فرهنگ فقه فارسي - موسسه دائرة المعارف الفقه الاسلامي - الصفحة ١١٩
در کارهاِیش با صاحب نظران خردمند، پرهِیزکار و دلسوز مشورت کند و در مشورت، نصِیحت پذِیر باشد (←مشورت). به جاهاِیِی که در معرض تهمت و سوء ظن قرار مِیگِیرد، نرود و با افرادِی که همنشِینِی با آنان موجب تهمت مِی شود معاشرت نکند. آغازگر سلام قبل از سخن گفتن باشد. به کودکان نِیز سلام کند و در چگونگِی سلام و احوالپرسِی مِیان تهِیدست و ثروتمند تفاوت نگذارد (← سلام).
هنگام دِیدار مؤمن با او مصافحه کند. پِیشانِی او را ببوسد و با مؤمنِی که از سفر برگشته معانقه(← معانقه) کند. مؤمن حاضر را با اسم صدا نزند، بلکه در (صورت داشتن کنِیه) با کنِیه (←کنِیه) او را صدا زند.
هنگام ورود به منزل دِیگران، اجازه بگِیرد و سرزده وارد نشود. بـه مـؤمنِ عطسه کننده تحِیّت بگوِید(← تسمِیت).
آنچه را دِیگران به او هدِیه و تعارف مِیکنند؛ بوِیژه عطر و پشتِی اِی که در مجلس براِی تکِیه دادن بر پشتش مِیگذارند رد نکند.
مِیهمان را گرامِی بدارد؛ هنگام ورود به استقبالش رود و هنگام رفتن او را بدرقه کند (←مِیهمانِی). در جمع، نجوا و درگوشِی صحبت نکند. ورودش در مجلس متواضعانه باشد و در جاِیِی پاِیِین تر از جاِیگاهش و روِی زمِین و نزدِیک ترِین جاِی خالِی مجلس بنشِیند؛ اما اگر مِیزبان جاِیِی خاص براِیش تعِیِین کرد، آن جا بنشِیند.
خنده و شوخِی اش به قاعده باشد؛ آنکه بدون سخنِی ناشاِیست بگوِید ِیا بسِیار شوخِی کند. در مجلس براِی برادر دِینِی خود جا باز کند و او را به محبوب ترِین نامهاِیش صدا بزند و مؤمنِی را که دوست دارد، او را از محبتش مطلع سازد.
در سفر با هم سفرانش مدارا کند و همراه آنان باشد و در صورت بِیمار شدنِ ِیکِی از آنان، تا سه روز نزد او بماند و رعاِیت حال معلولان و ناتوانان را بکند و به ناشنواِیان ِیا کم شنواِیان بدون اظهار خستگِی تفهِیم مطلب کند و هنگام جداِیِی هم سفر، مقدارِی با او همراه و سپس جدا شود.