شرح و تفسیر لغات قرآن بر اساس تفسیر نمونه - شریعتمداری، جعفر - الصفحة ٦٧٥ - خَرَقَ (كهف/ ٧١ )
على بن الحسين (ع) در مسجد شام استفاده كرد كه ان حضرت فرمود:
«من فرزند كسى هستم كه بر خرطومهاى مشركان كوبيد تا «لاالهالاّاللّه» گفتند»[*](منظور امير مؤمنان على (ع) است).
اين تعبير با توجه به آيۀ مورد بحث كه خداوند مىگويد: «ما بر خرطوم او علامت مىگذاريم» معنى جالبى دارد و نشان مىدهد ارادۀ الهى به دست بندۀ خاصش على عليه السّلام اجرا شد.
و به هر حال اين معنى مانع از عموميت مفهوم آيه و گستردگى و شمول تعبيرات آن نيست. (ج ٣٨٨/٢٤-٣٨٩.)
خ ر ق
خَرَقَ: (كهف/ ٧١.)[**]
فعل ماضى در اصل از مادّۀ «خرق» (بر وزن غرق) به معنى «پاره كردن، سوراخ كردن و شكاف دادن چيزى از روى فساد» است بدون مطالعه و فكر كردن و بدون رويه و حساب، درست نقطه مقابل «خلق» كه ايجاد چيزى از روى حساب است، اين دو كلمه (خلق و خرق) گاهى در مطالب ساختگى و دروغين نيز به كار مىرود، منتها دروغهايى كه حساب شده است و با مطالعه ساخته مىشود.
«خلق و اختلاق» و دروغهاى بىحساب و به اصطلاح شاخدار «خرق و اختراق» گفته مىشود.
و اما فرق ميان «خرق» و «التيام» آن است كه «خرق» به معنى «شكافتن و پاره كردن» آمده، ولى «التيام» به معنى «به هم آمدن و به هم پيوستن» است. (ج ٣٧٧/٥، ج ١٧/١٢ و ٤٩١.)
[*]بحار الانوار، ج ١٣٨/٤٥.
[**]فَانْطَلَقٰا حَتّٰى إِذٰا رَكِبٰا فِي اَلسَّفِينَةِ خَرَقَهٰا قٰالَ أَ خَرَقْتَهٰا لِتُغْرِقَ أَهْلَهٰا لَقَدْ جِئْتَ شَيْئاً إِمْراً.«آنها (موسى و آن مرد عالم) به راه افتادند تا اين كه سوار كشتى شدند و او كشتى را سوراخ كرد، (موسى) گفت: آيا آن را سوراخ كردى كه اهلش را غرق كنى، راستى چهكار بدى انجام دادى؟!» كهف/ ٧١.