شرح و تفسیر لغات قرآن بر اساس تفسیر نمونه - شریعتمداری، جعفر - الصفحة ٦٣٣ - أحْي١٦٤٨ اها (مائده/ ٣٢ )
«... هركس انسانى را بدون ارتكاب قتل يا فساد در روى زمين بكشد چنان است كه گويى همۀ انسانها را كشته و هركس انسانى را از مرگ رهايى بخشد چنان است كه گويى همۀ مردم را زنده كرده است...» (... وَ مَنْ أَحْيٰاهٰا فَكَأَنَّمٰا أَحْيَا اَلنّٰاسَ جَمِيعاً...).
با توجه به آيۀ فوق، در اين جا سؤال مهمى پيش مىآيد كه چگونه قتل يك انسان مساوى است با قتل همه انسانها، و نجات يك نفر مساوى با نجات همۀ انسانها مىباشد؟.
مفسران در اين جا پاسخهاى زيادى دادهاند:
در تفسير «تبيان» شش پاسخ و در «مجمع البيان» پنج پاسخ و در «كنز العرفان» چهار پاسخ به آن داده شده است، ولى پارهاى از آنها از معنى آيه بسيار دور است.
آنچه مىتوان در پاسخ سؤال فوق گفت اين است كه: قرآن در اين آيه يك حقيقت اجتماعى و تربيتى را بازگو مىكند، زيرا:
اولا كسى كه دست به خون انسان بىگناهى مىآلايد در حقيقت چنين آمادگى را دارد كه انسانهاى بىگناه ديگرى را كه با آن مقتول از نظر انسانى و بىگناهى برابرند مورد حمله قرار دهد و به قتل برساند، او در حقيقت يك قاتل است و طعمه او انسان بىگناه، و مىدانيم تفاوتى در ميان انسانهاى بىگناه از اين نظر نيست، همچنين كسى كه به خاطر نوع دوستى و عاطفه انسانى، ديگرى را از مرگ نجات بخشد اين آمادگى را دارد كه اين برنامۀ انسانى را در مورد هر بشر ديگرى انجام دهد، او علاقهمند به نجات انسانهاى بىگناه است و از اين نظر براى او، اين انسان و ان انسان تفاوت نمىكند و با توجه به اين كه قرآن مىگويدفَكَأَنَّمٰا...»استفاده مىشود كه مرگ و حيات يك نفر اگرچه مساوى با مرگ و حيات اجتماع نيست اما شباهتى به آن دارد.
ثانيا جامعه انسانى در حقيقت يك واحد بيش نيست و افراد آن همانند اعضاى يك پيكرند، هر لطمهاى به عضوى از اعضاى اين پيكر برسد اثر آن كموبيش در ساير اعضا آشكار مىشود، زيرا يك جامعه بزرگ از افراد تشكيل شده و فقدان يك فرد خواهناخواه ضربهاى به همۀ جامعه بزرگ انسانى است. فقدان او سبب مىشود كه به تناسب شعاع تأثير وجودش در اجتماع محلى خالى بماند و زيانى از اين رهگذر دامن همه را بگيرد، همچنين احياى يك نفس سبب احياى ساير اعضاى اين پيكر است، زيرا هركس به اندازه وجود خود در ساختمان مجتمع بزرگ انسانى و رفع نيازمنديهاى آن اثر دارد بعضى بيشتر و بعضى كمتر.