شرح و تفسیر لغات قرآن بر اساس تفسیر نمونه - شریعتمداری، جعفر - الصفحة ٤٥٦ - اصحاب حجر (حجر/ ٨٠ )
زيرا هنگامى كه مىخواستند محوطهاى را ممنوع اعلام كنند، اطراف آن را سنگ چين (تحجير) مىكردند و اين كه به «حجر اسماعيل»[*]اين كلمه اطلاق شده، براى آن است كه بهوسيلۀ ديوار سنگى مخصوصى از ساير قسمتهاى مسجد الحرام جدا و به هنگام طواف، از دخول در آن منع شده است و نيز گاهى به حرام، «حجر» (به كسر يا ضمّ حاء) گفته مىشود[**]و هرگاه كسى زير نظر و تحت حمايت ديگرى قرار گيرد مىگويند در حجر اوست و «محجور» به كسى گفته مىشود كه از تصرف در اموال خويش ممنوع است[***]، مثلا گفته مىشود: قاضى فلان كس را «حجر» (بر وزن زجر) كرد، يعنى او را از تصرف در اموالش ممنوع ساخت، و به اتاق «حجره» گفته مىشود چون محلى است محفوظ و ممنوع از ورود ديگران، و نيز به دامان «حجر»[****](بر وزن فكر) گفته مىشود به خاطر حفظ و منع ديگران، و ازآنجا كه «عقل» نيز انسان را از كارهاى نادرست منع مىكند از آن تعبير به «حجر» شده (فجر/ ٥.)، همان گونه كه واژۀ عقل به معنى «منع» است، لذا به طنابى كه بر زانوى شتر مىبندند تا مانع حركت او شود «عقال» مىگويند.
ضمنا بايد توجه داشت كه «حجر» در آيۀ مورد بحث، معنى وصفى دارد و به معنى «محجور» آمده است و مذكر و مؤنث در آن يكسان است. (ج ٤٤٥/٥-٤٤٦، ج ٤٤٨/٢٦.)
اصحاب حجر: (حجر/ ٨٠.)[*****]
(من اعلام القرآن) آنان قوم سركشى (قوم صالح) بودند كه در سرزمينى به نام «حجر»، زندگى مرفهى داشتند (و خانههاى سنگى محكمى در دل كوهها براى خود
[*]«حجر اسماعيل» محل خاصى است كه به صورت يك قوس، در ضلع شمال غربى كعبه ساخته شده است. (نمونه، ج ١٥/٣.)
[**] هذا حجر عليك: «اين بر تو حرام است» «قاموس قرآن و فرهنگ لاروس».
[***] دربارۀ كلمۀ «محجور» و مورد استعمال آن، در شرح جملۀ«حِجْراً مَحْجُوراً»(فرقان/ ٢٢.) در همين مادّه سخن خواهيم گفت.
[****] «حجر» در جمع، «حجور» است:«... فِي حُجُورِكُمْ...»نساء/ ٢٣. (شرح «حجور» خواهد آمد.)
[*****]وَ لَقَدْ كَذَّبَ أَصْحٰابُ اَلْحِجْرِ اَلْمُرْسَلِينَ.«اصحاب حجر (قوم ثمود) پيامبران را تكذيب كردند» حجر/ ٨٠.