شرح و تفسیر لغات قرآن بر اساس تفسیر نمونه - شریعتمداری، جعفر - الصفحة ٢٠ - آخرين مرحله رسالت ابراهيم
چنان لرزهاى بر دستگاه نمرود وارد شد كه بكلى روحيۀ خود را باخت، چرا كه ديگر ابراهيم يك جوان ماجراجو و تفرقهافكن - بر چسبى كه دستگاه نمرود به او زده بود - نبود، بلكه به عنوان يك رهبر الهى و يك قهرمان شجاع كه مىتواند يكتنه و با دست خالى بر انبوه جباران قدرتمند يورش ببرد، درآمد! و به همين دليل نمرود و درباريانش كه همچون زالو خون مردم بينوا را مىمكيدند تصميم گرفتند براى ادامۀ حكومت خود با تمام قوا در برابر ابراهيم بايستند و تا او را نابود نكنند از پاى ننشينند.
ازسوىديگر ابراهيم سهم خود را از آن گروه گرفته بود، يعنى دلهاى آماده به او ايمان آورده بودند، او بهتر ديد كه با جمعيت مؤمنان و هوادارانش سرزمين بابل را ترك گويد و براى گستردن دعوت حق، بهسوى شام و فلسطين و مصر سرزمين فراعنه روانه شود و توانست در آن مناطق حقيقت توحيد را تبليغ كند و مؤمنان فراوانى را بهسوى پرستش خداوند يگانه بخواند.
آخرين مرحله رسالت ابراهيم
ابراهيم عمرى را به مبارزۀ با بتپرستى در تمام اشكالش و مخصوصاً «انسانپرستى» گذراند و توانست دلهاى آمادگان را به نور توحيد روشن سازد و در كالبد انسانها جان تازهاى دمد و گروههاى زيادى را از زنجير خودكامگان رهايى بخشد.
اكنون بايد در آخرين مرحلۀ عبوديت و بندگى خدا گام نهد و هرچه را دارد در طبق اخلاص بگذارد و به پيشگاهش تقديم كند، تا از رهگذر آزمايشهاى بزرگ الهى با يك جهش بزرگ روحانى وارد مرحلۀ امامت و پيشوايى انسانها شود و مقارن همين حال پايههاى خانۀ توحيد، خانه كعبه را برافرازد و آن را به صورت يك كانون بىنظير خداپرستى در آورد.
ماجراى حسادت «ساره» زن نخستينش با «هاجر» كنيزى كه او را به همسرى اختيار كرده بود و فرزندى به نام «اسماعيل» از او يافت، سبب شد كه اين مادر و كودك شيرخوار را به فرمان خدا از سرزمين «فلسطين» به بيابان خشك و تفتيدۀ «مكه» در لابلاى آن كوههاى زمخت و خشن ببرد و آنها را در آن سرزمين كه حتى يك قطره آب در آن پيدا نمىشد، به فرمان خدا و به عنوان يك آزمايش بزرگ بگذارد و بازگردد.
پيدايش چشمۀ «زمزم» و آمدن قبيلۀ «جرهم» به آن سرزمين و اجازه خواستن براى