شرح و تفسیر لغات قرآن بر اساس تفسیر نمونه - شریعتمداری، جعفر - الصفحة ١٠٣ - چگونه پيامبر امّى بود؟
نه كتابى مىخواندى و نه با دست خود چيزى مىنوشتى تا موجب ترديد دشمنانى كه مىخواهند سخنان تو را ابطال كنند شود».
اصولاً در محيط حجاز به اندازهاى با سواد كم بود كه افراد باسواد كاملاً معروف و شناخته شده بودند، در مكه كه مركز حجاز محسوب مىشد تعداد كسانى كه از مردان مىتوانستند بخوانند و بنويسند از ١٧ نفر تجاوز نمىكرد و از زنان تنها يك زن بود كه سواد خواندن و نوشتن داشت[١].
مسلما در چنين محيطى اگر پيامبر (ص) نزد معلمى خواندن و نوشتن را آموخته بود كاملا معروف و مشهور مىشد. و به فرض اين كه نبوتش را نپذيريم او چگونه مىتوانست با صراحت در كتاب خويش اين موضوع را نفى كند؟ آيا مردم به او اعتراض نمىكردند كه درس خواندن تو مسلم است، اين قرينه روشنى برامى بودن اوست.
و در هر حال وجود اين صفت در پيامبر (ص) تأكيدى درزمينۀ نبوت او بود تا هرگونه احتمالى جز ارتباط به خداوند و جهان ماوراى طبيعت درزمينۀ دعوت او منتفى شود.
اين در مورد دوران قبل از نبوت و امّا پس از بعثت نيز در هيچيك از تواريخ نقل نشده است كه او خواندن و نوشتن را از كسى فراگرفته باشد، بنابراين به همان حال امّى بودن تا پايان عمر باقى ماند.
ولى اشتباه بزرگى كه بايد در اين جا از آن اجتناب كرد اين است كه درس نخواندن، غير از بىسواد بودن است و كسانى كه كلمۀ «امّى» را به معنى «بىسواد» تفسير مىكنند، گويا توجه به اين تفاوت ندارند.
هيچ مانعى ندارد كه پيامبر (ص) به تعليم الهى، «خواندن» - يا - «خواندن و نوشتن» را بداند، بىآنكه نزد انسانى فراگرفته باشد، زيرا چنين اطلاعى بدون ترديد از كمالات انسانى است و مكمّل مقام نبوت است.
شاهد اين سخن آن است كه در رواياتى كه از امامان (ع) نقل شده مىخوانيم:
پيامبر (ص) مىتوانست بخواند و يا، هم توانايى خواندن داشت و هم توانايى نوشتن[٢].
اما براى اين كه جايى براى كوچكترين ترديد براى دعوت او باقى نماند از اين توانايى
[١]بلاذرى، فتوح البلدان، ط، مصر، ص ٤٥٩.
[٢] تفسير برهان، ج ٣٣٢/٤، ذيل آيات اول سورۀ جمعه.