شرح و تفسیر لغات قرآن بر اساس تفسیر نمونه - شریعتمداری، جعفر - الصفحة ٧٢٨ - خَلائف (انعام/ ١٦٥ )
پيشين است يا خلافت الهى؟ معنى دوم مناسبتر به نظر مىرسد و با آيۀ ٣٠ سورۀ بقره كه پيشتر بيان داشتيم سازگارتر است[*].
البته خلافت به معنى واقعى كلمه در مورد خداوند معنى ندارد، زيرا تنها در مورد كسانى كه وفات مىيابند و يا غيبت دارند، صحيح است[**]، بلكه منظور از آن نمايندگى اوست در ميان بندگان، و اجراى اوامر و فرمانهاى او در زمين.
اين جمله نشان مىدهد كه حكومت در زمين بايد از حكومت الهى نشأت گيرد و هر حكومتى از غير اين طريق باشد حكومتى است ظالمانه و غاصبانه.
در جملۀ دوم دستور مىدهد اكنون كه اين موهبت بزرگ به تو داده شده وظيفۀ تو اين است كه در ميان مردم به حق حكم كنى، در حقيقت نتيجۀ خلافت الهى حكومت حق است و از اين جمله مىتوان استفاده كرد كه حكومت حق نيز تنها از خلافت الهى ناشى مىشود و محصول مستقيم آن است. (ج ١٧٢/١، ج ٢٦٢/١٩.)
خَلائف: (انعام/ ١٦٥.)[***]
چنان كه «راغب» در كتاب «مفردات» گفته، «خلائف» جمع «خليفه» و «خلفاء» جمع «خليف» مىباشد و خليف و خليفه هر دو به معنى «جانشين و نماينده» است.
گاهى گفته مىشود كه اضافه «ت» در «خليفة» براى مبالغه است. بعضى ديگر از اهل لغت «خلائف» را جمع «خليف و خليفه» هر دو دانستهاند.
آيۀ مورد بحث عينا در آيه ٣٩ سورۀ فاطر آمده است و واژۀ «خلائف» در اين آيه خواه به
[*]آيه اين بود: «به خاطر بياور هنگامى را كه پروردگارت به فرشتگان گفت من در روى زمين خليفهاى قرار مىدهم...» بقره/ ٣٠.
[**] راغب در مفردات علاوه بر شرايط وفات و غيبت در خصوص جانشين شدن به جاى ديگرى دو چيز ديگر را افزوده است يكى به علت ناتوانى كسى و ديگر به خاطر بزرگى و شرافت است كه ديگرى جانشين او مىشود و در معنى اخير خداوند اولياى خود را در زمين خلافت و نمايندگى مىدهد (انعام/ ١٦٥ و فاطر/ ٣٩.)
[***]وَ هُوَ اَلَّذِي جَعَلَكُمْ خَلاٰئِفَ اَلْأَرْضِ...«و او كسى است كه شما را جانشينان (و نمايندگان خود) در زمين قرار داد...» انعام/ ١٦٥.