فرهنگ فقه فارسي - موسسه دائرة المعارف الفقه الاسلامي - الصفحة ٥٧٥
لِیکن مرتزقه نظامِیانِی اند که تمام وقت در خدمت دولت اسلامِی.اند به اِین قسم از اِین جهت که حقوق بگِیر بِیت المال هستند مرتزقه مِیگوِیند (٣) (←مجاهد).
سزاوار است حاکم اسلامِی براِی ثبت اسامِی نظامِیان، قباِیل و اصناف مختلف و حقوق و مقررِی آنان، دفترِی وِیژه اِیجاد کند. (٤)
از وظاِیف دولت اسلامِی آن است که افرادِی را در برابر ِیورش و تجاوز احتمالِی مشرکان بسِیج کند و آنان را در مرزها و نواحِی مختلف کشور مستقر سازد (←مرزبانِی) و در هر ناحِیه اِی فرماندهِی لاِیق بر اِیشان بگمارد(٥) (←فرماندهِی).
(←جهاد) (← لشکر)
(١) المبسوط ٢/ ٧٤ - ٧٥؛ جواهر الکلام ٢١/ ٢١٤.
(٢) انفال/ ٦٠.
(٣) تحرير الأحكام ٤٠٩/١ ؛ غاية المرام ١/ ٢٦٩ - ٢٧٠ ؛ البيان / ٣١٥.
(٤) جواهر الكلام ٢١/ ٢١٥.
(٥) تذكرة الفقهاء ٩/ ٥٧ ؛ منتهى المطلب ١٤/ ٧٦.
نظر ← نگاه
نعش
نعش: تخت وِیژه حمل مِیت.
به تختِی که با آن مِیت را حمل مِیکنند، همراه با مِیت «نعش» و بدون مِیت «سرِیر» مِیگوِیند؛ چنان که به صندوق وِیژه حمل مرده «تابوت» گفته مِیشود. در کاربرد توده مردم نعش بـر خود مِیت نِیز اطلاق مِیشود.(١) البته کاربردهاِی ِیاد شده در حکم تأثِیرِی ندارد. از اِین عنوان در باب طهارت سخن رفته است.
حمل مرده بر نعش مستحب است و افضل، حمل جنازه زن با تابوت است(٢) (← تابوت).
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(١) لسان العرب واژۀ «نعش».
(٢) الرسائل العشر (حلِّی)/ ١٤٣.
نعل
نعل: قطعه آهنِی هلالِی شکل که به سم ستور؛ بوِیژه اسب مِی کوبند/ کفش(←کفش).
از آن به معناِی نخست، به مناسبت در باب طهارت و تجارت نام برده اند.