شرح و تفسیر لغات قرآن بر اساس تفسیر نمونه - شریعتمداری، جعفر - الصفحة ٦٨١ - خُشُب (منافقون/ ٤ )
با توجه به آيۀ فوق، آيا بعيد است كه زمينلرزۀ وحشتناكى رخ دهد، پوستۀ زمين بشكافد و دهان باز كند و آنها و همۀ زندگانيشان را در خود فروبرد، همان گونه كه در تاريخ اقوام، كرارا اتفاق افتاده است؟! (ج ٢٤٨/١١، ج ١٦٨/١٦.)
خشب
خُشُب: (منافقون/ ٤.)[*]
جمع «خشب» (بر وزن ادب) به معنى «چوبها» است و جملۀ«خُشُبٌ مُسَنَّدَةٌ»منافقون/ ٤ به معنى «چوبهاى خشك» است.
آيۀ مورد بحث در ادامۀ خصوصيّات و صفات منافقان است و نشانههاى بيشترى را از آنها ارائه مىدهد و مىگويد:
«هنگامى كه آنها را مىبينى، جسم و قيافه آنان تو را در شگفتى فرومىبرد (ظاهرى آراسته و قيافههايى جالب دارند) و اگر سخن بگويند به سخنانشان گوش فرامىدهى (زيرا شيرين و جذاب سخن مىگويند و امّا از نظر باطن)، گويى چوبهاى خشكى هستند كه بر ديوار تكيه داده شدهاند...»كَأَنَّهُمْ خُشُبٌ مُسَنَّدَةٌ.
اجسامى بىروح و صورتهايى بىمعنى و هيكلهايى توخالى دارند، نه از خود استقلالى، نه در درون نور و صفايى، و نه اراده و تصميم محكم و ايمانى دارند، درست همچون چوبهاى خشك تكيه زده بر ديوار! بعضى از مفسران روايت كردهاند كه «عبد اللّه بن ابى» سركردۀ منافقان مردى درشت اندام، خوشقيافه و فصيح و چرب زبان بود، هنگامى كه با گروهى از يارانش وارد مجلس رسول خدا (ص) مىشد اصحاب از ظاهر آنها تعجب مىكردند و به سخنانشان گوش فرامىدادند، ولى آنها (به خاطر غرور و نخوتى كه داشتند) كنار ديوار رفته و به آن تكيه كرده و مجلس را تحت تأثير قيافه و سخنان خود قرار مىدادند[١]و آيه ناظر به حال آنهاست.
واژۀ «خشب» در قرآن مجيد تنها يكبار به صورت جمع در آيۀ مورد بحث آمده
[*]وَ إِذٰا رَأَيْتَهُمْ تُعْجِبُكَ أَجْسٰامُهُمْ وَ إِنْ يَقُولُوا تَسْمَعْ لِقَوْلِهِمْ كَأَنَّهُمْ خُشُبٌ مُسَنَّدَةٌ...منافقون/ ٤.
[١] كشاف، ج ٥٤٠/٤.