شرح و تفسیر لغات قرآن بر اساس تفسیر نمونه - شریعتمداری، جعفر - الصفحة ٥٦٠ - واژ١٧٢٨ «حكمت» و «حكم» (شعراء/ ٨٣ )
معتقدند: «حكم» به كسى گفته مىشود كه جز به حق داورى نمىكند، اما «حاكم» به هر دو اطلاق مىشود.
بعضى ديگر مانند نويسنده «المنار» معتقدند كه «حكم» كسى است كه طرفين دعوا او را انتخاب كردهاند، در حالى كه «حاكم» به هرگونه داور گفته مىشود. (ج ٤١٠/٥.)
حكمت: (لقمان/ ١٢.)[*]
همان گونه كه «راغب» در كتاب «مفردات» گفته: رسيدن به حق از طريق علم و اگاهى و شناخت موجودات است، و افعال نيك.
واژۀ «حكمت» و «حكم» (شعراء/ ٨٣.)[**]
از يك ريشهاند.
و به تعبير ديگر، ارزشها و معيارهايى است كه انسان بهوسيلۀ آن بتواند حق را هركجا هست بشناسد و باطل را در هر لباس تشخيص دهد، اين همان چيزى است كه بعضى از فلاسفه از آن به عنوان «كمال قوۀ نظريه» تعبير كردهاند و اين همان حقيقتى است كه «لقمان» از ناحيۀ خدا دريافت داشته بود (آيۀ مورد بحث).
و نيز در آيه ٢٦٩ سورۀ بقره[***]، از آن به عنوان «خير كثير» ياد شده است.
به نظر مىرسد كه «حكم» مفهومى برتر از «حكمت» داشته باشد، يعنى آگاهى توأم با آمادگى براى اجرا، و به تعبير ديگر قدرت بر داورى صحيح كه خالى از هواپرستى و خطا باشد.
اين بود كه ابراهيم (ع) در آيۀ ٨٣ سورۀ شعراء (رك: پانوشت همين مبحث) قبل از هر چيز از خدا «شناخت عميق و صحيح» توأم با «حكمت» را تقاضا كرد، چرا كه هيچ برنامۀ عملى بدون چنين زيربنايى امكانپذير نيست، و به دنبال آن ملحق شدن به «صالحين» را از خدا تقاضا كرد كه اشاره به جنبههاى عملى و به اصطلاح «حكمت عملى» است، در
[*]وَ لَقَدْ آتَيْنٰا لُقْمٰانَ اَلْحِكْمَةَ أَنِ اُشْكُرْ لِلّٰهِ...ما به لقمان حكمت داديم (و به او گفتيم) شكر خدا را بهجاىآور...» لقمان/ ١٢.
[**]رَبِّ هَبْ لِي حُكْماً وَ أَلْحِقْنِي بِالصّٰالِحِينَ.«(ابراهيم گفت) پروردگارا! به من علم و دانش مرحمت فرما و مرا به صالحان ملحق كن» شعراء/ ٨٣.
[***]... وَ مَنْ يُؤْتَ اَلْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً...«... و هركس حكمت به او اعطا شده، خير فراوان نصيب او شده است...» بقره/ ٢٦٩.