شرح و تفسیر لغات قرآن بر اساس تفسیر نمونه - شریعتمداری، جعفر - الصفحة ٢٧٤ - قوم «تبّع» چه كسانى بودند؟ (سور١٧٢٨ دخان، آي١٧٢٨ ٣٧ )
دعوت مىكردند، يا يكى بعد از ديگرى روى كار مىآمدند.
ولى ظاهر اين است كه قرآن از خصوص يكى از شاهان يمن سخن مىگويد، (همان گونه كه فرعون، معاصر موسى (ع) كه قرآن از او سخن مىگويد شخص معينى بود) و در بعضى از روايات آمده است كه نام او «اسعد ابو كرب» بود.
جمعى از مفسران معتقدند كه او شخصا مرد حقجو و مؤمنى بود و تعبير به «قوم تبّع» در دو آيه از قرآن را دليل بر اين معنى گرفتهاند، زيرا در اين دو آيه از شخص او مذمت نشده، بلكه از قوم او مذمت شده است.
روايتى كه از پيامبر (ص) نقل شده نيز شاهد اين معنى است در اين روايت مىخوانيم كه فرمود:
لا تسبّوا تبّعا فانّه كان قد اسلم «به «تبّع» بد نگوييد، چرا كه او اسلام آورد[١]» در روايت ديگرى آمده است هنگامى كه «تبّع» در يكى از سفرهاى كشورگشايى خود، نزديك «مدينه» آمد براى علماى يهود كه ساكن آن سرزمين بودند پيام فرستاد كه من اين سرزمين را ويران مىكنم تا هيچ يهودى در آن نماند، و آيين عرب در اين جا حاكم شود.
«شامول» يهودى كه اعلم علماى يهود در آنجا بود گفت: اى پادشاه اين شهرى است كه هجرتگاه پيامبرى از دودمان اسماعيل است كه در مكّه متولد مىشود، سپس بخشى از اوصاف پيامبر اسلام (ص) را بر شمرد، «تبّع» كه گويا سابقۀ ذهنى دراينباره داشت گفت: بنابراين من اقدام به تخريب اين شهر نخواهم كرد[٢].
حتى در روايتى در ذيل همين داستان آمده است كه او به بعضى از قبيلۀ اوس و خزرج كه همراه او بودند دستور داد كه در اين شهر بمانيد و هنگامى كه پيامبر موعود خروج كرد او را يارى كنيد و فرزندان خود را به اين امر توصيه كنيد، حتى نامهاى نوشت و به آنها سپرد و در آن اظهار ايمان به پيامبر اسلام (ص) كرد[٣].
نويسندۀ «اعلام قرآن» چنين نقل كرده است كه:
«تبّع يكى از پادشاهان جهانگشاى يمن بود كه تا هند لشكركشى كرد و تمام كشورهاى آن منطقه را به تصرف خويش در آورد.
ضمن يكى از لشكركشيها وارد مكّه شد و قصد داشت كعبه را ويران كند، بيمارى
[١]مجمع البيان، ج ٦٦/٩ (ذيل آيۀ مورد بحث) نظير اين معنى را «تفسير در المنثور» نيز نقل كرده است و همچنين در «روح المعانى»، ج ١١٦/٢٥، آمده.
[٢] روح المعانى، ج ٣.١١٨/٢)
[٣] همان مدرك.