شرح و تفسیر لغات قرآن بر اساس تفسیر نمونه - شریعتمداری، جعفر - الصفحة ٦٠١ - اَحْتَنِكَنَّ (اسراء/ ٦٢ )
بتپرستى است، مىفرمايد:
«(برنامه و مناسك حج را انجام دهيد) در حالى كه همگى خالص براى خدا باشيد و هيچگونه شريكى براى او قائل نشويد...»حُنَفٰاءَ لِلّٰهِ غَيْرَ مُشْرِكِينَ بِهِ...حج/ ٣١.
آيۀ فوق، مسئله اخلاص و قصد قربت را به عنوان محرك اصلى در حج و عبادات بطور كلى يادآور مىشود، چرا كه روح عبادت همان اخلاص است و اخلاص در صورتى است كه هيچگونه انگيزه غير خدايى و شرك در آن نباشد[*].
در حديثى از امام باقر (ع) مىخوانيم در پاسخ سؤال از تفسير «حنيف» فرمود:
هى الفطرة الّتى فطر النّاس عليها، لا تبديل لخلق اللّه قال فطرهم اللّه على المعرفة.
«حنيف آن فطرت الهى است كه مردم را برآن آفريده و دگرگونى در آفرينش خدا نيست، سپس فرمود: خدا توحيد را در سرشت انسانها قرار داده است[١]» تفسيرى كه در اين روايت شده در واقع اشاره به ريشۀ اصلى اخلاص، يعنى فطرت توحيدى است كه قصد قربت و محرك الهى نيز از آن سرچشمه مىگيرد. (ج ٩٤/١٤-٩٥.)
حنك
اَحْتَنِكَنَّ: (اسراء/ ٦٢.)[**]
اين واژه از «احتناك» به معنى «از ريشه كندن چيزى» گرفته شده است، لذا هنگامى كه ملخ، زراعت را بكلى بخورد عرب مىگويد: احتنك الجراد الزّرع.
در آيۀ مورد بحث هنگامى كه شيطان ديد براثر استكبار و سركشى از درگاه مقدس خداوند براى هميشه طرد شده:
«عرض كرد، اين موجودى را كه بر من مقدم و گرامى داشتى، هرگاه به من تا روز
[*]عرب تمام كسانى را كه «حج» به جا مىآوردند يا «ختنه» مىكردند «حنيف» مىناميد، اشاره به اين كه آنها بر آيين ابراهيم بودهاند، و «احنف» به كسى گفته مىشود كه پاى او كج باشد و به همين لحاظ اين واژه به معنى «انحراف و كجى» آمده، منتها در قرآن و اخبار اسلامى به معنى انحراف از شرك بهسوى توحيد و هدايت بهكاررفتهاست. (نمونه، ج ٢٠٤/٢٧.)
[١] توحيد صدوق، طبق نقل «تفسير صافى».
[**]... لَأَحْتَنِكَنَّ ذُرِّيَّتَهُ إِلاّٰ قَلِيلاً.اسراء/ ٦٢.