شرح و تفسیر لغات قرآن بر اساس تفسیر نمونه - شریعتمداری، جعفر - الصفحة ٢٠٠ - تبسم (نمل/ ١٩ )
بسل
تُبْسَلَ:(در آيۀ ٧٠ سورۀ انعام)[*]
در اصل از مادۀ «بسل» (بر وزن نسل) به معنى «نگاهدارى و منع كردن از چيزى با قهر و غلبه» است و بههمينجهت به وادار كردن كسى به تسليم «ابسال» گفته مىشود و نيز به همين مناسبت است كه به مجازات كردن و يا گروگان گرفتن اطلاق شده است و اين كه به «لشكر شجاع»، «جيش باسل» گفتهاند به همين تناسب است، زيرا ديگران را با قهر و غلبه وادار به تسليم مىكند. در آيۀ مورد بحث، نيز به معنى تسليم شخص و گرفتارى او در چنگال اعمال بد خويش آمده است. (ج ٢٩٤/٥.)
ب س م
تبسم: (نمل/ ١٩.)[**]
در اصل از مادّۀ «بسم» به معنى «خندۀ جزئى و بىصدا» است كه همان «لبخند زدن يا خندۀ نرم و اندك» است.
بشاشت و گشادهرويى داراى سه درجه است:
١. لبخند (تبسّم). ٢. خنده (ضحك). ٣. خنده به آواز بلند (قهقهه).
بنابراين، «ضحك»، گشادگى چهره است به طورى كه دندانها نمايان شوند.
آيۀ مورد بحث مىگويد: «(سليمان) با شنيدن اين سخن (از مورچه)، تبسّم كرد و خنديد!» و اين هنگامى بود كه لشكريان انبوه سليمان به سرزمين مورچگان رسيدند، مورچهاى گفت: اى مورچگان! به لانههاى خود برويد تا سليمان و لشكرش شما را پاىمال نكنند...
[*]... وَ ذَكِّرْ بِهِ أَنْ تُبْسَلَ نَفْسٌ بِمٰا كَسَبَتْ...«... و به آنها يادآورى نما تا گرفتار (عواقب شوم) اعمال خويش نشوند...» انعام/ ٧٠.
[**]فَتَبَسَّمَ
ضٰاحِكاً مِنْ قَوْلِهٰا وَ قٰالَ...«(سليمان) از سخن او
تبسّمى كرد و خنديد و گفت:
...» نمل/ ١٩.