فرهنگ فقه فارسي - موسسه دائرة المعارف الفقه الاسلامي - الصفحة ١٥٧
مغرب اعتدالِی ← مشرق اعتدالِی
مَغربَيْن ← عشائِین
مَغْرَه ← گِل سرخ
مغز
مغز: مخ / ماده نرمِ درون استخوان / ماده درون هسته بعضِی مِیوه ها.
مغز به معناِی نخست قسمتِی از دستگاه عصبِی مرکزِی است که در جمجمه قرار دارد و شامل مخ، مخچه، بصل النخاع و قسمت مِیانِی مِیشود و مهمترِین مرکز تنظِیم فعالِیتهاِی بدن و اعمال عالِی شعورِی است.(١) از آن به مناسبت در بابهاِی اطعمه و اشربه، دِیات و مسائل مستحدثه سخن گفته اند.
خوردن مغز حِیوان حلال گوشت، جاِیز، لِیکن بنابه گفته جمعِی خوردن نخود مغز، حرام است. (٢)
دِیه جراحت وارد شـده بـر ســر در صورتِی که به پرده مغز برسد، ِیک سوم دِیه نفس است (←آمّه) و چنانچه پرده مغز را بدرد و به خود مغز برسد و دِیده نمِیرد (←دامغه) در اِینکه تنها ِیک سوم دِیه کامل بر عهده جانِی ثابت مِیشود ِیا علاوه بر آن، ارش (←ارش) هم باِید بپردازد، مسئله محل اختلاف است.(٣)
در مرگ مغزِی، قطع عضو فردِی که دچار آن شده براِی پِیوند، در صورت توقف نجات جان مسلمانِی بر آن، بنابر قول برخِی جاِیز است (←مرگ مغزِی).
از مغز به معناِی دوم به به مناسبت در بابهاِی حج و اطعمه و اشر به نام برده اند.
بنابر قول برخِی از شراِیط قربانِی در آن است که خِیلِی پِیر نباشد؛ بدِین معنا که مغز استخوانش آب نشده باشد. (٤)
خوردن مغز استخوان حِیوان حلال گوشت جاِیز است. برخِی حکم به کراهت آن کرده اند؛ لِیکن خوردن حرام مغز (نخاع) بنابر قول جمعِی حرام است(← نخاع).
از مغز به معناِی سوم به مناسبت در باب صلات سخن گفته اند.