شرح و تفسیر لغات قرآن بر اساس تفسیر نمونه - شریعتمداری، جعفر - الصفحة ١٩٦ - (واقعه/ ٥ )
لذا به جراحى كردن بيطار (دامپزشك) بزغ گفته مىشود و اطلاق اين كلمه بر طلوع آفتاب يا ماه در حقيقت آميخته با يك نوع تشبيه زيباست، زيرا آفتاب و ماه به هنگام طلوع خود گويا پردۀ تاريكى را مىشكافند، علاوه بر اين در كنار افق، سرخى كمرنگى كه بىشباهت به رنگ خون نيست در اطراف خود ايجاد مىكنند. (ج ٣١٥/٥.)
ب س ر
بَسَرَ:(در آيه ٢٢ سورۀ مدثر)[*]از «بسور» و «بسر» (بر وزن نصر) گاه به معنى عجله كردن در انجام كارى قبل از فرارسيدن وقت آن است و گاه به معنى درهم كشيدن صورت و دگرگون ساختن چهره.
در آيه مورد بحث (مدثر/ ٢٢.) اگر معنى دوم مراد باشد هماهنگ با جملۀ «عبس» مىشود و اگر به معنى اول بوده باشد اشاره به دستپاچگى و تصميمگيرى عجولانه براى انتخاب يك «برچسب» نادرست براى قرآن است. (ج ٢٣٠/٢٥ و ٣٠٥.)
بٰاسِرَةٌ:(قيامت/ ٢٤.)[**]
از مادۀ «بسر» (بر وزن نصر) به معنى «چيز نارس و كار قبل از موعد» است و لذا به ميوۀ كال نخل، «بسر» (بر وزن عسر) گفته مىشود و سپس به درهم كشيدن صورت (ترشرويى) و عبوس بودن اطلاق شده است، ازاينجهت كه عكس العملى است كه انسان قبل از فرارسيدن رنج و عذاب و ناراحتى اظهار مىدارد. (ج ٣٠٥/٢٥.)
ب س س
بُسَّتِ:(واقعه/ ٥.)[***]
[*]ثُمَّ عَبَسَ وَ بَسَرَ.«بعد چهره درهم كشيد و عجولانه دست به كار شد» مدثر/ ٢٢.
[**]وَ وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ بٰاسِرَةٌ.«و در آن روز صورتهايى درهم كشيده است» قيامت/ ٢٤.
[***]وَ بُسَّتِ اَلْجِبٰالُ بَسًّا.«و كوهها درهم كوبيده مىشود» واقعه/ ٥.