شرح و تفسیر لغات قرآن بر اساس تفسیر نمونه - شریعتمداری، جعفر - الصفحة ٢٣١ - اَبْكَم (نحل/ ٧٦ )
در روايتى از امام صادق (ع) نقل شده كه «مكّه» نام مجموع شهر است و «بكّة» نام محلى است كه خانه كعبه در آنجا بنا شده است.
بعضى از مفسران نيز احتمال دادهاند كه بكّه همان مكّه بوده باشد كه «م» در آن تبديل به «ب» شده است، نظير «لازم» و «لازب» كه هر دو در لغت عرب به يك معنى است.
براى نامگذارى خانه كعبه و محل آن به «بكّه» وجه ديگرى نيز گفتهاند و آن اين كه ماده مزبور به معنى از بين بردن نخوت و غرور آمده است و چون در اين مركز بزرگ، همه تبعيضات برچيده مىشود و گردنكشان و مغروران همانند مردم عادى بايد به نيايش برخيزند و غرور آنها به اين وسيله درهمشكسته مىشود به آن «بكّه» گفته شده است. (ج ١١/٣ و ١٢.)
ب ك م
اَبْكَم: (نحل/ ٧٦.)[*]
«راغب» در «مفردات» مىگويد: ابكم به معنى كسى است كه به طور مادر زاد گنگ متولد مىشود (و اخرس: به هرگونه گنگ گفته مىشود) و بنابراين، هر ابكمى اخرس است اما هر اخرسى ابكم نيست، سپس اضافه مىكند گاهى اين ماده در مورد كسى اطلاق مىشود كه به خاطر ضعف عقل از سخن گفتن عاجز و ناتوان است.
با توجه به آيۀ مورد بحث، مشرك، «ابكم» است، گنگ است، گنگ مادر زاد است كه عملش از ضعف فكر و نداشتن منطق عقلى حكايت مىكند و به خاطر اسارت در چنگال شرك توانايى بر هيچ كار مثبتى ندارد،(لاٰ يَقْدِرُ عَلىٰ شَيْءٍ). بعضى از مفسران «ابكم» را به «ابى بن خلف» و «ابو جهل» و مانند آنها تفسير كردهاند. (ج ٣٢٧/١١ و ٣٣٢، ٣٣١.)
[*]وَ ضَرَبَ اَللّٰهُ مَثَلاً رَجُلَيْنِ أَحَدُهُمٰا أَبْكَمُ لاٰ يَقْدِرُ عَلىٰ شَيْءٍ...«و خداوند مثالى (ديگر) زده است: دو نفر را كه يكى از آن گنگ مادر زاد است و قادر بر هيچ كارى نيست...» نحل/ ٧٦.