شرح و تفسیر لغات قرآن بر اساس تفسیر نمونه - شریعتمداری، جعفر - الصفحة ٦١٥ - اَحاطَ (كهف/ ٢٩ )
كه در آيۀ ١٦ سورۀ نور مىخوانيم:
... سُبْحٰانَكَ، هٰذٰا بُهْتٰانٌ عَظِيمٌ. «... خدا منزه است، اين بهتانى بزرگ است».
بعضى واژۀ «حاش» را در اصل از ريشۀ خودش مىدانند، يعنى از لفظ «حوش» به معنى «وحش» كه همان جانور وحشى است و از اين معنى، جملۀ: حوشىّ الكلام «سخن نامأنوس يا غريب و پيچيده» را به كار بردهاند[*].
و نيز بعضى گفتهاند كه «حوش» به معنى «رسيدن از كنار طعام به وسط آن در هنگام غذا خوردن» است[**]و در اين صورت، واژۀ «حوش» را در اين معنى - مقلوب «حشى» كه از «حاشيه» است - مىدانند[***]و به همين مناسبت، «تفسير نمونه» نيز كلمۀ «حاش» را از مادّۀ «حشى» به معنى «طرف و ناحيه» گرفته و كلمۀ «تحاشى» را به معنى «كنارهگيرى» دانسته است[****].
به هر حال، آيۀ مورد بحث در توصيف يوسف (ع) است آنجا كه همسر عزيز از زنان مصر براى ديدن يوسف دعوت كرد و از يوسف خواست كه وارد آن مجلس شود و چون ديدگانشان بر او افتاد در تعجب فرورفتند... از ديدن او چنان واله و حيران شدند كه دست از پا و ترنج از دست، نمىشناختند... و هنگامى كه ديدند برق حيا و عفت از چشمان جذاب او مىدرخشد و رخسار معصومش از شدت حيا و شرم گلگون شده، همگى فرياد بر آوردند «و گفتند: منزه است خدا [حاش للّه]، اين بشر نيست، اين يك فرشتۀ بزرگوار است!» يوسف/ ٣١. (ج ٣٩٥/٩.)
ح و ط
اَحاطَ: (كهف/ ٢٩.)[*****]
در اصل از مادّه «حوط» به معنى «نگهدارى و مراقبت» است، لذا به «ديوار» كه
[*]مفردات، راغب، ماده «حوش».
[**] فرهنگ بزرگ جامع نوين، ج ٣٥١/١.
[***] مفردات، راغب، مادّه «حوش».
(****) تفسير نمونه، ج ٣٩٥/٩ (پانوشت).
[*****]... إِنّٰا أَعْتَدْنٰا لِلظّٰالِمِينَ نٰاراً أَحٰاطَ بِهِمْ سُرٰادِقُهٰا...«... ما براى ستمگران آتشى آماده كردهايم كه