شرح و تفسیر لغات قرآن بر اساس تفسیر نمونه - شریعتمداری، جعفر - الصفحة ١٥٤ - بابل (بقره/ ١٠٢ )
«بابل»: (به كسر ثالث، بر وزن قابل) به لغت يونانى نام ستارۀ «مشترى» باشد (در سريانىbiياbelستارۀ مشترى است) و بعضى مشرق را نيز گويند، و نام شهرى است مشهور در وسط عراق، و عراق وسط عالم است پس به اين اعتبار بابل مركز دايرۀ عالم باشد و از مداين سبعۀ عراق عرب است و در كنار فرات بر جانب شرقى واقع شده، و از اقليم سيم باشد و آن را قينان بن انوش بن شيث عليه السّلام بنا نموده بود[*]و طهمورث ديوبند پيشدادى تجديد عمارتش كرده و بعد از آن نمرود و ضحّاك علوانى آن را دار الملك خود ساختند و ضحاك در آنجا قلعهاى ساخته بود و آن را «كندز» و «بهشت گنك» نام نهاد و بعد از ضحاك ملوك كنعان آن را دار الملك خود كردند، و بعد از آن نيز خراب شد. سكندر ذو القرنين تجديد عمارتش كرد و اكنون باز خراب است و از توابع شهر حلّه است و بر سر تلى كه قلعۀ آن شهر بوده چاهى است عميق. گويند «هاروت» و «ماروت» در آن چاه محبوساند و به ضمّ ثالث هم آمده است[**].
در تفسير مجمع البيان دربارۀ «بابل» سه قول آمده است:
١. ابن مسعود مىگويد: منظور، بابل عراق است، زيرا اختلاف زبانها در آن اتفاق افتاد و دربارۀ آن گفته شده: «تبلبلت الالسن بها» يعنى زبانها در آن شهر مختلف شد.
٢. سدّى مىگويد: مراد، بابل دماوند است[***].
٣. برخى نيز گفتهاند: آن از شهر نصيبين است تا رأس العين.[****].
(مأخذ گفتار، به نقل از منابعى است كه ذكر شده)
(*)بابل، در زبان بابلى، به معنى «باب ايل» يعنى باب اللّه يا دروازۀ خدا. (به نقل از تورات، سفر تكوين ٩:١١) شهر بابل را ازآنجهت به اين نام خواندند كه خدا در آنجا زبان همه ساكنان زمين را مخلوط كرد (بلبل)، ولى صحيح همان است كه مذكور شد. شهر بابل يكى از شهرهاى مهمّ اكدAKKadو در ساحل فرات واقع بوده و بعد پايتخت دولت بابل شده و در زمان هخامنشيان يكى از چهار پايتخت ايران بوده است. «برهان قاطع»
(**) به نقل از: برهان قاطع، تأليف: محمد حسين بن خلف تبريزى، متخلص به «برهان»، به اهتمام مرحوم دكتر محمّد معين.
[***] مرحوم دهخدا در لغت نامۀ خود مىنويسد: شهر دماوند بابل [ب] است، نه بابل [بِ].
[****] تفسير مجمع البيان، (ترجمه به فارسى)، ج ٢٨٧/١-٢٨٨، ذيل آيه.