شرح و تفسیر لغات قرآن بر اساس تفسیر نمونه - شریعتمداری، جعفر - الصفحة ٦٦ - افق (تكوير/ ٢٣ )
معانى ديگرى براى اف گفتهاند اصل اين كلمه از اين جا گرفته شده است كه هرگاه خاك يا خاكستر مختصرى روى بدن يا لباس انسان مىريزد، انسان با فوت كردن آن را از خود دور مىكند، صدايى كه از دهان انسان در اين موقع بيرون مىآيد چيزى است شبيه «اوف» يا «اف» و بعداً در معنى اظهار ناراحتى و تنفر، مخصوصا از چيزهاى كوچك بهكاررفتهاست.
از جمعبندى آنچه در بالا ذكر شد و قرائن ديگر چنين استفاده مىشود كه اين كلمه در اصل «اسم صوت» بوده است، (صدايى كه انسان به هنگام اظهار نفرت يا ابراز تألم و درد جزئى و يا فوت كردن چيز آلودهاى از دهانش خارج مىشود).
سپس اين «اسم صوت» به صورت كلمهاى در آمده و حتّى افعالى از آن مشتق شده است و در ناراحتيهاى جزئى و يا اظهار تنفر به خاطر مسائل كوچكى، به كار رفته، معانى مختلفى كه در بالا ذكر شد به نظر مىرسد از مصداقهاى همين معنى جامع و كلى بوده باشد.
به هر حال آيه مورد بحث مىخواهد در يك عبارت كوتاه و در نهايت فصاحت و بلاغت اين معنى را برساند كه احترام پدر و مادر چندان زياد است كه حتّى نبايد در برابر آنها كمترين سخنى كه دليل بر ناراحتى از آنها و يا بىميلى و تنفر بوده باشد بر زبان جارى ساخت[**]. (ج ٨٣/١٢-٨٤.)
ا ف ق
افق: (تكوير/ ٢٣.)[*]
به معنى «كناره آسمان» و در اصطلاح نجوم دايرهاى است ميان قسمت مرئى و نامرئى آسمان، چنان كه هرچه زير افق باشد غروب كرده و هرچه بالاى افق باشد طالع است، جمع افق «آفاق» است (فصلت/ ٥٣.) و گاه مراد از آنهمه موجودات است كه
[**]دربارۀ معناى واژه «اف» در جلد ٢١ صفحه ٣٣٨ «تفسير نمونه» بحثهايى به همين مضامين شده است.
[*]وَ لَقَدْ رَآهُ بِالْأُفُقِ اَلْمُبِينِ.«او (رسول الهى)، (جبرئيل) را در افق روشن مشاهده كرد» تكوير/ ٢٣.