شرح و تفسیر لغات قرآن بر اساس تفسیر نمونه - شریعتمداری، جعفر - الصفحة ٢٣٨ - ابليس (بقره/ ٣٤ )
شد. (ج ١٢١/٢١.) مُبلِسين: (روم/ ٤٩.) و «مبلسون» (انعام/ ٤٤.) نيز در اصل از «ابلاس» به معنى غم و اندوهى است كه به خاطر شدت حوادث ناگوار به انسان دست مىدهد و ازآنجا كه چنين اندوهى انسان را به سكوت دعوت مىكند، مادۀ «ابلاس» به معنى «سكوت و بازماندن از جواب» نيز به كار رفته، و نيز ازآنجا كه در شدايد سخت، انسان از نجات خود مأيوس مىشود، اين ماده در مورد يأس هم بهكاررفتهاست و نامگذارى «ابليس» به اين نام به خاطر همين معنى است كه مأيوس از رحمت خداست. (ج ٢٣٧/٥ و ج ٢٨٨/١٤ و ج ٤٦٩/١٦ و ج ١٢١/٢١.)
ابليس: (بقره/ ٣٤.)[*]
(من اعلام القرآن) مىدانيم «شيطان» اسم جنس است شامل نخستين شيطان و همۀ شيطانها مىشود، ولى «ابليس»[**]اسم خاص است و اشاره به همان شيطانى است كه
[*]وَ إِذْ قُلْنٰا لِلْمَلاٰئِكَةِ اُسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاّٰ إِبْلِيسَ...«و هنگامى كه به فرشتگان گفتيم براى آدم سجده و خضوع كنيد، همگى سجده كردند جز شيطان...» بقره/ ٣٤.
[**] «ابليس» / بلس (ابلاس): نااميد شدن، وامانده شدن، متحير و اندوهگين و شكستهخاطر شدن، ولى بعضى معتقدند كه «ابليس» اگر (همان گونه كه مىگويند) از «ابلاس» باشد، پس چرا غير منصرف است؟! بنابراين صحيح آن است كه بگوييم كلمۀ «ابليس» اسمى است غير عربى، بر گرفته از يونانى. «رك: دائرة المعارف الاسلاميه، ج ٥١/١٤ و دائرة المعارف للبستانى، ج ٣٣٧/١.» توضيح اين كه «غير منصرف» كلمهاى است كه در دستور زبان عربى، از نظر اعراب مثل ساير اسمها نيست، مثلا «جر» نمىپذيرد. نه چيز است كه اگر دوتاى آن با هم جمع شود كلمه غير منصرف مىشود كه «علم» بودن (اسم خاص) و «عجمه» بودن (غير عربى) از آن جمله است. استدلال بالا در اين كلمه اين مىشود: الف) اين كلمه غير منصرف است. ب) علت غير منصرف بودن، يكى اين است كه «ابليس»، اسم خاص است، علت ديگر چيست؟ هيچكدام از هشت علت ديگر مناسبتر از اين نيست كه گفته شود علت ديگر آن، غير عربى بودن (عجمه) است. بنابراين نتيجه مىگيريم كه غير منصرف بودن كلمه، خود دليل غير عربى بودن آن است كه مورد ادعاست. نكته ديگر اين كه اعلام غير عربى چون ريشۀ عربى ندارند حق برآن است كه كليه حروف هريك از آنها ريشۀ آن فرض و آنگاه به ترتيب حروف الفبايى در ميان ريشههاى عربى درج شود، ولى ما طبق معمول به تبعيت