فرهنگ فقه فارسي - موسسه دائرة المعارف الفقه الاسلامي - الصفحة ١٤٧
نه خصوص جاِیِی که شتر براِی نوشِیدن آب زانو مِیزند؛(٥) از اِین رو، در تعبِیر برخِی به جاِی معطن، مَبارِک؛ ِیعنِی جاِیِی که شتر زانو مِیزند به کار رفته است.(٦) کراهت، در صورت جارو کردن مکان و پاشِیدن آب، کم مِیشود.(٧)
حرِیم چاهِ معطن (چاه آب شرب شتران) تا چاه معطن بعدِی از هر سمت چهل ذراع است(٨) (←حرِیم).
(١) مجمع البحرين، الصحاح (جوهرِی) و لسان العرب، واژۀ «عطن؛ جواهر الكلام ٣٤١/٨.
(٢) معجم مقائيس اللغة، واژة «عطن».
(٣) مختلف الشيعة ٢/ ١٠٣.
(٤) المقنعة / ١٥١ ؛ الكافي في الفقه / ١٤١.
(٥) كتاب السرائر ١/ ٢٦٦ ؛ تحرِیر الأحكام ١/ ٢١٢ ؛ تذكرة الفقهاء ٢/ ٤٠٣؛؛ ذكرى الشيعة ٩٠/٣.
(٦) شرائع الاسلام ٥٧/١ ؛ المعتبر ٢/ ١١٢ ؛ كشف الرموز ١ / ١٤٤.
(٧) جواهر الکلام ٨/ ٣٤٣.
(٨) ٣٨/ ٤١.
مَعقوص ← عَقص
معلقه
مُعَلِّقَه: زنِی که شوهرش او را رها کرده است.
قرآن کرِیم درباره تعدد همسران مِی فرماِید: (وَلَن تَستطيعوا أنْ تَعدِلُوا بَينَ النِّساءِ وَ لَو حَرَصَمُ فَلا تَيلُوا كُلَّ المَيلِ فَتَذَرُها کالمعلقة)؛(١) و هرگز نمِی توانِید (از نظر مِیل و علاقه قلبِی) مِیان همسران به عدالت رفتار نماِیِید، هرچند کوشش فراوان کنِید. پس (از آن که به او محبت ندارِید) به کلِی روِی مگردانِید، به گونه اِی که نه بِیوه باشد و نه شوهر دار.
معلق کسِی را گوِیند که در هوا آوِیزان است و تعبِیر مُعلّقَه در آِیه شرِیفه کناِیه از اِین است که مرد در قبال وِی نه به وظاِیف زوجِیت، همچون همخوابگِی و نفقه عمل مِیکند؛ گوِیِی زن شوهر ندارد و نه او را طلاق مِیدهد تا بتواند همسرِی دِیگر برگزِیند.(٢) از اِین عنوان در باب نکاح سخن گفته اند.
به آِیه شرِیفه بر وجوب تقسِیم شبها مِیان همسران استدلال شده است. بنابر قول مشهور، مردِی که ِیک همسر دارد، ِیک شب از چهار شبش متعلق به او است و مرد باِید در آن شب نزد همسرش بخوابد و سه شب دِیگر متعلق به مرد و او مختار است هرگونه بخواهد عمل کند و