شرح و تفسیر لغات قرآن بر اساس تفسیر نمونه - شریعتمداری، جعفر - الصفحة ١٧ - مبارزه با بتپرستان
مورخان دربارۀ تولد ابراهيم داستان شگفتانگيزى نقل كرده و گفتهاند:
منجمان تولد شخصى را كه با قدرت بىمنازع «نمرود» مبارزه خواهد كرد پيشبينى كرده بودند و او با تمام قوا، هم براى جلوگيرى از تولد چنين كودكى، و هم براى كشتن او برفرض تولد، تلاش مىكرد، ولى هيچيك از اينها مؤثر نيفتاد و اين نوزاد سرانجام تولد يافت.
مادر براى حفظ او، او را در گوشۀ غارى در نزديكى زادگاهش پرورش مىداد، به طورى كه سيزده سال از عمر خود را در آنجا گذراند. سرانجام پس ازآنكه در آن مخفيگاه به سن نوجوانى رسيد تصميم گرفت كه آن خلوتگاه را براى هميشه ترك كند و به ميان مردم گام نهد و درس توحيدى را كه با الهام درون بهضميمۀ مطالعات فكرى دريافته بود براى آنها بازگو كند.
مبارزه با بتپرستان
در اين هنگام كه مردم بابل علاوه بر بتهاى مصنوع خود، موجودات آسمانى همچون خورشيد و ماه و ستارگان را پرستش مىكردند، ابراهيم تصميم گرفت از طريق منطق و استدلالهاى روشن، وجدان خفتۀ آنها را بيدار سازد و در راه توحيد و يگانهپرستى گام بگذارد.
نخست با ستارهپرستان روبرو شد و در برابر گروهى كه در برابر ستارۀ «زهره» كه بلافاصله بعد از غروب آفتاب در افق مغرب مىدرخشيد به تعظيم و پرستش مشغول مىشدند قرار گرفت.
ابراهيم يا از روى تعجب و استفهام انكارى و يا به عنوان هماهنگى با طرف مقابل، به عنوان مقدمه براى اثبات اشتباهشان، صدا زد «اين خداى من است!» اما هنگامى كه غروب كرد گفت: من غروبكنندگان را دوست ندارم.
و هنگامى كه «ماه» سينۀ افق را شكافت و ماهپرستان مراسم نيايش را شروع كردند، با آنها همصدا شده، گفت: اگر پروردگارم مرا راهنمايى نكند از گمراهان خواهم بود.
«خورشيد» پردههاى تاريك شب را شكافت و شعاع طلايى خود را بر كوه و صحرا افكند، آفتابپرستان به نيايش برخاستند، ابراهيم گفت: «اين خداى من است!، اين از همه بزرگتر است».
اما هنگامى كه غروب كرد، صدا زد اى قوم! من از شريكهايى كه شما براى خدا مىسازيد بيزارم! اينها همه افول و غروب دارند، اينها همه دستخوش تغيير و اسير دست