فرهنگ فقه فارسي - موسسه دائرة المعارف الفقه الاسلامي - الصفحة ٣٢٩
اجزاِیِی از آنها که روح در آنها دمِیده نشده، مانند منقار، محکوم به طهارت مِی باشد (٢) (← مردار).
(١) العروة الوثقِی ١/ ٢٧٦؛ موسوعة الخوئِی ٤/ ٢١٦-٢١٧.
(٢) کشف اللثام ١/ ٤٠٧؛ جواهر الکلام ٥/ ٣١٩ و ٣٦/ ٣٣٨.
منقّطه
مُنَقَّطَه: نقطه دار.
عنوان فوق به مناسبت در باب حج به کار رفته است.
مستحب است سنگرِیزه اِی که براِی رمِی جمره (← رمِی جمره) استفاده مِی شود منقطه؛ ِیعنِی داراِی نقطه هاِیِی بر خلاف رنگ اصلِی آن باشد.(١)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(١) كتاب السرائر ١/ ٥٩٠ ؛ النهاية / ٢٥٣ ؛ جواهر الكلام ١٩/ ٩٦.
منقله
مُنَقَّلَه [= ناقله ]: از مراحل شجاج.
مُنَقَّله هفتمِین مرحله از مراحل هشت گانه شجاج (←جراحت سر و صورت) (← شجاج) و عبارت است از جراحتِی که موجب شکستگِی استخوان مِیشود؛ به گونه اِی که درمان و بهبود آن جز با جابه جا شدن استخوان ممکن نِیست. برخِی آن را به جراحتِی که بر اثر آن پوست استخوان (پرده حاِیل مِیان گوشت و استخوان) نماِیان شود، معنا کرده اند.(١) از احکام آن در باب قصاص سخن گفته اند.
شرط ثبوت قصاص در اِیراد جرح عمدِی بر دِیگرِی، اِین است که اجراِی آن، خطر هلاکت قصاص شونده ِیا از کار افتادن عضو او را در پِی نداشته باشد و نِیز مستلزم پِیداِیِی جراحتِی افزون بر جراحت پدِید آمده توسط جناِیتکار، نگردد؛ از اِین رو، بنابر مشهور، در اِیراد جراحتهاِیِی، از جمله منقله، قصاص ثابت نِیست؛ بلکه تنها ديه ثابت است(٢) (← جراحت).
به قول مشهور، دِیه منقله پانزده شتر است. از برخِی قدما بِیست شتر نقل شده است. (٣)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(١) جواهر الكلام ٤٣/ ٣٣٢.
(٢) ٤٢/ ٣٥٤ - ٣٥٥؛ رياض المسائل ١٤/ ١٥٧ ؛ مبانى تكملة المنهاج ٢/ ١٥٧.
(٣) مختلف الشيعة ٩/ ٤٢٨ ؛ مسالک الافهام ١٥/ ٤٥٩.