفر، نبذ من کتاب الخراج و صنعة الکتابة ، چاپ محمد مخزوم ، بیروت ١٤٠٨/١٩٨٨؛
(٥٩) ابراهیم قفس اوغلی ، تاریخ دولت خوارزمشاهیان ، ترجمة داود اصفهانیان ، تهران ١٣٦٧ ش ؛
(٦٠) احمدبن علی قلقشندی ، صبح الاعشی ، قاهره ( تاریخ مقدمه ١٣٨٣/ ١٩٦٣ ) ؛
(٦١) کارلا کلوزنر، دیوانسالاری در عهد سلجوقی (وزارت در عهد سلجوقی ) ، ترجمة یعقوب آژند، تهران ١٣٦٣ ش ؛
(٦٢) کلیله و دمنه ، ترجمة کلیله و دمنه ، انشای ابوالمعالی نصرالله منشی ، چاپ مجتبی مینوی ، تهران ١٣٤٣ ش ؛
(٦٣) عبدالحی بن ضحاک گردیزی ، زین الاخبار ، چاپ عبدالحی حبیبی ، چاپ افست تهران ١٣٤٧ ش ؛
(٦٤) برنارد لوئیس ، استانبول و تمدن امپراتوری عثمانی ، ترجمة ماه ملک بهار، تهران ١٣٦٥ ش ؛
(٦٥) آدام متز، تمدن اسلامی در قرن چهارم هجری ، یا، رنسانس اسلامی ، ترجمة علیرضا ذکاوتی قراگزلو، تهران ١٣٦٤ ش ؛
(٦٦) محمدبن ابراهیم ، تاریخ کرمان : سلجوقیان و غز در کرمان ، چاپ باستانی پاریزی ، تهران ١٣٤٣ ش ؛
(٦٧) محمد محمدی ، فرهنگ ایرانی پیش از اسلام و آثار آن در تمدن اسلامی و ادبیات عربی ، تهران ١٣٥٦ ش ؛
(٦٨) احمدبن محمد مرزوقی ، شرح دیوان الحماسة ، چاپ احمدامین و عبدالسلام هارون ، بیروت ١٤١١/١٩٩١؛
(٦٩) علی بن حسین مسعودی ، مروج الذّهب و معادن الجوهر ، چاپ یوسف اسعد داغر، بیروت ١٣٨٥ـ١٣٨٦/١٩٦٥ـ١٩٦٦، چاپ افست قم ١٣٦٣ ش ؛
(٧٠) محمدبن احمد مقدسی ، احسن التقاسیم فی معرفة الاقالیم ، چاپ محمد مخزوم ، بیروت ١٤٠٨/١٩٨٧؛
(٧١) احمدبن علی مقریزی ، کتاب المواعظ والاعتبار بذکر الخطط والا´ثار، المعروف بالخطط المقریزیة ، قاهره ( بی تا. ) ؛
(٧٢) مریم میراحمدی ، نظام حکومت ایران در دوران اسلامی : پژوهشی در تشکیلات اداری ، کشوری و لشکری ایران از صدر اسلام تا عصر مغول ، تهران ١٣٦٨ ش ؛
(٧٣) حسن بن علی نظام الملک ، سیرالملوک ، یا، سیاستنامه ، ج ١، چاپ محمد آلتای کویمن ، آنکارا ١٩٧٦؛
(٧٤) احمدبن عمر نظامی ، چهارمقاله ، چاپ محمد معین ، تهران ١٣٣٣ ش ؛
(٧٥) علی اکبر نفیسی ، فرهنگ نفیسی ، تهران ١٣٥٥ ش ؛
(٧٦) هندوشاه بن سنجر، تجارب السّلف ، چاپ اقبال آشتیانی ، تهران ١٣٥٧ ش ؛
(٧٧) کلمان هوار، ایران و تمدن ایرانی ، ترجمة حسن انوشه ، تهران ١٣٦٣ ش ؛
(٧٨) احمدبن اسحاق یعقوبی ، تاریخ الیعقوبی ، بیروت ( بی تا. ) ؛
(٧٩) Godfrey Goodwin, A history of Ottoman architecture , London ١٩٩٢;
(٨٠) I A , s.v. "Berرd" (by M. Fuad Kخprدlد).
/ نورالله کسائی و نادیا برگ نیسی /