شرح و تفسیر لغات قرآن بر اساس تفسیر نمونه - شریعتمداری، جعفر - الصفحة ٢٨١ - (واقعه/ ٤٥)
به عبارت ديگر:
مقدم داشتن «تراب»[*](خاك) بر «عظام» (استخوانها) يا به خاطر اين است كه بازگشت خاك به زندگى نخستين عجيبتر است از بازگشت استخوانها، و يا اشاره به اين كه اجداد ما خاك شدهاند و پدران ما تبديل به استخوان پوسيده، و يا اشاره به اين كه نخست گوشت بدن انسان خاك مىشود و در كنار استخوانها قرار مىگيرد و سپس استخوانها خاك مىگردند. (ج ٢٤١/١٤ و ٢٩٤.)
مَتْرَبَةٍ:(بلد/ ١٦.)[**]
مصدر ميمى از مادۀ «ترب» (بر وزن طرب)، در اصل از «تراب» به معنى «خاك» گرفته شده، و به كسى مىگويند كه براثر شدت فقر، خاكنشين شده است. (ج ٣١/٢٧.)
ت ر ف
مُتْرَفِينَ:(واقعه/ ٤٥)[***]
«مترف»: به طورى كه در «لسان العرب» آمده از ماده «ترف» (بر وزن سبب) به معنى «تنعم» است و مترف به كسى مىگويند كه فزونى نعمت، او را غافل و مغرور و مست كرده و به طغيان واداشته است[١].
همان گونه كه امروز مىبينيم فساد جامعههاى بشرى از گروه متنعمان مست و مغرور است كه عامل گمراهى ديگران نيز مىباشند، سرنخ تمام جنگها و خونريزيها و انواع جنايات و مراكز شهوات و گرايشهاى انحرافى به دست اين گروه است و بههمينجهت
[*]مثالى ديگر:قٰالُوا أَ إِذٰا مِتْنٰا وَ كُنّٰا تُرٰاباً وَ عِظٰاماً أَ إِنّٰا لَمَبْعُوثُونَ.«آنها گفتند آيا هنگامى كه مرديم و خاك و استخوان (پوسيده) شديم آيا بار ديگر برانگيخته خواهيم شد؟» مؤمنون/ ٨٢.
[**]أَوْ مِسْكِيناً ذٰا مَتْرَبَةٍ.«يا مستمندى به خاك افتاده را» بلد/ ١٦.
[***]إِنَّهُمْ كٰانُوا قَبْلَ ذٰلِكَ مُتْرَفِينَ.«آنها پيش از اين در عالم دنيا مست و مغرور نعمت بودند» واقعه/ ٤٥.
[١] لسان العرب، ج ١٧/٩.