شرح و تفسیر لغات قرآن بر اساس تفسیر نمونه - شریعتمداری، جعفر - الصفحة ٢٣٦ - بلعم باعورا
ولى از بسيارى از روايات و كلمات مفسران استفاده مىشود كه منظور از اين شخص مردى به نام «بلعم باعورا» بوده است كه در عصر موسى (ع) زندگى مىكرد و از دانشمندان و علماى مشهور بنى اسرائيل محسوب مىشد و حتى موسى (ع) از وجود او به عنوان يك مبلّغ نيرومند استفاده مىكرد و كارش در اين راه آنقدر بالا گرفت كه دعايش در پيشگاه خدا به اجابت مىرسيد، ولى براثر تمايل به فرعون و وعد و وعيدهاى او از راه حق منحرف شد و همۀ مقامات خود را از دست داد، تا آنجا كه در صف مخالفان موسى (ع) قرار گرفت[١].
اما اين كه بعضى احتمال دادهاند شخص «امية بن ابى الصلت» همان شاعر معروف زمان جاهليت است كه نخست براثر آگاهى از كتب آسمانى پيشين در انتظار ظهور آخرين پيامبر بود، ولى كمكم به اين فكر فرورفت كه ممكن است پيامبر خودش باشد و به همين دليل پس از بعثت پيامبر اسلام (ص) نسبت به او حسد ورزيد و بناى مخالفت را گذاشت.
و يا اين كه منظور «ابو عامر» راهب معروف است كه در زمان جاهليت، مردم را نويد به ظهور پيامبر اسلام (ص) مىداد، اما پس از ظهور پيامبر، راه مخالفت را پيش گرفت، هر دو احتمال بسيار بعيد به نظر مىرسد.
زيرا جملۀ «و اتل» و كلمۀ «نبأ» (در آيۀ ١٧٥ سورۀ اعراف)[*]و جملۀ «فاقصص القصص» (در آيۀ ١٧٦، همين سوره)[**]نشان مىدهد كه اين جريان مربوط به افراد معاصر
[١]در تورات كنونى نيز شرح ماجراى «بلعم باعورا» آمده است، ولى تفاوت اين است كه تورات، او را از انحراف، سرانجام تبرئه مىكند، براى اطلاع بيشتر به باب ٢٢ سفر اعداد مراجعه شود.
[*]وَ اُتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ اَلَّذِي آتَيْنٰاهُ آيٰاتِنٰا فَانْسَلَخَ مِنْهٰا فَأَتْبَعَهُ اَلشَّيْطٰانُ فَكٰانَ مِنَ اَلْغٰاوِينَ.«و براى آنها بخوان سرگذشت آنكس را (بلعم باعورا را) كه آيات خود را به او داديم، ولى (سرانجام) از (دستور) آنها خارج گشت و شيطان به او دستيافت و از گمراهان شد» اعراف/ ١٧٥.
[**]وَ لَوْ شِئْنٰا لَرَفَعْنٰاهُ بِهٰا وَ لٰكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى اَلْأَرْضِ وَ اِتَّبَعَ هَوٰاهُ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ اَلْكَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْذٰلِكَ مَثَلُ اَلْقَوْمِ اَلَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيٰاتِنٰا فَاقْصُصِ اَلْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ.«و اگر مىخواستيم (مقام) او را با اين آيات (و علوم و دانشها) بالا مىبرديم (اما اجبار برخلاف سنت ماست لذا او را به حال خود رها ساختيم) ولى او به پستى گراييد و از هواى نفس خويش پيروى كرد، او همچون سگ (هار) است كه اگر به او حمله كنى دهانش را باز و زبانش را برون خواهد كرد و اگر او را به حال خود واگذارى باز همين كار را مىكند (گويى آنچنان تشنۀ دنياپرستى است كه هرگز سيراب نمىشود) اين مثل جمعيتى است كه آيات ما را تكذيب كردند، اين داستانها را (براى آنها) بازگو كن شايد بينديشند (و بيدار شوند)» اعراف/ ١٧٦.