فرهنگ فقه فارسي - موسسه دائرة المعارف الفقه الاسلامي - الصفحة ١١٢
اگر منقار پرنده اِی به خون آلوده باشد، با زوال عِین آن و خشک شدن رطوبتش پاک مِی شود. همچنِین اگر انسانِی غذاِی نجس بخورد، به مجرد بلعِیدن غذا، دهان او پاک مِی گردد. (٥٣)
برخِی گفته اند: ممکن است گفته شود باطن انسان و بدن حِیوان با ملاقات نجاست اساسا نجس نمِیشوند تا زوال عِین نجاست سبب طهارت محل تماس با نجاست گردد. در نتِیجه، از مطهرات شمردن زوال عين نجاست، بِی وجه خواهد بود.
از آثار مترتب بر اِین دو نظر اِین است که اگر دهان خونِی شود، تا زمانِی که خون در دهان موجود باشد، بنابر وجه اول -که دِیدگاه مشهور است ـ آب دهان نجس خواهد بود و اگر چِیزِی با آب دهان تماس پِیدا کند، نجس مِی شود؛ لِیکن بنابر وجه دوم، نجس تنها خون موجود در دهان است و چنانچه -به عنوان مثال- انگشت را در دهان کند، ولِی با خون تماس پِیدا نکند، نجس نمِیشود و اگر با خون تماس پِیدا کند، بنابر قولِی که تماس با نجاست در باطن را نِیز موجب نجس شدن مِیداند، انگشت نجس مِی شود. البته اگر پس از بِیرون آوردن انگشت از دهان عِین نجاست بر انگشت باشد، بدون شک نجس است. (٥٤)
١١. استبراِی نجاست خوار: حِیوان حلال گوشتِی که به خوردن مدفوع انسان عادت کرده است، گوشتش حرام و مدفوع و ادرارش نجس است؛ لِیکن با استبراء؛ ِیعنِی جلوگِیرِی حِیوان از خوردن مدفوع و خوراندن علوفه پاک به آن در مدتِی معِین، پاک خواهد شد (٥٥)( ← استبراء).
١٢. سنگ استنجا: محل خروج غاِیط در صورت عدم سراِیت نجاست به اطراف مخرج، علاوه بر قابلِیت تطهِیر با آب، با سنگ و بنابر قول مشهور با هـر چِیزِی دِیگر که بر طرف کننده نجاست باشد، همچون پارچه و پنبه پاک مِی گردد (٥٦) (←استجمار).
١٣. خروج خون از حِیوان: خروج خون در حد متعارف از بدن حِیوان پس از ذبح شرعِی، پاک کننده خون باقِی مانده در بدن حِیوان و بر طرف کننده نجاست آن است؛