فرهنگ فقه فارسي - موسسه دائرة المعارف الفقه الاسلامي - الصفحة ٢٩١
«من» در دوران و مناطق مختلف راِیج بوده است؛ از اِین رو، در هر دوره و منطقه اِی تعرِیفِی داشته است؛ لِیکن برخِی «من»ها که معروف بوده و در کلمات فقها به کار رفته، عبارت اند از:
١. من شاهِی که به من شاه عباسِی نِیز معروف است و بنابر آنچه در کلمات برخِی علماِی عهد صفوِی آمده، در ابتدا عبارت بوده از ١٢٠٠ مثقال صِیرفِی(١) (← مثقال)؛ لِیکن در دوره هاِی بعد -چنان که در کلمات برخِی علماِی قرن سِیزدهم آمده است ـ عبارت بوده از ١٢٨٠ مثقال صِیرفِی. (٢)
٢. من تبرِیزِی که نصف مـن شـاهِی است؛ ِیعنِی ششصد مثقال صِیرفِی، بنابر من شاهِی قدِیم و ٦٤٠ مثقال بنابر من شاهِی جدِید.(٣) در کلمات برخِی از دو من تبرِیزِی سخن رفته است؛ من تبرِیزِی عطارِی به مقدار ٦٤٠ مثقال صِیرفِی و من تبرِیزِی بقالِی به مقدار ٦٨٠ مثقال صِیرفِی.(٤)
(١) الاوزان و المقادير / ١٤٢ - ١٤٣ ؛ الفوائد الطوسية / ٤٠؛ روضة المتقين ١٢٨/١ ؛ توضِیح البِیان/ ١٥٣.
(٢) مستند الشيعة ٩/ ١٦٩ ؛ تذكرة الاحباب ١٨١ -١٨٢؛ تحرير الوسيلة ١/ ١٤؛ موسوعة الخوئي ٢٣/ ٣١٦.
(٣) روضة المتقين ١٢٨/١ ؛ الوافِی ٣١٥/٦.
(٤) كشف الغطاء ٤/ ١٥٣ و ١٩٤ ؛ الاوزان و المقادير / ١٢٨.
منّ
مَنّ: نوعِی صمغ درخت / آزاد کردن اسِیر / منت نهادن (←منّت)
از من به معناِی اول در باب خمس سخن گفته اند. بنابر آنچه در کتب لغت و به تبع در کلمات برخِی فقها آمده، عبارت است از شبنمِی که بر درخت مِینشِیند و همچون صمغ سفت مِیشود و مزه شِیرِین دارد، مانند ترنجبِین و شِیر خشت؛ لِیکن نوع معروف آن، صمغ برگرفته از درخت بلوط است. برخِی لغوِیان، من را به
ترنجبِین نِیز معنا کرده اند. (١)
برخِی قدما خمس را در من واجب ندانسته اند؛ لِیکن مشهور تعلّق خمس به آن از باب اکتساب است. بنابر اِین، تعلق خمس به آن به جهت انطباق عنوان اکتساب بر آن مِیباشد و گرنه خصوصِیتِی براِی من نِیست؛ از اِین رو،