فرهنگ فقه فارسي - موسسه دائرة المعارف الفقه الاسلامي - الصفحة ١٣٥
مُعتَصِم ← اعتصام
مُعتق ← عتق
مُعْتَمِر ← عمره
مَعتوه ← احمق
معجّل
مُعَجَّل: مقابل مؤجّل (← حالّ).
معدّل
مُعَدِّل: گواهِی دهنده بر عدالت شاهدان (← تزکِیه)/ ستاِیش کننده راوِی حدِیث، مقابل جرح (← جرح).
معدن
مَعدِن: مواد قِیمتِی استخراج شده از زمِین.
واژه معدن از «عَدن» به معناِی اقامت و توطن گزِیدن است. در اِینکه معدن چِیست، کلمات فقِیهان و لغوِیان مختلف است. لغوِیان، معدن را اسم مکان گرفته و آن را مرکز و مکان هر چِیز که اصل و مبدأ آن چِیز است، مانند معدن طلا و نقره تعرِیف کرده اند.
علت نامِیدن چنِین مکانِی به معدن پدِید آمدن جواهر و ثبوت و استقرار آن در آن جا است.(١)
فقها معدن را اسم حال گرفته اند، نه محل؛ از اِین رو، آن را مواد با ارزشِی که از زمِین استخراج مِیشود تعرِیف کرده اند؛ گرچه در گستره آن اختلاف دارند.
برخِی گفته اند: علت اِینکه معدن در کلمات فقها اسم براِی حال (مواد با ارزش) است نه محل، اِین است که غرض فقِیهان، بِیان حکم شرعِی اِی است که به معدن تعلّق مِیگِیرد و حکم شرعِی بر مواد استخراج شده از معدن مترتب مِیگردد نه بر خود معدن؛ از اِین رو، از باب مجاز و نامِیدن حال به اسم محل، آن مواد را معدن نامِیده اند.(٢)
اما تعريف معدن: برخِی فقها گفته اند: معدن عبارت است از مواد با ارزشِی که در زمِین تکون مِیِیابد و از آن استخراج مِی گردد و عرفاً زمِین محسوب نمِی شود؛ خواه ماِیع باشد، مانند قِیر و نفت ِیا جامد از انواع فلزها و جواهرات و غِیر آن، همچون طلا، نقره، آهن، سرب، مس، روِی، ِیاقوت، فِیروزه، عقِیق و نمک.(٣)